سرنوشت اولین فرمانده نیروی دریایی"وزیردفاع"تیمسارمدنی

سرنوشت اولین وزیردفاع جمهوری اسلامی/چرا شیخ علی تهرانی ازاهوازفرارکرد

​دومین فرمانده نیروی دریایی«دریادار محمود علوی» از تیر۱۳۵۸ تا ۱۳۵۹که اعدام شد

سومین فرمانده « دریادارمحمدحسین طباطبایی» یک مدت کوتاهی -چندماهی مدیریت داشت درسال ۱۳۵۹چندماه.

چهارمین فرمانده «ناخدا یکم بهرام افضلی»بودکه از خرداد ۱۳۵۹ تا اردیبهشت ۱۳۶۲ (بازداشت).بعدازمحاکمه اعدام شد.

اولین وزیردفاع(همزمان)فرمانده نیروی دریایی(۲ما)+اولین استاندارخوزستان(۱۰ماه)+ناکام انتخابات ریاست جمهوری+نماینده مجلس شدازکرمان وامااعتبارنامه اش ردشد.فرارکرد،رفت آمریکا،تشکیلات «نقاب»راه انداختندبرای سرنگونی حکومت اسلامی ایران!..مرگ ۲۳ بهمن ۱۳۸۴

سرنوشت اولین وزیردفاع جمهوری اسلامی/چرا شیخ علی تهرانی ازاهوازفرارکرد

«تیمساراحمد مدنی » از ۲۷ بهمن ۱۳۵۷ تاپایان فروردین ۱۳۵۸وزیردفاع نظام جمهوری اسلامی بود وباحفظ سمت(فرمانده نیروی دریایی)هم بود،بعدازاستعفا ازفرماندهی،شداستاندارخوزستان تا اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری.( ۵ بهمن ۱۳۵۸ ).اینجاموفق نشد...نماینده مجلس شد ولی اعتبارنامه اش ردشد..فرارکردرفت آمریکا درآنجاباضدانقلابیون تشکیلاتی راه انداخت برای سرنگونی انقلاب....

وزیران دفاع:دریادار سیداحمد مدنی (۱۳۵۷ تا ۱۳۵۸) وزیردفاع،مصطفی چمران (۱۳۶۰ تا ۱۳۵۸)،جواد فکوری (۱۳۶۰)،موسی نامجو (۱۳۶۰)،محمد سلیمی (۱۳۶۴ تا ۱۳۶۰)،محمدحسین جلالی (۱۳۶۸ تا ۱۳۶۴)،اکبر ترکان (۱۳۷۲ تا ۱۳۶۸)،محمد فروزنده (۱۳۷۶ تا ۱۳۷۲)،علی شمخانی (۱۳۸۴ تا ۱۳۷۶)،مصطفی محمدنجار (۱۳۸۸ تا ۱۳۸۴)،احمد وحیدی (۱۳۸۸ تا ۱۳۹۲)،حسین دهقان (۱۳۹۲ تا ۱۳۹۶)، امیرحاتمی (۱۳۹۶ تا ۱۴۰۰)، محمدرضاقربانی آشتیانی(۱۴۰۰ تا ۱۴۰۳)، عزیزنصیرزاده(۱۴۰۳ تا ؟)
ارتشبد عباس قره‌باغی، ارتشبد غلامرضا ازهاری، ارتشبد بهرام آریانا و دریادارسیداحمدمدنی

سید احمد مدنی

دریادارمدنی:۲هفته بعدازتشکیل دولت موقت( انتخاب مهندس بازرگارن به نخست وزیری۱۴ بهمن ۱۳۵۷) آقای مهندس بازرگان به من گفتندشما باید وزارت دفاع ملی را بپذیرید.».

گفتم، آقا، نیروی دریایی از هم پاشیده کشتی‌رانی آریا از هم پاشیده . گفت، «به‌هرحال آقا گفتند که تمام ارتش باید دست مدنی باشد.»..گفتیم چشم، چشم. گفت، «حُکمت هم داده شده حالا من می‌خواستم، این هم حُکمت.» پیشاپیش حکم داده بودند. حکم هم نوشته بود، «جناب آقای سرلشکر فلان، «من خط زدم ناخدا دو بازنشسته کردم. توی چیز هم همین کار را کردم. بازرگان گفت، «خوب، ناخدا دو بازنشسته که نمی‌تواند وزیر دفاع ملی باشد؟».. هرج‌ومرج‌طلب یا به هر چیز معتقد آمدند خودشان را لابه‌لای ارتش جا دادند همه‌جا هستند و ما اگر بخواهیم ارتش را سازمان بدهیم و دوباره زنده‌اش کنیم به‌عنوان یک ارتش ملی انقلابی نه به‌عنوان ارتش شاهنشاهی، به‌عنوان ارتش ملی انقلابی،
بدون این‌که عنوان کنم به کسی چرا این‌کار را می‌کنم خدمت نظام وظیفه را کردم یک سال، از زنان هم بالکل حذف کردم عطف بماسبقش هم کردم، این باعث رنجش« تیمسار قرنی»(رئیس ستاد کل ارتش ) از من رنجید.
تیمسارقرنی گفت، «به من اطلاع نداده بودی.» چون به او اطلاع نداده بودم، حق هم داشت.
اولین وزیردفاع می گوید: شروع کردم ارتش ملی انقلابی درست کنم و سازمان بدهم و همزمان پیشنهاد وزارت انتظامات را دادم، یک وزارت دفاع ملی یک وزارت انتظامات، وزارت انتظامات عبارت بشود از شهربانی، ژاندارمری، پاسداران، امنیت ملی، این‌ها را بیاورم زیر لوای یک نظمی، و کمیته‌ها را پیشنهاد دادم در شهربانی ژاندارمری ادغام بشوند که زود بیاییم به نظم که مسئولیت مشخص باشد. خوب، این برنامه‌ها را خیلی تلاش کردم در یک نزدیک به یک ماه و نیم بیشتر که« وزیر دفاع ملی بودم »دیدم حقیقتش یک جاهایش دیگر نمی‌توانم تا دیدم نمی‌توانم «استعفا کردم» و یکی دیگر خسته هم شده بود.

تیمسارمدنی می گوید: «روی‌هم‌رفته کمتر از دو ماه، وزیر دفاع بودم»

استعفایم را دادم به مهندس بازرگان ،وی گفت، «مرا تنها می‌گذاری؟ گفتم، والله من آنچه از من ساخته بود کردم حالا هم سازمان گرفته رفتم تمام استان‌ها نظامیان را معرفی کردم، فرماندهان را راه نمی‌دادند فرمانده جدید گذاشتم معرفی کردم با کمک تیمسار قرنی در همین احوال هم «تیمسار قرنی استعفا کرد»ومن «تیمسارناصر فرید» را به‌عنوان رئیس ستاد کل معرفی کردم و موقعی رفتم معرفیش کردم به کادر مرکزی ستاد در همان اتاقی من معرفی کردم که تقریباً ده سال قبلش محکوم شده بودم و محاکمه شده بودم درست همان اتاق،

جالب است. چند نفر از این آدم‌هایی که وابسته به چیز بودند گفتند که، «ما خبر نداشتیم که شما ایشان را به‌عنوان رئیس ستاد کل معرفی کردید.» گفتم، احتیاجی نبود شما بدانید، هیچ احتیاجی نبود، کسان دیگر هم احتیاج نبود «من به‌عنوان وزیر دفاع ملی تشخیص می‌دهم چه کسی باید رئیس ستادکل باشد» تشخیص دادم انتخاب کردم و به آقای نخست‌وزیر هم معرفی کردم، هیچ احتیاجی نبود شما بدانید. آن روز یک خرده هم این جوری با آن‌ها به حساب. بعد هم که دیدم چیز نیست استعفا کردم گفتم دیگر من آنچه از من ساخته بود انجام دادم دیگر، می‌خواهم فقط به نیروی دریایی و کشتی‌رانی آریا بپردازم این دوتا را خوب چیزم. آن دفاع ملی را هم تا آن‌جایی که توانستم سازمان دادم. اول ناراضی بود، گفت،‌«خوب، پس یک کسی را پیدا کن.» گفتم، کسی که، من که نباید بروم وزیر دفاع ملی بعدی را پیدا کنم شما خودتان یکی را. گفت، خوب، گفتم «تیمسار محمدتقی ریاحی» مرد شریفی است، تقی ریاحی گفتم تیمسار ریاحی ،رئیس ستاد محمد مصدق بود، به تیمسار ریاحی هم گفتیم آقا، بفرمایید این وزارت دفاع ملی، ما دیگر. و بعد رفتم فردایش، البته در خلال این احوال من مرتب با آقای مهندس بازرگان می‌گفتم آقا، خوزستان دارد از دست می‌رود خوزستان تمام این عوامل بیگانه دارند تلاش می‌کنند چرا استاندار برایش نمی‌گذارید؟ من آن‌جا یک پایگاه چیز که داریم اطلاعات درمی‌آورم دارد از دست می‌رود.

نخست وزیرگفت:استاندارخوزستان بشو
من استعفا کردم بعد که استعفا کردم روز بعدش یا دو روز بعدش به نظرم یک روز بعدش آقای مهندس بازرگان به من تلفن کرد گفت که «آقای حاج سید جوادی به شما تلفن نکردند؟» گفتم نه. گفت، «خوزستان استاندار ندارد.» گفتم، چشم، حالا من یکی از دوستانم را یا چند نفر معرفی می‌کنم. قبلاً هم خدمتتان عرض کردم که استاندار ندارد. چشم، من چند نفر از دوستان را معرفی می‌کنم هر کدام دل‌تان خواست انتخاب بفرمایید. بعد آقای حاج سیدجوادی به من تلفن کرد وزیر کشور، گفت، «آقای مهندس بازرگان به شما تلفن کردند؟» گفتم بله و این گفت‌وگوی‌مان بود در مورد خوزستان. گفت، «بله، ولی منظورشان خودتانید.» گفتم آقای حاج سیدجوادی، چه‌قدر می‌خواهید مرا بار کنید؟ چهارتا شغل خطرناک پرمسئولیت را من گفت «به‌هرحال دیگر.» دوباره آقای مهندس بازرگان تلفن کرد و گفت، «بله.» گفتم آخر من… گفت، «آقا، باید قبول کنید.» در همین موقع نیمه‌شب از قم هم یکی آمده نماینده آقا که باید چیز کنید وظیفه‌تان را قبول کنید، آن موسوی جزایری نماینده‌اش در خوزستان.
خبرنگار:«موسوی جزایری؟»
مدنی:بله نماینده‌اش در خوزستان، امام جمعه‌اش در خوزستان، آمد خانه و گفت که «آقا گفتند باید قبول کنید.» گفتم اشکال ندارد من از قبول مسئولیت واهمه‌ای ندارم می‌پذیرم حرفی نیست با آن‌که خیلی سنگین است و تا حالا خیلی خسته شدم می‌پذیرم. رفتم خوزستان درحالی‌که آن دو تا مسئولیت دریایی و چیز هم کماکان بود،
من ده روز قبل از انتخابات استعفا کردم.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:گزیده ای ازمصاحبه مطول دریادارمدنی درخارج ازکشوراست.

فرماندهان سپاه ازتیمسارمدنی می گویند

این گفتگو(واگویی خاطرات جنگ) در پاییز۱۳۸۳ و با حضور «سردار درودیان» سردبیر وقت فصلنامه تخصصی جنگ ایران و عراق انجام شده است، زمانی که «امیر علی شمخانی» وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح بود.

این ۲ هم اکنون نیز از مقامات عالیرتبه نظام جمهوری اسلامی هستند؛ سردار رشید جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و دریابان شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی است

شمخانی: او(تیمسارمدنی) خیال می‌کرد این هیئت در دفاع از یک متجاوز، پشتوانه‌ای اجتماعی دارد، حال آنکه این بحث داخلی و محدود بود. به نظرم، این هم دو تا وجهه داشت که یک وجهه‌اش حق و وجههِ دیگرش باطل بود. حقش کجا بود؟ ظلمی که مدنی به آنها می‌کرد. مدنی تحریک می‌کرد و آدم می‌کشت تا قهرمان شود، اما آنها به حساب نظام می‌گذاشتند و برای طرف مقابل سربازگیری می‌کرد. اما از یک طرف ناحق بود و سیاست ما این بود که آنها را از یکدیگر تفکیک کنیم، یعنی همزمان هم بگوییم خواست نظام این نیست که مدنی می‌کند و هم بگوییم شعار شما غلط است و ما با این شعار برخورد می‌کنیم. در حقیقت، این کاری بود که در نهایت، موفق شدیم آن را انجام بدهیم،

سرداردرودیان: شما چطور این موضوع را می‌فهمیدید و مدیریت می‌کردید؟ خود این نکته‌ای است.

شمخانی: من با مدنی ارتباط نزدیک داشتم.

درودیان: چگونه؟

*چرا شیخ علی تهرانی شبانه از اهواز فرارکرد؟

شمخانی: در جلسه شورای تأمین من با او ارتباط داشتم. افرادی را دستگیری می‌کرد و به حاکم شرع اعلام می‌کرد آنها را اعدام کن. برای نمونه، یک بار که خلخالی پیشش آمد، به او گفت این ۷ نفر را اعدام کن. بعد خلخالی رفت و شیخ علی تهرانی حاکم شرع خوزستان شد.

بعد از انفجاری که در خرمشهر پیش آمد، یک بّنا را با پسرش و ۵ نفر دیگر گرفتند. مدنی گفت اینها را اعدام کن، اما شیخ‌ علی تهرانی ساعت یک بامداد با خودرو از اهواز خارج شد و به من زنگ زد و گفت: شمخانی! من رفتم، من لااله را بلدم، ولی الا الله را بلد نیستم.

درودیان: نیمه شب؟!

شمخانی: بله، به دلیل اینکه او فرد دینداری بود از اهواز خارج شد و حاضر نشد این کار را بکند. ما می‌دانستیم که مدنی دنبال این بود که بگوید من اینها را گرفتم و سرکوب کردم. در واقع، تمام این وقایع را خودش ایجاد می‌کرد تا قهرمان ملی بشود.

درودیان: آقای رشید! این گونه که آقای شمخانی توضیح می‌دهند، مسئله جنگ و مناقشه امنیت در خوزستان نیز سیاسی بود، یعنی تمامی تفسیرها، سیاسی است. چه مدنی هدف داشته باشد، چه ایشان از کار مدنی این را درک بکند، یعنی وقتی مسئله ما در خوزستان، به عنوان پیشانی جنگی‌مان در برابر عراق سیاسی است، از این منظر هم توانایی بازدارندگی را نداشتیم.

شمخانی: تازه برای اینکه ما رشد نکنیم، کمیته‌ای به نام کمیته استحفاظی تشکیل داد. ما کمیته پرستو بودیم و او کمیته استحفاظی را درست کرد و آن را به یک استوار ارتشی سپرد که با ما اصلاً، هماهنگ نبود.

رشید: احتمالاً، همین گردان تکاور نیروی دریایی ارتش بود که از خرمشهر و آبادان آن را به اهواز آورده بود.

شمخانی: بله، اما کمیته‌ای به نام کمیته استحفاظی درست کرد تا نقش ما را در استان کم و آنها را عمده کند، اما موفق نشد.

* تکاورها از طرف مدنی به عشایر برنج و روغن می دادند

رشید: من ۳ ماه پیش، همین فرمانده گردان تکاور به نام صمدی را که در خرمشهر جنگیده بود و در بازار بزاز است، پیدا کردم و به او گفتم: وقتی جنگ شد، شما کجا بودی؟ گفت: در اهواز بودم. گفتم: چرا در اهواز بودی؟ گفت: مدنی ما را احضار کرد، گردان ما در اهواز بود،۳ گروهان داشتیم و یک گروهان ارکان. به هر حال، وقتی من به اهواز می‌آمدم، حول و حوش استانداری همین تفنگداران تکاور نیرو دریایی را می‌دیدیم. آقای شمخانی! این نیروها می‌آمدند و به نام مدنی روغن و شکر و برنج به عشایر می‌دادند، در غرب کرخه، یعنی در چنانه، عین‌خوش و دشت‌ عباس این کارها را می‌کرد که بعد معلوم شد برای انتخابات است و در فکر انتخابات آینده است. من تعجب می‌کردم، نیروی تکاور برای چه برنج و روغن به عشایری دهد؟

شمخانی: او می‌خواست از استان به یک ناجی ملی تبدیل بشود. این هم از تفکر نظامی‌اش ناشی می‌شد، خیال می‌کرد که ایران به این ناجی نیازمند است.

درودیان: یعنی یک رضاخان جدید.

شمخانی: بله، اما نمی‌دانست خورشید امام خمینی آن‌قدر قوی است که این به اصطلاح، لامپهای 60 وات هیچ تأثیری در جااندازی یک چهره و شخصیت جدید ندارند، همان‌طور که رای هم نیاورد.

* مدنی از تهران حمایت می شد

دشمنان از آزمودن قدرت ارتش و سپاه پرهیز کنند

غلامعلی رشید: تیمسارمدنی در نیمه سال ۱۳۵۸ به ملاقات امام رفت، بعد تیتر بعضی از روزنامه‌ها نوشتند، «مدنی: امام به من گفته تو دست راست من هستی». معلوم نبود امام چه گفته بودند و چه برداشت شده بود!

شمخانی: خب، در تهران از او حمایت می‌کردند.

درودیان: در تهران، هم شما مدنی را تخریب کردید.

شمخانی: بله دیگر، ما به تهران می‌آمدیم و...

درودیان: مدنی در تهران نماد امنیت بود.

رشید: در قم، بیشتر مغازه‌ها عکسش را داشتند.

شمخانی: همین‌طور بود، یعنی این موضوع داشت جا می‌افتاد. بعد ما آمدیم و گفتیم بحث امنیت در خوزستان اصلاً، آن بحثی نیست که او می‌گوید. وی ناامنی ایجاد می‌کند تا قهرمان امنیت بشود و بالاخره، توانستیم موفق بشویم. ما جمعیتی را از اهواز خدمت امام آوردیم و همه چیز را توضیح دادیم.

رشید: تقریباً، ۲۰ روز پیش از انتخابات اولین دوره ریاست‌جمهوری، کیانی از حرفهای خود مدنی اطلاعیه‌ای را آماده کرد، کیانی گفت: در یک جمع محدود و خصوصی بودیم که من هم در آن جمع بودم. مدنی حرفهایی زد که من یقین کردم علیه امام و اسلام است. او گفته بود: :اگر من رئیس‌جمهور بشوم، این کارها را می‌کنم. هفت، هشت نفر از این دانشجویان را جلوی سر در دانشگاه اعدام می‌کنم و می‌گویم خفه شوید. بروید و به درستان برسید.

درودیان: این از امنیت دانشگاه!

رشید: همچنین گفته بود «به امام هم می‌گویم برو، در قم بنشین و به کارهای حوزهِ علمیهِ قم رسیدگی کن»، یعنی در حد یک واتیکان. خلاصه، ما اینها را تایپ کردیم و کیانی نزدیک ۲۰هزار نسخه را به قم برد و بین مردم و علما پخش کرد، آل اسحاق هم که پدرزنش بود، خیلی به آقای کیانی کمک کرد.

