اعزام به سامرا کلید خورد

اعزام به سامرا کلید خورد

1435837514077_1359981497.jpg

بیشتر از دو سال پیش با شدت گرفتن حملات داعش در بخش شمالی عراق، سفر زائران ایرانی به سامرا متوقف شد. اکنون با مساعد شدن شرایط امنیتی در این شهر سنی‌نشین عراق، اعزام کاروان‌های زیارتی ایران بار دیگر در دستور کار قرار گرفته است.

به گزارش خبرنگار حج و زیارت ایسنا، روز پنجشنبه 27 اسفندماه گروهی از زائران ایرانی درحالی که جمعی از مسؤولان بعثه مقام معظم رهبری و سازمان حج و زیارت به استقبال آمده بودند، وارد شهر سامرا شدند.

مصطفی قاسمی مدیر دفتر نمایندگی سازمان حج و زیارت ایران در عراق نیز از ادامه روند اعزام کاروان های زیارتی ایران به شهر سامرا خبر داده و گفته است: روزانه تعدادی از کاروان‌های زیارتی ایرانی به سامرا وارد می‌شوند و مشکلی برای اعزام زائر به این شهر وجود ندارد و به امید خدا روند اعزام زائران ایرانی برای زیارت حرم امامین عسکریین تداوم خواهد داشت.

سامرا مزار شریف امام حسن عسکری (ع) و پدرشان، امام هادی (ع) و همچنین زادگاه حضرت مهدی (عج) است که اهمیت مذهبی آن بین شیعیان سبب شده در طول تار یخ بارها مورد حمله افراطی‌ها قرار گیرد. سفر به این شهر از اواسط سال 1392 به حالت تعلیق درآمد چرا که بیشتر راه‌های منتهی به ناحیه شمالی عراق در تصرف داعش درآمده بود./ ۲۸ اسفند ۱۳۹۴ ایسنا

گزارش یک شبانه روز"جمعه"حرم عسکریین-سامرا

گزارش یک شبانه روز"جمعه"حرم عسکریین-سامرا

اینجا سامراست وحرم امامین عسکریین علیهماالسلام

DSC_3869

اسفند28سال1394برابربا18مارس2016-روزجمعه

ضریح عسکریین-سامرا            DSC_1336

معمولا حرم عسکریین درشب وروزجمعه شلوعترین شبانه روزرا بخودمی بیند

مردم عراق دراین موفع ازهفته آماربالای زائرین راشکل می دهند،دربقیه روزهای فته بیشترین آمارا زائران ایرانی دارند

عراقیها ازشهرهای مختلف بصورت خانوادگی وعشائری می آیند،باروبندیل سفررا باخودمی آورند،بعضیها شب را دراینجا بیتوته می کنند،اینها خوابیدن درصحن"فضای باز"رابیشترمی پسندند،چندتا پتوبرمیدارند،درهمین صحن واگربارانی باشد درایوان اطراق میکنند

نمازجماعت مغرب وعشای 27اسفند

DSC_4249 DSC_4250DSC_4248 DSC_4246 DSC_4245DSC_4243 DSC_4244

دوهفته است که  ریزش جمعیت داشته -چندهفته پیش علت فزونی جمغعیت را ازپیشنماز"امام جماعت شیخ سیف"پرسیدم ایشان علتش را درتعطیلی بین ترم مدارس ودانشگاهها ی عراق اعلام کرد

فضای صحن درشب جمعه ساعت حدود10شب

DSC_4261 DSC_4262 DSC_4263 DSC_4265 DSC_4266

سحرگاه "شب جمعه" یک ساعت مانده به اذان صبح

اذان صبه ساعت04:51دقیقه است تصاویردرساعت 4:05دقیقه گرفته ام-جمعیتی حدود20تا30نفردراطراف ضریح هستند،بعضی نمازشب میخوانند،عده ای زیارتنامه،بعضی قرآن میخوانند،بعضی ادعیه دیگر،قلیلی محوتماشایندوشایدتفکر،چندنفرکه درحال زیارتند

توضیح اگرجمعیتی حدود100نفر دررواقهامی بینید ،این عکسهادرمرحله بعدی"نیم ساعت بعد"گرفته شده که برجمعیت شب زنده دارافزوده شده است/ازهمه رواقها تصاویربرداشته ام

ازنیمی ازافرادحاضرگفتگو کردم حتی عراقیها:افرادحاضرکه بیشترینش ایرانیند وازکاروانهای اصفهان ومشهد وتربیت حیدریه بودند،یک روحانی جوان که نزدیک حرم است "رشتی" درحوزه علمیه "بناب"تحصیل می کند که بصورت 4نفره آمده اند

عراقیهایی که بودندیک سوم جمعیت سحرخیزان راتشکیل می دهند ازشهرهای "نینوا،نجف،بصره "آمده اند

بچه های ستاد بازسازی (که بالباس فرم آبی ویاخاکستری هستند)بعضیها هم مثل همین تفی ادبی فومنی-که بالباس شخصی هستند وعده ای ازدانشجویان امام صادق "مرحله دوم"که دیشب رسیده اند-لباس شخصی پوشیده اند

DSC_4267 DSC_4268 DSC_4269 DSC_4271 DSC_4272 DSC_4273 DSC_4274 DSC_4276 DSC_4277 DSC_4278 DSC_4279 DSC_4280 DSC_4282 DSC_4283 DSC_4284 DSC_4285 DSC_4287 DSC_4288 DSC_4289 DSC_4290 DSC_4291 DSC_4292 DSC_4293 DSC_4294 DSC_4295 DSC_4296 DSC_4297

نمازجماعت صبح جمعه

DSC_4298 DSC_4299 DSC_4302

مضیف"مهمانسرای حرم" صبح جمعه 28اسفند1394

DSC_4303 DSC_4304 DSC_4305 DSC_4307 DSC_4308

ادامه نوشته

حاج سیداحمدآقا درکناردریا و"لودادن" امام جمعه رشت

حاج سیداحمدآقا درکناردریا و"لودادن" امام جمعه رشت 

حاج احمد آقابارها می‌شد که به صورت پاسداری که همراه شخصیتی می‌رود، به سفر می‌رفت. گاهی حتی یک بقچه هم بالای سرش می‌گذاشت که کسی او را نشناسد. چفیه‌ای می‌بست و بقچه را می‌گذاشت روی سرش، بعد دنبال بعضی از آقایان که همراهش می‌رفتند، راه می‌رفت، به خاطر اینکه او را نشناسند و بهتر بتواند میان مردم برود، درد دلشان را بشنود و به گرفتاری‌های آنها رسیدگی کند

سیداحمدآقا

احسانبخش "لو"داد

 حاج احمد آقا . یک بار رفته بود شمال و به آقای احسان بخش"نماینده ولی فقیه دراستان گیلان وامام جمعه رشت" گفته بود،«می خواهم بروم کنار دریا، منتهی نمی خواهم کسی بفهمد.»یک قالیچه و فلاسک چائی را برداشته و رفته بودند نزدیک دریا، نزدیک خانه آدم مستضعفی که خیلی هم بچه داشت.آنجا قالیچه را پهن می کنند و می‌نشینند و از فلاسک برای خودشان چائی می‌ریزند که بخورند که صاحب آن خانه آنها را می‌بیند و با اصرار آنها را به خانه‌اش می‌برد.     

*آنها را شناخته بود؟

اولش نه، چون حاج احمد آقا چفیه می‌بست و کسی او ‌را نمی شناخت. وقتی وارد خانه می‌شوند،بعد از چند دقیقه، صاحبخانه متوجه می شود و او را می‌شناسد و می‌رود بچه‌هایش را بیدار می‌کند که،«بیائید،پسر امام آمده است.»

فردایش، آقای احسان بخش در نماز جمعه اعلام می‌کند که، «می‌دانید چه کسی به اینجا آمده؟»

حاج احمد آقا به او  می‌گوید،«مگر قرار نبود نگوئی؟»

احسانبخش می‌گوید،«دلم نیامد.که نگویم»

آیت‌الله صادق احسان‌بخش

سید رحیم میریان  محافظ امام و حاج احمد‌‌آقا در گفت‌وگو با فارس۹۴/۱۲/۲۷

از نیمه دوم سال 60 با حضور در دفتر امام حضورداشته

حاج سیداحمدآقا،مخفیانه به مناطق مختلف می‌رفت و برای امام خبر جمع می‌کرد.سعی می‌کرد ببیند واقعا زندگی بر مردم چگونه می گذرد. از آنها می‌پرسید که چه کاره اند، اهل کجا هستند، امورشان چطور می‌گذرد و به این ترتیب سعی می‌کرد از حال مردم و جامعه باخبر باشد.گاهی مخفیانه می‌رفت به جبهه ها سر می‌زد و هیچ کس هم نمی‌فهمید که او رفته. یکی از راههائی که امام از واقعیتهای جامعه با خبر می‌شدند،حاج احمد آقا بود.

من بعد از رحلت امام می‌خواستم برگردم شهرم. دل و دماغ ماندن نداشتم و می‌دیدم که دیگر وجودم هم لازم نیست. رفتم پیش حاج احمد آقا و گفتم،«اگر اجازه بدهید من از اینجا بروم.»گفت،«برای چه بروی؟» گفتم،«امام که دیگر نیستند. اینجا هم که کاری نیست.»گفت،«من برادر ندارم. تو نمی‌خواهی برادر من باشی؟ تو به عنوان برادر من هستی.»ما هم دیگر زبانمان کوتاه شد و ماندیم و هنوز که هنوز است که هستیم.

                                                    ***

پیاده روی برادران خمینی در جنگل های گیلان

 تصویر پیاده روی برادران خمینی (حسن- علی و یاسر) در جنگل های گیلان در ادامه آورده می شود.  5 اردیبهشت 1395 ایسکانیوز

جلسه مشترک مدیر"عتبه" حرم عسکریین"سامرا" بارئیس ستادبازسازی عتبات"ایران"

جلسه مشترک مدیر"عتبه" حرم عسکریین"سامرا" بارئیس ستادبازسازی عتبات"ایران"

حجة الاسلام شيخ ستار مرشدي، معاون وزير وقف شيعه عراق-مدیرعتبه حرم امامین عسکریین علیهماالسلام عصرروزسه شنبه 25اسفند1394 باحضوردرساختمان ستادبازسازی عتبات عالیات کشورایران-تهران-با آقای مهندس حسن پلارک دیدار داشتند

جلسه مشترک مدیرعتبه عسکریین بارئیس ستادبازسازی عتبات درایران

دراین جلسه که "استاد احمد"معاون عملیات عتبه عسکریین نیزحضورداشت،علاوه بررئیس ستادبازسازی عتبات ایران،مسؤلین دیگرستاد،آقایان:مهندس شوشتری(جانشین ستاد)-مهندس گودرزی(معین کاظمین وسامرا)-کریمی(معاون صنعتی وهنری ستاد) واسماعیلی(مسؤل ستادبازسازی عتبات سامرا)شرکت داشتند.

آقای مهندس پلارک  برای جذب مشارکتهای دولت وملت عراق وایران- وتسریع درتوسعه حرم،درخواست کردند که یک لجنه "کارگروه"مشترک ،مسؤلین عتبه عسکریین وستادبازسازی عتبات تشکیل شود.

_MJI4632

شیخ مرشدی گفتند:باتوجه به اینکه 10سال ازتخریب"انفجار"حرم عسکریین می گذردباعنایت به سفارشهای مراجع  معظم،برای پذیرش وخدمات رسانی بهتربه زائران،تلاش نماییم که کارهای ناتمام به اتمام برسد.

پلارک خواستندکه هزینه حمل ونقل بارهای ستادبازسازی سامر وهدایای مردم ایران به حرم عسکریین  را "ازمرزمهران تاسامرا"ایران متقبل شود.

_MJI4634

همچنین درخواست داشتندکه درتأمین مایحتاج رستوران"مضیف"حرم ،ستادعتبات مساعدت نماید.

مهندس پلارک ضمن قول مساعد به درخواستهای مدیرعتبه عسکریین،پشتیبانی خودرامدیریت عتبه،آمادگی ستادرا نسبت به خریدزمینهای اطراف حرم،درقالب توسعه حرم"بنام عتبه،اعلام داشتند.

وی گفت:یکی ازاهداف مؤسسه کوثر،کمک به مدیریت عتبه عسکریین است وما این توانایی راداریم که پروژه های بزرگی چون پروژه نجف اشرف وصحن عقیله بنی هاشم درکربلای معلی را انجام دهیم.

ومقررشدمسؤلین عتبه ،هماهنگی های لازم را درزمینه مراحل اداری خرید وتهیه سندزمین رافراهم کنند وبا مسؤلین عراقی رایزنی هاواقدامات اولیه را بعمل بیاورند.

پلارک خطاب به حجت الاسلام مرشدی گفتند:

ماخداراشاکریم که توفیق بازسازی اعتباب مقدسه دراین مقطع بما"ایران"واگذارشده است .

وی ادامه دادند:بنده درمحضرآقاامام زمان(عج)متعهدمی شوم که به تعهدات خودباتوفیق الهی عمل کنم.

معاون وزير وقف شيعه عراق نیزگفتند باتوجه به توانمدی مؤسسه کوثر"ستادبازسازی"،انتظاراتمان ازشمافراترازگذشته است.

درپایان مدیرعتبه ،ضمن تشکرازریاست ستادبازسازی عتبات عالیات کشورایران ،ازاقدامات انجام شده درسامراابرازرضایت داشتند. 

سالم ماندن اجسادمؤمنین چیست؟

راز سالم ماندن اجساد مؤمنين در قبر
 
پيكر مرحوم آيت الله سيد كاظم حسيني قزويني كه بنا به وصيت آن فقيد سعيد مي‌بايست در كربلا دفن مي‌شد، با توجه به حاكميت رژيم منحوس صدام، امكان انتقال به كربلا را نداشت، لذا به رسم امانت در قم به خاك سپرده شد و اخيراً كه زمينه انتقال ايشان به كربلا فراهم شده بود، پس از مشورت با فقهاي بزرگوار، قبر اين عالم رباني را نبش نمودند كه در حين برداشتن سنگ‌هاي لحد، متوجه پيكر مطهر و دست نخورده ايشان شدند.
انتشار اين خبر، فضاي عمومي رسانه‌ها و جامعه را در بهت و حيرت برد و معنويت خاصي بر فضاي مطبوعاتي و نيز اقشار مختلفي كه اين خبر را شنيده يا خوانده بودند حاكم نمود.
تقوا بر تن و جسم انسان به طور فيزيكي اثر مي‌گذارد، پاكي روح و تقوا به جسم انسان خاصيتي مي‌دهد كه يكي از اثرات مهم آن نپوسيدن جسم بعد از مرگ است.
سالم‌ماندن و نپوسيدن بدن، نوعي كرامت الهي است كه خداوند به بندگان خوب خود عنايت مي‌كند و عملاً نشان مي‌دهد تقوا در عالم برزخ نيز تأثيرگذار است و اين نشانه‌ تحقق معاد و حقانيت عقايد ديني است و از خواص تقوا، تازه‌ماندن جسم است.
بدن افرادي چون فرعون به وسيله مواد شيميايي و موميايي كردن و تخليه بخش‌هاي داخلي بدن آن‌ها براي جلوگيري از پوسيدگي صورت مي‌گيرد؛ اما افراد پاك و با تقوا به طور طبيعي و با اين كه در معرض عوامل فاسد كننده و تجزيه كننده جسم هستند، سالم مي‌مانند و نمي‌پوسند و تفاوت اين دو از زمين تا آسمان است.

يكي از اين نمونه‌هاي سالم‌ماندن جسد، پيكر آيت‌اله مجتهدي مجاب است كه بعد از سي سال، وقتي به خاطر دفن پسرش در همان مرقد، قبر را شكافتند، متوجه شدند جسم آن عالم الهي سالم و دست‌نخورده است و همچنين فردي به نام احمد كه اشعار فضايل اميرالمؤمنين(ع) را مي‌خواند و بعد از مرگ در يكي از روستاهاي خوانسار دفن شده بود، ‌بعد از گذشت ۲۰ سال از درگذشت او به واسطه تعريض جاده‌ كنار گورستان، متوجه سالم‌بودن جسم او مي‌شوند.

علاوه بر تقوا،‌در منابع ديني استمرار غسل جمعه و مقيد بودن بر آن از عوامل سالم ماندن جسم در قبر شمرده شده است.

نحوه ارتباط "تعلق"روح و بدن
مرحوم آيت‌اله حسيني تهراني در كتاب معادشناسي بحث مفصلي در اين خصوص و نحوه ارتباط روح و بدن بيان نموده و نپوسيدن بدن‌هاي مطهر پيامبران و ائمه طاهرين را مدعايي بر اين امر بيان كرده است.

‌سالم‌ماندن جسد بعد از يازده‌قرن
مرحوم آيت‌اله حاج آقا حسين مجتهدي كه در زمان ناصرالدين شاه قاجار مي‌زيسته است، مي‌نويسد: هنگام فرش كردن حرم مطهر حضرت معصومه‌(س) با سنگ‌هاي مرمر، در قسمت پايين‌ پاي حضرت روزنه‌اي به سرداب باز شد، و دو نفر از زنان صالحه، براي بررسي وضع داخل سرداب وارد آن شدند و در آنجا، سه پيكر مطهر تروتازه را ديدند كه گويي، همان روز، از دنيا رفته‌اند. اين سه نفر يكي بانوي ارجمند حضرت ميمونه‌(س) دختر موسي‌مبرقع و آن دو نفر، كنيزهايي به نامه‌هاي ام‌اسحاق و ام‌حبيب بوده‌اند.
سالم ماندن بدن شيخ صدوق
آرامگاه شيخ صدوق در طول ساليان بسيار و قرن‌هاي متوالي، ويران شده بود، مامقاني در كتاب تنقيح المقال مي‌نويسد: وقتي به دليل سيل و طوفان، سردابي كه مرحوم شيخ صدوق در آن مدفون بودند، ويران شد، بسياري از بزرگان كه از جمله آن‌ها پدر بزرگوار آيت‌اله‌العظمي مرعشي‌نجفي بود، جسدي را ديدند كه تمام اعضاي بدنش سالم و تازه به نظر مي‌رسيد، و با صورتي نيكو آرميده بود، بعد از تحقيق و تفحص كتيبه‌اي يافتند كه بر روي آن نوشته شده بود "هذا المرقد العالم الكامل المحدث، ثقة‌المحدثين صدوق‌الطائفه، ابوجعفر محمد بن علي بن حسين بن موسي‌ابن جعفر بن بابويه قمي ".
مرحوم آيت‌اله‌العظمي مرعشي‌نجفي‌ از پدرشان نقل مي‌كردند كه: من دست آن بزرگوار را بوسيدم و تقريبا بعد از نهصدسال دست ايشان بسيار نرم و لطيف بود.
پيكر سالم نوه دختري ملاصدرا
هنگامي كه از سوي خيابان انقلاب (چهارمردان) قم به سوي حرم حضرت معصومه (س) مي‌‌رويد، روبروي درب ورودي پاساژ كويتي‌ها، سنگ قبري برآمده در ميان پياده‌رو، خودنمايي مي‌كند، اين مرقد كسي نيست جز علامه حكيم متكلم و محدث فقيه ميرزا حسن لاهيجي، پسر حكيم عبدالرزاق لاهيجي كه مادرش دختر صدرالمتالهين مي‌باشد.
يافت شدن اين پيكر سالم، به زماني مربوط مي‌شود كه براي احداث ‌خيابان مزبور به جسد سالمي برخورد مي‌كنند، با مراجعه به علماي قم، آيت‌اله‌العظمي مرعشي‌نجفي‌ نسبت ايشان را تاييد مي‌كنند،‌ اما جاي تأسف است در طول روز هزاران نفر از كنار اين مرقد عبور مي‌كنند، بدون اين‌كه آن را بشناسند.
ميرزاحسن (كاشفي) لاهيجي، از حكما و محدثين بنام شيعه است كه داراي تأليفات گران‌سنگي چون‌ شرح صحيفه سجاديه، شمع يقين، اصول خمسه، سرّ مخزون يا اثبات الرجعه، حاشيه بر شوارق الافهام، رسالة في الغيبه، هديةالمسافر و... مي‌باشد.
اين عالم رباني در سال ۱۱۲۱ در قم وفات يافت. البته نام اصلي وي ميرزا حسن لاهيجي است و اشتهار او به كاشفي معلوم نيست.

پيكر سالم مرحوم قطب راوندي بعداز8قرن
مرحوم سعيدبن هبة‌اله رواندي معروف به قطب راوندي در سال ۵۷۳ه‌ق وفات نمودند و در حرم مطهر حضرت معصومه‌(س) به خاك سپرده شدند، بعد از ۸ قرن هنگامي‌كه جهت تعمير حرم مطهر، در بخشي از صحن مطهر حضرت معصومه‌(س) با پيكر سالم و سيماي نوراني آيت‌اله قطب راوندي برخورد كردند، حضرت آيت‌اله مرعشي‌نجفي سنگ قبر بلندي بر فراز قبر او نهادند.

جسدسالم آيت‌اله سيد محمد كاظم قزويني بعداز17سال
در اخبار آمده بود كه ۲۱ ارديبهشت سال جاري پيكر آيت‌اله سيد محمد كاظم قزويني بعد از ۱۷ سال سالم از خاك بيرون آورده شد، او وصيت كرده بود كه او را در كربلا به خاك بسپارند و بعد از ۱۷ سال جهت انتقال جسد به كربلا، متوجه شدند كه پيكر ايشان سالم است.
آيت‌اله سيد محمد كاظم قزويني داماد مرحوم آيت‌اله‌العظمي سيد ميرزا مهدي شيرازي از مراجع تقليد پيشين در نجف بودند.
کاربری می نویسد:
جناب حجه السلام شیخ مهدی مظاهری از علمای معروف اصفهان از قول یکی از معتمدین و اعضای هیئت امنای قبر مرحوم علامه مجلسی (ره) میفرمودند که در حدود 10 الی 15 سال پیش که ضریحی بر روی قبر علامه مجلسی (ره) نصب نمودند در حال تخریب قبری که از زمین برآمده بود پای علامه بصورت کاملا سالم از قبر بیرون آمده و مورد روئیت مومنین واقع شده است. / ۲۴ خرداد ۱۳۹۰جهان نیوز
                                                        ***

پانسمان امام حسین،بدست  شاه اسماعیل از سر حُر بن یزید باز شد

شاه‌ اسماعيل‌ شنیده‌ بود كه‌ در واقعه‌ كربلا كه‌ سر حرّ مورد اصابت‌ قرار گرفت‌ و  سيد الشهدا  دستمال‌ خود را بر سر حرّ بستند و حرّ با همان‌ دستمال‌ دفن‌ شده‌ است‌.
حُرّ بن یزید بن ناجیه تَمیمی یربوعی ریاحی، از یاران امام حسین(ع) و شهدای کربلا. او از بزرگان و رؤسای کوفه و مردی شریف در میان قوم خود بود و از جنگاوران مسلمان به شمار می‌رفت. حر فرمانده بخشی از سپاه عبیدالله بن زیاد در واقعه كربلا بود كه به سبب پشیمانی از اقدام خود و پیوستن به امام حسین(ع)، نزد شیعیان حرمتی خاص دارد. شیعیان حر را نماد امید به قبولی توبه و رستگاری بعد از آن می‌دانند. 

زمان توبه حرّ تا شهادت وی چندان به طول نینجامید. بنابر روایتی، حرّ از امام تقاضا کرد که چون نخستین کسی بوده که بر امام خروج کرده، اجازه دهد که نخستین مبارز و شهید باشد.

جنازه آن آزاد مرد را قبيله اش، بن رياح، از ميدان جنگ خارج كرد و در روستايي در 7 كيلومتري شمال غربي كربلا به خاك سپرد. همان جا كه امروزه به سبب وجود قبر او به « روستاي حرّ » معروف است. آستان مبارك آن شهيد در 370 ق به دستور عضدالدوله ديلمي ساخته شد.
در 914 ق شاه اسماعيل صفوي،هنگام زيارت "حر"، به تجديد بناي آن پرداخت.
اين بنا يك بناي ساده در ميان صحرا است كه به صورت يك چهار ديواري آجري و قلعه اي مستحكم به دستور مادر آقاخان محلاتي ساخته شده است. اين مزار صحن و گنبدي با كاشي آبي و ضريح نقره اي دارد. ناصر الدين شاه، كه آن جا را زيارت كرد، در آن دوران از خرابي و وضع نامطلوب و نگه داري بد آن بقعه به مدحت پاشا، حاكم كربلا، گلايه كرده و براي تعمير و نگه داري بهتر آن سفارش هايي كرده بود.

بنا بر اين گزارش، در 1330 ق تعميراتي در آن آستان انجام گرفت و ايواني در آن تعبيه شد. كتيبه بالاي اين ايوان نشان دهنده باني و تعمير كننده آن است: « قد عمر هذا المكان بهمة آقا حسين خان شجاع السلطان همداني دام ظله الفاني سنه 1330 ق ». در قسمت شرقي صحن، حجره هايي در دو طبقه جهت سكونت زائران ساخته شده و هنرمندان ايراني در 1396 ق، حرم را آينه كاري كردند.

در كتاب‌ «تنقيح‌ المَقال‌» مامَقاني‌ نقل‌ مي كند از حائري‌ از سيّد نعمة‌ الله‌ جزائري‌ در كتاب‌ «أنوار نعمانيّه‌» كه‌ او مي گويد: ‎ جماعتي‌ از مردمان‌ معتمد و موثّق‌ براي‌ من‌ نقل‌ كردند كه‌ چون‌ شاه‌ إسماعيل‌ بغداد را به‌ تصرّف‌ خود درآورد براي‌ زيارت‌ قبر حضرت‌ سيّد الشهداء عليه‌ السّلام‌ به‌ كربلا آمد و چون‌ از بعضي‌ از مردم‌ شنيده‌ بود كه‌ به‌ حرّبن‌ يزيد رياحي‌ طعن‌ مي زنند، به‌ سمت‌ قبر حرّ آمد و دستور داد قبر حرّ را نبش‌ كنند.

