متوکل"اسامی خلفای عباسی"مدت حکومت جدول

خلفای اموی وعباسی 

خلفای عباسی مدت حکومت ۵۲۴ سال

اولین حاکم عباسی(بعدازسقوط امویان)فرزندمحمدبن علی بن عبدالله بن عیاس بن عبدالمطلب(نوه حضرت عیدالمطلب )،حاکم اول ودوم وچهارم وپنجم(برادربودند)فرزندان محمدبودند.

درادامه جدولاسامی خلفای� بنی امیه� در۹۰سال حکمرانی  و ۵۲۴ سال خلافت �بنی عباس� را باذکرمدت خلافت خواهیددید.

۱۱حاکم اول، تازمان مرگشان،حاکمیت داشتند.

امین ومأمون(فرزندان هاروالرشید از۲مادر)باهم جنگیدند،مأمون امین راکشت وخودش جانشین برادرشد.

المعتصم� هم فرزندهارون الرشیدبود.

الواثق،متوکل ومستعین�فرزندان معتصم بودند(نوه های هارون).

معتمدومعتز �فرزندمتوکل بودند.

بعضی ها ۲ دوره متناوب حاکم بودند،مثل القاهر و المقتدر

المرتضی، أبو العباس(عبدالله بن معتز بالله)یک روزحاکم بود که مقتدرکودتاکرد،مجددبه تخت پادشاهی جلوس کرد.

توضیح نگارنده-پیراسته فر:یکی ازخلفای عباسی که به نیکی یادشده است �عمر بن عبدالعزیز�است،سایت آیت الله مکارم شیرازی می نویسد� هیچ یک از خلفاى اموى در دوران زمامداران خود، به اندازه او کارهاى عام المنفعه و امور خیریه انجام نداده است. ولید در دوران زمامدارى خود در تاسیس و توسعه و تعمیر مساجد و اماکن مقدس کوشش مى‏کرد و استانداران و فرمانداران خود را به این کارها تشویق مى‏نمود. مورخان مى‏گویند: ولید مسجد جامع �دمشق� را بناکرد و مسجد پیامبر و مسجد الاقصى را توسعه داد. به دستور او در هر شهرى که محلى براى اقامه نماز وجود نداشت، مسجد ساخته شد. وى همچنین براى دفاع از مرزهاى کشور اسلامى پایگاهها و دژهاى گوناگون ایجاد نمود، راههاى ارتباطى متعدد احداث کرد، در نقاط مختلف کشور چاههاى آب حفر نمود، مدارس و بیمارستانهایى تاسیس کرد، صدقات و اعانه‏هاى پراکنده را لغو نموده مقررى ثابتى از بیت المال براى بیماران زمینگیر و معلولین و نیازمندان معین کرد. او آسایشگاههایى براى نگهدارى نابینایان و افراد از پا افتاده و جذامیان احداث کرد و پزشکان و پرستارانى براى مراقبت از آنها معین نمود و دستور داد به غذا و استراحت آن‏ها رسیدگى نمایند. نیز دار الایتام هایى جهت نگهدارى و تربیت و تعلیم کودکان بى سر پرست و یتیم به وجود آورد. غالب اوقات شخصا از شهر و بازار دیدن مى‏کرد وافزایش یا کاهش نرخها را کنترل مى‏نمود./پایان

نامشروعمدت حکومتپایانباکدام امام همزمان بود
۱-ابو العباس عبد الله سفاح۱۳۲ق۴سال۱۳۶ق 
۲-ابو جعفر عبد الله منصور(بغدادپایتخت)۱۳۷ق۲۱سال۱۵۸ق۱۴۸تولدامام رضا
۳-ابو عبد الله محمد المهدی۱۵۸ق۱۱سال۱۶۹ق 
۴-ابو محمد موسی الهادی۱۶۹ق۱سال۱۷۰قامام رضا ۲۰ سال امامت
۵-ابو جعفر هارون الرشید۱۷۰ق۲۳سال۱۹۳ق۱۸۳آغازامامت امام رضا
۶-ابو موسی محمد امین(فرزندهارون-زبیده)۱۹۳ق۵سال۱۹۸ق۱۹۵تولدامام جواد
۷-ابو جعفر عبد الله مأمون(فرزندهارون)۱۹۸ق۲۰سال۲۱۸ق۲۰۳ آغازامامت امام جواد
۸-ابو اسحاق محمد معتصم۲۱۸ق۹سال۲۲۷ق۲۲۰شهادت امام جواد
۹-ابو جعفر هارون الواثق۲۲۷ق۵سال۲۳۲قتولدامام هادی۲۱۲مدینه
۱۰-ابو الفضل جعفر المتوکل(پایتخت سامرا)۲۳۲ق۱۵سال۲۴۷قامامت:سال۲۲۰
۱۱-ابو جعفر محمد المنتصر۲۴۷ق۱سال۲۴۸قسال۲۳۴احضار به سامرا
۱۲-ابو العباس احمد المستعین۲۴۸ق۴سال۲۵۲قمدت امامت:۳۳سال
۱۳-ابو عبد الله محمد المعتز۲۵۲ق۳سال۲۵۵قشهادت امام هادی۲۵۴
۱۴-ابو اسحاق محمد المهتدی۲۵۵ق۱سال۲۵۶قتولدامام عسکری۲۳۲
۱۵-ابو العباس احمد المعتمد۲۵۶ق۲۳سال۲۷۹ق۲سالکی انتقال به سامرا
۱۶-ابو العباس احمد المعتضد۲۷۹ق۱۰سال۲۸۹ق 
۱۷-ابو محمد علی المکتفی۲۸۹ق۶سال۲۹۵ق 
۱۸-ابو الفضل جعفر المقتدر۲۹۵ق۱سال۲۹۶قشهادت:سال۲۶۰
۱۹-ابو منصور محمد القاهر۳۱۷ق۱سال۳۱۷ق 
۲۰-ابو الفضل جعفر المقتدر۳۱۷ق۳سال۳۲۰ق 
۲۱-ابو منصور القاهر۳۲۰ق۲سال۳۲۲ق 
۲۲-ابوالفضل الرضی(فرزندمقتدر)۳۲۲ق۷سال۳۲۹ق 
۲۳-ابو اسحاق ابراهیم المتقی (فرزندمقتدر)۳۲۹ق۴سال۳۳۳ق 
۲۴-ابو القاسم عبد الله المستکفی۳۳۳ق۱سال۳۳۴ق 
۲۵-ابو القاسم فضل المطیع۳۳۴ق۲۹سال۳۶۳ق 
۲۶-ابو الفضل عبد الکریم طائع۳۶۳ق۱۸سال۳۸۱ق 
۲۷-ابو العباس احمد القادر۳۸۱ق۴۱سال۴۲۲ق 
۲۸-ابو جعفر عبد الله القائم۴۲۲ق۴۵سال۴۶۷ق 
۲۹-ابو القاسم عبد الله مقتدی۴۶۷ق۲۰سال۴۸۷ق 
۳۰-ابو العباس احمد المستظهر۴۸۷ق۲۵سال۵۱۲ق 
۳۱ -ابو منصور فضل المسترشد۵۱۲ق۱۷سال۵۲۹ق 
۳۲ -ابو جعفر منصور الراشد۵۲۹ق۱سال۵۳۰ق 
۳۳ -ابو عبد الله محمد المقتفی۵۳۰ق۲۵سال۵۵۵ق 
۳۴ -ابو المظفر یوسف المستنجد۵۵۵ق۱۲سال۵۶۶ق 
۳۵ -ابو محمد الحسن المستضیء۵۶۶ق۹سال۵۷۵ق 
۳۶ -ابو العباس احمد الناصر۵۷۵ق۴۷سال۶۲۲ق 
۳۷ -ابو نصر محمد الظاهر۶۲۲ق۱سال۶۲۳ق 
۳۸ -ابو جعفر منصور المستنصر۶۲۳۱۷سال۶۴۰ق 

آخرین حاکم عباسیان:ابو احمد عبد الله مستعصم که (۱۶سال)برتخت سلطنت نشست،که درسال ۶۵۶ هجری قمری باهجوم مغولان سلطنتشان پاشیده شد،به حلب(سوریه)کوچیدند وآنجاهم عرصه برآنهاتنگ شد،رفتند پرچمشان رادر�شام�برافراشتند که آنجاهم زیادداوم نیاوردند،رفتندمصر.

توضیح نگارنده-پیراسته فر:این مجموعه(جداول) حاصل تحقیق ازمنابع معتبرومختلف ایرانی وعربی بعدازتطبیق وتلفیق،استخراج کرده ام.

این مسجد ۵۰ متر بالاتر از سطح دریا قرار دارد و به صورت ۵ حلقه دایره‌ای است که بر روی هم سوار شده‌اند و همه اینها بالای سطحی مربع شکل قرار دارند. این حلقه‌های دایره‌ای در پایان به اتاقکی منتهی می‌شوند.

صحن مسجد ۱۳۰ در ۱۱۰ متر است و در جنوب آن شبستان و در سه طرف دیگر رواق‌هایی قرار دارد.

شبستان دارای ۲۵ فرش‌انداز بوده است که با ۲۴ ردیف نُه ستونیِ عمود بر دیوار قبله از یکدیگر مجزا می‌شده‌اند.

رواق‌های شرقی و غربی هر کدام ۲۳ فرش‌انداز با ۲۲ ردیفِ چهار ستونیِ موازی با دیوار قبله و رواق شمالی ۲۵ فرش‌انداز با ۲۴ ردیف چهار ستونی داشته‌اند.

در مجموع، این مسجد دارای ۴۶۴ ستون بوده است.

آثار باقی‌مانده نشان می‌دهد که ستون‌های مسجد هشت گوش و آجری بوده و بر ته ستون‌هایی مربع شکل به ضلع ۲،۰۷ متر قرار داشته‌اند.

سطح ستون‌ها برای اینکه مرمرین به نظر آیند، گچ‌اندود و رنگ‌شده بود.

 

ابعاد دیوارهای مسجد ۱۶۰�۲۴۰ متر است آنچه بر اهمیت معماری این مسجد می افزاید گلدسته آن است که به �ملویه� شهرت دارد و در شمال برج و باروی مسجد و در فاصله ۲۵ متری آن ساخته شده است. ساختمان این گلدسته مخروطی شکل است که بر قاعده ای مربع به طول ۳۲ متر قرار دارد.

این مأذنه بر خلاف سنت تمام گلدسته ها، که راه رسیدن به بام آن از پله هایی است که درون مأذنه تعبیه شده، از بیرون آن می باشد؛ از این رو پله ها گِرداگرد سطح بیرونی گلدسته را دور زده و به بام آن که در ارتفاع ۵۳ متری از زمین است می رسد.

بنا به روایت مورخان، متوکل مبلغ ۵ میلیون درهم برای ساختمان این مسجد هزینه کرده است.

مسجد جامع سامرا؛ برخوردار از مناره ای ۵۳ متری و حلزونی شکل. مسجد جامع سامرای عراق، در دوران عباسی ها ساخته شد که مناره حلزونی است.

اعلام موفقیت طرح امنیتی سامراء/مشارکت میلیونی در مراسم سالروز شهادت امام هادی(ع)

مسجدجامع  سامرا ۱۷ هکتار مساحت دارد و وسعت ساختمان خود مسجد نیز ۳۸۰۰۰ مترمربع است. این مسجد تا ۴ قرن بعد از ساختش به عنوان بزرگ‌ترین مسجد زمان خود محسوب می‌شد اما در سال ۱۲۷۸ به دست مغول‌ها تخریب شد.


یکی از اعجاب‌انگیزترین بخش‌های این مسجد، مناره ملویه (Malwiya) است که به وسیله یک پل به بنای اصلی مسجد متصل شده است.

رفتن به بالای این مناره  کارآسانی نیست،چون بایدپنج دوربزنی باحفاطت نیم بند،یک دستگیره به ارتفاع یک متری دارد که هرآن احتمال سقوط است،معمولاً مناره هارا ازداخل می روندبالا ودراینجابایدبادورزدن بری بالا.

این مناره فرم حلزونی شکل دارد و با ارتفاع ۵۳ متر جزء بلندترین مناره‌های دنیای اسلام به شمار می‌رود. طراحی منحصر به فرد این مناره بیش از پیش بر اهمیت و جذابیت آن افزوده است.

نگارنده-پیراسته فر:روزجمعه۱۴اسفند۱۳۹۴بایکی ازدوستان مهندسی عتبه عسکریین (مهندس حسین) رفتیم برای تحقیق درباره مناره ملویه که ازنزدیک فضای مسجدومناره راببینم ،این همان مسجدی است که فقط دیوارهایش باقی مانده -درداخل محوطه قدیمی این دیوار ستونهایی بامهندسی دقیق ،محکم باقی مانده  ضخامت پایه ستونهای مسجد  درطول ۳۵ عدد ودرعرض ۲۳تابوده،هرستون مسجد که باقی مانده  یک متروبیست وپنج سانتی متراست.،من همه پله هارابادقت شمردم

پله هایی که یک فردرا به ارتفاع ۵۳ متری بالای این مناره می رساند۳۲۳پله است وهرپله طولش۲متر وعرضش ۷۰سانتی متر است.

این راه پرپیچ وخم فقط درکناره متصل به بدنه مناره دستگیره کشیده شده ولی درقسمت دیگرهیچ حفاظی نداردً وبمحض کوچکترین غفلت ویا تنه خوردن مردمی که درحال رفت وبرگشت این مسیرهستند ویا پیچ خوردن پاها ،افتادن  ،سقوط ومرگ،بعیدنیست 

درهمینجایی که من هستم-برجک-مأذنه مسجدبوده است

 مناره ملویه این راه‌پله‌ها به صورت مارپیچ در قسمت بیرونی آن تعبیه شده‌اند.

این مناره پیچ در پیچ بر روی سطحی مربع شکل سوار شده است و در بالای راه‌پله‌ها به اتاقکی کوچک می‌رسد.

باسقوط صدام ۲۸ اسفند۱۳۸۱( ۱۹ مارس ۲۰۰۳)وحاکمیت چندساله امریکادرعراق ،جان ومال عرض عراقیان دست امریکاافتاد آثار باستانی عراق نیزدرامان نمایند یاغارت کردند ویاتخریب،همین ملویه،اتاقک -سقف مناره شده بود،دیده بانی امریکایی ها.

چگونگی قتل متوکل (توسط پسرشبعدازتوهین به حضرت علی درمجلس شراب.

متوکل کیست؟

ابوالفضل جعفر بن معتصم (متولد۲۰۶قمری)،وی درسال ۲۲۷ قمری از سوی برادرش واثق که خلیفه عباسی(متوکل) شد.

متوکل در ۱۴ سال و دو ماه خلافت خود برشیعیان سخت گرفت،کسی ازشیعیان حق گرفتن پُستهای دولتی رانداشت،درحالیکه درزمان سه خلیفه قبل از او( مأمون و معتصم و واثق)از آزادی نسبی برخوردار بودند.

متوکل عباسی، مذهب اهل سنت را مذهب رسمی حکومت اعلام کرد.

۲وزیرضدشیعی متوکل(محمد بن فضل جرجرایی و عبیدالله بن یحیی بن خاقان) هر دو از دشمنان سرسخت خاندان امام علی (ع) بودند،حقوق آنهاراازبیت المال قطع کرد وزمینه رابرای ترک سامرافراهم کرد،عجیب این است که اینجانب(پیراسته فر-نگارنده)برای یک تحقیقی به شهرسامرارفتم وباشیوخ آن شهرمصاحبه ای داشتم،آنهامی گفتند:�سامرا ۱۰۰درصدسُنی هستند�!

پرسیدم:اگربچه های شمابایک شیعی ازدواج کرد،کجازندگی می کند؟

پاسخ دادند،احترامشان بجا وامابایدبرونددریکی ازشهرهای شیعی،نزدیک ترین شهرشیعی به سامرا،شهربلد(استان صلاح الدین)است که در۴۰کیلومتری سامراقراردارد،دراین شهراکثرشان شیعه هستند.

امام هادی(ع)که بافرزندخردسالش (حسن)درسال ۲۳۴ قمری،به دستورمتوکل از مدینه به سامرا احضارشده بود بارهااحضاروبازجویی شد واورا در�حصر�نگه داشتند،رفت وآمدهای وی رارصدمی کردند،بارهامنزلش موردتفتیش قرارگرفت.

درزمان این خلیفه بود که  هر کسی برای زیارت کربلا می‌رفت، دستگیر می‌شد،دستور تخریب  قبرامام حسین(ع)توسط همین خلیفه شیعه ستیزدر سال ۲۳۶ قمری صادرشد،حتی این ملعون دستوردادکه قبورمدفون درکربلارا شخم بزنندو در آن زراعت کنند....

متوکل عباسی سه فرزندش، محمد، ابوعبدالله و ابراهیم را ولیعهد کرد و بخش‌هایی از سرزمین‌های اسلامی را به آنها سپرد. محمد با لقب منتصر، ولیعهد خلیفه عباسی شد، ابوعبدالله با لقب معتز، ولیعهد منتصر و ابراهیم با لقب مؤید، ولیعهد معتز شد.

حکومت مصر و مغرب� رابه �منتصر�سپرد .

حکومت ولایت خراسان و حومه �را به �معتز�  داد

حکمرانی� شامات وارمنستان و آذربایجان�را به �مؤید� سپرد.

اما فرمانروایی اصلی باخودش بود،متوکل  مشاورانی  منصوب برای نظارت برحکمرانی فرزندانش .
متوکل پس از چندی منتصر را از ولایتعهدی خلع کرد و معتز را جانشین او ساخت.

در جریان توهین آشکار متوکل به علی بن ابیطالب، منتصر در برابر پدرش ایستاد و برخی همین اقدام او را هم از دلایل عزل از ولیعهدی می‌دانند.

فوت متوکل:
متوکل عباسی در سال ۲۴۷ قمری تصمیم گرفت منتصر و سرداران ترک را که با هم متحد شده بودند، از بین ببرد. ترکان مطلع شدند و با پشتیبانی منتصر، شبی در مستی متوکل او را در سامرا، مقر خلافتش، کشتند.

چگونگی قتل متوکل (توسط پسرش)،بعدازتوهین به حضرت علی، درمجلس شراب.

توضیح نگارنده-پیراسته فر:یکی ازخلفای عباسی که به نیکی یادشده است �عمر بن عبدالعزیز�است،سایت آیت الله مکارم شیرازی می نویسد: هیچ یک از خلفاى اموى در دوران زمامداران خود، به اندازه او کارهاى عام المنفعه و امور خیریه انجام نداده است.

