فرماندهان نیروی دریایی که"توده ای"بودند

سرنوشت فرماندهان نیروی دریایی که اعدام شدند
اولین فرمانده نیروی دریایی ،بعدازپیروزی انقلاب اسلامی «دریادار احمد مدنی »: از ۲۷ بهمن ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۸
دومین فرمانده:«دریادار محمود علوی» از ۱۳۵۸ تا که اعدام شد۱۳۵۹
سومین فرمانده « دریادارمحمدحسین طباطبایی» یک مدت کوتاهی -چندماهی مدیریت داشت درسال ۱۳۵۹چندماه.

ناخدا افضلی در دادگاه (نفر اول از چپ) به همراه پرتوی (نفر سوم)

چهارمین فرمانده «ناخدا یکم بهرام افضلی»بودکه از خرداد ۱۳۵۹ تا اردیبهشت ۱۳۶۲ (بازداشت).بعدازمحاکمه اعدام شد.

معاونِ ناخداافضلیناخدا مصطفی مدنی نژاد»بود.

«امیر بهرام افضلی» به اتهام عضویت در حزب توده ایران دستگیر شد و به همراه ۹ نفر دیگر از افسران بلندپایه ارتش تیرباران گردید.

سرهنگ بیژن کبیری - مهدی پرتوی - سرهنگ هوشنگ عطاریان

روزهفتم اسفند سال ۶۲، بهرام افضلی فرمانده نیروی دریایی، سرهنگ بیژن کبیری فرمانده نیروهای هوابرد (کلاه‌ سبزها)، سرهنگ هوشنگ عطاریان یکی از فرماندهان عالی‌رتبه جنگ و مشاور وزیر دفاع، سرهنگ حسن آذرفر استاد دانشکده افسری و معاون پرسنلی نیروی زمینی، شاهرخ جهانگیری عضو مشاور کمیته مرکزی حزب توده و از مسئولان سازمان نوید، ابوالفضل بهرامی نژاد، محمد بهرامی نژاد، فرزاد جهاد، غلامرضا خاضعی، و خسرو لطفی از کادرهای حزب توده به جوخه اعدام سپرده شدند.
بعدازبرکناری افضلی،«ناخدا یکم اسفندیار حسینی» حکم فرماندهی گرفت: از ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۲ تا ۶ تیر ۱۳۶۴فرمانده نیروی دریایی بود

رهبران حزب توده:احسان طبری، به آذین،عمویی،کیانوری

احسان طبری درزندان

اعترافات سران حزب توده دردادگاه

در ۱۷ بهمن ۶۱، بیش از ۵۰ نفر از اعضای رهبری و کادرهای فعال آن از جمله نورالدین کیانوری، مریم فیروز، منوچهر بهزادی، ابوتراب باقرزاده، عباس حجری، اسماعیل ذوالقدر، رضا شلتوکی، تقی کی‌منش، علی عمویی، عبدالحسین آگاهی، احمدعلی رصدی، مهدی کیهان، رفعت محمدزاده، آصف رزمدیده، صابر محمدزاده، هوشنگ ناظمی، ملاحسن قزلچی، کیومرث زرشناس، فاطمه ایزدی و...درمرحله دوم در ۷ اردیبهشت ۱۳۶۲ حدود ۷۰۰ تن دیگر از اعضای باقیمانده رهبری و اعضای سازمان مخفی حزب به بهانه مقابله با طرح کودتای نظامی دستگیر شدند و این دستگیری‌ها تا ماه‌های بعد هم ادامه داشت.

سه فیلم منتشرنشده از شبکه نفوذ حزب توده

«نادرشرمینی»

متن سند:محترما معروض می دارد مهندس نادر فرزند محمد کریم شهرت شرمینی دارنده شناسنامه ۱۰۸۱۰ صادره از مشهد عضو کمیته مرکزی حزب منحله توده در تاریخ به وسیله مأمورین دستگیر و طبق ماده ۵ در لشگر ۲ زرهی بازداشت گردید.
از بازجوئی که از نامبرده به عمل آمده عضویت خود را در «حزب توده» تأیید و می گوید در سال ۱۳۲۵ وارد سازمان جوانان حزب توده گردیدم و در کنگره دوم به سمت نماینده جوانان عضو کنگره بودم و نیز در کنگره در ۵ اردیبهشت ۱۳۲۷ به عضویت کمیته مرکزی حزب توده انتخاب شدم.
«نادرشرمینی»اظهار می کند مسئولیت بنده عضویت در کمیته مرکزی سازمان جوانان (حزب توده) بوده و اعضاء کمیته مرکزی سازمان جوانان ۳۰ نفر بودند که ۷ نفر آنها عضو هیئت دبیران بودند و تا زمستان سال ۱۳۳۰ عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان بودم سپس به تشکیلات کل شهرستانها منتقل شدم و مسئولیت تشکیلات کل(حزب توده) شهرستانها ابتدا به عهده قاسمی و بعدا به عهده مهندس علوی عضو هیئت اجرائیه حزب بوده است.
نامبرده می گوید رابط من با هیئت اجرائیه شخصی به نام محمودی بوده و من در تشکیلات شهرستانها مسئول شهرستانهای خوزستان.اراک.بروجرد.ملایر بودم.

undefined

و عبدالهی نام عضو کمیسیون(حزب توده) خوزستان بود و کارمند کمیسیون(حزب توده) اراک.ملایر.بروجرد شخصی به نام آرام بوده است.

و مسئول حزب در خوزستان در آن موقع شخصی به نام عمانی بوده و مدعی است که در اواخر سال ۱۳۳۱ کمیسیون خوزستان را از او می گیرند.

«نادرشرمینی» اظهار می کند مسئولیت نوشتن کتاب و مقالات صلح به عهده بنده بوده است و از طرف حزب هم اشخاصی مانند خرسندی.محمود.دکتر جهان.ستوده.فرهاد بمن معرفی شده بودند که در مورد نوشتن جزوه صلح با من همکاری و همفکری نمایند و نشریات صلح خود را به نظر دکتر مرتضی یزدی عضو هیئت اجرائیه حزب می رساندم.


و می گوید اعضاء هیئت دبیران سازمان جوانان(حزب توده) عبارتند از:

متقی.غبرائی.تسلیمی.سمیعی.باقری

اعضاء کمیته مرکزی سازمان جوانان(حزب توده) عبارتند از: ضیائی.اسدی.رسولی.پازوکی.محمودزاده.اویسی.طلوعی.کلانتری.طهوری.نمازی.نیکرو.فراست.نیکخواه.باغدانیان.باجلوندی.بهرامی.شهبازیان.رضاخانلو.ارشاک

«نادرشرمینی» اظهار می کند اعضاء کمیته ایالتی تهران تا آنجائی که به خاطر دارم عبارتند از :

قریشی.شاندرمنی.جزنی.علوی.عباس زاده بودند.

«نادرشرمینی» اضافه می کند دکتر رادمنش دبیر حزب در ششمین کنگره حزب کمونیست بلغارستان شرکت نموده است.
نظریه : مهندس نادر شرمینی در سال ۲۵ وارد سازمان جوانان حزب توده می گردد و سپس عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان گردیده و در ۵ اردیبهشت ۱۳۲۷ به سمت نماینده سازمان جوانان در کنگره دوم شرکت و عضو کنگره می شود و نیز در کنگره دوم حزب به سمت عضو کمیته مرکزی حزب توده علاوه بر عضویت در کمیته مرکزی سازمان جوانان انتخاب می شود (طبق اعتراف متهم و طبق صفحه ۷۷ مسائل حزبی کنگره دوم حزب توده) به طوریکه نامبرده اعتراف دارد تا اواخر سال ۱۳۳۰ عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان بوده و بعدا به علت انتقاداتی که هیئت اجرائیه حزب از او می نماید از کمیته مرکزی سازمان جوانان معزول و به تشکیلات کل شهرستانها منتقل و مسئول شهرستانهای خوزستان.اراک.ملایر.بروجرد می گردد.

و اینکه اظهار می کند در اواخر سال ۱۳۳۱ هیئت اجرائیه حزب کمیسیون خوزستان را از من گرفت کذب محض است (طبق اعتراف مهندس کرمان که می گوید بنده مسئول کمیسیون خوزستان بودم و مهندس شرمینی مسئول بنده بوده است) و تا زمان دستگیری مسئولیت شهرستانهای خوزستان و اراک و ملایر و بروجرد به عهده مهندس شرمینی بوده.