چون‌ قبر حرّ را نبش‌ كردند، ديدند كه‌ به‌ همان‌ هيئت‌ و كيفيّتي‌ كه‌ كشته‌ شده‌ است‌ خوابيده‌ است‌، و بر سر او دستمالي‌ ديدند كه‌ با آن‌ سر حرّ بسته‌ شده‌ بود.
شاه‌ اسماعيل‌ در كتب‌ تاريخي خوانده‌ بود كه‌ در واقعه‌ كربلا كه‌ سر حرّ مورد اصابت‌ قرار گرفت‌ و حضرت سيد الشهدا عليه السلام دستمال‌ خود را بر سر حرّ بستند و حرّ با همان‌ دستمال‌ دفن‌ شده‌ است‌، براي‌ باز كردن‌ و برداشتن‌ دستمال‌ تصميم‌ گرفت‌. چون‌ آن‌ دستمال‌ را باز كردند خون‌ از سر حرّ جاري‌ شد بطوريكه‌ از آن‌ خون‌ قبر پُر شد و چون‌ دستمال‌ را بستند خون‌ باز ايستاد و چون‌ دوباره‌ باز كردند خون‌ جاري‌ شد. و هر چه‌ كردند كه‌ بتوانند آن‌ خون‌ را به‌ غير از همان‌ دستمال‌ بندبياورند و از جريانش‌ جلوگيري‌ كنند ميسّر نشد. و از اينجا دانستند كه‌ اين‌ قضيّه‌ موهبت‌ الهي‌ است‌ كه‌ نصيب‌ حرّ شده‌ است‌. شاه‌ إسمعيل‌ دستور داد قبّه‌اي‌ بر مزار او بنا كردند و خادمي‌ را بر آن‌ گماشت‌ تا آن‌ بقعه‌ را خدمت‌ كند./فردابنقل ازمشرق
***
در اثر ارتباط روح با بدن و تأثير طهارت روح و درجه تقوي در بدني كه حكم لباس براي روح دارد بعضي از بدن هايي كه در ميان قبر است، تر و تازه مي مانند. نپوسيدن بدن پيامبران و ائمه طاهرين(ع) و اولياي خدا و بعضي از اخيار و ابرار در قبر در اثر همين ارتباط موضوعي است كه در بعضي از روايات به آن اشاره شده است. در بعضي از مقابري كه به صورت سرداب حفر شده و جنازه ها را در آن سرداب پهلوي يكديگر قرار مي دهند ديده شده است كه جنازه بعضي از علما پس از گذشت نيم قرن تازه است. البته مقام روح و نفس غير از بدن است، جنازه خواه در قبر بپوسد يا نپوسد، بدن لباسي است كه كنده شده است و روح در مقام شامخ خود متنعم است و اگر فرض شود بدن قطعه قطعه يا سوخته گردد و خاكسترش را به باد دهند، اينها موجب كم شدن ثواب آن متوفي نخواهد شد. سالم بودن بدن حاكي از سلامت بالاي روح است ولي متلاشي شدن هم ضرري نمي زند. ولي با همه اين احوال بدن هايي كه در ميان قبر است ممكن است نپوسد و درجه تقوي و طهارت روح تأثير در اين لباس داخل قبر افتاده نموده و او را تازه نگهدارد. در مورد اعمالي كه مي تواند مؤثر باشد بر حفظ بدن در قبر علاوه بر تقوي و طهارت روح به نكاتي ديگر در روايات اشاره شد از جمله در روايتي آمده كه روي در ششم بهشت نوشته شده هر كس مي خواهد قبر او گشاده باشد بناي مسجد كند و هر كس مي خواهد بدنش طعمه حشرات زير زمين نشود در مسجد بسيار بماند و هر كس مي خواهد جسدش سالم بماند و پوسيده نشود، مساجد را نظافت كند.(بحارالانوار، ج8، ص145، ح68) جنازه حربن يزيد يكي ديگر از بدن هاي كه در قبر نپوسيده بود، بدن حربن يزيد رياحي است كه بعد از صدها سال كه از شهادتش گذشته بود بدنش نپوسيده و تر و تازه و سالم مانده است. حتي دستمالي را كه به پيشاني او بسته اند از بين نرفته است. از اين بالاتر، وقتي دستمال را باز مي كنند خون تازه از جاي زخمش بيرون مي آيد. سيد نعمت اله جزايري مي گويد: جماعتي از معتمدين و موثقين نقل كرده اند: وقتي شاه اسماعيل بغداد را فتح كرد و به تصرف خود در آورد براي زيارت قبر حضرت سيد الشهداء به كربلا آمد. شنيده بود كه بعضي به حربن يزيد رياحي طعن مي زنند و مي گويند او اول كسي است كه سر راه را بر امام حسين(ع) گرفت و (آن حضرت و يارانش را بكشتن داد). شاه به طرف قبر حر آمد و دستور داد قبر او را نبش كنند و جنازه اش را ظاهر سازند. چون قبر حر را شكافتند، ديدند به همان كيفيتي كه كشته شده بود خوابيده است، دستمالي را بر سر او ديدند كه با آن سر حر را بسته بودند. شاه اسماعيل چون در كتاب هاي تاريخ خوانده بود كه در واقعه كربلا سر حر مورد اصابت شمشير قرار گرفت و خون از آن جاري بود و حضرت سيدالشهداء(ع) دستمال خود را بر سر او بسته است. موقعي كه شهدا را دفن كردند، حر را هم با همان دستمال كه به سرش بسته شده بود دفن كردند. شاه تصميم گرفت دستمال را به عنوان تبرك از سر او باز كند و آن افتخاري براي او باشد. وقتي به دستور شاه دستمال را باز كردند، خون از زخم سر حر جاري شد. هر چه دستمال آوردند و به سرش بستند خون قطع نشد و هم چنان جاري بود. دستمالي را كه حضرت امام حسين(ع) بست بود، باز به سرش بستند، خون بايستاد. دوباره آن را باز كردند، خون جاري شد. هر چه كردند كه بتوانند از آمدن خون جلوگيري كنند، امكان پذير نشد. از بعضي از علماي عصر علت را سئوال كردند. فرمودند: چون دستمال را حضرت سيدالشهداء بر سر حر بسته، افتخاري براي او است و اين قضيه موهبت الهي است كه نصيب حر شده است. و سبب سعادت مندي اوست كه چنين كرامتي براي او باقي مانده و بايد تا قيامت هم باقي باشد. وقتي شاه اسماعيل چنين ديد دستور داد كه همان دستمال را بستند و قبر او را پوشاندند و قبه اي بر مزار او بنا كردند و خادمي را براي او گماشتند تا آن صحن و قبه را خدمت كند. اين مسائل و قضايا و داستان ها، همگي دلالت بر ارتباط عالم برزخ با عالم دنيا دارد.(از مرگ تا قيامت، ص231-232) البته مقام روح و نفس غير از بدن است؛ جنازه مي خواهد در قبر بپوسد يا نپوسد، بدن لباسي است كه كنده شده است و روح در مقام شامخ خود متنعم به نعم الهيه است. و اگر فرض شود بدن قطعه قطعه شود يا سوخته گردد و خاكسترش به باد دهند يا به دار آويزند و چندين سال بر فراز دار بماند و كهنه گردد و كبوتر در شكم ميت لانه بگذارد، چنانچه بدن فقيه و متكلم اسلام قاضي نورالله شوشتري را در زير شلاق هاي خاردار ريز ريز كردند و بدن فقيه عاليقدر اسلام شهيد اول را به دار آويختند و سپس سوزاندند و خاكسترش را به باد دادند و بدن حضرت زيد بن علي بن الحسين را چهار سال بر بالاي چوبه دار نگه داشتند؛ ولي با همه اين احوال به اندازه سر سوزني از ثواب هاي آن متوفي كم نخواهد شد بلكه بواسطه ارتباط برزخ با بدن مثالي، همين وقايع ممكن است موجب اعلأ درجه و ترفيع مقام آن شهيدان راه حق و ولايت گردد. ولي با همه اين احوال بدن هايي كه در ميان قبر است ممكن است نپوسد، و درجه تقوي و طهارت روح تأثير در اين لباس داخل قبر افتاده نموده و او را تازه نگاهدارد. مانند جنازه شيخ صدوق محمدبن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي، كه از اعاظم علماي اسلام و كم نظير و شايد در فنون خود بي نظير باشد و بسياري از علماء او را بر شيخ كليني از نقطه نظر احاطه و دقت مقدم مي دارند؛ از فحول علماء و صاحب كتاب «من لايحضره الفقيه» يكي از كتب اربعه شيعه و قريب به سيصد جلد كتاب ديگر است. در سنه 381 هجريه قمريه رحلت مي كند و در ري مدفون مي گردد. اين مرد مقداري از عمر خود را در زمان غيبت صغري گذرانيده است و به دعاي امام زمان(عج) به دنيا آمده است؛ چون پدرش فرزند نداشت تقاضاي فرزند كرد و حضرت امام زمان(عج) به او وعده دو پسر دادند يكي محمد كه بزرگتر بود و ديگري حسين، و هر دوي آنها از علماء و اخيار و ابرار بودند بالأخص محمد كه امتياز داشت. اين عالم جليل همين ابن بابويه اي است كه در جنوب طهران در راه حضرت عبدالعظيم حسني(ع) مدفون است و پس از حضرت عبدالعظيم و امامزاده حمزه، طهراني ها در پناه او به سر مي برند. سابقا يك بقعه مختصر و متروكي داشته است، و در زمان فتحعلي شاه قاجار كه باران شدت پيدا مي كند در قبر ايشان شكافي پديدار مي شود و افرادي كه براي تعمير مي روند، مي بينند كه يك سردابي است و و يك آدم خوابيده است و بدن سالم به تمام معني. خبر را به طهران مي آورند و به گوش فتحعلي شاه مي رسد و او با جماعتي از علماء و اعيان حركت مي كند به سمت ابن بابويه، و شاه مي خواهد خودش برود داخل سرداب و جنازه صدوق را ببيند بزرگان مانع مي شوند و مي گويند: شما نرويد ديگران بروند و براي شما خبر بياورند. فتحعلي شاه خودش وارد نمي شود، يكي پس از ديگري علماء و اعيان داخل مي شوند و خبر مي آورند و اخبار همه متفقا اين بود كه يك آقايي خوابيده است، كفن شده بوده است ولي كفنش ريخته و بدنش عريان عريان، فقط در روي عورت او به شكل ساتري عنكبوت تار تنيده است. و روي كفن ريخته شده و پودر شده، يك چيزي است مثل طناب پيچيده دور بدنش و گويا از همان ريسمان هايي است كه دور كفن روي بدن مي پيچيده اند. اين بدن بلند قامت و بسيار خوش هيكل و زيباست، محاسنش حنايي است و دستهايش حنايي و كف پايش حنايي است و به ناخنش زردي رنگ حنا موجود است. اين واقعه در سنه 238 هجري قمري اتفاق افتاده است. فتحعلي شاه دستور مي دهد آن سوراخ را بگيرند، و اين قبه و بارگاه فعلي را بر مزار او بنا مي كند. آقا سيد محمد باقر خونساري در «روضات الجنات» مي نويسد: بعضي از افرادي كه خودشان در معيت فتحلي شاه رفته بودند، به اصفهان آمده و براي بعضي از اساتيد ما قضيه را شرح دادند. و شيخ عبدالله مامقاني در «تنقيح» مي نويسد: مرحوم آقا سيد ابراهيم لواساني كه ساكن طهران بود و خودش داستان را عيانا مشاهده نموده بود، در چهل سال پيش براي من نقل كرد كه من خودم ديده ام. و مامقاني مي گويد: اين قضيه در نزد من جاي ترديد نيست. از زمان شيخ صدوق تا حال 1015 سال است و تا زمان كشف اين واقعه 857 سال مي گذرد. براي اين قضيه جز ارتباط عالم برزخ با بدن مقبور در زمين، چه محمل ديگري مي توان يافت؟/منبع:پرسمان
ادامه نوشته

شهادت فاطمه زهرا "سبعین" یا "تسعین"۷۵  یا ۹۵ روز پس از رحلت

ابهام در تاریخ قطعی شهادت حضرت زهرا(س) به دلیل ساختار خط کوفی است

ساختار ویژه خط کوفی و عدم وجود «نقطه» و «اعراب» در آن باعث شد تا تاریخ‌نگاران مختلف در سده‌های پس از شهادت حضرت زهرا(س)، در خواندن تاریخ شهادت از منابع قدیم‌تر دچار مشکل شوند.

 یکی از مهم‌ترین ابهام‌ها در تاریخ اسلام و تاریخ تشیع، روز شهادت بانوی دو عالم حضرت زهرای اطهر(س) است. شهادت در سال ۱۱ پس از هجرت رخ داده است، اما روز و ماه آن دقیقا معلوم نیست و بین مورخان اختلاف است.

 ابهام در تاریخ دقیق بسیاری از حوادث و رویدادهای مهم در تاریخ اسلام و تاریخ تشیع وجود دارد و این مسئله عجیب نیست. اختلاف در روز دقیق شهادت حضرت فاطمه(س) نیز هم در بین مورخان شیعه و هم در میان مورخان اهل سنت وجود دارد.

دو روایت مهم 

 در میان روایت‌های مختلف و تاریخ‌های ارائه شده در راستای تعیین دقیق روز شهادت حضرت زهرا(س) دو روایت معتبرتر است. در یکی از این دو روایت تاریخ دقیق شهادت را ۷۵ روز پس از رحلت پیامبر(ص) و در دیگری ۹۵ روز پس از رحلت ذکر شده است.

 حال کدامیک از این دو روایت به حقیقت نزدیکتر است؟ حضرت زهرای مرضیه ۷۵ روز پس از شهادت پدر به ایشان پیوستند یا ۹۵ روز؟ به‌یقین ائمه معصومان(ع) پس از شهادت حضرت زهرا(س) تاریخ دقیق را بیان کرده و یک نقل قول بیشتر ندارند، اما به‌نظر من منشا این اختلاف ساختار خط کوفی قدیم است. این خط فاقد «نقطه» بود، بنابراین هیچ بعید نیست که در سده‌های پس از شهادت «سبعین» را «تسعین» خوانده باشند.

 علمای شیعه هر دو روایت ۷۵ روز و یا ۹۵ روز را معتبر می‌دانند. به‌نظر من این اختلاف اهمیتی ندارد و مهم این است که ما بتوانیم ارادت خود به حضرت زهرای مرضیه(س) را اثبات کنیم. بنابراین تلاش کنیم تا ایام فاطمیه(س) را پاس بداریم. بنابراین بر هر مسلمانی واجب است که در مناسبت‌های مذهبی ارادت خود را به اهل بیت پیامبر(ص) نشان دهد و ایام فاطمیه(س) یکی از بهترین این مناسبت‌هاست.

مصاحبه ایکتاباحجت‌الاسلام محمدجواد مروجی طبسی، مدرس حوزه علمیه قم 

                                                              **

سخنان حضرت آيت الله امامي كاشاني بمناسبت سالروز شهادت حضرت زهرا(س) در تاريخ 29/02/87

قال الله العظيم: «انا اعطيناك الكوثر فصل لربك وانحر ان شانئك هو الابتر»(1)

مورخين مي­نويسند وفات حضرت فاطمه (س) 75 روز يا 95 روز بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) بوده است و اينكه 75 روز يا 95 روز بوده اختلاف از اينجا ناشي مي­شود كه در آن زمان خط رايج خط كوفي بوده است و «سبعين» و «تسعين» شبيه هم نوشته مي­شده است. لذا بعضي سبعين و بعضي تسعين خوانده­اند اگر خمسة و تسعين خوانده شود 75 روز است و اگر خمسة  و سبعين خوانده شود 95 روز است . اين اختلافي است كه در روز وفات و شهادت حضرت فاطمه رخ داده است ولي بيشتر محققين  فكر مي­كنند تسعين صحيح بوده و اين اشتباه رخ داده است. اما در هر حال بين 75 و 95 ترديد است. بر همين اساس است كه ايام عزاي حضرت زهرا را هم 13 جمادي الاولي گفته­اند و هم 3 جمادي الثاني گفته­اند كه 20 روز بعد از وفات اول است.

يكي از اسماء فاطمه زهرا كه خيلي معروف و مشهور است فاطمه است. در روايات ماست كه امام رضا (ع) از آباء گراميش نقل مي­كند كه پيغمبر اكرم (ص) حضرت فاطمه را فاطمه نام نهاد و خود حضرت (ص) فرمود: «انما سميت ابنتي فاطمه لان الله تعالي فطمها و فطم من احبها من النار»(­2)

«خدا فاطمه و هركس كه او را دوست داشته باشد از آتش جدا مي­كند».

«فطم» يعني جـدا كـرد. «فاطر» يعني جـداكـننده. به زن «فاطمه» مي­گـويند و به مرد «فاطم» مي­گويند. يعني جـدا كـننده از آتش.

حديثي شبيه به اين از حضرت صادق (ع) است كه مي­­پرسند كه چطور حضرت فاطمه (س) را فاطمه گفتند؟ حضرت (ع) مي­فرمايد: وقتي فاطمه (س) به دنيا آمد فرشته­اي بر پيامبر نازل شد و اسم فاطمه را بر پيامبر آورد و پيامبر زبان مباركش به اين اسم شريف گشت. بعد فرمود من تو را  به علم جدا كردم (يا كامت را گرفتم) يعني در تو علم قرار گرفت. اگر فطم را به معناي جدا كردن از آتش بگيريم به معناي اول است. «يعني كام تو را به علم گرفتم و تو را از بدي و اخلاق سوء جدا كردم» كلمه «فطم» اگر با حرف «با» متعدي شود يك معنا مي­دهد و اگر با حرف «عن» متعدي شود معنای ديگری مي­دهد.

«فطمتك بالعلم» يعني تو را به علم تفكيك كردم، يعني كام تو را به علم گرفتم، يعني علم ذات تو شد.

«فطمتك عن الطمث» يعني تو را از بدي جدا كردم. «فطمتك بالعلم» يعني علم را در درونت ريختم كه با «با» معني شده است. آنجا كه با «عن» آمده يعني تو را از بدي و شرارت و آتش دور داشتم.  

«عن أبي جعفر (ع) قال لما ولدت فاطمه (س) أوحي إلي ملك فانطلق به لسان محمد (ص) فسماها فاطمه ثم قال إني فطمتك بالعلم و فطمتك من الطمث ثم قال ابو جعفر والله لقد فطمها الله بالعلم و عن الطمث في الميثاق»(3)

«خداوند در وجود فاطمه از همان روز اول علم و معرفت و درك را ريخت و تمام زشتيها را از او دور داشت»

اين بدين معناست كه روز اول نظام آفرينش را به او نشان داد، حضرت فاطمه همه عالم را از غيب و شهود ديد كه نيازي به معلم و مكتب نداشت. اين معناي فاطمه (فطم بالعلم) است يعني علم را در درون او ريخت. (فطم عن الطمث) يعني تمام زشتيها و اخلاق سوء را از او دور كرد. پس فاطمه هم به جمال مزين است و هم از زشتيها دور است. آن هم در كلمه فاطمه نهفته شده است. اين در رابطه با حضرت فاطمه. من و شما چطور.

من و شما، قصه­مان اين است كه «الطمث إلا بتكلف بأن يجعل الطمث كناية عن اخلاق و الافعال الذميمه أو يقال علي الثالث لما فطمتك عن الادناس الروحانية و الجسمانية فانت تفطم الناس عن الادناس المعنوية»(4)

فاطمه از زشتيها جدا شده لذا همانطوركه اخلاق بد از ذات او دور است با رهبري خود انسانها را بايد هدايت كند. علم در وجود فاطمه است لذا بايد اين علم را به ديگران بدهد.

در روايت ديگري است كه فاطمه محبين خود را از آتش جدا مي­كند كسانيكه حب فاطمه را دارند كساني كه علاقه به زهرا دارند اين حب موجب مي­شود از آتش دور شوند. حب يعني چه؟ محبت مثل يك ريسماني است كه اين ريسمان صد دانه تسبيح را با هم جمع مي­كند. محبت چيزي است كه انسان را به سوي حق مي­كشاند. آفرينش بر اساس محبت است. همه نظام هستي در ذات و طبيعتش حب است. حب به خدا در همه نظام هستي ريخته شده است. اين نكته­اي است كه همه برهان فلسفي بر آن ريخته شده است. اين حب همه را بهم وصل كرده است. بعضي­ها اين عشق را خوب مي­بينند مثل اميرالمؤمنين و لذا پيامبر اكرم (ص) مي­فرمايد: علي غرق در ذات خداست. يعني غير خدا را نمي­بيند. اين همان عشق و حب به خداست و انسان رنگ خدايي پيدا مي­كند.

حديثي در رابطه با نماز شب است كه از حضرت صادق (ع) مي­پرسند چطور كسي كه نماز شب مي­خواند چهره­اش نوراني مي­شود و مردم دوستش دارند. حضرت مي­فرمايند: كسي كه در دل شب نماز شب مي­خواند در دل شب با خدا خلوت مي­كند لذا حب خدا در دل اوست لذا نور حق در او جلوه مي­كند. لذا محبوبيت خدا هم به او منتقل مي­شود. مثل خـورشيد كه آفـتاب در اتاق مي­تابد يا اينكه قطرات باران از ابر مي­بارد كسي كه خدا محبوب اوست و جز به خدا حب به چيزي ندارد اين محبوبيت خدا در او مي­ريزد لذا محبوب بقيه مردم مي­شود. اصل حب از خداست. آن وقت كسي كه فاطمه را دوست دارد در زيارت حضرت فاطمه (س) است كه «انّ سرّك فقد سرّ الله انّ سرّك فقد سرّ رسول الله» «كسي كه تو را خوشحال كند خدا را خوشحال كرده و كسي كه تو را خوشحال كند پيامبر را خوشحال كرده است».

 سرّش همين است كه همه خير و حق و زيبايي­ها در يك مسير قرار دارند و آن حب به خداست. اين حب به خداست كه همه آفرينش را منسجم و هماهنگ كرده است. همه با هم حركت مي­كنند.

روايتي هست كه پيغمبر (ص) مي­فرمايد: زمين مَهر توست. و در جاي ديگر مي­فرمايد: اين آبها مَهر توست. يعني چه؟ يعني همه عالم براي توست. آفرينش براي توست. تو هستي كـه موجب مي­شوي حسن و حسين بيايند و در آخر حديث هم مي­آيد المهدي من ولدك يعني مهدي فرزند توست. پس همه اينها از توست. وقتي اينها از توست خلقت و آفرينش براي حب به خدا و كمال انسان است. اين كمال هم در راستاي حب به خداست. حب به خدا به انسان كمال مي­دهد فاطمه سمبل اين حب است اگر فاطمه نبود اولياء و ائمه اطهار نبودندپس عبارت آب مهر توست يعني اگر تو نبودي آب نبود. آب نياز بشر است وقتي انسانهاي كامل نباشند وجود آب لغو است. زمين مهر توست. يعني اگر تو نبودي زمين هم نبود. نكته لطيف كلمه مهر اين است كه خدا اين زمين و آب را مهر تو قرار داد نمي­گويند خدا اين آب و زمين را براي تو قرار داد يعني ربطش را به اميرالمؤمنين مي­دهد. انسان هر چيزي را دوست داشته باشد با همان محشور مي­شود حتي اگر سنگ هم دوست داشته باشد چون نظام هستي بر اين است كه انسان كشش داشته باشد به قول مولاي رومي كه مي­گويد

                  اي علي كه جمله عقل و ديده­اي      شمه­اي واگو از آنچه ديده­اي

                  چشم تو ادراك غيب آموخته          زين سبب چشمان به سويت دوخته  

اين عشق به حق كه داري همه وجودت را گرفته لذا همه انسانها هم به تو متوجه شده­اند.

 من در بيروت با مسيحياني ديدار كردم كه در رابطه با اهل بيت كتابي نوشته بودند البته جرج جرداق هم بود ولي آن يكي ديگر از مسيحيان است كه راجـع به موسي بن جـعفر نوشته است مي­گفت: يكي از استادان مسيحي دانشگاه مي­گفت اين چه كتابي است كه نوشته­اي؟ چقدر تجليل كرده­اي؟ من گفتم تو خبر نداري كه اينها چه انسانهايي هستند. بعد به او گفتم بعداً به تو كتابي خواهم داد كتابي راجع به حضرت زهرا نوشته بودم آنرا به او دادم گفت اينها عجب انسانهاي بزرگي هستند گفتم بله همين است سرّ اينكه اينها اينقدر محبوب­اند همين است.

پيغمبر وقتي درباره حضرت زهرا صحبت مي­كند مي­فرمايد قرآن درباره حضرت مريم مي­گويد «اصطفاكِ علي نساء العالمين»(5) تو را بر زنان عالم برگزيده ولي حضرت مريم بر زنان عالميان عصر خودش برگزيده شده است. ولي كسي كه بر تمام زنان عالم برتري دارد فاطمه (س) است نه تنها در دنيا بلكه در آخرت هم ايشان سيده نساء اهل بهشت هستند. ايشان در بهشت هم سرآمد زنان هستند. و همه اينها نسبت به حب به خدا است. فاطمه (س) بر همين اساس عشق به خداست كه موقف و ايستگاه و تكليف خود را آن طور انجام مي­دهد.

ولي امان از وقتي كه حب به خدا نباشد و حب به دنيا باشد حب به دنيا همه چيز را عوض مي­كند. اين مطلب را اهل سنت هم نوشته­اند كه وقتي عمر در خانه فاطمه آمد و گفت بياييد بيرون، كسانی که در پناه فاطمه باشد گمان می کردند محفوظ اند زيرا پيامبر (ص) فرموده بود كه هر كس تو را دوست دارد خدا را دوست دارد و هر كس تو را دشمن داشت خدا را دشمن دارد و لذا همه اينطور فكر مي­كردند كه اگر در خانه فاطمه باشند محفوظ هستند. لذا اميرالمؤمنين هم در پناه فاطمه محفوظ خواهد بود. زبير هم در خانه فاطمه رفت. عده­اي در خانه فاطمه جمع شدند. وقتي عمر آمد و گفت شما بيرون بياييد والا در خانه را آتش مي­زنم اين حرفي است كه اهل سنت هم نوشته­اند. فاطمه (س) پشت در آمد در آن زمان در خانه از ليف خرما بود لذا روزنه­هايي داشت و سرّ اينكه زود آتش مي­گرفت همين بود ... السلام علیک یا فاطمة الزهرا       

منابع

1. سوره كوثر.

2. عيون اخبار الرضا (ع) ، ج1، ص51؛ مسند زيد بن علي، ص 459. 

3. علل الشرايع، ج1، ص 179؛ كافي، ج1، ص 460. 

4. بحارالانوار، ج 42، ص 14.

5. سوره آل عمران: 42 (و اذ قالت الملائكة يا مريم إن الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك علي نساء العالمين

 

 

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا(س)

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا(س)

ولادت:حضرت فاطمه (س) در سال پنجم پس از بعثت و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (س) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند.

عمر آن بزرگوار تقریبا هجده سال است. در روز جمعه بیستم جمادی الثانی سال دوم بعثت به دنیا آمد  و سال یازدهم از هجرت، سوم جمادی الثانی  به دست گردانندگان سقیفه بنی ساعده شهید شد.

والدین فاطمه

نام پدر فاطمه (س) محمد بن عبدالله (ص) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

مادری چون خدیجه دارد که باید گفت اسلام مرهون زحمات آن بزرگوار است. مادری که سه سال، مسلمانان محصور در شعب ابی طالب را اداره کرد و همه اموال خود را در این راه خرج کرد. مادری که چندین سال در مکه با آن مصیبتهای کمر شکن ساخت، و دوش بدوش رسول اکرم، اسلام را یاری فرمود و در این راه سنگها به بدن مبارکش فرود آمد، بی حرمتیها به او وارد شد، شماتتها در این راه دید و هرچه این اتفاقات بیشتر می شد، صبر و استقامت او زیادتر می گشت.

و اما از نظر قانون تاثیر غذا: مورخین نوشته اند که وقتی اراده حق تعالی به خلقت زهرا سلام الله علیها تعلق گرفت، پیامبر گرامی مامور شد که چهل شبانه روز در کوه حرا به ریاضت دینی پردازد. 

حضرت خدیجه در خانه خود، از مردم گوشه گرفته و به عبادت مشغول بود و پیامبر گرامی در کوه حرا، پس از آن مدت فرمان آمد که پیامبر به خانه بازگردد. از عالم ملکوت برای آنان غذا آوردند. سپس نور زهرا به حضرت خدیجه منتقل شد.

از نظر تاثیر محیط، زهرا علاوه بر آنکه در دامن مادری فداکار، با گذشت و با استقامت، و در دامن پدری چون پیامبر گرامی پرورش یافت، محیط زندگی او محیط پر تلاطمی بود. مکه با آن مصیبتها و حوادث ناگوار، محیط پرورش او بود. در شعب ابی طالب با آن حوادثی زندگی کرد که امیرالمومنین در نهج البلاغه آنجا را برای معاویه چنین توصیف می کند: «شما ما را سه سال در میان آفتاب زندانی کردید، به طوری که بچه های ما از گرسنگی و تشنگی مردند، بزرگان ما پوست گذاردند، صدای آه و ناله زنها و بچه ها بلند بود...» روشن است بچه ای که در این چنین محیطی پرورش یابد; مخصوصا اگر مربی ای چون پیامبر گرامی داشته باشد، استقامت او، صبر او و سعه صدر او زیاد خواهد بود:

نام والقاب : برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است. فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (س) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

کنیه‌های فاطمه (س) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

تسبیح حضرت زهرا

 تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها بسیار با فضیلت است. امام صادق علیه السلام فرموده:

«تسبیح جده ام زهرا سلام الله علیها نزد من از هزار رکعت نماز بهتر است » . 

می گویند: زهرا برای کمک، خادمه ای لازم داشت و گرفتن خادم و خادمه در آن زمان رایج و بلکه لازم بود. چون زهرا سلام الله علیها بر رسول الله وارد شد قبل از آنکه در این مورد چیزی بگوید، پیامبر فرمود: زهرا جان می خواهی چیزی به تو یاد دهم که بهتر از دنیا و آنچه در آن است باشد؟ و تسبیح مشهور را به او یاد داد.

زهرا سلام الله علیها با خوشحالی تمام به خانه بازگشت و به امیرالمومنین عرض کرد با دعایی که از پدرم صلوات الله علیه گرفته ام، خیر دنیا نصیب من شده است.

آیه قرآن درشأن حضرت زهرا

مفسرین شیعه و سنی اتفاق دارند که روزی زهرا سلام الله علیها با اطرافیانش روزه بودند. در هنگام افطار فقیری رسید و از آنها چیزی خواست. زهرا، شوهرش، بچه هایش و خادمه اش افطار خود را به آن گدا دادند. زهرا برای افطار روز بعد نانی تهیه کرد. یتیمی آمد، زهرا نان را به یتیم داد در مرتبه سوم نانی تهیه نمود اسیری آمد و افطار خود را به او داد و بالاخره هر سه شب را بدون افطار صبح کرد و آیه شریفه نازل شد :و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا. انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءا و لا شکورا!- و اطعام کردند طعامی را که دوست داشتند به مسکین و یتیم و اسیر جز این نیست که این کار را فقط برای خدا می کنیم و از شما جز او سپاسی نمی خواهیم  ./سوره دهر (انسان) آیه 7 و 8

ام ابیها یعنی چه؟

زهرا را ام ابیها گفته اند و این کنیه را که افتخاری بر آن حضرت است، پیامبر گرامی به ایشان داده است.

ام ابیها به معنای «مادر پدرش » ; یعنی زهرا مادر پدر خویش است. این کنیه معانی مختلفی دارد اما بهترین معنی همان است که پیامبر (ص) به این کنیه داد یعنی: «زهرا علت غایی جهان هستی است.» و اگر کسی ادعا کند که واسطه فیض عالم هستی نیز هست، ادعای او بدون دلیل به گزاف نیست.

چرا"فاطمه"را فاطمه گویند؟

واما فاطمه، فاطمه را فاطمه گفته اند و این تسمیه اسراری دارد و همه آن اسرار از روایات بهره مند است:

* سمیت فاطمة فاطمة لانها فطمت من الشر 

فاطمه، فاطمه نامیده شده است; چرا که از شر بریده و جدا است.

این جمله اشاره به عصمت زهرا سلام الله علیها است; زیرا مسلما معصومه است و آیه «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»43احزاب

* سمیت فاطمة لانها فطمت عن الطمث.

فاطمه را فاطمه گوید زیرا بریده است از خونی که زنها می بینند. این تفسیر اشاره به طهارت ظاهری زهرا سلام الله علیها است; زیرا از نظر روایات، چنانچه زهرا مطهره بود از نظر معنی، طاهره بود از خون حیض، نفاس و استحاضه.

* سمیت فاطمة فاطمة لانها فطمت عن الخلق فاطمه را فاطمه گفتند، برای اینکه بریده شده بود از خلق.

این تفسیر اشاره به مقام فنا و لقای زهرای مرضیه است. کسی که در دل او هیچ کس جز خدا نبود دل او فقط مشغول به خدا است.