مدنی از لفظ «برادر» بدش می‌آمد

شمخانی: مدنی از لفظ برادر بسیار بدش می‌آمد، خب، این لفظ اول انقلاب رایج بود. من هم هر موقع نامه‌ای می‌نوشتم، او را مدنی خطاب می‌کردم. در ضمن، او از اینکه ما را تحصیل کرده خطاب بکنند، بسیار متنفر بود. برای نمونه، من می‌نوشتم مهندس علی شمخانی و امضا می‌کردم و او نامه را پاره می‌کرد، یعنی هر نامه‌ای که بود، پاره می‌کرد و می‌گفت: باز هم نوشت! باز هم نوشت مهندس! او مسئول دفتری به نام شیثیان داشت که رفیق ما بود و اطلاعات و تحرکات مدنی را به ما گزارش می‌داد و می‌گفت که فرضاً، این نامه‌ات را پاره کرد، این کار را انجام داد و این تلفن را زد. در واقع، ما از کارهای او آگاه بودیم، یعنی می‌دانستیم که در حال چه کاری است. به هر حال، این طوری بود.

بازخوانی خاطرات جنگ توسط ۲ فرمانده موثر سالهای دفاع مقدس یعنی سردار سرلشکر غلامعلی رشید و امیر دریابان علی شمخانی که اولی در سالهای دفاع مقدس از فرماندهان اصلی سپاه و فرمانده قرارگاه فتح و دومی فرمانده سپاه خوزستان در سالهای ابتدای جنگ بود.

این ۲ هم اکنون نیز از مقامات عالیرتبه نظام جمهوری اسلامی هستند؛ سردار رشید جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و دریابان شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی است.

این گفتگو در پاییز ۱۳۸۳ و با حضور سردار درودیان سردبیر وقت فصلنامه تخصصی جنگ ایران و عراق انجام شده است، یعنی زمانی که امیر شمخانی وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح بود.

بازخوانی:مهر۱۳۹۴خبرگزاری فارس

اولین حضور شیخ علی تهرانی در یک مراسم عمومی

شیخ علی تهرانی در سال ۱۳۷۴ به ایران بازگشت۱۳۵۹۴

شیخ علی تهرانی، از روحانیون جنجالی صدر انقلاب در اولین حضور علنی در یک مراسم عمومی در آئین تشییع و تدفین برادر محمد ملکی (اولین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب) شرکت کرد.
شیخ علی تهرانی(علی مرادخانی ارنگه­) متولد ۱۳۰۵ شمسی است؛ او که شوهر خواهر رهبرانقلاب است؛ نمایندهٔ مردم استان خراسان در مجلس خبرگان قانون اساسی بود. او از مبارزان انقلابی بود که چندی پس از انقلاب از مخالفان نظام و حزب جمهوری اسلامی شد.
اولین فردی که نسبت به تبار افغانی جلال الدین فارسی(نامزد حزب جمهوری در انتخابات ریاست جمهوری) افشاگری کرد و باعث کنار رفتن جلال الدین فارسی از رقابت ها شد، شیخ علی تهرانی بود.
شیخ علی تهرانی در سال ۱۳۶۳ از ایران گریخت و در زمان جنگ به عراق پناهنده شد و از تلویزیون عراق به تبلیغ ضد نظام جمهوری اسلامی پرداخت.او در سال ۱۳۷۴ به ایران بازگشت./مهر۱۳۹۴پارسینه.

نخستین وزیردفاع جمهوری اسلامی

دریادار احمد مدنی (تولدمرداد ۱۳۰۸مرگ۲۳ بهمن ۱۳۸۴)، سیاست‌مدار ایرانی است. او در بهمن سال ۱۳۵۸ در نخستین انتخابات ریاست جمهوری ایران، حائز رتبه دوم شد. وی در سال ۱۳۵۹ به آمریکا مهاجرت کرد و تا زمان مرگ در آنجا زیست.

تیمسارسیداحمدمدنی"وزیردفاع" استاندارخوزستان

«سیداحمد مدنی» در مرداد ماه ۱۳۰۸ در شهر کرمان به دنیا آمد.

دوره ابتدائی و متوسطه را در شهر کرمان طی کرد و سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشکده حقوق نام نویسی کرد. سال بعد جزو داوطلبان اعزامی دانشجویان نیروی دریایی برای ادامه تحصیلات به انگلستان رفت. در سال ۱۳۳۱ به درجه ناوبان دومی و در آبان ماه ۱۳۴۸ به درجه دریاداری رسید.

مدنی بیشتر دوران خدمت خود را در بندر عباس و جزایر خلیج فارس گذراند. در سال ۱۳۵۱ به علت فعالیت‌های سیاسی توسط حکومت پهلوی از کار برکنار شد و از آن تاریخ تا انقلاب بهمن ۱۳۵۷ به تدریس در علوم سیاسی و اقتصاد در دانشکده‌های مختلف در ایران پرداخت و در همین دوران رسالات و کتب خود را در رشته‌های علوم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فنی به نگارش در آورد که از آنها می‌توان به " ارمغان شوم"، " بد اموزی‌های استعمار"، "محاکمه خلیج فارس نویسان"، جغرافیای اقتصادی جهان"، "آفتاب غروب ناپذیر"، "اقتصاد خاور میانه"، "جامعه‌شناسی اقتصادی"، "مدیریت صنعتی"، "اقتصاد ایران"، "اقتصاد توسعه"، "اقتصاد اجتماعی و برنامه ریزی اقتصادی "، اشاره نمود.

مدنی پس از انقلاب تا خروج از کشور

وی پس از پیروزی انقلاب در کابینه مهندس بازرگان به سمت وزیر دفاع و فرماندهی نیروی دریایی انتخاب شد اما پس از حدود دو ماه از وزارت دفاع کناره گرفت.

دریادار دکتر مدنی پس از انقلاب، در سمت وزیر دفاع کابینه، تلاش بسیار برای سر و سامان دادن به نیروهای مسلح کشور کرده بود. این کوشش در وضعیتی صورت گرفت که خیلی ها و هرکدام به دلیلی مایل به احیای ارتش وطن نبودند. وی در این کار موفق شد و توانست تا حدود زیادی ارتش مضمحل شده محمدرضا پهلوی را با توجه به شرایط روز بازسازی کند . پس از کناره گیری از وزارت دفاع بنا به خواست مهندس بازرگان، وی مدتی عهده دار استانداری خوزستان شد.

پس از شکست کامل نا آرام کنندگان خوزستان، در ۱۷ خرداد ۱۳۵۸ به خواست دریادار دکتر احمد مدنی کرمانی استاندار وقت خورستان، همه شوراها و کمیته ها و کانونها در این استان منحل و حفظ نظم صرفا به پلیس و ژاندارمری سپرده شد. در ناآرامی های آن سال خوزستان که چند هفته پس از پیروزی انقلاب آغاز شده بود و از آن بوی ضد میهنی به مشام می رسید ۲۳ تن کشته، شماری مجروح و ۱۲۰ نفر هم دستگیر شده بودند و

نخستین انتخابات ریاست جمهوری ایران

مدنی در نخستین انتخابات ریاست جمهوری، در بهمن ماه سال ۱۳۵۸، نامزد شد و حائز رتبه دوم آرا شد. وی در این انتخابات پس از بنی صدر و قبل از دیگرانی مانند حسن حبیبی، صادق طباطبایی، داریوش فروهر، صادق قطب‌زاده، کاظم سامی، محمد مکری، حسن غفوری‌فرد و حسن آیت قرار گرفت. وی در استانهای کرمان، کردستان، سیستان و بلوچستان، هرمزگان و زنجان حائز رتبهٔ اول شده بود.

نماینده مجلسی که به مجلس نرفت!

«تیمسارمدنی» در انتخابات دوره اول مجلس شورای اسلامی، از «حوزه انتخابیه کرمان» انتخاب شد اما «اعتبار نامه» وی به تصویب نرسید.

در پی اخطار کتبی رئیس مجلس شورای اسلامی به احمد مدنی به منظور حضور در مجلس و دفاع از اعتبار نامه خود وی طی نامه ای از شرکت در صحن علنی مجلس انصراف خود را اعلام کرد .در این نامه آمده است : «من از همان روزهای نخست پی بردم که جای من در این مجلس نیست» و از این روی در جلساتش شرکت نجستم و دیگر هم شرکت نخواهم کرد .

علت فراراز کشور

وی با توجه به اطلاعاتی که از اسناد مکشوفه در سفارت آمریکا در تهران بدست آمد، از سوی دانشجویان خط امام به جاسوسی و ارتباط با آمریکا متهم شد، لذا در اواسط سال ۱۳۵۹ برای همیشه از کشور خارج شد و به آمریکا مهاجرت کرد. وی سالها دبیر کلی جبهه ملی ایران در خارج از کشور را بر عهده داشت.

روزنامه اطلاعات ، ۱۹ تیر ۱۳۵۹ ، صفحه ۲ ، «احمد مدنی» دومین وزیر دفاع دولت موقت، استاندار خوزستان و فرمانده نیروی دریایی بعد از انقلاب کسی بود که پس از عدم موفقیت در اولین انتخابات ریاست جمهوری و افشای روابطش با جاسوسان آمریکایی، به خارج کشور گریخت و همکاری خود با شاپور بختیار و شبکه افسران سلطنت طلب«نقاب» را علنی ساخت.

اطلاعات نوشت:مسئله وابستگی های مدنی به عمال رژیم سابق از همان زمان که وی وزارت دفاع دولت موقت انقلاب را برعهده داشته بر سر زبانها افتاده بود و از سوی پاره ای از سازمانها و گروه ها اسنادی در این رابطه انتشار یافته بود ، بعد از انتصاب مدنی به استانداری خوزستان فعل و انفعالاتی در این منطقه از کشور صورت گرفت ، از یک سو مدنی تلاش می کرد با نمایش سرکوب بمب گذاران در تاسیسات نفتی خود را مردی قاطع و برقرار کننده امنیت معرفی نماید و زمینه ریاست جمهوری خود را فراهم کند در همان حال نیز که این نمایش روی صحنه بود بسیاری از ساواکیها و عناصر وابسته به رژیم سابق به گرد مدنی حلقه زده و پست های حساس استانداری را اشغال کرده بودند . در آن دوره کتابی در کشور منتشر شد که مدنی در آن به تمجید از رضا شاه پرداخته بود ، مدنی در صدد تکذیب محتوای این کتاب بر آمد ولی ممکن نشد.

همزمان با استانداری خوزستان مدنی فرماندهی نیروی دریایی را نیز بر عهده داشت ، وی با سوء استفاده از این سمت و با مانورهای پشت سر هم تلاش داشت تا خود را به عنوان تنها فرد شایسته برای سمت ریاست جمهوری در سطح جامعه معرفی کند ولی با انتشار اخباری مبنی بر ارتباط او با بختیار و آن هم بعد از تسخیر لانه جاسوسی عرصه را بر مدنی تنگ کرد . اسناد فراوانی از لانه جاسوسی درباره مدنی کشف شده بود که دیگر مجالی برای انکار باقی نمی گذاشت . در آن زمان نواری منتشر شد که پیش از سقوط رژیم پهلوی از مکالمات مدنی ضبط شده بود .

«مدنی» در این نوار امام خمینی را به عنوان فردی معرفی کرده بود که بیخودی در سیاست دخالت می کند و از این که امام بختیار را نخست وزیر قانونی نمی داند اظهار گلایه کرده بود. بر اساس گزارشات ساواک مدنی جلسات متعددی در منزل مسکونی خود با شرکت دکتر علی امینی و شاپور بختیار داشته و اعضای کابینه ازهاری و بختیار پیوسته با او در تماس بوده اند.

نگارنده-پیراسته فر:من متوجه نشدم که چراروزنامه اطلاعات«تیمسارمدنی»رادومین وزیردفاع نامیده است!

مرگ تیمسارمدنی

در روز ۲۳ بهمن ۱۳۸۴ شمسی دکتر احمد مدنی پس از یک بیماری نسبتاً طولانی در اثر ابتلا به سرطان، در ایالت کلرادو در آمریکا درگذشت.

***

نخستین انتخابات ریاست جمهوری ایران

نخستین دوره انتخابات ریاست جمهوری در پنجم بهمن ۱۳۵۸ خورشیدی برگزار شد و پس از پایان رای‌گیری شمارش آرا چند روز به طول انجامید تا اینکه در نهایت در ۹ بهمن ستاد انتخابات کشور اعلام کرد که ۶۷.۴ درصد واجدین شرایط شرکت کردند و در مجموع ۱۴ میلیون و ۱۵۲ هزار و ۸۸۷ رای از مردم اخذ شد که نامزدها به ترتیب زیر انتخاب شدند.

۱- ابوالحسن بنی صدر، ۱۰ میلیون و ۷۰۹ هزار و ۳۳۰ رأی

۲- سید احمد مدنی، ۲میلیون و ۲۲۴هزار و ۵۵۴ رأی

۳- حسن ابراهیم حبیبی، ۶۷۴ هزار و ۸۵۹ رأی

۴- داریوش فروهر،۱۳۳ هزار و ۴۷۸ رأی

۵- صادق طباطبایی، ۱۱۴ هزار و ۷۷۶ رأی

۶- کاظم سامی، ۸۹ هزار و ۲۷۰ رأی

۷- صادق قطب زاده، ۴۸ هزار و ۵۴۷ رأی

۸- محمد مکری، ۲هزار و ۱۱۰ رأی

۹- آرای باطله مأخوذه، ۱۴۹ هزار و ۶۹۸ رأی
*ریاست جمهوری بنی‌صدر تنها ۱۷ ماه به طول انجامید

فراراولین رئیس جمهورایران از کشور

بنی صدربعلت تعلقات به جبهه نفاق،با رهبرمنافقین(مسعودرجوی)با خلبان مخصوص شاه(سرهنگ بهزادمعزی)به فرانسه پناهده شد.

نامه تیمسارمدنی به امام خمینی/بعدازفرارازکشور

سه ماه پس از خروج از ایران مدنی در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۵۹ نامه سرگشاده‌ای به آیت الله خمینی نوشت که بخش‌های کوچکی از آن نامه در اینجا ذکر می‌شود:

اولین دولت جمهوری اسلامی«کابینه بازرگان»

عباس امیرانتظام (سرپرست تشکیلات نخست وزیری و سخنگوی دولت)، سرلشگرمحمدولی قرنی (رئیس ستاد ارتش)، صادق قطب زاده (رئیس رادیو و تلویزیون)، کریم سنجابی(وزیر خارجه)، احمد صدر حاج سید جوادی(وزیر کشور)، مصطفی کتیرائی (وزیر مسکن و شهرسازی)، یوسف طاهری قزوینی(وزیر راه وترابری)، علی اکبر معین فر(وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه)،

کاظم سامی (وزیر بهداری و بهزیستی)، داریوش فروهر( وزیر کارو امور اجتماعی)، ابراهیم یزدی(معاون نخست وزیر در امور انقلاب)، یدالله سحابی(وزیر مشاور در طرح های انقلاب)، علی اردلان(وزیر دارایی و امور اقتصادی)، اسدالله مبشری(وزیر دادگستری)، عباس تاج(وزیر نیرو)، علی محمد ایزدی(وزیر کشاورزی)، سیدرضا صدر(وزیر بازرگانی)، حسن نزیه(رئیس شرکت نفت)، علی شریعتمداری(وزیر علوم و فرهنگ وهنر)، غلامحسن شکوهی (وزیر آموزش وپرورش)، ناصر میناچی(وزیر اطلاع رسانی و تبلیغات)، دریادار احمدمدنی(وزیر دفاع ملی)، حسن اسلامی(وزیر پست و تلگراف و تلفن)، سپهبد محمدعلی نوروزی (سرپرست شهربانی).

اولین وزیردفاع نظام جمهوری اسلامی-تیمسارمدنی
احمد مدنی متولد مرداد ۱۳۰۸ پس از پیروزی انقلاب اسلامی فرمانده نیروی دریایی و اولین وزیر دفاع جمهوری اسلامی ایران در دولت مهدی بازرگان شد.

وی پس از پیروزی انقلاب در کابینه مهندس بازرگان به سمت وزیر دفاع و فرماندهی نیروی دریایی انتخاب شد اما پس از حدود دو ماه از وزارت دفاع کناره گرفت. پس از آن بنا به خواست مهندس بازرگان، وی مدتی عهده دار استانداری خوزستان شد.

او در بهمن سال ۱۳۵۸ در نخستین انتخابات ریاست جمهوری ایران شرکت کرد و حائز رتبه دوم شد. مدنی در انتخابات مجلس اول نیز از حوزه کرمان به نمایندگی مجلس انتخاب شد اما اعتبارنامه او در مجلس تصویب نشد.

وی از سوی دانشجویان خط امام به جاسوسی و ارتباط با آمریکا متهم شد، لذا در اواسط سال ۱۳۵۹ برای همیشه از کشور خارج شد و به آمریکا مهاجرت کرد.

احمد مدنی در بهمن ۱۳۸۴ پس از یک بیماری نسبتاً طولانی در اثر ابتلا به سرطان، در ایالت کلرادو در آمریکا درگذشت.

دومین وزیردفاع تیمسارریاحی:۹ماه وزیردفاع یود
«تیمسار سرتیپ محمدتقی ریاحی» متولد سال ۱۲۸۹ در ۱۱فروردین ۱۳۵۸ و همزمان با رفراندم جمهوری اسلامی در دولت موقت انقلاب به نخست وزیری مهندس مهدی بازرگان، بعنوان دومین وزیر دفاع ملی جمهوری اسلامی ایران منصوب شد، اما سرانجام و پس از شش ماه ( ۲۸ شهریور ۱۳۵۸)از این منصب استعفا داد و به فرانسه(شهر نیس در جنوب فرانسه) مهاجرت کرد و تا پایان عمر(مرداد۱۳۶۷) در این کشور ماند.مُرد.

سومین وزیردفاع کابینه بازرگان:مصطفی چمران

«دکترمصطفی چمران» در تاریخ ۷ مهر ۱۳۵۸ به عنوان وزیر دفاع ملی، منصوب شد.

مهدی بازرگان به مدت ۹ ماه (۲۷۵ روز) از بهمن ۱۳۵۷ تا آبان ۱۳۵۸ سمت نخست وزیری دولت موقت را بر عهده داشت تا اینکه پس از« اشغال سفارت آمریکا» توسط دانشجویان در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ هیات دولت به ریاست مهندس بازرگان تشکیل جلسه داد وبرای بار سوم استعفا داد؛ استعفایی که بسیاری آن را نارضایتی دولت موقت از اشغال سفارت آمریکا می‌دانستند اما خود بازرگان در کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» گفته که استعفایش به دلیل حمله به سفارت نبوده و سه ماه قبل از استعفای نهایی، سران کشور از این تصمیم آگاه بوده‌اند.

بازرگان بعد از استعفا از نخست وزیری در دوره اول مجلس شورای اسلامی به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد.

رییس دولت موقت در دی ماه ۱۳۷۳ ضمن سفر درمانی خود در ژنو درگذشت و بعد از انتقال پیکر او به تهران و تشییع از مقابل حسینیه ارشاد، در قم دفن شد.