طبق اطلاع موثق نیز مهندس شرمینی مسئولیت شهرستانهای کرمانشاه و اصفهان را هم علاوه بر شهرستانهای مزبور عهده دار بوده است و برای فرار از مجازات مسئولیت های خود را به طور مشروح بیان نمی کند.
و اینکه می گوید عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان بودم کذب محض است نامبرده دبیر سازمان جوانان بوده که به علت چپ رویهای زیاده از حد از سازمان جوانان برکنار می گردد.

علاوه بر آن نامبرده یکی از نویسندگان «روزنامه مردم» بوده و نیز در زمانی که دبیر سازمان جوانان بوده روزنامه رزم تحت نظر و مسئولیت او اداره می شده است (و اینکه اظهار میکند سازمان جوانان تا زمانی که من بودم نشریه نداشت برای فرار از مجازات است و روزنامه رزم ارکان [ارگان] سازمان جوانان حزب چپ رویهای او را ثابت می نماید).
و از طرفی نامبرده پس از ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ و انحلال حزب از طرف دادرسی ارتش تحت تعقیب قانونی واقع و مخفی می گردد و اینکه اظهار می کند تحت تعقیب و مخفی نبودم کذب می گوید چون در جرائد نامبرده احضار می گردد و معترف است که یک نفر از دوستانم به من گفته است.
ضمنا نامبرده برای فرار از مجازات است که می گوید بیش از یک مرتبه آنهم قبل از ۱۳۲۸ در جلسات کمیته مرکزی حزب شرکت ننمودم.
طبق اطلاع موثق و اعتراف سایر متهمین بعد از ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ و دستگیری سران حزب مهندس شرمینی یکی از افرادی بود که باعث متلاشی نشدن حزب می گردد و به اتفاق ۲ الی ۳ نفر از افراد هیئت اجرائیه حزب مانند دکتر فروتن و دکتر کشاورز که دستگیر نشده بودند حزب را رهبری مینموده است و نقشه فرار سران حزب از زندان در سال ۱۳۲۹ به دست مهندس شرمینی و دکتر فروتن انجام گردیده.
مهندس شرمینی یکی از لیدرهای جناح چپ حزب است (و حتی مادر او که از مهاجرین شوروی می باشد او را فرزند قهرمان نام نهاده طبق برگ پیوست) ضمنا از بازرسی منزل مهندس شرمینی تعداد (۶۸) شصت و هشت اوراق به خط خود او کشف گردیده که به پیوست تقدیم می گردد.
در خاتمه صریحا به عرض می رساند که مهندس شرمینی در مرحله بازجوئی سرسختی عجیبی نشان داده که به احتمال قوی میتوان گفت نامبرده یکی از مأمورین جاسوسی و دوره های عالیه این سازمان بوده است که به نفع بیگانه خدمت میکند و بایستی توجه داشت که مهندس نامبرده در تحقیقات هیچ مطلب تازه که مفید و موجب استفاده باشد نگفته و آنچه را هم که بقول خودش اظهار کرده پیش پا افتاده ترین موضوعاتی است که از بدیهیات اولیه محسوب می شود و خلاصه این شخص با داشتن سمت مهم و مؤثر در حزب توده مهر سکوت بر لب زده و از افشاء حقایق خودداری می نماید.
اینک عین (۳۰)سی برگ بازجوئی او به پیوست تقدیم ستوان زمانی.
مهندس شرمینی عضو کمیته مرکزی حزب توده ـ عضو مؤثر هیئت اجرائیه آن حزب ـ دبیر و اداره کننده سازمان جوان وابسته به حزب ـ مسئول جمعیتهای صلح و غیره که از استراتژی کمونیسم جهانی متابعت می کرد.
هدایت کننده و رهبر جناح چپ آن حزب بوده ـ این شخص در چپ روی مشهور است و کلیه جنایات و خیانتهائی که در سازمان جوانان حزب وجود داشته شخصا هدایت میکرده.
نامبرده طرح فرار زندانیان سال ۱۳۲۹ را ریخته و آن را هدایت کرده است./سرهنگ ستاد منصور.

«دکتر مرتضی یزدی» کیست؟

«دکتر مرتضی یزدی» فرزند شیخ محمد حسین مجتهد یزدی ندوشنی، استاد دانشگاه تهران و از مؤسسان حزب توده.
که از فعالین دوران مشروطه و پهلوی به شمار می رفت.
دکتر یزدی در تهران بدنیا آمد و در دارالفنون تحصیل کرد.
در ۱۳۰۰ شمسی مدت کوتاهی به اتهام پخش اعلامیه جنگلیها دستگیر شد و در ۱۳۰۴ با استفاده از بورس دولتی به آلمان رفت و در رشته پزشکی تحصیل کرد.
در ۱۳۱۶ همراه گروه ۵۳ نفر بازداشت شد، پس از شهریور ۱۳۲۰ در جلسه مؤسسان حزب توده حضور یافت و به عضویت کمیته مرکزی انتخاب شد.
پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دستگیر و به اعدام محکوم شد، اما مدتی بعد حکم او با یک درجه تخفیف به حبس ابد تقلیل یافت و در ۱۳۳۸ پس از ابراز تنفر از گذشته خویش و حزب توده و قول همکاری با رژیم پهلوی از زندان آزاد شد.
چندی بعد با افشا شدن همکاری فرزندان دکتر مرتضی یزدی با ساواک، حسین یزدی نیز از حزب اخراج شد.

«دکترمرتضی یزدی »وزیربهداری کابینه قوام السلطنه

۱۲ مرداد ماه ۱۳۲۵ احمد قوام نخست‌وزیر در کاخ سعدآباد به پیشگاه شاهنشاه باریافت و کابینه نوین خود را با ده تن وزیر که سه تن آنان از حزب توده بودند به شاهنشاه شناساند. وزارت امور خارجه را قوام خود بر عهده گرفت:

۱-وزیر جنگ: سپهبد امیر احمدی

۲-وزیر دادگستری: الهیار صالح

۳-وزیر دارایی: عبدالحسین هژیر

۴-وزیر پست و تلگراف و تلفن: دکتر منوچهر اقبال

۵-وزیر بهداری: دکتر مرتضی یزدی (توده‌ای)

۶-وزیر فرهنگ: دکتر فریدون کشاورز (توده‌ای)

۷-وزیر بازرگانی و پیشه و هنر: ایرج اسکندری (توده‌ای)

۸- وزیر راه: سرلشکر محمد حسین فیروز

۹-وزیر کار و تبلیغات: مظفر فیروز.

۱۰-وزیر کشاورزی: شمس‌الدین امیر علائی.

«دکترمرتضی یزدی» از ۱۰ مرداد ۱۳۲۵ شمسی تا ۲۲ شهریور ۱۳۲۶ شمسی درکابینه احمد قوام وزیربهداری بوده است

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:منبع مورداستفاده:اسنادانقلاب اسلامی است واما بعلت بهم ریختن جملات ونامفهوم بودنشان،بعدازویرایش،واضافات دیگر+تصاویرمربوطه راافزودم.

فراردستجمعی سران حزب توده اززندان قصر:۲۴ آذر ۱۳۲۹

فرار دسته جمعی توده‌ای‌ها با هماهنگی «سپهبد رزم‌آرا» نخست‌وزیر صورت گرفته است و «سپهبد حاجعلی رزم‌آرا» با این کار قصد داشته اتحاد شوروی را با خود همراه سازد وحکومت رابردست بگیرد.

«دکترمرتضی یزدی»، نورالدین کیانوری، احمد قاسمی، «عبدالحسین نوشین»، علی علوی، «اکبر شاندرمنی»، «محمود بقراطی»، حکمی و »دکترحسین جودت» ...

برای برنامه‌ریزی نقشه فرار، کمیته‌ای با حضور «سرهنگ محمدعلی مبشری» از رهبران سازمان افسری، «غلامحسین فروتن» عضو کمیته مرکزی و ستوان قبادی تشکیل شد. غلامحسین فروتن در خاطراتش با تشریح نقشه فرار، تدابیر لازم برای اجرای نقشه را چنین توضیح داده است:

«برای اجرای نقشه فرار باید تدابیری اتخاذ می‌شد و تدارکاتی صورت می‌گرفت. این تدابیر و تدارکات عبارت بودند از: یکم، انتقال دو افسر شهربانی عضو حزب به زندان قصر به قسمی که یکی به مأموریت کشیك خارج زندان منصوب شود و دیگری به مأموریت کشیك داخل. یعنی بخش بندهای زندانیان. با این ترتیب افسر کشیك خارج حكم ستاد ارتش را رؤیت می‌کند و همراه با افسر نگهبان داخل، آن را مورد اجرا می‌گذارد و زندانیان را تحویل می‌دهد. بدیهی است چون هر دو افسر عضو حزب‌اند و خود در کار فرار شرکت دارند، اشکالی پیش نخواهد آمد. پس نخستین وظیفه، انتقال دو افسر شهربانی عضو حزب به زندان قصر بود که قبادی مسئولیت آن را عهده گرفت. دوم، تهیه حکم ستاد ارتش، روی کاغذ مارک‌دار ستاد، با ماشین‌تحریر و مهر و امضای ستاد که سازمان افسری آن را بر عهده گرفت. سوم، ده نفر سرباز همراه با يك افسر ارشد که همه از سازمان افسری برگزیده شدند. این افسران داوطلبانه انجام مأموریت را پذیرفتند. فقط به آن‌ها تذکر داده شد که انجام این وظیفه بی‌خطر نیست. سربازان در شب اجرای نقشه، درست پیش از حرکت به‌سوی زندان، در جریان مأموریت خویش قرار گرفتند. افسر ارشد، قبلا عضو سازمان افسری بود. او با درجه سرهنگی فرماندهی سربازان را بر عهده داشت. چهارم، وظیفه تهیه و تدارک کامیون که به حزب محول گردید.»