* سمیت فاطمة فاطمة لان الخلق فطموا عن کنه معرفتها.

فاطمه، فاطمه نام گرفت; زیرا مردم از معرفت او بریده شده اند و قدرت بر شناخت حقیقت او ندارند و این تفسیر اشاره به همان مقامی دارد که به واسطه آن مقام ام ابیها نامیده شده است.

* سمیت فاطمة فاطمة لانها فطمت هی و شیعتها عن النار. 

فاطمه را فاطمه گفتند; چون شیعیان خود را از آتش می رهاند و نجات می دهد. این تفسیر اشاره به شفاعت اوست.

* سمیت فاطمة فاطمة لان اعدائها فطموا عن حبها

فاطمه را فاطمه گفتند، چون دشمنان او بریده می شوند ازمحبت او، و روشن است که کسی که محبت اهل بیت را ندارد به رو در آتش انداخته می شود.

در حق فاطمه چه توان گفت که پیامبر گرامی (ص) چون بر زهرا (س) وارد می شد یا زهراسلام الله  بر او وارد می شد، چهره  و دست زهرا سلام الله علیها را می بوسید و او را استقبال می کرد و به جای خود می نشانید. 

تواضع فاطمه برای علی

 زهرا سلام الله علیها به قدری برای حضرت علی متواضع است که وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام از او اجاره می خواهد که کسانی بر خانه زهرا سلام الله علیها وارد شوند، زهرا با آنکه ازاین ملاقات سخت بیزار است اما چون علی علیه السلام می خواهد آن بانوی متواضع درمقابل شوهر می گوید: خانه، خانه تو و من هم کنیز تو هستم. 

زهرا سلام الله علیها وقتی پدر بزرگوارش فضه خادمه را به او داد به دستور پدر کارهای خانه را قسمت کرد: یک روز زهرا سلام الله علیها کارها را انجام می داد و روز دیگر نوبت فضه بود. 

الگوی زهرایی

لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر...  21احزاب

به تحقیق که رسول خدا سرمشق است برای کسانی که امید به خدا و روز جزا دارند.

حضرت زهرانیزالگویی یرای همه زنان  وهمه انسانهااست

صاحب وسایل الشیعه در جلد دوم وسایل قضیه ای از زهرا سلام الله علیها نقل می کند

مضمون همه روایات چنین است: «فضه خادمه در روزهای آخر عمر زهرا، سلام الله علیها او را مهموم و مغموم یافت. علت را پرسید زهرا گفت: «چون جنازه مرا بلند می کنند حجم بدن من نمایان است و نامحرم حجم بدن مرا می بیند.» فضه می گوید شکل عماری را برای زهرا رسم کردم و گفتم: در عجم رسم است افراد باشخصیت را در عماری می گذارند. زهرا شاد شد، تبسم نمود و وصیت کرد که جنازه او را در عماری بگذارند.

همه می دانیم که وصیت مؤکد کرد که امیرالمؤمنین علیه السلام او را شب غسل دهد و کفن و دفن کند و کسی را هم خبر نکند. 

                                                               *** 

رویدادهاى مهم زندگی فاطمه زهرا

۱- سهیم بودن حضرت فاطمه(س) در تحمل رنج و آزار مسلمانان و تبعید و محاصره خاندان پیامبر اکرم (ص) در شعب ابوطالب، به مدت سه سال، توسط قریش.

۲- درگذشت مادرش، خدیجه کبرى (س) در سال دهم بعثت، سه سال پیش از هجرت پیامبر اکرم (ص)، پس از رهایى از محاصره شعب ابوطالب.

۳- هجرت از مکه معظّمه به مدینه مشرّفه، در ربیع الاول سال سیزدهم بعثت، بهمراه خاندان پیامبر اکرم (ص) و سایر مسلمانان.

۴- تسکین آلام و رنج‏هاى پیامبر اکرم (ص) در مسافرت‏ها و غزوات آن حضرت.

۵- خواستگارى على بن ابى‏طالب (ع) از حضرت زهرا (س) و موافقت پیامبراکرم (ص) و حضرت زهرا (س) با آن.

۶- برگزارىِ مراسم عقد ازدواج حضرت زهرا (س) با امام على (ع) در سال دوم هجرى.

۷- تولد امام حسن مجتبى (ع)، نخستین فرزند خانواده، در نیمه رمضان سال سوم (یا دوم) هجرى.

۸- تولد امام حسین(ع) در شعبان سال چهارم (یا سوم) هجرى، زینب کبرى، در سال پنجم هجرى و ام کلثوم، در هفتم هجرى.

۹- وقوع جنگ احد و کشته شدن برخى از یاران نزدیک پیامبر (ص) از جمله، حمزه، عموى آن حضرت، در شوال سال سوم هجرى، و اندوه و گریه فاطمه زهرا(س) در شهادت حمزه (ره).

۱۰- وقوع نبرد خیبر میان مسلمانان و یهودیان، و پیروزى پیامبر اکرم (ص) در این جنگ، و اعطاى باغ فدک (از اراضى خیبر) به دخترش فاطمه زهرا (س)، در سال هفتم هجرى.

۱۱- وقوع مباهله میان پیامبر اکرم (ص) و مسیحیان نجران، و حضور حضرت على (ع)، فاطمه زهرا (س) و حسنین (ع) به همراه پیامبر (ص) در این مباهله.

۱۲- رحلت جانسوز پدرش، حضرت محمد (ص)، در ۲۸ صفر سال یازدهم هجرى، و اندوه شدید و سوگوارى حضرت فاطمه (س) در این مصیبت.

۱۳- انتخاب ابى‏ بکر بن ابى قحافه به خلافت، توسط گروهى از مهاجران و انصار مدینه، پس از رحلت پیامبر اسلام (ص)، در سال یازدهم هجرى.

۱۴- اعتراض امام على (ع) و طرفداران اهل بیت (ع) به انتخاب ابى بکر و تحصن گروهى از صحابه پیامبر (ص) در خانه فاطمه زهرا (س).

۱۵٫ حمله مأموران خلیفه اوّل به دستور عمر بن خطاب به خانه فاطمه زهرا(س) جهت شکستن تحصن طرفداران اهل بیت (ع) و اخراج اجبارى امام على (ع) و بیعت ایشان با ابوبکر.

۱۶- امتناع فاطمه (س) از اخراج اجبارى همسرش على (ع) و بستن درِ خانه بر روى مأموران حکومتى.

۱۷- شکستن حرمت خاندان پیامبر اکرم (ص) از سوى مأموران خلیفه، در سوزاندن درِ خانه فاطمه (س) و تخریب درِ نیم ‏سوز بر روى فاطمه(س)، و شکستن پهلوى آن حضرت، در هنگام ورود اجبارى به خانه و بردن حضرت على (ع) به مسجد النبى (ص).

۱۸- سقط جنین فاطمه (س) در پى تهاجم وحشیانه مأموران خلیفه و فشار فاطمه‏ زهرا(س) بین دیوار و در نیم‏سوز خانه آن حضرت.

۱۹- غصب باغ فدک فاطمه زهرا (س) توسط حکومت وقت و اسائه ادب عمر بن خطاب به آن حضرت در پاره کردن سند مالکیت فدک.

۲۰- رفتن فاطمه زهرا(س) به مسجدالنبى (ص) و سخنرانى مستدل و اعتراض ‏آمیز آن حضرت به رفتارهاى نارواى خلیفه و اطرافیان وى.

۲۱- آغاز بیمارىِ دراز مدت فاطمه زهرا (س) و عزلت‏گزینى و دورى جستن آن حضرت از مردم.

۲۲- عدم اجازه فاطمه زهرا (س) به ابوبکر بن أبى قحافه و عمر بن خطاب براى ملاقات با آن حضرت.

۲۳- ملاقات ابوبکر و عمر با فاطمه زهرا (س) با وساطت امام على (ع) و اظهار صریح فاطمه زهرا (س) از عدم رضایت از آن دو.

۲۴- وصیت فاطمه زهرا (س) به همسرش، امام على (ع)، در واپسین روزهاى زندگى خویش.

۲۵- شهادت فاطمه زهرا (س)، دختر جوان پیامبر اکرم (ص)، تنها پس از گذشت ۹۵ روز از رحلت آن حضرت، در سوم جمادى الثانى سال یازدهم هجرى.

۲۶- غسل و کفن نمودن بدن مطهر فاطمه زهرا (س) به دست امام على (ع) با کمک اسماء بنت عمیس، و تشییع جنازه وى توسط چند نفر از خواص شیعه، و دفن شبانه آن حضرت به دور از چشم دیگران با سفارش خود فاطمه زهرا (س).

                                                                    ***

چهل حدیث گهربار از حضرت فاطمه زهرا(س)

1 -قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء سلام اللّه علیها: نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اءنْبیائِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16، ص 211.)

ما اهل بیت پیامبر وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم ، ما برگزیدگان پاك و مقدّس پروردگار مى باشیم ، ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان پیامبران الهى هستیم .

2 -قالَتْ علیها السلام : وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ، وَ الْهَیْكَلُ النُّورانى ، قُطْبُ الا قْطابِ، وَسُلالَةُ الاْ طْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الا مامَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 93.)

در تعریف امام علىّ علیه السلام فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است ، تجسّم نور و روشنائى است ، مركز توجّه تمامى موجودات و عارفان است ، فرزندى پاك از خانواده پاكان مى باشد، گوینده‌اى حقّگو و هدایتگر است ، او مركز و محور امامت و رهبریّت است.

3- قالَتْ علیها السلام : ابَوا هِذِهِ الاْ مَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.(بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.)

حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام ، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى كنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آخرت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

4 -قالَتْ علیها السلام : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحار: ج 67، ص 249، ح 25)

هر كس عبادات و كارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و بركات خود را براى او تقدیر مى نماید.

5 -قالَتْ علیها السلام : إنَّ السَّعیدَ كُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 2، ص 449 )

همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.

6- قالَتْ علیها السلام : إلهى وَ سَیِّدى ، اءسْئَلُكَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُكاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شیعَتى ، وَشیعَةِ ذُرّیتَى .(كوكب الدّرىّ: ج 1، ص 254.)

خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى كه آنها را برگزیده‌اى ، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان ، از تو مى خواهم گناه خطاكاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى .

7- قالَتْ علیها السلام : شیعَتُنا مِنْ خِیارِ اءهْلِ الْجَنَّةِ وَكُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.(بحارالا نوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.)

شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان كه دشمن دشمنان ما باشند، نیز آنهایى كه با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

8 -قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اكْرَهُ انْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَریعَ الاْ جابَةِ.

حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم كه عذاب الهى بر بى گناهى ، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى كه خدا را قسم مى دادم و نفرین مى كردم . و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

9- قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ، لاكَلَّمْتُكَ ابَدا، وَاللّهِ لاَ دْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْكَ فى كُلِّ صَلوةٍ. 

پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت ، خطاب به ابوبكر كرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت ، سوگند به خدا، در هر نمازى تو را نفرین خواهم كرد.

10 -قالَتْ علیها السلام : إنّى اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ، انَّكُما اَسْخَطْتُمانى ، وَ ما رَضیتُمانى ، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لا شْكُوَنَّكُما إلَیْهِ. 

هنگامى كه ابوبكر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائكه را گواه مى گیرم كه شما مرا خشمناك كرده و آزرده‌اید، و مرا راضى نكردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات كنم شكایت شما دو نفر را خواهم كرد.

11- قالَتْ علیها السلام : لاتُصَلّى عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى امیرالْمُؤ منینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَاءخَذُوا إ رْثى ، وَخَرقُوا صَحیفَتى اللّتى كَتَبها لى ابى بِمُلْكِ فَدَك .

افرادى كه عهد خدا و پیامبر خدا را درباره امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام شكستند، و در حقّ من ظلم كرده و ارثیّه‌ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدك پاره كردند، نباید بر جنازه من نماز بگذارند.

12- قالَتْ علیها السلام : إلَیْكُمْ عَنّى ، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِكُمْ، وَالاَْمْرُ بعد تقْصیركُمْ، هَلْ تَرَكَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ. 

خطاب به مهاجرین و انصار كرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها كنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است . آیا پدرم در روز غدیر خم براى كسى جاى عذرى باقى گذاشت ؟

13- قالَتْ علیها السلام : جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیرا لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیها لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ، وَالزَّكاةَ تَزْكِیَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَالصِّیامَ تَثْبیتا لِلاْ خْلاصِ، وَالْحَّجَ تَشْییدا لِلدّینِ 

خداوند سبحان ، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرك و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و نماز را براى خضوع و فروتنى و پاكى از هر نوع تكّبر، مقرّر نمود. و زكات (و خمس ) را براى تزكیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست . و حجّ را براى استحكام اءساس شریعت و بناء دین اسلام واجب نمود.

14- قالَتْ علیها السلام : یا ابَاالْحَسَنِ، إنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ.

اى ابا الحسن! همسرم ، همانا رسول خدا با من عهد بست واظهار نمود: من اوّل كسى هستم از اهل بیتش كه به او ملحق مى شوم و چاره‌اى از آن نیست ، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .

15 -قالَتْ علیها السلام : مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَةَ اءیّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِكِ؟

قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا. 

هر كه بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام كند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حیات و یا پس از مرگ ما باشد.

16- قالَتْ علیها السلام : ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما كانَ یَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ. 

آنچه را امام علىّ علیه السلام نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت انجام داد، وظیفه الهى او بوده است ، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات مى نماید.

17- قالَتْ علیه السلام : خَیْرٌ لِلِنّساءِ انْ لایَرَیْنَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ.

بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است كه مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

18- قالَتْ علیها السلام : اوُصیكَ یا ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى .

ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت : مرا پس از مرگم فراموش نكنى . و به زیارت و دیدار من بر سر قبرم بیایى .

19- قالَتْ علیها السلام : إنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَاءى ، فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریرٍ ظاهِرٍ، اُسْتُرینى، سَتَرَكِ اللّهُ مِنَ النّارِ. 

در آخرین روزهاى عمر پر بركتش ضمن وصیّتى به اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى‌دانم كه جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه‌اى روى بدنش تشییع مى‌كنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده كرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت كه اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده بلكه مرا با پوشش كامل تشییع كن ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.-

20 قالَتْ علیها السلام : .... إنْ لَمْ یَكُنْ یَرانى فَإنّى اراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح . 

مرد نابینائى وارد منزل شد و حضرت زهراء علیها السلام پنهان گشت ، وقتى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت : اگر آن نابینا مرا نمى بیند، من او را مى بینم ، دیگر آن كه مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى كند.

21- قالَتْ علیها السلام : أصْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَةً لِدُنْیاكُمْ، قالِیَةً لِرِجالِكُمْ.

بعد از جریان غصب فدك و احتجاج حضرت ، بعضى از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد كردم و هیچ علاقه اى به آن ندارم ، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

22 -قالَتْ علیها السلام : إنْ كُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناكَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناكَ عَنْهُ، قَانْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا. 

اگر آنچه را كه ما اهل بیت دستور داده ایم عمل كنى و از آنچه نهى كرده ایم خوددارى نمائى ، تو از شیعیان ما هستى وگرنه ، خیر.

23- قالَتْ علیها السلام : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاكُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ كِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.

سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و كمك به نیازمندان در راه خدا.

24 -قالَتْ علیها السلام : اُوصیكَ اَوّلاً انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَةِ اُخْتى اءمامَةَ، فَإ نَّها تَكُونُ لِوُلْدى مِثْلى ، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.

در آخرین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم اءمامه ازدواج نما، چون كه او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدیّن است . همانا مردان در هر حال ، نیازمند به زن مى باشند.

25 -قالَتْ علیها السلام : الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ اقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ. 

 همیشه در خدمت مادر و پاى بند او باش ، چون بهشت زیر پاى مادران است ؛ و نتیجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

26 -قالَتْ علیها السلام : ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ. 

روزه دارى كه زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را كنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

27 قالَتْ علیها السلام : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. 

تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى ازعذاب خواهد بود.

28 قالَتْ علیها السلام : لایَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَرٍ.

كسى كه بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشوید دستهایش آلوده باشد، چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید كسى جز خودش را سرزنش نكند.

29- قالَتْ علیها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإ نْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أدْعُو. 

روز جمعه نزدیك غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب كرد مرا خبر كن تا براى خود و دیگران دعا كنم .

 30- قالَتْ علیها السلام : إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا وَلایُبالى . 

 همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از كسى باكى نخواهد داشت .

31- قالَتْ علیها السلام : الْجارُ ثُمَّ الدّارُ.

اوّل باید در فكر مشكلات و آسایش همسایه و نزدیكان و سپس در فكر خویشتن بود.

32- قالَتْ علیها السلام : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ فى مَنْزِلِهِ إلا الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ. 

هر شخصى نسبت به مركب سوارى ، و فرش منزل خود و برگزارى نماز در آن از دیگرى در اولویّت است مگر آن كه دیگرى امام جماعت باشد و بخواهد نماز جماعت را اقامه نماید، نباشد.

33- قالَتْ علیها السلام : یا ابَة ، ذَكَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النّاسِ عُراةً یَوْمَ الْقیامَةِ، واسَوْاء تاهُ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. 

اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم كه مردم چگونه در پیشگاه خداوند با حالت برهنه خواهند ایستاد و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت علیهم السلام .

34- قالَتْ علیها السلام : إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، اشْفَعُ عُصاةَ اءُمَّةِ النَّبىَّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ. 

هنگامى كه در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم ، خطاكاران امّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ، را شفاعت مى نمایم .

35 -قالَتْ علیها السلام : فَاكْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى اُنْسِ الاْحْیاءِ.

ضمن وصیّتى به امام علىّ علیه السلام اظهار نمود: پس از آن كه مرا دفن كردى ، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا كن ، چون كه میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

36 -قالَتْ علیها السلام : یا ابَا الحَسَن ، إنّى لا سْتَحى مِنْ إلهى انْ اكَلِّفَ نَفْسَكَ مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ. 

خطاب به همسرش امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام كرد: من از خداى خود شرم دارم كه از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آن را نداشته باشى .

37- قالَتْ علیها السلام : خابَتْ اُمَّةٌ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.(مدینة المعاجز: ج 3، ص 430.)

رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى كه فرزند پیامبر خود را به قتل رسانند.

38- قالَتْ علیها السلام : ... وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابا عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْكَ السِّرْقَةِ ایجابا لِلْعِّفَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة الزهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

خداوند متعال منع و نهى از شرابخوارى را جهت پاكى جامعه از زشتى‌ها و جنایت ها؛ و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و دزدى نكردن ، موجب پاكى جامعه و پاكدامنى افراد مى گردد.

39- قالَتْ علیها السلام : حرم [الله] الشِّرْكَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إ لاّ وَ اءنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اءطیعُوا اللّه فیما اءمَرَكُمْ بِهِ، وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إ نَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة الزهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

و خداوند سبحان شرك را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن كه همگان تن به ربوبیّت او در دهند و به سعادت نائل آیند؛ پس آن طورى كه شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و كارى كنید تا با اعتقاد به دین اسلام از دنیا بروید.

بنابر این باید اطاعت و پیروى كنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى كرده است ، زیرا كه تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت ) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت .

40- قالَتْ علیها السلام : امّا وَاللّهِ، لَوْتَرَكُوا الْحَقَّ عَلى اهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه ، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَلَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ، وَخَلْفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلام .(الا مامة والتبصرة : ص 1، بحارالا نوار: ج 36، ص 352، ح 224.)

به خدا سوگند، اگر حقّ یعنى خلافت و امامت را به اهلش سپرده بودند؛ و از عترت و اهل بیت پیامبر صلوات اللّه علیهم پیروى ومتابعت كرده بودند حتّى دو نفر هم با یكدیگر درباره خدا و دین اختلاف نمى كردند.

و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یكى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین مى گردید كه او نهمین فرزند از حسین علیه السلام مى باشد.

ادامه نوشته

مصاحبه باکاروان هند"الله آباد"+پاکستان"کویته"

مصاحبه باکاروان هند"الله آباد"+پاکستان"کویته"

اکثراین زائران "الله آباد" فارسی بلدبودند وحجت الاسلام "وزیرحسن"روحانی کاروان وشایدرئیس کاروان بوده  فارسی را خیلی راحت صحبت میکند

ازایشان سؤال کردم که آیا به ایران "مشهد"هم می روید؟

ایشان گفتند:من 250باررفته ام مشهد ولی 50بارکاروان زیارتی برده ام

حسن وزیرهزینه سفررا3میلیون تومان"ایرانی"اعلام کرد وگفت درعراق 10روز ودرایران هم 5روزمی مانیم

DSC_3615DSC_3612 DSC_3613 DSC_3614 DSC_3615DSC_3611 DSC_3610 DSC_3609

کاروان"کویته"پاکستان

سیدمحمدمهدی کاظمی 26ساله رئیس کاروان کویته پاکستان که 14کلاس درس خوانده ورشته تحصیلی آن حسابداری بانکی می باشد می گوید:بصورت زمینی آمدیم وبااتوبوس

ازکویته تازاهدان16ساته آمدیم-ازآنجاتا قم20ساعت بطول انجامید-ازقم تامرزمهران12ساعت شد-ازمهران تاتاشهرنجف8ساعت وازنجف بطرف حله رفتیم

 ازآقای کاظمی پرسیدم که چندباربه عتبات "کاروان"زائر آورده اید؟

ایشان می گوید:18بارولی هشتمین باری است که به سامرامی آییم

ازاین رئیس کاروان پرسیدم آیا کسی به شما هم گفت که ممکن است سامرا ناامن باشد؟

ایشان می گوید:بله وقتی می خواستیم بطرف سامراحرکت کنیم پلیس کاظمین بماگفت که احتمال هرگونه خطرمی باشد وگفت شب بخاطرهمین ناامنی شب آنجانمانید/ ولی ماگفتیم که

شمابمااجازه ورودبدهیدما اگرهم حادثه ای پیش آمد درراه امامان کشته می شویم

سیدمهدی هزینه سفرهرزائررا70هزارروپیه اعلام کرد وسریع گفت به پول ایراندوونیم میلیون تومان می شود

با2نفرازجمعیت حاضر گفتگویی داشتم،خانم بی بی فاطمه 28ساله مجرد می گویدکه اولین باراست به زیارت امامین عسکرین علیهماالسلام ومادرامام زمان و حکیمه خاتون مشرف شده می گوید :بماگفتند که احتمال خطراست ولی ماگفتیم اشکالی ندارد که اگرکشته شویم شهیدیم

DSC_3697 DSC_3698 DSC_3700 DSC_3701 DSC_3702 DSC_3703 DSC_3704 DSC_3705 DSC_3706

مراکز زیارتی وآرامگاه های مهم شهر حله 

حضرت حمزه

که به «حمزة الغربی »شهرت دارد،وی ابو یعلی حمزة بن القاسم بن علی بن حمزه بن الحسن بن عبید الله بن ابی الفضل العباس است.او از راویان حدیث و علمای بزرگوار شیعه بوده و آرامگاهش در روستای «مزیدیه »در نزدیکی حله می باشد.بر قبر او گنبد و ضریح و رواق و صحن بزرگی ساخته شده و زیارتگاه مردم است.

حضرت قاسم

فرزند بزرگوار امام موسی بن جعفر علیه السلام و برادر تنی امام رضا و حضرت معصومه علیهما السلام است.او پس از شهادت پدرش از بغداد گریخت و در میان عشایر منطقه «سورا»در اطراف حله مخفی گردید و پس از وفات،در آرامگاه کنونی اش مدفون شد. امروزه قبر او زیارتگاه مردم است و صحن و سرا و بارگاه باشکوهی دارد و میان مردم به استجابت دعا و نذر مشهور است.

این دو امام زاده بزرگوار و صحیح النسب،مشهورترین امام زادگان در این منقطه هستند و شهرت این دو،به گونه ای است که نام شهر مدفن آنان،از نام اصلی به نام این دو تن تغییر یافته و در میان مردم به شهر حمزه و شهر قاسم مشهور شده است.

 مشهد رد الشمس

در آغاز بزرگراه کربلا-حله،بقعه ای است با گنبد مخروطی که بنا بر روایات تاریخی، امیر مؤمنان علیه السلام هنگام باز گشت از جنگ صفین در این بقعه نماز ظهر و عصر را پس از آن که آفتاب به اراده پروردگار و خواست حضرت از وضعیت غروب به ظهر باز گشت،بجای آورد.این جایگاه،پیشینه تاریخی کهنی دارد و تمامی مورخان و محدثان در باره آن سخن گفته و آن را یکی از معجزات آن حضرت شمرده اند.

 حراقه

جایگاه و تپه ای است که حضرت ابراهیم علیه السلام را در زمان نمرود بر منجنیق نهادند و به آتش افکندند.امروزه فضای باز روبروی تپه بگونه ای است که گویی آثار افروختن آتش عظیم بر روی زمین نمایان است.این جایگاه در دهکده ای به نام «برس »در شمال حله واقع است.

آرامگاه ابراهیم احمر العینین

وی ابراهیم بن عبد الله المحض بن الحسن المثنی فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام است.او عالم،عابد،زاهد و شجاع بود و در سال 145 ه.بر علیه ابو جعفر منصور قیام کرد و به دست لشگریان او،پس از جنگ و خونریزی عظیمی به شهادت رسید و سر او را بریدند و به هاشمیه پایتخت منصور (در نزدیکی حله) آوردند.امروزه بر جایگاه سر او در هاشمیه،در نزدیکی رودخانه «الجربوعیه »آرامگاهی ساخته اند.

 هاشمیه

و آن شهری است در نزدیکی حله که نخستین پایتخت عباسیان بوده است.در این شهر ابو العباس سفاح و ابو جعفر منصور خلافت کردند و منصور پس از ساختمان بغداد بدانجا منتقل شد.دهها نفر از سادات جلیل القدر بنی الحسن علیه السلام به دست این دو تن در این شهر به شهادت رسیدند.برخی از آنها را از مدینه بدین شهر آورده و زندان نمودند و سپس در گورهای دسته جمعی دفن کردند و یا در دیوارها و ستونها جای دادند و بر آنها ساختمان بنا کردند.

 آرامگاه ابراهیم بن عبد الله المضر -در هاشمیه

 قبر ابو الخیر -در دهکده عتایق

ابو دمیعه

او محمد بن علی بن الحسین فرزند زید بن علی بن الحسین علیهما السلام است که آرامگاهش در«محلة الطاق »است.وی امامزاده ای والا مقام است و در سال 140 ه.در گذشت که قبر او از زیارتگاههای مشهور شهر حله است.

 ابو محمد الحسن الاسمر

از نوادگان زید شهید است و آرامگاهش در روستای «زبید»در حومه حله قرار دارد.

 ابو جعفر محمد الادرع

از نوادگان امام حسن مثنی است و آرامگاهش در روستایی در جنوب حله واقع است.

اسماء بنت عمیس

او از زنان پیشتاز در اسلام است که به همراه شوهر خود جعفر بن ابی طالب به حبشه هجرت نمود و پس از شهادت حضرت جعفر،به همسری ابو بکر در آمد و محمد بن ابی بکر ثمره این ازدواج بود و پس از مرگ او و شهادت حضرت فاطمه علیها السلام همسر امیر المؤمنین شد.آرامگاهی در حومه هاشمیه به او نسبت داده می شود.و در نزدیکی آن قبر فرزندش یحیی که از امیر المؤمنین علی علیه السلام است.قرار دارد.

 اسماعیل طباطبا

نواده حسن مثنی فرزند امام حسن علیه السلام که آرامگاهش در هاشمیه است.

 حضرت ایوب

این پیامبر عظیم الشان از انبیای بنی اسرائیل است که در سرزمین عراق وفات یافت و آرامگاهش در چهار فرسنگی جنوب شهر حله به سمت کوفه،در منطقه ای به نام «الرارنجیه »قرار دارد.

 بکر بن علی بن ابی طالب

که در سال 60 ه.در گذشت و آرامگاهش در جنوب شهر حله و در نزدیکی بزرگراه نجف-حله واقع است.

 جایگاه شهادت زید بن علی

که در سال 120 ه.و پیرو قیام فراگیرش علیه خلفای جور به شهادت رسید.دشمنان گور او را شکافته و جسدش را بیرون آوردند و سرش را بریدند و جسد مبارکش را آتش زدند. امروزه در جایگاه دفن نخستین او،آرامگاهی با شکوه ساخته شده و زیارتگاه مردم است.این جایگاه در مشرق شهر کفل می باشد.

17-ابو العباس سفاح،نخستین خلیفه عباسی است.مرگ او در سال 136 ه.واقع شده و گور او درون مخروبه ای در شهر قاسم می باشد.

عبد الله المحض

نوه امام حسن علیه السلام که در سال 145 ه.زنده به گور گردید و آرامگاهش در هاشمیه است.

 عبد الله بن زید

برادر یحیی بن زید شهید است.آرامگاهش در 17 کیلو متری شمال کفل در حومه هاشمیه است.

 عمران بن علی بن ابی طالب علیه السلام

بنا به نقل مورخان،او در جنگ نهروان مجروح و هنگام انتقال به کوفه در نزدیکی حله شهید و مدفون گردید.آرامگاهش در یک کیلو متری شمال حله است.

 عون بن علی

از امام زاده های مدفون در حومه شهر هاشمیه است.

 القاسم بن موسی الکاظم علیه السلام

آرامگاهش در جنوب شهر حله می باشد.