ولید� مسجد جامع �دمشق� را بناکرد و مسجد پیامبر و مسجد الاقصى را توسعه داد،در هر شهرى که محلى براى اقامه نماز وجود نداشت، مسجد ساخت، براى دفاع از مرزهاى کشور اسلامى پایگاهها و دژهاى گوناگون ایجاد نمود، راههاى ارتباطى متعدد احداث کرد، در نقاط مختلف کشور چاههاى آب حفر نمود، مدارس و بیمارستانهایى تاسیس کرد، مالیت ها و اعانه‏ هاى پراکنده را لغو نموده  ومقررى ثابتى از بیت المال براى بیماران زمینگیر و معلولین و نیازمندان معین کرد، آسایشگاه هایى براى نگهدارى نابینایان و افراد از پا افتاده و جذامیان احداث کرد و پزشکان و پرستارانى براى مراقبت از آنها معین نمود و دستور داد به غذا و استراحت آن‏ها رسیدگى نمایند،همچنین �دار الایتام �هایى جهت نگهدارى و تربیت و تعلیم کودکان بى سر پرست و یتیم به وجود آورد. غالب اوقات شخصا از شهر و بازار دیدن مى‏کرد وافزایش یا کاهش نرخها را کنترل مى‏نمود.

سایت آیت الله مکارم شیرازی درادامه می نویسد:�ولید� در دوران زمامدارى خود در تاسیس و توسعه و تعمیر مساجد و اماکن مقدس کوشش مى‏کرد و استانداران و فرمانداران خود را به این امور تشویق مى‏نمود. /پایان

نامشروعمدت حکومتپایانباکدام امام همزمان بود
۱-ابو العباس عبد الله سفاح۱۳۲ق۴سال۱۳۶ق 
۲-ابو جعفر عبد الله منصور(بغدادپایتخت)۱۳۷ق۲۱سال۱۵۸ق۱۴۸تولدامام رضا
۳-ابو عبد الله محمد المهدی۱۵۸ق۱۱سال۱۶۹ق 
۴-ابو محمد موسی الهادی۱۶۹ق۱سال۱۷۰قامام رضا ۲۰ سال امامت
۵-ابو جعفر هارون الرشید۱۷۰ق۲۳سال۱۹۳ق۱۸۳آغازامامت امام رضا
۶-ابو موسی محمد امین(فرزندهارون-زبیده)۱۹۳ق۵ سال۱۹۸ق۱۹۵تولدامام جواد
۷-ابو جعفر عبد الله مأمون(فرزندهارون)۱۹۸ق۲۰سال۲۱۸ق۲۰۳ آغازامامت امام جواد
۸-ابو اسحاق محمد معتصم۲۱۸ق۹سال۲۲۷ق۲۲۰شهادت امام جواد
۹-ابو جعفر هارون الواثق۲۲۷ق۵ سال۲۳۲قتولدامام هادی۲۱۲مدینه
۱۰-ابو الفضل جعفر المتوکل(پایتخت سامرا)۲۳۲ق۱۵سال۲۴۷قامامت:سال۲۲۰
۱۱-ابو جعفر محمد المنتصر۲۴۷ق۱سال۲۴۸قسال۲۳۴احضار به سامرا
۱۲-ابو العباس احمد المستعین۲۴۸ق۴سال۲۵۲قمدت امامت:۳۳سال
۱۳-ابو عبد الله محمد المعتز۲۵۲ق۳ سال۲۵۵قشهادت امام هادی۲۵۴
۱۴-ابو اسحاق محمد المهتدی۲۵۵ق۱سال۲۵۶قتولدامام عسکری۲۳۲
۱۵-ابو العباس احمد المعتمد۲۵۶ق۲۳سال۲۷۹ق۲سالکی انتقال به سامرا
۱۶-ابو العباس احمد المعتضد۲۷۹ق۱۰سال۲۸۹ق 
۱۷-ابو محمد علی المکتفی۲۸۹ق۶ سال۲۹۵ق 
۱۸-ابو الفضل جعفر المقتدر۲۹۵ق۱سال۲۹۶قشهادت:سال۲۶۰
۱۹-ابو منصور محمد القاهر۳۱۷ق۱سال۳۱۷ق 
۲۰-ابو الفضل جعفر المقتدر۳۱۷ق۳ سال۳۲۰ق 
۲۱-ابو منصور القاهر۳۲۰ق۲ سال۳۲۲ق 
۲۲-ابوالفضل الرضی(فرزندمقتدر)۳۲۲ق۷ سال۳۲۹ق 
۲۳-ابو اسحاق ابراهیم المتقی (فرزندمقتدر)۳۲۹ق۴ سال۳۳۳ق 
۲۴-ابو القاسم عبد الله المستکفی۳۳۳ق۱سال۳۳۴ق 
۲۵-ابو القاسم فضل المطیع۳۳۴ق۲۹سال۳۶۳ق 
۲۶-ابو الفضل عبد الکریم طائع۳۶۳ق۱۸سال۳۸۱ق 
۲۷-ابو العباس احمد القادر۳۸۱ق۴۱سال۴۲۲ق 
۲۸-ابو جعفر عبد الله القائم۴۲۲ق۴۵سال۴۶۷ق 
۲۹-ابو القاسم عبد الله مقتدی۴۶۷ق۲۰سال۴۸۷ق 
۳۰-ابو العباس احمد المستظهر۴۸۷ق۲۵سال۵۱۲ق 
۳۱ -ابو منصور فضل المسترشد۵۱۲ق۱۷سال۵۲۹ق 
۳۲ -ابو جعفر منصور الراشد۵۲۹ق۱ سال۵۳۰ق 
۳۳ -ابو عبد الله محمد المقتفی۵۳۰ق۲۵سال۵۵۵ق 
۳۴ -ابو المظفر یوسف المستنجد۵۵۵ق۱۲سال۵۶۶ق 
۳۵ -ابو محمد الحسن المستضیء۵۶۶ق۹ سال۵۷۵ق 
۳۶ -ابو العباس احمد الناصر۵۷۵ق۴۷سال۶۲۲ق 
۳۷ -ابو نصر محمد الظاهر۶۲۲ق۱ سال۶۲۳ق 
۳۸ -ابو جعفر منصور المستنصر۶۲۳۱۷سال۶۴۰ق 

آخرین حاکم عباسیان:ابو احمد عبد الله مستعصم که (۱۶ سال)برتخت سلطنت نشست،که درسال ۶۵۶ هجری قمری باهجوم مغولان سلطنتشان پاشیده شد،به حلب(سوریه)کوچیدند وآنجاهم عرصه برآنهاتنگ شد،رفتند پرچمشان رادر�شام�برافراشتند که آنجاهم زیادداوم نیاوردند،رفتندمصر.

قلمروعباسیان-جایگاه ایران

ایران درآن زمان بعنوان �خراسان �شناخته می شود�امین�مرکزخلافتش را به خراسان منتقل کرد.

فرماندهان وامیران ایرانی درزمان عباسیان دست به قیام زدند وحکومتهایی تشکیل دادند،ازجمله آنها طاهریان، صفاریان و سامانیان بودند.

دردوره عباسیان-بیشترقیامهای امیران ایرانی در�آل بویه� اتفاق افتاده

ازسال ۲۳۲قمری(زمان متوکل تا المستکفی)سال ۳۳۳هجری قمری ،قوم�تُرکان�به قیام پرداختند.،قیام(امپراطوری) سلجوقیان ،امیرانشان�تُرکان�بودند.

�تُرکان�درآسیای شمالی، مرکزی و غربی، مغولستان، سیبری جنوبی، شمال‌غربی چین و بخش‌هایی از اروپای شرقی ساکنند.

ابومسلم خراسانی(بهزادان پسر ونداد)�عبدالرّحمن بن مسلم�که پرچمشان رنگ لباسشان بود�سیاه جامگان�شناخته می شدنددرزمان امویان به قیام باآنهاپرداخت،وی با هماهنگی�ابراهیم امام�فرزندامام کاظم که زمانی فرمانداریمن بود،قیام شیعی را راه انداخت وموفقیتهایی هم داشته،مورخین زوال حکومت امویان وپیروزی عباسیان را مرهون مبارزات سپاه ابومسلم نوشته اند، وی درسال ۱۳۷هجری قمری،اواخرحکومت �سفاح�،بدست منصورکشته شد.

قلمروعباسیان همیشه یکسان نبوده،بیشترین فتوحات درزمان خلیفه�مطیع�بود،ردیف ۲۵ که مدت حکمرانیشان هم زیادبوده وخلیفه�ناصر�که ۴۷ سال حکمرانی کرد،سرزمینهایی زیادی رابه اشغال خوددرآوردند که همین سرمستی هازوال حکومتشان راکلیدزد.

خلفای اموی  مدت خلاف ۹۰ سال

               نام سال حکومتمدت حکومتتوضیحات-درزمان کدام امام همزمان 
۱-معاویه بن ابی سفیان۴۱ -رجب۶۰قسه سال و نه ماهامام باقرمتولد۳صفر سال ۵۷ 
۲-یزید بن معاویه۶۰ -۶۴سه سال و هشت ماه/ربیع اول۶۴امامت حضرت سجاد:محرم۶۱
۳-معاویة بن یزید۶۴- ذیقعده۶۴شش ماه مدت امامت ۳۵ سال
۴-مروان بن حکم۶۴- رمضان۶۵یک سال/توسط زنش(اُم خالد) مسموم شد(همسرساق یزید) 
۵-عبدالملک بن مروان۶۵ -شوال۸۶۲۱ سال و ۶ ماه 
۶-ولید بن عبدالملک۸۶-جمادی الثانی ۹۶ ۱۰سالشهادت امام سجاد۱۲ محرم ۹۵
۷-سلیمان بن عبدالملک مروان۹۶ -صفر۹۹دو سال و هشت ماهامامت  باقرالعلوم:محرم ۹۵
۸-عمر بن عبدالعزیز۹۹ -۱۰۱دو سال و نیم۱۹ سال و دو ماه امامت
۹-یزید بن عبدالملک۱۰۱ -آخررجب۱۰۵چهار سال و یک ماه 
۱۰-هشام بن عبدالملک مروان۱۰۵ -۱۲۵مرگ ربیع الثانی سال۱۲۵ شهادت امام باقر۷ ذی‌الحجه ۱۱۴
۱۱-ولید بن یزیدعبدالملک۱۲۵ -۱۲۶

 یکسال و ۲ماه /بقتل رسید

امامت جعفرصادق
۱۲-یزید بن ولید۱۲۶ -ذیفعده۱۲۶شش ماهمدت  امامت۳۴ سال
۱۳-ابراهیم بن الولید۱۲۶ -صفر۱۲۷چهارماهامام صادق(۸۳-۱۴۸ق)
۱۴-مروان بن محمد۱۲۷ -ذی حجه۱۳۲پنج سال

اولین قیام بعداز" کربلا"واقعه حره،سرنوشت اصحابی که "حسین"رایاری نکردند

واقعه حره/قیام مردم مدینه علیه قاتلان  امام حسین.

۲سال بعدازحادثه کربلا،قیامهایی علیه یزیدیان براه افتاد،فجیع ترینش «حره»قیام مردم مدینه بوده،رهبران قیام آنهایی بودند که امام(حسین )دردرکربلایاری نکردند.ماجرای ذلت بار قیام اهل مدینه(۲۷ ذی‌الحجه سال ۶۳ هجری)جرقه این انقلابات با سخنرانی امام سجادزده شد وروشنگری حضرت زینب.

درادامه خواهیدخواند:سرنوشت نکبت بارصحابی پیامبر که امام حسین رایاری نکردند واما بعدازآن «غیرتی»شدند،تاحدی که امام سجادرا سازشکروغیرانقلابی دانستند!

 « یا اهل یثرب! لامقام لکم بها »

اولین سخنرانی  سخنرانی مهیّج امام سجاد(ع)سال ۶۱ هـ ق

مأموریت -نمایندگی- به یک شاعر

کاروان اهل بیت به مدینه نزدیک می شود،بشیر می گوید: پس از این که خیمه ها بر پا شد و زنان و کودکان مستقر شدند، علی بن الحسین(ع)به جانب من رو کرده و فرمود: ای بشیر خداوند پدرت را رحمت کند. او شاعربود، آیا تو نیز از شعر بهره ای داری؟
عرض کردم: آری ای فرزند رسول خدا(ص) من هم شاعرم.
امام فرمود: وارد مدینه شو و خبر شهادت حسین  را «بازبان شعر»به مردم مدینه برسان.
بشیر می گوید: پس از فرمان امام، سوار بر اسب شدم و کوچه های مدینه را پشت سر گذاردم تا به مسجد النبی (ص) رسیدم، – آنجا که محل تجمع مؤمنان مدینه بود و مرکز اخبار مهم دینی است، با صدایی آمیخته به گریه و اندوه و فریاد بر آوردم:
یا اهل یثرب لامقام لکم بها
قتل الحسین فادمعی مدرار
الجسم منه بکربلاءمضرج
والراءس منه علی القناءیدار
یعنی؛ ای ساکنان مدینه! جا ندارد-شایسته نیست- که دیگر در مدینه بمانید.
حسین بن علی (ع) کشته شد، پس همه بر این مصیبت بگریید. بدن او در کربلا آغشته در خون.
وسرمطهر او بر فراز نیزه، در چرخش میان شهرها!
بشیر می گوید پس از این اشعار به مردم اعلام کردم که علی بن الحسین(ع) و خاندان او اکنون در کنار شهر مدینه توقف کرده اند و من فرستاده اویم تا این پیام را به شما برسانم و مکان توقف او را به شما بنمایانم.
مردم مدینه با شنیدن این پیام نگران و سراسیمه از شهر خارج شدند.
زنان از شدت مصیبت، با موهای پریشان و نوحه کنان از کوچه های مدینه می گذشتند تا به توقفگاه اهل بیت برسند. هیچ گاه شهر مدینه تا آن اندازه مصیبت زده دیده نشده بود. انبوه مردم مدینه، اطراف خیمه ها حلقه زدند.

زمینه سازی برای سخنرانی امام سجاد(ع)
امام سجاد(ع) از خیمه بیرون آمد در حالی که با دستمالی که در دست داشت، اشکهای چشمش را مدام ازگونه هایش پاک می کرد.
برای امام جایگاه قرار گرفت در حالی که نمی توانست از گریه خودداری کند.
منظره به گونه ای بود که تمامی حاضران در آن جمع متاءثر شده و گریستند.
پس از لختی، امام از مردم خواست تا ساکت شوند.
صدای گریه و سوگواری مردم قدری کاهش یافت. آنگاه امام «خطبه ای خواند»:

«امام زین العابدین»مصائبی که براهل بیت واردشده بودرا با بیان هنرمندانه -احساسی-بیان کرد:

ای مردم! بین ما اهل بیت جدایی انداختند و از شهرها دور نمودند....بدون آنکه گناهی را مرتکب شویم یا عمل ناشایسته ای را انجام دهیم و یا رخنه ای را در اسلام ایجاد کرده باشیم به خدا سوگند که اگر رسول خدای به جای اینکه این جماعت را به حمایت و حراست از ما وصیت می فرمود به قتال و محاربه ی با ما دستور می داد هر آینه بیش از آنچه که تاکنون، نسبت به ما کردند انجام نمی دادند.
امام علیه السلام در میان شور و هیجان شدید مردم که با اشک و آههای سوزناک آنها توأم بود خطابه ی خود را به پایان رساند،

انقلابی که بعداز سخنرانی امام سجادرخ داد

زین العابدین برای اولین بار جنایات هولناک و وحشیگری های حکومت دمشق را بی پرده برای مردم مدینه بیان کرد و دودمان بنی امیه را رسوا نمود؛ هنگامی که خطبه ی امام به پایان رسید «صعصعة بن صوحان »که از یاران با وفای امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام بود به پای خواست و سخنانی ایراد نمود آنگاه کاروان حسینی در میان اشک و آه مردم به شهر مدینه وارد گردیدند.

مدینه آن چنان ماتم زده شده بود که گویا ابری سیاه از مصیب و غم همواره بر آن سایه افکنده است.

روشنگری حضرت زینب وامام سجاد(ع) به بارنشست وانتقام  سختی ازقاتلان گرفته شد

قیام مردم مدینه

این سوگواریها و اشک و ناله ها و اولین اثر ظاهر خود را در مدینه نشان داد

زمینه ساز یک انقلاب خونین شد

۲سال بعدبود که مردم آن شهر به رهبری یک فرزندشهید« عبدالله بن حنظله» قیام کردند،

اولین قیام بعداز حادثه کربلا

« واقعه حَرِّه »در ۲۸ ذیحجه‏ سال ۶۳ هجری به رهبری« عبدالله بن حنظله»اتفاق افتاد.

این قیام که به قیام حرِّه، حرِّه واقم، قیام اهل مدینه و... هم معروف است

این انقلاب اگرچه ۴هزارنفرازمردم بپاخواسته مدینه قتل عام شدند ولی «سنگ بنای مبارزه با ظالمان بنی امیه »بود

مرگ یزید درماه ربیع سال ۶۴ هجری درسن۴۰سالگی-دربدمستی «سنکوب»کرد-یا/روی اسب آنقدر کشیده شد درروی زمین که گردنش شکست ومُرد.

سال ۶۵ هـ ق «قیام توابین »به رهبری سلیمان صُردخزاعی

« قیام مختار»در نیمه ربیع الاول سال ۶۶ هجری وحکومت یک سال ونیمش که همه قاتلان وظالمان کربلارابه سزای اعمالش رساند

قیام ها دراول« انفرادی »بود 

بعدقیام حَرِّه-بعدقیام توابین سال ۶۴ هجری،بعدقیام مختار ...

سال ورودکاروان اسیران به مدینه چه سالی بود؟
 صاحب قمقام زخار (فرهادمیرزا)می گوید: مسافت و عادت تشریف فرمائی به حرم حضرت سید الشهداء (ع) در روز اربعین سال سال ۶۱  هجری به کربلای معلی مشکل، بلکه خلاف عقل است؛ زیرا امام حسین (ع) در روز عاشورا به درجه رفیعه شهادت نائل آمد و عمر بن سعد یک روز برای دفن کشتگان خود در آنجا توقف و روز یازدهم به جانب کوفه حرکت کرد و از کربلای معلی تا کوفه به خط مستقیم تخمینا هشت فرسخ است، و چند روزی هم عبید الله بن زیاد اهل عصمت را در کوفه برای معرفی آنان و کار بزرگی که صورت گرفته و ارعاب قبایل عرب نگاه داشت تا از یزید خبر رسید که پردگیان حرم را به دمشق اعزام دارد و او هم اسیران را از راه حران و جزیره و حلب به شام فرستاد که مسافت دوری است و فاصله کوفه تا دمشق به خط مستقیم تقریبا صد و هفتاد و پنج فرسخ است

حکومت شام  پس از ورود اسیران به شام آنهارا تا شش ماه نگاه داشتند تا آتش شعله ور غضب یزید خاموش شد و پس از حصول اطمینان از عدم شورش مردم موافقت کرد که  به مدینه بازگردند،

پس چگونه اینهمه وقایع می تواند در چهل روز صورت گرفته باشد، قطعا ورود اهل بیت (ع) به کربلا در سال دیگر بوده است  که سال شصت و دو هجری باشد و هر کس به نظر تدبر در این مسأله بیندیشد نامه نگار را تصدیق خواهد کرد، و جابر بن عبد الله هم در اربعین ۶۲ به زیارت مشرف شده است و جابر دراربعین۶۲موفق به زیارت حبیبش شده است.