هنوز مدت کوتاهی از آغاز تدارکات فرار نگذشته بود که «ستوان رفعت محمدزاده» افسر شهربانی عضو سازمان افسری، به مأموریت کشیك داخل زندان قصر منصوب شد. این انتصاب به کمک نفوذ «ستوان قبادی »در شهربانی انجام شده بود که مطابق با روایت غلامحسین فروتن «افسری بود پاکدامن، جدی، خوش‌اخلاق که در شهربانی کم‌و‌بیش نفوذ معنوی داشت و همه صمیمانه او را دوست می‌داشتند». کامیونی که برای فرار لازم بود نیز با هزینه‌ «آرسن آوانسیان» عضو حزب توده ایران خریداری شد. آرسن، در کارگاه تعمیر اتومبیلش، این کامیون را رنگ کرد، بر آن برزنت پوشانید و به شکل خودروی ارتشی درآورد.

در همین هنگام بود که قبادی به کمیته برنامه‌ریزی برای فرار خبر داد که خودش به‌عنوان افسر کشیک خارج از زندان منصوب شده است. حالا گره اصلی اجرای نقشه فرار گشوده شده بود. اما در همین زمان بود که اختلافات رهبران توده‌ای درون زندان، نقشه فرار را قدری به عقب انداخت. رهبران توده‌ای معتقد بودند که تنها اعضای زندانی کمیته مرکزی حزب باید فرار کنند اما سازمان افسری نظر دیگری داشت. به روایت «نورالدین‌ کیانوری»:

«در ماجرای فرار یک اختلاف پیش آمد که مربوط به «خسرو روزبه» می‌شد. رفقای سازمان افسری اصرار زیاد داشتند که روزبه که عضو کمیته مرکزی نبود، حتما با ما از زندان فرار کند. ولی بین روزبه و جودت و قاسمی از زندان شیراز اختلاف پیدا شده بود. قاسمی فردی بود خودخواه و جاه‌طلب. خسرو روزبه هم آدمی نبود که زیر بار احدی برود.».

با نهایی‌ شدن نقشه فرار و مشخص شدن اسامی زندانیان فراری، عوامل فرار و رهبران زندانی حزب توده باید منتظر شبی می‌شدند که کشیک دو افسر توده‌ای همزمان شود. این اتفاق ابتدا در یکی از شب‌های نیمه آذر ماه رخ داد اما افسران توده‌ای به‌موقع باخبر شدند که در آن شب قرار است رئیس شهربانی از زندان بازدید کند. بنابراین نقشه فرار را عقب انداختند.

سرانجام ۲۴ آذر۱۳۲۹، ساعت ۸ شب برای اجرای نقشه فرار تعیین شد.

در این شب، «اعضای حزب توده،سازمان افسری» که لباس‌های ارتشی پوشیده بودند، سوار بر کامیون راهی زندان قصر شدند.

«فرارزندانیان حزب توده اززندان قصربه‌ روایت کیانوری»، این سربازان و افسران مسلح نبودند و تنها «جلد اسلحه را به کمر بسته بودند» تا اگر نقشه فرار لو رفت، اقدامشان جنبه مسلحانه نداشته باشد. «ستوان خسرو پوریا» از «اعضای سازمان افسران حزب توده» که جزو تیم عملیاتی فراری دادن رهبران توده‌ای بوده، در خاطراتش نوشت:

«در آذر ۱۳۲۹ به ما اطلاع داده شد که برای مأموریت ‏مشکلی آماده باشید. یک روز هنگام غروب در خانه‌ای واقع در« ‏کوچه رشت جنوب خیابان تخت‌جمشید» و به‌موازات آن بود با ‏«لباس سیویل» جمع شدیم.

در آنجا برای هر یک از ما یک دست لباس ‏نظامی و یک جلد تپانچه که محتوی یک تپانچه پلاستیکی اسباب‌بازی بود، تهیه کرده بودند. لباس‌ها را پوشیدیم و طپانچه‌ها را ‏هم بستیم. شب شد که ‏«سوار یک کامیون ارتشی شدیم که چادر برزنتی داشت» و دو ‏ردیف نیمکت برای نشستن داشت.»

کامیون ارتشی راهی زندان قصر شد در حالی که «فروتن و سرهنگ مبشری، اعضای کمیته هماهنگیِ فرار در اتومبیلی به رانندگی آرسن آوانسیان آن را تعقیب می‌کردند.».

قرار بود اگر در زمان حضور کامیون در زندان قصر، اتومبیل نظامی به زندان نزدیک شود، آرسن با راه انداختن تصادف ساختگی، مانع لو رفتن نقشه فرار شود. حدود ساعت هشت شب ۲۴ آذر ۱۳۲۹، کامیون ارتشی در برابر زندان قصر توقف کرد و به‌ظاهر سرهنگ‌ِ مسئول گروهان، حکم جعلی ستاد ارتش را به «ستوان قبادی »نشان داد که «افسر کشیک زندان قصر» بود. «روایت ستوان پوریا از لحظه فراررهبران حزب توده اززندان قصر»:

«حدود ساعت هشت شب راه ‏افتادیم. ‏کامیون جلوی درب بزرگ زندان قصر توقف کرد.

«سرهنگ واثق ‏«پیاده شد و درب زندان را کوبید. او را نزد ستوان یکم قبادی ‏افسرنگهبان خارج هدایت کردند. بعد از چند لحظه درب بزرگ ‏زندان باز شد و کامیون وارد محوطه گردید. واثق و قبادی هم ‏سوار آن شدند و کامیون به‌سمت زندان شماره چهار سیاسی راه ‏افتاد. آن دو نفر پیاده شدند و به پاسبان درب آهنی شماره چهار گفتند که افسر نگهبان «ستوان محمدزاده» را خبر کند. کامیون ‏دور زد و دنده عقب آمد و در فاصله ۸-۷ متری پلکان ورودی ‏زندان توقف نمود. ما شش نفر از کامیون پیاده شدیم و در دو ‏طرف عقب کامیون ایستادیم. سرهنگ واثق هم به ما فرمان ‏می‌داد. پس از مدتی که نباید از نیم ساعت تجاوز کرده باشد ‏درب زندان شماره چهار باز شد و سرو‌کلۀ رهبران حزبی یکی بعد ‏از دیگری پیدا شد. سرهنگ واثق با ذکر نام یکی یکی آن‌ها ‏را تحویل می‌گرفت....

۱۱ نفر از مسئولان زندان قصر از‌جمله سرهنگ پارسا، رئیس اداره زندان شهربانی و سرگرد کاووسی، رئیس اداره زندان مرکزی بازداشت شده و مورد بازجویی قرار گرفتند./گزیده ای ازماجرای فراربزرگ حزب توده اززندان قصرتهران.

فرماندهانی که اعدام شدند(بهرام افضلی)فرمانده نیروی دریایی

۲فرمانده نیروی دریایی نظام جمهوری اسلامی «جاسوس»روس وامریکا بودند

سابقه‌ تشکیلات مخفی حزب توده به سال‌های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بازمی‌گردد. پس از پیروزی انقلاب، این تشکیلات که به سازمان نظامی نیز معروف بود، ۱۱۴ نفر (نظامی و غیر نظامی) عضو داشت و به تدریج، از اواسط ۱۳۵۸ که این تشکیلات سازماندهی شد، و نورالدین کیانوری (دبیر اول حزب)، محمدمهدی پرتوی (با نام مستعار خسرو) را در رأس آن قرار داد.