 محمد الدیباج و چهار تن دیگر

اینان گروهی از سادات بنی حسن علیه السلام هستند که در بقعه ای در هاشمیه مدفونند.

علاوه بر این امام زاده های جلیل القدر،دهها امام زاده دیگر در گوشه و کنار این منطقه پراکنده اند و شاید دهی نیست که در آن بقعه ای از امام زاده ای صحیح النسب نباشد.

امروزه قبور این افراد در شهر هاشمیه و پیرامون آن،زیارتگاه مؤمنان است.

آرامگاههای علما و فقها در شهر حله:

ابن ادریس حلی

او از بزرگان فقهای امامیه است و از روی کتاب مشهوری به نام «السرائر»بر جای مانده که خود نیز بدین نام شهرت یافته و به «صاحب السرائر»معروف است.ابن ادریس در سال 598 ه.در گذشت و آرامگاه با شکوهش اینک درون شهر حله واقع است.

 ابن حماد الواسطی

ابن حماد از بزرگان فقهای امامیه است که قبرش در«محله الجامعیین »حله می باشد.

 ابن سعید حلی

او شیخ نجیب الدین یحیی بن احمد حلی،از فقیهای بزرگوار امامیه و نویسنده کتاب «جامع الشرائع »است.در سال 689 ه.در حله در گذشت و در خانه خود مدفون شد. آرامگاه وی امروزه در«محلة الطاق »شهر حله قرار دارد و بر قبرش گنبد و سرایی ساخته اند.در پیرامون قبر او،آرامگاه گروهی از بزرگان شیعه نیز قرار دارد.-علاوه بر این بزرگان،آرامگاه جمع بسیاری از فقها و علمای دیگر نیز در حله قرار دارد که آرامگاه همگی دارای قبه و صحن و سرا است،همانند:

محقق حلی

نویسنده مشهور کتاب «شرائع الاسلام » (متوفای سال 676 ه.و آرامگاهش مشهور است.)

شهرآلله آباد"هند" کجاست؟

الله‌آباد (به هندی: इलाहाबाद، به اردو: اله آباد) شهری است در ایالت اوتار پرادش در شمال کشور هندوستان.

این شهر با جمعیتی بالغ بر یک میلیون نفر در محل تلاقی دو رودخانه گنگ و یامونا واقع شده‌است.

تاکنون هفت نفر از چهارده نخست‌وزیر هندوستان از این شهر بوده‌اند. کسانی مانند جواهر لعل نهرو، ایندرا گاندی راجیو گاندی 

کویته پاکستان

کُویته  (به اردو: کوئٹه) مرکز استان بلوچستان در کشور پاکستان است. کویته که در نزدیک مرز افغانستان در قندهار است، دارای جمعیت مختلط قومی بوده که عمدتاً اقوام هزاره، پشتون و بلوچ دران زندگی نموده و تعداد اقوام هزاره که در زمان امیر عبد الرحمان خان از افغانستان مهاجرت نموده بودند، نیز درآنجا سکونت داند که تا امروز به زبان فارسی تکلم می‌نمایند. نظام حکومتی به شکل فدرالی بیشتر بدست بلوچها بوده و پشتو زبانان از اختیارات کمی برخورداراند.

اما در سالهای اخیر دهه ۹۰ میلادی اتحاد پشتونها به‌وسیله تحرک پشتون‌گرایی که در رأس آن محمود خان اچگزی قرار دارد، تا اندازه آنها حضور خودشان را متجلی نموده‌اند. البته این حزب سیاسی قومی موسوم به پشتونخواه ملی عوامی پارتی، از حکومت افغانستان به رهبری حامد کرز به علت پشتون بودن آن حمایت می‌نماید. بزرگ‌ترین اغتشاشات را در بلوچستان در این اواخر پشتون‌ها و به دنبال آن در سال ۲۰۰۶ بلوچها داشتند که حکومت مشرف را به چالشهای سختی درگیر ساخت. قتل رهبر بلوچها توسط ارتش پاکستان در درگیریهای اخیر در این ولایت، خشم این طایفه را نسبت به نخبگان پنجاب بر انگیخته‌است. بلوچستان دارای شهرستان‌های کوچک و بزرگ است که عمده‌ترین آنها، پشین، مستونگ، کچلاک، نورالهی است.

جلسات شبانه متبرعین ستاد بازسازی عتبات -سامرا

جلسات شبانه متبرعین ستاد بازسازی عتبات -سامرا

هرشب متبرعین ستادبازسازی عتبات سامر گردهم می آیند وازسخنان حجت الاسلام عبدالوهاب ابوطالب استفاده میکنند

آقای ابوطابی درمورد معارف وآموزه های اسلامی سخن می گوید وبه پرسشهای حاضرین پاسخ می دهد

IMG_9937 IMG_9942DSC_3560 DSC_3561 DSC_3565 DSC_3566

سوابق کاری واجرایی "سابق"آقای ابوطالی

دبیرستاداقامه نمازاستان کردستان/رئیس ستادبازسازی استان کردستان/دبیرستاددبیرخانه ائمه جمعه کردستان وجنوب آذربایجان غربی ومعاونت مرکزبزرگ اسلامی غرب کشور/مدیرتبلیغات اسلامی کشور/مربی دوره های آموزشی غیرحضوری آموزش وپرورش وجهادکشاورزی

لازم به ذکراست تامدتی قبل برگداری این جلسات دریکی ازرواقهای حرم بود ولی بعلت پاره ای ازمسائل  متوقف شد وحالا دراتاق  متبرعین برگزارمیشود

که امشب "17اسفند دراتاق شماره6بوده-درمدرسه میرزای شیرزایبرگذارشد

مناره"ملویه"سامرا درگزارش یک خبرنگارایرانی

مناره«ملویه»سامرا درگزارش یک خبرنگارایرانی

در سال ۲۲۱ هجري(۸۳۶میلادی)، خليفه عباسي معتصم دستور داد شهر جديدي که محل سکونت خليفه، رجال دولتي و سپاهیان باشد ساخته شود و کارشناسان در صدد بودند اين شهر براي شخصيتهاي برجسته و سياسي آن دوران محل مناسبي باشد. از اين رو در ۱۳۰ کيلومتري شمال بغداد در کنار رود دجله که مکاني براي کشت و زرع مردم بود و هوايي مطبوع داشت را انتخاب کردند و شهر سامرا را ساختند.

 

مناره«متعلقات»مسجدسامرا-بوده

معتصم بعدها، اماکني چون دارالخلافه، مسجد جامع و ديگر ساختمانهاي اداري و خدماتي را اضافه کرد.

مسجدی که ساختش۵ سال طول کشید.

 خليفه عباسي درسالهای( ۲۳۴ه.قمری الی۲۳۸)،  مسجد جامع وسيعی در وسط شهر ، با مهندسی خاصی  ساخت.

مسجد جامع سامرا یکی از مسجدهای مشهور دورۀ خلافت عباسیان در شهر سامرای عراق است که در سال ۲۳۸ قمری(۸۵۲ میلادی )بنیاد شد و سازۀ پرآوازۀ آن ، مناره اش است که به الملویة (پیچاپیچ ،پیچیده گردان ) مشهور است.

ساخت این مسجد ازسال ۲۳۴قمری(۸۴۸ میلادی) شروع شد و در سال ۸۵۲ م در دوره خلافت متوکل علی‌الله - که پایتخت خلافت را از بغداد به سامرا برد- پایان یافت.

مسجد جامع سامرا، به «جامع المتوکل» مشهور شده توسط متوکل عباسي (۲۳۸ الی۲۳۴) است.

ابوالفضل جعفر بن معتصم (متولد۲۰۶قمری)،وی درسال ۲۲۷ قمری از سوی برادرش واثق که خلیفه عباسی(متوکل) شد.

متوکل در ۱۴ سال و دو ماه خلافت خود برشیعیان سخت گرفت،کسی ازشیعیان حق گرفتن پُستهای دولتی رانداشت،درحالیکه درزمان سه خلیفه قبل از او( مأمون و معتصم و واثق)از آزادی نسبی برخوردار بودند.

متوکل عباسی، مذهب اهل سنت را مذهب رسمی حکومت اعلام کرد.

۲وزیرضدشیعی متوکل(محمد بن فضل جرجرایی و عبیدالله بن یحیی بن خاقان) هر دو از دشمنان سرسخت خاندان امام علی (ع) بودند،حقوق آنهاراازبیت المال قطع کرد وزمینه رابرای ترک سامرافراهم کرد،عجیب این است که اینجانب(پیراسته فر-نگارنده)برای یک تحقیقی به شهرسامرارفتم وباشیوخ آن شهرمصاحبه ای داشتم،آنهامی گفتند:«سامرا ۱۰۰درصدسُنی هستند»!

پرسیدم:اگربچه های شمابایک شیعی ازدواج کرد،کجازندگی می کند؟

پاسخ دادند،احترامشان بجا وامابایدبرونددریکی ازشهرهای شیعی،نزدیک ترین شهرشیعی به سامرا،شهربلد(استان صلاح الدین)است که در۴۰کیلومتری سامراقراردارد،دراین شهراکثرشان شیعه هستند.

امام هادی(ع)که بافرزندخردسالش (حسن)درسال ۲۳۴ قمری،به دستورمتوکل از مدینه به سامرا احضارشده بود بارهااحضاروبازجویی شد واورا در«حصر»نگه داشتند،رفت وآمدهای وی رارصدمی کردند،بارهامنزلش موردتفتیش قرارگرفت.

درزمان این خلیفه بود که  هر کسی برای زیارت کربلا می‌رفت، دستگیر می‌شد،دستور تخریب  قبرامام حسین(ع)توسط همین خلیفه شیعه ستیزدر سال ۲۳۶ قمری صادرشد،حتی این ملعون دستوردادکه قبورمدفون درکربلارا شخم بزنندو در آن زراعت کنند....

متوکل عباسی سه فرزندش، محمد، ابوعبدالله و ابراهیم را ولیعهد کرد و بخش‌هایی از سرزمین‌های اسلامی را به آنها سپرد. محمد با لقب منتصر، ولیعهد خلیفه عباسی شد، ابوعبدالله با لقب معتز، ولیعهد منتصر و ابراهیم با لقب مؤید، ولیعهد معتز شد.

«حکومت مصر و مغرب» رابه «منتصر»سپرد .

«حکومت ولایت خراسان و حومه »را به «معتز»  داد

حکمرانی« شامات وارمنستان و آذربایجان»را به «مؤید» سپرد.

اما فرمانروایی اصلی باخودش بود،متوکل  مشاورانی  منصوب برای نظارت برحکمرانی فرزندانش .
متوکل پس از چندی منتصر را از ولایتعهدی خلع کرد و معتز را جانشین او ساخت.

در جریان توهین آشکار متوکل به علی بن ابیطالب، منتصر در برابر پدرش ایستاد و برخی همین اقدام او را هم از دلایل عزل از ولیعهدی می‌دانند.

فوت متوکل:
متوکل عباسی در سال ۲۴۷ قمری تصمیم گرفت منتصر و سرداران ترک را که با هم متحد شده بودند، از بین ببرد. ترکان مطلع شدند و با پشتیبانی منتصر، شبی در مستی متوکل او را در سامرا، مقر خلافتش، کشتند

فاصله بین هرستون ۴متر می باشد.

روزجمعه۱۴اسفند۱۳۹۴بایکی ازدوستان مهندسی عتبه سامرا(مهندس حسین) رفتیم برای تحقیق درباره مناره ملویه که ازنزدیک فضای مسجدومناره راببینم ،این همان مسجدی است که فقط دیوارهایش باقی مانده -درداخل محوطه قدیمی این دیوار ستونهایی بامهندسی دقیق ئمحکم باقی مانده  ضخامت پایه ستونهای مسجد  درطول ۳۵ عدد ودرعرض ۲۳تابوده،هرستون مسجد که باقی مانده  یک متروبیست وپنج سانتی متراست.

 

 شهرسامرا ازاون بالا خیلی منظره زیبایی بنظرمی رسد،پشت دیوار این مسجد نیز  یک باغ بزرگی وجوددادر که احتمالا قسمتی ازاز سازوکارهای  توسعه این مسجدباشد.

پشت سرم میتوانید«گنبدو گلدسته»حرم راببینید-اززاویه زمینی فاصله دیوارحرم عسکریین تا دیوار مسجدکمترازیک کیلومتراست.

 

 خليفه عباسي درسالهای( ۲۳۴ه.قمری الی۲۳۸)  مسجد جامع وسيعی در وسط شهر ، با مهندسی خاصی  ساخت.

  این مسجد گنجایش حدود۱۰۰ نمازگزارراداشته است.

محوطه مسجد حالا جایگاه تفریح شده -داشتندقلیان می کشند  جوانان.

اين مسجد ۵۰ متر بالاتر از سطح دريا قرار دارد و به صورت ۵ حلقه دايره اي است که بر روي هم سوار شده اند و همه اينها بالاي سطحي مربع شکل قرار دارند. اين حلقه هاي دايره اي در پايان به اتاقکي منتهي مي شوند. امروزه از اين مسجد تنها ديوار بيروني و مناره آن با نام "ملويه" بر جاي مانده است.

محوطه زمین مساحت زمین مسجد۱۶۵۴۴۴۰مترمربع/زیربنای زمین مسجد۳۷۴۴۰مترمربع می باشد 

اين مسجد در زميني به مساحت ۴۴۰ در ۳۷۶ متر بنا نهاده شد و تا سالهاي اخير بزرگترين مسجد جهان اسلام به شمار مي آمد. در درون زمين مسجد، يک مستطيل ديگر با ابعاد ۲۴۰ در ۱۵۶ متر با ديوارهايي به ارتفاع ۱۰ متر و ضخامت بيش از دو متر و نيم وجود دارد. صحن مياني مسجد را رواقهايي در بر گرفته که بزرگترين آنها رواق قبله در سمت جنوب است. اين رواق شامل ۲۴ رديف ستونهاي ۸ ضلعي است که در امتداد جهت قبله قرار گرفته اند. رواقهاي شرقي و غربي هر يک ۴ رديف و رواق شمالي ۳ رديف ستون داشته اند.

 

اين مسجد يکي از عظيم ترين مساجد جهان اسلام در آن دوره بشمار مي رفته. امروزه فقط مأذنه و ديوارهاي آن باقي است که همين دو نيز دليل بر عظمت اين ساختمان است.

 

مسجد جامع سامرا ، در دوران عباسی‌ها ساخته شد که مناره حلزونی شکلی که دارد از مهمترین شاخصه‌های آن به شمار می‌رود، این مناره با ارتفاع ۵۳ متر یکی از بلندترین مناره‌های جهان اسلام محسوب می‌شود.

این مسجد ۵۰ متر بالاتر از سطح دریا قرار دارد و به صورت ۵ حلقه دایره‌ای است که بر روی هم سوار شده‌اند و همه اینها بالای سطحی مربع شکل قرار دارند. این حلقه‌های دایره‌ای در پایان به اتاقکی منتهی می‌شوند.

از ۱۳۱۶ ش/ ۱۹۳۷ نیز مدیریة الاآثار العامة العراقیة (مدیریت آثار عمومی عراق ) حفاظت از مسجد و بازسازی آن را برعهده گرفت و پس از پاکسازی و حفاری محل از ۱۳۴۱ ش/ ۱۹۶۲، به مرمت بخش‌های مختلف آن، از جمله دیوارها، پنجره‌ها، محراب و مناره با گچ و آجر همت گمارد.

امروزه از این مسجد تنها دیوار بیرونی و مناره حلزونی شکل معروف آن با نام ملویه، بر جای مانده‌است.

ابعاد ديوارهاي مسجد ۱۶۰×۲۴۰ متر است آنچه بر اهميت معماري اين مسجد مي افزايد گلدسته آن است که به «ملويه» شهرت دارد و در شمال برج و باروي مسجد و در فاصله ۲۵ متري آن ساخته شده است. ساختمان اين گلدسته مخروطي شکل است که بر قاعده اي مربع به طول ۳۲ متر قرار دارد.

اين مأذنه بر خلاف سنت تمام گلدسته ها، که راه رسيدن به بام آن از پله هايي است که درون مأذنه تعبيه شده، از بيرون آن مي باشد؛ از اين رو پله ها گِرداگرد سطح بيروني گلدسته را دور زده و به بام آن که در ارتفاع ۵۳ متري از زمين است مي رسد.

بنا به روايت مورخان، متوکل مبلغ ۵ ميليون درهم براي ساختمان اين مسجد هزينه کرده است.

مسجد جامع سامرا؛ برخوردار از مناره ای ۵۳ متری و حلزونی شکل. مسجد جامع سامرای عراق، در دوران عباسی ها ساخته شد که مناره حلزونی شکلی که دارد از مهمترین شاخصه های آن به شمار می رود، این مناره با ارتفاع ۵۳ متر یکی از بلندترین مناره های جهان اسلام محسوب می شود.

این مسجد در زمینی به مساحت ۴۴۰ در ۳۷۶ متر بنا نهاده شد و تا سالهای اخیر بزرگترین مسجد جهان اسلام به شمار می آمد. در درون زمین مسجد، یک مستطیل دیگر با ابعاد ۲۴۰ در ۱۵۶ متر با دیوارهایی به ارتفاع ۱۰ متر و ضخامت بیش از دو متر و نیم وجود دارد. صحن میانی مسجد را رواقهایی در بر گرفته که بزرگترین آنها رواق قبله در سمت جنوب است. این رواق شامل ۲۴ ردیف ستونهای ۸ ضلعی است که در امتداد جهت قبله قرار گرفته اند.

رواقهای شرقی و غربی هر یک ۴ ردیف و رواق شمالی ۳ ردیف ستون داشته اند.

در بخشي از شهر سامرا مسجدي به نام «جامع ابي دُلَف» وجود دارد.جامع ابي دلف، نمونه کوچکترِ مسجدجامع متوکل ( مسجد جامع سامرا) است به ابعاد ۱۳۸×۲۱۵ متر با بارويي به ضخامت ۱/۶۰ متر. اين مسجد داراي ۱۸ دروازه است.

مسجد سامرا ۱۷ هکتار مساحت دارد و وسعت ساختمان خود مسجد نیز ۳۸۰۰۰ مترمربع است. این مسجد تا ۴ قرن بعد از ساختش به عنوان بزرگ‌ترین مسجد زمان خود محسوب می‌شد اما در سال ۱۲۷۸ به دست مغول‌ها تخریب شد. این مسجد نمای مستطیلی شکل دارد و آجرهای پخته شده، جنس اصلی مصالح آن را تشکیل می‌دهد. ۱۶ ورودی و ۱۷ راهرو برای وارد شدن به این مسجد تعبیه شده بود. وجود بقایای موزاییک‌های آبی تیره بر دیوارهای مسجد نشان از تزئینات و استفاده از کاشی‌کاری برای زینت بخشیدن به مسجد دارد. شاید برایتان جالب باشد که بدانید تمام بخش‌های مسجد رو به قبله و خانه کعبه ساخته شده است.

مناره حلزونی شکل این مسجد شاخص ترین بخش آن است که در خارج از مسجد و ۲۷ متری ضلع شمالی آن بر پایه ای مربع شکل با اضلاع ۳۳ متر ساخته شده است. حلقه های دایره ای حلزونی شکل پس از پنج دور گردش به اتاقکی منتهی می شوند. این مناره ۵۳ متر ارتفاع دارد و یکی از بلندترین مناره های جهان اسلام است  شیوه به کار رفته در معماری مسجدسامرا، بعدها در ساخت مسجدابوذلاف در همان نزدیکی و مناره مسجد ابن طولون در قاهره به کار گرفته شد و پس ازآن دیگر دنبال نشد.

صحن مسجد ۱۳۰ در ۱۱۰ متر است و در جنوب آن شبستان و در سه طرف دیگر رواق‌هایی قرار دارد.

شبستان دارای ۲۵ فرش‌انداز بوده است که با ۲۴ ردیف نُه ستونیِ عمود بر دیوار قبله از یکدیگر مجزا می‌شده‌اند.

رواق‌های شرقی و غربی هر کدام ۲۳ فرش‌انداز با ۲۲ ردیفِ چهار ستونیِ موازی با دیوار قبله و رواق شمالی ۲۵ فرش‌انداز با ۲۴ ردیف چهار ستونی داشته‌اند.

در مجموع، این مسجد دارای ۴۶۴ ستون بوده است.

آثار باقی‌مانده نشان می‌دهد که ستون‌های مسجد هشت گوش و آجری بوده و بر ته ستون‌هایی مربع شکل به ضلع ۲،۰۷ متر قرار داشته‌اند.

سطح ستون‌ها برای اینکه مرمرین به نظر آیند، گچ‌اندود و رنگ‌شده بود.

در چهار گوشه این ستون‌ها و چسبیده به آن‌ها، ستون‌های مرمری و نازکی قرار داشته که هر یک، از سه بخش دو متری تشکیل گردیده و با میخ‌های فلزی به یکدیگر متصل شده بودند.

برخی از این ستون‌های مرمری مدور و برخی دیگر هشت ضلعی بوده‌اند.

ارتفاع ستون‌های آجری (متشکل از پایه، ستون و سرستون) ۱۰،۳۵ متر برآورد شده است.

ساخت ستون به این شیوه، در مساجد جامع کوفه و واسط تقلید شد.

سقف مسطح و چوبی مسجد، بدون واسطه هیچ قوسی، بر روی ستون‌ها واقع بوده است.

در بخش فوقانی دیوار قبله، زیر افریزها و روبروی فرش‌اندازهای شبستان، ۲۴ پنجره تعبیه شده است و تنها فرش‌انداز روبروی محراب پنجره ندارد،در هر طرف محراب نیز دو پنجره هست که نور شبستان از طریق ۲۸ پنجره تأمین می‌شده است.

پنجره‌ها از بیرون به شکل مستطیل باریکی شبیه پیکان و از داخل دارای قوسی با پنج دالبر در داخل یک مستطیل کم‌عمق بوده‌اند.

محراب به شکل مستطیل قوس‌داری با عرض ۲،۵۹ و عمق ۱،۷۵ متر است و در هر طرف آن دو جفت ستون مرمر سرخ رنگ قرار دارد که همگی در قالب مستطیل‌شکلی جا گرفته‌اند.

در پُشتْبغل‌های قوس محراب آثار موزاییک‌های طلایی‌رنگ و نیز تزئینات گچی دیده می‌شود.

در وسط صحن، حوض بزرگی قرار داشته است،این حوض را که از سنگی یکپارچه ساخته شده بود«کاسه فرعون» می‌خواندند.

این حوض که دارای ده ستون مرمرین در اطراف و سقفی چوبی بوده و بقایای آن در صحن مسجد باقی است، در ۶۵۳ به بغداد منتقل و در موزه دار الاآثار العربیه در عراق نگهداری شد.

به گفته طاهر مظفر عمید ، محیط تقریبی حوض ۲۳ متر، ارتفاع آن هفت متر و ضخامتش حدود نیم‌متر است.

مناره حلزوني شکل اين مسجد شاخص ترين بخش آن است که در خارج از مسجد و ۲۷ متري ضلع شمالي آن بر پايه اي مربع شکل با اضلاع ۳۳ متر ساخته شده است. حلقه هاي دايره اي حلزوني شکل پس از پنج دور گردش به اتاقکي منتهي مي شوند. اين مناره ۵۳ متر ارتفاع دارد و يکي از بلندترين مناره هاي جهان اسلام است.

پله هایی که یک فردرا به ارتفاع ۵۳ متری بالای این مناره می رساند۳۲۳پله است وهرپله طولش۲متر وعرضش ۷۰سانتی متر است.

این راه پرپیچ وخم فقط درکناره متصل به بدنه مناره دستگیره کشیده شده ولی درقسمت دیگرهیچ حفاظی نداردً وبمحض کوچکترین غفلت ویا تنه خوردن مردمی که درحال رفت وبرگشت این مسیرهستند ویا پیچ خوردن پاها ،افتادن  ،سقوط ومرگ،بعیدنیست.

.

چگونگی قتل متوکل (توسط پسرشبعدازتوهین به حضرت علی درمجلس شراب.

متوکل کیست؟

ابوالفضل جعفر بن معتصم (متولد۲۰۶قمری)،وی درسال ۲۲۷ قمری از سوی برادرش واثق که خلیفه عباسی(متوکل) شد.

متوکل در ۱۴ سال و دو ماه خلافت خود برشیعیان سخت گرفت،کسی ازشیعیان حق گرفتن پُستهای دولتی رانداشت،درحالیکه درزمان سه خلیفه قبل از او( مأمون و معتصم و واثق)از آزادی نسبی برخوردار بودند.

متوکل عباسی، مذهب اهل سنت را مذهب رسمی حکومت اعلام کرد.

۲وزیرضدشیعی متوکل(محمد بن فضل جرجرایی و عبیدالله بن یحیی بن خاقان) هر دو از دشمنان سرسخت خاندان امام علی (ع) بودند،حقوق آنهاراازبیت المال قطع کرد وزمینه رابرای ترک سامرافراهم کرد،عجیب این است که اینجانب(پیراسته فر-نگارنده)برای یک تحقیقی به شهرسامرارفتم وباشیوخ آن شهرمصاحبه ای داشتم،آنهامی گفتند:«سامرا ۱۰۰درصدسُنی هستند»!

پرسیدم:اگربچه های شمابایک شیعی ازدواج کرد،کجازندگی می کند؟

پاسخ دادند،احترامشان بجا وامابایدبرونددریکی ازشهرهای شیعی،نزدیک ترین شهرشیعی به سامرا،شهربلد(استان صلاح الدین)است که در۴۰کیلومتری سامراقراردارد،دراین شهراکثرشان شیعه هستند.

امام هادی(ع)که بافرزندخردسالش (حسن)درسال ۲۳۴ قمری،به دستورمتوکل از مدینه به سامرا احضارشده بود بارهااحضاروبازجویی شد واورا در«حصر»نگه داشتند،رفت وآمدهای وی رارصدمی کردند،بارهامنزلش موردتفتیش قرارگرفت.

درزمان این خلیفه بود که  هر کسی برای زیارت کربلا می‌رفت، دستگیر می‌شد،دستور تخریب  قبرامام حسین(ع)توسط همین خلیفه شیعه ستیزدر سال ۲۳۶ قمری صادرشد،حتی این ملعون دستوردادکه قبورمدفون درکربلارا شخم بزنندو در آن زراعت کنند....

متوکل عباسی سه فرزندش، محمد، ابوعبدالله و ابراهیم را ولیعهد کرد و بخش‌هایی از سرزمین‌های اسلامی را به آنها سپرد. محمد با لقب منتصر، ولیعهد خلیفه عباسی شد، ابوعبدالله با لقب معتز، ولیعهد منتصر و ابراهیم با لقب مؤید، ولیعهد معتز شد.

«حکومت مصر و مغرب» رابه «منتصر»سپرد .

«حکومت ولایت خراسان و حومه »را به «معتز»  داد

حکمرانی« شامات وارمنستان و آذربایجان»را به «مؤید» سپرد.

اما فرمانروایی اصلی باخودش بود،متوکل  مشاورانی  منصوب برای نظارت برحکمرانی فرزندانش .
متوکل پس از چندی منتصر را از ولایتعهدی خلع کرد و معتز را جانشین او ساخت.

در جریان توهین آشکار متوکل به علی بن ابیطالب، منتصر در برابر پدرش ایستاد و برخی همین اقدام او را هم از دلایل عزل از ولیعهدی می‌دانند.

فوت متوکل:
متوکل عباسی در سال ۲۴۷ قمری تصمیم گرفت منتصر و سرداران ترک را که با هم متحد شده بودند، از بین ببرد. ترکان مطلع شدند و با پشتیبانی منتصر، شبی در مستی متوکل او را در سامرا، مقر خلافتش، کشتند.

چگونگی قتل متوکل (توسط پسرش)،بعدازتوهین به حضرت علی، درمجلس شراب.

توضیح نگارنده-پیراسته فر:سایت آیت الله مکارم شیرازی -بهمن ۱۳۹۱می نویسد:متوکل، شبى که در بزم شراب در کاخ حکومت به مستى فرو رفته بود، با نقشه قبلى فرزندش «منتصر» و با همکارى ترکان، همراه وزیرش «فتح بن خاقان» کشته شد (شوال ۲۴۷) و منتصر به خلافت رسید. (۱)
ماجراى قتل متوکل بدین ترتیب بود که وى ندیمى داشت بنام «عباده مخنّث». عباده در مجلس متوکل متکّایى روى شکم خود زیر لباسش مى بست و سر خود را که موهایش ریخته بود، برهنه مى کرد و در برابر متوکل به رقص  وآوازمى پرداخت،در مجلس بزمشان حضرت علی را «هجو»می کردند: «این مرد طاسِ شکم گنده آمده تا خلیفه مسلمانان شود» و مقصودشان از این جمله حضرت علی بود.