-قَمفامِ زَخّاروصَمصامِ بَتّار به تألیف  فرهاد میرزا معتمدالدوله، پسر عباس میرزا ولی‌عهد فتحعلی‌شاه در شرح احوالات امام حسین(ع)در سال ۱۳۰۳ق بعدازسفرحج نوشته شده.

واقعه حره/قیام مردم مدینه علیه قاتلان  امام حسین 

واقعه حره/قیام مردم مدینه علیه قاتلان  امام حسین 

واقعه حره، قیام مردم مدینه بر ضد حکومت ‏یزید بود.

«واقعه حرّه»؛ رویداد بسیار تلخ و سنگین است ۲۷ ذی‌الحجه سال ۶۳ هجری،در ایام سلطنت «یزید بن معاویه» میان لشکریان شام و مردم مدینه به وقوع پیوست.

جماعتی از مردم مدینه از جمله عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه به شام رفتند و با یزید دیدار کردند، یزید جوائز فراوان به آنها داد، چون فرستادگان به مدینه برگشتند در میان مردم بدگوئی او را آغاز کردند، و گفتند: ما از نزد کسی می آئیم که دین ندارد، شراب می آشامد و آوازخوانان و نوازندگان همواره در مجلس او به نواختن تار و طنبو و آوازخوانی مشغولند، او سگ باز است و آنقدر شراب می خورد و در مستی می گذراند که از نماز غفلت می ورزد، شما را گواه می گیریم که او را از خلافت عزل کردیم.

اصحاب وکبار(بزرگان)مدینه ازحاکم مدینه (عثمان بن محمدبن ابوسفیان) خواستند،برای تحقیق-صحت وسقم اظهارات امام سجاد-عده‌ای ازمعتمدین مدینه  را به شام بفرستد،گروه حقیقت یاب که ازصحابی رسول الله بودند،ازجمله « منذر بن زبیر بن عوام» و«عبیدالله بن ابى عمرو مخزومى» به سرپرستی فرزندشهیدنامدار-جنگ اُحد-«حَنْظَلَة بْن اَبی‌عامِر، معروف به غَسیلُ الْمَلائکه »که برای یاری امام حسین ،صبح فردای روزعروسیش،فرصت غسل کردن نیافت،فرزنداین شهیداُحد،سرپرستی «تیم حقیقت یاب»اعزامی مردم مدینه به پایتخت«شام »رابعهده داشت،تاببیند،راست می گویند که امیرالمؤمنین یزید،دست به کارهای خلاف اسلام می زند!؟.

تیم تحقیق دردربارمورداستقبال حاکم «یزید»قرارگرفتند،یزیددستورداد وسایل پذیرایی -امکانات رفاهی-رسولان مدینه را درطول اقامت،فراهم کنند.

اماآنهادرمدت اقامت دردربار« فسق فجور وظلم فراگیر یزید و دستگاه فاسد وی رامشاهده کردند» و در بازگشت به مدینه مشاهدات خودرابرای مردم بیان کردند ومردم را نیز از وضع فاسد دارالخلافۀ یزید و اعمال وی آگاه کردند،تازه فهمیدند که امام حسین(ع)راست می گفته وحق داشته قیام کند!

این افشاگری-اطلاع رسانی-موجب شد حاکم مدینه و مروان و دیگر امویان و حامیان یزید را از شهر بیرون راندند (درمحلی درحصرقراردادند)  وو با عبدالله حنظله بیعت نمودند. وقتی خبر این قیام به پایتخت رسید،امیرالمؤمنین-وقت-به تجهیزقواپرداخت.

اما حاکم مدینه توانست ، نامه به ضمیمه پيراهن پاره پاره وخونین  خود را براى يزيد به شام بفرستد ، نوشت: «به فرياد ما برسيد! اهل مدينه قوم ما را از مدينه بيرون راندند».
وقتي اين خبر به يزيد رسيد، فردي خونخوار وبي رحم به نام مسلم ابن عقبه را مأمور سرکوبي مردم مدينه نمود.

یزید سپاهی ۱۲ هزار نفری به فرماندهی« مسلم بن عقبه»  که ازشقی ترین فردمرکزحکومت اسلامی بودودرعین حال معتمدیزیدبود برای سرکوبی انقلابیون به مدینه فرستاد.
مناديان حکومتى جار مى ‏زدند: «اى مردمبراى جنگيدن با مردم حجاز بسيج شويد و پول(مُزد) مأموریت را دريافت کنيد».
هر کسى که آماده مى ‏شد، در همان ساعت صد دينار به او مى‏ دادند. مدّتى نگذشت که حدود دوازده هزار نفر گرد آمدند. و بنابر نقلى ديگر بيست هزار نفر سواره و هفت هزار نفر پياده آماده شدند.
«يزيد » به هر کدام از سواره‏ ها دويست دينار و براى هر کدام از پياده‏هاى نظام صد دينار جايزه داد و به آنان امر کرد که به همراه مسلم بن عقبه حرکت کنند.
«يزيد »حدود نيم فرسخ با مسلم بن عقبه ولشکريان همراه بود و آنان را بدرقه مى ‏کرد.
در ميان اين لشکر؛ مسيحيان شامى نيز ديده مى‏ شدند که براى جنگ با مردم مدينه آماده شده بودند.
يزيد درباره مردم مدينه به مسلم بن عقبه چنين سفارش کرد: «مردم مدينه را سه بار دعوت کن، اگر اجابت کردند چه بهتر وگرنه در صورتى که بر آنان پيروز شدى سه روز آنان را قتل عام کن، هر چه در آن شهر باشد براى لشکر مباح خواهد بود. اهل شام را از آن چه مى ‏خواهند با دشمن خود انجام دهند باز مدار. چون مدت سه روز بگذرد از ادامه قتل و غارت دست بردار و از مردم بيعت بگير که برده و بنده يزيد باشند! هرگاه از مدينه خارج شدى به سوى مکه حرکت کن».
مسلم بن عقبه همراه لشکريان خود از وادى القرى به سوى مدينه حرکت کرد و در محلى به نام «جُرف» که در سه ميلى مدينه واقع شده اردو زد.

اهالی مدینه طرح سلمان فارسی رادرجنگ احزاب- پنجم هجری«خندق دورشهر»رااجرایی کرده بودند.
با نزديک شدن لشکر شام به مدينه، عبدالله بن حنظله در مسجد النبى(ص) مردم را به نزد منبر پيامبر(ص) فرا خواند و از آنان خواست هر کدام با او همراهند تا پاى جان با او بيعت کنند، مردم نيز تا پاى جان با او بيعت نمودند.
عبدالله بر منبر قرار گرفت و پس از حمد خداوند و بيان مطالبى گفت: اى مردم مدينه! ما قيام نکرديم مگر به خاطر اين که يزيد مردى زناکار، شرابخوار و بى نماز است و تحمّل حکومت او مايه نزول عذاب الهى است و مردم مدينه نیزپیمان بستندتاپای جان وفادارخواهندماند.

درمنطقه«حرّه» که سرزمين سنگلاخ و ناهموارى بوده و عبورسپاهیان  ازاین ناحیه غیرممکن تلقی شده بودکه نیازی به حفرخندق نبوده.اما «سپاه شام »در «حرۀ واقم» که رسیدند، توقف کرده ،منتظرعوامل نفوذی شدند،باکمک منافقین مدینه مثل«عبدالملک بن مروان» که درهنگامه بسیج مردم مدینه به بهانه بیطرفی ازشهرخارج شده بود ،امادر«حره»،درانتظارشامیان بود ،مروان که بابنی‌حارثه روابط  و رفاقت داشت ،بارهنمایی آنها ازهمان منطقه« استقراربنی‌حارثه»،راه ورود به شهرمدینه راپیداکردند. 

مورخین نوشته اندحمله آن‌ها به داخل شهر و درگیری آن‌ها کمتر از یک روز به طول انجامید و پس از آن شهر به تصرف شامیان درآمد.

«سپاه شام » وقتی واردمدینه شدند به مدت ۳ روز به قتل و غارت پرداخته و نوامیس مسلمانان را هتک حرمت کردند.
مسلم بن عقبه(چنان که يزيد بن معاويه گفته بود) پس از تصرّف مدينه به لشکر شام گفت: «دست شما باز است، هرچه مى‏ خواهيد انجام دهيد! سه روز مدينه را غارت کنيد». بدين ترتيب شهر مدينه بر لشکريان شام مباح شد و در معرض تاراج و بهره‏بردارى همه جانبه آنان قرار گرفت، و هيچ زن و مردى در مسير آنان از گزند و آسيب ايمنى نيافت. مردم کشته مى ‏شدند و اموالشان به غارت مى ‏رفت.
ناگوارتر از قتل و غارت شاميان نسبت به مردم مدينه و باقیمانده نسل صحابه رسول خدا(ص) و مهاجر و انصار، اقدام لشکر حريص و بى مبالات شام به هتک ناموس اهل مدينه بود.
در هجوم شاميان به خانه ‏هاى مدينه پيامبر(ص)، هزاران زن هتک حرمت شدند، هزاران کودک زاييده شدند که پدرانشان معلوم نبود. از اين رو آنان را «اولاد الحرّه» مى ‏ناميدند.
کوچه ‏هاى مدينه از اجساد کشته‌‌شدگان پر و خون‏ها تا مسجد پيامبر(ص) بر زمين ريخته شده بود. کودکان در آغوش مادران محکوم به مرگ شده و صحابه پير پيامبر(ص) مورد آزار و بى حرمتى قرار مى ‏گرفتند.
شدت کشتار به حدّى بود که از آن پس مسلم بن عقبه را به خاطر زياده‏روى در کشتن مردم «مُسرف بن عقبه» ناميدند. اهل مدينه از آن پس لباس سياه پوشيدند و تا يک سال صداى گريه و ناله از خانه‏ هاى آنان قطع نشد.

گزارش فرمانده سپاه یزیددرواقعه حرّه
ابن قتيبه مى ‏نويسد: «مسلم بن عقبه هنگامى که از جنگ و غارت با اهل مدينه فارغ شد در نامه‏ اى به يزيد چنين نوشت: السلام عليک يا أميرالمؤمنين... من نماز ظهر را نخواندم جز در مسجد آنان، بعد از کشتن فجيع و به غارت بردن عظيم... فرار کننده را دنبال کرده و مجروحان را خلاص کرديم. و سه بار خانه‏ هايشان را غارت نموديم، همانگونه که اميرالمؤمنين(یزدید) دستور داده بود...».
سبط بن جوزى از مداينى در کتاب «حرّه» از زهرى نقل کرده که گفت: «در روز حرّه از بزرگان قريش و انصار و مهاجران و سرشناسان و از موالى هفتصد نفر به قتل رسيدند. و کسانى که از بردگان و مردان و زنان به قتل رسيدند ده هزار نفر بود. چنان خونريزى شد که خون‏ها به قبر پيامبر(ص) رسيد و روضه و مسجد پيامبر(ص) پر از خون‏شد».
علی بن مجاهد مى ‏گويد: مردم به حجره رسول خدا(ص) و منبر او پناه بردند ولى شمشيرها بود که بر آن‏ها وارد مى ‏شد.

مداينى از« ابن قره» و او از «هشام بن حسان» نقل کرده که گفت: هزار زن بدون شوهر بعد از واقعه حرّه بچه دار شدند. و غير از مداينى هم نقل کرده‏اند که ده هزار زن بعد از واقعه حرّه بدون شوهر بچه دار شدند.

مسلم بن عقبه پس از استيلا بر مردم مدينه، برخى از چهره‏هاى سرشناس و مؤثر در قيام مدينه را احضار و طىّ محاکمه‏هاى ويژه، آنان را محکوم به اعدام نمود. ويژگى اين محاکمات از اين روست که مسلم از احضار شدگان مى ‏خواست تا آنان به عنوان اينکه برده و بنده يزيد باشند با وى بيعت کنند.

پس از شهادت حسین بن‏ علی‏ «ع‏»، ظلم و فسق یزید فراگیرتر و آشکارتر شد و مردم فساد دستگاه حاکم و ظلم‏ عمال او را دیدند و در مدینه، آگاهان از اوضاع، مردم را به زشتکاری‌های حکام آگاه ‏ساختند. والی مدینه در آن زمان، «عثمان بن محمد بن ابی سفیان‏» بود.

اهل مدینه علیه او شوریدند و او و مروان و دیگر امویان را از مدینه بیرون کردند و با «عبدالله بن حنظله‏» بیعت کردند.

خبر قیام مردم مدینه، با گزارش مروان به گوش یزید رسید. وی سپاهی انبوه‏ را تحت فرمان‏ «مسلم به عقبه‏» به مدینه گسیل داشت. مهاجمان در منطقه‏ «حره واقم‏»فرود آمده، به مدینه تاختند و سه روز به کشتار و غارت پرداخته و به نوامیس مسلمانان‏ تجاوز کردند.

مردم به حرم پیامبر «ص‏» پناه بردند. لشکریان یزید، حرمت‏ حرم را نگه‏ نداشتند و با اسب‌ها به داخل حرم آمدند و مردم را قتل عام کردند.

کشتگان این واقعه هزاران‏ نفر بودند.از جمله‏ «عبدالله بن جعفر نیز در این حادثه شهید شد. واقعه حره در ۲۸ ذیحجه‏ سال ۶۳ (جمعه،۹ شهریور ۶۲) اتفاق افتاد.یزید، دو ماه نیم پس از این حادثه مُرد.

این قیام که به قیام حره، حره واقم، قیام اهل مدینه و... هم معروف است، از پیامدهای‏ حادثه عاشورا محسوب می‏‌شود و افشاگری‌های اهل بیت و اقامه عزا در مدینه و انگیزشهای ‏زینب کبری، در بذر پاشی آن مؤثر بوده است.

«حره‏» به سرزمینهای پر سنگلاخ که پر از سنگهای سیاه و سوخته باشد گفته می‌‏شد. در مناطقی از جمله اطراف مدینه از این حره‏‌ها وجود داشت و برای هر کدام نام بخصوصی‏ هم بود، به تناسب کسانی که در آن منطقه می‏زیستند. هم اکنون نیز در مدینه بزرگ، بقایای اندکی از آنها به چشم می‏‌خورد.

«عبد‌الله بن حنظله» رهبر قیام مدینه کیست؟

عبدالله بن حنظله تنها فرزند حنظله غسیل الملائکه است. حنظله، جمیله دختر عبدالله بن ابی سلول را به زنی گرفت و در شبی که بامداد آن جنگ احد بود، با او زفاف کرد و فردای آن شب در معرکه احد به شهادت رسید.

پس از شهادتش پیامبر(ص) فرمود: ملائکه را دیدم که حنظله را درمیان زمین و آسمان با آب (مزن) در ظرفهای نقره غسل می‌دادند. به همین خاطر به حنظله یا غسیل الملائکه معروف گشت. زنش فرزندی آورد که اسمش را عبدالله گذاشتند.

پس از شهادت امام حسین(ع) مردم مدینه بیدار شدند و برای بررسی اوضاع، هیأتی را به سرپرستی عبدالله بن حنظله به شام فرستادند. وقتی هیأت از شام برگشت گفتند: ما با خلیفه‌ای (یزید بن معاویه) روبرو شدیم که علنی شراب می‌خورد؛ قمار می‌کرد؛ سگبازی می‌نمود؛ میمون بازی می‌کرد و حتی با محارم خود زنا می‌کرد. بعد عبدالله بن حنظله که ۸ پسر داشت، رو به مردم مدینه کرد و گفت: من چیزی فهمیدم. شما قیام بکنید یا نکنید، من قیام می‌کنم، حتی با همین هشت پسر خودم. همین طور هم شد. اما خودش بهمراه ۸ پسرش کشته شدند.

«مسلم بن عقبه» کیست؟

مسلم بن عقبه، از جنایتکاران تاریخ که بعد از حادثه عاشورای حسینی، در واقعه «حره» به فرمان یزیدبن معاویه، دست به کشتار مردم مدینه و غارتگری زد. او از سرداران معاویه و یزید بود و زمان پیامبر اسلام را نیز درک کرده بود.

او در زمان پیامبر، در «غلطفان» اسیر شد و زنی از انصار او را خرید و آزاد کرد.

مسلم، یکی از بزرگترین جنایات زمان «اموی» را مرتکب شد. زمانی که "یزیدبن معاویه" در مقابل شورش مردم مدینه بر ضد امویان و برای سرکوبی آنها که مسلمانانی از مهاجرین و انصار بودند سپاهی را از شام به فرماندهی مسلم بن عقبه، به مدینه فرستاد، دستور داد مدت سه روز به شهر مدینه و همه چیز و مردم حمله کنند و بعد از پیروزی می توانند شهر را غارت و آنچه را می خواهند از خانه های مردم تصاحب کنند.

آنان در وقت اعزام، سهمیه خود را از بیت المال بطور کامل گرفته و علاوه بر آن صد دینار اضافی به آنها داده شد. سپاه پنج هزار نفری مسلم، همه دستورهای یزید را در این باره انجام داد، کشتار فجیع و جنایت های زیادی کرد.

در این پیکار که میان مردم شام و مردم مدینه، در محلی بنام «حره و اقم» بود بسیاری از زنان و کودکان مورد هجوم واقع و به دستور یزید و اجازه مسلم اسیر شدند.

مسلم، بسیاری از اسیران را که شامل تعدادی از قریش بودند، کشت. در میان آنها کسانی از صحابه پیغمبر نیز بودند که بعد از کشته شدن، سرشان را از تن جدا کردند. (تاریخ طبری، الامامه و السیاسه). تعداد کشتگان این واقعه را بنا به نقل مختلف تاریخ از 6500 نفر تا 11700 نفر گفته اند که تعداد زیادی از آنها مهاجرین و انصار و فرزندانشان بود. برخی مورخین گویند که آنها انتقام خون کشته شدگان جنگ بدر را از فرزندان انصار گرفتند.