(بخشی از کتاب منتشر نشده‌ی "چادر وحدت" نوشته‌ی حمید داودآبادی)

آغاز و انجام حزب توده:

حزب توده که کاملا بنیان گذاشته حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی بود، از اولین روزهای تاسیس، بنا را بر نفوذ در نیروهای نظامی و فعالیت های جاسوس برای شوروی گذاشت. در طی بیش از نیم قرن فعالیت های این حزب وابسته به بیگانه، از زمان حکومت پهلوی تا آخرین روزهای حیات در دهه‌ی60، "سازمان افسران حزب توده" جایگاه ویژه‌ای داشته که از طریق آن، به اطلاعات مورد نیاز شوروی دست پیدا می‌کردند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز این حزب به فعالیت های جاسوسی برای بیگانگان روی‌آورد و در طی هشت سال دفاع مقدس که ملت ایران زیر موشک باران و بمباران وحشیانه‌ی صدام با حمایت قدرت های استکباری بود، این حزب سری‌ترین اطلاعات را از عوامل نفوذی خود کسب کرده، به شوروی می‌داد که آنها نیز مستقیم به عراق می‌دادند. چرا که برترین کمک شوروی به حزب بعث عراق در 8 سال جنگ - گذشته از موشک های زمین به زمین اسکاد، هواپیماهای جنگی میگ، توپولُف و سوخو - اطلاعاتی بود که توسط حزب توده از وضعیت نظامی نیروهای ایرانی و احیانا آمادگی آنان برای عملیات و آزادسازی خاک ایران، کسب می‌کرد.

بدون شک خاطره‌ی لو رفتن عملیات والفجر مقدماتی در زمستان ۱۳۶۱ در فکه و شهادت تعداد زیادی از دلاورمردان ارتشی، بسیجی، سپاهی و جهادگر، از خاطر محو نخواهد شد. عملیاتی که ارتش عراق با بهره‌گیری از اطلاعات اهدایی حزب توده، قادر به مقابله با آن شد.

از مهرماه تا بهمن ۱۳۶۱، اولین مرحله‌ی برخورد عملیاتی با حزب توده، از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آغاز گردید. پس از این موج (که به ضربه‌ی اول مشهور شد) دومین عملیات گسترده در ۰۷ اردیبهشت ۱۳۶۲ انجام گرفت و بسیاری از فعالان حزب توده را به دام انداخت (ضربه‌ی دوم). حزب در این فاصله، همچنان زیر نظر بود و فعالیت‌هایش رصد می‌شد.

در واقع فعالیت‌های حزب توده از زمان کشف اسناد سازمان مخفی حزب در خانه‌ی محمدمهدی پرتوی معروف به خسرو (رییس سازمان مخفی حزب) در سال ۱۳۵۸ زیر نظر بود.

در این ضربات، بسیاری از رهبران این حزب و تعدادی از نظامیان (از افسران ارتش، شهربانی و ژاندارمری) به اتهام عضویت در شبکه‌ی مخفی افسران وابسته به حزب توده، دستگیر و محاکمه شدند.

چند تن از سران حزب از جمله: "نورالدین کیانوری" ( رئیس حزب)، "محمدعلی عمویی" (عضو ارشد سازمان نظامی حزب)، "محمود اعتمادزاده" معروف به "به‌آذین" (از روشنفکران عضو حزب)، "محمدمهدی پرتوی" معروف به خسرو (مسئول سازمان مخفی حزب - نوید) و "احسان طبری" (نظریه‌پرداز ارشد و ایدئولوگ حزب) در اردیبهشت 1362 در تلویزیون ظاهر شده و به خطاهای خویش اعتراف کردند.

سران حزب حتی در دادگاه علیه یکدیگر دست به افشاگری می‌زدند و همدیگر را وادار به اعتراف می‌کردند. ناخدا افضلی در پی افشاگری‌های مهدی پرتوی در دادگاه، ناچار مجبور به اعتراف شد.

امیرافضلی درکناررئیس جمهور(بنی صدر)

ناخدا "بهرام افضلی" (فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش)، دارای درجه‌ی دکترا در مهندسی الکتروتکنیک از ایتالیا بود. وی دهه‌ی 60 میلادی از طرف نیروی دریایی برای تحصیل به ایتالیا فرستاده شد که در آن‌جا با حزب کمونیست ایتالیا آشنا گردید.

افضلی قرارهایی را اجرا و برخی جلسات تشکیلاتی را درمنزل خود و یکی از افراد تشکیلات مخفی همراه مسئولان تشکیلاتی خود برگزار کرده بود. همچنین اطلاعات بسیاری را درباره‌ی مسایل مختلف سیاسی محرمانه و سری، از طریق تماس با مقامات به‌دست می‌آورد و این اطلاعات را در اختیار جاسوسان شوروی مستقر در ایران، قرار می‌داد.

یازده(۱۱)فرماندهی که اعدام شدند

ناخدا افضلی در دادگاه (نفر اول از چپ) به همراه پرتوی (نفر سوم)

سرانجام در ۶ اسفند ۱۳۶۲، ناخدا "بهرام افضلی" فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش، سرهنگ "بیژن کبیری" فرمانده نیروهای هوابرد،

سرهنگ "هوشنگ عطاریان" مشاور وزیر دفاع، سرهنگ "حسن آذرفر" استاد دانشکده‌ی افسری و معاون پرسنلی نیروی زمینی، "شاهرخ

جهانگیری" عضو مشاور کمیته‌ی مرکزی حزب و از مسئولان سازمان اطلاعاتی نوید، "ابوالفضل بهرامی‌نژاد"، "محمد بهرامی‌نژاد"، "فرزاد

جهاد"، "رضا خاضعی" و "خسرو لطفی" از کادرهای ورزیده و باسابقه‌ی حزب توده، به‌جرم طراحی کودتا و جاسوسی برای دشمن (اتحاد

جماهیر شوروی که اطلاعات جمع آوری شده توسط عوامل نفوذی حزب توده را به عراق منتقل می‌کرد و باعث لو رفتن برخی عملیات جنگ نیز

شده بود) اعدام شدند

فرماندهانی که اعدام شدند

تیمسارسعیدسعیدمهدیون درسال ۱۳۵۱جانشین فرمانده پایگاه چهارم شکاری
۱۳۵۲درسال ۱۳۵۲فرمانده پایگاه چهارم شکاری بود
۱۳۵۴درسال۱۳۵۴ با درجه سرلشکری گرفت و فرمانده پایگاه نهم شکاری شد
درسال ۱۳۵۵ فرمانده پدافند هوایی شد
از ۲۳ تا ۲۴ بهمن ۱۳۵۷ فرماندهی ارتش ایران را برعهده داشت.

البته روایت استه که «سپهبد سعید مهدیون» درجمهوری اسلامی ،فقط یک شبانه روز فرمانده نیروی هوایی بود. سپس برکنار و بانشستگی اش صادر شد.

فرماندهی کل کودتا«نوژه»با«ژنرال سعید مهدیون»بود،در ۲۸ تیر ۱۳۵۹اعدام شد.

رهبری قسمت نیروی هوایی این کودتا بر عهده «سپهبد احمدعلی محققی» (آخرین فرمانده ژاندارمری کشور-رژیم شاه)بود.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:فرماندهی که درکودتابود واعدام شد«آیت محققی باشد،نه احمدعلی.

«سپهبد احمدعلی محققی »آخرین فرمانده ژاندارمری کل کشور در دوره پهلوی بود و با پیروزی انقلاب، از سوی مهدی بازرگان به عنوان سرپرست ژاندارمری کل کشور منصوب شد.
محققی فعالیت های نظامی خود را در نیروی زمینی ارتش آغاز کرد. او در زمان ریاست تیمسار عباس قره باغی بر ژاندارمری جانشینی وی بود. پس از انتصاب قره باغی به مقام عباس قره باغی در کابینه ارتشبد غلامرضا ازهاری به پیشنهاد قره باغی، محققی فرمانده ژاندارمری کل کشور شد. او بعد از انقلاب برای مدتی کوتاهی(کمترازیک هفته) مسوولیت ژاندارمری را در دولت موقت مهدی بازرگان بر عهده داشت.

وی در مقام ریاست ژاندارمری کل کشور از شرکت کنندگان در جلسه امرا در روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و امضاء کنندگان اعلامیه بی طرفی ارتش بود.
تیسمار محققی بعد از کناره گیری از ریاست ژاندارمری به آمریکا رفته و در سال ۱۳۸۴ به ایران بر می گردد. او در اردیبهشت ۱۳۸۸ فوت کرد.
«سرهنگ خلبان آیت محققی»

«تیمسار آیت محققی» فرمانده سابق پایگاه یکم شکاری مهرآباد در رژیم شاه بود که فرماندهی عملیات هوایی کودتا را برعهده داشت. محققی یکی از ارکان اصلی سازمان نجات قیام ایران بزرگ (نقاب) بود. این سازمان، فعال‌ترین گروه در کودتای ۱۸ تیر نوژه بود که تیمسار محققی در راس فرماندهی شاخه عمل قرار گرفت. چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۵۹ اعدام شد.

اعدام شدگان کودتای نوژه
سپهبد خلبان سیدسجاد مهدیون، سرتیپ خلبان آیت محققی، سرهنگ خلبان داریوش جلالی، سروان خلبان فرخزاد جهانگیری، سروان خلبان محمد ملک، سروان خلبان علی‌اصغر سلیمانی، سروان خلبان کریم افروز، سروان خلبان امیدعلی بویری، سروان خلبان ناصر زندی، ستوان یکم خلبان مهدی عظیمی فرد، سروان خلبان محمد بهروزفر، ستوان یکم خلبان نجات یحیی، سروان فنی هوایی بیژن ایران‌نژاد، سروان فنی هوایی هرمز زمانپور، ستوان یکم فنی هوایی ایوب حبیبی، سرهمافر سوم یوسف پوررضایی، سرهمافر جعفر مظاهری کاشانی، استوار یکم فنی پرویز بینایی، ستوان دوم فنی سیدجلال عسگری، ستوان دوم فنی هوایی ناصر رکنی، ستوان دوم فنی هوایی جعفر راستگو، سرگرد هوایی سیاوش بیاتی.

بخشی ازاعترافات «سرهنگ خلبان آیت محققی »در دادگاه انقلاب است. در جلسه اول دادگاه از پاسخ به شیوه کنترل مردم پس از بمباران بیت امام طفره می‌رود. اما در جلسه دوم می‌گوید بر اساس هماهنگی که پیش از کودتا با آیت‌الله شریعتمداری و روحانیان دیگر مانند سید حسن قمی، روحانی و سیدرضا زنجانی انجام شد، قرار بود شریعتمداری پس از کودتا از تلویزیون با مردم صحبت کند و ضمن تایید کودتا مردم را به آرامش دعوت کند. اولین سوال درباره جلسه‌ای است که او در منزل ناصر رکنی با تیمسار مهدیون و قربان سیاسی مسوول شاخه سیاسی کودتا داشته است.
ملاقات در منزل رکنی چقدر طول کشید؟
فکر می‌کنم حدود یک ساعت. حداکثر یک ساعت.
در یک ساعت چیزهای زیادی می‌شود گفت؟
حداکثر یک ساعت بود. یعنی قرار بود ۴۵ دقیقه بیشتر نشود، منتها چون آقای یک مقدار دیر آمد. آن آقای سیاسی، اسمش را بلد نیستم (قربان سیاسی مسوول شاخه سیاسی کودتا) و یکی – دو باری هم آن خانم مسن آمد و چای آورد، مجبور شدند صحبت‌هایشان را قطع کنند.
توضیح دهید.
صحبت درباره این بود که در مسایل اقتصادی، چه کسی کمک می‌کند. چه طوری به گروه‌های سیاسی کمک می‌شود...
درباره گروه‌های سیاسی چه؟
آقا! مطلبی هست که اینجا نمی‌توانم عرض کنم و قبلا خدمتتان عرض کرده‌ام.
درباره خود گروه‌های سیاسی چه گفته شد؟
درباره گروه‌های سیاسی در بخش‌های مختلف، قبلا مطلبی خدمت خودتان عرض کردم که به هیچ وجه اینجا نمی‌توانم بیان کنم. جلو ملت را چگونه می‌شود گرفت که به خیابان‌ها نیایند، از چه طریقی؟ واقعا بگویند، به حرفی که می‌گویند؛ عمل کنند. یکی‌اش عضو عمومی بود که عضو عمومی شامل همه می‌شود و در رادیو و تلویزیون اعلام شود.
دیگر چی؟
یکی دیگر این بود که افراد ناراضی برگردند سر کا‌رهایشان. مسلما می‌دانید مهم‌ترین نارضایتی‌ها، بی‌کاری است.
یعنی افرادی که این رژیم به دلیل وابستگی‌ها و اتهام‌ها، از رژیم سابق بیرون‌شان کرده، برگردند سرکارشان؟
تقریبا چنین چیزی. کسانی که بی‌کار شده‌اند و بازنشسته‌ها برگردند سرکارشان.
می‌توانید درست مشخص کنید قرار بود چه جاهایی بمباران شود؟
عرض کردم به حضورتان! اول منزل امام بود. بعد ۲ تا باند فرودگاه مهرآباد بود، یکی هم جاهایی که ما به آن قطع خط‌های مواصلاتی می‌گوییم. یعنی مثلا وقتی ۳۰ تانک از قزوین به سمت تهران حرکت می‌کنند، نقطه‌ای از جاده قطع شود که این تانک‌ها نتوانند راه را پیدا کنند.
دیگر چی؟
دیگر سوپرسونیک بود شما فرمودید بمباران.
نخست‌وزیری در طرح بمباران نبود؟
این طور نبود که نخست‌وزیری بمباران شود. آقای بنی‌صدر را زنده می‌خواستند.
برای چه؟
نمی‌دانم آقا! قرار بود گروهی بروند و آقای بنی‌صدر را بگیرند. نمی‌دانم چه کسانی و چه طوری؟ ولی قرار بود وقتی از روی شهر هم سوپرسونیک رد می‌شویم، احیانا وقتی آقای بنی‌صدر بیاید بیرون ببیند چه خبر است‌‌ همان موقع که آمد بیرون، گرفته شود.
پس قرار نبود او کشته شود؟
نمی‌دانم آقا! مثل اینکه قرار بود محاکمه شود.
این طوری که می‌فرمایید منزل امام قرار بوده که بمباران شود. ولی بمباران نخست‌وزیری در برنامه نبوده؟
نخست‌وزیری و این‌ها را قرار بود که پس (PASS) بیاییم و رد شویم. همین طور عبور کنیم. توی این عبور‌ها بالاخره می‌آمدند بیرون و ممکن بود آن‌ها را بگیرند یا ممکن بود آقای بنی‌صدر بیرون آمده باشد.
جلسه دوم محاکمه
در ادامه مطلبی که از آقای محققی سوال شد، به نظر می‌رسد مساله‌ای را باید روشن کند. او اظهار کرده در منزل آقا رکنی مساله‌ای مطرح شد که نمی‌خواهد بیان کند، آن مساله چیست؟ از او می‌خواهیم بیشتر درباره آن مساله برای ما توضیح دهد.
آیا با افراد عمامه به سر و روحانی هماهنگی صورت گرفته بود یا نه؟ آیا آن‌ها هم دخالتی داشته‌اند؟
آقا! به عرض‌تان برسانم مدت‌ها بود از این آقا می‌پرسیدم، یعنی از این آقای توی‌‌ همان جلسه.
کدام آقا؟
از این آقای سیاسی، آقای قربان نام. مدت‌ها بود که از این آقای می‌پرسیدم هی توی آن جلسه که شما می‌گفتید کسی نمی‌میرد، کسی بیرون نمی‌آید، کسی کشته نمی‌شود. من از کجا بدانم کسی بیرون نمی‌آید؟ آمدیم و مردم ریختند بیرون و ۱۰ هزار نفر، شد ۲۰ هزار نفر، شد ۳۰ هزار نفر، آن وقت چه می‌شود؟
شما که آدم ندارید جلو این‌ها را بگیرید. اگر از من هم بخواهید، به این‌ها تیراندازی نخواهم کرد. این آقا به ما گفتند: وقتی امام دیگر وجود نداشته باشد، یکی جای امام می‌نشیند از رادیو و تلویزیون صحبت می‌کند و فتوا می‌دهد مطالبی که امام تا امروز گفته، غلط است. ما – من و مهدیون – خواستیم بیشتر توضیح دهد. گفت: از آقایون روحانیون، ۴ نفر هستند که بلافاصله از رادیو و تلویزیون برای ملت صحبت خواهند کرد.
۴ نفر یا ۵ نفر؟ یکی دیگر از آقایون گفته ۵ نفر.
من آقا! ۴ نفر شنیدم. گفتند این ۴ نفر هستند که بلافاصله وقتی رادیو و تلویزیون گرفته شد، برای ملت صحبت می‌کنند و فتوا می‌دهند مطالبی که اماl گفته، واقعیت ندارد و ملت را می‌نشانند سر جای خودشان. آن وقت من خیالم راحت شد که این‌ها هر چه می‌گویند درست است و واقعا کسی کشته نخواهد شد، من فهمیدم اینکه می‌گویند ۱۰ میلیون کشته می‌شوند، ۱۰ نفر هم کشته نمی‌شوند.
یعنی تا قبل از آن احتمال می‌دادید کشتار زیاد شود؟
تا قبل از آن می‌ترسیدم و می‌گفتم اگر این طور باشد، شما چه کار می‌کنید؟ ملت بیاید، چه کار می‌کنید؟ آن‌ها دایم می‌گفتند: ملت نمی‌آیند توی خیابان، گفتم: چه طور خیالم راحت شود؟ گفت: بعد از این ۴ نفر هم، افرادی توی خط ایستاده‌اند. آخوند‌ها، توی خط ایستاده‌اند.
توی خط ایستاده‌اند، برای چه؟
برای اینکه از رادیو و تلویزیون صحبت کنند.
نام آن ۴ نفر را بگویید.
نام آن ۴ نفر را آیت الله شریعتمداری، آیت الله (ر)، آیت الله (ق) و آیت الله (ز) است.
همان آقای (ر) که قم هستند؟
نمی‌دانم آقا! من فقط اسمش را می‌دانم و حتی شنیده‌ام که آقای شریعتمداری را می‌خواستند بدزدند و بیاورند در تهران و در خانه امنی مخفی کنند، طوری که روزی که این عملیات آغاز می‌شود، بلافاصله آقای شریعتمداری از رادیو صحبت کند.
بعضی از آقایان دیگر می‌گویند منزلی هم برای آقای شریعتمداری در نظر گرفته شده بود. شما اطلاعی از این جریان ندارید؟
من شنیدم برای آقای شریعتمداری ۲ باغ اجاره کرده بودند.
در کجای تهران؟ نمی‌دانید؟
نمی‌دانم، آقا! قبلا می‌دانستم ولی حالا یادم نمی‌آید. نمی‌خواهم که دروغ بگویم. فکر می‌کنم نزدیک هتل شرایتون و دیگری هم در کرج بوده.
در این باره از پسر آقای شریعتمداری، خبر دارید؟
پسر آقای شریعتمداری را نه دیده‌ام و نه می‌شناسم و نه حتی عکس‌شان را دیده‌ام. ولی‌‌ همان شب، وقتی ما (مهدیون و من) کمی کنجکاوی بیشتر نشان دادیم که چه طور آقای شریعتمداری می‌آید؟ شنیده‌ایم که آقای شریعتمداری تحت‌الحفظ است و شاید زندانی است، آزاد نیست. قربان سیاسی گفت: ایشان را به وسیله پسرش می‌دزدیم و حتی اگر شده یک آقای شریعتمداری درست می‌کنیم و می‌گذاریم جایش. آقا را با خودمان می‌آوریم.
اطلاعی ندارید پسر آقای شریعتمداری در این جریان بود یا نه؟ با شما همکاری می‌کرد؟
عرض کردم پسر آقای شریعتمداری را ندیده‌ام... نمی‌دانم آقا، که حمل بر مثبت کنم یا حمل بر منفی. ولی احتمالا از آقای شریعتمداری هم در جریان بوده یا نه، نمی‌دانم.
اگر یادتان باشد قبلا به من گفتید صحبت این بود که آقایانی که نام بردید، در جریان امر گذاشته شده‌اند و هماهنگی‌های لازم با آن‌ها انجام شده است.
بله.
در این باره توضیح دهید.
باز از آن آقا – قربان سیاسی – پرسیدیم که اگر آقا نیاید یا آقای (ق) نیاید، یا این آقایان بگویند نه، آن وقت چه می‌شود؟ گفتند: نه، ما قرار داریم. البته این‌ها را که عرض کردم حضورتان، تمام مطالب، سخنان نقل قول شده از آن آقای به نام مستعار «قربان» است وگرنه خودم از جای دیگر یا مستقیما نشنیدم.