«متوکل » شراب مى خورد و خنده مستانه سر مى داد. در یکى از روزها که «عباده» طبق معمول به همین کیفیت مسخرگى مى کرد، منتصر در مجلس حاضر بود. وى از دیدن این منظره ناراحت شد و با اشاره، عباده را تهدید کرد.
عباده از ترس ساکت شد. متوکل پرسید: چه شده؟ عباده برخاست و علت را گفت. در این هنگام منتصر بپا خاست و گفت: اى امیر المؤمنین! آن کسى که این شخص اداى او را در مى آورد و مردم مى خندند، پسر عموى تو و بزرگ خاندان تو است و مایه افتخار تو محسوب مى شود(حضرت علی)، اگر خود مى خواهى گوشت او را بخورى بخور، ولى اجازه نده این سگ و امثال او از آن بخورند. متوکل با تمسخر، به آوازه خوانان دستور داد که همصدا این شعر را بخوانند:
غار الفتى لابن عمّه /رأس الفتى فى حِرِ امّه(سر این جوان در... مادرش باد!)
 این جوان به خاطر پسر عمویش به غیرت در آمد. (۲)
به دنبال این قضیه بود که «منتصر» با نقشه قبلى با همکارى «تُرکان» پدرش را به قتل رساند. (۳)

پی نوشت:

۱. مسعودى، تاریخ بیهقی، ج ‏۴، ص ‏۳۸؛ حاج شیخ عباس قمى، تتمه المنتهى، ص ۲۳۸.
۲. ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج‏۷، ص ‏۵ - ۶؛ امام هادى(ع) سازمان تبلیغات اسلامى،  ص ‏۶۳.
۳. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق- ص ۵۹۷./پایان توضیحات نگارنده-البته کمی ویراش کردم این متن را./

قلمروعباسیان-جایگاه ایران

ایران درآن زمان بعنوان »خراسان »شناخته می شود«امین»مرکزخلافتش را به خراسان منتقل کرد.

فرماندهان وامیران ایرانی درزمان عباسیان دست به قیام زدند وحکومتهایی تشکیل دادند،ازجمله آنها طاهریان، صفاریان و سامانیان بودند.

دردوره عباسیان-بیشترقیامهای امیران ایرانی در«آل بویه» اتفاق افتاده

ازسال ۲۳۲قمری(زمان متوکل تا المستکفی)سال ۳۳۳هجری قمری ،قوم«تُرکان»به قیام پرداختند.،قیام(امپراطوری) سلجوقیان ،امیرانشان«تُرکان»بودند.

«تُرکان»درآسیای شمالی، مرکزی و غربی، مغولستان، سیبری جنوبی، شمال‌غربی چین و بخش‌هایی از اروپای شرقی ساکنند.

ابومسلم خراسانی(بهزادان پسر ونداد)«عبدالرّحمن بن مسلم»که پرچمشان رنگ لباسشان بود«سیاه جامگان»شناخته می شدنددرزمان امویان به قیام باآنهاپرداخت،وی با هماهنگی«ابراهیم امام»فرزندامام کاظم که زمانی فرمانداریمن بود،قیام شیعی را راه انداخت وموفقیتهایی هم داشته،مورخین زوال حکومت امویان وپیروزی عباسیان را مرهون مبارزات سپاه ابومسلم نوشته اند، وی درسال ۱۳۷هجری قمری،اواخرحکومت «سفاح»،بدست منصورکشته شد.

قلمروعباسیان همیشه یکسان نبوده،بیشترین فتوحات درزمان خلیفه«مطیع»بود،ردیف ۲۵ که مدت حکمرانیشان هم زیادبوده وخلیفه«ناصر»که ۴۷ سال حکمرانی کرد،سرزمینهایی زیادی رابه اشغال خوددرآوردند که همین سرمستی هازوال حکومتشان راکلیدزد.

باسقوط صدام وحاکمیت چندساله امریکادرعراق ،جان ومال عرض عراقیان دست امریکاافتاد آثار باستانی عراق نیزدرامان نمایند یاغارت کردند ویاتخریب،همین ملویه،اتاقک -سقف مناره شده بود،دیده بانی امریکایی ها.

چهارشنبه،۲۸ اسفند۱۳۸۱( ۱۹ مارس ۲۰۰۳): بمباران کاخ ریاست جمهوری عراق به وسیله هواپیماهای آمریکایی. 
پنجشنبه،۲۹اسفند۱۳۸۱(۲۰ مارس۲۰۰۳): ورود نیروهای نظامی آمریکا و انگلیس از مرز کویت به عراق. 
چهارشنبه،۲۰ فروردین۱۳۸۲(۹ آوریل۲۰۰۳): بیست روز پس از بمباران کاخ ریاست جمهوری عراق، بغداد توسط نیروهای آمریکایی اشغال شد و حکومت دیکتاتوری صـدام که فاقد پایگاه اجتماعی و حمایت مردمی بود؛ علیرغم وجود ارتش قوی، تقریبا بدون مقاومت جدی سقوط کرد و مجسمۀ صـدام در میدان مرکزی شهر به وسیله مردم به زیر کشیده شد.

در ساعت ۵:۳۴ بامداد به وقت بغداد (۶:۰۴ به وقت تهران) در ۲۹ اسفند ۱۳۸۱ (۲۰ مارس ۲۰۰۳) حملهٔ غافلگیرانه به عراق آغاز شد. پیش از شروع هیچ اعلان جنگی داده نشد.

بغداد(پایتخت) در ۲۰ فروردین ۱۳۸۲ (۹ آوریل ۲۰۰۳) اشغال شد که سقوط بغداد مساوی با پایان حاکمیت ۲۴ ساله حکومت صدام حسین بود.

از«دستگیری تااعدام صدام »۲سال طول کشید.

۶ماه بعدهم این متکبر(صدام)راباخواری ازچاله بیرون کشیدند و۹ دی ۱۳۸۵ (۳۰ دسامبر ۲۰۰۶) اعدامش کردند.

ارتفاع ملویه۵۳متر

رئيس هيئت آثار باستانی عراق می گويد:نيروهای آمريکايی به برج "ملویه" سامرا که يکی از مهمترين مراکز باستانی جهان محسوب می شود خساراتی جدی وارده کرده اند.

اين بنای قديمی که مناره ای حلزونی شکل است بيش از هزار سال قدمت دارد و ارتفاع آن ۵۳ متر است.

پليس عراق اعلام کرد: "بخش فوقانی 'برج ملويه' که به عنوان برج ديدبانی سربازان آمريکايی استفاده می شد، توسط شورشيان منهدم شده است."

برج ملويه توسط متوکل، خليفه عباسيان در سال ۸۲۵ ميلادی(۲۱۰قمری) زمانی که شهر سامرا مرکز خلافت عباسيان بود، بنا شد.

 

ملویه یعنی :پیچ درپیچ

کمی پس از آغاز جنگ عراق با غارت موزه بغداد بيش از پانزده هزار قطعه عتقيه از اين موزه به سرقت رفت که بخش اعظمی از اين اشياء به خارج از کشور قاچاق شد و فروخته شد.

فاصله حرم عسکریین ،تا"ملویه"راملاحظه کنید

 

سامرا

تخریب اول حرم امامین عسکریین(ع) به دست تروریست‎های تکفیری

روز چهارشنبه ۲۳ محرم الحرام ۱۴۲۷ق (۳ اسفند ۱۳۸۴ش) حدود ساعت ۷ صبح تروریست‎های تکفیری وابسته به القاعده شاخه عراق به رهبری ابومصعب زرقاوی،

با پوشیدن لباس نیروهای تکاور عراق، وارد آستان مقدس شدند و اسلحه نگهبانان را مصادره و آنها را به همراه خادمان حرم، در یکی از غرفه های صحن زندانی کردند و با کارگذاری ۲۰۰ کیلوگرم مواد منفجره TNT  در داخل بنای گنبد، حرم مطهر را منفجر کردند.

%d8%ad%d8%b1%d9%85-%d8%af%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%88%d9%84

در نتیجه این بمب‎گذاری، گنبد بنا با پوشش آجری و طلاکاریش و همچنین تزئینات کاشی کاری در دیوارهای آن، فرو ریخت. شدت این انفجار به حدی بود که برخی از مصالح و تزئینات به کار رفته تا شعاع نیم کیلومتر به بیرون پرتاب شد. اما به علت استحکام بنا، پایه های گنبد، بدنه اصلی و دیوارها، سالم باقی ماند.

حرم عسکریین (ع) پس از تخریب دوم

%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%ac%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%88%d9%85-%d8%aa%d8%ae%d8%b1%db%8c%d8%a8-%da%af%d9%84%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%87%d8%a7

در ۲۷ جمادی الاولی ۱۴۲۸ق (۲۳ خرداد ۱۳۸۶ ش) دومین انفجار در حرم عسکریین به وقوع پیوست. در ساعت سه بامداد، تروریست‎ها وارد حرم شدند

پس از درگیری با محافظان حرم، اقدام به بمب‎گذاری در سراسر حرم نمودند. سپس در ساعت نه صبح دست به دو انفجار بزرگ زدند.

 

 در انفجار اول، گلدسته سمت چپ حرم و در انفجار دوم، گلدسته سمت راست حرم به طور کامل تخریب شد.

در ۱۵ خرداد ۱۳۹۳ (۵ژوئن ۲۰۱۴)باحمله «داعش» به عراق،اولین برنامه هایشان تخریب حرم عسکریین بود،

«داعش»  تا ۸۰۰متری حرم سامرا پیش رفته بودند اما دفاع محافظان حرم که با جانفشانی ۵۸ نفر از آنها همراه بود، راه حرامیان رابرحرم  سد کردند.

ورود"گودرزی "معاون ستادعتبات به سامرا-حرم عسکریین

ورودمهندس گودرزی معاون ستادعتبات به سامرا-حرم عسکریین

آقای جمشیدگودرزی  ،جانشین آقای مهندس پلارک (رئیس ستادبازسازی عتبات عالیات)درپروژه های "کاظمین-سامرا-مزارات عراق"روزجمعه14اسفند1394 برای بازدید پروژه های بازسازی حرم امامین عسکریین علیهماالسلام-واردسامراشد وازپروژه های طلاکاری گنبدحرم وپروژه "164چشمه"سرویس بهداشتی درحال ساخت آن بازدیدبعمل آورد

DSC_3267 DSC_3278

آفای گودرزی دردفترکارمسؤل ستادعتبات سامرا درمورد مسائل مختلف به بحث وتبادل نظرپرداختند

DSC_3287مهندس گودرزی

مصاحبه با "زوار"کاروان قطیف"عربستان -درسامرا

مصاحبه با "زوار"کاروان قطیف"عربستان -درسامرا

​القطیف و «الاحساء»بانقشه فارسی

شرکت نفتی« آرامکو» دراستان الشرقیه قراردارد.

آیت الله شیخ نمر ازعلمای «القطیف» بودکه(۱۲ دی ۱۳۹۴) اعدام(شهید)شد

شهرهای منطقه الشرقیه
دمام،احساء،حفر الباطن،قطیف،الجبیل،خبر،ظهران،الخفجی،حفر الباطن،سیهات ،راس تنوره،المبرز،بقیق،نعیریه،قریة علیا
جمعیت منطقه الشرقیه: حدود ۵ میلیون نفر
ازجمعیت ۳۴ میلیونی عربستان ،حدود ۱۰ درصد کل ساکنان عربستان یعنی ۳.۴ میلیون نفر شیعه هستند که یک‌سوم آنها در منطقه الشرقیه به خصوص در چهار استان اصلی عربستان یعنی القطیف، الاحساء، الدمام و الخبر هستند.

حقائق عن أرامکو السعودیة عملاق صناعة النفط فی العالم

شهرهای «​​القطیف و «الاحساء»عربستان سعودی و «شرکت نفتی آرامکو»(نقشه)

ساکنان« القطیف و الاحساء» اصالتاً جزو «قبایل ربیعه» که در «واحه‌ها» سکونت داشتند و قبیله بنی تمیم که بادیه‌نشین بودند، هستند. این دو قبیله پس از رسالت پیامبر اکرم (ص) اسلام آوردند. بعداً قبایل زیادی از شمال شبه‌جزیره عربستان و غرب آن به منطقه الشرقیه آمدند. بیشتر قبایل مهاجر شیعه شدند.​

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:امروز(پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۴مصادف باسوم مارس۲۰۱۶)۲۳ جمادی‌الاول ۱۴۳۷ بعدازنمازجماعت عصر که به داخل حرم امامین عسکریین علیهماالسلام -میرفتم کاروانی از عربستان رادیدم با مترجم رفتم برای مصاحبه

او «عمارعلی»از شهر«القطیف»عربستان بود،کارش آوردن کاروان است.

از"عمارپرسیدم آیا ایران هم رفتید؟

گفتند:قبلاً به زیارت امام رضا علیه السلام رفتیم.

عمارعلی گفت: ما همه ساله می رفتیم ایران همچنان که به زیارت عتبات عراق می آییم،حتی درمشهد هتل(فندق)داریم

اما حدود ۶ ماه به اینطرف مارامنع کردند که ایران نرویم،درصورتیکه مُهرویزای ایرانی درپاسپورتمان باشه جریمه سنگینی بایدبدهیم،حداقل ،سه سال گذرنامه مان توقیف می شود ازطرف کشورمان عربستان.

کاروانش ۱۵نفره بودند که هزینه هرزائربرای این سفر۱۸روزه(چهارهزاروپانصد)ریال سعودی است.

چون این مصاحبه درزمان«پایان نماز عصر»صورت گرفت،دراین زمان عده ای به «مُضیف»(مهمانسرا) رفته بودند برای صرف ناهار وعده ای هم رفته بودند "سرداب"برای زیارت..

کاروان «قطیف»،نزدیک ظهرواردحرم عسکریین علیهما السلام شدند، زیارت -نماز ونهار وحالا هم بایدحرکت کنندبروندبرای کربلا

«عمار علی»(مدیرکاروان) گفت: «شهرالقطیف ۹۰ درصد شیعه هستند»

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر: بسختی توانستم بااین «حاجیه خانم ویلچرنشین» چندجمله گفتگوکنم ،اکراه داشت ازمصاحبه -وی گفت من ۵ بارآمدم زیارت عتبات(سامرا).

آقای عمار وقتی فهمیدکه من گزارشکرایرانی هستم گفت اگردولت سعودی بفهمدکه من بایک ایرانی مصاحبه کرده ام ممکنه منو اذیت کند.

یه حاجیه خانمی دراین کاروان بود که بسختی توانستم چندکلمه باهش گفتگوکنم.

شهر"القطیف"ازشهرهای استان شرقی عربستان سعودی. از شهرهای تاریخی کرانه‌ای عربستان سعودی و واحه‌ای است در کرانهٔ باختری خلیج فارس واقع شده‌است. خط لوله نفت تاب لاین که از ظهران می‌آید از این شهر می‌گذرد سپس به اردن، سوریه و لبنان می‌رسد.

آیت الله شیخ نمر ازعلمای «القطیف» بودکه(۱۲ دی ۱۳۹۴) اعدام(شهید)شد

دیگرشهرهای استان شرقی عبارتنداز:

«المبرز»۳۰۰ارنفر،«حفرالباطن»۲۵۰هزارنفر«الجبیل»۲۳۰هزار،«الثقفه»۲۰۰هزار،«الخبر»۱۷۰هزار،«الظهران»، ۱۰۰هزار،«تاروت»۹۰ هزار،«الدمام»۸۰هزار،«سیهات»۷۰ هزار، «الخفجی»۶۰هزار و شهر«الهفوف» حدود ۴۰هزارنفرجمعیت دارد.

پیرمردنورانی"زائر"حرم عسکریین-پدرشهیدبراتی

پیرمردنورانی"زائر"حرم عسکریین-پدرشهیدبراتی

دیروز بعدنمازجماعت عصر که عازم حرم بودم پیرمردنورانی را دیدم که  درهمان جایگاه نمازجماعت"صحن"درآفتاب نشسته بود 

یک  گفتگویی با ایشان داشتم که پیرمردخوش بیانی بود

DSC_3045

خودش را"قربانعلی براتی"اهل احمدآباد-درچه اصفهان،باکاروان آمده بوده برای زیارت عتبات عالیات

وی متولد1302شمسی می باشد یعنی92سال

آقای براتی پدر"شهید"محمدبراتی می باشد که درسال 1365درمنطقه شلمچه به درجه شهادت نایل آمده است

آقای براتی به همراه خانواده اش وباویلچرآمده بود اما می گویداین ششمین باری است که می آیم ودومین باریست که باویلچرمی آیم

وازآمدنش درسامرا درزمان صدام ملعون می گفت

همسرش "مادرشهید محمدبراتی"نیز همراهش آمده بود

DSC_3053

واما بعضی ازسؤالات خصوصی وخانوادگیم موجبات خنده این مادرشهیدشد

DSC_3042 DSC_3043 DSC_3045 DSC_3046DSC_3049 DSC_3050 DSC_3051DSC_3053 DSC_3054 DSC_3055

حرم"ضریح"عسکریین ونمازجماعت صحن حرم-سامرا

حرم"ضریح"عسکریین ونمازجماعت صحن حرم-سامرا

آخرین تصاویرحرم"ضریح" ونمازجماعت وتحولات حرم امامین عسکریین علیهماالسلام

دهه دوم اسفند1394 -موقعیت ضریح درپایان نمازجماعت صبح

DSC_2904DSC_2991 DSC_2992 DSC_2993DSC_2995 DSC_2994DSC_3007

ادامه نوشته

زندگینامه حضرت یوسف /فاصله کنعان تامصر-عمر-قبریوسف

زندگینامه حضرت یوسف /فاصله کنعان تامصر-عمر-قبریوسف

حضرت یوسف فرزند حضرت یعقوب و نوه ی اسحاق فرزند ابراهیم است . حضرت یوسف از بزرگترین پیامبران الهی بوده است و به عنوان اولین پیامبر بنی اسرائیل از او نام برده شده است . در قران سوره ای به نام سوره ی یوسف موجود می باشد که تمامی مراحل و قصه های زندگی حضرت یوسف در این سوره بیان شده است . و نام یوسف ۲۵ بار در قران ذکر شده است . داستان زیر برگرفته از سوره ی یوسف می باشد ک به عنوان بهترین قصه ها و کامل ترین قصه ها در رابطه با زندگی حضرت یوسف از اغاز تا پایان از ان نام برده شده است .

حضرت یعقوب که از پیامبران الهی بود ۱۲ فرزند داشت . از یکی از همسرانش به اسم راحیل که حضرت یعقوب بسیار او را دوست می داشت و در جوانی در گذشت ۲ فرزند به اسم های بنیامین و یوسف داشت . به خاطر علاقه ی شدید حضرت یعقوب به راحیل ایشان دو فرزندی که از راحیل به یادگار باقی مانده بود رو بیش تر از فرزندان دگرش دوست می داشت و به ان ها بیش تر اهمیت می داد . یوسف بسیار زیبا رو بود و علاقه ی پدر نسبت به اون بیشتر از فرزندان دیگر بود . برادران حضرت یوسف وقتی می دیدند پدر به یوسف بیشتر اهمیت می دهد از او حسودی می کردند . در یکی از شب ها حضرت یوسف خوابی دید . او در خواب دید که خورشید و ماه و ۱۱ ستاره به او سجده می کنند . یوسف خوابش را برای پدرش تعریف کرد . یعقوب خواب یوسف را برایش تعبیر کرد . و به اون سفارش کرد که به هیچ وجه خوابش را برای برادرانش تعریف نکند . اما چند روز بعد برادران یوسف از خوابی که یوسف دیده بود اگاه شدند و به خاطر علاقه ی زیادی که پدرشان یعقوب ب یوسف داشت نقشه ای کشیدند . ان ها یک روز به بهانه ی چراندن گوسفند ها یوسف را همرا ه خود به صحرا بردند و او را در چاه عمیقی که در ان حوالی وجود داشت انداختند . و به حضرت یعقوب گفتند که یوسف رو گرگ ها دریده اند . همان روز یک سری از کاروانیان ک از ان صحرا عبور می کردند نزدیک چاه توقف کردند تا اب بنوشند . دیدند فردی درون چاه است او را از چاه بیرون اوردند و به همراه خود او را به عنوان غلام به مصر بردند . چندی بعد خانواده ی عزیز مصر یوسف را به فرزندی پذیرفتند . مدی بعد وقتی یوسف جوانی بالغ شد و به سن بلوغ رسید زیباییش چندین برابر شد . همسر عزیزمصر که زلیخا نام داشت عاشق و شیفته ی زیبایی یوسف شد . و از یوسف کام خواست اما یوسف بر نفس خود غلبه کرد و از انجام این کار دوری کرد و پیشنهاد زلیخا را قبول نکرد . چند روز بعد این خبر در مصر فاش شد و عزیز مصر هم با خبر شد . اما بعد از کمی جست و جو فهمید که یوسف بی گناه است و زلیخا مقصر بوده و حیله گری زلیخا اشکار شد . اما وقتی دید این خبر را تمامی مردم مصر فهمیدند یوسف را به زندان انداخت . یوسف در زندان با دو جوان اشنا شد . و خواب های ان دو جوان را تعبیر می کرد . چندین سال بعد از این قضیه ، هم چنان یوسف رد زندان سر می کرد . عزیز مصر خوابی دید . یوسف همراه ان دو جوان برای تعبیر خواب عزیز مصر روانه ی قصر شدند . یوسف خواب عزیز مصر را برای او تعبیر کرد . و عزیز مصر تصمیم گرفت یوسف را به خزینه داری و مقام و منصب بالای حکومتی منصوب کند . چندی بعد خشک سالی رخ داد . و یعقوب و فرزندانش نمی توانستند هیچ اذوقه ای پیدا کنند . به همین دلیل روانه ی مصر شدند . وقتی بردران یوسف برای تهیه ی اذوقه به مصر رسیدند یوسف را دیدند و او را شناختند . یوسف هم با ان ها دیدار کرد . و با ان ها با مهربانی و نیکی رفتار کرد . و از ان ها پذیرایی کرد . و حال پدرش را از ان ها جویا شد . مدتی بعد یوسف با پدرش یعقوب ، که چندین سال درد دوری و فراق فرزند زیبایش را تحمل می کرد دیدار کرد . چشمان حضرت یعقوب بر اثر گریه ی زیاد به خاطر دوری و ندیدن یوسف نا بینا شده بود . اما با دیدن یوسف دوباره بینایی اش را به دست اورد و نجات پیدا کرد.

یوسف را بردرانش در سن ۹ سالگی به چاه انداخته اند و در سن ۱۲ سالگی عزیز مصر او را به زندان انداخت و در ۱۸ سالگی از زندان ازاد شد و پس از ازادی از زندان ۸۰ سال زندگی کرد پس نتیجه می گیریم حضرت یوسف ۱۱۰ سال عمر کرد . گفته شده است که وقتی حضرت یوسف فوت کردند هر گروه از مردمان مصر خواستار دفن او در محله ی خود شان شدند . سپس او را در تابوتی که از مرمر ساخته شده بود قرار دادن و در کف رود نیل او را دفن کردند.

اما چندی بعد ، حضرت موسی پیکر حضرت یوسف را از مصر به فلسطین منتقل کردند . و ایشان را در ان جا به خاک سپردند . هم اکنون مرقد مطهر حضرت یوسف ، در شهر خلیل الرحمان فلسطین می باشد

در آن هفت سال قحطی، که سراسر مصر و اطراف را قحطی فرا گرفته بود، مردم سرزمین کنعان ( فلسطین ) نیز قحطی زده شدند، و حتی یعقوب و فرزندان او نیز از این بلای عمومی برخوردار بودند، آوازه عدالت و احسان عزیز مصر به کنعان رسیده بود، مردم کنعان با قافله‌ها به مصر آمده و از آن‌جا غلّه و خوار بار، به کنعان می‌آوردند، حضرت یعقوب ـ علیه‌السلام ـ به فرزندان خود فرمود: این طور که اخبار می‌رسد، فرمانفرمای مصر شخص نیک و با انصافی است، خوب است نزد او بروید و از او غلّه خریداری کنید و به کنعان بیاورید، فرزندان یعقوب آماده مسافرت شدند.
فرزند کوچک یعقوب ـ علیه‌السلام ـ بنیامین (که از طرف مادر هم برادر یوسف بود) به تقاضای پدر که با او مأنوس بود، نزد پدر ماند (تا به انجام کارهای داخلی خانواده بزرگ یعقوب بپردازد) ده فرزند دیگر با به همراه داشتن ده شتر روانه مصر شدند، وقتی که چون مشتریان دیگر در مصر، به محل خریداری غلّه آمدند، یوسف ـ علیه‌السلام ـ که شخصاً به معاملات نظارت داشت، در میان مشتری‌ها، برادران خود را دید و آنان را شناخت، ولی آنان یوسف ـ علیه‌السلام ـ را نشناختند، زیرا به نقل ابن عباس از آن زمانی که یوسف را به چاه انداختند تا این وقت، چهل سال فاصله بود، یوسف ـ علیه‌السلام ـ نه ساله که اینک در حدود پنجاه سال دارد، طبعاً قیافه‌اش تغییر کرده. از طرفی برادران به هیچ وجه به فکرشان نمی‌آمد که یوسف ـ علیه‌السلام ـ سلطانی مقتدر شده باشد و روی تخت رهبری بنشیند.

خداوند می فرماید: «و جاءت سیارة فارسلوا واردهم فادلی دلوه قال یا بشری هذا غلام و اسروه بضاعة و الله علیم بما یعملون؛ و (در همین حال) کاروانی فرارسید و مأمور آب را (به سراغ آب) فرستادند او دلو را در چاه افکند (ناگهان) صدا زد: مژده باد این کودکی است (زیبا و دوست داشتنی) و این امر را به عنوان یک سرمایه از دیگران مخفی داشتند و خداوند به آنچه آنها انجام می دادند آگاه بود.» (یوسف/ 19)
ابوحمزه ثمالی می گوید داستان فرزندان یعقوب را از امام سجاد (ع) سؤال کردم پاسخ دادند: «فرزندان یعقوب بعد از آنکه روز بعد از خواب برخواستند با خود گفتند چه خوب است برویم و سری به چاه بزنیم و ببینیم کار یوسف به کجا انجامیده، آیا مرده یا هنوز زنده است. وقتی به چاه رسیدند در کنار چاه قافله ای را دیدند که دلو به چاه انداخته و چون دلو را بیرون کشیدند یوسف را بدان آویزان شده دیدند، از دور ناظر بودند که آبکش قافله مردم را صدا زد که مژده دهید برده ای از چاه بیرون آوردم. برادران یوسف نزدیک آمده و گفتند: این برده از ماست که دیروز در چاه افتاده بود، امروز آمده ایم او را بیرون آوریم، و به همین بهانه یوسف را از دست قافله گرفتند و به ناحیه ای از بیابان برده به او گفتند، یا باید اقرار کنی که تو برده مایی و ما تو را به آنها بفروشیم، و یا اینکه تو را همین جا به قتل می رسانیم، یوسف گفت مرا مکشید هرچه می خواهید بکنید، لاجرم یوسف را نزد قافله آورده گفتند کیست از شما که این غلام را از ما خریداری کند؟ مردی از ایشان وی را به مبلغ بیست درهم خریدار شد، برادران در حق وی زهد به خرج داده به همین مبلغ اکتفا کردند. خریدار یوسف او را همه جا با خود برد تا به شهر مصر رسید، در آنجا وی را به پادشاه مصر بفروخت و در این باره است که خدای تعالی می فرماید: «و قال الذی اشتریه من مصر لامراته اکرمی مثویه عسی ان ینفعنا او نتخذه ولدا؛ آن كس كه او را از مصر خريده بود به همسرش گفت نيكش بدار شايد به حال ما سود بخشد يا او را به فرزندى اختيار كنيم و بدين گونه ما يوسف را در آن سرزمين مكانت بخشيديم تا به او تاويل خوابها را بياموزيم و خدا بر كار خويش چيره است ولى بيشتر مردم نمى‏ دانند.» (یوسف/ 21) ابوحمزه می گوید «من از حضرت سجاد (ع) سؤال کردم یوسف در آن روزی که به چاه انداخته شد چندساله بود؟» امام سجاد (ع) فرمود: «پسری نه ساله بود.» عرض کردم «در آن روز بین منزل یعقوب و مصر چقدر فاصله بود؟» فرمود: «دوازده روز راه بود.» اساس این مطلب که یوسف (ع) ساعات تلخ و وحشتناکی را در چاه گذرانده و به وسیله ایمان به خدا و سکینه و آرامش حاصل از ایمان این تنهایی وحشتناک را تحمل کرده و از آزمایش خطیری پیروز بیرون آمده مسلم است اما اینکه چند روز از این ماجرا گذشت خدا می داند، بعضی از مفسران سه روز را گفته اند و بعضی دو روز را. اینکه می فرماید، (و اسروه بضاعة) یعنی این امر را به عنوان یک سرمایه از دیگران مخفی داشتند، به لحاظ روحی و روانی این مسئله مشخص است هنگامی که مأمور آب مشاهده کند به جای آب، بچه ماه روی از چاه خارج شد مایل باشد این امر بر دیگران پوشیده بماند تا از این کودک به عنوان یک سرمایه برای شخص خودش استفاده نماید.
البته در تفسیر این جمله احتمالات دیگری نیز داده شده از جمله اینکه یابندگان یوسف، یافتن او را در چاه مخفی داشتند و گفتند این متاعی است که صاحبان این چاه در اختیار ما گذاشته اند تا برای او در مصر بفروشیم. دیگر اینکه بعضی از برادران یوسف که برای خبر گرفتن از او و یا رسانیدن غذا به او گاه و بیگاه به کنار چاه می آمدند هنگامی که از جریان باخبر شدند، برادری یوسف را کتمان کردند، تنها گفتند او غلام ما است که فرار کرده و در اینجا پنهان شده، و یوسف را تهدید به مرگ کردند که اگر پرده از روی کار بردارد کشته خواهد شد.