مسلم بن عقبه این قتل عام مردم مدینه را بهترین عمل خود بعد از گفتن لااله الاالله می دانست و می گفت خدایا تو میدانی که من در مورد هیچ خلیفه ای (نه پنهان و نه آشکار) نافرمانی نکرده ام.

مسلم، به خاطر کارهای ننگین و وحشیانه اش، معروف به "مسرف" و "مجرم" شد. برخورد دیگری از مسلم بن عقبه با امام چهارم شیعیان، علی بن الحسین علیه السلام در تاریخ نقل شده که بعد از سرکوب مردم مدینه، مسلم از مردم آنچنان بیعت برای یزید گرفت که خود را برده و غلام یزید بدانند ولی با علی بن حسین علیه السلام بصورت عادی بیعت شد درحالی که قبلا از آمدن امام نزد مسلم، او به امام و اجدادش دشنام می داد. بعد از رفتن امام، علت را از او پرسیدند، مسلم گفت: این برخورد خواسته من نبود، لکن قلب من از رعب و وحشت پر شد.

مرگ مسلم بن عقبه

سپاه شام بعد از سرکوبی شورش مدینه به فرماندهی مسلم به طرف مکه رفت تا "عبدالله بن زبیر" را که مخالفت با امویان داشت، به همین سرنوشت دچار کنند ولی مسلم در بین راه مرد. مرگ او در سال 64 هجری قمری و قبل از مرگ یزید اتفاق افتاد.

به محض رسیدن خبر شورش مردم مدینه به مرکز، یزید یکى از خطرناک‌ترین و پست‌ترین ‌فرماندهانش به نام «مسلم بن عقبه» را که بعداً به دلیل خون‌ریزى و جنایات‌زیادش به «مجرم بن عقبه» شهرت یافت، با لشکرى جرّار به استعداد 5 ‌هزار نفر براى سرکوبى مردم مدینه گسیل داشت، نیروهاى یزید به نزدیکى ‌مدینه رسیدند و در بیابانى به نام «حَرَّه» اردو زدند.

لشکر یزید، وارد حرم پیامبر(ص) شد و بیش از چهار هزار نفر از مردم را قتل عام کرد، یزید به مسلم بن عقبه، فرمانده نیروهایش، دستور داده بود پس از پیروزى، سه روز مدینه را بر سربازانش‌ حلال کند و آنان نیز چنین کردند.

جنایت وحشیانه لشکریان یزید در واقعه حرّه که مؤرخان در کتب تاریخی نقل کرده‌اند:

۱- کشتار هزاران نفر از مردم مدینه

مورّخان از جمله «ابن قتیبه دینورى» آمار کشته‌شدگان را بیش از ۱۰ هزار نفر اعلام کرده‌اند که از این تعداد ۸۰ تن از اصحاب پیامبر و ۷۰۰ نفر از مهاجرین و انصار و ۱۰ هزار نفر از تابعان و موالى بوده‌اند. (الامامة والسیاسة، جلد ۱، صفحه ۲۱۶)

۲- قتل اصحاب رسول خدا(ص) 

مسعودى مى‌نویسد: از خاندان ابوطالب دو نفر و از بنى‌هاشم بیش از ۹۰ و از قریش به همان تعداد و ۴ هزار نفر از مردم دیگر کشته شدند. (مروج الذهب، جلد ۳، صفحه ۸۵).

۳- مخفى شدن بزرگان اصحاب

ابن کثیر نوشته است: گروهى از بزرگان صحابه مانند جابر بن عبدالله و أبوسعید خدرى براى حفظ جانشان به کوه پناه برده و أبوسعید در غارى مخفى شد. (البدایة والنهایة، جلد ۸، صفحه ۲۴۱).

۴-کشتار حاملان قرآن

از مالک بن انس نقل شده است که گفت: در واقعه حرّه ۷۰۰ نفر از قاریان و حافظان قرآن که سه نفر آنان از اصحاب بودند، کشته شدند. (المعرفة والتاریخ، جلد ۳، صفحه ۳۲۵).

۵- آزادى سربازان براى استفاده از زنان

به نقل از ابن کثیر و مورّخان دیگر آمده است که؛ سپس مسلم بن عقبه همان‌گونه که یزید فرمان داده بود، سربازانش را ۳ روز در شهر مدینه آزاد گذاشت تا به کشتار و غارت و اعمال زشت و شهوترانى بپردازند. (البدایة والنهایة، جلد ۸، صفحه۲۴۱).

۶- هزار زن باردار از راه غیر مشروع-«فرزندان حَرّه »

نتیجه این آزادى تجاوز به حریم دختران و زنان مسلمان و هتک عفّت آنان بود که بنا بر نقل مدائنى، هزار زن پس از واقعه حرّه فرزندان نامشروع به دنیا آوردند، هزار زن از أهالی شهر مدینه بعد از واقعة حرّه بدون این که شوهر داشته باشند وضع حمل کردند. (البدایة والنهایة، جلد ۸، صفحه ۲۴۱).

یاقوت حموى مى‌گوید: سربازان یزید وارد مدینه شدند و اموال را غارت کردند و فرزندانشان را اسیر کردند و زنان براى آنان آزاد شد که در این جسارت هشتصد زن باردار شده و فرزندان نامشروع به دنیا آوردند که به آنان «فرزندان حَرّه »مى‌گفتند. (معجم البلدان، جلد ۲، صفحه ۲۴۹).

۷- پیمان بردگى مردم مدینه

مسعودى مى‌نویسد: مسلم بن عقبه سه روز شهر مدینه را غارت کرد و با بازماندگان از مردم بیعت کرد تا بنده و برده یزید باشند، یعنى نه تنها خود او برده مى‌شد، بلکه پدر و مادرش نیز برده مى‌شدند، فقط دو نفر از این بیعت استثنا شدند یکى امام سجّاد(ع) و دیگرى على بن عبد اللّه بن عباس. (التنبیه والإشراف، مسعودی، صفحه ۲۶۲).

***

درابتداقیامها(بعدازواقعه کربلا)  صرفاً  بصورت اعتراض های انفرادی بود،آنهایی که خیلی جرئت وجسارت داشتند،به این کاراقدامی کردند

حادثه عظیم و اثر گذار قیام امام حسین(ع) که با شهادت آن حضرت و یاران فداکارش همراه شد، سبب اعتراضات و قیام‌های متعددی در جهان اسلام شد. از اعتراضات فردی زید بن ارقم، انس بن مالک و عبدالله بن عفیف ازدی گرفته تا سخنرانی‌های امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) و تا قیام مردم مدینه(واقعه حره) قیام توابین و قیام مختار، همگی از جمله اعتراضات و قیام‌های پس از شهادت امام حسین(ع) محسوب می‌شوند. این اعتراضات و قیام‌ها - که مثاثر از حادثه کربلا بودند- هر چند سرکوب شدند؛ اما زمینه‌های سقوط حکومت بنی‌امیه را فراهم کردند.

از جمله فریادهای اعتراضی که پس از واقعه کربلا علیه نماینده یزید در کوفه بلند شد، فریاد اعتراضی بود از سوی «زید بن ارقم انصاری». وی هنگامی که دید ابن‌ زیاد با چوب بر دندان‌های مبارک امام حسین(ع) می‌زند، گفت: «و الذى لا اله غیره لقد رایت شفتی رسول الله(ص) على هاتین الشفتین یقبلهما» به خدا قسم دیدم دو لب رسول‌الله(ص) بر این دو لب بود و بر آن بوسه می‌زد .آن‌گاه گریست ابن زیاد به او گفت: براى چه مى‌گریى؟ خدا چشمت را گریان دارد به خدا سوگند اگر نه این بود که پیرى خرف شده‌اى گردنت را مى‌زدم.

او از نزد ابن زیاد بیرون رفت. وی به مردم می‌گفت: «قتلتم ابن فاطمه، و أمرتم ابن مرجانة، فهو یقتل خیارکم، و یستعبد شرارکم، فرضیتم بالذل، فبعدا لمن رضى بالذل» پسر فاطمه(س) را کشتید و پسر مرجانه را امارت دادید تا نیکان شما را بکشد و اشرار ،شما را برده کند. به ذلت رضا دادید، پس ملعون باد کسی که به خواری رضایت دهد.

از جمله کسان دیگری که عمل زیاد را در آن مجلس تقبیح کرد «اَنس بن مالک» است که خود یکی از راویان قضیه می‌باشد. او می‌گوید: هنگامى که سر حسین را پیش عبیدالله بن زیاد آوردند، حاضر بودم.

ابن زیاد با چوب دستى که همراه داشت شروع به کوبیدن به دندان‌هاى حسین کرد و مى‌گفت: «چه دندان زیبایی!». گفتم: به خدا سوگند همانا که من خود دیدم رسول خدا  همین «جاى-تماس- چوب دستى» تو را مى‌بوسید.

«عبدالله بن عفیف ازدی» نیز بر علیه عبیدالله بن زیاد نماینده حکومت یزید در کوفه سخن گفت. وی که نابینا بود هنگامی که ابن‌زیاد در مسجد جامع کوفه به منبر رفت و با خشم و کینه گفت: سپاس خدای را که حق و اهلش را آشکار ساخت و امیرمؤمنان یزید و حزب او را یاری داد و دروغگو پسر دروغگو، حسین، و یارانش را کشت!»، به پا خاست و گفت: «یا ابن مرجانة! الکذاب ابن الکذاب أنت و أبوک و من استعملک و أبوه، یا عدو الله أ تقتلون أبناء النبیین و تتکلمون بهذا الکلام على منابر المؤمنین؟...» ای پسر مرجانه؛ دروغ گوی پسر دروغ گو، تو و پدرت و کسی که تو را امارت داد و پدرش می‌باشید، ای پسر مرجانه؛ فرزندان پیامبر را می‌کشی و سخن راست گویان را می‌گویی. ابن‌زیاد برآشفت و گفت: گوینده این سخنان که بود؟

و عبدالله پاسخ داد :ای دشمن خدا، گوینده آن سخنان منم. ابن‌زیاد به مأموران انتظامی خود دستور داد وی را دستگیر کنند عبدالله بن عفیف با این که نابینا بود، در خانه خود با لشکریان عبیدالله درگیر شد و با شمشیرش دلاورانه از خود دفاع می‌کرد تا آن که سرانجام با افزایش نظامیان، وی مغلوب شد و به اسارت درآمد. او را نزد ابن‌زیاد آوردند و او نیز دستور داد گردنش را بزنند.

پس از شهادت امام حسین(ع)، فرزند بزرگوار آن حضرت علی بن الحسین(ع) و خواهرش گرامی‌اش حضرت زینب(س) توانستند پیام خونین عاشوراییان را به شهرهای اسلامی آن روز برسانند و مردم را به فجایع حکومت یزید و امویان آگاه سازند .سخنرانی حضرت زینب در کوفه و سرزنش آن مردم، آنها را دگرگون کرد .همچنین در اثر سخنان کوبنده حضرت زینب(س) در شام، یزید در مرکز حکومت خود در پیش دیدگان مردم رسوا شد. سخنان امام سجاد(ع) به ویژه بر منبر شام در جمع مردم و نیز روشن‌گری‌هایی که در برابر رفتار برخی از شامیان نمود موجب آگاهی مردم از اصل واقعه و نگرانی و بیم یزید از عاقبت فاجعه‌ای که انجام داده گردید.

حاکم مدینه درزمان حادثه کربلا« ولید بن عتبه»بود

ولید بن عقبه بن ابی‌معیط بن ابی‌عمرو ذکوان بن امیه بن عبدشمس، برادر مادری عثمان بن عفان است

وی در روز فتح مکه در سال هشتم هجری اسلام آورد.پدرش در جنگ بدر اسیر و کشته شد. عقبه از کسانی بود که او را نفرین کرد؛ زیرا وی بسیار پیامبر را آزار رسانید، یک بار نیز شکمبه حیوان ذبح شده‌ای را بر پشت پیامبر که در حال سجده نماز بود، انداخت.

«ولید بن عتبه» در شعر گفتن نیز مهارت داشت؛ اشعاری نیز علیه علی(ع) سرود.

ولیدبن عتبة بن ابی سفیان(نوه ابوسفیان و برادرزاده معاویه)

 پس از نصب عثمان بن محمد به جای ولید بن عتبه به حکومت مدینه وی برای خشنود کردن بزرگان مدینه و آرام ساختن حوزه حکومت خود گروهی از بزرگان مدینه، را به شام فرستاد تا خلیفه را از نزدیک ببینند و از بذل و بخشش‌های وی برخوردار گردند. این گروه با آن که یزید به آنها بخشش کرد و درهم و دینار داد،

***

فرماندهى آن را به عهده مردى خونریز به نام «مسلم بن عقبه» گذاشت.

این فرمانده سَفّاک، پس از محاصره مدینه، مقاومت آنان را درهم شکست و به قتل و غارت مدینه پرداخت و کشتار وسیعى را در این شهر به راه انداخت.

ابن اثیر مى‌نویسد: مسلم بن عقبه، شهرمدینه را ۳روز بر لشکریانش مباح ساخت که هرگونه بخواهند در آن عمل کنند. آنان به کشتار وسیع مردم پرداخته و اموال آنان را نیز غارت کردند.

مسلم بن عقبه وقتى بر مردم مسلط شد، از آنان به عنوان بردگان یزید بیعت مى گرفت که اختیار اموال و خانواده آن‌ها به دست یزید است که  هر گونه بخواهد در آن‌ها تصرف کند. هر کس امتناع مى‌ورزید، کشته مى‌شد.

در این فاجعه از بزرگان مهاجر و انصار ۱۷۰۰ نفر و از سایر مسلمانان ۱۰ هزار نفر به قتل رسیدند.

ابن ابى الحدید مى‌نویسد: لشکریان شام، مردم مدینه را سر بریدند، آن گونه که قصاب، گوسفند را سر مى‌برد.

چنان خون‌ها ریخته شد که قدم‌ها در میان آن‌ها فرو مى رفت، فرزندان مهاجر و انصار و مجاهدان بدر را به قتل رساندند و از آن‌ها که باقى ماندند، به عنوان بردگان براى یزید بیعت گرفت.

همچنین در این فاجعه به زنان مسلمان نیز بى‌حرمتى شد و جمعى از آنان مورد تجاوز قرار گرفتند، یاقوت حموى در «معجم البلدان» مى‌نویسد: در این فاجعه مسلم بن عقبه، «زنان ودختران  مدینه»را بر نظامیان شرکت کننده دراین جنگ  مباح دانست.

در این شرایط تنها خانه‌ای که از تعرض در امان بود، خانه امام سجاد(ع) بود، امام زین‌العابدین(ع) با بینش عمیق سیاسی و آگاهی از سرانجام قیام، از تأیید قیام و شرکت در آن امتناع کرد،‌ به همین خاطر کسی متعرض خانه امام(ع) نشد ،  ۴۰۰ نفر از زنان بنی عبد مناف برای در امان ماندن از تعرض لشکر مسلم بن عقبه به منزل امام سجاد پناه بردند.

البته نقل شده است که «مسلم بن عقبه» در دیدار با امام سجاد(ع) به اکرام و تجلیل از امام پرداخت، البته در منابع به دعائی از امام اشاره شده است که امام قبل از ملاقات با مسلم آن را قرائت فرمود و مسلم که قبل از آن به تهدید امام پرداخته بود به اکرام امام پرداخت.

توضیح نگارنده-پیراسته فر:بعدازواقعه کربلا،اهل بیت اقدام به هیچ قیامی نکردند وهیچ قیامی راهم پشتبانی،حتی تأییدنکردند،دراین حادثه(حره)،امام سجاد،دخالتی نداشته وقیام موردتأییدامام نبوده است./پایان.

خانواده «حاکم مدینه» به منزل امام پناه بردند.

 هنگامی که مردم مدینه، به دلیل کارهای ضد دینی یزید، والی مدینه و خاندان بنی­ امیه را از مدینه اخراج کردند، امام سجاد(ع) همسر و خانواده مروان را به درخواست خود مروان، پناه داد و خود حضرت به دلیل نامساعد بودن شرایط با مردم مدینه همراهی نکرد و خانواده و عیال و اطفال خود را با خانواده مروان سوى «ینبع» روانه کرد، البته نقل شده است که امام سجاد(ع) خانواده مروان را با خانواده خود به سرپرستى «عبدالله بن على» فرزند خود به طائف فرستاد.

باید گفت که قیام‌های خودسرانه‌ای که پس از قیام امام حسین(ع) در سراسر قلمرو اسلامی واقع می‌شد، عمدتاً با مخالفت یا بی‌توجهی امامان(ع) روبرو می‌شد، زیرا بسیاری از این قیام‌ها با اهداف و آرمان‌های غلط آغاز می‌شد و با تحمیل هزینه‌های گزاف بر جامعه مسلمین به پایان می‌رسید که از این میان واقعه حره یکی از مصیبت‌بارترین این قیام‌ها است.