توضیح مدیریت سایت پیراسته فر:اولین فرمانده نیروی دریایی درانقلاب اسلامی«دریادارمحمودعلوی»بود.

خاطره آیت الله خامنه‌ای از انتصاب اولین فرمانده نیروی دریایی که اعدام شد
همان روزهای اوّل که ما در مدرسه‌ی رفاه بودیم (وعلوی) در همان جوش انقلاب «دیدیم یک جناب، با یال و کوپال » ما هم این گونه قیافه‌هایی را ندیده بودیم – و با آن تشکیلات و اینها آمد! گفتیم ایشان کیست؟

گفتند فرمانده‌ی نیروی دریایی از طرف نخست وزیر(مهندس بازرگان) است!.

بعد هم چند روز که گذشت و یک خرده سوابق اعمالش معلوم شد، کمیته‌ی انقلاب او را گرفت، محاکمه و اعدامش کردند! وضعشان این طور بود؛ اینها را به عنوان فرمانده گذاشته بودند! فرماندهان ارتش آن روز، مثل فرماندهان صالح و مؤمن و انقلابی امروز نبودند. امروز فرماندهان ارتش، واقعاً همه انقلابی و مؤمن و سالمند.

«تیمسار دریادار محمود علوی» دربهمن ۱۳۵۹ توسط دادستانی به اتهام جاسوسی و ارتباط با آمریکا دستگیر و اعدام شد.وی همچنین در رژیم گذشته در شرکت فورترس-اکاس-کنتینانتال به عنوان مشاور مخصوص شرکت اف ، آی ، سی با موسسات و ادارات دولتی در رابطه بوده است.

فرماندهان نیروی دریایی که"توده ای"بودند

سرنوشت فرماندهان نیروی دریایی که اعدام شدند
اولین فرمانده نیروی دریایی ،بعدازپیروزی انقلاب اسلامی «دریادار احمد مدنی »: از ۲۷ بهمن ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۸
دومین فرمانده:«دریادار محمود علوی» از ۱۳۵۸ تا که اعدام شد۱۳۵۹
سومین فرمانده « دریادارمحمدحسین طباطبایی» یک مدت کوتاهی -چندماهی مدیریت داشت درسال ۱۳۵۹چندماه.

ناخدا افضلی در دادگاه (نفر اول از چپ) به همراه پرتوی (نفر سوم)

چهارمین فرمانده «ناخدا یکم بهرام افضلی»بودکه از خرداد ۱۳۵۹ تا اردیبهشت ۱۳۶۲ (بازداشت).بعدازمحاکمه اعدام شد.

معاونِ ناخداافضلیناخدا مصطفی مدنی نژاد»بود.

«امیر بهرام افضلی» به اتهام عضویت در حزب توده ایران دستگیر شد و به همراه ۹ نفر دیگر از افسران بلندپایه ارتش تیرباران گردید.

سرهنگ بیژن کبیری - مهدی پرتوی - سرهنگ هوشنگ عطاریان

روزهفتم اسفند سال ۶۲، بهرام افضلی فرمانده نیروی دریایی، سرهنگ بیژن کبیری فرمانده نیروهای هوابرد (کلاه‌ سبزها)، سرهنگ هوشنگ عطاریان یکی از فرماندهان عالی‌رتبه جنگ و مشاور وزیر دفاع، سرهنگ حسن آذرفر استاد دانشکده افسری و معاون پرسنلی نیروی زمینی، شاهرخ جهانگیری عضو مشاور کمیته مرکزی حزب توده و از مسئولان سازمان نوید، ابوالفضل بهرامی نژاد، محمد بهرامی نژاد، فرزاد جهاد، غلامرضا خاضعی، و خسرو لطفی از کادرهای حزب توده به جوخه اعدام سپرده شدند.
بعدازبرکناری افضلی،«ناخدا یکم اسفندیار حسینی» حکم فرماندهی گرفت: از ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۲ تا ۶ تیر ۱۳۶۴فرمانده نیروی دریایی بود

رهبران حزب توده:احسان طبری، به آذین،عمویی،کیانوری

احسان طبری درزندان

اعترافات سران حزب توده دردادگاه

در ۱۷ بهمن ۶۱، بیش از ۵۰ نفر از اعضای رهبری و کادرهای فعال آن از جمله نورالدین کیانوری، مریم فیروز، منوچهر بهزادی، ابوتراب باقرزاده، عباس حجری، اسماعیل ذوالقدر، رضا شلتوکی، تقی کی‌منش، علی عمویی، عبدالحسین آگاهی، احمدعلی رصدی، مهدی کیهان، رفعت محمدزاده، آصف رزمدیده، صابر محمدزاده، هوشنگ ناظمی، ملاحسن قزلچی، کیومرث زرشناس، فاطمه ایزدی و...درمرحله دوم در ۷ اردیبهشت ۱۳۶۲ حدود ۷۰۰ تن دیگر از اعضای باقیمانده رهبری و اعضای سازمان مخفی حزب به بهانه مقابله با طرح کودتای نظامی دستگیر شدند و این دستگیری‌ها تا ماه‌های بعد هم ادامه داشت.

سه فیلم منتشرنشده از شبکه نفوذ حزب توده

«نادرشرمینی»

متن سند:محترما معروض می دارد مهندس نادر فرزند محمد کریم شهرت شرمینی دارنده شناسنامه ۱۰۸۱۰ صادره از مشهد عضو کمیته مرکزی حزب منحله توده در تاریخ به وسیله مأمورین دستگیر و طبق ماده ۵ در لشگر ۲ زرهی بازداشت گردید.
از بازجوئی که از نامبرده به عمل آمده عضویت خود را در «حزب توده» تأیید و می گوید در سال ۱۳۲۵ وارد سازمان جوانان حزب توده گردیدم و در کنگره دوم به سمت نماینده جوانان عضو کنگره بودم و نیز در کنگره در ۵ اردیبهشت ۱۳۲۷ به عضویت کمیته مرکزی حزب توده انتخاب شدم.
«نادرشرمینی»اظهار می کند مسئولیت بنده عضویت در کمیته مرکزی سازمان جوانان (حزب توده) بوده و اعضاء کمیته مرکزی سازمان جوانان ۳۰ نفر بودند که ۷ نفر آنها عضو هیئت دبیران بودند و تا زمستان سال ۱۳۳۰ عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان بودم سپس به تشکیلات کل شهرستانها منتقل شدم و مسئولیت تشکیلات کل(حزب توده) شهرستانها ابتدا به عهده قاسمی و بعدا به عهده مهندس علوی عضو هیئت اجرائیه حزب بوده است.
نامبرده می گوید رابط من با هیئت اجرائیه شخصی به نام محمودی بوده و من در تشکیلات شهرستانها مسئول شهرستانهای خوزستان.اراک.بروجرد.ملایر بودم.

undefined

و عبدالهی نام عضو کمیسیون(حزب توده) خوزستان بود و کارمند کمیسیون(حزب توده) اراک.ملایر.بروجرد شخصی به نام آرام بوده است.

و مسئول حزب در خوزستان در آن موقع شخصی به نام عمانی بوده و مدعی است که در اواخر سال ۱۳۳۱ کمیسیون خوزستان را از او می گیرند.

«نادرشرمینی» اظهار می کند مسئولیت نوشتن کتاب و مقالات صلح به عهده بنده بوده است و از طرف حزب هم اشخاصی مانند خرسندی.محمود.دکتر جهان.ستوده.فرهاد بمن معرفی شده بودند که در مورد نوشتن جزوه صلح با من همکاری و همفکری نمایند و نشریات صلح خود را به نظر دکتر مرتضی یزدی عضو هیئت اجرائیه حزب می رساندم.


و می گوید اعضاء هیئت دبیران سازمان جوانان(حزب توده) عبارتند از:

متقی.غبرائی.تسلیمی.سمیعی.باقری

اعضاء کمیته مرکزی سازمان جوانان(حزب توده) عبارتند از: ضیائی.اسدی.رسولی.پازوکی.محمودزاده.اویسی.طلوعی.کلانتری.طهوری.نمازی.نیکرو.فراست.نیکخواه.باغدانیان.باجلوندی.بهرامی.شهبازیان.رضاخانلو.ارشاک

«نادرشرمینی» اظهار می کند اعضاء کمیته ایالتی تهران تا آنجائی که به خاطر دارم عبارتند از :

قریشی.شاندرمنی.جزنی.علوی.عباس زاده بودند.

«نادرشرمینی» اضافه می کند دکتر رادمنش دبیر حزب در ششمین کنگره حزب کمونیست بلغارستان شرکت نموده است.
نظریه : مهندس نادر شرمینی در سال ۲۵ وارد سازمان جوانان حزب توده می گردد و سپس عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان گردیده و در ۵ اردیبهشت ۱۳۲۷ به سمت نماینده سازمان جوانان در کنگره دوم شرکت و عضو کنگره می شود و نیز در کنگره دوم حزب به سمت عضو کمیته مرکزی حزب توده علاوه بر عضویت در کمیته مرکزی سازمان جوانان انتخاب می شود (طبق اعتراف متهم و طبق صفحه ۷۷ مسائل حزبی کنگره دوم حزب توده) به طوریکه نامبرده اعتراف دارد تا اواخر سال ۱۳۳۰ عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان بوده و بعدا به علت انتقاداتی که هیئت اجرائیه حزب از او می نماید از کمیته مرکزی سازمان جوانان معزول و به تشکیلات کل شهرستانها منتقل و مسئول شهرستانهای خوزستان.اراک.ملایر.بروجرد می گردد.

و اینکه اظهار می کند در اواخر سال ۱۳۳۱ هیئت اجرائیه حزب کمیسیون خوزستان را از من گرفت کذب محض است (طبق اعتراف مهندس کرمان که می گوید بنده مسئول کمیسیون خوزستان بودم و مهندس شرمینی مسئول بنده بوده است) و تا زمان دستگیری مسئولیت شهرستانهای خوزستان و اراک و ملایر و بروجرد به عهده مهندس شرمینی بوده.

طبق اطلاع موثق نیز مهندس شرمینی مسئولیت شهرستانهای کرمانشاه و اصفهان را هم علاوه بر شهرستانهای مزبور عهده دار بوده است و برای فرار از مجازات مسئولیت های خود را به طور مشروح بیان نمی کند.
و اینکه می گوید عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان بودم کذب محض است نامبرده دبیر سازمان جوانان بوده که به علت چپ رویهای زیاده از حد از سازمان جوانان برکنار می گردد.

علاوه بر آن نامبرده یکی از نویسندگان «روزنامه مردم» بوده و نیز در زمانی که دبیر سازمان جوانان بوده روزنامه رزم تحت نظر و مسئولیت او اداره می شده است (و اینکه اظهار میکند سازمان جوانان تا زمانی که من بودم نشریه نداشت برای فرار از مجازات است و روزنامه رزم ارکان [ارگان] سازمان جوانان حزب چپ رویهای او را ثابت می نماید).
و از طرفی نامبرده پس از ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ و انحلال حزب از طرف دادرسی ارتش تحت تعقیب قانونی واقع و مخفی می گردد و اینکه اظهار می کند تحت تعقیب و مخفی نبودم کذب می گوید چون در جرائد نامبرده احضار می گردد و معترف است که یک نفر از دوستانم به من گفته است.
ضمنا نامبرده برای فرار از مجازات است که می گوید بیش از یک مرتبه آنهم قبل از ۱۳۲۸ در جلسات کمیته مرکزی حزب شرکت ننمودم.
طبق اطلاع موثق و اعتراف سایر متهمین بعد از ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ و دستگیری سران حزب مهندس شرمینی یکی از افرادی بود که باعث متلاشی نشدن حزب می گردد و به اتفاق ۲ الی ۳ نفر از افراد هیئت اجرائیه حزب مانند دکتر فروتن و دکتر کشاورز که دستگیر نشده بودند حزب را رهبری مینموده است و نقشه فرار سران حزب از زندان در سال ۱۳۲۹ به دست مهندس شرمینی و دکتر فروتن انجام گردیده.
مهندس شرمینی یکی از لیدرهای جناح چپ حزب است (و حتی مادر او که از مهاجرین شوروی می باشد او را فرزند قهرمان نام نهاده طبق برگ پیوست) ضمنا از بازرسی منزل مهندس شرمینی تعداد (۶۸) شصت و هشت اوراق به خط خود او کشف گردیده که به پیوست تقدیم می گردد.
در خاتمه صریحا به عرض می رساند که مهندس شرمینی در مرحله بازجوئی سرسختی عجیبی نشان داده که به احتمال قوی میتوان گفت نامبرده یکی از مأمورین جاسوسی و دوره های عالیه این سازمان بوده است که به نفع بیگانه خدمت میکند و بایستی توجه داشت که مهندس نامبرده در تحقیقات هیچ مطلب تازه که مفید و موجب استفاده باشد نگفته و آنچه را هم که بقول خودش اظهار کرده پیش پا افتاده ترین موضوعاتی است که از بدیهیات اولیه محسوب می شود و خلاصه این شخص با داشتن سمت مهم و مؤثر در حزب توده مهر سکوت بر لب زده و از افشاء حقایق خودداری می نماید.
اینک عین (۳۰)سی برگ بازجوئی او به پیوست تقدیم ستوان زمانی.
مهندس شرمینی عضو کمیته مرکزی حزب توده ـ عضو مؤثر هیئت اجرائیه آن حزب ـ دبیر و اداره کننده سازمان جوان وابسته به حزب ـ مسئول جمعیتهای صلح و غیره که از استراتژی کمونیسم جهانی متابعت می کرد.
هدایت کننده و رهبر جناح چپ آن حزب بوده ـ این شخص در چپ روی مشهور است و کلیه جنایات و خیانتهائی که در سازمان جوانان حزب وجود داشته شخصا هدایت میکرده.
نامبرده طرح فرار زندانیان سال ۱۳۲۹ را ریخته و آن را هدایت کرده است./سرهنگ ستاد منصور.

«دکتر مرتضی یزدی» کیست؟

«دکتر مرتضی یزدی» فرزند شیخ محمد حسین مجتهد یزدی ندوشنی، استاد دانشگاه تهران و از مؤسسان حزب توده.
که از فعالین دوران مشروطه و پهلوی به شمار می رفت.
دکتر یزدی در تهران بدنیا آمد و در دارالفنون تحصیل کرد.
در ۱۳۰۰ شمسی مدت کوتاهی به اتهام پخش اعلامیه جنگلیها دستگیر شد و در ۱۳۰۴ با استفاده از بورس دولتی به آلمان رفت و در رشته پزشکی تحصیل کرد.
در ۱۳۱۶ همراه گروه ۵۳ نفر بازداشت شد، پس از شهریور ۱۳۲۰ در جلسه مؤسسان حزب توده حضور یافت و به عضویت کمیته مرکزی انتخاب شد.
پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دستگیر و به اعدام محکوم شد، اما مدتی بعد حکم او با یک درجه تخفیف به حبس ابد تقلیل یافت و در ۱۳۳۸ پس از ابراز تنفر از گذشته خویش و حزب توده و قول همکاری با رژیم پهلوی از زندان آزاد شد.
چندی بعد با افشا شدن همکاری فرزندان دکتر مرتضی یزدی با ساواک، حسین یزدی نیز از حزب اخراج شد.

«دکترمرتضی یزدی »وزیربهداری کابینه قوام السلطنه

۱۲ مرداد ماه ۱۳۲۵ احمد قوام نخست‌وزیر در کاخ سعدآباد به پیشگاه شاهنشاه باریافت و کابینه نوین خود را با ده تن وزیر که سه تن آنان از حزب توده بودند به شاهنشاه شناساند. وزارت امور خارجه را قوام خود بر عهده گرفت:

۱-وزیر جنگ: سپهبد امیر احمدی

۲-وزیر دادگستری: الهیار صالح

۳-وزیر دارایی: عبدالحسین هژیر

۴-وزیر پست و تلگراف و تلفن: دکتر منوچهر اقبال

۵-وزیر بهداری: دکتر مرتضی یزدی (توده‌ای)

۶-وزیر فرهنگ: دکتر فریدون کشاورز (توده‌ای)

۷-وزیر بازرگانی و پیشه و هنر: ایرج اسکندری (توده‌ای)

۸- وزیر راه: سرلشکر محمد حسین فیروز

۹-وزیر کار و تبلیغات: مظفر فیروز.

۱۰-وزیر کشاورزی: شمس‌الدین امیر علائی.

«دکترمرتضی یزدی» از ۱۰ مرداد ۱۳۲۵ شمسی تا ۲۲ شهریور ۱۳۲۶ شمسی درکابینه احمد قوام وزیربهداری بوده است

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:منبع مورداستفاده:اسنادانقلاب اسلامی است واما بعلت بهم ریختن جملات ونامفهوم بودنشان،بعدازویرایش،واضافات دیگر+تصاویرمربوطه راافزودم.

فراردستجمعی سران حزب توده اززندان قصر:۲۴ آذر ۱۳۲۹

فرار دسته جمعی توده‌ای‌ها با هماهنگی «سپهبد رزم‌آرا» نخست‌وزیر صورت گرفته است و «سپهبد حاجعلی رزم‌آرا» با این کار قصد داشته اتحاد شوروی را با خود همراه سازد وحکومت رابردست بگیرد.

«دکترمرتضی یزدی»، نورالدین کیانوری، احمد قاسمی، «عبدالحسین نوشین»، علی علوی، «اکبر شاندرمنی»، «محمود بقراطی»، حکمی و »دکترحسین جودت» ...