پرتوی خود با ۴ نفر از افسران ارشد نظامی یعنی ناخدا بهرام افضلی (فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش)، سرهنگ بیژن کبیری (فرمانده یگان‌های کماندویی ویژه)، سرهنگ هوشنگ عطاریان (فرمانده جبهه غرب و دستیار ویژه وزیر دفاع) و سرهنگ شمس ارتباط انفرادی برقرار کرده و با سایر نظامیان نیز از طریق شاهرخ جهانگیری و امیر معزز (مسئولین دو سر شاخه) مرتبط ‌شد.

این دو نفر از مسئولین سرشاخه، به تنهایی با ۵۰ و ۵۵ نفر از نظامیان به طور مستقیم و یا از طریق ۸ نفر مسئول شاخه در ارتباط بودند.

تشکیلات مخفی تا هنگام دستگیری‌ گسترده‌ اعضای حزب توده، به فعالیت و عضوگیری به منظور کسب خبر از ارگان‌ها و نهادهای گوناگون می‌پرداخت و به گفته پرتوی، «کسب خبر» هدف مرحله‌ای و کوتاه مدت این تشکیلات و در درازمدت، هدف آن ادامه کار در شرایط ضربه‌ احتمالی به حزب بوده است.

در همان ماههای ابتدایی پس از انقلاب، گروهی از افراد ارتشی که تحت تاثیر تبلیغات و شعارهای حزب توده قرار گرفته و هوادار حزب بودند، به دفتر حزب مراجعه یا از طریق رابطین حزبی تقاضای عضویت کرده‌ بودند.

از این رو، کیانوری در سال ۱۳۵۸ برخی از قراردادهای ارتباط این افراد ارتشی را بر عهده پرتوی گذاشت و او نیز مجموعه‌ این قراردادها را به زیرمجموعه خود محول می‌کرد.

این گونه ارتباطات درسال ۱۳۵۸ محدود بود و در عین حال مسولان تشکیلات مخفی، به صورت پراکنده با ارتشی‌ها، افسران، درجه‌داران، هُمافران و نیروهای شهربانی و ژاندرمری ارتباط برقرار می‌کردند.

در اوایل سال ۱۳۵۹ به دستور کیانوری قرار بر این شد که برای ازدیاد تدریجی افراد ارتش در تشکیلات مخفی، تشکیلات جداگانه‌ای برای آنها ایجاد شود.
منظور از ایجاد تشکیلات مستقل برای ارتشی‌ها، مخفی‌تر شدن فعالیت‌ها و ضمانت بیشتر برای حفظ این نیروها بود. بدین ترتیب از آغاز سال ۱۳۵۹، برخی از کادرهای با سابقه تشکیلات مخفی، که پیش از انقلاب فعالیت می‌کردند، از تشکیلات مخفی جدا شدند و در یک یا دو شاخه‌ مجزا مسئولیت افراد ارتشی را به عهده گرفتند و ترکیب در شاخه‌ مجزای ارتش تحت مسئولیت عده‌ای از کادرهای غیرنظامی در تشکیلات مخفی تا هنگام دستگیری ادامه داشت.

درخصوص مکانیسم‌ها‌ی حفاظتی تشکیلات مخفی در برقراری ارتباطات تشکیلات، رهنمودهای امنیتی خاصی برای حفظ تشکیلات و اعضای آن داده می‌شد ازجمله اینکه ارتباطات تمامی اعضا به صورت انفرادی برقرار می‌شد و هر عضو ارتش تحت نظر یکی از کادرهای حزبی غیرارتشی فعالیت می‌کرد.

ظاهراً رهنمودهای مسئولان تشکیلات مخفی به نحوه پنهان کردن عقاید مارکسیستی و تظاهر منافقانه به اسلام مربوط بوده است؛ به طوری که نیروهای نظامی بتوانند در محل شغلی خود، موقعیت‌شان را تثبیت کنند و حتی موقعیت‌های تازه‌ای به دست بیاورند.

بنابراین اهداف مرحله‌ای و کوتاه مدت تشکیلات مخفی، در قالب نوعی کار اطلاعاتی منظم برآورده می‌شد. اطلاعات موردنظر از درون ارتش، از طریق مناصب شغلی و تماس با ارتشی‌ها یا از طریق برخی از مقامات سیاسی کشور -که افراد نظامی امکان تماس با آنها را داشتند- جمع‌آوری می‌شد و «پرتوی» تمامی اینگونه اطلاعات را به «کیانوری» ارایه می‌داد.

علاوه بر این، نیروهای شوروی سابق نیز برخی اطلاعات نظامی خاص را به طور مستقیم از حزب می‌خواستند که به دستور «کیانوری»، «پرتوی» در چندین مرحله به نیروهای آنها تحویل می‌داد.

پرتوی در ابتدا محکوم به اعدام شد اما بعدها این حکم به ۲۰ سال زندان تقلیل یافت.

آنچه در زیر می‌خوانید، بخش‌هایی از متون بازجویی محمدمهدی پرتوی (خسرو) مسئول تشکیلات مخفی حزب توده در سالهای منتهی به پایان حیات این حزب در ایران است که آن را برای نخستین بار منتشر می‌کند.

پرتوی در این مقطع به بازخوانی ماهیت تشکیلات مخفی و میزان ارتباط با روسها و نوع درخواست آنها برای جاسوسی از ارتش می‌پردازد که قطعا گوشه‌ای از اطلاعاتی بود که اعضای حزب توده از طریق رابط های خود برای روسها کسب می کردند.

جا دارد تشکر کنیم از «انجمن سپاس» که در تهیه این مطالب ما را یاری کردند.

در این متن سعی کرده‌ایم اظهارات محمدمهدی پرتوی را با کمترین ویرایش منتشر کنیم.


برگه بازجویی پرتوی

* سابقه و وظایف تشکیلات مخفی:

سابقه تشکیلات مخفی، به سال‌های قبل از انقلاب برمی‌گردد. من و «رحمان هاتفی» که قبلا در یک گروه نیمه مائوئیستی عضویت داشته و به زندان رفته بودیم، پس از آزادی از زندان، با هم در جست‌وجوی راهی برای شروع فعالیت جدید بودیم.

در اواسط سال ۱۳۵۳ به تدریج با خط مشی حزب توده از طریق «رادیو پیک» آشنا شدیم و به آن گرایش پیدا کردیم و طبق رهنمودهای آن، از دوستان نزدیک خود، یک گروه کوچک توده‌ای به وجود آوردیم و کوشش کردیم از طریق نامه با «رادیو پیک» تماس بگیریم. این تماس سرانجام در اواخر سال 53 برقرار شد.

از همان آغاز، ما در پی ایجاد فعالیت‌های تبلیغی و انتشاراتی بودیم و با وسایل دست‌ساز ابتدایی، آن را شروع کردیم و به تدریج موفق شدیم وسایلی نظیر تایپ و پلوکپی تهیه نماییم (خریدیم) و نخست، نشریه «به سوی حزب»‌ و سپس «نوید» را با مشورت مرکز حزب (که از طریق نامه و پاسخ آن در رادیو پیک صورت می‌گرفت) منتشر کردیم.

با گسترش تیراژ و انتشار «نوید»، این نام به تدریج به نام تشکیلات مبدل شد. تشکیلات نوید عمدتا در اطراف انتشار و پخش وسیع و مخفی این نشریه گسترش یافت. شبکه‌های آن عمدتا شبکه پخش نوید بود و هر عضو جدید، پس از یک دوره آموزش کوتاه درباره رعایت مسائل امنیتی و شیوه‌های پخش، وارد کار پخش می‌شد و در جریان آن خود را نشان می‌داد.

امکانات چاپ در سال‌های اول بسیار محدود بود و به یک تایپ و یک پلوکپی و استنسیل ساز که در خانه خود من (خانه پدری) در اتاقی قرار داشت و من خودم کار چاپ را انجام می‌دادم، محدود می شد.

از سال ۱۳۵۶، با گسترش کار و امکانات، توانستیم یک خانه در تهرانپارس اجاره کنیم و وسایل چاپ را در آن مستقر کنیم و این وسایل را افزایش دهیم.

سمت اصلی نشریه نوید، افشاگری علیه رژیم شاه و پشتیبانی از تمام مبارزان ضدرژیم ورهنمودهای مشخص به این مبارزان بود و در عین اینکه اعلامیه‌ها و نظریات رهبری حزب را بازتاب می‌کرد.

این نشریه هفتگی تا چند هفته پس از انقلاب به انتشار خود ادامه می‌داد و با انتشار نخستین شماره روزنامه «مردم» به طور علنی به کار خود پایان داد.