روایت دیگر

پس از شهادت حضرت سیدالشهداء جماعتی از مردم مدینه از جمله عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه به شام رفتند و با یزید دیدار کردند، یزید جوائز فراوان به آنها داد، چون فرستادگان به مدینه برگشتند در میان مردم بدگوئی او را آغاز کردند، و گفتند: ما از نزد کسی می آئیم که دین ندارد، شراب می آشامد و آوازخوانان و نوازندگان همواره در مجلس او به نواختن تار و طنبو و آوازخوانی مشغولند، او سگ باز است و آنقدر شراب می خورد و در مستی می گذراند که از نماز غفلت می ورزد، شما را گواه می گیریم که او را از خلافت عزل کردیم.
مردم مدینه حاکم یزید را عزل نمودند و با عبدالله بن حنظله بیعت کردند، و بنی امیه را از مدینه بیرون کردند، و آنها داستان را به یزید نوشته و از وی استمداد نمودند، یزید، عمروبن سعید را خواست به او پیشنهاد رفتن به مدینه نموده عمرو گفت: همه جا در تحت فرمان تو بوده ام و همه جا را امن ساختم اگر بنا باشد که خون افراد قریش ریخته شود حاضر نیستم، یزید که از جانب عمرو مأیوس گردید به سراغ عبیدالله زیاد فرستاد و به او پیشنهاد کرد که مدینه را امن ساخته سپس به مکه رود و ابن زبیر را محاصره نماید، ابن زیاد گفت:واللّه لا جمعتهما للفاسق قتل ابن رسول اللّه و غزو مکه. یعنی کشتن پسر پیغمبر و جنگ با کعبه را برای فاسقی توأماً مرتکب نمی شوم. آخرالامر مسلم بن عقبه را خواست و با دوازده هزار نفر به طرف مدینه فرستاد و دستور داد سه روز به آنها مهلت بده اگر مطیع نشدند با آنها بجنگ ولی متعرض علی بن الحسین علیه السلام مشو که او خاندان مروان را پناه داده است.
موقعیکه خبر حرکت مسلم بن عقبه به مردم مدینه رسید بر بنی امیه سخت گرفتند و به آنها پیشنهاد کردند که یا با ما عهد کنید که بر کسی از ما ستم نکنید و کسی را بر علیه ما راهنمائی نکنید و به دشمن ما کمک ننمائید و یا با شما می جنگیم و شما را می کشیم، بنی امیه شرایط پیشنهادی را پذیرفتند و راه شام را در پیش گرفتند، تا وقتیکه به مسلم بن عقبه برخوردند، ابن عقبه پسر عثمان را خواست و از وضع مدینه جویا شد، ولی او بر طبق پیمانی که سپرده بود گفت: من نمی توانم چیزی بگویم زیرا پیمان سپرده ام. مسلم گفت: اگر پسر خلیفه نبودی ترا گردن می زدم، مروان به پسرش عبدالملک گفت: نزد مسلم برو شاید مرا نخواهد تا مجبور شوم برخلاف پیمان بگویم عبدالملک نزد مسلم رفت، پرسید: چه خبر؟ و چه باید کرد؟ عبدالملک گفت: می روی تا وقتی به نخله رسیدی در سایه درختان استراحت می کنی اول آفتاب از جانب حره طرف شرقی مدینه شروع به جنگ می کنی تا وقتی که آفتاب بر پشت شما و بر صورت مردم مدینه بتابد آن وقت چشم ایشان بر اثر تابش آفتاب بر زره ها و خودها و سرنیزه ها و شمشیرهای شما خیره خواهد شد، مسلم بن عقبه گفت: خدا پدرت را خیر دهد از این فرزندی که دارد!
مسلم بن عقبه طبق دستور عبدالملک پیش رفت تا با مردم مدینه روبرو شد به آنها گفت که امیرالمؤمنین! گمان می کند شما اصل و ریشه اسلامید و دوست ندارد خون شما ریخته شود بنابراین سه روز به شما مهلت می دهیم اگر توبه کردید و تسلیم شدید از شما می پذیرم و من هم به مکه می روم ولی اگر سرپیچی کنید از ما رفع عذر نموده آن وقت به حساب شما خواهم رسید. پس از سه روز پرسید: چه می کنید آیا تسلیم می شوید یا می جنگید؟ مردم مدینه گفتند: بلکه با شما می جنگیم.
روز چهارم مردم مدینه به فرماندهی عبدالله بن حنظله آماده نبرد شدند مسلم بن عقبه هم از طرف شرقی مدینه مهیای کارزار شد، برای مسلم که پیرمرد و مریض بود کرسی در وسط دو جمعیت قرار دادند و بر آن نشست. لشکر شام حمله را آغاز کردند تا اکثر مردم مدینه شکست خوردند، ولی عبدالله بن حنظله با عده قلیلی که در اطرافش بودند حمله سختی نمود و لشکر شام را به عقب نشینی مجبور ساخت تا نزدیک بود خود را به کرسی مسلم برساند که او لشکر شام را تهدید و تحریک نمود و دوباره جنگ درگیر شد.
در این میان فضل بن عباس بن ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب با بیست نفر به کمک عبدالله شتافت و به او گفت: به هر طرف که من حمله کردم شما هم به همان طرف حمله کنید که تصمیم گرفته ام تا خود را به مسلم فرمانده شامیان نرسانم دست نکشم یا او را می کشم یا خود کشته می شوم، حمله نمودند تا فضل خود را به پرچمدار شام رسانید و او را به خیال مسلم کشت و آواز برداشت که مسلم را کشتم، مسلم پاسخش داد که اشتباه کردی، مسلم خود پرچم شامیان را بدست گرفت و پیش می رفت تا فضل کشته شد، عبدالله پس از کشته شدن فضل با عده کمی که همراه داشت مشغول جنگ شد و مردم را به جنگ تحریک می نمود تا برادر مادریش محمدبن ثابت بن قیس کشته شد، هشت پسر داشت هر یک پس از دیگری شهید شدند و سرانجام عبدالله بن حنظله به شهادت رسید و مدینه به تصرف مسلم و لشکر شام درآمد.
مسلم سه روز جان و مال و نوامیس مردم مدینه را بر شامیان حلال کرد چه خونهائی که نریختند و چه اموالی که به غارت نرفت و چه نوامیسی که هتک نشد پس از سه روز مسلم از مردم مدینه بیعت گرفت که همگی برده زرخرید یزیدند هر که نمی پذیرفت طعمه شمشیر می شد فقط حضرت سجاد علیه السلام محفوظ ماند و چهارصد خانواده ای که در خانه خود پناه داده بود نیز از این مهلکه نجات یافتند.
از ابن قتیبه در کتاب الامامة و السیاسة نقل شده: که افرادی را با سخت ترین شکنجه ها از بین بردند هزار و هفتصد نفر از بزرگان و مهاجرین و قریش و وجوه مردم کشته شد، و مجموع کشتگان بجز زنان و کودکان به ده هزار نفر رسید، از ابن ابی الحدید نقل شده: که آنچه مسلم بن عقبه در مدینه کشت از آنچه بسر بن ارطاة در سفر حجاز و یمن که در حدود سی هزار نفر را هلاک کرد کمتر نبود.
مردی از اهل شام بر زنی که تازه وضع حمل نموده و بچه اش را در بغل گرفته شیر می داد وارد شد، گفت: هر چه داری برای من حاضر کن، زن گفت: چیزی برای ما باقی نگذاشتند، شامی گفت: چیزی به من بده وگرنه بچه ترا می کشم، زن گفت: وای بر تو این پسر ابی کبشه انصاری یار رسول خدا است، سپس گفت: فرزندم اگر چیزی داشتم فدای تو می نمودم، مرد شامی پای طفل را گرفت در حالی که پستان در دهن داشت چنان به دیوار کوبید که مغز طفل متلاشی و بر زمین پخش شد، ولی آن مرد هنوز از خانه خارج نشده بود که صورتش سیاه شد.
ابو سعید خدری در خانه پنهان شده بود که چند مرد شامی وارد خانه شدند و نامش را پرسیدند؟ پاسخ داد؟ من ابو سعید خدری یار پیامبرم، گفتند: آری نامت را زیاد شنیده ایم خوب کاری کردی که در خانه نشستی و با ما نجنگیدی حال هرچه داری بیاور، گفت چیزی ندارم، موهای صورتش را کندند و او را چندین بار زدند و هر چه یافتند بردند حتی از سیر و پیاز و یکجفت کبوتر که در خانه بود نگذشتند.
انس گوید: در واقعه حره هفتصد نفر از قراء و حافظین قرآن کشته شدند بحدی از مردم مدینه کشته شد که می توان گفت یک نفر باقی نماند، از جمله کسانیکه کشته شدند دو نفر از پسران زینب دختر ام سلمه همسر مکرمه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می باشد

 «واقعه حرّه»ازمنظردیگر

۲سال بعدازحادثه کربلا-در سال ۶۳ هجری، وقتی معتمدین مدینه  از دربار «یزید»برگشتند و به مردم مدینه گزارش دادند که «یزید» اصلا مسلمان نیست و کار او سگ بازی و قمار و شراب خواری و بازی با دین خدا است، مردم مدینه قیام کردند و عُمّال «بنی امیه» را از مدینه خارج کردند.

«عبدالله بن حنظله»، مردم مدینه را برای مبارزه نهایی با «یزید» و «بنی امیه» فرا خواند. جایگاه اجتماعی او در میان مردم سبب شد تا با وی هماهنگ شوند و خود او را به عنوان والی مدینه برگزیدند و با او بیعت کردند و درجلسات مشورتی خود«یزید»را از خلافت عزل کردند.

مردم مدینه پس از بیعت با «عبدالله بن حنظله» در روز اول ماه محرم ۶۳ هجری قمری، «عثمان بن محمد بن ابی سفیان»، عامل «یزید» و والی مدینه را از شهر اخراج کردند. سپس«بنی امیه» و وابستگان آنها و نیز قریشیانی را که با «بنی امیه» هم عقیده بودند و شمار آنها به هزار تن می‌رسید، در خانه «مروان حَکَم»زندانی ساختند.

امیر مدینه پیراهن پاره پاره خود را برای «یزید» به شام فرستاد و در نامه‏‌ای به او نوشت:«به فریاد ما برسید، اهل مدینه قوم ما را از مدینه بیرون راندند».

وقتی این خبر به«یزید» رسید، فردی خونخوار و بی رحم به نام «مسلم ابن عقبه» را مأمور سرکوبی مردم مدینه کرد.

و «یزید» ،«مسلم ابن عقبه» به فرماندهی لشکری برای مقابله با اهل مدینه گماشت. با این که پیرمردی مریض و بالای ۹۰ سال داشت، این مسؤولیت را پذیرفت.

منادیان حکومتی جار می‌زدند:«ای مردم، برای جنگیدن با مردم حجاز بسیج شوید و پول خود را دریافت کنید».

هر کسی که آماده می‌شد، در همان ساعت ۱۰۰د دینار به او می‏‌دادند. مدتی نگذشت که حدود ۱۲ هزار نفر گرد آمدند و بنابر نقلی دیگر ۲۰ هزار نفر سواره و ۷ هزار نفر پیاده آماده شدند.

«یزید» به هر کدام از سواره‏‌ها ۲۰۰ دینار و برای هر کدام از پیاده‏‌های نظام ۱۰۰ دینار «پول سفر» داد و به آنان امر کرد که به همراه «مسلم ابن عقبه» حرکت کنند.

«یزید» حدود نیم فرسخ با «مسلم ابن عقبه» و لشکریان همراه بود و آنان را بدرقه می‌کرد.

در میان این لشکر؛ مسیحیان شامی نیز دیده می‏‌شدند که برای جنگ با مردم مدینه آماده شده بودند.

«یزید» درباره مردم مدینه به «مسلم ابن عقبه» چنین سفارش کرد:

«مردم مدینه را ۳ بار دعوت کن، اگر اجابت کردند چه بهتر وگرنه در صورتی که بر آنان پیروز شدی ۳ روز آنان را قتل عام کن، هر چه در آن شهر باشد برای لشکر مباح خواهد بود.

اهل شام را از آن چه می‌خواهند با دشمن خود انجام دهند باز مدار. چون مدت ۳ روز بگذرد از ادامه قتل و غارت دست بردار و از مردم بیعت بگیر که برده و بنده «یزید» باشند، هرگاه از مدینه خارج شدی به سوی مکه حرکت کن».

«مسلم ابن عقبه» همراه لشکریان خود از «وادی القری» به سوی مدینه حرکت کرد و در محلی به نام «جُرف» که در سه میلی مدینه واقع شده اردو زد.

از طرف دیگر، مردم مدینه نیز که قبلاً از حرکت لشکر شام اطلاع یافته بودند، برای مقابله و دفاع آماده شده بودند.

با نزدیک شدن لشکر شام به مدینه، «عبدالله بن حنظله»(فرزندشهیدحنظله غسیل الملائکه) در مسجد‌النبی(ص) مردم را به نزد منبر پیامبر(ص) فرا خواند و از آنان خواست هر کدام با او همراهند تا پای جان با او بیعت کنند، مردم نیز تا پای جان با او بیعت کردند.

عبدالله بر منبر قرار گرفت و پس از حمد خداوند و بیان مطالبی گفت:

«ای مردم مدینه، ما قیام نکردیم مگر به خاطر این که «یزید» مردی زناکار، شرابخوار و بی نماز است و تحمّل حکومت او مایه نزول عذاب الهی است...».

قوای مدینه از خندقی که از زمان پیامبر(ص) باقی مانده بود استفاده کردند و بعید می‌دانستند که لشکر شام از قسمت ناهموار و سنگلاخی شهر مدینه که در شرق واقع شده است حمله را آغاز کنند و یا در صورت آغاز جنگ از آنجا کاری از پیش ببرند. ولی لشکر شام از همان منطقه به مردم مدینه حمله کرد.

در نتیجه مقاومت مردم مدینه در هم شکسته شد و سپاه «مسلم ابن عقبه» وارد شهر مدینه شدند و به کشتار و تجاوز و جنایت مشغول شدند.

«مسلم ابن عقبه» پس از تصرف مدینه به لشکر شام گفت:دست شما باز است، هرچه می‏‌خواهید انجام دهید، ۳ روز مدینه را غارت کنید.

بدین ترتیب شهر مدینه بر لشکریان شام مباح شد و در معرض تاراج و بهره‏‌برداری همه جانبه آنان قرار گرفت و هیچ زن و مردی در مسیر آنان از گزند و آسیب ایمنی نیافت. مردم کشته می‌شدند و اموالشان به غارت می‌رفت.

ناگوارتر از قتل و غارت شامیان نسبت به مردم مدینه و باقیمانده نسل صحابه رسول خدا(ص) و مهاجر و انصار، اقدام لشکر حریص و بی مبالات شام به هتک ناموس اهل مدینه بود.

در هجوم شامیان به خانه‏‌های مدینه پیامبر(ص)، هزاران زن هتک حرمت شدند، هزاران کودک زاییده شدند که پدرانشان معلوم نبود. از این رو آنان را «اولاد الحرّه» می‌نامیدند.

کوچه‏‌های مدینه از اجساد کشته‌شدگان پر و خون‏‌ها تا مسجد پیامبر بر زمین ریخته شده بود. کودکان در آغوش مادران محکوم به مرگ شده و صحابه پیر پیامبر(ص) مورد آزار و بی حرمتی قرار می‌گرفتند.

شدت کشتار به حدّی بود که از آن پس «مسلم ابن عقبه» را به خاطر زیاده‏‌روی در کشتن مردم «مُسرف بن عقبه» نامیدند.

«اهل مدینه» از آن پس لباس سیاه پوشیدند و تا یک سال صدای گریه و ناله از خانه‏‌های آنان قطع نشد.

ابن قتیبه نقل می‏‌کند:در روز حرّه ۸۰ صحابه پیامبرکشته شدند و بعد از آن روز، صحابی «بدر»ی باقی نماند. و از قریش و انصار ۷۰۰ نفر  به قتل رسیدند. و از سایر مردم از موالی و عرب و تابعین ۱۰ هزار نفر به قتل رسیدند.

ازجمله ازکشته شدگان صحابه درواقعه حره:

۱ - ابوبکر بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب.

۲ - دو فرزند از زینب دختر أم سلمه.

۳ - ابوبکر بن عبیدالله بن عبدالله بن عمر بن خطاب.

۴- معقل بن سنان(یکی از پرچمداران پیامبردر فتح مکه)

۵ - فضل بن عباس بن ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب.

6 - ابوسعید خدری(ازرزمندگان میدان همراه پیامبر بود).

۷- عبدالله بن مطیع. بن اسودبن حارثه

ماجرای دیدارامام حسین باعبدالله بن مطیع.

توضیح نگارنده-پیراسته فر:ماجرای این صحابی رسوالله ( عبدالله بن مطیع)جالب است:

امام حسین(ع)وقتی درآستانه سفربه کوفه بود،امادردراه رفتن به مکه در درسرراه به ملک «عبدالله بن مطیع»می رسد،وی مشغول حفرچاه بود،از امام می خواهدکه  دعایی بکند تا چاهش آبدار شود. امام نیز خواسته او را اجابت کرد.

آن گاه عبدالله از امام پرسید:عازم کجا هستید؟

امام: در حال حاضر به مکه می‌روم وبعدقصدعراق(کوفه)رادارم.

عبدالله گفت: خداوند برایت خیر قرار دهد. اما من به شما یک نصیحت می کنم، پس از ورود به مکه وقتی خواستی از آنجا به شهر دیگری بروی، به کوفه نزدیک نشود زیرا کوفه شهرخطرناک است،به عهدوپیمانشان پایبندنیستند.

در کوفه پدرت(علی) کشتند و برادرت(حسن) تنها گذاشتند، و براوظلم کردند،وبعدبگوا همان مکه بمان.

لازم به ذکراست که ظاهراً معلوم است که عبدالله ازقیام حسن آگاه بود وامام متوجه  شده بود که  دیگرامکان دعوت عبدالله دراین سفرنیست-بااین دیدگاهش! واما همین صحابه بعدازحادثه کربلا،منقلب می شود،سعی می کنداشتباهش راجبران کند،دست به قیامهایی می زنند،متأسفانه دراینجاهم بدون هماهنگی باامام) وآنگاه باخواری وذلت به دست نظامیان یزیدکشته می شوند.

همین فرزندشهید(عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه )

رزندغسیل الملائکه همین سرنوشت راداشته،نه اوحسن را یاری که نه فرزندانش،وی ۸پسرجوان رزمنده داشته،اینهادرقیام امام حسین -کربلا-امام رایاری نکردند وامابعدازشهادت امام واصحاب،غیرتی شدند،خودهمین «عبدالله حنظله»رهبریت قیام مردم مدینه را علیه یزدیان بعهده داشته(باکمک فرزندانش)۹ رزمنده بسیجی ازیک خانواده،یکیشان امام زمان خودرایاری نکردند(باامام حسین درسفرکوفه همراه نشدند که سفربی حاصل می دانستند،باامام سجادهم همراه نشدند،به اوخُرده می گرفتند که «سازشکاری»،انقلابی نیستی!ماراهمراهی نمیکنی!(درحالیکه امام سجاداین قیام را قبول نداشت،می دانست نتیجه اش همین غارت وچپاول وتجاوز به نوامیس می شود)

وقتی آنهایی که با«امام زمان خود»همراه نیستند وبلکه خودشان راعاقلترازولی فقیه زمان می دانند،عاقبتشان-دراین دنیا- غیرازاین نیست ودرآخرت «الله اعلم».

ماجرای همراهی نکردن «عبدالله بن جعفر-شوهرحضرت زینب» موضوع متفاوت است.

عبدالله بن جعفر( فرزند جعفر بن ابی طالب، برادر زاده حضرت علی) ،«جعفر» در جنگ موته که فرمانده سپاه اسلام بود، دستهای او قطع شد و پیغمبر(ص) وقتی جنازه مطهر جعفر  دید ، منقلب شد و فرمود خداوند به جای دستهایی که از جعفر جدا شد، دو بال به او خواهد داد که در بهشت با این بال ها پرواز خواهد کرد.لذا از آن به بعد به جعفر طیار مشهور شد. 