برای برنامه‌ریزی نقشه فرار، کمیته‌ای با حضور «سرهنگ محمدعلی مبشری» از رهبران سازمان افسری، «غلامحسین فروتن» عضو کمیته مرکزی و ستوان قبادی تشکیل شد. غلامحسین فروتن در خاطراتش با تشریح نقشه فرار، تدابیر لازم برای اجرای نقشه را چنین توضیح داده است:

«برای اجرای نقشه فرار باید تدابیری اتخاذ می‌شد و تدارکاتی صورت می‌گرفت. این تدابیر و تدارکات عبارت بودند از: یکم، انتقال دو افسر شهربانی عضو حزب به زندان قصر به قسمی که یکی به مأموریت کشیك خارج زندان منصوب شود و دیگری به مأموریت کشیك داخل. یعنی بخش بندهای زندانیان. با این ترتیب افسر کشیك خارج حكم ستاد ارتش را رؤیت می‌کند و همراه با افسر نگهبان داخل، آن را مورد اجرا می‌گذارد و زندانیان را تحویل می‌دهد. بدیهی است چون هر دو افسر عضو حزب‌اند و خود در کار فرار شرکت دارند، اشکالی پیش نخواهد آمد. پس نخستین وظیفه، انتقال دو افسر شهربانی عضو حزب به زندان قصر بود که قبادی مسئولیت آن را عهده گرفت. دوم، تهیه حکم ستاد ارتش، روی کاغذ مارک‌دار ستاد، با ماشین‌تحریر و مهر و امضای ستاد که سازمان افسری آن را بر عهده گرفت. سوم، ده نفر سرباز همراه با يك افسر ارشد که همه از سازمان افسری برگزیده شدند. این افسران داوطلبانه انجام مأموریت را پذیرفتند. فقط به آن‌ها تذکر داده شد که انجام این وظیفه بی‌خطر نیست. سربازان در شب اجرای نقشه، درست پیش از حرکت به‌سوی زندان، در جریان مأموریت خویش قرار گرفتند. افسر ارشد، قبلا عضو سازمان افسری بود. او با درجه سرهنگی فرماندهی سربازان را بر عهده داشت. چهارم، وظیفه تهیه و تدارک کامیون که به حزب محول گردید.»

هنوز مدت کوتاهی از آغاز تدارکات فرار نگذشته بود که «ستوان رفعت محمدزاده» افسر شهربانی عضو سازمان افسری، به مأموریت کشیك داخل زندان قصر منصوب شد. این انتصاب به کمک نفوذ «ستوان قبادی »در شهربانی انجام شده بود که مطابق با روایت غلامحسین فروتن «افسری بود پاکدامن، جدی، خوش‌اخلاق که در شهربانی کم‌و‌بیش نفوذ معنوی داشت و همه صمیمانه او را دوست می‌داشتند». کامیونی که برای فرار لازم بود نیز با هزینه‌ «آرسن آوانسیان» عضو حزب توده ایران خریداری شد. آرسن، در کارگاه تعمیر اتومبیلش، این کامیون را رنگ کرد، بر آن برزنت پوشانید و به شکل خودروی ارتشی درآورد.

در همین هنگام بود که قبادی به کمیته برنامه‌ریزی برای فرار خبر داد که خودش به‌عنوان افسر کشیک خارج از زندان منصوب شده است. حالا گره اصلی اجرای نقشه فرار گشوده شده بود. اما در همین زمان بود که اختلافات رهبران توده‌ای درون زندان، نقشه فرار را قدری به عقب انداخت. رهبران توده‌ای معتقد بودند که تنها اعضای زندانی کمیته مرکزی حزب باید فرار کنند اما سازمان افسری نظر دیگری داشت. به روایت «نورالدین‌ کیانوری»:

«در ماجرای فرار یک اختلاف پیش آمد که مربوط به «خسرو روزبه» می‌شد. رفقای سازمان افسری اصرار زیاد داشتند که روزبه که عضو کمیته مرکزی نبود، حتما با ما از زندان فرار کند. ولی بین روزبه و جودت و قاسمی از زندان شیراز اختلاف پیدا شده بود. قاسمی فردی بود خودخواه و جاه‌طلب. خسرو روزبه هم آدمی نبود که زیر بار احدی برود.».

با نهایی‌ شدن نقشه فرار و مشخص شدن اسامی زندانیان فراری، عوامل فرار و رهبران زندانی حزب توده باید منتظر شبی می‌شدند که کشیک دو افسر توده‌ای همزمان شود. این اتفاق ابتدا در یکی از شب‌های نیمه آذر ماه رخ داد اما افسران توده‌ای به‌موقع باخبر شدند که در آن شب قرار است رئیس شهربانی از زندان بازدید کند. بنابراین نقشه فرار را عقب انداختند.

سرانجام ۲۴ آذر۱۳۲۹، ساعت ۸ شب برای اجرای نقشه فرار تعیین شد.

در این شب، «اعضای حزب توده،سازمان افسری» که لباس‌های ارتشی پوشیده بودند، سوار بر کامیون راهی زندان قصر شدند.

«فرارزندانیان حزب توده اززندان قصربه‌ روایت کیانوری»، این سربازان و افسران مسلح نبودند و تنها «جلد اسلحه را به کمر بسته بودند» تا اگر نقشه فرار لو رفت، اقدامشان جنبه مسلحانه نداشته باشد. «ستوان خسرو پوریا» از «اعضای سازمان افسران حزب توده» که جزو تیم عملیاتی فراری دادن رهبران توده‌ای بوده، در خاطراتش نوشت:

«در آذر ۱۳۲۹ به ما اطلاع داده شد که برای مأموریت ‏مشکلی آماده باشید. یک روز هنگام غروب در خانه‌ای واقع در« ‏کوچه رشت جنوب خیابان تخت‌جمشید» و به‌موازات آن بود با ‏«لباس سیویل» جمع شدیم.

در آنجا برای هر یک از ما یک دست لباس ‏نظامی و یک جلد تپانچه که محتوی یک تپانچه پلاستیکی اسباب‌بازی بود، تهیه کرده بودند. لباس‌ها را پوشیدیم و طپانچه‌ها را ‏هم بستیم. شب شد که ‏«سوار یک کامیون ارتشی شدیم که چادر برزنتی داشت» و دو ‏ردیف نیمکت برای نشستن داشت.»

کامیون ارتشی راهی زندان قصر شد در حالی که «فروتن و سرهنگ مبشری، اعضای کمیته هماهنگیِ فرار در اتومبیلی به رانندگی آرسن آوانسیان آن را تعقیب می‌کردند.».

قرار بود اگر در زمان حضور کامیون در زندان قصر، اتومبیل نظامی به زندان نزدیک شود، آرسن با راه انداختن تصادف ساختگی، مانع لو رفتن نقشه فرار شود. حدود ساعت هشت شب ۲۴ آذر ۱۳۲۹، کامیون ارتشی در برابر زندان قصر توقف کرد و به‌ظاهر سرهنگ‌ِ مسئول گروهان، حکم جعلی ستاد ارتش را به «ستوان قبادی »نشان داد که «افسر کشیک زندان قصر» بود. «روایت ستوان پوریا از لحظه فراررهبران حزب توده اززندان قصر»:

«حدود ساعت هشت شب راه ‏افتادیم. ‏کامیون جلوی درب بزرگ زندان قصر توقف کرد.

«سرهنگ واثق ‏«پیاده شد و درب زندان را کوبید. او را نزد ستوان یکم قبادی ‏افسرنگهبان خارج هدایت کردند. بعد از چند لحظه درب بزرگ ‏زندان باز شد و کامیون وارد محوطه گردید. واثق و قبادی هم ‏سوار آن شدند و کامیون به‌سمت زندان شماره چهار سیاسی راه ‏افتاد. آن دو نفر پیاده شدند و به پاسبان درب آهنی شماره چهار گفتند که افسر نگهبان «ستوان محمدزاده» را خبر کند. کامیون ‏دور زد و دنده عقب آمد و در فاصله ۸-۷ متری پلکان ورودی ‏زندان توقف نمود. ما شش نفر از کامیون پیاده شدیم و در دو ‏طرف عقب کامیون ایستادیم. سرهنگ واثق هم به ما فرمان ‏می‌داد. پس از مدتی که نباید از نیم ساعت تجاوز کرده باشد ‏درب زندان شماره چهار باز شد و سرو‌کلۀ رهبران حزبی یکی بعد ‏از دیگری پیدا شد. سرهنگ واثق با ذکر نام یکی یکی آن‌ها ‏را تحویل می‌گرفت....

۱۱ نفر از مسئولان زندان قصر از‌جمله سرهنگ پارسا، رئیس اداره زندان شهربانی و سرگرد کاووسی، رئیس اداره زندان مرکزی بازداشت شده و مورد بازجویی قرار گرفتند./گزیده ای ازماجرای فراربزرگ حزب توده اززندان قصرتهران.

فرماندهانی که اعدام شدند(بهرام افضلی)فرمانده نیروی دریایی

۲فرمانده نیروی دریایی نظام جمهوری اسلامی «جاسوس»روس وامریکا بودند

سابقه‌ تشکیلات مخفی حزب توده به سال‌های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بازمی‌گردد. پس از پیروزی انقلاب، این تشکیلات که به سازمان نظامی نیز معروف بود، ۱۱۴ نفر (نظامی و غیر نظامی) عضو داشت و به تدریج، از اواسط ۱۳۵۸ که این تشکیلات سازماندهی شد، و نورالدین کیانوری (دبیر اول حزب)، محمدمهدی پرتوی (با نام مستعار خسرو) را در رأس آن قرار داد.

پرتوی خود با ۴ نفر از افسران ارشد نظامی یعنی ناخدا بهرام افضلی (فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش)، سرهنگ بیژن کبیری (فرمانده یگان‌های کماندویی ویژه)، سرهنگ هوشنگ عطاریان (فرمانده جبهه غرب و دستیار ویژه وزیر دفاع) و سرهنگ شمس ارتباط انفرادی برقرار کرده و با سایر نظامیان نیز از طریق شاهرخ جهانگیری و امیر معزز (مسئولین دو سر شاخه) مرتبط ‌شد.

این دو نفر از مسئولین سرشاخه، به تنهایی با ۵۰ و ۵۵ نفر از نظامیان به طور مستقیم و یا از طریق ۸ نفر مسئول شاخه در ارتباط بودند.

تشکیلات مخفی تا هنگام دستگیری‌ گسترده‌ اعضای حزب توده، به فعالیت و عضوگیری به منظور کسب خبر از ارگان‌ها و نهادهای گوناگون می‌پرداخت و به گفته پرتوی، «کسب خبر» هدف مرحله‌ای و کوتاه مدت این تشکیلات و در درازمدت، هدف آن ادامه کار در شرایط ضربه‌ احتمالی به حزب بوده است.

در همان ماههای ابتدایی پس از انقلاب، گروهی از افراد ارتشی که تحت تاثیر تبلیغات و شعارهای حزب توده قرار گرفته و هوادار حزب بودند، به دفتر حزب مراجعه یا از طریق رابطین حزبی تقاضای عضویت کرده‌ بودند.

از این رو، کیانوری در سال ۱۳۵۸ برخی از قراردادهای ارتباط این افراد ارتشی را بر عهده پرتوی گذاشت و او نیز مجموعه‌ این قراردادها را به زیرمجموعه خود محول می‌کرد.

این گونه ارتباطات درسال ۱۳۵۸ محدود بود و در عین حال مسولان تشکیلات مخفی، به صورت پراکنده با ارتشی‌ها، افسران، درجه‌داران، هُمافران و نیروهای شهربانی و ژاندرمری ارتباط برقرار می‌کردند.

در اوایل سال ۱۳۵۹ به دستور کیانوری قرار بر این شد که برای ازدیاد تدریجی افراد ارتش در تشکیلات مخفی، تشکیلات جداگانه‌ای برای آنها ایجاد شود.
منظور از ایجاد تشکیلات مستقل برای ارتشی‌ها، مخفی‌تر شدن فعالیت‌ها و ضمانت بیشتر برای حفظ این نیروها بود. بدین ترتیب از آغاز سال ۱۳۵۹، برخی از کادرهای با سابقه تشکیلات مخفی، که پیش از انقلاب فعالیت می‌کردند، از تشکیلات مخفی جدا شدند و در یک یا دو شاخه‌ مجزا مسئولیت افراد ارتشی را به عهده گرفتند و ترکیب در شاخه‌ مجزای ارتش تحت مسئولیت عده‌ای از کادرهای غیرنظامی در تشکیلات مخفی تا هنگام دستگیری ادامه داشت.

درخصوص مکانیسم‌ها‌ی حفاظتی تشکیلات مخفی در برقراری ارتباطات تشکیلات، رهنمودهای امنیتی خاصی برای حفظ تشکیلات و اعضای آن داده می‌شد ازجمله اینکه ارتباطات تمامی اعضا به صورت انفرادی برقرار می‌شد و هر عضو ارتش تحت نظر یکی از کادرهای حزبی غیرارتشی فعالیت می‌کرد.

ظاهراً رهنمودهای مسئولان تشکیلات مخفی به نحوه پنهان کردن عقاید مارکسیستی و تظاهر منافقانه به اسلام مربوط بوده است؛ به طوری که نیروهای نظامی بتوانند در محل شغلی خود، موقعیت‌شان را تثبیت کنند و حتی موقعیت‌های تازه‌ای به دست بیاورند.

بنابراین اهداف مرحله‌ای و کوتاه مدت تشکیلات مخفی، در قالب نوعی کار اطلاعاتی منظم برآورده می‌شد. اطلاعات موردنظر از درون ارتش، از طریق مناصب شغلی و تماس با ارتشی‌ها یا از طریق برخی از مقامات سیاسی کشور -که افراد نظامی امکان تماس با آنها را داشتند- جمع‌آوری می‌شد و «پرتوی» تمامی اینگونه اطلاعات را به «کیانوری» ارایه می‌داد.

علاوه بر این، نیروهای شوروی سابق نیز برخی اطلاعات نظامی خاص را به طور مستقیم از حزب می‌خواستند که به دستور «کیانوری»، «پرتوی» در چندین مرحله به نیروهای آنها تحویل می‌داد.

پرتوی در ابتدا محکوم به اعدام شد اما بعدها این حکم به ۲۰ سال زندان تقلیل یافت.

آنچه در زیر می‌خوانید، بخش‌هایی از متون بازجویی محمدمهدی پرتوی (خسرو) مسئول تشکیلات مخفی حزب توده در سالهای منتهی به پایان حیات این حزب در ایران است که آن را برای نخستین بار منتشر می‌کند.

پرتوی در این مقطع به بازخوانی ماهیت تشکیلات مخفی و میزان ارتباط با روسها و نوع درخواست آنها برای جاسوسی از ارتش می‌پردازد که قطعا گوشه‌ای از اطلاعاتی بود که اعضای حزب توده از طریق رابط های خود برای روسها کسب می کردند.

جا دارد تشکر کنیم از «انجمن سپاس» که در تهیه این مطالب ما را یاری کردند.

در این متن سعی کرده‌ایم اظهارات محمدمهدی پرتوی را با کمترین ویرایش منتشر کنیم.


برگه بازجویی پرتوی

* سابقه و وظایف تشکیلات مخفی:

سابقه تشکیلات مخفی، به سال‌های قبل از انقلاب برمی‌گردد. من و «رحمان هاتفی» که قبلا در یک گروه نیمه مائوئیستی عضویت داشته و به زندان رفته بودیم، پس از آزادی از زندان، با هم در جست‌وجوی راهی برای شروع فعالیت جدید بودیم.

در اواسط سال ۱۳۵۳ به تدریج با خط مشی حزب توده از طریق «رادیو پیک» آشنا شدیم و به آن گرایش پیدا کردیم و طبق رهنمودهای آن، از دوستان نزدیک خود، یک گروه کوچک توده‌ای به وجود آوردیم و کوشش کردیم از طریق نامه با «رادیو پیک» تماس بگیریم. این تماس سرانجام در اواخر سال 53 برقرار شد.

از همان آغاز، ما در پی ایجاد فعالیت‌های تبلیغی و انتشاراتی بودیم و با وسایل دست‌ساز ابتدایی، آن را شروع کردیم و به تدریج موفق شدیم وسایلی نظیر تایپ و پلوکپی تهیه نماییم (خریدیم) و نخست، نشریه «به سوی حزب»‌ و سپس «نوید» را با مشورت مرکز حزب (که از طریق نامه و پاسخ آن در رادیو پیک صورت می‌گرفت) منتشر کردیم.

با گسترش تیراژ و انتشار «نوید»، این نام به تدریج به نام تشکیلات مبدل شد. تشکیلات نوید عمدتا در اطراف انتشار و پخش وسیع و مخفی این نشریه گسترش یافت. شبکه‌های آن عمدتا شبکه پخش نوید بود و هر عضو جدید، پس از یک دوره آموزش کوتاه درباره رعایت مسائل امنیتی و شیوه‌های پخش، وارد کار پخش می‌شد و در جریان آن خود را نشان می‌داد.

امکانات چاپ در سال‌های اول بسیار محدود بود و به یک تایپ و یک پلوکپی و استنسیل ساز که در خانه خود من (خانه پدری) در اتاقی قرار داشت و من خودم کار چاپ را انجام می‌دادم، محدود می شد.

از سال ۱۳۵۶، با گسترش کار و امکانات، توانستیم یک خانه در تهرانپارس اجاره کنیم و وسایل چاپ را در آن مستقر کنیم و این وسایل را افزایش دهیم.

سمت اصلی نشریه نوید، افشاگری علیه رژیم شاه و پشتیبانی از تمام مبارزان ضدرژیم ورهنمودهای مشخص به این مبارزان بود و در عین اینکه اعلامیه‌ها و نظریات رهبری حزب را بازتاب می‌کرد.

این نشریه هفتگی تا چند هفته پس از انقلاب به انتشار خود ادامه می‌داد و با انتشار نخستین شماره روزنامه «مردم» به طور علنی به کار خود پایان داد.

تعداد اعضای سازمان نوید در هنگام پیروزی انقلاب به نزدیک ۲۰۰ نفر می‌رسید. پس از پیروزی انقلاب یک دوره بلاتکلیفی چند ماهه بر تشکیلات حاکم بود. از طرفی پیروزی انقلاب و باز شدن افق‌های آزادی، همه را مجذوب خود می‌کرد و دیگر کسی در فکر پنهان‌کاری نبود و از سوی دیگر از ما خواسته می‌شد که فعلا وارد فعالیت علنی نشویم تا اوضاع روشن شود. اما به طور کلی، جاذبه‌های فعالیت آزاد، استحکام درونی این تشکیلات را از بین بُرد.
سرانجام با آمدن همه رهبران حزب از خارج، کیانوری گفت که طبق تصویب پلنوم ۱۶(که پس از پیروزی انقلاب در خارج تشکیل شده بود) سازمان نوید باید تا مدت‌ها مخفی باقی بماند تا شرایط برای آزادی فعالیت حزب روشن شود.

مهم‌ترین وظیفه‌ای را که کیانوری در برابر این تشکیلات گذاشت، فعالیت اطلاعاتی و کسب خبر بود.

یک جهت از این فعالیت، ورود عده‌ای از افراد این تشکیلات به گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی رنگارنگ آن زمان به ویژه گروه‌های لیبرال و راست‌گرا بود که از داخل آنها خبر می‌دادند و سرانجام نیز زمانی که این گروه‌ها به مقابله با جمهوری اسلامی برخاستند، اطلاعات آنها را حزب برای ارسال برای مقامات دولتی از ما می‌گرفت و در چندین مورد، خود این افراد را هم به عنوان منبع این اطلاعات به دادستانی انقلاب معرفی کرد و اینگونه افراد پس از پایان کار به شبکه علنی انتقال یافتند.

چند نفری نیز از این تشکیلات به ارگان‌ها و نهادهای دولتی وارد شدند که عملا تنها عده‌ای توانستند در سپاه بمانند.