تعداد اعضای سازمان نوید در هنگام پیروزی انقلاب به نزدیک ۲۰۰ نفر می‌رسید. پس از پیروزی انقلاب یک دوره بلاتکلیفی چند ماهه بر تشکیلات حاکم بود. از طرفی پیروزی انقلاب و باز شدن افق‌های آزادی، همه را مجذوب خود می‌کرد و دیگر کسی در فکر پنهان‌کاری نبود و از سوی دیگر از ما خواسته می‌شد که فعلا وارد فعالیت علنی نشویم تا اوضاع روشن شود. اما به طور کلی، جاذبه‌های فعالیت آزاد، استحکام درونی این تشکیلات را از بین بُرد.
سرانجام با آمدن همه رهبران حزب از خارج، کیانوری گفت که طبق تصویب پلنوم ۱۶(که پس از پیروزی انقلاب در خارج تشکیل شده بود) سازمان نوید باید تا مدت‌ها مخفی باقی بماند تا شرایط برای آزادی فعالیت حزب روشن شود.

مهم‌ترین وظیفه‌ای را که کیانوری در برابر این تشکیلات گذاشت، فعالیت اطلاعاتی و کسب خبر بود.

یک جهت از این فعالیت، ورود عده‌ای از افراد این تشکیلات به گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی رنگارنگ آن زمان به ویژه گروه‌های لیبرال و راست‌گرا بود که از داخل آنها خبر می‌دادند و سرانجام نیز زمانی که این گروه‌ها به مقابله با جمهوری اسلامی برخاستند، اطلاعات آنها را حزب برای ارسال برای مقامات دولتی از ما می‌گرفت و در چندین مورد، خود این افراد را هم به عنوان منبع این اطلاعات به دادستانی انقلاب معرفی کرد و اینگونه افراد پس از پایان کار به شبکه علنی انتقال یافتند.

چند نفری نیز از این تشکیلات به ارگان‌ها و نهادهای دولتی وارد شدند که عملا تنها عده‌ای توانستند در سپاه بمانند.

بخش دیگر و از نظر حجم گسترده کار خبری افراد این تشکیلات تهیه خبر و رپورتاژ برای روزنامه مردم از اول تا آخرین دوره انتشار آن بود به طوریکه بخش اعظم صفحات خبری کارگری و دهقانی و سایر رپورتاژ‌های روزنامه را افراد این تشکیلات تهیه و ارسال می‌کردند به طوری که پس از توقیف روزنامه، یک خلأ جدی در میان افراد این تشکیلات پیدا شد.

یکی دیگر از کارهایی که در اوایل بعد از انقلاب انجام می‌شد، تهیه منتخب مقالات مردم و پخش وسیع آن بود که بعدها به علت مغایرت آن با فعالیت قانونی روزنامه، به دستور رهبری حزب از ادامه آن خودداری شد.

به طور کلی در مورد وظایف تشکیلات مخفی و علت وجودی آن، نظریات گوناگون و گاه متناقض در مراحل مختلف از طرف رهبری حزب ارائه می‌شد و یک نوع حالت بلاتکلیفی و سردرگمی در میان افراد این تشکیلات پس از انقلاب وجود داشت.


برگه بازجویی پرتوی

زمانی کیانوری می‌گفت که این تشکیلات باید بماند و حتی از نظر تعداد، تا ۲هزار نفر هم می‌تواند گسترش یابد و باید برای شرایط دشوار که حزب زیر ضربه قرار می‌گیرد (مثلا کودتای راست شود یا انقلاب شکست بخورد و حزب غیرقانونی شود و...) آماده شود. افرادی از آن ناشناخته بمانند و امکانات چاپ به حد کافی داشته باشد و بتواند ادامه کار حزب را تا مدتی که بتوان شبکه علنی را از زیر ضربه خارج کرد و تجدید سازمان داد تأمین نماید.

زمانی جوانشیری می‌گفت ادامه کار تشکیلات مخفی بستگی به وضع حزب دارد. اگر به حزب اجازه فعالیت رسمی داده شود، دیگر به آن نیازی نخواهد بود و می‌توان آن را منحل کرد و از افراد آن در شبکه علنی استفاده کرد. اگر شرایط فعالیت حزب محدود شود، باید آن را حفظ کرد و گسترش داد.

به طور کلی هم این نظریه تا حدود زیادی درست بود به طوری که هر زمان فعالیت حزب محدود می‌شد و یا دورنمای این فعالیت علنی تیره می‌گردید (مثلا توقیف روزنامه، اشغال دفاتر و...) توجه کیانوری و دیگران به تشکیلات مخفی جلب می شد و بلافاصله از کم و کیف آن سوال می‌کردند و برای دادن امکانات مالی برای ایجاد امکانات چاپ و... اظهار آمادگی می‌کردند و بر عکس، هر زمان که کار علنی رونق می‌گرفت، روزنامه اجازه انتشار مجدد می‌یافت، شرایط مساعدتری برای فعالیت علنی ایجاد می‌شد، توجه به این تشکیلات هم کاهش می‌یافت.

از جمله وظایف دیگری که بعدها به عهده این تشکیلات گذاشته شد، یکی تهیه و اجاره خانه‌ها و واحدهای مسکونی مناسب برای مخفی کردن اعضای رهبری و کمیته مرکزی در شرایط دشوار بود و دیگری ایجاد امکاناتی برای خروج از مرز (به طور جداگانه قبلا درباره‌ آن توضیح نوشته‌ام)

به طور کلی باید بگویم توجیه مخفی ماندن در شرایط فعالیت علنی بعد از انقلاب برای افراد تشکیلات مخفی، بسیار دشوار بود و آنها غالبا تمایل شدیدی به انتقال به شبکه علنی از خود نشان می‌‌دهند و وقت زیادی صرف توجیه آنها برای ماندن در این تشکیلات می‌شد و حتی عده‌ای از افراد که قبل از انقلاب در این تشکیلات کار می‌کردند، به طور مختلف بعد از انقلاب از این تشکیلات رفتند و یا درست‌تر بگویم عده‌ای فرار کردند. چون تمام کار در فعالیت حزب در شبکه علنی متمرکز بود و افراد این تشکیلات از هر نوع فعالیت علنی، تماس‌گیری با مردم و تبلیغ –حتی با نزدیک‌ترین خویشاوندان خود– منع می‌شدند.

در افراد این تشکیلات به تدریج یک نوع خمودگی و احساس بطالت به وجود آمده بود و بارها نسبت به این وضع اعتراض می‌شد.

افراد این تشکیلات به علت جدا ماندن از فعالیت‌های حزبی، حتی تصور روشنی از چگونگی فعالیت حزب و شعب آن و... نداشتند و ارتباط آنها به طور عمده در حد انتشارات حزب که این اواخر به پرسش و پاسخ و تحلیل هفتگی محدود می‌شد، باقی می‌ماند.

پس از انقلاب، عضو گیری در این تشکیلات بسیار محدود و در حد معرفی خویشاوندان نزدیک (مانند همسر، برادر، خواهر و ...) صورت می‌گرفت و بدین جهت از لحاظ تعداد اعضا نیز عملا رشدی نداشت.(متن بازجویی از پرتوی در تاریخ۲۱اردیبهشت۱۳۶۲)
* گزارش کامل ارتباط با شوروی‌ها:

من قبلا مجموعه اطلاعات خود را در مورد ارتباط با افراد شوروی در چندین نوبت نوشته‌ام اما از آنجا که آن نوشته‌ها تا حدودی پراکنده بوده و جمع‌آوری آنها در یکجا، کار برادران را آسان‌تر می‌کند، دوباره مشروح آن را می‌نویسم.

در سال ۱۳۵۸، کیانوری چندین بار روی تهیه اطلاعات و اسناد فنی مربوط به ساختمان سلاح‌های آمریکایی F14، موشک فنیکس و موشک هارپن به من تاکید کرد و گفت که به دست آوردن این اطلاعات اهمیت جهانی دارد و در مبارزه تسلیحاتی بین دو سیستم (امپریالیسم و سوسیالیسم) فوق‌العاده تاثیر خواهد داشت و خلاصه با کلی از این استدلالات، بر لزوم تلاش در این زمینه تاکید بسیار کرد.

من مسئله را با بهرام، احمد و هوشنگ که در آن موقع مسئولین تشکیلات مخفی بودند و زیر مسئولیت من کار می‌کردند و هر کدام چند ارتشی‌ را زیر مسئولیت مستقیم خویش داشتند، مسئله را در میان گذاشتم.

از این میان، بهرام توانست از طریق کامران (برادر افشاری که توسط افشاری معرفی شده بود و با بهرام تماس داشت) که هُمافر بود و در پایگاه هوایی اصفهان کار می‌کرد و به دفاتر فنی F14 و فونیکس دسترسی داشت، مقادیری از کتاب‌های فنی مذکور را تهیه و برای من بیاورد که اینها نزد من ماند تا اینکه یک روز جوانشیر با من قرار خیابانی گذاشت (در خیابان وزرای سابق) و بسته حاوی کتاب‌های مذکور را از من گرفت و برد.