«عبدالله بن جعفر» وقتی متوجه عزم «امام حسین»می شوددرصددمنصرف کردنش برمی آید ،به نصایح  امام می پردازد در نامه ای ،از امام می خواهد تا از مکه خارج نشود :من از کاری که آهنگ آن را داری بر تو بیمناکم و ترس آن دارم که خود و خاندانت در آن به هلاکت برسید. اگر تو امروز هلاک شوی نور زمین خاموش خواهد شد.

درموردهمراهی نکردنش،اینکه نابینابود ویاازطرف امام مأموربه ماندن شدبرای سروسامان دادن آل بنی هاشم ویامسائل دیگر...نامکشوف مانده.ازهمین واکنش وی به خبرشنیدن شهادت فرزندانش میشوداین تفاوت رافهمید.

عبدالله بن جعفر به امام حسین خیلی علاقه داشت، نمی خواست «حسین»دچارمشکل شود،وقتی خبر شهادت فرزندانش در کربلا را غلامش(ابو السلاسل) به وی دادوگفت گفت که این مصیبتی است که به سبب حسین بن علی دریافتیم. عبدالله ازاین جمله غلامش عصبانی شد واوراموردشماتت قرارداد وگفت:در حق حسین (ع) این گونه سخن می گویی!؟ به خدا سوگند اگر در کنار او حضور داشتم دوست داشتم هرگز از وی جدا نشوم تا این که در نزد او شهید شوم.

عبدالله مطیع وعبدالله جعفر ودیگرانی که بجای همراهی به نصایح پرداختند«جامعه شناس»ماهری بودند واما«امام شناس»نبودند،تحلیلهاوپیش بینی هایشان صحیح بود،درجامعه امروزی همین تاریج جاری وساری است،خیلی وقتها«خواص»تحلیهایی دارند که معقول است واما«ولی فقیه زمان»چیزی می بیند که «خواص»هم فاقدآن معرفت هستند،نمونه اش درواقعه «فتنه۸۸»بود،خیلی ها که گرفتاراین «طوفان بلا»شدند ویا گردفتنه بردامنشان نشست از«صالحان وسابقون»بودند،سوابق درخشانی درجهادداشتند،درهرکشوری چنین حوادثی رخ می داد،سقوط آن جامعه حتمی بود وامادرائت امام(ولی فقیه زمان)موفق به جمع کردن این «حادثه شوم»شد./پایان توضیحات نگارنده.

ابن قتیبه می‌نویسد:«مسلم ابن عقبه» هنگامی که از جنگ و غارت با اهل مدینه فارغ شد در نامه‏‌ای به «یزید» چنین نوشت:السلام علیک یا أمیرالمؤمنین... من نماز ظهر را نخواندم جز در مسجد آنان، بعد از کشتن فجیع و به غارت بردن عظیم... فرار کننده را دنبال کرده و مجروحان را خلاص کردیم. و سه بار خانه‏‌هایشان را غارت نمودیم، همانگونه که امیرالمؤمنین دستور داده بود.

«سبط بن جوزی» از مداینی در کتاب «حرّه» از زهری نقل کرده که گفت:در روز «حَرِّه » از بزرگان قریش و انصار و مهاجران و سرشناسان و از موالی ۷۰۰ نفر به قتل رسیدند و کسانی که از بردگان و مردان و زنان به قتل رسیدند ۱۰ هزار نفر بود. چنان خونریزی شد که خون‏‌ها به قبر پیامبر(ص) رسید و روضه و مسجد پیامبر(ص) پر از خون‏ شد.

علی بن مجاهد می‌ نویسد:مردم به حجره رسول خدا(ص) و منبر او پناه بردند ولی شمشیرها بود که بر آن‏ها وارد می‌شد.

«مسلم ابن عقبه» پس از استیلا بر مردم مدینه، برخی از چهره‏‌های سرشناس و مؤثر در قیام مدینه را احضار و طیّ محاکمه‏‌های ویژه، آنان را محکوم به اعدام کرد. ویژگی این محاکمات از این روست که مسلم از احضار شدگان می‌خواست تا آنان به عنوان اینکه برده و بنده «یزید» باشند با وی بیعت کنند.

توضیحات نگارنده-پیراسته فر:

سرنوشت «عبدالله ابن زبیر »فرمانده درسایه «جنگ حرّه»

«عبدالله ابن زبیر »فرزندزبیر بن عوام- پسر صحابی وفادارپیامبر ازقبیله «بنی اسد» است. مادرش «اسماء »دختر ابوبکر یعنی خواهرزاده«عایشه»همسرپیامبراست ،وبادخترحضرت علی(اُم الحسن)ازدواج کرده است.وی درجنگ جمل ،ازلشکریان خاله اش (عایشه)بود،که بعداً پشیمان شداز مقابله باحضرت علی.

وامادرواقعه حره»که ازمحرکین مشوقان اصلی جنگ اهل مدینه بود(فرمانده قیام-عبدالله حنظله-ازبیعت کنندگان باابن زبیربود) ودرمکه سکونت داشت، لشگریان یزید بعداز قتل عام مردم مدینه و برای سرکوبی او به مکه حمله کردند و مکه را محاصره کردندزبیر به خانه کعبه پناه برد سپاهیان« مسلم بن عقبه» مسجدالحرام و کعبه را سنگباران کردند که در اثر آن قسمتی از کعبه خراب شد و پرده و سقف آن آتش گرفت،زیبرموفق به فرارشد.

«عبدالله ابن زبیر »۹سال بعداز«حرّه »زندگی کرد.

«زبیر»بعد از مرگ یزیدبن معاویه «حاکم» ممالک اسلامی (بجز مصر و شام)شد. بمدت ۸ ونیم سال خلیفه مسلمین بود.

مرگ«عبدالله ابن زبیر »

امادر ذی القعده سال ۷۲  عبدالملک بن مروان «حجاج بن یوسف ثقفی» را با سپاهی به جنگ او فرستاد. عبدالله زبیربه خانه کعبه پناه برد.

حجاج مکه را محاصره کرد و از منجنیق هایی که بر بالای کوه «ابوقبیس» نصب کرده بود، خانه کعبه را خراب کرد و داخل مسجدالحرام را سنگباران نمود.

لشکرزیبر «داخل مسجدالحرام»سنگرگرفتندوبه مقاومت پرداختند واین  جنگ ومحاصره  شش ماه و نيم ادامه يافت،سرانجام در ۱۷جمادی الاول سال ۷۳ ، سنگي به نزديكي عبدالله بن زبير فرود آمد و تركش‌هاي آن عبدالله بن زبير را فراگرفت و او را به هلاكت رسانيد.

روش مقابله بدن"گلبولهای سفید" با میکروب/ویروس

             چطور بدن با ویروس‌ها مقابله می‌کند؟

گلبول های سفید (WBC)اختصاری White Blood Call

در بدن انسان روزانه حدود صد میلیارد سلول سفید خون تولید می شود، تعداد گلبول های سفید در هر میکرولیتر خون  ۴ هزار تا ۱۱ هزار سلول سفید می باشد.

گلبول های سفیدخون(لکوسیت ها)leukocytes وظیفه  دفاع از بدن در برابر انواع میکروب ها و سایر عوامل خارجی و مزاحم رابعهده دارند.

اکثر گلبول های سفید در مغز قرمز استخوان ساخته می شوند و معمولا محل اقامت آنها، خون و بافت لنفاوی می باشد.

دربدن پنج نوع گلبول سفید وجود دارند:

نوتروفیل ها ( Neutrophils) مقدار۶۲٪

لنفوسیت ها ( Lymphocytes) مقدار۳۰٪

مونوسیت ها (Monocytes ) مقدار۵.۳٪

ائوزینوفیل ها ( Eosinophils) مقدار۲٫۳٪

بازوفیل ها (Basophils ) مقدار۰٫۴٪

وظیفه هرکدام

نوتروفیل ها:هرگونه موجودمهاجمی-میکروب-رامی بلعدوبعدباآنزیم‌های لیزوزیمی، آنها را تجزیه  ودرنهایت نابودمی‌کند

لنفوسیت ها:با تولید پادتن ، کاری می‌کنند که بدن از خودش در برابر هرگونه مهاجمی( باکتری‌، ویروس‌ ،میکروب) محافظت کند.

مونوسیت ها: مسئول تهاجم و شکست ساختار جرم‌ها و باکتری‌هایی هستند که وارد بدن فرد می‌شوند.

ائوزینوفیل ها :برای تخریب انگل‌ها و سلول‌های سرطانی مسئولیت دارند و بخشی از واکنش آلرژیک محسوب می‌شوند.

بازوفیل ها(باسوفیل ها): نسبت به ورود عفونت‌ها هشدار داده و مواد شیمیایی را داخل جریان خون ترشح می‌کنند که عموماً با آلرژی‌ها مقابله می‌کند.

اگر فرد با کاهش تعداد گلبول سفید مواجه شود، به« لکوپسی» مبتلا می باشد.

تعداد طبیعی گلبول های سفید خون ۴۵۰۰ تا ۱۰ ۰۰۰ سلول درهر میکرولیتر خون است.

اگر تعداد لکوسیت ها بیشتر از ۱۱۰ ۰۰ سلول در هر میکرولیتر خون در افراد بزرگسال باشد، به عنوان افزایش گلبول های سفید خون در نظر گرفته می شود.حداکثر تعداد طبیعی گلبول های سفید خون در کودکان، بسته به سن و جثه آن ها متفاوت است.

تعداد کمتر از حد طبیعی گلبول های سفید خون  نشانگر نقص عملکرد مغز استخوان و یا کبد و طحال است.
افزایش تعداد گلبول های سفید نیز نشان دهنده ابتلا  بیماری  است.

*تعداد گلبول های سفید خون نوزادان بیشتر از بزرگسالان می باشد.

محدوده نرمال«گلبول های سفید خون» کودکان کمترازیکسال بین  ۵۰۰۰  -۱۴۰۰۰ در هر میکرولیتراست،کمترویابیشترازاین نشانه بیماری  می باشد.

* هنگامی که تعداد گلبول های سفید خون کمتر از ۲۵۰۰ گلبول سفید در هر میکرولیتر خون شود، فرد دچار کمبود گلبول سفید شده است. وبیش از۳۰۰۰۰ گلبول سفید در هر میکرولیتر خون برسد، فرد دچار کمبود گلبول سفید شده است

زیادی گلبولهاهم دردسرزاهستند!

گلبول‌ های سفید خون، وقتی فزونی می یابند، می‌توانند خون‌ را غلیظ کنند. همچنین ممکن است در جریان خون صحیح دخالت و تعداد سیتوکین‌های التهاب زا را در سیستم بدن‌ افزایش دهند که از این طریق باعث التهاب قابل توجه و گسترده‌ای می‌شوند.

به علاوه، گلبول های سفید خون در چند فرایند بدنی دیگر شرکت می‌کنند من جمله تشکیل سلول های کف آلود در پلاک‌های خونی.

و آن‌ها از نواحی سرچشمه می‌گیرند که یک آسیب اندوتلیالی (لایه‌ی درون رگی) پیش آمده باشد و نهایتا به اختلال اندوتلیال منجر می‌گردند.

بالا رفتن تعداد گلبول های سفید خون با ابتلا به بیماری های قلبی عروقی  ودیابت مرتبط و عاملی قوی در افزایش خطر مرگ و میر است

لنفوسیت‌ها (لنفوسیتوز)

لنفوسیتوز (Lymphocytosis)  به افزایش تعداد سلول‌هایی خاص از سیستم ایمنی به نام لنفوسیت‌ها گفته می شود. لنفوسیت‌ها از جمله مهم‌ترین سلول‌های دستگاه ایمنی شناخته می‌شوند. عوامل ذکر شده به‌منظور دفاع در برابر بیماری‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند. به همین علت افزایش در تعداد این سلول‌ها هنگام مواجهه بدن با عفونت‌ها امری طبیعی خواهد بود.

تعدادی بیش‌تر از ۳۰۰۰ لنفوسیت در هر میکرولیتر خون به‌طور عمومی به‌عنوان لنفوسیتوز شناخته می‌شود

بدن انسان زمانی که مورد هجوم ویروس‌ها قرار می‌گیرد، دیوار دفاعی پیچیده‌ای به نام واکنش ایمنی را به وجود می‌آورد تا از بدن در برابر حمله ویروس‌ها محافظت کند.

سیستم ایمنی بدن به شکلی طراحی شده که می‌تواند سلول‌های خودی را از ویروس‌های غریبه تشخیص داده و به این شکل می‌تواند مهاجمان بیگانه از جمله ویروس‌ها را از بدن دفع کند.

بدن این‌کار را با استفاده از ارتشی بزرگ از سلول‌های مهاجم که حاوی انواع مختلفی از گلبول‌های سفید خونی هستند انجام می‌دهد. بدن انسان روزانه میلیارد‌ها نوع از این سلول‌ها را درون مغز استخوان تولید می‌کند.

برای مثال، وقتی دست خود را می بُرید، همه جور باکتری و ویروسی از قسمت بریده شده وارد جریان خون شده و به بدن حمله می کنند. تصور کنید یه تکه چوب ریز دست شما را خراش داده و سبب خون ریزی شده. احتمالا خرده های چوب در بدن شما باقی مانده اند و روی آن ها پر است از میکروب های مختلف.

در این شرایط، بدن شروع می کند به مبارزه با بیگانگان و همزمان بخش های دیگری مشغول به بستن زخم هستند. معمولا با رسیدگی مناسب اتفاق خاصی رخ نمی دهد اما در برخی شرایط، یک زخم کوچک می تواند به عفونت تبدیل شده و بدن را بیش از پیش درگیر کند. التهاب و ایجاد چرک، علائم عفونت هستند.

وقتی پشه شما را نیش می زند به قرمزی پوست خود توجه کرده اید؟ در واقع، نیش پشه هیچ نقشی در قرمز کردن پوست شما ندارد، بلکه این تغییر رنگ نشان از فعالیت صحیح و سالم سیستم امنیتی بدن شما است.

سیستم ایمنی بدن از قویترین نیروهایش که لنفوسیت‌های T و B نام دارند برای مبارزه استفاده خواهد کرد.

پادتن‌هایا آنتی‌بادی‌ها پروتئین‌های ویژه‌ای هستند که توسط سلول‌های B ساخته می‌شوند. این سلول‌ها به ویروس متصل شده و مانع از تقسیم آنها می‌شوند و در عین حال ویروس‌ها را نشانه‌گذاری می‌کنند تا دیگر سلول‌های خونی به راحتی آنها را شناسایی کرده و نابود کنند.

اما نقش سلول‌های T کاملا متفاوت است. برخی از این سلول‌ها مانند سگ‌های نگهبان که در زمان تشخیص ورود افراد ناشناس به خانه سر و صدا به راه می‌اندازند، دیگر سلول‌ها را از ورود بیگانه‌ها به بدن آگاه می‌کنند و دیگر سلول‌ها سلول‌های آلوده را مستقیما نابود کرده و یا به سلول‌های B در تولید پادتن کمک می‌کنند.

زمانی که ویروس‌ها از بدن زدوده شدند، تعداد کمی از سلول‌های متخصص B و T برسر پست‌های خود باقی مانده و حافظه‌ای دقیق را از ویروس‌های نابود شده نگه می‌دارند. این به آن معنی است که سیستم ایمنی بدن انسان می‌تواند بدون اینکه به سلول‌های خودی حمله کند، نسبت به ویروس‌ها آگاه مانده و مانع از آلوده شدن بدن به واسطه ویروسی مشابه شود. این پدیده به ایمنی اکتسابی مشهور است،‌برای مثال ابتلا به اوریون در زمان کودکی فرد را تا آخر عمر در برابر این بیماری ایمن می‌سازد.

دانشمندان با بهره‌برداری از این توانایی طبیعی برای تولید واکسن استفاده می‌کنند،‌که در واقع همان نسخه‌های مرده یا ضعیف شده ویروس‌ها هستند تا سیستم ایمنی بدن را تحریک کرده و بدون اینجاد عفونت حقیقی، ایمنی مادام‌العمری را در بدن نسبت به ویروس‌های خاص ایجاد کنند.

برنامه‌های ایمنی‌سازی دوران کودکی در برابر ویروس‌های قوی از قبیل سرخک، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار هستند زیرا ابتلا به این ویروس‌ها می‌تواند مشکلات بسیار حاد و حتی مرگباری را به وجود بیاورد.

چرا ویروس‌ها بازمی‌گردند؟

دلیل اول این است که بسیاری از ویروس‌ها،‌مانند ویروس آنفولانزا از توانایی ویژه‌ای در جهش ژنتیکی در حین تقسیم سلولی برخوردارند و با هر تقسیم ویروسی جدید به وجود می‌آورند. این تغییرات توانایی تشخیص سیستم ایمنی بدن را مختل می‌سازد و سیستم ایمنی بدن برای شناسایی مهاجمان دچار مشکل شده ویروس‌ها آزادانه در بدن به فعالیت خواهند پرداخت.

از این رو است که ابتلا به آنفولانزا هرگز متوقف نمی‌شود، زیرا همواره ویروس‌های جدید آنفولانزا درحال شکل‌گیری هستند و سیستم ایمنی بدن را در تشخیص ناتوان می‌سازند. این ویروس در عین حال از توانایی آلوده‌سازی میزبانان متنوعی را دارد،‌از انسان گرفته تا پرنده‌ها و خوک‌ها. ورود این ویروس‌ها به بدن میزبانان مختلف تغییراتی در ساختار آنها ایجاد کرده و در نهایت در شناسایی شدن توسط سیستم ایمنی بدن خلل ایجاد می‌شود و در برخی موارد زمانی که ویروس به شکلی از بدن حیوان وارد بدن انسان می‌شود، به سرعت گسترش آنها افزوده می‌شود.

عامل ابتلا به سرماخوردگی برخلاف آنفولانزا یک نوع خاص از ویروس نیست بلکه صدها ویروس برای ابتلا به سرماخوردگی وجود دارند. اما این ویروس‌ها مانند آنفولانزا دچار جهش ژنتیکی نمی‌شوند از این رو سیستم ایمنی می‌تواند در برابر آن مقاوم شود، اما دلیل اینکه مردم همیشه سرما می‌خورند این است که تنوع زیادی از این ویروس در جهان وجود دارد.