بخش دیگر و از نظر حجم گسترده کار خبری افراد این تشکیلات تهیه خبر و رپورتاژ برای روزنامه مردم از اول تا آخرین دوره انتشار آن بود به طوریکه بخش اعظم صفحات خبری کارگری و دهقانی و سایر رپورتاژ‌های روزنامه را افراد این تشکیلات تهیه و ارسال می‌کردند به طوری که پس از توقیف روزنامه، یک خلأ جدی در میان افراد این تشکیلات پیدا شد.

یکی دیگر از کارهایی که در اوایل بعد از انقلاب انجام می‌شد، تهیه منتخب مقالات مردم و پخش وسیع آن بود که بعدها به علت مغایرت آن با فعالیت قانونی روزنامه، به دستور رهبری حزب از ادامه آن خودداری شد.

به طور کلی در مورد وظایف تشکیلات مخفی و علت وجودی آن، نظریات گوناگون و گاه متناقض در مراحل مختلف از طرف رهبری حزب ارائه می‌شد و یک نوع حالت بلاتکلیفی و سردرگمی در میان افراد این تشکیلات پس از انقلاب وجود داشت.


برگه بازجویی پرتوی

زمانی کیانوری می‌گفت که این تشکیلات باید بماند و حتی از نظر تعداد، تا ۲هزار نفر هم می‌تواند گسترش یابد و باید برای شرایط دشوار که حزب زیر ضربه قرار می‌گیرد (مثلا کودتای راست شود یا انقلاب شکست بخورد و حزب غیرقانونی شود و...) آماده شود. افرادی از آن ناشناخته بمانند و امکانات چاپ به حد کافی داشته باشد و بتواند ادامه کار حزب را تا مدتی که بتوان شبکه علنی را از زیر ضربه خارج کرد و تجدید سازمان داد تأمین نماید.

زمانی جوانشیری می‌گفت ادامه کار تشکیلات مخفی بستگی به وضع حزب دارد. اگر به حزب اجازه فعالیت رسمی داده شود، دیگر به آن نیازی نخواهد بود و می‌توان آن را منحل کرد و از افراد آن در شبکه علنی استفاده کرد. اگر شرایط فعالیت حزب محدود شود، باید آن را حفظ کرد و گسترش داد.

به طور کلی هم این نظریه تا حدود زیادی درست بود به طوری که هر زمان فعالیت حزب محدود می‌شد و یا دورنمای این فعالیت علنی تیره می‌گردید (مثلا توقیف روزنامه، اشغال دفاتر و...) توجه کیانوری و دیگران به تشکیلات مخفی جلب می شد و بلافاصله از کم و کیف آن سوال می‌کردند و برای دادن امکانات مالی برای ایجاد امکانات چاپ و... اظهار آمادگی می‌کردند و بر عکس، هر زمان که کار علنی رونق می‌گرفت، روزنامه اجازه انتشار مجدد می‌یافت، شرایط مساعدتری برای فعالیت علنی ایجاد می‌شد، توجه به این تشکیلات هم کاهش می‌یافت.

از جمله وظایف دیگری که بعدها به عهده این تشکیلات گذاشته شد، یکی تهیه و اجاره خانه‌ها و واحدهای مسکونی مناسب برای مخفی کردن اعضای رهبری و کمیته مرکزی در شرایط دشوار بود و دیگری ایجاد امکاناتی برای خروج از مرز (به طور جداگانه قبلا درباره‌ آن توضیح نوشته‌ام)

به طور کلی باید بگویم توجیه مخفی ماندن در شرایط فعالیت علنی بعد از انقلاب برای افراد تشکیلات مخفی، بسیار دشوار بود و آنها غالبا تمایل شدیدی به انتقال به شبکه علنی از خود نشان می‌‌دهند و وقت زیادی صرف توجیه آنها برای ماندن در این تشکیلات می‌شد و حتی عده‌ای از افراد که قبل از انقلاب در این تشکیلات کار می‌کردند، به طور مختلف بعد از انقلاب از این تشکیلات رفتند و یا درست‌تر بگویم عده‌ای فرار کردند. چون تمام کار در فعالیت حزب در شبکه علنی متمرکز بود و افراد این تشکیلات از هر نوع فعالیت علنی، تماس‌گیری با مردم و تبلیغ –حتی با نزدیک‌ترین خویشاوندان خود– منع می‌شدند.

در افراد این تشکیلات به تدریج یک نوع خمودگی و احساس بطالت به وجود آمده بود و بارها نسبت به این وضع اعتراض می‌شد.

افراد این تشکیلات به علت جدا ماندن از فعالیت‌های حزبی، حتی تصور روشنی از چگونگی فعالیت حزب و شعب آن و... نداشتند و ارتباط آنها به طور عمده در حد انتشارات حزب که این اواخر به پرسش و پاسخ و تحلیل هفتگی محدود می‌شد، باقی می‌ماند.

پس از انقلاب، عضو گیری در این تشکیلات بسیار محدود و در حد معرفی خویشاوندان نزدیک (مانند همسر، برادر، خواهر و ...) صورت می‌گرفت و بدین جهت از لحاظ تعداد اعضا نیز عملا رشدی نداشت.(متن بازجویی از پرتوی در تاریخ۲۱اردیبهشت۱۳۶۲)
* گزارش کامل ارتباط با شوروی‌ها:

من قبلا مجموعه اطلاعات خود را در مورد ارتباط با افراد شوروی در چندین نوبت نوشته‌ام اما از آنجا که آن نوشته‌ها تا حدودی پراکنده بوده و جمع‌آوری آنها در یکجا، کار برادران را آسان‌تر می‌کند، دوباره مشروح آن را می‌نویسم.

در سال ۱۳۵۸، کیانوری چندین بار روی تهیه اطلاعات و اسناد فنی مربوط به ساختمان سلاح‌های آمریکایی F14، موشک فنیکس و موشک هارپن به من تاکید کرد و گفت که به دست آوردن این اطلاعات اهمیت جهانی دارد و در مبارزه تسلیحاتی بین دو سیستم (امپریالیسم و سوسیالیسم) فوق‌العاده تاثیر خواهد داشت و خلاصه با کلی از این استدلالات، بر لزوم تلاش در این زمینه تاکید بسیار کرد.

من مسئله را با بهرام، احمد و هوشنگ که در آن موقع مسئولین تشکیلات مخفی بودند و زیر مسئولیت من کار می‌کردند و هر کدام چند ارتشی‌ را زیر مسئولیت مستقیم خویش داشتند، مسئله را در میان گذاشتم.

از این میان، بهرام توانست از طریق کامران (برادر افشاری که توسط افشاری معرفی شده بود و با بهرام تماس داشت) که هُمافر بود و در پایگاه هوایی اصفهان کار می‌کرد و به دفاتر فنی F14 و فونیکس دسترسی داشت، مقادیری از کتاب‌های فنی مذکور را تهیه و برای من بیاورد که اینها نزد من ماند تا اینکه یک روز جوانشیر با من قرار خیابانی گذاشت (در خیابان وزرای سابق) و بسته حاوی کتاب‌های مذکور را از من گرفت و برد.

در آغاز سال ۱۳۵۹، یک روز کیانوری طی یک قرار خیابانی به من گفت که ارتباط با یک نفر «نماینده حزب برادر بزرگ‌تر، همسایه شمالی» را به من خواهد داد و تاکید کرد که او در مورد تهیه بقیه اسناد و دفاتر مربوط به همان سلاح‌های آمریکایی با تو صحبت خواهد کرد و تو آنچه را که می‌خواهد برایش تهیه کن و باز هم همان سفارشات و توجیهات قبلی را تکرار کرد.

من سر قرار رفتم. با علامتِ یک کتاب در دست چپ که روزنامه تاشده‌ای لای کتاب قرار داشت و فرد شوروی با من تماس گرفت و جمله قرار رد و بدل شد (جملات را فراموش کردم) به هر حال او خود را«آران» معرفی کرد.

در جلسه اول که ۷،‌۸ دقیقه بیشتر طول نکشید، او قرار دفعه بعد و قرار علامتی را به من گفت و شماره تلفن مرا گرفت که اگر کاری داشت، با تلفن مرا به سر قرار احضار کند و رفت.

پس از دیدار اول یا دوم بود که روزی جوانشیر با من قرار گذاشت و در خیابان مرا سوار ماشین خود کرد و بعد، سر راه، آران را هم سوار کرد و به اتفاق به ساختمان مطب دکتر دانش واقع در خیابان مهناز عباس‌آباد رفتیم. کسی در مطب نبود و جوانشیر کلید آنجا را داشت.

در آنجا، «جوانشیر »با آران مقداری روسی صحبت کردند و بعد جوانشیر مطالب آران را که فکر می‌کرد من خوب متوجه نشده‌ام، در مورد نحوه قرارگزاری و محل علامت و... به من به اصطلاح تفهیم کرد و باز هم روی تهیه کتاب‌های فنی که آران می‌خواست تکیه کرد. بعد من از آنها جدا شده و بیرون آمدم.

چهره / ناخدا افضلی

افضلی درکناررئیس جمهور

پس از آن هم چند نوبت دیگر آران را دیدم. او یکی دوبار مشخصات تایپ‌‌شده کتاب‌های فنی را که می‌خواست (به زبان انگلیسی) به من داد و من هم آنها را به هوشنگ، احمد، افضلی می‌دادم که هر کدام می‌توانند تهیه کنند. مقداری را هوشنگ تهیه کرد که به آران دادم.

آران، زبان فارسی را با لهجه و به سختی صحبت می‌کرد. پس از حدود یک ماه و نیم یا دو ماه، آران روزی که سر قرار آمد گفت که مدت اقامتش در ایران تمام شده و باید برود و با من قرار گذاشت که دفعه بعد پارول تازه‌ای را برای تماس با فرد دیگری به جای خود به من بدهد. در ضمن یک ساعت مچی هم به عنوان هدیه به من داد که من با اکراه قبول کردم (این ساعت را بعدا به شایان که ساعت نداشت دادم).

در دیدار آخر، من هم متقابلا یک قاب خاتم از صنایع دستی خریدم و به او هدیه کردم و قرار شد که من با همان پارولی که او را اول بار دیده بودم، به ملاقات فرد دیگری به جای او بروم.

فرد دوم را پس از دو سه هفته دیدم. او اهل آذربایجان شوروی بود و «حسین» نام داشت (کیانوری از او به نام «مهندس» یاد می‌کرد).

ارتباط من با حسین تا زمان بازداشت من در مرداد ماه سال ۱۳۵۹ ادامه داشت. حسین نیز در دیدارهایش با من فقط روی تهیه کتاب‌های فنی F14، فنیکس، هارپن و رادار F14 تکیه می‌کرد و دو، سه بار هم او مشخصات تایپ‌شده کتاب‌هایی را که می‌خواست (به زبان انگلیسی) به من داد که من مثل سابق به هوشنگ و احمد دادم. مقداری از این کتاب‌ها نیز در طی آن مدت توسط هوشنگ و کامران (در ارتباط با بهرام) تهیه شد که من اصل یا کپی آنها (در صورتی که اصل را باید پس می‌فرستادم) به حسین دادم.

حسین یک بار یک چمدان کوچک به من داد که حاوی یک دستگاه عکسبرداری از روی کتاب یا اوراق بود و گفت برای کم شدن حجم تجهیزات از روی کتاب‌های فنی مذکور عکس گرفته و فیلم آن را به او بدهیم (چند حلقه فیلم هم داد و گفت این فیلم‌ها را در ایران نمی‌توانند ظاهر کنند).

این چمدان حاوی دوربین مذکور را من در خانه عبدالله عربی واقع در تهرانپارس (محل چاپخانه مخفی) گذاشتم و چند بار هم (دو سه بار) از آن برای عکسبرداری از متن کتاب‌هایی که تهیه شده بود، استفاده کردیم (عبدالله عربی و ظفر آبی کار عکسبرداری را انجام می‌دادند اما نمی‌دانستند من برای چه منظوری می‌خواهم. من هیچ توضیحی به آنها نداده بودم).

در فاصله ای که من با حسین تماس داشتم، یکی دو بار هم یادداشت دربسته به من داد که به کیانوری بدهم و من هم دادم (از محتوای یادداشت خبری ندارم). یکی دو بار هم کیانوری یادداشت در پاکت دربسته به من داد که به حسین دادم. از مضمون آن هم خبری ندارم.

موضوع دیگر آنکه در تابستان سال ۱۳۵۹، حسین یک رادیو (رادیو ساخت ژاپن بود و یک رادیوی ۵ موج عادی بود) به من داد باضافه یک متن تایپ شده حاوی علامت‌های رادیویی و گفت که راس ساعت 9 بمدت 5 دقیقه روی طول موج متوسط (عدد طول موج یادم نیست) رادیو را بگیرم. او به عنوان آزمایش، علامت رادیویی خواهد داد و قرار بود در صورتی که او کاری داشت، از این سیستم برای مطلع کردن من استفاده کند.

علامت ها عبارت بودند از ترکیبی از بوق کوتاه و پیوسته بصورت نقطه و خط (-0-0-0) یا (0000) یا (----) که هرکدام به یک معنی بود نظیر «وضع عادی است»، «فردا سر قرار حاضر شوید»، «وضع در اطراف شما غیرعادی است همه چیز را از بین ببرید» و غیره.

از این سیستم فقط یکبار بطور آزمایشی استفاده شد که روز معین، او علامت «وضع عادی است» را فرستاد.

در مورد اینکه فرستنده این علامتهای رادیویی کجاست، چیزی نگفت اما من تصور می کنم در سفارت شوروی بوده باشد.

پس از آن، دوسه هفته‌ای من در روزهای تعیین شده به مدت ۵ دقیقه به رادیو گوش می کردم اما علامتی داده نشد (ما برای دیدارهایمان هر بار قرار می گذاشتیم و قرار بود او از رادیو در صورت کار فوری استفاده کند که نکرد) و پس از دستگیری من در مرداد ۱۳۵۹ این ارتباط قطع شد و رادیو هم پیش من باقی ماند و من آن را بصورت یک رادیوی عادی نگهداری می کردم و چون در خانه رادیوی دیگری داشتم و این رادیو در واقع مورد استفاده نبود، در دو ماهه آخر، آن را توسط همسرم به خانه خواهرم بردم و می خواستم که از آنجا آن را ببرم بدهم به بچه های تهران که برای ضبط رادیوهای خارجی به رادیو احتیاج داشتند.

پس از آزادی از زندان در سال ۱۳۵۹، ارتباط من با تشکیلات مخفی قطع شد و مسئولیت آن به هاتفی محول گردید. ضمنا دیگر ارتباط من با حسین هم برقرار نشد. (کیانوری گفت دیگر لازم نیست). اما رابطه دو شاخه ارتش (هوشنگ و احمد) همچنان با من باقی ماند (قرار بود که کیانوری کس دیگری را برای این کار پیدا کند و بعد من این ارتباطات را تحویل او دهم ولی این کار را عملی نکرد).

در زمستان سال ۱۳۵۹، یکبار جوانشیر به من گفت که به سر قرار حسین بروم و گفت او اصرار کرده که تو را ببیند. من سر قرار رفتم و او را دیدم و او روی ادامه تهیه کتابهای فنی تکیه داشت و من گفتم که مسئله را دنبال خواهم کرد. پس از آن، دیگر او را ندیدم تا اوایل سال ۱۳۶۰.

دراوایل سال ۱۳۶۰، یک روز کیانوری تلفنی از من خواست که به خانه جوانشیر (واقع در خیابان حافظ شیراز روبروی پارک ملت) بروم و او را ببینم. من بلافاصله رفتم. او در حضور جوانشیر گفت که به ما خبر رسیده که هاتفی از طرف «ساواما» {سازمان اطلاعات و امنیت ملی ایران} تحت تعقیب است و چند محل هم که رفته او را دنبال کرده اند از جمله در یوسف آباد با سه نفر ملاقات کرده (آن سه نفر حمید، عباس، رستگار بودند). باید فورا به او خبر داد که همه ارتباطات خود را قطع کند و تشکیلات مخفی هم همه ارتباطاتش منجمد شود تا ببینیم وضع چگونه است.

همان روز من از طریق خدایی موضوع رابه اطلاع هاتفی رساندم. چند هفته بعد کیانوری به من گفت که با هاتفی تماس بگیرم و به او بگویم دو یا سه روز متوالی، راس ساعت معین، از خانه با ماشین بیرون بیاید و مسیر را از خیابان آفریقا-ولی عصر تا بلوار کشاورز طی کرده و پس از خرید از یک فروشگاه، همان مسیر را برگردد تا چک شود که آیا تحت تعقیب هست یا نه؟

من عین جریان را به اطلاع هاتفی رساندم. هفته بعد از آن، بدستور کیانوری بار دیگر ملاقاتی با حسین داشتم که او باز روی تهیه بقیه دفاتر فنی تاکید داشت و فکر می کنم لیست تایپ شده ای از چهار پنج مورد آن را هم آورده بود.

در آن دیدار او گفت که وضع در اطراف هاتفی هنوز خوب و عادی نیست و در مسیرهایی که طی کرده، تعقیب می شده است (از اینجا فهمیدم که اولا هاتفی با حسین تماس داشته و ثانیا اطلاع در مورد تحت تعقیب بودن هاتفی را حسین داده است).

هاتفی بعدا خودش نیز از ارتباط با حسین پس از قطع ارتباط من با او صحخبت کرد. بهرحال از آن پس دیگر من حسین را ندیدم تا اواخر سال ۱۳۶۰.

از حدود مهرماه سال ۱۳۶۰، مسئولیت تشکیلات مخفی مجددا به من سپرده شد (البته قرار بود که این امر موقتی باشد و پس از مدتی سه نفر از تشکیلات خودشان تشکیلات را اداره کند و من برای آشنایی کامل آنها، مدتی همراه با آنها کار کنم ولی بعد مسئولیت من دائمی شد).

از همین زمان، ارتباط سعید آذرنگ (که قبل از من با هاتفی بود) به من وصل شد و من پس از مدتی فهمیدم که ارتباط با حسین از چندی قبل از آن به سعید واگذار شده است و سعید هم از طریق حسین فهمیده بود که قبلا مدتی من با حسین رابطه داشته‌ام. ۲۴تیر۱۳۶۲

به هر حال هروقت کیانوری در رابطه با حسین کاری داشت (بویژه در ماههای اول) مستقیما با سعید ملاقات می کرد و من در جریان نبودم ولی بعدها دیگر در جریان ارتباط سعید یا حسین قرار داشتم.

به دنبال تقاضای مکرر حسین برای تهیه کتابهای فنی، این کار از طریق سهاب و شهاب (که در صنایع نظامی کار می‌کردند و به این کتابها دسترسی داشند و ارتباطشان با شبکه علنی از طریق سیامک در نیمه دوم سال ۱۳۶۰ به ما داده شده بود و زیر مسئولیت حمید و بهمن قرار داشتند) انجام شد و توسط آنها مقداری از این کتابها تهیه شد که توسط سعید به حسین داده شد.

ضمنا فراموش کردم جلوتر بنویسم که در نیمه دوم سال ۱۳۵۹ (یا اوایل سال۱۳۶۰) کیانوری از من خواست که اطلاعاتی درباره سایتهای رادار که قبل از انقلاب در اختیار آمریکایی‌ها بوده بدست آورم و اینکه آیا هنوز هم آن سایتها فعال هستند یا نه.