فروش یوسف

خداوند می فرماید: «وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ» و (سرانجام) او را به بهای کمی، چند درهم فروختند و نسبت به (فروختن) او بی رغبت بودند (چرا که می ترسیدند رازشان فاش شود). (آیه۲۰ سوره یوسف) اندک تأمل در آیه شریفه اقتضا می کند که به چند مطلب پاسخ داده شود: مطلب اول فروشنده چه کسی یا چه کسانی بودند؟در اینکه «ضمیر» [شروه] به برادران یوسف یا به کاروانیان و یا به رهگذران برمی گردد، اختلاف شده است:
۱- از ظاهر سیاق آیه برمی آید که ضمیر جمع در جمله «شروه» به رهگذران برمی گردد، یعنی رهگذران یوسف را فروختند، ولی بیشتر مفسرین گفته اند ضمیر «شروه» به برادران یوسف برمی گردد و معنایش این است که بعد از آنکه فریاد رهگذران بلند شد که بشارت بر پسربچه ای که پیدا شده، آنها خود را کنار چاه رساندند و گفتند مالک او هستند سپس او را فروختند.
۲- بعضی مفسرین گفته اند برادران یوسف بودند، بدین شکل که یهودا مراقب یوسف بود و به او سرکشی می کرد، وقتی که دید رهگذران او را از چاه بیرون آوردند برادران دیگر را خبر کرد و آنها خود را به کنار یوسف رساندند و خود را مالک او قلمداد کرده و او را به رهگذران فروختند، و بعضی گفته اند کسانی که او را از چاه بیرون آوردند او را به مصر بردند و فروختند.
۳- ظاهر نظم آیه این است که قافله رهگذر یوسف را فروختند. و در «سفر تکوین» تورات آمده است که عده ای از مردممدین او را از چاه درآوردند به اسماعیلی ها فروختند و برادرانش این معامله را تصویب کردند.
۴- فروشندگان افراد کاروان بودند گرچه بعضی گفته اند برادران یوسف بودند اما ظاهر آیات این است که کاروانیان اقدام به چنین کاری کردند زیرا در آیات سخنی از برادران نیست.
نکته دومی که باید پاسخ داده شود، این است که خریدار یوسف بعد از خروج از چاه چه کسی یا چه کسانی بوده اند؟ در پاسخ گفته اند: یکی از برادران (یهودا) در کمین بود تا ببیند به سر یوسف چه می آید، و وقتی مشاهده کرد که کاروانیان او را از چاه بیرون آوردند برادران را خبر کرد و آنان به نزد مالک (که او را از چاه بیرون آورده بود) آمده و یوسف را به وی فروختند و نیز گفته اند، همان هایی که یوسف را از چاه بیرون آورده بودند وی را در مصر فروختند [بنابراین اولین خریداران یوسف مصریان بودند] و اصمگفته: آنها که از چاه بیرونش آوردند وی را به کاروانیان فروختند. بنابراین خلاصه کلام چنین است:
1- فروشنده: برادران، خریدار: مالک (که یوسف را از چاه خارج کرده بود). می باشد.
2- فروشنده: کسانی که او را از چاه خارج کرده بودند، خریدار: مصریان.
3- فروشنده: کسانی که او را از چاه خارج کرده بودند، خریدار: کاروانیان.
ولی بهتر همان قول اول است.
نکته سوم در مورد قیمت یوسف (ع) که قرآن می فرماید او را به «ثمن بخس» فروختند، مقصود از ثمن بخس چیست؟ در مورد معنای «ثمن بخس» اختلاف است:
1- ثمن بخس یعنی، بهایی ناچیز و اندک.
2- ثمن بخس یعنی، بهای حرام و نامشروع، زیرا شخص آزاد را که نمی توان فروخت و اینکه حرام را «بخس» نامیده اند برای آن است که برکتی در آن نیست.
[معنای اول را تأیید می نماد جمله] «دراهم معدودة» به چند درهم اندک، همین توصیف درهم ها به«معدود» برای فهماندن کمی و اندک بودن آنها است، [گفته اند یوسف را] بیست درهم فروختند (از این رو آن را بخس خوانده اند)، از امام سجاد (ع) روایت شده که فرمود برادران درهم ها را میان خود تقسیم کردند به هرکدام دو درهم رسید و از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود، هیجده درهم بود.
3- ثمن بخس یعنی، کمتر از حق واقع، و بخس به معنای نقص آمده است. و نیز همین معنا را به عبارت دیگر گفته اند: «ثمن بخس» به معنای بهایی است که از قیمت اصلی و واقعی ناقص و کمتر باشد، و «دراهم معدودة» به معنای پول اندک است. در آن روزها پول زیاد وزنی بود، نه شمردنی، و تنها پول هایی را می شمردند که خیلی ناچیز بوده که مقصود «دراهم» پول خردی از جنس نقره بوده که در میان مردم رواج داشته است.
4- ثمن بخس یعنی، قیمتی کمتر از قسمت متعارف.
5- ثمن بخس یعنی، ثمن پستی که چند درهم شمرده شده بود.
نکته چهارم اینکه در پایان آیه شریفه می فرماید: «و کانوا فیه من الزاهدین» یعنی نسبت به او بی رغبت بودند، به چه معنای است؟ مراد از این جمله، آن است که فروشندگان اعتنایی به یوسف نداشتند که حتما باید او را به قیمت گزافی بفروشند و یا تحقیق کنند این کودک کیست که به چاه افتاده؟ چرا باید فروخته شود؟و نیز گفته اند: این جمله در حقیقت بیانگر علت جمله ماقبلش می باشد و اشاره دارد به اینکه اگر آنها یوسف را به بهای اندک فروختند به این خاطر بود که نسبت به این معامله بی میل و بی اعتنا بودند و این موضوع یا به خاطر این بود که کاروانیان یوسف را ارزان به دست آورده بودند و انسان غالبا وقتی چیزی را ارزان به دست آورد ارزان از دست می دهد و یا به خاطر این بود که می ترسیدند سرشان فاش شود و مدعی بر یوسف پیدا شود و یا به خاطر این بود که در یوسف هیچ نشانی از غلام بودن نمی دیدند بلکه آثار آزادگی و حریت در چهره او نمایان بود، به همین دلیل نه فروشنده و نه خریدار رغبتی به معامله نداشتند.

دوران بردگی یا دوران پادشاهی

خداوند می فرماید: «و قال الذی اشتریه من مصر لامرأته اکرمی مثویه عسی ان ینفعنا او نتخذه ولدا و کذلک مکنا لیوسف فی الارض و لنعلمه من تأیل الاحادیث و الله غالب علی امره و لکن اکثر الناس لایعلمون؛ و آن کس که او را از سرزمین مصر خرید [= عزیز مصر] به همسرش گفت: مقام وی را گرامی دار، شاید برای ما سودمند باشد و یا او را به عنوان فرزند انتخاب کنیم. و این چنین یوسف را در آن سرزمین متمکن ساختیم. (ما این کار را کردیم تا او را بزرگ داریم و) از علم تعبیر خواب به او بیاموزیم خداوند برکار خود پیروز است ولی بیشتر مردم نمی دانند.» (یوسف/ 21)
این نکته قابل درک است که حضرت یوسف (ع) از آن هنگامی که از پدر جدا شد هول و هراس های مهمی را مثل: درگیری با برادران، وحشت به چاه افتادن و در چاه ماندن، خروج از چاه و گرفتار بردگی شدن و هراس از اینکه گرفتار چه افرادی شود و با او چگونه رفتار می کنند و نیز حقارت بردگی و مورد خرید و فروش واقع شدن، اما در تمامی این مراحل تنها امید او خدای است که همه چیز در ید قدرت اوست و در نهایت همان خدایی که او را از خصومت های کینه توزانه برادرانش نجات داد و از هول و هراس چاه نجاتش داد محبت یوسف را در دل خریدارانش قرار داد چنان که در این آیه شریفه می فرماید: «وَ قالَ الَّذِی اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَکْرِمِی مَثْواهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً». از سیاق آیات استفاده می شود که همان قافله ای که یوسف را از چاه به دست آورد او را با خود به مصر بردند و در آنجا به معرض فروش گذاشتند، که مردی از اهل مصر او را خریداری نموده و به خانه اش برد. راستی آیات این سوره به چه نحو شگفت آوری این شخص را معرفی می کند:
اولا از کلمه «من مصر» فهمیده می شود خریدار یوسف مردی از اهل مصر بوده است.
ثانیا در آیه دیگر از این سوره در خصوص این مرد می فرماید «وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ» می فهماند که او مردی بزرگ و مرجع حوائج مردم بوده است.
ثالثا در آیه «وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ» می فهماند او عزیزی در مصر بوده که مردم برای او عزت و مقامی منیع قائل بوده اند و نیز او را معرفی می کند که دارای زندان بوده پس معلوم می شود که ریاستی در بین مردم داشته زیرا داشتن زندان از شؤون ریاست است و خلاصه از همه این آیات به دست می آید که یوسف از همان اول به خانه عزت و کاخ سلطنتی درآمده بود. [کوتاه سخن اینکه در این آیه شریفه خریدار یوسف به طور کامل معرفی نمی شود بلکه در سایر آیات این سوره به مناسبت خریدار یوسف را معرفی می نماید] لذا در این آیه تنها فرموده: قافله یوسف را به مصر برد و در آنجا او را به یکی از اهالی مصر فروختند و او یوسف را به خانه اش برد و به همسرش سفارش کرد که «أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَنْ يَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا» با اینکه عادت براین بود که موالی نسبت به بردگان خود اهمیت ندهند [اما محبت یوسف در دل خریدارش افتاد و] به همسرش سفارش کرد او را احترام کن باشد که از او انتفاع ببرند و یا فرزند خود قرارش دهند، در این مطلب حتما معنای عمیقی است.
مخصوصا از این جهت که این سفارش را به شخص همسر و بانوی خانه اش می کند (نه به کارکنان خانه) بلکه به همسرش می گوید شخصا مباشر جزئیات امور او باش و این سابقه نداشته که ملکه در امور جزیی و کوچک مباشرت کند. پس معلوم می شود یوسف جمالی بدیع و بی نظیر داشته که عقل هربیننده ای را خیره و دل ها را شیفته می ساخته و بالاتر از زیبایی ظاهری، خلق زیبا داشته، صبور و باوقار و دارای حرکاتی سنگین بوده، لهجه ای ملیح و منطقی حکیمانه و نفسی کریم و اصلی نجیب داشته و این صفات وقتی در فردی وجود داشته باشد ریشه هایش از همان کودکی، حرکات و سکنات کودک را از دیگر کودکان متمایز می کند و آثارش از همان کودکی در سیمایش ظاهر می گردد.
اینها بوده که دل عزیز را به سوی یوسف جلب کرده تا آنجا که آرزویش این شد که یوسف در خانه او نشو و نما کند و از خواص اهل بیتش شمرده شود. بلکه نزدیک ترین مردم به وی باشد تا او در امور مهم و مقاصد بزرگ خود از وی منتفع گردد و یا او را پسر خود بخوانند تا برای او و همسرش فرزندی باشد و از خاندان او ارث ببرد از همین جا می توان احتمال داد که عزیز مردی عقیم بوده، به همین جهت آرزو می کرد که یوسف فرزند او باشد.

نمایش قدرت الهی

کینه و خصومت برادران، محبوس شدن در چاه، بی اطلاع بودن یعقوب یا نجات دهنده دیگری از محل یوسف، طمع کاروانیانی که یوسف را از چاه خارج کردند و به زر و سیم فروخته اند و دیگر عوامل انسانی و طبیعی همه دست به دست هم داده بودند که یوسفی را که عزیز یعقوب (پیامبر خدا) و به طبع عزیز خداست به ذلت و خاری و حتی به نابودی و هلاکت بکشند اما غافل از اینکه «یدالله فوق ایدیهم» دست تدبیر خداوند در عالم حتی کمتر از لحظه ای تعطیلی بردار نیست «فان العزة لله جمیعا» خداوند اولا عشق به یوسف را در دل عزیز مصر و همسرش (زلیخا) قرار داد و می فرماید: «و کذلک مکنا لیوسف فی الارض» این چنین یوسف را در زمین متمکن ساختیم.

تمکن یوسف در زمین

شاید مراد این باشد که ما طوری او را در زمین جای دادیم که بتواند در زمین از مزایای حیات، با وسعت هرچه بیشتر تمتع ببرد، بر خلاف آنچه برادرانش می خواستند که او از ماندن روی زمین محروم باشد به همین جهت او را ته چاه انداختند و بعدا هم به مبلغ ناچیزی به فروش رساندند تا از قرارگاه پدرش دور شد، و از سرزمین (کنعان) به سرزمین دیگری (مصر) انتقال یافت. حال در این (تمکین) دو احتمال است، یکی اینکه یک پسربچه غریب [که به عنوان برده فروخته شده] از خانه عزیز مصر سر درآورده و به سفارش صاحب خانه دارای گواراترین عیش شود.
احتمال دوم این است که منظور از تمکین، مطلق تمکین در زمین است بنابراین احتمال، معنای آیه این می شود که: تمکین ما به یوسف در زمین به همین منوالی که گفتیم ادامه می یابد، چه برادرانش به وی حسد برده از ماندنش در روی زمین و نزد پدر دریغ ورزیدند و به چاهش انداختند و نعمت تمتع در وطن و زندگی ابتدایی را از او سلب نمودند و او را به کاروانیان فروختند تا از خانه و اهلش دورش سازند، اما خداوند عینا کید آنان را وسیله قرار داد برای تمکین یوسف در زمین آن هم در خانه عزیز مصر و در بهترین احوال، از این به بعد هم به همین منوال ادامه می یابد و از کید دیگران نیز حفظش می کند و کید آنها را وسیله تمکین او در زمین قرار می دهد.

منـابـع

محمدجواد نجفی- تفسیر آسان- جلد 8 صفحه 82

ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- مجمع البیان- جلد ‏12 صفحه 182- 183

علیرضا میرزا خسروانی- تفسیر خسروى- جلد 4 صفحه 370

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏9 صفحه 352-355

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏11 صفحه 144- 148، 154

عین الله ارشادی- سیمای الگویی پیامبران در قرآن کریم

مدت غیبت: 20سال (مدتی در چاه، مدتی در زندان و بیشتر آن را در عزیز مصر بود.)


پس از اینکه حضرت یوسف (ع) از چاه به وسیله ی کاروانی نجات داده شد، در بازار برده فروشان مصر، برده و به یکی از فرماندهان مصر فروخته شد. پس از این، آن حضرت در بلاهای بسیاری نظیر گرفتار شدن به دام زلیخا و چندین وچند سال زندان گرفتار شد. پس از آن، به خاطر تعبیر خواب فرعون مصر، مورد اطمینان او واقع شد و عزیز مصر گردید. (1)

از امام باقر (علیه السلام)، روایت شده است که حضرت یوسف (ع)، باری گندم به یک بادیه فروش عرب، فروخت و پس از آن به او گفت در حال رد شدن از کنعان، سه مرتبه نام حضرت یعقوب را صدا بزند و به او پیغام برساند که: «ای یعقوب، امانت تو نزد خدای عز و جل ضایع نشده است». مرد بادیه نشین، حضرت یعقوب را در حالی دید که نابینا شده بود و وقتی این پیغام را به او رساند، حضرت یعقوب (ع) از شدت خوشحالی از هوش رفتند. (2)

سالهای غیبت برای مردم حتی برای برادران
در واقع، کسی جز یعقوب نبی (ع) منتظر واقعی حضرت یوسف (ع) نبود. آن حضرت نیز در فراق حضرت یوسف، زجر بسیار کشید با این که فاصله ی بین کنعان تا مصر، 9 روز بیشتر نبود غیر از حضرت یعقوب (ع)، کسی زنده بودن حضرت یوسف (ع) را باور نداشت و خبری از ایشان به آنها نمی رسید.
حضرت یعقوب (ع)، در مدت بیست سالی که منتظر حضرت یوسف (ع)، بود، اندوهکده (کلبه ی احزان) ای ساخت و در آن هر روز و شب از دوری دردانه اش می گریست و می فرمود: « اى عزيزم يوسف كه بر همه فرزندانم او را برگزيدم و از من ربوده شد. عزيزم يوسف كه از ميان همه فرزندانم به او اميدوار بودم و از من ربوده شد. عزيزم يوسف كه دست راستم را بالشش ميكردم و دست چپم را رو اندازش مى نمودم و از من ربوده شد.
عزيزم يوسف كه در تنهایى به او انس مي گرفتم و از من ربوده شد. عزيزم يوسف كاش مى ‏دانستم تو را در كدام یک از كوه ها انداختند يا در كدام دريا غرقه‏ات كردند. عزيزم يوسف كاش با تو بودم و هر مصيبتى به تو رسيده بود، به من مى ‏رسيد.» (3)

چگونه غیبت به فرج انجامید؟
با بررسی روایات رسیده از زندگی حضرت یعقوب (ع)، می توان در خلل نیافتن ایمان حضرت یعقوب (ع) به بازگشت حضرت یوسف (ع)، چندین علت را ذکر کرد:
نخست: حضرت یعقوب (ع)، هرگز باور نکرد که فرزندش را گرگ خورده است. همان زمانی که پیراهن خونی فرزندش را به دستش دادند، از پسرانش پرسید که چگونه ممکن است پیراهن پاره نشده باشد و گوشتی به آن نباشد در حالی که گرگ پسرش را خورده است؟ (4) می توان از این سخنان دریافت که حضرت یعقوب (ع)، با احساسی نگاه کردن به کل ماجرای گم شدن فرزندش، و تفکر درست و عاقلانه، ایمان خودش را حفظ کرد.
دوم: حضرت یعقوب (ع)، در هیچ زمانی در مدت این بیست سال، هرگز از رحمت خداوند ناامید نگشتند. این سخن از اینجا معلوم میشود که حضرت پس از جا ماندن «بنیامین»، به فرزندانشان فرمودند: «اى فرزندانم! برويد و از يوسف و برادرش جستجوى كنيد و از رحمت خدا نوميد نباشيد. از رحمت خدا نوميد نباشند مگر مردم كافر.» (5)

شباهت یوسف به امام عصر
امام صادق (ع) پس از بیان این نکته که امام عصر (عجل الله تعالی فرجه) به حضرت یوسف شباهت دارند، فرمودند: «اين مردم ملعون خوک نما چرا اين سخن را نمى ‏پذيرند؟ برادران يوسف خردمندانى بودند فهیم و نواده‏ها و فرزندان پيامبران بودند، بر يوسف وارد شدند و با او سخن گفتند و با هم گفتگو كردند و با او تجارت نمودند، رفت و آمد داشتند، برادرانش بودند و او برادر اينان بود، با اين همه تا او خود را نشناساند، نشناختند و وقتى گفت: من يوسفم شناختند.
پس اين امّت حيران و سرگردان، چرا باور ندارند كه خداى عزّ و جلّ، در وقتى از اوقات که بخواهد، [می تواند] حجّت خود را از آنان پوشيده بدارد.
يوسف، پادشاه مصر بود و فاصله ميان او و پدرش هيجده روز* راه بود. اگر خدا مي خواست جايگاه او را به پدرش معلوم كند، مي توانست. به خدا قسم هنگامى كه مژده ی يوسف رسيد، يعقوب و فرزندانش از راه بيابان، نه روزه به مصر رسيدند.
پس اين امّت چرا باور ندارند كه خداوند، همان كارى كه با يوسف كرد با حجّت خود بكند و صاحب مظلوم شما كه حقّش را انكار مي كنند، يعنى صاحب اين امر، در ميان آنان رفت و آمد داشته باشد و در بازارهاشان راه برود و پا روى فرشهايشان بگذارد و آنان او را نشناسند، تا آنگاه كه خدا اجازه فرمايد تا او خود را بشناساند؛ چنانچه به يوسف اجازه داد هنگامى كه برادرانش گفتند آيا تو همان يوسفى؟ گفت: من يوسفم.» (6)

پی نوشت:
1. داستان حضرت یوسف را می توانید به طور کامل در سوره ی یوسف بخوانید.
2. كمال الدين / ترجمه كمره‏اى، ج‏1، ص: 244؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5
3. همان، ص 246؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5
4. همان؛ با استفاده از همان.
5. همان
6. الغيبة للنعماني / ترجمه فهرى، متن، ص: 188؛ با استفاده از همان.
***

گفتگوی حضرت یوسف با برادران


حضرت یوسف ـ علیه‌السلام ـ طبق مصالحی که خودش می‌دانست خود را معرفی نکرد و از راه‌هایی با ترتیب خاصی که خاطر نشان می‌شود، با برادرانش گفتگو کرد، تا در فرصت مناسب خود را معرفی نموده و ترتیب آمدن خانواده یعقوب را به مصر با شیوه ماهرانه‌ای ردیف کند.
علی بن ابراهیم روایت می‌کند: یوسف پذیرایی گرمی از برادران کرد و دستور داد بارهای آن‌ها را از غلّه تکمیل کردند و قبل از مراجعت آنان، بین آن‌ها چنین گفتگویی ردّ و بدل شد:
یوسف: شما کی هستید؟ خود را معرفی کنید.
برادران: ما قومی کشاورز هستیم که در حوالی شام سکونت داریم، قحطی و خشکسالی ما را فرا گرفت، به حضور شما آمده‌ایم تا غلّه خریداری کنیم.
یوسف: شاید شما کارآگاه‌هایی باشید که آمده‌اید پی به اسرار کشور من ببرید!
برادران: نه به خدا سوگند، ما جاسوس نیستیم، ما برادرانی هستیم که پدر ما یعقوب ـ علیه‌السلام ـ فرزند اسحاق بن ابراهیم ـ علیه‌السلام ـ است. اگر پدر ما را بشناسی بیش‌تر به ما کرم می‌کنی، چون پدر ما پیامبر خدا، فرزند پیامبران خدا است و اندوهگین است.
یوسف: چرا پدر شما اندوهگین است؟ شاید به خاطر جهالت و بیهوده کاری شما، او محزون است.
برادران: ای پادشاه! ما جاهل و سفیه نیستیم، حزن پدر از ناحیه ما نیست، بلکه او پسری از ما کوچکتر داشت، روزی به عنوان صید با ما به بیابان آمد، گرگ او را در بیابان درید، از آن وقت تا حال پدرمان محزون و گریان است.
یوسف: آیا شما همگی از یک پدر هستید؟
برادران: همه ما از یک پدر هستیم، ولی مادرانمان یکی نیستند.
یوسف: چه باعث شده که پدر شما همه شما را آزادانه به سوی مصر فرستاده، ولی یکی از برادران شما را پیش خود نگهداشته است؟
برادران: پدرمان با او مأنوس بود، و از طرفی برادر مادری او (به نام یوسف) مفقود شد، خاطر پدر ما به واسطه او (بنیامین) تسلّی داده می‌شود و با او مأنوس است.
یوسف: به چه دلیل آن چه را که شما می‌گویید باور کنم؟
برادران: ما در سرزمینی دور ساکن هستیم و در این جا کسی ما را نمی‌شناسد، چه کسی را به عنوان گواهی بیاوریم؟
یوسف: اگر راست می‌گویید برادر خودتان را که در نزد پدرتان است نزد من بیاورید، من راضی خواهم شد.
برادران: پدر ما از فراق او محزون خواهد شد، او با بنیامین مأنوس است، چگونه او را بیاوریم؟
یوسف: یکی از شماها را به عنوان گرو نزد خود نگه می‌دارم تا پدر شما به خاطر حفظ فرزندش که در گرو ما است، برادرتان را با شما نزد ما بفرستد.
به دستور یوسف ـ علیه‌السلام ـ، بین برادران قرعه زدند، قرعه به نام شمعون افتاد. این هم از درس‌های دستگاه خلقت است که به این وسیله شمعون که نسبت به برادران، برای یوسف ـ علیه‌السلام ـ بهتر بوده و سابقه خوبی داشته نزد یوسف بماند.

معنای دقیق نام کنعان نامشخص است؛ قدر مسلم این که عبریان نام کنعان را بر فنیقیان نهادند؛ ضمناً در متن‌های مصری نام کنعان اغلب به همراه واژگانی با بار منفی همچون «دزد» و «کنعانیان» می‌آمده که اشاره به ساکنان آشوب‌گر منطقه داشته. این نام اما از واژه عبری کن ن(כנען) سرچشمه گرفته. این می‌توانسته اشاره به معنای «سرزمین‌های پایین» از واژه سامی کن به معنای «پایین بودن، متواضع، سرکوب شده» داشته باشد که در تضاد با واژه آرامی است که به معنای «سرزمین‌های بلند» است.

پیش از کوچیدن اسرائیلیان (بنی اسرائیل) و درآمیختن آن‌ها با ساکنان بومی، کنعان سکونت‌گاه اموری‌ها، عبریان و قبیله‌های آرامی، هوری‌ها، کنعانیان، و قبیله‌های صحرانشین سامی‌نژاد بود.در شمال، در کرانه‌های لبنان و سوریه، شهرهای فینیقی حضور داشتند. زبان کنعانی زیرشاخه‌ای از زبان‌های شمال غربی سامی است.در هزاره دوم پیش از میلاد،تا12پیش ازمیلاد کنعان زیر فرمانروایی مصر بود.

در هزاره دوم پیش از میلاد،تا12پیش ازمیلاد کنعان زیر فرمانروایی مصر بود

فاصله کنعان تامصرچقدربود؟

فاصله هر"روز"مقدارمسافتی که یکنفر"بامرکب"طی می کرد؟

در مسافرت هاي قديم مسافرين به طور متعارف در يک روز هشت فرسخ را ه مي رفتند يعني مقدار مسافتي که افراد معمول در يک روز مي رفتند هشت فرسخ بوده است ، و همين هشت فرسخ را شارع ملاک براي شکسته بودن نماز و افطار کردن روزه قرار داده است. و اگر کسي از اول قصد مسافرت به مقدار هشت فرسخ داشته باشد هرچند به صورت رفت و برگشت باشد نمازش شکسته است.

وسائل‏ الشيعة ج : ۸ ص : ۴۵۱ و۴۵۲

باتوجه به اینکه فاصله کنعان تا مصرحدود ۱۰روزفاصله بود وهرروز یک شخص میتوانسته ۸ فرسخ بپیماید کلاً ۸۰ فرسخ راه بوده بین کنعان تامصر که میشود۵۳۷۵۰متر/پانصدوسی وهفت کیلومتر

نظر آيت الله مکارم هر فرسخ شرعي پنج کيلو متروسيصدوهفتادوپنج متر است

* توضیح مدیریت وبلاگ-پیراسته فر:دربعضی ازمنابع فاصله کنعان تامصررا ۹روزنوشته اند

ادامه نوشته

ملاقات مسؤلین عتبه حرم عسکریین وحرم سیدمحمدبا مسؤل ستادبازسازی سامرا

ملاقات مسؤلین عتبه حرم امامین عسکریین  وحرم سیدمحمدبا مسؤل ستادبازسازی سامرا برای عرض تسلیت به آقای اسمعیلی بمناسب درگدشت پدرش "حاج رضااسمعیلی

بعدازبازگشت آقای موسی اسمعیلی ازمراسم کفن ودفن وشب هفت که به سامرابرگشت ،مسؤلین حرم برای عرض تسلیت به دفترستادبازسازی حضوریافتند. 

حجة الاسلام شيخ ستار مرشدي، معاون وزير وقف شيعه عراق"مدیرعتبه عسکریین" درمعیت عده ای از مسؤلین حرم:

سیدنافع،معاون شیخ مرشدی-شیخ حسین،مسؤل گزینش نیروهای عتبه-مهندس فیصل،مهندس مکانبک حرم-احمدمهدی،مدیرعملیات حرم-محمدابوزینب،مسؤل مضیف حرم-کریم ابوحاتم،مسؤل حفظ نظام-ابوکوثر،مسؤل خادمین

حرم عسکریین-حسین،مسؤل سیستم صوتی حرم-حسین کامل،مسؤل کارگاه-سعیدسمیر،مسؤل نقلیه حرم--مسؤل فرهنگی حرم و وستادحسین ونیزیکی ازفرماندهان گردانهای عباسیه کربلا

IMG_9533

IMG_9534 IMG_9535IMG_9536

 

 

IMG_9539

 

IMG_9521 IMG_9523

IMG_9524

 

مسؤلین"احرم سیدمحمد"نیز برای عرض تسلیت به ملاقات مسؤل ستادبازسازی سامراآمدند وبه آقای اسماعیلی تسلیت گفتند

آقای حاج حسین"امین"حرم سیدمحمد است

نمازجماعت حرم عسکریین جمعه7خرداد+10اسفند94

نمازجماعت حرم عسکریین جمعه7خرداد94

و نمازجماعت صبح 10اسفند

نمازجماعت حرم امامین عسکریین علیهماالسلام هرذروز درصحن جلوی "باب القبله"برگزارمی شود ،اگرهوانامناسب باشد،باراندگی ویا احتمال بارندگی داده شود درشبستان سرداب برگزارمی شود

درروزها(ظهروعصر+مغرب وعشاء تقریباً500نفری شرکت می کنند،صبح هانیز بین 200تا500نفر،بستگی 

روزهای جمعه جمعیت زیادی از2ساعت مانده به اذان ظهربه حرم مشرف می شوند، علاوه برزوارکشورهایدیگر که بصورت کاراوانی می آیند، بیشترین جمعیت ،مردم عراق هستند که بصورت خانوادگی می آیند،این جمعیت کثیر زیارتشان بصورت پیک نیکی است،یعنی  هموطنان عزیز میتوانند اینطوری مجسم بکنند،همانطور که مردم ایران میخواهندبروند سیزده بدر"چطوری باروبندیل می بندند وهمه چیزهای مردنیاز(خوردنیجات"را درسبدها وبقچه ها می بندند،اینها به همین صورت می آیند،عده زیادی از این جمعیت کثیر ،شب برمی گردند وعده قلیلی شب را درهمینجا بیتوته می کنند

چندپتو می گیرند،درایوان ویا جای جای صحن روی قالی ها می خوابند تا اذان صبح که خادمان بیدارشان می کنند

حتی یک شب که به بقعه سیدمحمد رفته بودم اوضاع به همین صورت بود

مخصوصاً که "ناهار وشام"حرم را استفاده می کنند وصبحهانه نیزدائراست

جمعیت زوار روزجمعه به 10هزارهم می رسد،بعضی از جمعه ها

واما نمازجماعت ظهروعصر تا 1000نفر وشاید1500هم برسد ولی هیچوقت نمازمغرب وعشا ازهزارتجاوزنکرده است وبلکه کمتراز رقم ذکرشده بوده

دیروز"26فوریه2016"ا17جمادی الاولی1437زجمله ازآن روزهایی بود"جمعه"7اسفند1394که ظهر جمعیت نمازگزاران ازهزارنفرتجاوزکرده بود واما نماز مغرب وعشایش را مشاهئه می کنید،سعی کردم ازهمه نمازگزاران تصویربرداری کنم اززوایای مختلف

قسمت "نساء"زنانه نیزاحتمالا ظهریک چهارم جمعیت مردان  ازخانمهابودند

قسمت سمت چپ  همیشه اختصاص به "زنان"داشته که با پرده حائل بوده بین مردان واما ازدیروز جایگاه زنان را به قسمت سمت راست اختصاص داده بودند "بطرف باب المراد"که بوسیله پرده سبزرنگی که شبیه پرده

دورضریح است کشیده شده است

لباس های آبی "لباس کار"بچه های ستادبازسازی است

DSC_2885DSC_2884 DSC_2883 

DSC_2881 DSC_2880DSC_2873

DSC_2874 DSC_2876 DSC_2877

DSC_2870DSC_2871 DSC_2872DSC_2882DSC_2874  

ادامه نوشته

پروژه"سرویس بهداشتی"حرم عسکریین-سامرا

پروژه"سرویس بهداشتی"حرم عسکریین-سامرا

پروژه سرویس بهداشتی حرم امامین عسکریین علیهماالسلام-سامرا - ،روبروی باب الدخول درزمینی به وسعت 850مترمربع ،در2طبقه با1700مترمربع زیربنا،درحال ساخت است.