ویروس‌های دیگر از جمله ویروس آبله مرغان پیش از اینکه توسط سیستم ایمنی بدن نابود شوند،‌غیر فعال می‌شوند اما می‌توانند برای مدتی طولانی در بدن خاموش باقی بمانند و سال‌ها بعد به واسطه استرس‌های فیزیکی و احساسی فعال شده و فرد را به زونا مبتلا کنند.از هر 10 نفری که در کودکی به آبله‌ مرغان مبتلا شده است،‌در بزرگسالی به زونا مبتلا می‌شود.

تکنیک دیگر ویروس‌ها که منجر به بروز تبخال و تاول‌های تبخالی می‌شود،‌پنهان شدن از برابر چشمان سیستم ایمنی بدن درون سلول‌های عصبی در نورون‌ها است. زمانی که ویروس درون نورون‌ها به واسطه هورمون‌ها یا استرس فعال می‌شود، نورون‌های میزبان را سالم باقی می‌گذارد اما از مسیر نورون‌ها خود را به پوست می‌رساند و با تخریب سلول‌های پوستی تبخال را به وجود می‌آورد. دانشمندان معتقدند این شیوه‌ تاکتیک‌های بقای تکاملی برای ویروس‌ها هستند. ویروس‌ها تغییرات تهدید‌کننده درون بدن را ردیابی می‌کنند و به سرعت خود را به سطح پوست می‌رسانند تا از طریق زخمی چرکین، آزاد شده و میزبانی جدید و سالم برای خود بیابند.

درمان جدیدی برای سرما‌خوردگی وجود دارد؟

محققان در تلاشند تا داروهای ضدویروسی تولید کنند که می‌توانند در آن واحد چند ویروس را از بین ببرند،‌به همان شکلی که آنتی‌بیوتیک‌ها می‌توانند انواع مختلفی از باکتری‌ها را به وجود آورند. درحال حاضر مهم‌ترین این مطالعات به ویروس‌هایی مانند ویروس هپاتیت و HIV اختصاص یافته است اما تیمی از محققان دانشگاه MIT موفق به تولید دارویی شده‌اند که می‌تواند 15 ویروس مختلف را از بین ببرد. این ویروس تاکنون در آزمایشگاه با موفقیت برروی بدن موش‌ها و بافت‌های انسانی مورد آزمایش قرار گرفته‌است.

این دارو به واسطه وصل کردن پروتئین‌های طبیعی به یکدیگر ابداع شده‌است،‌یکی از این پروتئین‌ها عملیات تجسسی برای یافتن ویروس را به عهده گرفته و دیگری مانند بمب‌گذاری انتحاری سلول آلوده و خود را با هم از بین می‌برد. این دارو هنوز در دست بررسی و آزمایش قرار دارد و باید مرحله تست بالینی را پشت سر بگذارد.

گلبول‌های قرمز(RBC) اکسیژن را به بافت‌های بدن می رسانند و مواد زاید را از بافت‌ها دور می‌کنند.

پلاکت‌ها وظیفه انعقاد خون را به عهده دارند.

افزایش تعداد گلبول های سفید خون عبارتست از افزایش تعداد سلول های مبارزه کننده با بیماری ها یا لکوسیت ها (leukocytes) در گردش خون. افزایش تعداد گلبول های سفید خون را لکوسیتوز (leukocytosis) نیز می گویند.نام دیگر سلول های سفید خون که توسط مغز استخوان تولید شده و در همه بدن پراکنده می شوند، لوکوسیت می باشد.

این سلول ها، سلاح مهم سیستم ایمنی بدن در برابر بیماری های عفونی هستند، یعنی هنگام ابتلا به یک بیماری عفونی (میکروبی)، گلبول های سفید خون با میکروب ها می جنگند واز بدن دفاع می کنند.در صورت عدم وجود عفونت، گلبول های سفید خون به طور طبیعی فقط یک درصد از خون هر فرد را تشکیل می دهند.

یک آزمایش خون ساده به راحتی تعداد این گلبول ها را مشخص می سازد. تعداد طبیعی گلبول های سفید خون ۴۵۰۰ تا ۱۰ ۰۰۰ سلول درهر میکرولیتر خون است.

اگر تعداد لکوسیت ها بیشتر از ۱۱۰ ۰۰ سلول در هر میکرولیتر خون در افراد بزرگسال باشد، به عنوان افزایش گلبول های سفید خون در نظر گرفته می شود.حداکثر تعداد طبیعی گلبول های سفید خون در کودکان، بسته به سن و جثه آن ها متفاوت است.

همانطور تعداد کمتر از حد طبیعی گلبول های سفید خون ممکن است نشانگر نقص عملکرد مغز استخوان و یا کبد و طحال باشد، بیماری یا تهاجم عوامل خارجی به بدن نیز باعث افزایش تعداد این سلول ها می شود.
افزایش تعداد گلبول های سفید در آزمایش خون نشان دهنده ابتلای شما به یک بیماری خاص است.

لکوسیت ها یا سلول های سفید خون بر اساس نوع گرانول (دانه) های موجود در سیتوپلاسم و شکل هسته به دو گروه تقسیم می شوند.

این دو گروه عبارتند از:

۱- گرانولوسیت ها یا چند هسته ای ها
۲- آگرانولوسیت ها یا تک هسته ای ها

 گرانولوسیت ها و  «آگرانولوسیت ها» هنگامی که در پلاسمای خون معلق اند کروی شکل اند. اما بعضی از آنها پس از ترک رگ های خونی و تهاجم به بافت ها آمیبی شکل می شوند.

هسته گرانولوسیت ها دو یا تعداد بیشتری لوب (بخش) دارد.

گرانولوسیت ها شامل «نوتروفیل» ها، «ائوزینوفیل» ها و «بازوفیل» ها هستند.

«نوتروفیل ها »سلول های پر تحرکی هستند که می توانند با عمل فاگوسیتوز (بیگانه خواری) موجب از بین رفتن ذرات خارجی و بافت های در حال تخریب شوند.

« ائوزینوفیل ها» از نظر ظاهری شبیه نوتروفیل ها هستند. این سلول ها در عفونت های انگلی افزایش می یابند و با ترشح موادی می توانند بسیاری از انگل ها را نابود کنند. در حساسیت ها (آلرژی ها) نیز تعداد ائوزینوفیل ها زیاد می شود.

«بازوفیل ها »در ترشح ماده ای به نام «هپارین» که یک ماده ضد انعقاد خون است و نیز در ترشح «هیستامین» که گشاد کننده رگ ها است دخالت دارند.

آگرانولوسیت ها حاوی «لیزوزوم» هستند. هسته آنها گرد یا دندانه دار است. این گروه شامل «لنفوسیت» ها و «منوسیت» ها هستند.

منوسیت ها پس از خروج از خون و ورود به بافت های بدن به صورت سلول های درشتی به قطر ۸۰ میکرومتر به نام «ماکروفاژ» در می آیند.

منوسیت ها به وسیله «دیاپدز» از منافذ رگ های خونی عبور می کنند و وارد بافت ها می شوند و تبدیل به ماکروفاژ می شوند.

لکوسیت ها می تواننداز طریق دیاپدز، با عبور از بین سلول های پوششی، وریدچه ها و مویرگ ها را ترک کرده و به داخل بافت همبند نفوذ کنند.

تعداد لکوسیت ها در خون بر حسب سن، جنس و شرایط فیزیولوژیک بدن متغیر است. در بالغین طبیعی تقریباً ۶۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ لکوسیت در هر میکرولیتر خون وجود دارد.

ازعلائم موفقیت گلبولهای سفید: سرخ، متورم و گرم‌تر شدن محل گزش درمقایسه بابقیهٔ نقاط بدن

افزایش دمای بدن (تب) به‌وجود می‌آید که نشانهٔ مبارزهٔ بدن با بیماری است. در دمای بالاتر از حد طبیعی که توسط تب به‌وجود می‌آید، رشد برخی از میکروب‌ها متوقف میشود.
گلبول‌های سفید: مهم‌ترین بخش دومین خط دفاع غیر اختصاصی هستند. گروه فاگوسیتها از گلبول‌های سفید، با بیگانه‌خواری میکروب‌ها را بلعیده، تجزیه و متلاشی می‌کنند. ابتدا میکروب‌ها توسط پای کاذب (بخش انعطاف‌پذیر و تغییر شکل‌دهندۀ گلبول سفید) احاطه می‌شوند و سپس به‌صورت وزیکول وارد گلبول می‌گردند. در آنجا نیز، آنزیم‌های لیزوزیمی، آنها را تجزیه می‌کنند.
۲. دفاع ایمنی اختصاصی
مجموعه عملکرد دفاع اولیه (ذاتی) و دفاع اختصاصی (اکتسابی) در بدن انسان مانع تاثیر عوامل مهاجم در بدن شده و یا در صورت ورود آن ها را با دقت از بین برده و مانع ایجاد انواع بیماری ها در بدن می شوند.
درصورتی که عوامل بیماری‌زا از سد دفاع غیر اختصاصی عبور کنند، با دفاع اختصاصی روبه‌رو خواهند شد. در این مکانیسم، علاوه بر ماکروفاژها نوعی از گلبول‌های سفید به نام لنفوسیت‌ها نقش دارند که از سلول‌های بنیادین مغز استخوان (مغز قرمز استخوان) حاصل می‌شوند. لنفوسیت‌ها به طور اختصاصی عمل می‌کنند، یعنی یک نوع خاصی از عوامل بیگانه را شناسایی و از بین می‌برند. لنفوسیت‌ها پس از به وجود آمدن نابالغ هستند و برای کسب ویژگی‌های لازم برای شناسایی و مبارزه با میکروب‌ها، باید تکامل یابند. بر اساس محل کسب تکامل، لنفوسیت‌ها را به دو دستهٔلنفوسیت‌های B و لنفوسیت‌های T تقسیم می‌کنند. لنفوسیت‌های B در مغز استخوان و لنفوسیت‌های T در تیموس تخصص یافته‌اند.
لنفوسیت‌های بالغ توانایی شناسایی مولکول‌ها و سلول‌های خودی را از بیگانه، و نیز مقابله با عوامل بیگانه را به دست می‌آورند و وارد جریان خون می‌شوند. لنفوسیت‌ها بر سطح خود دارای گیرنده‌هایی هستند که از لحاظ شکل هندسی مکمل نوع خاصی از آنتی‌ژن (که بر سطح عوامل بیگانه قرار دارد) است. به این ترتیب، هر لنفوسیت، با داشتن نوع خاصی گیرنده، آنتی‌ژن خاصی را شناسایی کرده و از بین می‌برد. به همین علت می‌گوییم که لنفوسیت‌ها به طور اختصاصی عمل می‌کنند. برخی از لنفوسیت‌ها بین لنف و خون در گردش‌اند، و برخی دیگر در گره‌های لنفی، طحال،لوزه‌ها و آپاندیس جمع می‌شوند.
منظور از ایمونولوژي چیست؟immunology
مطالعه مکانیسم های فیزیولوژیکی که انسان و موجودات دیگر از آن جهت محافطت بدن خود در مقابل عوامل و عناصر مهاجم استفاده می کنند ( باکتریها، ویروس ها، انگل ها، قارچ ها و توکسین ها).

سیستم ایمنی بدن چگونه عمل می کند؟

مکانیسم دفاعی این سیستم به این صورت است که سیستم ایمنی بدن با دو روش به مبارزه با عوامل بیماری زا و بیگانه پرداخته و آن ها را از بین می برد. یکی از این روش ها روش دفاعی اختصاصی و دیگری روش دفاع غیر اختصاصی است. سیستم ایمنی بدن در روش دفاع غیر اختصاصی، در مبارزه با اغلب میکروب ها به طور یکسان عمل می کند و نمی تواند در برابر میکروب های مختلف، روش های متفاوت به کار ببرد. نخستین خط دفاعی غیر اختصاصی این سیستم پوست، آنزیم لیزوزیم و لایه های مخاطی هستند. دومین خط دفاعی غیر اختصاصی را پاسخ التهابی، پاسخ دمایی، گلبول های سفید و پروتئین های مکمل تشکیل می دهند. در صورتی که میکروب یا عوامل بیگانه ای از سد روش دفاع غیر اختصاصی سیستم ایمنی بدن عبور کند با روش دفاع اختصاصی این سیستم مواجه خواهد شد.

در مکانیسم روش دفاع اختصاصی سیستم ایمنی بدن، علاوه بر ماکروفاژها نوعی از گلبول های سفید به نام لنفوست ها نقش دارند که از سلول های بنیادی مغز استخوان به دست می آید. در واقع لنفوست ها به طور اختصاصی وارد عمل می شوند. آن ها یک نوع خاصی از عوامل بیگانه را شناسایی کرده و از بین می برند. لنفوست ها بر اساس محل تکامل خود به دو دسته لنفوست های B و لنفوست های T تقسیم بندی می شوند که لنفوست های B در مغز استخوان و لنفوست های T در تیموس به تکامل می رسند. لنفوست های تکامل یافته که توانایی شناسایی مولکول ها و سلول های بیگانه را دارند، وارد جریان خون می شوند. این لنفوست ها بر سطح خود، گیرنده هایی را دارند که از لحاظ شکل هندسی مکمل نوع خاصی از آنتی ژن است که بر روی سطح عوامل بیگانه وجود دارد. بنابراین هر لنفوست با داشتن نوع خاصی از گیرنده، آنتی ژن ویژه ای را شناسایی کرده و از بین می برد. لازم به ذکر است که برخی از لنفوست ها بین لنف و جریان خون در گردش هستند و برخی دیگر در گره های لنفی، طحال، لوزه ها و آپاندیس جمع می شوند.

در مکانیسم ایمنی سلولی، لنفوست های T به مبارزه با سلول های آلوده به ویروس، باکتری و سلول های سرطانی می پردازند. در واقع این سلول ها، سلول های مبارزی هستند که پس از اتصال به آنتی ژن خاص، تکثیر شده و انواعی از سلول های TT را به وجود می آورند که عبارت اند از:

سلول های T کشنده (سیتوتوکسیک) توانایی شناسایی و حمله مستقیم به سلول های بیگانه و عوامل آلوده را دارند. آن‌ ها با ترشح پروتئینی به  نام پرفورین، منافذی را در این سلول‌ها ایجاد می‌ کنند که باعث مرگشان می شوند.

سلول های T کمک کننده که به دستگاه ایمنی یاری می رسانند و فراوان ترین نوع لنفوست های T هستند. این سلول ها ویروس HIV را مورد هدف قرار می دهند.

سلول های T تضعیف کننده که به کنترل سلول های T کشنده و سلول های T کمک کننده می پردازند و از شدت بیش از اندازه پاسخ ایمنی بدن جلوگیری می کنند.

سلول های T خاطره نیز سلول هایی هستند که در حالت آماده باش بوده و طریقه مبارزه با عوامل بیگانه را به نسل های بعدی منتقل می کنند.

معمولا نقش سیستم ایمنی بدن برای دفاع بدن از عوامل بیگانه است اما گاهی بر ضد بدن عمل می کند. به طور کلی توانایی لنفوسیت ها برای شناسایی عوامل بیگانه از خودی، زیاد مطلوب نیست. در پیوند عضو، دستگاه ایمنی عضو پیوندی را بیگانه تلقی کرده و به آن حمله می کند تا از بین ببرد. این مساله باعث می شود تا بدن عضو را نپذیرد و به اصطلاح پس بزند. برای جلوگیری از این مساله باید آنتی ژن های سطح عضو پیوندی بیشترین شباهت را سلول های فرد گیرنده داشته باشند. علاوه بر آن پزشک داروهای تضعیف کننده سیستم ایمنی بدن را برای بیمار تجویز می کند تا این حساسیت لنفوسیت ها کم شود.

اختلال در سیستم ایمنی بدن

گاهی در دستگاه ایمنی بدن اختلال ایجاد شده و باعث بروز بیماری می شود. یکی از این موارد حساسیت یا آلرژی است. در این حالت، بدن در برابر آنتی ژن، بیش از حد واکنش نشان می دهد. آنتی ژنی که باعث این حالت شده و موجب شدت واکنش دستگاه ایمنی بدن شود، آلرژن یا ماده حساسیت زا نامیده می شود. دانه های گرده برخی گیاهان، گرد و غبار و برخی مواد شیمیایی می‌ توانند در این گروه آلرژن جای بگیرند. در واقع  هنگامی که فرد برای نخستین بار در معرض یک آلرژن یا ماده حساسیت زا قرار می ‌گیرد، لنفوسیت ‌های B او فعال شده و پادتنی را ترشح می ‌کنند که بر سطح ماستوست ها قرار می گیرند. در صورتی که فرد بار دیگر در معرض همان آلرژن قرار گیرد، آنتی ‌ژن‌ های آن به پادتن‌ های موجود بر سطح ماستوسیت ‌ها می‌ چسبند و باعث می شود تا سلول ماستوسیت گرانول های حاوی میانجی های التهابی به ویژه هیستامین را آزاد کند. آزاد شدن این میانجی ها و یا هیستامین علائمی همچون تورم، خارش، آبریزش بینی و چشم، قرمزی، تنگی نفس، ... را به دنبال دارد. در چنین مواقعی پزشک داروهای آنتی هیستامین را تجویز می کند.

بیماری های خود ایمنی

در واقع بیماری های خود ایمنی یک نوع اختلال سیستم ایمنی بدن بوده که سلول های خودی را بیگانه تلقی کرده و به تخرب آن ها می پردازد. در واقع ممکن است، این واکنش در اثر تولید پادتن هایی باشد که به صورت اشتباه برای مبارزه با مولکول های سطح سلول های بدن ترشح می شوند. این بیماری های خود ایمنی بر بخش های مختلف بدن اثر نامطلوب می گذارند. برای نمونه می توان به بیماری ام اس اشاره کرد. در این بیماری سیستم ایمنی بدن به پوشش اطراف سلول های عصبی مغز و نخاع حمله می کند.

غذاهایی که موجب تقویت گلبولهای سفیدمی شوند

اسیدهای چرب امگا۳ -مثل :روغن ماهی، روغن بذر کتان، دانه‌ی چیا، روغن ماهی، گردو، سالمون، اسفناج و دانه‌های سویا

 چای سبز -بخاطرداشتن آنتی اکسیدانها، فلاونیدها و اپی گالوکاتچین‌ گالات، آمینو اسید ال – تیانین  موجب تقویت کننده‌ی عملکرد سیستم ایمنی هستند.

سیر - سیر سرشار از سولفور است که می‌تواند ایمنی بدن را تقویت کرده و بر تعداد سلول‌های سفید خون بیفزاید. حاصیت ضد میکروبی و ویتامین C فراوان موجود در سیر باعث شده عامل بالقوه‌ای برای تقویت ایمنی بدن و موثر در درمان عفونت‌های ویروسی، قارچی، باکتریایی و انگلی باشد.