من این را هم از هوشنگ (شاهرخ جهانگیری) و هم از افضلی خواستم. دقیقا یادم نیست که این موضوع را با عطاریان هم مطرح کردم یا نه. بهرصورت، افضلی اطلاعاتی در این مورد شفاها به من داد که من همانجا یادداشت کردم (احمد هم حضور داشت) که یادم هست که افضلی گفته بود یکی از سایتها در خوزستان منهدم شده و به تصرف نیروهای متجاوز عراقی درآمده است.

بهرحال این یادداشت را من به کیانوری دادم. (البته وقتی برادران بازجو شفاها پرسیدند، دقیقا یادم نبود که به کیانوری دادم یا به حسین -فرد شوروی- اما با توجه به اینکه این جریان مربوط به مدتی بعد از شروع جنگ و در اواخر سال ۱۳۵۹ یا اوایل سال ۱۳۶۰ است و من آن موقع با حسین تماس نداشتم، برایم مسلم شد که به کیانوری داده‌ام.)(متن بازجویی محمد مهدی پرتوی در تاریخ ۲۴تیر۱۳۶۲

پرتوی در دادگاه حزب توده- نفر وسط در کنار سرهنگ کبیری و عطاریان

از اواسط سال ۱۳۵۸، کیانوری مرتباً در جهت به دست آوردن اسناد فنی و سری بعضی سیستم‌های پیچیده آمریکایی که در زمان شاه، آمریکا به ایران داده بود، نظیر {جنگنده‌های} F14، موشک فنیکس و موشک هارپون، سفارش و تأکید جدی می‌کرد.

مقداری از این اسناد را برادر افشاری که در اصفهان هُمافر بود و به اسناد F14 و فنیکس دسترسی داشت و آن موقع با بهرام ارتباط داشت، تهیه کرد (نام مستعار او کامران بود و بعد از مدتی از حزب کنار کشید و ارتباط خود را قطع کرد) و من آنها را یکجا به جوانشیر دادم.

در اوایل سال ۱۳۵۹، کیانوری روزی قراری به من داد و گفت این قرار نماینده دوستان شمالی ماست (آنطور که او گفت از حزب کمونیست) و این ارتباط را حفظ کنید و اسناد فنی را که آنها می‌خواهند تهیه کنید و به آنها بدهید.

من سر قرار رفتم (محل قرار در جلوی یک کتاب‌فروشی در انتهای خیابان ونک بود) و تماس برقرار شد.

فرد شوروی قیافه شرقی داشت و به زبان فارسی دست و پا شکسته صحبت می‌کرد، او هر بار لیستی از اسناد فنی فوق‌الذکر می‌آورد و روی تهیه آنها اصرار داشت.

بعد از حدود یک ماه و نیم، او گفت مدت اقامتش در ایران تمام شده و فرد دیگری با همان قرار تماس خواهد گرفت و پس از حدود یک ماه، من با فرد تازه آشنا شدم.

او یک چمدان حاوی یک دوربین برای عکس‌برداری از اسناد به من داد که برای کم شدن حجم فیلم آنها را به او بدهم (این دستگاه در خانه تهران‌پارس موجود است).

درمدتی که با او ارتباط داشتم که دو یا سه ماه بیشتر نبود، پاره‌ای از اسناد فوق‌الذکر را برای او تهیه کردم و دادم ولی اسناد ناقص بود و او هر بار لیست نواقص را می‌آورد و تکمیل آن را برای مقابله با اردوگاه امپریالیسم و با توجه به مسابقه تسلیحاتی که آمریکا تحمیل کرده بسیار با اهمیت می‌دانست.

یکی دو بار هم کیانوری پاکت پستی دربسته به من داد که به او دادم. یک بار هم در جریان قطب زاده از من خواست خلاصه‌ای از جریان را بنویسم و به او بدهم که نوشتم و به سعید دادم که به او بدهد (آن موقع من دیگر با او تماس نداشتم).

در مردادماه سال ۱۳۵۹ به علت دستگیری من که جریان آن را شرح خواهم داد، ارتباط من با فرد شوروی قطع شد. بعدها فهمیدم این ارتباط چند ماهی با رحمان هاتفی بوده و سپس به سعید آذرنگ منتقل شده است.

از حدود یک سال و نیم پیش هم از اوایل سال ۱۳۵۹، کیانوری اصرار در ایجاد چند تیم تعقیب و مراقبت برای ردیابی جریان‌های راست‌گرا داشت و دو سه تیم در تهران به وجود آوردیم و چند مورد هم کیانوری ردهایی برای دنبال کردن داد که به واسطه عدم تجربه بچه‌ها و نداشتن امکانات نتیجه‌ای از آنها به دست نیامد.

البته در مواردی که بعضی از افراد تشکیلات مخفی در گروه‌ها و احزاب راست‌گرا نظیر جبهه ملی، حزب خلق مسلمان، حزب ایران، جبهه دموکراتیک متین دفتری، رنجبران، حزب ملت فروهر و ... نفوذ کرده بودند موفق شدند اطلاعات نسبتاً دقیق از درون آنها و فعالیت‌های آنها علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به دست آورند که همه آنها به کیانوری داده شد و او آنطور که می‌گفت، مرتباً این اطلاعات را به مقامات مختلف جمهوری اسلامی می‌رساند و در بعضی موارد، منبع اطلاعات یعنی افراد ما را هم به دادستانی معرفی کرد که پس از آن این افراد به شبکه علنی منتقل شدند.

حتی در بعضی موارد، افراد و تشکیلات مجاز بودند که اطلاعات فوری خود را درباره جریان‌های ضد انقلابی در محل، به کمیته یا سپاه اطلاع‌ دهند و بعد گزارش آن را به حزب برسانند.

در مورد سازمان‌هایی نظیر مجاهدین و پیکار پس از آنکه به تعارض علنی با جمهوری اسلامی برخاستند، افراد تشکیلات اطلاعاتی می‌فرستادند و می‌پرسیدند که اگر از آنها شناسایی دارند، خودشان به مقامات مسئول بدهند یا نه.

کیانوری در پاسخ گفت که در مورد این سازمان‌ها اطلاعات را فقط به ما بدهید. ما بعداً درباره‌اش تصمیم خواهیم گرفت.

در مردادماه سال ۱۳۵۹، کیانوری یک روز که مرا دید گفت برای فردا، یک ساواکی خطرناک را قرار است دادستانی انقلاب دستگیر کند و به ما تحویل دهد تا از او اطلاعاتش را که بسیار مهم است و در مورد بمب‌گذاری در نمازجمعه و... است به دست آوریم و شما برای فردا آماده باشید و حتی قرار آن را هم با من گذاشت. (شب تلفنی قرار گذاشت و حتی در مورد آوردن اسلحه هم گفت بیاورید شاید لازم شود).

من به سرعت دنبال چند نفر از بچه‌ها رفتم و توانستم عده‌ای را پیدا کنم و با عجله برای فردا آماده شدیم و در موعد مقرر سر قرار رفتیم و کیانوری مرا با آقای منتظر از دادستانی انقلاب آشنا کرد و به اتفاق ایشان و چند نفر از بچه‌های ما (فرهاد و حیدر) به منزل ساواکی مذکور رفته و او را دستگیر کردیم و به سپاه منطقه در ظفر و سپس دادستانی انقلاب در چهارراه قصر بردیم.

* در سال 58 یا ۱۳۵۹ (متاسفانه تاریخ دقیق یادم نیست) کیانوری روزی از من پرسید در میان افراد ارتشی، خلبان F14 نداریم؟ گفتم نه. گفت اگر داشتیم و می‌توانستیم یک هواپیمای F14 را به شوروی بفرستیم، خیلی عالی بود. من با تعجب پرسیدم مگر چنین چیزی ممکن است؟ این کار در مناسبات ایران و شوروی مشکل جدی ایجاد می‌کند و شوروی نمی‌تواند هواپیما و خلبان را نگه دارد زیرا با ایران قرارداد استرداد هواپیمای ربوده شده دارد.

کیانوری گفت: لازم نیست مستقیم به شوروی برود می‌تواند برود طرف افغانستان و یا طوری برود که کسی نفهمد اصلا به کجا رفته و فکر کنند در بیابان‌ها گم شده. این مسئله دیگر بعدا دنبال نشد و دیگر هیچگاه هم صحبتی در این باره نشد چون اصلا موضوع به علت اینکه ما خلبان F14 نداشتیم، به خودی خود منتفی بود.

یکی از افراد ارتشی که با هوشنگ مربوط بود (فکر می‌کنم به نام مستعار کیهان) خلبان هواپیمای «فرندشیپ» بود و چند بار هوشنگ پیشنهاد کرده بود که می‌شود از او برای خرج اضطراری چند نفر از رهبران حزب از کشور استفاده کرد و من این مسئله را به کیانوری گفته بودم و کیانوری گفته بود در درجه اول از راه‌های زمینی باید استفاده کرد ولی این را هم باید به عنوان یک امکان حفظ کرد.

یکبار که من کیانوری را به خانه هوشنگ برده بودم، هوشنگ این پیشنهاد و امکان را بار دیگر با خود کیانوری مطرح کرد و گفت: می‌شود خلبان مذکور در موقع لزوم، یک ماموریت در مشهد بگیرد و در یکی از فرودگاه‌های اضطراری متروکه کسانی را که باید سوار شوند، سوار کند و به فاصله کوتاهی از مرز افغانستان خارج شود.

کیانوری به هوشنگ گفته بود باید روی این مسئله بررسی کرد و هوشنگ خواسته بود که افراد حزبی، وضع فرودگاه‌های متروکه را در حوالی مشهد از نزدیک بررسی کنند و اطلاع دهند.

تا آنجا که من خبر دارم این موضوع پیگیری نشد. من مسئله امکان استفاده از این راه (هواپیما) را ضمن صحبت درباره امکانات خروج از کشور با حجری و شلتوکی (که از من در این مورد همکاری خواسته بودند) و همچنین با جوانشیر در میان گذاشته بودم.

(متن بازجویی محمدمهدی پرتوی در تاریخ ۱۳تیر۱۳۶۲)

محمدمهدی پرتوی (خسرو) رییس تشکیل مخفی حزب توده که در جریان دستگیری‌های اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۲ توسط سپاه پاسداران که به «ضربه دوم» معروف شد و عملیات امیرالمومنین (ع) نام گرفت طیبازجویی‌های صورت گرفته در چند مرحله به موضوعات بسیار مهمی در خصوص افراد مرتبط با این حزب و نیز جاسوسی‌هایی که اعضای حزب توده به نفع شوروی انجام می‌دادند اشاره کرده است.

تشکیلات مخفی حزب توده که به سازمان نظامی نیز معروف بود، ۱۱۴ نفر (نظامی و غیر نظامی) عضو داشت و به تدریج، از اواسط۱۳۵۸ سازماندهی شد.

این تشکیلات تا هنگام دستگیری‌ گسترده‌ اعضای حزب توده، به فعالیت و عضوگیری به منظور کسب خبر از ارگان‌ها و نهادهای گوناگون می‌پرداخت و به گفته پرتوی، «کسب خبر» هدف مرحله‌ای و کوتاه مدت این تشکیلات و در درازمدت، هدف آن ادامه کار در شرایط ضربه‌ احتمالی به حزب بوده است.

در همان ماههای ابتدایی پس از انقلاب، گروهی از افراد ارتشی که تحت تاثیر تبلیغات و شعارهای حزب توده قرار گرفته و هوادار حزب بودند، به دفتر حزب مراجعه یا از طریق رابطین حزبی تقاضای عضویت کرده‌ بودند.

از این رو، کیانوری در سال ۱۳۵۸ برخی از قراردادهای ارتباط این افراد ارتشی را بر عهده پرتوی گذاشت و او نیز مجموعه‌ این قراردادها را به زیرمجموعه خود محول می‌کرد.

این گونه ارتباطات درسال ۱۳۵۸ محدود بود و در عین حال مسولان تشکیلات مخفی، به صورت پراکنده با ارتشی‌ها، افسران، درجه‌داران، هُمافران و نیروهای شهربانی و ژاندرمری ارتباط برقرار می‌کردند.

در اوایل سال ۱۳۵۹ به دستور کیانوری قرار بر این شد که برای ازدیاد تدریجی افراد ارتش در تشکیلات مخفی، تشکیلات جداگانه‌ای برای آنها ایجاد شود.

منظور از ایجاد تشکیلات مستقل برای ارتشی‌ها، مخفی‌تر شدن فعالیت‌ها و ضمانت بیشتر برای حفظ این نیروها بود. بدین ترتیب از آغاز سال ۱۳۵۹، برخی از کادرهای با سابقه تشکیلات مخفی، که پیش از انقلاب فعالیت می‌کردند، از تشکیلات مخفی جدا شدند و در یک یا دو شاخه‌ مجزا مسئولیت افراد ارتشی را به عهده گرفتند و ترکیب در شاخه‌ مجزای ارتش تحت مسئولیت عده‌ای از کادرهای غیرنظامی در تشکیلات مخفی تا هنگام دستگیری ادامه داشت.

درخصوص مکانیسم‌ها‌ی حفاظتی تشکیلات مخفی در برقراری ارتباطات تشکیلات، رهنمودهای امنیتی خاصی برای حفظ تشکیلات و اعضای آن داده می‌شد ازجمله اینکه ارتباطات تمامی اعضا به صورت انفرادی برقرار می‌شد و هر عضو ارتش تحت نظر یکی از کادرهای حزبی غیرارتشی فعالیت می‌کرد.

ظاهراً رهنمودهای مسئولان تشکیلات مخفی به نحوه پنهان کردن عقاید مارکسیستی و تظاهر منافقانه به اسلام مربوط بوده است؛ به طوری که نیروهای نظامی بتوانند در محل شغلی خود، موقعیت‌شان را تثبیت کنند و حتی موقعیت‌های تازه‌ای به دست بیاورند.

بنابراین اهداف مرحله‌ای و کوتاه مدت تشکیلات مخفی، در قالب نوعی کار اطلاعاتی منظم برآورده می‌شد. اطلاعات موردنظر از درون ارتش، از طریق مناصب شغلی و تماس با ارتشی‌ها یا از طریق برخی از مقامات سیاسی کشور -که افراد نظامی امکان تماس با آنها را داشتند- جمع‌آوری می‌شد و «پرتوی» تمامی اینگونه اطلاعات را به «کیانوری» ارایه می‌داد.

علاوه بر این، نیروهای شوروی سابق نیز برخی اطلاعات نظامی خاص را به طور مستقیم از حزب می‌خواستند که به دستور «کیانوری»، «پرتوی» در چندین مرحله به نیروهای آنها تحویل می‌داد.

undefined

از راست: محمدعلی رجایی(نخست وزیر) ،«سرهنگ هوشنگ عطاریان»(معاون وزیردفاع) ،عباس آقازمانی(ازفرماندهان سپاه) ،موسی کلانتری(وزیر راه کابینه رجایی)

پرتوی خود با ۴ نفر از افسران ارشد نظامی یعنی ناخدا بهرام افضلی (فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش)، سرهنگ بیژن کبیری (فرمانده یگان‌های کماندویی ویژه)، سرهنگ هوشنگ عطاریان (فرمانده جبهه غرب و دستیار ویژه وزیر دفاع) و سرهنگ شمس ارتباط انفرادی برقرار کرده و با سایر نظامیان نیز از طریق شاهرخ جهانگیری و امیر معزز (مسئولین دو سر شاخه) مرتبط ‌شد.

این دو نفر نیز از مسئولین سرشاخه، به تنهایی با ۵۰ و ۵۵ نفر از نظامیان به طور مستقیم و یا از طریق ۸ نفر مسئول شاخه در ارتباط بودند.

آنچه در زیر می‌خوانید بخش‌هایی از متون بازجویی محمدمهدی پرتوی است که در آن به نحوه ارتباط با ۲ تن از فرماندهان نظامی ارتش یعنی ناخدا بهرام افضلی فرمانده وقت نیروی دریایی و سرهنگ هوشنگ عطاریان از فرماندهان اسبق نیروی زمینی و مشاور وقت وزیر دفاع می‌پردازد.

این 2 نفر پس از دستگیری‌ در سال ۱۳۶۲ در دادگاهی به ریاست آیت‌الله محمدی ری شهری محاکمه و سپس اعدام شدند.

* درباره ارتباط با ناخدا افضلی:

ناخدا افضلی از حدودا اواسط سال ۱۳۵۸ با ما مرتبط شد. پارول تماس با او را کیانوری به من داد (او آن موقع فرمانده نیروی دریایی نبود و مسئولیت پایین‌تری داشت) من پارول را به احمد (امیر معزز) دادم و او تماس گرفت.

تا مدتی این ارتباط با احمد بود در اوایل سال ۱۳۵۹ ارتباط با افضلی را خودم گرفتم. پس از آن من و احمد اغلب مشترکا او را می‌دیدیم.

محل دیدار در ماشین خود افضلی بود و حدود نیم ساعت تا حداکثر یک ساعت در خیابان‌ها صحبت می‌کردیم.

در تابستان سال ۱۳۵۹ من دستگیر شدم و حدود ۴-۳ ماه ارتباط افضلی با احمد بود. در این فاصله که من زندان بودم، جنگ تجاوزی عراق علیه ایران شروع شده بود و یکبار کیانوری افضلی را دیده بود

پس از آزادی از زندان قرار شد تا مدتی که بشود کسی به جای من گذاشت، من ارتباط خود را با شاخه‌های ارتش حفظ کنم. این بود که از آن موقع دوباره افضلی را ملاقات کردم (البته با حضور احمد).

از آن پس تا آخرین دیدار، ملاقات ما به این صورت بود که احمد او را در خیابان (محلی نزدیک خانه پدرزن افضلی) سوار می‌کرد و به خانه کاوه (۳-۲ بار هم خانه احمد) و چند بار هم خانه محمدرضا معزز برادرزاده احمد) می‌برد و من هم به آنجا می‌رفتم و او را می‌دیدم.

در تمام جلسات ملاقات سه نفره بود و احمد هم حضور داشت.

افضلی این اواخر ماهی ۲ هزار تومان حق عضویت می‌پرداخت که احمد می‌گرفت و در حساب شاخه خودش منظور می‌کرد.

(متن بازجویی پرتوی در تاریخ ۱۲اردیبهشت ۱۳۶۲)

مسائلی که در هر دیدار مطرح می‌شد، عبارت بود از اول خبرهایی که او می‌داد و سپس صحبت درباره وضع سیاسی و نظرات حزب و در آخر هم او در همان جا اطلاعیه یا تحلیل هفتگی حزب را می‌خواند.

خبرها و اطلاعاتی که او می‌داد پراکنده بود و از مجموعه حوادث و برخوردها و ملاقات‌های او با شخصیت‌ها در طول روزهای قبل بود.

از جمله خبرهای او نکات اصلی ملاقات‌های او با مقامات مختلف در جمهوری اسلامی بود که به شناخت مواضع هر یک از آنها در مسائل مختلف کمک می‌کرد. ما هم همیشه او را به گسترش اینگونه ملاقات‌ها تشویق می‌کردیم.

گاهی خبرهایی را از بولتن اداره دوم یا بولتن وزارت ارشاد که به نظرش مهم می‌رسید نقل می‌کرد گاهی هم اخباری درباره خرید تسلیحات از خارج داشت یا هیأت‌هایی که برای مذاکره در این باره آمد و رفت می‌کردند (مثلا کره‌ای‌ها یا چینی‌ها یا ایتالیایی‌ها) به ویژه چند بار وابسته دریایی ایتالیا نزد او آمده بود و صحبت‌های اصلی با او را می‌گفت.