DSC_2856 DSC_2857

این سرویس بهداشتی164باب حمام ودستشویی ومجهز به توالت فرنگی می باشد

دودستگاه آسانسور و8دستگاه "پله برقی"نیزمجهزمی باشد

دکترخواجه حسنی ،مسؤل امورمهندسی سازه های حرم عسکریین می گوید:این پروژه 87%پیشرفت فیزیکی داشته وتا2ماه بعدازعید به اتمام می رسد

لازم به توضیح است که این پروژه درخرداد92شروع شد که قراربودطی8ماه به اتمام برسد،اماحمله داعش"6ماه فعالیت همه پروژه هامتوقف شدند، ومضافاً عدم همکاری مسؤلین فنی ومهندسی "سابق"حرم، تأخیردرارسال مصالح موردنیاز ازایران  عامل عمده درکندی  وتاخیر پایان کارمی باشد.

کارگرانی که در احداث بنای سرویس بهداشتی کارمی کنند:

DSC_2927 DSC_2928 DSC_2929 DSC_2933DSC_2862 DSC_2923 DSC_2924 DSC_2926

اسماعیل شکرانه کوشک/صادق توحیدی بیدگلی/غلامعلی جهانگیری/سیدسعید شکرالهی /عباس سلیمی وچندنفردیگر

DSC_2860

DSC_3455

DSC_2861

ادامه نوشته

خلاصه -زندگینامه امام رضا

خلاصه -زندگینامه امام رضاعلیه السلام
امام علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب هشتمین پیشوای شیعیان می باشد. کنیه آن حضرت ابوالحسن بوده است و چون حضرت امیر علیه السلام نیز کنیه اش" ابوالحسن "بوده است حضرت رضا علیه السلام را ابوالحسن ثانی گفته اند.

چرا"رضا"نامیده شد؟

مشهورترین لقب ایشان رضا بوده است که بنا بر روایتی در عیون اخبار الرضا (1/13) علت ملقب بودن آن حضرت به رضا این بود که هم دشمنان مخالف و هم دوستان موافق به ( ولایت عهدی او) رضایت دادند[1] و چنین چیزی برای هیچیک از پدران او دست نداده بود، از این رو در میان ایشان تنها او به رضا نامیده شد.

روایت دیگر-  طبری درباره ( وقایع سال 201 ) نقل می کند:مأمون آن حضرت را "الرضا من آل محمد "نامید چنانکه صدوق هم بنا بر روایتی دیگر در عیون اخبار الرضا (2/147) چنین گفته است[2].
 در بین مورخان و محدثان تولد آن حضرت به روز پنجشنبه یا جمعه 11 ذیقعده سال 148 ه.ق مشهور است.[3] بر این اساس، سال ولادت آن گرامی همزمان با سال شهادت جد بزرگوارش امام صادق علیه السلام بوده است. برخی دیگر ولادت امام رضا علیه السلام را از حوادث سال 153 ه.ق دانسته اند.[4]پدر بزرگوار حضرت رضا علیه السلام، امام موسی بن جعفر علیه السلام هفتمین امام شیعه است .

مادر امام رضا علیه السلام

مادرامام رضا (ع)رابه اسامی مختلف ذکرکرده اند : تکتم، نجمه، سمانه، خیزران، سکن، نجیه و طاهره ، ولی مشهورترین آنها، تکتم است. از قرائن چنین استفاده می شود که وقتی این بانوی ارجمند به خانه امام موسی بن جعفر در آمد، به این نام خوانده شد و پس از ولادت امام رضا علیه السلام طاهره نام گرفت.[5] او زنی عفیف [6] و خردمند بوده و از شرافتمندان عجم به شمار می رفته است.[7]
امام رضا علیه السلام دارای کنیزانی چند بودند، از جمله کنیزان ایشان، سبیکه مادر امام جواد علیه السلام می باشد که پیامبر (ص) از این بانوی مکرمه به نیکی یاد کرده است [8] ولی به عنوان همسر، مورخان تنها از ام حبیبه یاد کرده اند و اگر در برخی عبارات تاریخی آمده است که حضرت دو همسر دائم داشته اند، از هویت همسر دوم اطلاعی در دست نیست.[9]
در تعداد و اسامی فرزندان امام رضا علیه السلام اختلاف است، گروهی آنها را پنج تن پسر و یک دختر نوشته اند، به نامهای محمد قانع ، حسن، جعفر، ابراهیم ، حسین، عایشه . سبط بن جوزی در تذکرة الخواص ، پسران حضرت ر اچهار تن ، که با حذف حسین، به شرحی که ذکر شده نام برده است، اما شیخ مفید نقل می کند که امام هشتم ،فرزندی جز امام محمد جواد نداشته است و ابن شهر آشوب و طبرسی در اعلام الوری، نیز بر همین اعتقاد می باشند.[10]
در کتب معتبر، از جمله در عیون اخبار الرضا، نصوص و دلایل امامت آن حضرت مذکور است و در همین کتاب (1/23 به بعد) وصیت نامه مفصلی از حضرت امام موسی کاظم علیه السلام مندرج است.[11] درباره تاریخ شهادت ثامن الائمه نظرات مختلفی نقل شده، که طبق مشهورترین و قویترین نقل تاریخ شهادت آن جناب ، روز جمعه آخرین روز ماه صفر سال 203 ه.ق می باشد ، ایشان در هنگام شهادت، پنجاه و پنج سال از عمر پر برکتش می گذشته است.[12] در مورد نحوه ی شهادت ایشان اقوال گوناگونی است ولی آنچه مسلم است با توجه به نصوص تاریخی و اوضاع خاص سیاسی ایشان به دستور مأمون عباسی در طوس مسموم وشهید شدند.[13]
پاورقی
[1] «رضی به المخالفون من اعدائه کما رضی به الموافقون من اولیائه و لم یکن ذلک لاحد من آبائه علیهم السلام فلذلک سمی من بینهم بالرضا... »
[2] زندگینامه چهارده معصوم، ص 327 .
[3]اعلام الوری 302؛ تذکرة الخواص 198؛ کشف الغمة 3/70؛ تاج الموالید 48؛ مطالب السؤول 88؛ مسند الامام الرضا 1/15؛ دروس شهید 154؛ بحار الانوار 49/3؛ منتهی الآمال 2/403؛ اعیان الشیعه 2/12؛ انوار البهیه 176؛ ملحقات احقاق الحق 12؛ روضة الواعظین 386، به نقل از کتاب امام علی بن موسی الرضا منادی توحید و امامت، ص 13.
[4]عیون اخبار الرضا 1/18، ص 13.
[5]الحیاة السیاسیة للامام الرضا 446.
[6]بحار الانوار 49/7.
[7]احقاق الحق 13/343، به نقل از ینابیع المودة.
[8]ارشاد مفید 2/265؛ ائمتنا 2/76.
[9]کتاب امام علی بن موسی الرضا منادی توحید وامامت ص 18و17.
[10]ر.ک. تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام ص 45و 44، دوازده امام شیعیان ص 384.
[11]دائرة المعارف ج 10، ص 365و ر.ک. کتاب امام علی بن موسی الرضا منادی توحید و امامت ص 28-23.
[12]مروج الذهب 3/441؛ عیون اخبار الرضا1/19؛ اعلام الوری 303؛ موالید الائمه و وفیاتهم 125، به نقل از کتاب علی بن موسی الرضا منادی توحید و امامت ص 172.
[13]ر.ک دوازده امام شیعه ص 386-382، کتاب تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام ص 167-165 و کتاب زندگانی چهارده معصوم ص 127.

                                                           ***

در سال 202يا 203هجري كه امام رضا(ع)به شهادت رسيد امام جواد در سن حدود نه سال بود که  به امامت رسيد.
مأمون پس از فوت امام رضا
(ع)حضرت جواد را به بغداد طلبيد و دخترخود ام الفضل را به عقد او درآورد.
پس از مدتي توقف در بغداد از مأمون اجازه گرفته به حج برود و سپس به مدينه بازگشت و در آن جا بود تا وقتي كه مأمون از دنيا رفت . معتصم در سال 218هجري پس از مأمون به خلافت رسيد و امام جواد را از مدينه به بغدادطلبيد.

امام جواد
(ع)فرزند خود امام علي نقي (ع)را در مدينه گذاشت و به بغدادرفت و روز بيست و هشتم محرم سال 220وارد بغداد شد و بنابر مشهور دراواخر همين سال به تحريك معتصم و به دست ام الفضل دختر مأمون مسموم وبه شهادت رسيد.
مدت عمر امام جواد حدود بيست و پنج سال و مدت امامت حدود هفده سال و محل دفن آن حضرت كاظمين است .
امام جواد داراي چهار پسر و چهار دختر بوده است اين فرزندان ازكنيزي به نام سمانه بوده است و از ام الفضل دختر مأمون , فرزندي نداشته است .

 سمانه مغربيه
همسر امام جواد(ع)، زنى است که در عصر خود همه او را بانويى باتقوا، مؤمن، هوشمند و خردمند مى‏دانستند. امام هادى(ع) بخشى از دانش مادر خود را اين چنين بيان مى‏داشت: "امى عارفه بحقى؛ مادرم عارف به حق من در امامت است."
محمد بن‏فرج می گوید: سمانه مغربيه را که کنيزى بود براى امام جواد(ع) خريدارى کرد آن حضرت خود عهده‏ دار تربيت و تهذيب اخلاق آن بانو شد و نيز او را در خانه ‏اى مستقر نمود که زنان آل على(ع) که نمونه پاکدامنى و ايمان بودند در آن خانه حضور داشتند.

                                                 ***

 این بانو تاوقتیکه به مدینه آورده نشده بود در آفریقا زندگى مى‏کرد. امام موسى بن جعفر به یزید بن سلیط فرمود: اگر آن بانو را دیدى سلام مرا به او برسان و همین در عظمت مقام او کافى است که امام موسى‏ کاظم علیه السلام به او سلام برساند. (منتهى الامال، ج 2، ص 571، چاپ هجرت) علامه مجلسى در بهار الانوار، ج 50 ص 1 آورده است: مادر امام جواد بَرْده ‏اى بود به نام سبیکه و برخى نام او را خیزران گفته ‏اند و روایت شده که او از خاندان ماریه قبطیه است. علامه مجلسى این مطلب را از اصول کافى آورده است. علامه مجلسى به نقل از مناقب آورده است که مادر امام جواد برده‏ اى بود که «دُرّة» نامیده مى‏شد و امام رضا علیه‏السلام او را خیزران نامید و برخى گفته‏ اند نام او سبیکه بود و بعضى هم گفته‏ اند: نام او ریحانه و کنیه ‏اش ام الحسن بود. (بحار الانوار، ج 50، ص 7 ح 8) سبیکه مادر امام جواد از روستایى در مصر به نام مِریسه بود. (همان ص 7) بر این اساس مى‏توان گفت: که نام مادر امام جواد سبیکه و خیزران است و از اهل مصر و از روستاى مِریسه مى‏باشد او را ریحانه و دُره هم گفته‏ اند. .بر اساس بعضی ازروایات، قبر سبیکه مادر امام جواد در مدینه است و امام رضا علیه السلام وقتى که از مدینه رفتند، همسر و اولاد خود را نبردند. بلکه آنان در مدینه ماندند. 

امام رضا عليه السلام هشتمين امام و پيشواي شيعيان جهان نام شريفش علي ميباشد. كنيه ان حضرت ابولحسن و مشهورترين القاب ان حضرت«رضا» است. 
پدر بزرگوارش موسي كاظم هفتمين امام ميباشد. 
مادر ان حضرت بانوي پرهيزگار بنام تكتم از اهالي مغرب بوده كه بعد از ولادت امام رضا او را طاهره ناميدند. 
در تاريخ ولادت حضرت بين مورخين اختلاف است. ولي قول مشهور يازدهم ذي القعده سال صدوچهل و هشت هجري قمري مي باشد كه در مدينه متولد شده اند. 
خلاصه علل امدن حضرت رضا ع به ايران كه ان حضرت را از جهات سياست زمان با تشريفاتي شايان از مدينه با جماعتي از رجال و اشراف حركت دادند از جمله حاكم مدينه امام را همراهي ميكردند. حضرت رضا ع از ماهيت دعوت مامون اگاه بود كه اين دعوت به خاطر از بين بردن جرايم پدرش (هارون) و نيز بر اثر ترسي كه از علويان داشت بود كه پاسخي هم به امال مردم خراسان بدهد چه انان به اولاد علي ع تمايل داشتند. مامون از شخصيت و نفوذ امام رضا بيم داشت كه مي خواست خود را براي هميشه از اين خطر در امان نگاه دارد. لذا حضرت رضاط ع در اين سفر تنها هيچكس از خاندان خويش و كسان مورد اعتماد خود را همراه نياورد. تا بفهماند كه اين سفر اجباري بوده نه با رضايت. در حالي كه رضا ع در مدينه ازادانه مسئله امامت خود را اظهار ميكرد و مردم را رهبري و هدايت مي نمود و در ظاهر امر هيچ قدرتي قادر نبود كه حضرتش را اجبارا وادار به حركت نمايد چه در ان عصر سه محل مركز كانون قدرت اسلام به شمار مي رفت، 
1-مدينه، 
2-بغداد، 
3-مرو 
1-بغداد به واسطه كشته شدن امين برادر مامون وضع اشفته داشت. 
2- مدينه به واسطه وجود حضرت رضا (ع) مركز قدرت بود. 
3- مرو مركز خلافت و حكومت مامون بود. 
اما اولا به واسطه دوري مرو از مدينه و در ثاني اهالي خراسان علاقمند به حضرت رضا (ع) بودند و مامون نميتوانست اهداف خود را به پيش ببرد. بديهي است زندگاني سياسي ان حضرت داراي ظرافتي خاص است كه به اساني نميتوان به حقيقت امر دست يافت امامت امام رضا عليه السلام 
امامت امام رضا (ع )بعد از شهادت امام هفتم اغاز ميشود و در حدود بيست سال به طول انجاميد كه ميتوان ان را به سه بخش تقسيم كرد. 
1-نخستين مرحله كه مدت ده سال ادامه داشت. دوران حكومت هارون ميباشد از 183 ه ق تا 193 ه ق 
2-مدت پنج سال زندگي حضرت در زمان خلافت فرزند بزرگ هارون، امين تا سال 198 ه ق 
3- مدت پنج سال زندگي حضرت در زمان خلافت مامون تا هنگام شهادت سال 203 ه ق كه مهمترين حوادث زندگي سياسي ان بزرگوار را دربر ميگرد. 

امامت امام رضا - در روزگار مامون

مامون بعد از قتل برادرش امين در 25 محرم سال 198 ه قمري خلافت را بدست گرفت. در اين هنگام اشفتگي سراسر كشور اسلامي را فرا گرفته و پايه هاي خلافت او را متزلزل ساخته بود. هارون بعد از قتل يحيي برمكي نتوانست كشورداري نمايد. پس از برمكيان كارهاي كشوري و لشگري مختل شد و مردم بي تدبيري و سوء سياست او را مشاهده مي نمودند. هارون در سالهاي پاياني حكومت خود دست به كارهاي تحريك اميز مذهبي ميزد. دستور داد كليساهايي را كه در مرزها بود خراب كنند. سندي بن شاهك داروغه بغداد را فرمان داد تا اهل ذمه بغداد را وادار كند لباسي غير از لباس لباس مسلمانان بپوشند. در نتيجه اين كارها خزرها[اقوام ساكن در غرب درياي مازندران] به تحريك امپراتور روم از طريق دربند به خاك سرزمين اسلامي وارد شدند و قتل و غارت عظيمي كردند. بطوريكه مورخين گزارش مي كنند هزاران نفر از مسلمانان و اهل ذمه كشته شدند. بعد از خزرها در افريقاي شمالي بواسطه خروج يكي از سادات حسني «ادريس» اشفتگي ظاهر شد. در اذربايجان خرم دينان ظهور كردند. در سيستان حمزه بن اترك (اذرك) كه خرابي هاي بسيار در خراسان نمود ولي از همه مهمتر شورشي بود در خراسان كه مردم از جور علي بن عيسي ماهان والي خراسان بستوه امده بودند سر به شورش بر اوردند. چون هارون در توس مرد فرزندش در مرو ماند. اين شورشها در دوره اغازين حكومت مامون شدت يافت. از يك طرف شورش علويان از طرف ديگر امام رضا (ع) برخلاف مامون مقام و قدرت معنوي داشتند و بر دلهاي مردم حكومت مي كرد. از اين رو بود كه مامون ميخواست از امامت امام رضا (ع) سوء استفاده كند. 
نقشه مامون اين بود كه مي خواست اولا از قيام علويان كه دستگاه خلافت عباسيان را در معرض خطر قرار داده بود به وسيله امام رضا ع جلوگيري كند، و در ثاني بنام واگذاري خلافت به امام رضا (ع) كه اكثر مردم خراسان از شيعيان بودند پايه هاي حكومت خود را مستحكم كند. محبت اهل بيت در دل ايرانيان به گونه اي اوج گرفته بود كه حتي مامون مي ترسيد نكند روزي اگر او بيعت خود را از امام رضا (ع) در موضوع ولايتعهدي باز پس گيرد مردم نيز كمر به قتل او بربندند. جرجي زيدان مي نويسد«اهل خراسان و حكمرانانش از اهل طبرستان و ديلم پيش از قيام عباسيان همه از شيعيان علي بودند» بنا به نوشته دكتر شيبي:(... پارسيان به تشيع پناه بردن و اين پس از ان بود كه نخست از سوي سفاح و سپس منصور بعد هم از رشيد ضربه بسيار ديدند. يكي از علل تمايل اهل خراسان و ديگر ايرانيان نسبت به علويان اين بود كه هيچگاه با انان خوشرفتاري نمي شد و هرگز روي عدالت را نديدند مگر در ايام حكومت علي عليه السلام). 

مهاجرت امام رضا - از مدينه به مرو

مامون با از بين بردن امين برادرش به خلافت رسيد. اما بعد متوجه يك مساله اساسي گرديد و ان اين بود كه مردم ايران از رفتار پدرش هارون و ستمكاري هاي حكام او كه بخصوص نسبت به شيعيان مي شد نارضايتي هاي عميق ايجاد كرده است. از طرف ديگر مردم ايران نسبت به ال علي علاقه و محبتي خاص داشتند مامون از اين جهت به وحشت افتاد. لذا با فضل بن سهل ذوالرياستين وزير خود كه مردي سياستمدار بود به مشورت پرداخت. پس از شور فضل بن سهل به مامون پيشنهاد نمود كه امام رضا (ع )را به خراسان دعوت كند تا شايد بدين وسيله از شورشها جلوگيري كند. رجاءبن ابي ضحاك دائي مامون و همراهانش چون وارد مدينه شدند حضور امام رسيده دعوت رسمي مامون را ابلاغ كردند. در ابتدا حضرت از قبول دعوت مامون خوداري و امتناع نموده ان را نپذيرفت. ولي با اسرار پي در پي انها كه توام با تهديد بود حضرت دعوت انها را اجبارا قبول فرمودند. حضرت رضا ع چون قصد سفر كردند، ابتدا با قبر پيامبر وداع نمودند سپس خانواده خود را جمع كردند و خبر شهادت خودشان و از اينكه از اين سفر باز نخواهند گشت را دادند و با اهل بيت خود وداع نمودند. به خدمت ان حضرت مشرف شدم و براي مسافرت ان حضرت تهنيت و مبارك باد گفتم! حضرت فرمودند چه تهنيت ميگويي مرا از سفري كه از جوار جد بزرگوارم دور مي شوم و در غربت شهيد خواهم شد و در (توس) در كنار بدترين خلق خدا(هارون الرشيد) مدفون خواهم شد. من در خدمت ان حضرت بودم تا انچه فرموده بود واقع شد سرانجام امام رضا (ع) از مدينه به سوي خراسان و شهر مرو مركز خلافت ان روز حركت كردند.

مسير سفر امام رضا- از حجاز تا خراسان

امام در طول راه حجاز تا بصره در هر شهري به مناسبت با مردم ديدار داشتند. از بصره تا خرمشهر از راه اب و از خرمشهر به اهواز و سپس از راه اراك، ري و نيشابور مسافرت ادامه يافت و سرانجام در روز دهم شوال سال 201 ه ق قافله امام به مرو رسيد، مورخين خط سير امام را گوناگون گزارش كرده اند. كه ذيلا اورده مي شود. در اواخر سال 200 هجري بود كه حضرت از مدينه خارج شدند. ابتدا از مدينه به مكه رفتند پس از انجام مراسم حج در اوائل سال 201 خاك حجاز را به بصره وارد و از بصره با كشتي به خرمشهر وارد و از انجا به اهواز وارد شدند. بعضي حركت امام را از طريق فارس، اصفهان، قم و نيشابور برخي هم از اصفهان-يزد و طبس و عده اي از راه فارس-اصفهان-سمنان و دامغان-سبزوار ونيشابور، بعضي هم از راه اهواز-اراك-ري و نيشابور ذكر كرده اند، ولي چنين به نظر مي رسد. كه به دستور مامون مسير حضرت از راه اصفهان-يزد و طبس بوده است. ولي انچه مسلم است به اتفاق نظر كليه مورخين حضرت از نيشابور عبور فرموده است و از نيشابور به طرف توس حركت نموده اند از انجا به ده سرخ و سپس روانه سناباد و توس مي شوند. در توس حضرت به خانه حميد بن قحطبه كه مدفن هارون بود داخل شده فرمودند: اين موضع تربت من است. حضرت از توس به طرف سرخس و از انجا به سوي مرو حركت كردند. امام رضا (ع) در بين راه در هر منزلي كه وارد مي شدند كراماتي از خودشان نشان مي دادند و بسياري از انها در كتب تواريخ ثبت و ظبط گرديده است.

امام رضا در نيشابور

هنگام ورود حضرت به نيشابور مردم بسياري به استقبال امده بودند. برخي از خوشحالي فرياد مي زدند، برخي گريه مي كردند و هر كس به نحوي احساسات خود را ابراز ميكرد. 
دو نفر از بزرگان حافظ قران به نامهاي ابوذرعه رازي و محمد بن اسلم طوسي همراه با تعداد بيشماري از دانشجويان كه قلم و دوات به دست داشتند گرد امده بودند و در انتظار شنيدن جملاتي از ان حضرت بودند. 
امام با چهره جذاب و متين خود در حالتي كه لباس ساده بر تن داشت در برابر مردم كه از طبقات مختلف به خصوص دانشمندان و علماء بودند قرار گرفت همه در انتظار شنيدن بيانات امام سرپا ايستاده بودند. امام درخواست مردم را اجابت فرمود. جمعيت همه خاموش شدند: 
تنها صدايي كه شنيده مي شد صداي امام بود. امام رضا (ع) حديث معروف«سلسله الذهب» را بيان فرمودند. 
شنيدم از پدرم موسي بن جعفر كه مي فرمود از پدرم جعفر بن محمد كه مي فرمود شنيدم از پدرم محمد بن علي كه مي فرمود از پدرم علي بن حسين كه مي فرمود شنيدم از پدرم حسين بن علي كه مي فرمود از پدرم علي بن ابيطالب كه مي فرمود شنيدم از رسول خدا ص كه مي فرمود از جبرييل كه مي فرمود از خداي جل جلاله كه مي فرمايد. 
«لا اله الا الله» حصار من است پس هر كه در حصار من داخل شد از عذاب من ايمن باشد. 
بعد از بيان اين حديث وقتي قافله خواست حركت كند امام سر از(هودج) بيرون اورد به طوري كه توجه مردم را كه اجتماع كرده بودند جلب كرد. مثل اينكه امام مي خواست مطلب ديگري بگويد. كه اهميت فراواني دارد، انگاه امام فرمود: 
ولكن بشرطها و شروطها و سپس اشاره به خود نمود و فرمود «و انا من شروطها»
سخنان امام درباره توحيد بسيار قابل تامل است. امام با مقدمه بسيار جالب و گيرا حديث توحيد را مطرح كرد كه سنگ زير بناي دين بوده و تنها وسيله رسيدن به فلاح و رستگاري مي باشد. 
پس از توحيد، امام موضوع اصل امامت را مطرح ميكند. 
امام رضا ع دو جمله فرمودند كه هريك مكمل ديگري است. 
1- 1- كلمه طيبه (لا اله الا الله) 
2- ولكن بشرطها و شروطها 
توحيد چيست و چه اشخاصي بايد ان را ترويج كنند؟ 
توحيد كلمه طيبه اي است كه افراد و هم ملتها را از همه نكبتها و عذابها نجات مي بخشد و هم تنها وسيله به فلاح و رستگاري رسيدن است. 
اصل ولايت و امامت كه تكميل كننده توحيد است. اگر كار سرپرستي و رهبري عادلانه و اگاهانه در جامعه اسلامي حل نشود يگانه پرستي استقرار نخواهد يافت و باز هم طاغوتها به جاي خدا مي نشينند و حكمروايي خواهند كرد. 

پيشنهاد خلافت به امام رضا 

مامون مجلس مجلل و باشكوهي ترتيب داد كه تمام بزرگان و سران حكومت در ان جمع شده بودند از جمله محمد بن جعفر و گروهي از هاشميان در ان مجلس حضور داشتند. به مجرد ورود امام ع محمد بن جعفر و تمامي افراد بني هاشم و سايرين از جاي خود بر خاستند. پس از انكه امام همه را اذن جلوس دادند. چون ساعتي بگذشت مامون پيشنهاد خود را مطرح كرد و گفت: اي دوستان؛ من در ال عباس و ال علي نظر كردم هيچكس را افضل و سزاوارتر براي امر خلافت از علي بن موسي الرضا(ع) نديدم، سپس رو كرد به حضرت و گفت: «...اي فرزند رسول خدا من به فضيلت، علم، زهد، پارسائي و خداپرستي شما پي بردم و ديدم تو از من به خلافت سزاوارتر هستي..» اراده كردم كه از خلافت كناره گيري نمايم و ان را به شما تفويض كنم. 
امام از پذيرفتن خلافت امتناع نمود و فرمود مرا از اين كار معاف دار. 
مامون بر اين امر اسرار نمود. امام در پاسخي استدلالي فرمودند« ايا خلافت جامه اي است كه خدا بر تو پوشانيده است؟ اگر جامعه اي است كه خدا بر تو پوشانيده است تو نمي تواني ان را از خود دورسازي و به من واگذاري و اگر خلافت مال تو نيست پس چگونه چيزي را كه مال تو نيست بر من ميبخشي» امام رضا (ع) مصلحت را در اين ديد كه پيشنهاد قبول خلافت را كه بسيار سطحي بود بپذيرد. 
اما مامون هم كه با همه زيركي خود چنين طرحي را تهيه كرده بود نمي توانست با جواب منفي امام دست از توطئه هاي خود بردارد. اين بود كه مرحله دوم نقشه اي را كه طراحي كرده بود مطرح كرد و ان پيشنهاد اين بود كه امام بعد از وي راسا عهده دار امور شوند. 