در آغاز سال ۱۳۵۹، یک روز کیانوری طی یک قرار خیابانی به من گفت که ارتباط با یک نفر «نماینده حزب برادر بزرگ‌تر، همسایه شمالی» را به من خواهد داد و تاکید کرد که او در مورد تهیه بقیه اسناد و دفاتر مربوط به همان سلاح‌های آمریکایی با تو صحبت خواهد کرد و تو آنچه را که می‌خواهد برایش تهیه کن و باز هم همان سفارشات و توجیهات قبلی را تکرار کرد.

من سر قرار رفتم. با علامتِ یک کتاب در دست چپ که روزنامه تاشده‌ای لای کتاب قرار داشت و فرد شوروی با من تماس گرفت و جمله قرار رد و بدل شد (جملات را فراموش کردم) به هر حال او خود را«آران» معرفی کرد.

در جلسه اول که ۷،‌۸ دقیقه بیشتر طول نکشید، او قرار دفعه بعد و قرار علامتی را به من گفت و شماره تلفن مرا گرفت که اگر کاری داشت، با تلفن مرا به سر قرار احضار کند و رفت.

پس از دیدار اول یا دوم بود که روزی جوانشیر با من قرار گذاشت و در خیابان مرا سوار ماشین خود کرد و بعد، سر راه، آران را هم سوار کرد و به اتفاق به ساختمان مطب دکتر دانش واقع در خیابان مهناز عباس‌آباد رفتیم. کسی در مطب نبود و جوانشیر کلید آنجا را داشت.

در آنجا، «جوانشیر »با آران مقداری روسی صحبت کردند و بعد جوانشیر مطالب آران را که فکر می‌کرد من خوب متوجه نشده‌ام، در مورد نحوه قرارگزاری و محل علامت و... به من به اصطلاح تفهیم کرد و باز هم روی تهیه کتاب‌های فنی که آران می‌خواست تکیه کرد. بعد من از آنها جدا شده و بیرون آمدم.

چهره / ناخدا افضلی

افضلی درکناررئیس جمهور

پس از آن هم چند نوبت دیگر آران را دیدم. او یکی دوبار مشخصات تایپ‌‌شده کتاب‌های فنی را که می‌خواست (به زبان انگلیسی) به من داد و من هم آنها را به هوشنگ، احمد، افضلی می‌دادم که هر کدام می‌توانند تهیه کنند. مقداری را هوشنگ تهیه کرد که به آران دادم.

آران، زبان فارسی را با لهجه و به سختی صحبت می‌کرد. پس از حدود یک ماه و نیم یا دو ماه، آران روزی که سر قرار آمد گفت که مدت اقامتش در ایران تمام شده و باید برود و با من قرار گذاشت که دفعه بعد پارول تازه‌ای را برای تماس با فرد دیگری به جای خود به من بدهد. در ضمن یک ساعت مچی هم به عنوان هدیه به من داد که من با اکراه قبول کردم (این ساعت را بعدا به شایان که ساعت نداشت دادم).

در دیدار آخر، من هم متقابلا یک قاب خاتم از صنایع دستی خریدم و به او هدیه کردم و قرار شد که من با همان پارولی که او را اول بار دیده بودم، به ملاقات فرد دیگری به جای او بروم.

فرد دوم را پس از دو سه هفته دیدم. او اهل آذربایجان شوروی بود و «حسین» نام داشت (کیانوری از او به نام «مهندس» یاد می‌کرد).

ارتباط من با حسین تا زمان بازداشت من در مرداد ماه سال ۱۳۵۹ ادامه داشت. حسین نیز در دیدارهایش با من فقط روی تهیه کتاب‌های فنی F14، فنیکس، هارپن و رادار F14 تکیه می‌کرد و دو، سه بار هم او مشخصات تایپ‌شده کتاب‌هایی را که می‌خواست (به زبان انگلیسی) به من داد که من مثل سابق به هوشنگ و احمد دادم. مقداری از این کتاب‌ها نیز در طی آن مدت توسط هوشنگ و کامران (در ارتباط با بهرام) تهیه شد که من اصل یا کپی آنها (در صورتی که اصل را باید پس می‌فرستادم) به حسین دادم.

حسین یک بار یک چمدان کوچک به من داد که حاوی یک دستگاه عکسبرداری از روی کتاب یا اوراق بود و گفت برای کم شدن حجم تجهیزات از روی کتاب‌های فنی مذکور عکس گرفته و فیلم آن را به او بدهیم (چند حلقه فیلم هم داد و گفت این فیلم‌ها را در ایران نمی‌توانند ظاهر کنند).

این چمدان حاوی دوربین مذکور را من در خانه عبدالله عربی واقع در تهرانپارس (محل چاپخانه مخفی) گذاشتم و چند بار هم (دو سه بار) از آن برای عکسبرداری از متن کتاب‌هایی که تهیه شده بود، استفاده کردیم (عبدالله عربی و ظفر آبی کار عکسبرداری را انجام می‌دادند اما نمی‌دانستند من برای چه منظوری می‌خواهم. من هیچ توضیحی به آنها نداده بودم).

در فاصله ای که من با حسین تماس داشتم، یکی دو بار هم یادداشت دربسته به من داد که به کیانوری بدهم و من هم دادم (از محتوای یادداشت خبری ندارم). یکی دو بار هم کیانوری یادداشت در پاکت دربسته به من داد که به حسین دادم. از مضمون آن هم خبری ندارم.

موضوع دیگر آنکه در تابستان سال ۱۳۵۹، حسین یک رادیو (رادیو ساخت ژاپن بود و یک رادیوی ۵ موج عادی بود) به من داد باضافه یک متن تایپ شده حاوی علامت‌های رادیویی و گفت که راس ساعت 9 بمدت 5 دقیقه روی طول موج متوسط (عدد طول موج یادم نیست) رادیو را بگیرم. او به عنوان آزمایش، علامت رادیویی خواهد داد و قرار بود در صورتی که او کاری داشت، از این سیستم برای مطلع کردن من استفاده کند.

علامت ها عبارت بودند از ترکیبی از بوق کوتاه و پیوسته بصورت نقطه و خط (-0-0-0) یا (0000) یا (----) که هرکدام به یک معنی بود نظیر «وضع عادی است»، «فردا سر قرار حاضر شوید»، «وضع در اطراف شما غیرعادی است همه چیز را از بین ببرید» و غیره.

از این سیستم فقط یکبار بطور آزمایشی استفاده شد که روز معین، او علامت «وضع عادی است» را فرستاد.

در مورد اینکه فرستنده این علامتهای رادیویی کجاست، چیزی نگفت اما من تصور می کنم در سفارت شوروی بوده باشد.

پس از آن، دوسه هفته‌ای من در روزهای تعیین شده به مدت ۵ دقیقه به رادیو گوش می کردم اما علامتی داده نشد (ما برای دیدارهایمان هر بار قرار می گذاشتیم و قرار بود او از رادیو در صورت کار فوری استفاده کند که نکرد) و پس از دستگیری من در مرداد ۱۳۵۹ این ارتباط قطع شد و رادیو هم پیش من باقی ماند و من آن را بصورت یک رادیوی عادی نگهداری می کردم و چون در خانه رادیوی دیگری داشتم و این رادیو در واقع مورد استفاده نبود، در دو ماهه آخر، آن را توسط همسرم به خانه خواهرم بردم و می خواستم که از آنجا آن را ببرم بدهم به بچه های تهران که برای ضبط رادیوهای خارجی به رادیو احتیاج داشتند.

پس از آزادی از زندان در سال ۱۳۵۹، ارتباط من با تشکیلات مخفی قطع شد و مسئولیت آن به هاتفی محول گردید. ضمنا دیگر ارتباط من با حسین هم برقرار نشد. (کیانوری گفت دیگر لازم نیست). اما رابطه دو شاخه ارتش (هوشنگ و احمد) همچنان با من باقی ماند (قرار بود که کیانوری کس دیگری را برای این کار پیدا کند و بعد من این ارتباطات را تحویل او دهم ولی این کار را عملی نکرد).

در زمستان سال ۱۳۵۹، یکبار جوانشیر به من گفت که به سر قرار حسین بروم و گفت او اصرار کرده که تو را ببیند. من سر قرار رفتم و او را دیدم و او روی ادامه تهیه کتابهای فنی تکیه داشت و من گفتم که مسئله را دنبال خواهم کرد. پس از آن، دیگر او را ندیدم تا اوایل سال ۱۳۶۰.