در همه این موارد آنچه را که از میان خبرهای او به نظرم مهم می‌آمد در یک کاغذ کوچک یادداشت می‌کردم و در ملاقات‌های خود با کیانوری شفاها به او اطلاع می‌دادم.

یک بار از او راجع به موشک هارپون اطلاعات خواسته بودم که او آنچه را که خود می‌دانست در دو سه صفحه نوشت و داد که چون جنبه کلی داشت و مشخصات فنی در آن نبود آن را از بین بردم.

یک بار نیز اطلاعاتی درباره سایت‌های راداری که قبل از انقلاب در دست آمریکایی‌ها بود خواستم و او شرح مختصری درباره آنها و وضع قبل و بعد از انقلاب داد که من نوشتم (دو مورد اخیر یعنی اطلاعات فنی درباره موشک هارپون و درباره سایت‌ها را رابط شوروی خواسته بود که در مورد هارپون اطلاعات داده شده ارزش فنی نداشت و اطلاعات در مورد سایت‌های مذکور را برای او فرستادم).

در ارتباط با افضلی و عطاریان آنها گاهی که در جلسه شورای عالی دفاع یا عطاریان در جلسات پیش از شورا شرکت می‌کردند، اگر نکته مهمی وجود داشت به من می‌گفتند که طبق معمول من مثل همه خبرها به کیانوری می‌گفتم. بازجویی62/2/10)


ناخدا افضلی در جلسه ای با حضور فرماندهان ارشد ارتش (نفر اول از چپ)

یکی از مسائلی که اغلب مورد بحث واقع می‌شد، مسئله جنگ بود. بیشتر این صحبت‌ها بعد از حملات بزرگ بود که او راجع به نحوه عملیات و نتایج آن توضیح می‌داد. گاهی هم مدتی قبل از عملیات، خبر از قریب‌الوقوع بودن آن می‌داد.

در توضیح عملیات بزرگ می‌گفت که از چند جناح حمله شده و دشمن چه عکس‌العملی نشان داده و نتیجه چه شده است. البته توضیحات او کمتر جنبه فنی دقیق داشت چون از طرفی نیاز به تخصص داشت که من نداشتم و از طرف دیگر بیشتر جریان کلی جنگ برای من مطرح بود و من هم در همین حد کلی که عملیات پیروز شده یا شکست خورده و تلفات و ضایعات کم یا زیاد بوده به کیانوری اطلاع می‌دادم و او هم بیشتر از این از من نمی‌خواست.

فی‌المثل در مورد آخرین عملیات والفجر، اطلاعاتی که او داد چنین بود که حمله ایران از دو جناح صورت گرفته در یک جناح نیروهای مسلح ما نتوانستند پیشروی کنند و در جناح دیگر پیشروی کرده و چند موضع و تپه را آزاد کردند اما در روزهای بعد، زیر حملات متقابل و آتش شدید دشمن و احتمال اینکه دشمن نیروهای ما را دور بزند مجبور به عقب‌نشینی به مواضع قبلی شده‌اند و شهدا و مجروحین نیروهای ما نیز زیاد بوده است.

در مورد هیأت‌هایی به ایتالیا یا انگلستان، شوروی، کره شمالی و یا بالعکس و یا آمدن هیأتی از چین و کشورهای دیگر که اغلب نتیجه این آمد و رفت‌ها نامشخص باقی می‌ماند یا بی‌نتیجه می‌ماند. باز در این موارد خبر کلی آن را من به کیانوری می‌دادم.

در مورد دیگر نکات اصلی صحبت‌هایی بود که او در ملاقات‌های عادی خود با مقامات مختلف جمهوری اسلامی داشت که من آن نکاتی را که جنبه سیاسی داشت و یا به شناخت دقیق‌تر مواضع آن مقام کمک می‌کرد یادداشت کرده و به اطلاع کیانوری می‌رساندم.

یک مورد سفر او به لیبی بود همراه هیأتی که پس از بازگشت شرح مختصری از آن را به ما داد که اگر لازم است اطلاع دهید تا توضیح دهم چون گزارش مفصل سفر خود را به مقامات ذی‌ربط در جمهوری اسلامی داده است.

موضوع دیگر اینکه هر چند گاه وابسته دریایی ایتالیا (که گویا از دوره تحصیلی افضلی در ایتالیا او را می‌شناخت) نزد او می آمد و در مورد مسائل مختلف از جمله جنگ و آینده آن صحبت می‌کرد.

افضلی سعی می‌کرد در این ملاقات‌ها از او اطلاعاتی به دست آورد این اطلاعات را به من می‌گفت و من هر بار مصرا از او می‌خواستم که دقیقا این اطلاعات را به مقامات بالاتر جمهوری اسلامی گزارش کند و اگر اهمیت بیشتری داشت، حضورا با یکی از مقامات عالی ملاقات و توضیح دهد که او هم این کار را می‌کرد.

در مورد اطلاعات صرفا نظامی، یکبار من از او خواستم که در مورد سایت‌های رادار که قبل از انقلاب در دست آمریکایی‌ها بوده خبر بگیرد که اکنون فعال هستند یا نه و اگر هستند در چه جهت (این را رابط شوروی خواسته بود) افضلی در مورد 5 یا 6 سایت رادار در نقاط مختلف کشور خبر داد که کدام را آمریکای‌ها برچیده‌اند، کدامیک باقی مانده ولی فعال نیست و کدامیک فعال است (که عمدتا سایت‌های غرب و جنوب کشور بود) و من این اطلاع را به رابط شوروی داده‌ام (البته با اطلاع کیانوری).

یک بار هم افضلی درباره کارکرد موشک هارپون نوشت که جنبه فنی ویژه و محرمانه نداشت (آنطور که خود افضلی می‌گفت) و بدین جهت من آن را از بین بردم.

در بعضی از جلسات، افضلی درباره آخرین اطلاعات در مورد مسابقه تسلیحاتی در سطح جهانی بین شرق و غرب و مثلا اینکه موشک پرسینگ دو یا کروز چیست و چطور عمل می‌کند یا موشک MX چیست و ... برای من صحبت کرد و من به اینگونه اطلاعات از جهت دانش شخصی خودم علاقمند بودم و از او سوال می‌کردم. او این اطلاعات را از مطالعه نشریات و مجلات خارجی به دست می‌آورد. گاهی هم خبرهایی از بولتن اداره دوم یا بولتن وزارت ارشاد می‌داد که به ندرت اتفاق می‌افتاد.

در هر جلسه دیدار او مختصری هم بحث سیاسی می‌کردیم و بعد او نشریات جاری نظیر پرسش و پاسخ، تحلیل هفتگی یا احیانا اعلامیه‌ای را اگر بود می‌خواند و من می‌رفتم.(متن بازجویی پرتوی در تاریخ ۱۲اردیبهشت ۱۳۶۲

همانطور که قبلا هم توضیح داده بودم، در دیدارهایم با افضلی، ابتدا او اخبار و اطلاعات تازه را مطرح می‌کرد سپس درباره بعضی آنها که اهمیت سیاسی داشت صحبت می‌شد و سپس من هم پیرامون اوضاع کشور و تحلیل حزب صحبت می‌کردم و سرانجام او در وقت باقیمانده، تحلیل هفتگی پرسش و پاسخ یا دیگر نشریات حزب را که احمد می‌آورد مطالعه می‌کرد.

در زیر کوشش می‌کنم جزئیات اخبار و اطلاعاتی را که افضلی در جلسات مختلف مطرح کرده بود شرح دهم.

* جنگ از موضوعاتی بود که اغلب درباره‌‌اش صحبت می‌شد چه به صورت اطلاعات مشخص و چه به صورت بحث کلی سیاسی در مورد اثرات و پیامدهای آن. اغلب من در مورد جنگ و خبرهای تازه از آن سوال می‌کردم.

گاهی زمانی که عملیات از طرف نیروهای ایرانی در پیش بود و او اطلاع پیدا می‌کرد، می‌گفت که قرار است به زودی یا مثلا در ظرف یک هفته تا ده روز آینده حمله تازه‌ای از طرف ایران صورت گیرد.

البته غالبا او در مورد چگونگی شروع عملیات اطلاع دقیقی نداشت و تنها پس از پایان عملیات و در دیدارهای بعد از آن، درباره نتایج آن نسبتا دقیق‌تر صحبت می‌کرد و می‌گفت که عملیات از کدام جناح‌ها صورت گرفته، کدام لشکرها در عملیات شرکت داشته‌اند، پیشروی چقدر بوده، ضدحملات دشمن و آتش او چگونه بوده و سرانجام نتیجه عملیات چه شده و میزان شهدا و مجروحین و اسیران ما و کشته‌ها و تلفات آنها (دشمن) چه حدود بوده.

مثلا در مورد اولین عملیات والفجر، هنگامی که صورت گرفت او در لیبی بود. پس از بازگشت، در جلسه‌ای که داشتیم گفت که عملیات با شکست روبه‌رو شده، آتش عراقی‌ها بسیار شدید بوده و سپس با ضدحملات خود توانسته‌اند نه تنها مواضع عقب‌نشسته را دوباره اشغال کنند بلکه تلفات سنگینی به نیروهای ما وارد کردند و در جلسات بعد، از پایین آمدن روحیه در نیروهای ایرانی چه در ارتش و چه در بسیج صحبت می‌کرد و در عملیات دوم والفجر، قبل از عملیات گفته بود که بعد از تعطیلات عید قرار است حمله‌ای صورت گیرد ولی از کم و کیف آن خبری نداشت.

چند روزی پس از عملیات که او را دیدم، گفت که عملیات از دو جناح در محور فکه انجام شده ولی یک محور موفق به پیشروی نشده و قرارگاه دوم موفق به پیشروی و گرفتن چندین تپه استراتژیک شده اما در روزهای بعد، نیروهای عراقی با آتش سنگین دست به ضدحمله‌های پی در پی می‌زنند و حتی شروع به محاصره نیروهای ایرانی می‌کنند در نتیجه از فرماندهی ایران دستور عقب‌نشینی داده می‌شود و نیروهای ما به مواضع قبلی برمی‌گردند.

به طور کلی اطلاعاتی که او درباره عملیات دیگر هم می‌داد در همین حدود بود و گاهی برای روشن کردن مسئله، کروکی منطقه را می کشید و روی آن نشان می‌داد که عملیات چگونه انجام شده و نتیجه چه شده است.

طبق اظهارات او، نیروهای ما پس از عملیات پیروزمندانه خرمشهر و بستان، تقریبا پیروزی دیگری نداشتند و در سایر عملیات بعد از آن اگر هم پیشروی بوده، بسیار جزئی و با دادن شهدا و مجروحین بسیار بوده است و خود افضلی اعتقاد داشت که امکان یک پیروزی وسیع و تعیین کننده در برابر نیروهای عراقی که دارای تجهیزات و آمادگی‌های کافی هستند بعید به نظر می‌رسد ولی معتقد بود که نمی‌شود مسئله را عریان با مقامات مطرح کرد چرا که هیچکس حاضر نیست درباره توقف جنگ قبل از به دست آوردن لااقل پیروزی بزرگ و برگ برنده، سخنی بشنود.


متن بازجویی پرتوی

* یکی از خبرهایی که افضلی در زمان خودش داده بود، موضوع تشکیل قرارگاه دریایی مشترک نوح بین نیروی دریایی و سپاه پاسداران بود.

آنطور که افضلی می‌گفت، قبلا در ملاقاتی که او با فرماندهان سپاه در تهران داشت، درباره همکاری‌های میان نیروی دریایی و سپاه مفصلا صحبت شده بود و او درباره نقش دریا و نیروی دریایی مطالب زیادی را شرح داده بود که مورد توجه فرماندهان سپاه واقع شده بود و او را فردی با تخصص بالا ارزیابی کرده بودند.

در آن موقع فرماندهان سپاه پیشنهاد ایجاد قرارگاه مشترک نوح را مطرح کرده بودند که مورد موافقت افضلی قرار گرفته بود و افضلی در مورد ایجاد یگان‌های دریایی ساحلی که سپاه در صدد ایجاد آنها بود نیز توضیحاتی داده بود. سپس در مسافرت او و فرماندهان سپاه به بوشهر طی مراسمی این قرارگاه مشترک افتتاح گردید.

افضلی از دیدارهایی که با برادر تیموری مسئول امور دریایی سپاه داشت اینطور استنباط می‌کرد که اصرار بر تشکیل این قرارگاه برای نشان دادن این نکته است که در اختلافات میان سپاه و صیادشیرازی (که در آن موقع زیاد از آن صحبت می‌شد) این صیادشیرازی است که مانع و موجب اختلافات است وگرنه سپاه آماده همکاری با همه نیروهاست.

* از جمله مواردی که افضلی در مورد خرید سلاح صحبت کرده بود، سفر هیأتی به انگلستان برای رسیدن به توافق بر سر قراردادهای زمان شاه با انگلستان بود که بخش مهمی از پول آن هم قبلا پرداخت شده بود اما انگلستان از اجرای قرارداد خودداری کرده بود که تا آنجا که من یادم هست افضلی گفت که این مذاکرات به نتیجه نرسیده و انگلستان بازی درآورده است.

* از دیگر موارد، مذاکره با یک هیأت چینی بود. چینی‌ها اعلام کرده بودند که حاضرند سلاح‌های مورد نیاز ایران را تأمین کنند منتهی گفته بودند که باید از طریق یک کشور واسط (آنها پاکستان را پیشنهاد کرده بودند) این سلاح‌ها را بفروشند و آنها افراد پاکستانی را آموزش دهند و افراد ایرانی از پاکستانی‌ها آموزش بگیرند. آرش با این پیشنهاد مخالفت کرده بود و به اداره دوم نوشته بود شرایط چینی‌ها چون سیاسی است و ما را وابسته می‌کند درست نیست من خبر را که به کیانوری دادم او گفت بهتر است از چینی‌ها اسلحه خریداری شود تا آمریکا. این اواخر باز مسئله مطرح شده بود و قرار بود هیأتی به چین برای خرید اسلحه سفر کند.

* از مدت ها پیش موضوع سفر هیأتی از وزارت دفاع و نیروهای هوایی و زمینی به شوروی جهت خرید اسلحه مطرح بود و کیانوری همیشه درباره اینکه بالاخره این هیأت کی خواهد رفت سوال می‌کرد.

یک بار که سفر هیأت جدی‌تر مطرح شد (خبر آن را هم افضلی می‌داد و هم از طریق شاهرخ جهانگیری می‌آمد) کیانوری گفت به رابط روسی (که آن موقع در اوایل سال ۱۳۵۹ من مدتی با او ارتباط داشتم) بگو. من گفتم.

او سوال کرد که آیا حزب با دادن اسلحه از طرف شوروی موافق است؟ من مسئله را با کیانوری مطرح کردم و او گفت که صددرصد موافقیم. من هم پاسخ را به فرد روسی گفتم.

یکبار که افضلی با فرمانده نیروی هوایی سرهنگ معین‌پور ملاقاتی داشت او گفته بود که از نیروی هوایی چیز زیادی باقی نمانده است. یکبار هم افضلی (مدت‌ها پیش) در مورد تعداد محدود باقی مانده از هواپیماهای F14 که برای کنترل هوایی ایران به ویژه منطقه جنوب اهمیت زیادی داشت صحبت می‌کرد و اینکه عراقی‌ها با ایجاد نقاط کاذب باعث به هدر رفتن موشک‌های فنیکس این هواپیماها می‌شوند و به این ترتیب تعداد این موشک‌ها به زودی تمام خواهد شد و F14 بدون موشک فونیکس هم اثری نخواهد داشت.

در مقابل او از قدرت نیروی هوایی عراق و اینکه عراق توانسته است تقریبا تمام هواپیماهای از دست داده در طول جنگ را جبران کند و از کشورهای مختلف به ویژه فرانسه هواپیما دریافت دارد، صحبت می‌کرد.

یکبار هم افضلی می‌گفت مسئله نداشتن هواپیما و تجهیزات هوایی توسط فرمانده نیروی هوایی در شورای عالی دفاع مطرح شده بود که آقای خامنه‌ای تأکید داشتند باید حتی‌‌المقدور از امکانات و تجهیزات موجود استفاده کرد و آنچه را که از کار افتاده، راه‌اندازی کرد.

* افضلی در هر مورد که در رابطه با کارش با یکی از مقامات مسئول ملاقات داشت، اگر نکته قابل ذکری در آن بود می‌گفت که بیشتر از جهت موضع‌گیری‌های آن مقام و گاه جنبه‌های دیگر اهمیت داشت. مثلا در ملاقاتی که این اواخر با نخست‌وزیر داشت در مورد جنگ صحبت شده بود و آقای نخست‌وزیر گفته بود ما هنوز باید بنشینیم و خط مشی جنگی خودمان را تعیین کنیم. این سخنان در مقابل حرف‌های افضلی بود که گفته بود جنگ دارد طولانی می‌شود و جنگ فرسایشی به نفع ما نیست و مشکلات اقتصادی ما را افزایش می‌دهد.

آقای نخست‌وزیر در این ملاقات از وضع ارزی اظهار رضایت کرده و نسبت به آینده اقتصاد اظهار امیدواری کرده بودند و گفته بودند ما برای حتی ۲۰ سال آینده برنامه تنظیم کرده‌ایم و ان‌شاءالله مشکلات رفع خواهد شد./بازجویی پرتوی در تاریخ ۱۷اردیبهشت ۱۳۶۲).


متن بازجویی پرتوی

* اخبار مربوط به خرید اسلحه از بازارهای آزاد از جمله از طریق شرکتی که صادق طباطبایی در سوئیس برای این منظور تأسیس کرده بود و در چند مورد کلاهبرداری بعضی از فروشندگان آزاد اسلحه یا فرار کردن مسئول ایرانی خرید اسلحه همراه با پولی که در اختیارش بود.

* از سال ۱۳۵۸ توسط کیانوری و سپس در سال ۱۳۵۹ توسط مأمور شوروی، مسئله تهیه مشخصات و مدارک فنی ساختمان برخی سلاح‌های پیچیده آمریکایی نظیر رادار F14 موشک فونیکس، موشک هارپن و ... با من مطرح شده بود و از جمله من با افضلی هم مطرح کرده بودم.

در اوایل سال ۱۳۶۰ افضلی به من خبر داد که یکی از ناوهای ایرانی که در اوایل جنگ توسط عراقی‌ها غرق شده حامل یک موشک سالم هارپون است و شوروی‌ها می‌توانند بروند آن را بردارند.

من موضوع را با کیانوری مطرح کردم او بعداً از من مشخصات دقیق محل غرق کشتی را ساخت که از افضلی گرفتم و به او دادم.

بعدها در ملاقاتی که به دستور کیانوری یا جوانشیر با مأمور شوروی داشتم، او گفت که چون منطقه جنگی است، آنها نمی‌توانند به آنجا نزدیک شوند و موشک مزبور را بردارند.

* اخبار و اطلاعاتی که افضلی طی چند سال داده بود، تنها به موارد بالا خلاصه نمی‌شود منتهی متأسفانه من اکنون همه را به یاد ندارم.(متن بازجویی پرتوی در تاریخ ۱۳خرداد ۱۳۶۳)

* درباره ارتباط من با سرهنگ عطاریان:

ادامه نوشته