قبول ولايتعهدي

مامون پس از خود داري امام از قبول خلافت، پيشنهاد جانشيني خلافت را به امام رضا (ع) عرضه داشت. مامون گفت: پس ولايتعهدي را به تو واگذار مي كنم. 
امام فرمودند: از اين كار مرا معاف كن. مامون گفت: ناچار بايد اين امر را قبول كني وقتي امام امتناع خويش را بيان فرمود مامون طي پاسخي تهديد اميز گفت: عمربن خطاب شوري را با شش نفر مقرر داشت كه يكي از انان نياي تو امير المومنين علي ع بود و عمر شرط كرد هركس با انان مخالفت كند. گردنش را بزنند. بايد چيزي كه مي خواهم بپذيري و از ان راه فرار نيست. 
حضرت رضا ع در پاسخ مامون فرمودند كه پدران من خبر از جانب رسول خدا (ص) داده اند كه من پيش از تو از دنيا خواهم رفت و در كنار هارون الرشيد مدفون خواهم شد. مامون گفت: تا من زنده باشم چه كسي مي تواند تو را بكشد. حضرت فرمود: اگاه باش اگر من مي خواستم بگويم كه كيست ان شخصي كه مرا ميكشد هر اينه مي گفتم، مامون گفت با اين سخن مي خواهي تواضع كني و ولايتعهدي مرا قبول نكني تا مردم بگويند تو ترك دنيا كرده اي. حضرت فرمود: به خدا سوگند از روزي كه پروردگار مرا افريده است هرگز دروغ نگفته ام و بي ميلي من از دنيا به جهت دنيا نيست و من مي دانم تو چه اراده كرده اي مامون گفت چه اراده كرده ام. حضرت فرمود: با اين قصد خود ميخواهي مردم بگويند كه علي بن موسي الرضا ترك دنيا نكرده بلكه دنيا او را ترك كرده بود. اكنون كه دنيا از براي او ميسر شد ولايتعهدي را قبول كرد. مامون كه در برابر منطق محكم امام عاجز شده بود با حالت خشم گفت: تو هميشه سخن ناگوار در برابر من مي گويي و از سطوت من ايمن شده اي به خدا سوگند تو را اجبا بر اين كار ميكنم و اگر ولايتعهدي مرا قبول نكني تو را خواهم كشت. اينجاست كه سر گفتار امام در برابر اصرار مامون تا اندازه اي اشكار مي شود كه فرمود: «اگر ناچار بايد اين پيشنهاد را بپذيرم، مشروط بر اين است كه در هيچ كاري از امور مربوط به حكومت، قضاء، فتوي، عزل و نصب شركت و دخالتي نداشته باشم» به عبارت ديگر«نبايد به نام من كارهايي صورت گيرد و يا قلمداد شود، با وجود انكه من در اين دستگان حضور دارم ان كارها انجام ميگيرد و تصميماتي اجرا مي شود كه من ناظر انها هستم با توجه به انكه صاحب منصبي عالي هستم بنابراين كارها مورد رضايت من است؟ نه به هيچوجه.» اري امام چگونه مي توانست در چنان دستگاهي باشد كه امور اساسي ان مورد تصويب اسلام نيست به هر حال موقعيت عجيبي است كه در تاريخ اسلام پيش امده است. 
هر كس در اين زمينه به دنبال هدف و مقصدي به تناسب شخصيت و موقعيت خويش است. 
هدف و مقصد امام نيز جز احياء حقايق دين و استفاده از هر موقعيتي براي معرفي چهره واقعي دين نمي تواند باشد. 
سرانجام مامون شروط امام را قبول مي كند و در روز ششم ماه رمضان 201 هجري به پسرش عباس دستور داد كه پيش از همه مردم با ان حضرت بيعت كند، بعد از ان ساير مردم بيعت كردند. چون مراسم بيعت انجام شد مامون رو به امام رضا ع كرد و گفت: اكنون برخيز و براي مردم خطبه اي بخوان و با انان سخن بگوي. امام رضا (ع) پس از حمد و ثناي الهي فرمودند: 
همانا ما را به واسطه رسول خدا ص بر شما حقي است و شما را نيز به خاطر همان حضرت بر ما حقي است و هرگاه شما حق ما را پرداختيد بر ما نيز واجب است حق شما را بدهيم و پيش از اين مقدار در ان مجلس سخني از ان حضرت نقل نشده است، چون مراسم ولايتعهدي ان حضرت انجام شد، مامون دستور داد به نام ان حضرت سكه ضرب كنند و در تمام شهرها به ولايتعهدي علي بن موسي الرضا (ع )خطبه خوانده شد و در همان سال در مدينه بر منبر رسول خد ص به نام ان حضرت خطبه خواندند. ايا مامون واقعا قصد داشت خلافت را به امام رضا (ع) واگذار نمايد؟ 
هنگامي كه مامون والي خراسان بود اين سرزمين بيشتر شيعي و طرفدار اهل بيت (ع) بودند از طرف ديگر مردم خراسان از هارون و حاكم ظالم او چون علي بن عيسي سخت متنفر بودند. همين نارضايتي ها بود كه مامون را وادار كرد تا محبوبيت مردم را به دست اورد چرا كه ايرانيان گرد او جمع شده بودند و در مقابل امين برادرش تقويتش كردند و بالاخره به تدبير و كفايت فضل بن سهل سرخسي بر امين غالب گرديد. 
مامون ولايتعهدي را به حضرت تحميل كرد و به ظاهر همه گونه تعظيم و احترام را به حضرت مي نمود تا به اين وسيله مردم را فريب دهد ولي در باطن مزورانه از هيچ نوع اهانت نسبت به ان حضرت خودداري نمي كرد. خود حضرت هم بارها اين مطلب را به دوستان وشيعيان مي فرمود: در حديث است كه علي بن الجهم در يكي از مجالس مباحثه ان جناب شركت داشت. چون فضيلت و مقام علمي ان حضرت بر همگان اشكار شد و مامون از ان حضرت احترام زيادي به جا اورد علي بن الجهم عرض كرد خدا را حمد مي كنم كه مامون را مطيع شما گردانيد و اين دو در اكرام شما مبالغه مي دارند. حضرت فرمود كه اي ابن جهم ترا فريب ندهد. اين محبتها نسبت به من رياكارانه است، زيرا به زودي او مرا شهيد خواهد كرد و اين خبري است كه از پدرانم به من رسيده و اين سخن را پنهان دار و تا من زنده ام به كسي نگو. پيوسته ان حضرت از سوء معاشرت مامون ناراضي بود. 

چرا مامون خلافت را به امام رضا (ع) پيشنهاد كرد؟

در مورد پيشنهاد خلافت به امام رضا (ع )بايد نكات زير را مورد تحليل و تعمق قرار داد. 
اولا چرا حضرت از قبول خلافت امتناع نمودند، در ثاني چرا امام ولايتعهدي را پذيرفت كه هر كدام بحث جداگانه دارد. 
حضرت خلافت را نپذيرفت چون زمينه براي قبول خلافت اماده نبود و نخواست موجب تضعيف مسلمين شود. اما درباره پذيرفتن ولايتعهدي بايد به جو اوضاع ان روز توجه كرد كه حساس ترين دوران تاريخ اسلام هم از جنبه هاي مذهبي و هم از جنبه هاي سياسي و هم از ديدگاه مقاومتهايي كه به نام علويان عليه حكومت عباسي مي شد و اكثر جنبه مذهبي و مردمي داشت دوره اي خاص است. از طرفي هم مردمان خراسان ظلمهاي فرمانداران هارون الرشيد را فراموش نكرده بودند كه اين خلفاء ستمگر و حكامشان وقتيكه مردم را مخالف امر خلافت و سياست خود مي ديدند مخالفين را ريشه كن مي نمودند. در اينجا براي مثال چند نمونه از رفتار زشت هارون كه مورخين نوشته اند. اشاره ميشود. 
هارون در لذتهاي حرام و ريختن خونها و غصب حقوق مردم بسيار حريص بود. در كاخ هارون چهار هزار كنيز سوگلي وجود داشت بخششهايش براي رقاصان و خوانندگان و بازيگران نثار مي شد. هارون الرشيد كسي است كه به تعبير احمد شبلي از شيعيان بدش مي امد و انها را به قتل مي رساند. نتيجه اين رفتار سرانجام شومي براي عباسيان به ارمغان اورد. مردم از رفتار زشت انان و حكمرانانشان به راستي متنفر شده بودند. در مقابل رفتار و زهد علويان به ويژه ائمه عليهم السلام، تقوا و پاكدامني شان در بربر كارهاي زشت و ناپسند عباسيان، اين بود كه مردم بي اختيار به سوي انان (ال علي ع) كشيده مي شدند مردم مي ديدند كه همگي بني عباس، مامون دشمن اهل بيت بودند برخود لازم ميديدند كه انان را از خود دور كنند. 
در اين امر (دشمني با اهل بيت) همه خلفا اتفاق نظر داشتند و اختلاف ميان خلفا فقط در شيوه هايي بود كه هر يك از انان در برابر اين مساله برگزيده بودند. خلفاء پيش از مامون به طور كلي شيوه زور و شقاوت داشتند ولي مامون روشي تازه و منحصر به فرد در مبارزه با علويان در پيش گرفته بود. 
در اوايل خلافت، مامون وضع متزلزلي داشت و سخت به تدبير وزير ايراني خود و مردم نيازمند بود. لذا چنين وانمود مي كرد كه او دستدار هر كس مي باشد كه مردم علاقه دارند و هنگامي كه احساس تمايل خراسانيان را نسبت به علويان دريافت تظاهر به دوستي و پيروي علويان كرد و قصد او از ولايتعهدي ان بود كه مي خواست پاسخي به امال اهل خراسان بدهد. 

 

دوران ولايتعهدي

 

سرزمين خراسان در عصر مامون از نظر سياسي اهميت بسيار داشت دانشمندان و سياستمداران دنياي ان روز از گوشه و كنار در (مرو) جمع شده بودند و در مباحث گوناگون از جمله در خصوص جانشيني پيغمبر ص بحث مي كردند. 
امامت يكي از مسائل مهم بود كه شرايط جانشيني پيامبر اسلام چيست و چه اشخاصي صلاحيت و لياقت ان را دارند؟ عبدالعزيزبن مسلم مي گويد: ما با حضرت رضا (ع) در مرو بوديم در يكي از روزهاي جمعه به مسجد جامع رفتيم كساني كه در مسجد بودند خواستند در امر امامت گفتگو شود حضور امام رسيدم جريان را در موضوع امامت به عرض رسانيدم حضرت تبسمي فرمودند، سپس شرح مبسوطي پيرامون اوصات امامت و مقام ان بيان نمودند. حضرت در امر امامت و پيشوائي اينكه چه اشخاصي صلاحيت دارند ثابت نمودند كه خلفاي عباسي براي جانشيني پيغمبر ص شايستگي ندارند. حضرت در پيرامون امر امامت و شرايط ان بدون تقيه با صراحت صحبت مي كردند كه چه اشخاصي حق دارند جانشين و پيشوا و رهبر مسلمانان باشند حضرت در مقام اثبات و اوصاف امامت بي پروا در حضور و غياب مامون سخن مي فرمود. ابوسعيد خراساني مي گويد: 
دو نفر در خراسان حضور امام رضا (ع )امدند و درباره نماز قصر (شكسته در سفر) سوال نمودند. به يكي از دو نفر فرمود بر شما نماز قصر واجب است. زير نيت تو در اين سفر ملاقات من بود و به ان ديگري فرمود بر تو واجب است نماز را تمام بخواني زيرا سفرت به قصد ملاقات مامون سلطان وقت بوده يعني نيت معصيت داشته نقشه مامون ان بود كه مي خواست به تدريج مقام حضرت را در نظر مردم كم كند. از اين رو مي كوشيد تا هر چه بتواند فضائل و خصوصيات بارز حضرت را از مردم كتمان كند ولي اقدامات او نتيجه عكس داشت و فضائل امام اشكار تر مي شد، كه ميتوانيد نمونه اي را در ادامه مطلب مشاهده كنيد.

***

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (ع)

نام: على. 
كنيه: ابوالحسن (چون كنيه امام موسى كاظم (ع) نيز ابوالحسن است، به امام رضا(ع) ابوالحسن ثانى نيز گفته مى‏شود). 
القاب: رضا، صابر، رضى، وفى، فاضل و صديق. 
از ميان لقب‏هاى فوق، «رضا» شهرت بيشترى دارد. علت اين كه آن حضرت را «رضا» ناميده‏اند، اين است كه پسنديده خدا در آسمان و مورد خشنودى رسول خدا(ص) و ائمه اطهار (ع) در زمين بوده و دوستان و دشمنان به اتفاق از وى خشنود و راضى بودند. 
منصب: معصوم دهم و امام هشتم شيعيان. 
همچنين به مدت سه سال وليعهد مأمون عباسى بود. 
تاريخ تولد: يازدهم ذيقعده سال 148 هجرى. 
برخى مورخان تاريخ تولد آن حضرت را سال 151 هجرى و برخى ديگر سال 153 هجرى، پنج سال پس از وفات امام جعفر صادق(ع) دانسته‏اند. 
محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى). 
نسب پدرى: ابوالحسن، موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على‏بن ابى‏طالب(ع). 
نام مادر: نجمه. نام‏هاى ديگرى نيز براى او نقل شده است؛ مانند: تكتم، اروى، سكن، ام البنين، شقرا، خيزران، سمانه، صقر و طاهره. 
اين بانوى فاضله كه با تربيت حميده -مادر امام موسى كاظم(ع)- به كمالات انسانى و اخلاق اسلامى دست يافته بود، بهترين زنان عصر خويش در تعقل، ديندارى و حيا بود. 
مدت امامت: از زمان شهادت پدرش، امام موسى كاظم (ع)، در رجب سال 183، تا سال 203 هجرى، به مدت بيست سال. آن حضرت در سن 35 سالگى به امامت رسيد. 
تاريخ و سبب شهادت: آخر ماه صفر سال 203 هجرى به وسيله زهرى كه مأمون عباسى در خراسان به آن‏حضرت خورانيد. حضرت رضا (ع) در هنگام شهادتش، 55 ساله بود. برخى سال شهادت آن حضرت رإ؛ ح‏ح سال 205 و برخى 201 هجرى دانسته‏اند. 
محل دفن: مشهد مقدس (در استان خراسان، در كشور ايران). 
همسران: 1. سبيكه يا خيزران، مادر امام محمد تقى (ع). 2. ام حبيبه (دختر مأمون). و چند ام ولد. 
فرزندان: 1. امام محمد تقى (ع) كه پس از شهادت پدرش، در سن هفت سالگى به امامت رسيد. 
علماى شيعه ايشان را تنها فرزند امام رضا (ع) دانسته‏ اند؛ اما در برخى منابع، فرزندان ديگرى نيز براى آن حضرت ذكر شده است كه عبارتند از: 2. ابو محمد حسن. 3. جعفر. 4. ابراهيم. 5. حسن. 6. عايشه. 7. فاطمه.

امام علي ‌بن موسي‌الرضا عليه‌السلام هشتمين امام شيعيان از سلاله پاك رسول خدا و هشتمين جانشين پيامبر مكرم اسلام مي‌باشند.

ايشان در سن 35 سالگي عهده‌دار مسئوليت امامت ورهبري شيعيان گرديدند و حيات ايشان مقارن بود با خلافت خلفاي عباسي كه سختي‌ها و رنج بسياري رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ايشان رادرسن 55 سالگی به شهادت رساند.دراين نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می نماييم.

 

 

نام ،لقب و كنيه امام :

نام مبارك ايشان علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترين لقب ايشان "رضا" به معناي "خشنودي" مي‌باشد. امام محمدتقي عليه‌السلام امام نهم و فرزند ايشان سبب ناميده شدن آن حضرت به اين لقب را اينگونه نقل مي‌فرمايند :" خداوند او را رضا لقب نهاد زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمين از او خشنود بوده‌اند و ايشان را براي امامت پسنديده اند و همينطور ( به خاطر خلق و خوي نيكوي امام ) هم دوستان و نزديكان و هم دشمنان از ايشان راضي و خشنود بود‌ند".

يكي از القاب مشهور حضرت " عالم آل محمد " است . اين لقب نشانگر ظهور علم و دانش ايشان مي‌باشد.جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خويش, بويژه علمای اديان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بيرون آمد دليل کوچکي براين سخن است، که قسمتي از اين مناظرات در بخش " جنبه علمي امام " آمده است. اين توانايي و برتري امام, در تسلط بر علوم يكي از دلايل امامت ايشان مي‌باشد و با تأمل در سخنان امام در اين مناظرات, كاملاً اين مطلب روشن مي‌گردد كه اين علوم جز از يك منبع وابسته به الهام و وحي نمي‌تواند سرچشمه گرفته باشد.  

پدر و مادر امام :

پدر بزرگوار ايشان امام موسي كاظم (عليه السلام ) پيشواي هفتم شيعيان بودند كه در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسي به شهادت رسيدند و مادرگراميشان " نجمه " نام داشت.

تولد امام :

حضرت رضا (عليه السلام ) در يازدهم ذيقعده‌الحرام سال 148 هجري در مدينه منوره ديده به جهان گشودند. از قول مادر ايشان نقل شده است كه :" هنگامي‌كه به حضرتش حامله شدم به هيچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمي‌كردم و وقتي به خواب مي‌رفتم, صداي تسبيح و تمجيد حق تعالي وذکر " لااله‌الاالله " رااز شكم خود مي‌شنيدم, اما چون بيدار مي‌شدم ديگر صدايي بگوش نمي رسيد. هنگامي‌كه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمين نهاد و سرش را به سوي آسمان بلند كرد و لبانش را تكان مي‌داد؛ گويي چيزي مي‌گفت" (2).

نظير اين واقعه, هنگام تولد ديگر ائمه و بعضي از پيامبران الهي نيز نقل شده است, از جمله حضرت عيسي كه به اراده الهي در اوان تولد, در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند كه شرح اين ماجرا در قرآن كريم آمده است.

 

اوضاع سياسي :

مدت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مي‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد :

1- ده سال اول امامت آن حضرت، كه همزمان بود با زمامداري هارون.

2- پنج سال بعد از‌ آن كه مقارن با خلافت امين بود.

3- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامي آن روز بود.

مراسم شب هفتم"پدرمسؤل ستاد عتبات-سامرا"مرحوم حاج رضااسماعیلی

مراسم شب هفتم"پدرمسؤل ستادبازسازی عتبات عالیات- سامرا"مرحوم حاج رضااسماعیلی

بمناسب  هفتمین روز درکذشت مرحوم حاج رضا اسمعیلی"پدرمسؤل ستادبازسازی عتبات عالیات سامرا،روزپنجشتبه29بهمن1394 مراسمی درمسجدجامع تولمشهر(صومعه سرا)برگزارشد

این مراسم که بعدازپایان نمازحماعت عشاء بوده، که جمعی ازمسؤلین ستادعتبات  مرکز و مسؤل ستاد مشهد و همکاران ستاد سامرا وشهر بلد و مهندسین محترم پروژه مصلای حرم عسکریین (مهندس شهرستانی) و بسیاری از متبرعین حضور داشتند.

.سخنران این مراسم حجت الاسلام ابوطالبی"مسؤل فرهنگی ستادعتبات سامرا"بود

مراسم شب 7پدراسماعیلی ابوطالبی-شب7پدراسماعیلی سخنرانی مسؤل ستادعتبات سامرا درشب 7پدرهفتم پدراسماعیلی پذیرایی درشب7پدراسماعیلی

ایام فاطمیه از چه تاریخی شروع می شود؟

ایام فاطمیه از چه تاریخی شروع می شود؟

با توجه به رحلت پیامبر(ص) در بیست و هشتم صفر، بنا به روایت ۷۵ روز، سیزدهم تا پانزدهم جمادی الأوّل را فاطمیة اوّل و بنا به روایت ۹۵ روز، سوم تا پنجم جمادی الثانی را فاطمیه دوم می خوانند.

 درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا (س) روایات مختلفی وجود دارد است و از چهل روز تا شش ماه بعد از رحلت پیامبر(ص) بیان شده است اما میان علمای شیعه، دو احتمال معتبر است: هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پیامبر(ص) یا نود و پنج روز بعد از رحلت ایشان.

بنابراین با توجه به رحلت پیامبر اسلام(ص) در بیست و هشتم صفر، بنا به روایت هفتاد و پنج روز، در مورخ سیزدهم تا پانزدهم جمادی الأوّل، شهادت حضرت زهرا (س) است و این ایام را فاطمیه اول می‌ خوانند اما بنا به روایت نود و پنج روز، شهادت حضرت زهرا (س) در سوم تا پنجم جمادی الثانی است و این ایام را فاطمیه دوم می‌ خوانند.

ایام فاطمیه جمعا ۶ روز می باشد، ۳ روز در ماه جمادی الاول و ۳ روز در ماه جمادی الثانی. فاطمیه اول از ۱۳ تا ۱۵ جمادی الاول است و فاطمیه دوم از سوم تا پنجم جمادی الثانی است.

شاید علت اینکه سه روز در هر ماه به عنوان روز شهادت آن حضرت (س) معرفی شده است به این دلیل است که این احتمال وجود دارد که ماههای قمری از رحلت پیامبر(ص) تا شهادت حضرت زهرا(س)، ۲۹ روز بوده باشند، حال آنکه در صورت کامل بودن ماههای قبل، روز شهادت ۱۳جمادی الاول و یا سوم جمادی الثانی خواهد بود.

چرا که طبق تقویم، حداکثر سه ماه قمری ۲۹ روزه و حداکثر ۴ ماه قمری ۳۰ روزه می توانند پشت سر هم قرار گیرند.

اما در عرف، به دهه دوم جمادی الاول، از دهم تا بیستم جمادی الاول که بنابر قول ۷۵ روز، شهادت آن بانوی بزرگوار در آن واقع شده است دهه فاطمیه اول و به دهه اول جمادی الثانی از اول تا دهم جمادی الثانی، که طبق قول ۹۵ روز، شهادت حضرت زهرا(س) در آن واقع شده است، دهه فاطمیه دوم گفته می شود.

تکلیف عروسی هادرایام فاطمیه چیست؟

باید توجه کرد که برگزاری عروسی در ایام فاطمیه اگر توام با معصیت و یا هتک حرمت به حضرت زهرا (سلام الله علیها) نباشد، اشکال ندارد اما برای مومنان سزاوار است که حرمت این ایام را پاس بدارند و از انجام کارهای شادی آفرین بپرهیزند.

منبع:شنبه 1 اسفند 1394بنقل ازمهر

گدای سامرا-به چه کسی گفته می شود

«گدای سامرا»به چه کسی گفته می شود؟

گدایان سامره چه نوع گدایانی هستند که اعمال و رفتارشان صورت «ضرب المثل »درآمده است؟

گدایی را به مرحله وقاحت و سماجت می کشانند و تا چیزی نستانند دست از دامن مخاطب برنمی دارند . این دسته گدایان و گداصفتان را به گدای سامرا تشبیه و تمثیل می کنند

سامرا - حرم مطهرامامین عسکریین(ع)

بیش ازصددرصدساکنان شهر سامرا از پیروان اهل سنت هستنددرحدودنیم قرن پیش خادمان و زیارتنامه خوانهای حرم مطهر امامین عسکریین علیهما السلام نیز سنی هابودند.(این رادرمصاحبه ای که باشیوخ شهرسامراداشتم می گفتند(۱۰۰%سُنی)

این خادمان که غالباً گردن کلفت و زورگو بودند، به محض آنکه زائری داخل صحن شود ازاواستقبال گرمی بعمل می آوردند.

تکمیل ضریح مطهر امامین عسکریین در قم به روایت تصویر

چرا ضریح ۶ ضلعی است؟۶گوشه دارد

 قبری که به صورت انفرادی قرار دارد، مزار حکیمه خاتون و سه قبر دیگر به ترتیب از چپ به راست یا پایین به بالا متعلق به امام علی النقی (ع)، امام حسن عسکری(ع) و نرجس خاتون، مادر امام زمان(عج) است. به همین دلیل ضریح به صورت چهارضلعی ساخته نمی‌شود و هشت وجه دارد.

 IMG_0322_edit

در حقیقت  زائرکه ازطرف باب الدخول واردمی شود از راست به چپ بوده و مرقد مطهر علی النقی الهادی (ع) رو به قبله و در ابتدا قرار گرفته، کناراین بزرگوار، مزار امام حسن عسکری(ع) است. قبرسوم ازسمت چپ - نرجس خاتون -مادرامام زمان(عج)،  مشاهده می کند  -پایین پای امام حسن عسکری قبر «حکیمه خاتون »دختر امام جواد(ع) و عمه امام زمان(عج) قراردارد که معلم نرجس خاتون علیهاالسلام بود.

بعضی ها اصرارداشتند که زائررا به خانه شان ببرندوبعضی ها باآوردن غذا؛ازاوپذیرایی می کنند

وخادمان حرم به نحوی اصرارمی ورزیدند که آداب دخول و زیارت را برای او انجام دهند . اگر زائر بیچاره سواد نداشته باشد عرصه را چنان براو تنگ می کنند که فریادش به آسمان می رسد ولی کسی نیست که به دادش برسد زیرا همه متحد هستند و حتی حفاظت حرم، هم کمتر جرات مداخله می کند .

مدیریت سایت-پیراسته فر:توفیقی شد که اینجانب باحجت الاسلام عباس هدایتی-نماینده دوره سوم مجلس شورای اسلامی ازحوزه خوانسار -فریدن/که اخیراً(بهمن ۱۳۹۴به سامراآمده  مصاحبه ای داشته باشیم.

حاج آقاهدایتی می گوید:سال۱۳۳۸ «شرکت حمل ونقل اتوبوسرانی گیتی نورد»ازاصفهان تاکاظمین مستقیاً سرویس داشت.

با۵تومان بامینی بوس می آمدیم تاکاظمین،بعد باپنج تومان ازکاظمین «قطار»می نشستیم ،مستقیماً برای سامرا.

سال ۱۳۳۸بهمراه مادرم به زیارت عتباات آمدیم.

وقتی واردسامراشدیم،یکی ازاهالی «سامرا»خیلی ازماپذیرایی کرد،برای ماغذای گرم آورد وکلی ماراشرمنده کرد وماهم بسیارازاوتشکرکردیم.

امااوازماطلب پول کرد!؟

گفتیم چه پولی بایدبدهیم؟

اوگفت «پول غدا»

وباگردن کلفتی پولش راگرفت  وایکاش پول ۲پرس غذارامی گرفت ولی او هرغذاراپول۳برابرش راگرفت/پنج ریال رابایدمی دادی تا کاربجاهای باریک نکشیده

%d8%ad%d8%b1%d9%85-2%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d9%82%d8%a8%d9%84-%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%ac%d8%a7%d8%b1

ایشان می گوید که خدام حرم همه سنی مذهب بودند وزیارتنامه که میخواندند بایدپولش رامی دادی،حتی اگرسوادهم داشتید برای آنهاپدیرفته نیود!"فلوس"رابایدمی دادی!

وی می گوید:هنگام حرکت بماگفته بودندکه مواظب این افرادکه برای «فلوس=پول»امنیت رابخطرمی اندازندباشید

هدایتی درادامه گفت اهالی سامرا بمناسبتهایی «گوسفند»می آوردندبرای «ذبح»ولی قیمت ۳برابرجاهای دیگرعراق بود

ازآقای هدایتی پرسیدم «مگرسنی ها قبول داشتند امامین عسکریین را؟که خُدّام اینجابودند

ایشان پاسخ دادند،خودشان را مُحِب اهل البیت نشان می دادند ولی درواقع اینطورنبود،بلکه برای «کاسبی»خادم حرم شده بودند.

امرور(دوشنبه ۲۶بهمن ۱۳۹۴)ازنمازجماعت عصر-حرم-برمی گشنم یک  پیرمردنورانی دیدم که دسنهایش قنوت وار درحال دعابود،دلم نیامدکه ازاین سوژه باحال به این سادگی بگذرم

چندتا عکس درهمان حال که اشکهایش آماده ریزش بود گرفتم،بعدرفتم برای مصاحبه

قلبش نیز چون چهره اش نورانی مینمود ،اسمش«حاج علی اکبرشریعتی»بود ازکاروان «ثامن سیرمشهد»آمده بود.

وی می گفت من چندین باربه زیارت ائمه اطهار(ع)آمده ام واز۶۰سال پیش زیارت حرم عسکریین علیهماالسلام  گفت.

آقای شریعتی میگفت شصت سال پیش آمده بودیم ازطرف رودخانه دجله آمدیم ،راه خراب وگلی بود وآبگرفته،پول می دادیم با«فرغون»مارا می آوردندحرم،درحرم هم ماجراداشت!

img_0322

در۶گوشه ضریح ۶زیارتنامه خوان نشسته بودند که بازوراززائرپول میگرفتندبه بهانه خواندن زیارتنامه! اگرزائریی قبول نمیکرد،محکم یقه اش رامی گرفتند،تامرزخفگی! که آن رعب ووحشت  حاصل این اقدام ،تسلیم شدن ودادن ۵ریال بود.

حرم بعلت ناامنی از ۳ساعت بعدازاذان مغرب ،بسته می شد(تعطیل بود.)

ومصیبت دیگراین بود که حدود۱۰نفردراطراف حرم می  پلیکیدند که شمارا ببرندخانه شان(کرایه بگیرند)ولی یک شخصی بود بنام«شیخ محمودخراسانی» که مامی رفتیم خونه شیخ محمود،کرایه هم می دادیم،۲روز اینجابودیم.

این مردنورانی اگرچه  جواندل بود وباروحیه ولی درویلچرنشسته بود ونوه اش رتق وفتق امور می کرد.

حضور3امام درکربلا"عاشورای"-61

علاوه برامام حسین، امام محمد باقر  وامام سجاد(ع) -در كربلا حضور داشته اند 

حضرت امام محمد باقر(ع ) در سال 57 هجري قمري به دنيا آمدند و در سال 114 هجري قمري به شهادت رسيدند
بر اين اساس ايشان در كربلا چهار سال داشتند.

امام على ‏بن ‏الحسین(ع)، مشهور به زین ‏العابدین و"سجاد" ، بنا به نقل مشهور در سال 38 هجرى در مدینه به دنیا آمد. در هنگام حادثه كربلا 22 یا 23 سال