میوه‌ها و سبزیها - شامل انواع فلفل، گیاه خردل، کلم فندقی، کلم بروکلی، کلم برگ، اسفناج و گل کلم ، گواوا، توت فرنگی، خربزه درختی، کیوی، مرکبات و طالبی ،بتا کاروتن  سبزیها و میوه‌های سرشار از بتا کاروتن، هویج، کدو حلوایی، کدو اسکواش، سیب زمینی شیرین، زردآلو و انبه هم برای افزایش تولید سلول‌های جنگنده با عفونت‌ها و سلول‌های T مفید است و به تقویت سیستم ایمنی نیز کمک می‌کند تا تعداد گلبول‌های سفید را افزایش بدهد.

دانه هاومغزها-ویتامین E وBمی‌تواند سیستم ایمنی‌تان را قوی‌تر کند و ویژگیهای آنتی اکسیدانی دارد. دانه‌ها، مغزها و روغن‌های گیاهی، بادام، کره بادام زمینی، تخم آفتابگردان، بروکلی و اسفناج ویتامین E مناسبی دارند.

اسید فولیک و ویتامین‌ها B6 و B12 -کمک می‌کنند تا در بدن گلبول سفید تولید شود. غذاهای سرشار از ویتامین B6 شامل تخم آفتابگردان، مرغ، بوقلمون، آوکادو، مغزهای خشک شده، اسفناج . موز می‌شود غذاهای سرشار از اسید فولیک شامل عدس، نخود فرنگی، لوبیا، سبزیجات برگدار مانند بروکلی، اسفناج، مارچوبه و بامیه؛ و مرکبات می‌شود. همچنین می‌توانید از مکمل اسید فولیک استفاده کنید. غذاهای غنی از ویتامین B12 نیز شامل ماست و شیر کم چرب، غلات غنی شده‌ی صبحانه، مرغ، صدف، ماهی قزل آلا و سالمون می‌شود.

پروتئین های کم چرب- پروتئین از اسیدهای آمینه تشکیل شده که واحدهای سازنده‌ی گلبول‌های سفید خون هستند. بدن بدون پروتئین کافی نمی‌تواند گلبول سفید به اندازه کافی تولید کند. گوشت‌های کم چرب مانند ماهی، غذاهای دریایی و ماکیان بدون پوست حاوی مقادیر زیادی پروتئین‌اند. ضمنا عدس، لوبیا و تخم مرغ نیز پروتئین زیادی دارند.

روی(زینک)  شامل گوشت بوقلمون، گوساله، خرچنگ و صدف .

ماست -ماست سرشار از پروبیوتیک است که به مبارزه با باکتریهای مضر کمک می‌کند. ماست با تحریک سیستم ایمنی موجب افزایش تعداد گلبول‌های سفید خون می‌شود. ضمنا ماست غنی از ویتامین D نیز است که به تنظیم سیستم ایمنی و تقویت دفاع طبیعی بدن در برابر بیماریها کمک می‌کند.

خربزه درختی -خربزه درختی( پاپایا) ،این میوه می‌تواند تولید گلبول‌های سفید یا لمفوسیت‌‌ها را در بدن افزایش بدهد زیرا ویتامین A فراوانی دارد. ضمنا این میوه سرشار از ویتامین C است. خربزه درختی آنزیم گوارشی خاصی به نام پاپایین دارد که دارای اثرات ضد التهابی است. پاپایا برای بهبود سلامت عمومی سودمند است زیرا اسید فولیک، پتاسیم و ویتامین B فراوانی دارد.

میکروب چیست؟

تفاوت باکتری با ویروس 

 میکروب از واژه  micribios گرفته شده که از دو بخش micro ( کوچک) و bio( زنده )تشکیل شده است.

میکروب ها یا میکروارگانیسم به گروهی از موجودات گفته می شوند که با چشم غیرمسلح دیده نمی شوند .باکتری ها گروهی ازمیکروب ها هستند.

به بیان ساده: هر موجود زنده‌ای که با چشم دیده نشود و برای مشاهدۀ آن نیاز به میکروسکوپ باشد، میکروب می گویند،اعم ازباکتری، ویروس و یا هرچیز زندۀ دیگری.

بااین تعریف:« باکتری یک میکروب است»ولی هرمیکروبی باکتری نیست.

ویروس یک میکروب است ولی هرمیکروبی «ویروس»نیست.

دانشمندان «ویروس‌ها» میکروب‌های غیر زنده می دانند ویامی گویند زنده بودن آنها هنوز به اثبات نرسیده‌ است،وامامرده بودن آنهارانیزنتوانسته انداثبات کنند ولذا آنهارامرز میان جان‌داران و بی‌جان‌ها می دانند.

باکتری که جمع  باکتریوم است به موجودی تک‌سلولی و بسیارگفته می‌شود. این موجودات کوچک می‌توانند به تنهایی به حیات خود ادامه دهند و یا درون بدن موجود دیگری زندگی خود را بگذرانند.

ویروس‌ها  موجودات ریزی هستند؛ اما تفاوتی اساسی با باکتری‌ها دارند. این موجودات برای ادامه‌ی حیات باید در بدن میزبانی دیگر به رشد و تکثیر بپردازند.

هنگامی که ویروسی وارد بدن شما می‌شود، در واقع شروع به غارت سلول‌ها می‌کند و آن‌ها را مجبور می‌کند تا فعالیت عادی خود را متوقف کرده و شرایط را برای تکثیر ویروس‌ها فراهم کنند. از بیماری‌های معروفی که در اثر ورود ویروس‌ها ایجاد می‌شوند می‌توان به سرماخوردگی، آنفلونزا، ایدز و... اشاره کرد.

تفاوت اصلی این دو نوع عفونت در نحوه‌ی درمان آن‌ها است. عفونت‌های ناشی از باکتری را می‌توان با مصرف آنتی‌بیوتیک‌ها از بین برد؛ در حالی که ویروس‌ها واکنشی به این نوع داروها نشان نمی‌دهند. هرچند شاید بتوان با برخی داروها سرعت رشد و تکثیر ویروس‌ها را کاهش داد، اما وظیفه‌ی اصلی مقابله با آن‌ها بر عهده‌ی سیستم دفاعی بدن است و موفقیت و شکست آن را قدرت این سیستم دفاعی تعیین می‌کند. بدن انسان‌ها هنگام ورود ویروس‌ها به حالت دفاعی در آمده و در غالب موارد می‌تواند آن‌ها را شکست دهد. داروهای درمان بیمار‌های ویروسی، برخلاف اثر آنتی‌یوتیک‌ها بر باکتری‌ها، ویروس‌ها را از بین نمی‌برند؛ بلکه در روند رشد آن اختلال ایجاد کرده و این فرصت را به سیستم دفاعی می‌دهند تا ویروس را از بین ببرد.

اما اینطور نیست که تمام باکتری‌ها برای انسان مضر باشند. برای مثال باکتری‌هایی که در روده هستند برای هضم غذا لازمند.
ویروس‌ها دستگاه‌های سلولی نیستند که بتوانند برای خود انرژی و پروتئین تولید یا حتی زاد و ولد کنند.

ویروس ها تقریبا یک هزارم باکتری ها هستند و باکتری ها نیز ده ها مرتبه از  سلول ها کوچک ترند

ویروس‌ها بسیار  کوچک‌تر از باکتری‌ها هستند. بزرگی باکتری‌ها حدود ۰/۰۰۱ میلی‌متر است، بزرگی ویروس‌ها تنها به یک صدم این میزان می‌رسد.

ويروس‌ها سلّول ندارند؛ پيكر هر ويروس از يك پوشش پروتئيني و يك ماده‌‌ي وراثتي به نام « اسيد نوكلئيك» درست شده است. در هنگام حمله‌ ويروس به سلّول‌ها، تنها ماده‌ وراثتيِ ويروس، وارد سلّول مي‌شود.
همه‌ي ويروس ‌ها براي توليد مثل حتماً بايد وارد يك سلّول زنده شوند.
ويروس‌ها ميزبان اختصاصي دارند؛ يعني هر نوع ويروس فقط به يك نوع سلّول زنده حمله مي‌كند، مثلاً ويروسي كه در سلّول‌ هاي گياهان قادر به توليد مثل است، بر سلّول‌هاي جانوران اثري ندارد.
ويروس‌ها به اندازه ‌اي كوچك هستند كه با ميكروسكوپ‌ هاي نوري ديده نمي‌شوند و براي مشاهده‌ آن‌ها بايد از ميكروسكوپ‌ هاي الكتروني استفاده كرد.

داروی مقابله با ویروس‌ها
ویروس‌ها چون زنده محسوب نمی شوند، کشته هم نمی‌شوند.(برعکس باکتری ها که با آنتی‌بیوتیک‌ها کشته می شوند)تنها داروی آن «ضد ویروسی» (Antiviral)  است. این داروها مانع افزایش ویروس‌ها شده و از ورود آنها به سلول‌های میزبان جلوگیری می‌کنند.

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:آیا واقعیت دارد که «ویروس ها زنده نیستند»؟

زنده ویامُرده بودن ویروس ها

دانشمندان «ویروس‌ها»را میکروب‌های غیر زنده می دانند ویامی گویند زنده بودن آنها هنوز به اثبات نرسیده‌ است،وامامُرده بودن آنهارانیزنتوانسته انداثبات کنند ولذا ویروس رامرز میان جان‌داران و بی‌جان‌ها می دانند.

علت تردید؟:دانشمندان برای حیات یک موجودچندشاخص رامدنظرداشته اند ازجمله: پاسخگویی به مُحرِّک ها ، زمان رشد ، تولید مثل ،پایداری دمای بدن،سوخت و ساز...

دانشمندان(Johns Hopkins University) مرکز تحقیقاتی جانز هاپکینز -شهر بالتیمور از ایالت مریلند- آمریکا می‌گویند: «برای آزمایش، یک گربه، یک گیاه و یک سنگ را برای چند روز در اتاقی قرار دهید. وقتی بعد از چند روز به آنها مراجعه می‌کنید مشاهده می‌کنید که گربه و گیاه تغییر کرده‌اند و می‌توانید این تغییر را مشاهده کنید اما سنگ به همان شکل قبلی باقی مانده است».

ویروس بدون سلول دیگرقادر به تولیدمثل نیست،شرط حیاتش«لانه گزینی»است واین متکی بودن ادامه حیات ویروس، به حیات دیگررا دال بر«زنده نبودن»دانسته اند. که دراینصورت بایدخیلی چیزهارا «زنده ندانیم،ازجمله«اسپرم»که تا رحم زن نباشد،حیاتی نیست وخیلی چیزهای دیگر..به تعبیربایدگفت«سنگ درهیچ محیط وشرایطی قابلیت ادامه حیات ندارد واما«ویروس» زنده است ،فقط نیازبه شرایط ومحیط مناسب برای ادامه حیات دارد»همانطورکه دانه ها خشکیده ودرختان وگیاهان پژمرده روبه موت برای حیات محتاج نم باراتی هستند.

درمورد«خدا»هم دانشمندان تجربی باهمین فرمول پیش رفته اند،وجودهرچیزی را منوط به مشاهده اش-باچشم مسلح وغیرمسلح- دانسته اند،

وقتی اولین فضانورد«یوری گاگارین» ۱۲ آوریل ۱۹۶۱ میلادی (۲۳ فروردین ۱۳۴۰) توانست  به مدت ۱۰۸ دقیقه مدار زمین بپیماید،خبرکه به همه جاپیچید،زنان موحد روس نیز مثل دیگران درانتظاردیدارش بودند،یکی ازآنهااز«یوری»پرسید«خدارادیدید؟»اوجواب داد:آن بالا خدانبود!

ویا جراحی که زیرچاقو دنبال خدابود!

کلود برنارد(Claude Bernard)  جراح فرانسوی (تولد ۱۸۱۳ -وفات ۱۸۷۸میلادی)که پدر علم پزشکی تجربی نام گرفته، می‌گوید؛ «من هر وقت زیر تیغ جراحی خدا را دیدم ،باورمی کنم»/پایان توضیحات.

وجود مخدر اعتیادآور در آدامس

رابطه جویدن آدامس سلامت دندان

بررسی‌های جدید حاکی از آن است که جویدن آدامس سلامت دندان را همچون مسواک زدن و استفاده از نخ دندان حفظ می‌کند. به گفته متخصصان، آدامس جویدن برای مدت ۱۰ دقیقه می‌تواند حدود ۱۰۰ میلیون باکتری یا ۱۰ درصد از حجم میکروبی بزاق دهان را از بین ببرد.

آدامس‌های تجاری این محصول با شیرین‌ کننده‌ها، طعم دهنده‌ها و ترکیبی از دیگر مواد تولید می‌شود اما هم‌اکنون در تولید این آدامس‌ها شیرین کننده‌های مصنوعی مثل زایلیتول یا مانیتول جایگزین قند شده‌اند و جایگزین‌های بدون قند در واقع می‌توانند احتمال تشکیل زیست‌لایه دهانی که عامل رشد بیماری‌های عفونی و پوسیدگی دندان و بیماری‌های لثه است، کاهش دهد

گروهی از متخصصان هلندی به بررسی نقش تاثیر جویدن آدامس در از بین بردن باکتری‌های دهان پرداختند. در این بررسی از تعدادی شرکت کننده درخواست شد در مدت زمان ۳۰ ثانیه تا ۱۰ دقیقه آدامس بجوند. پس از آن نمونه آدامس جویده شده مورد مطالعه قرار گرفت و مشخص شد حدود ۱۰۰ میلیون باکتری روی هر یک از این نمونه‌ها وجود دارد. همچنین آشکار شد تعداد این باکتری‌ها با افزایش مدت زمان جویدن آدامس بیشتر می‌شود.

در عین حال متخصصان دریافتند پس از گذشت ۳۰ ثانیه از مدت زمان جویدن، آدامس انسجام خود را از دست می‌دهد و این تغییر به این مفهوم است که در مجموع از تعداد باکتری‌هایی که جذب آدامس شده‌اند، کاسته شده است.

سیم های برق دربدن حتی درویروس ها

باکتری ها از کابلهای میکروسکوپی برخوردارند که در میانه دیواره سلولی آنها قرار دارند، کابلهایی که در پاکسازی مواد نفتی و اورانیوم نیز کاربرد دارند. کشف این کابلها و کاربرد جدید آنها به محققان امکان طراحی الکترودهایی با قدرت اتصال بیشتر خواهد داد که می توانند مقادیر بیشتری از بار الکتریکی به جا مانده از میکروبها را به خود جذب کنند.

به گفته محققان تمامی موجودات از توانایی تولید برق برخوردارند، برای مثال انسان از برق برای حفظ تپش قلب و ادامه یافتن فرایند تفکر استفاده می کند. باکتری ها نیز از کابلهای میکروسکوپی خود برای تخلیه کردن بار الکتریکی مازاد استفاده می کنند زیرا در صورتی که بار الکتریکی در بدن آنها تقویت شود، تمامی فرایندهای حیاتی آنها از قبیل تنفس و تغذیه متوقف خواهد شد./خرداد ۱۳۹۰خبرگزاری مهربنقل ازرویترز

 زندگی بدون «میکروب »ممکن نیست!

۹۰ درصد سلول های بدن را میکروب ها شکل می دهند

دربدن ما۹۰ تریلیون میکروب زندگی میکنند.نظام بندی -اکوسیستم-موجب سلامتی بدن میشود،تاحدی که تجویزها ومصرف داروهایی که بایدموجب سلامتی شوند،بیماری رابه ارمغان می آورند،بطورمثال مصرف  آنتی بیوتیک می تواند نظم حاکم بر اکوسیستم دستگاه گوارش ما را به هم بزند،موجب نابودی  باکتری های مفیدی چون Lactobacillus acidophilus می شود.

زندگی با میکروب ها برای حفظ تعادل زیستی بدن ضروری است. ما اغلب به حیات میکروسکوپی که با خودمان حمل می کنیم، غافلیم.

سم زُدایی «واژن»توسط باکتری

باکتری های مفید(Lactobacillus) در واژن لانه گزیده و با ترشح اسیدلاکتیک باکتری های مهاجمی چون مخمر بیماری زای Candida albicans را از محیط واژن دفع می کند.

یک ونیم کیلو«باکتری درلوله گوارش

حداقل ۵۰۰ گونه از باکتری ها که حدودیک ونیم کیلوگرم وزن دارند، درون لوله گوارش انسان زندگی می کنند. بیشتر این میکروب ها به دو شاخه Firmiculateها و Bacteroideها تعلق دارند. این باکتری ها کربوهیدرات ها را تجزیه کرده و مواد غذایی مورد نیاز سلول ها، مثل ویتامین هایK و B۱۲ را تولید می کنند. این باکتری ها همچنین باکتری های مضر را از لوله گوارش انسان دفع می کنند. همچنان که «سینتیا سیرز» از مرکز بهداشت جهانی جان هاپکینز می گوید؛ «این باکتری ها به مدد تعداد زیادشان موجب بیرون راندن باکتری های مضر از بدن می شوند.»

۵۰۰ سلول باکتریایی دندان

اگر شما مرتباً دندان های تان را مسواک نکنید، نواری از ۳۰۰ تا ۵۰۰ سلول باکتریایی به سطح دندان های شما خواهد چسبید. گونه های غالب تشکیل دهنده این پلاک Stereptococus sanguis و Stereptococus mutans هستند. بعد از تشکیل این پلاک، حتی اگر شما به طور مرتب دندان های تان را مسواک کنید هم این باکتری ها آنجا می مانند و تحت هیچ شرایطی از بین نمی روند. این باکتری ها قند را تخمیر و پلیمرهای چسبناکی ترشح می کنند که پایه پلاک را تشکیل می دهند.

یک تریلیون باکتری درپوست بدن

پوست ما به طور میانگین نزدیک به یک تریلیون باکتری را محافظت می کند که عمده آنها استافیلوکوک ها، استرپتوکوک ها و Corynebacterium هستند. این باکتری ها عرق بدن را تجزیه می کنند و بدین ترتیب موجب بوی بدن می شوند.

«مارتین بلیزر»، میکروبیولوژیست مدرسه پزشکی دانشگاه نیویورک در بازوی  انسان ۱۸۲ گونه مختلف از باکتری ها را کشف کرد. اغلب این باکتری ها در رقابت با پاتوژن های خطرناک بر سر مواد غذایی پوست، بدن مان را سالم نگه می دارند. مارتین بلیزر: «من از زندگی بدون میکروب ها متنفرم»

فیلمی ازمبارزه گلبول های سفیدباویروس هایی که واردبدن می شوند:

http://www.asriran.com/fa/news/566493/%DA%AF%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%84%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85#