دراوایل سال ۱۳۶۰، یک روز کیانوری تلفنی از من خواست که به خانه جوانشیر (واقع در خیابان حافظ شیراز روبروی پارک ملت) بروم و او را ببینم. من بلافاصله رفتم. او در حضور جوانشیر گفت که به ما خبر رسیده که هاتفی از طرف «ساواما» {سازمان اطلاعات و امنیت ملی ایران} تحت تعقیب است و چند محل هم که رفته او را دنبال کرده اند از جمله در یوسف آباد با سه نفر ملاقات کرده (آن سه نفر حمید، عباس، رستگار بودند). باید فورا به او خبر داد که همه ارتباطات خود را قطع کند و تشکیلات مخفی هم همه ارتباطاتش منجمد شود تا ببینیم وضع چگونه است.

همان روز من از طریق خدایی موضوع رابه اطلاع هاتفی رساندم. چند هفته بعد کیانوری به من گفت که با هاتفی تماس بگیرم و به او بگویم دو یا سه روز متوالی، راس ساعت معین، از خانه با ماشین بیرون بیاید و مسیر را از خیابان آفریقا-ولی عصر تا بلوار کشاورز طی کرده و پس از خرید از یک فروشگاه، همان مسیر را برگردد تا چک شود که آیا تحت تعقیب هست یا نه؟

من عین جریان را به اطلاع هاتفی رساندم. هفته بعد از آن، بدستور کیانوری بار دیگر ملاقاتی با حسین داشتم که او باز روی تهیه بقیه دفاتر فنی تاکید داشت و فکر می کنم لیست تایپ شده ای از چهار پنج مورد آن را هم آورده بود.

در آن دیدار او گفت که وضع در اطراف هاتفی هنوز خوب و عادی نیست و در مسیرهایی که طی کرده، تعقیب می شده است (از اینجا فهمیدم که اولا هاتفی با حسین تماس داشته و ثانیا اطلاع در مورد تحت تعقیب بودن هاتفی را حسین داده است).

هاتفی بعدا خودش نیز از ارتباط با حسین پس از قطع ارتباط من با او صحخبت کرد. بهرحال از آن پس دیگر من حسین را ندیدم تا اواخر سال ۱۳۶۰.

از حدود مهرماه سال ۱۳۶۰، مسئولیت تشکیلات مخفی مجددا به من سپرده شد (البته قرار بود که این امر موقتی باشد و پس از مدتی سه نفر از تشکیلات خودشان تشکیلات را اداره کند و من برای آشنایی کامل آنها، مدتی همراه با آنها کار کنم ولی بعد مسئولیت من دائمی شد).

از همین زمان، ارتباط سعید آذرنگ (که قبل از من با هاتفی بود) به من وصل شد و من پس از مدتی فهمیدم که ارتباط با حسین از چندی قبل از آن به سعید واگذار شده است و سعید هم از طریق حسین فهمیده بود که قبلا مدتی من با حسین رابطه داشته‌ام. ۲۴تیر۱۳۶۲

به هر حال هروقت کیانوری در رابطه با حسین کاری داشت (بویژه در ماههای اول) مستقیما با سعید ملاقات می کرد و من در جریان نبودم ولی بعدها دیگر در جریان ارتباط سعید یا حسین قرار داشتم.

به دنبال تقاضای مکرر حسین برای تهیه کتابهای فنی، این کار از طریق سهاب و شهاب (که در صنایع نظامی کار می‌کردند و به این کتابها دسترسی داشند و ارتباطشان با شبکه علنی از طریق سیامک در نیمه دوم سال ۱۳۶۰ به ما داده شده بود و زیر مسئولیت حمید و بهمن قرار داشتند) انجام شد و توسط آنها مقداری از این کتابها تهیه شد که توسط سعید به حسین داده شد.

ضمنا فراموش کردم جلوتر بنویسم که در نیمه دوم سال ۱۳۵۹ (یا اوایل سال۱۳۶۰) کیانوری از من خواست که اطلاعاتی درباره سایتهای رادار که قبل از انقلاب در اختیار آمریکایی‌ها بوده بدست آورم و اینکه آیا هنوز هم آن سایتها فعال هستند یا نه.

من این را هم از هوشنگ (شاهرخ جهانگیری) و هم از افضلی خواستم. دقیقا یادم نیست که این موضوع را با عطاریان هم مطرح کردم یا نه. بهرصورت، افضلی اطلاعاتی در این مورد شفاها به من داد که من همانجا یادداشت کردم (احمد هم حضور داشت) که یادم هست که افضلی گفته بود یکی از سایتها در خوزستان منهدم شده و به تصرف نیروهای متجاوز عراقی درآمده است.

بهرحال این یادداشت را من به کیانوری دادم. (البته وقتی برادران بازجو شفاها پرسیدند، دقیقا یادم نبود که به کیانوری دادم یا به حسین -فرد شوروی- اما با توجه به اینکه این جریان مربوط به مدتی بعد از شروع جنگ و در اواخر سال ۱۳۵۹ یا اوایل سال ۱۳۶۰ است و من آن موقع با حسین تماس نداشتم، برایم مسلم شد که به کیانوری داده‌ام.)(متن بازجویی محمد مهدی پرتوی در تاریخ ۲۴تیر۱۳۶۲

پرتوی در دادگاه حزب توده- نفر وسط در کنار سرهنگ کبیری و عطاریان

از اواسط سال ۱۳۵۸، کیانوری مرتباً در جهت به دست آوردن اسناد فنی و سری بعضی سیستم‌های پیچیده آمریکایی که در زمان شاه، آمریکا به ایران داده بود، نظیر {جنگنده‌های} F14، موشک فنیکس و موشک هارپون، سفارش و تأکید جدی می‌کرد.

مقداری از این اسناد را برادر افشاری که در اصفهان هُمافر بود و به اسناد F14 و فنیکس دسترسی داشت و آن موقع با بهرام ارتباط داشت، تهیه کرد (نام مستعار او کامران بود و بعد از مدتی از حزب کنار کشید و ارتباط خود را قطع کرد) و من آنها را یکجا به جوانشیر دادم.

در اوایل سال ۱۳۵۹، کیانوری روزی قراری به من داد و گفت این قرار نماینده دوستان شمالی ماست (آنطور که او گفت از حزب کمونیست) و این ارتباط را حفظ کنید و اسناد فنی را که آنها می‌خواهند تهیه کنید و به آنها بدهید.

من سر قرار رفتم (محل قرار در جلوی یک کتاب‌فروشی در انتهای خیابان ونک بود) و تماس برقرار شد.

فرد شوروی قیافه شرقی داشت و به زبان فارسی دست و پا شکسته صحبت می‌کرد، او هر بار لیستی از اسناد فنی فوق‌الذکر می‌آورد و روی تهیه آنها اصرار داشت.

بعد از حدود یک ماه و نیم، او گفت مدت اقامتش در ایران تمام شده و فرد دیگری با همان قرار تماس خواهد گرفت و پس از حدود یک ماه، من با فرد تازه آشنا شدم.

او یک چمدان حاوی یک دوربین برای عکس‌برداری از اسناد به من داد که برای کم شدن حجم فیلم آنها را به او بدهم (این دستگاه در خانه تهران‌پارس موجود است).

درمدتی که با او ارتباط داشتم که دو یا سه ماه بیشتر نبود، پاره‌ای از اسناد فوق‌الذکر را برای او تهیه کردم و دادم ولی اسناد ناقص بود و او هر بار لیست نواقص را می‌آورد و تکمیل آن را برای مقابله با اردوگاه امپریالیسم و با توجه به مسابقه تسلیحاتی که آمریکا تحمیل کرده بسیار با اهمیت می‌دانست.

یکی دو بار هم کیانوری پاکت پستی دربسته به من داد که به او دادم. یک بار هم در جریان قطب زاده از من خواست خلاصه‌ای از جریان را بنویسم و به او بدهم که نوشتم و به سعید دادم که به او بدهد (آن موقع من دیگر با او تماس نداشتم).

در مردادماه سال ۱۳۵۹ به علت دستگیری من که جریان آن را شرح خواهم داد، ارتباط من با فرد شوروی قطع شد. بعدها فهمیدم این ارتباط چند ماهی با رحمان هاتفی بوده و سپس به سعید آذرنگ منتقل شده است.

از حدود یک سال و نیم پیش هم از اوایل سال ۱۳۵۹، کیانوری اصرار در ایجاد چند تیم تعقیب و مراقبت برای ردیابی جریان‌های راست‌گرا داشت و دو سه تیم در تهران به وجود آوردیم و چند مورد هم کیانوری ردهایی برای دنبال کردن داد که به واسطه عدم تجربه بچه‌ها و نداشتن امکانات نتیجه‌ای از آنها به دست نیامد.

البته در مواردی که بعضی از افراد تشکیلات مخفی در گروه‌ها و احزاب راست‌گرا نظیر جبهه ملی، حزب خلق مسلمان، حزب ایران، جبهه دموکراتیک متین دفتری، رنجبران، حزب ملت فروهر و ... نفوذ کرده بودند موفق شدند اطلاعات نسبتاً دقیق از درون آنها و فعالیت‌های آنها علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به دست آورند که همه آنها به کیانوری داده شد و او آنطور که می‌گفت، مرتباً این اطلاعات را به مقامات مختلف جمهوری اسلامی می‌رساند و در بعضی موارد، منبع اطلاعات یعنی افراد ما را هم به دادستانی معرفی کرد که پس از آن این افراد به شبکه علنی منتقل شدند.

حتی در بعضی موارد، افراد و تشکیلات مجاز بودند که اطلاعات فوری خود را درباره جریان‌های ضد انقلابی در محل، به کمیته یا سپاه اطلاع‌ دهند و بعد گزارش آن را به حزب برسانند.

در مورد سازمان‌هایی نظیر مجاهدین و پیکار پس از آنکه به تعارض علنی با جمهوری اسلامی برخاستند، افراد تشکیلات اطلاعاتی می‌فرستادند و می‌پرسیدند که اگر از آنها شناسایی دارند، خودشان به مقامات مسئول بدهند یا نه.

کیانوری در پاسخ گفت که در مورد این سازمان‌ها اطلاعات را فقط به ما بدهید. ما بعداً درباره‌اش تصمیم خواهیم گرفت.

در مردادماه سال ۱۳۵۹، کیانوری یک روز که مرا دید گفت برای فردا، یک ساواکی خطرناک را قرار است دادستانی انقلاب دستگیر کند و به ما تحویل دهد تا از او اطلاعاتش را که بسیار مهم است و در مورد بمب‌گذاری در نمازجمعه و... است به دست آوریم و شما برای فردا آماده باشید و حتی قرار آن را هم با من گذاشت. (شب تلفنی قرار گذاشت و حتی در مورد آوردن اسلحه هم گفت بیاورید شاید لازم شود).

من به سرعت دنبال چند نفر از بچه‌ها رفتم و توانستم عده‌ای را پیدا کنم و با عجله برای فردا آماده شدیم و در موعد مقرر سر قرار رفتیم و کیانوری مرا با آقای منتظر از دادستانی انقلاب آشنا کرد و به اتفاق ایشان و چند نفر از بچه‌های ما (فرهاد و حیدر) به منزل ساواکی مذکور رفته و او را دستگیر کردیم و به سپاه منطقه در ظفر و سپس دادستانی انقلاب در چهارراه قصر بردیم.

* در سال 58 یا ۱۳۵۹ (متاسفانه تاریخ دقیق یادم نیست) کیانوری روزی از من پرسید در میان افراد ارتشی، خلبان F14 نداریم؟ گفتم نه. گفت اگر داشتیم و می‌توانستیم یک هواپیمای F14 را به شوروی بفرستیم، خیلی عالی بود. من با تعجب پرسیدم مگر چنین چیزی ممکن است؟ این کار در مناسبات ایران و شوروی مشکل جدی ایجاد می‌کند و شوروی نمی‌تواند هواپیما و خلبان را نگه دارد زیرا با ایران قرارداد استرداد هواپیمای ربوده شده دارد.

کیانوری گفت: لازم نیست مستقیم به شوروی برود می‌تواند برود طرف افغانستان و یا طوری برود که کسی نفهمد اصلا به کجا رفته و فکر کنند در بیابان‌ها گم شده. این مسئله دیگر بعدا دنبال نشد و دیگر هیچگاه هم صحبتی در این باره نشد چون اصلا موضوع به علت اینکه ما خلبان F14 نداشتیم، به خودی خود منتفی بود.

یکی از افراد ارتشی که با هوشنگ مربوط بود (فکر می‌کنم به نام مستعار کیهان) خلبان هواپیمای «فرندشیپ» بود و چند بار هوشنگ پیشنهاد کرده بود که می‌شود از او برای خرج اضطراری چند نفر از رهبران حزب از کشور استفاده کرد و من این مسئله را به کیانوری گفته بودم و کیانوری گفته بود در درجه اول از راه‌های زمینی باید استفاده کرد ولی این را هم باید به عنوان یک امکان حفظ کرد.

یکبار که من کیانوری را به خانه هوشنگ برده بودم، هوشنگ این پیشنهاد و امکان را بار دیگر با خود کیانوری مطرح کرد و گفت: می‌شود خلبان مذکور در موقع لزوم، یک ماموریت در مشهد بگیرد و در یکی از فرودگاه‌های اضطراری متروکه کسانی را که باید سوار شوند، سوار کند و به فاصله کوتاهی از مرز افغانستان خارج شود.

کیانوری به هوشنگ گفته بود باید روی این مسئله بررسی کرد و هوشنگ خواسته بود که افراد حزبی، وضع فرودگاه‌های متروکه را در حوالی مشهد از نزدیک بررسی کنند و اطلاع دهند.

تا آنجا که من خبر دارم این موضوع پیگیری نشد. من مسئله امکان استفاده از این راه (هواپیما) را ضمن صحبت درباره امکانات خروج از کشور با حجری و شلتوکی (که از من در این مورد همکاری خواسته بودند) و همچنین با جوانشیر در میان گذاشته بودم.

(متن بازجویی محمدمهدی پرتوی در تاریخ ۱۳تیر۱۳۶۲)

محمدمهدی پرتوی (خسرو) رییس تشکیل مخفی حزب توده که در جریان دستگیری‌های اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۲ توسط سپاه پاسداران که به «ضربه دوم» معروف شد و عملیات امیرالمومنین (ع) نام گرفت طیبازجویی‌های صورت گرفته در چند مرحله به موضوعات بسیار مهمی در خصوص افراد مرتبط با این حزب و نیز جاسوسی‌هایی که اعضای حزب توده به نفع شوروی انجام می‌دادند اشاره کرده است.

تشکیلات مخفی حزب توده که به سازمان نظامی نیز معروف بود، ۱۱۴ نفر (نظامی و غیر نظامی) عضو داشت و به تدریج، از اواسط۱۳۵۸ سازماندهی شد.

این تشکیلات تا هنگام دستگیری‌ گسترده‌ اعضای حزب توده، به فعالیت و عضوگیری به منظور کسب خبر از ارگان‌ها و نهادهای گوناگون می‌پرداخت و به گفته پرتوی، «کسب خبر» هدف مرحله‌ای و کوتاه مدت این تشکیلات و در درازمدت، هدف آن ادامه کار در شرایط ضربه‌ احتمالی به حزب بوده است.

در همان ماههای ابتدایی پس از انقلاب، گروهی از افراد ارتشی که تحت تاثیر تبلیغات و شعارهای حزب توده قرار گرفته و هوادار حزب بودند، به دفتر حزب مراجعه یا از طریق رابطین حزبی تقاضای عضویت کرده‌ بودند.

از این رو، کیانوری در سال ۱۳۵۸ برخی از قراردادهای ارتباط این افراد ارتشی را بر عهده پرتوی گذاشت و او نیز مجموعه‌ این قراردادها را به زیرمجموعه خود محول می‌کرد.

این گونه ارتباطات درسال ۱۳۵۸ محدود بود و در عین حال مسولان تشکیلات مخفی، به صورت پراکنده با ارتشی‌ها، افسران، درجه‌داران، هُمافران و نیروهای شهربانی و ژاندرمری ارتباط برقرار می‌کردند.

در اوایل سال ۱۳۵۹ به دستور کیانوری قرار بر این شد که برای ازدیاد تدریجی افراد ارتش در تشکیلات مخفی، تشکیلات جداگانه‌ای برای آنها ایجاد شود.

منظور از ایجاد تشکیلات مستقل برای ارتشی‌ها، مخفی‌تر شدن فعالیت‌ها و ضمانت بیشتر برای حفظ این نیروها بود. بدین ترتیب از آغاز سال ۱۳۵۹، برخی از کادرهای با سابقه تشکیلات مخفی، که پیش از انقلاب فعالیت می‌کردند، از تشکیلات مخفی جدا شدند و در یک یا دو شاخه‌ مجزا مسئولیت افراد ارتشی را به عهده گرفتند و ترکیب در شاخه‌ مجزای ارتش تحت مسئولیت عده‌ای از کادرهای غیرنظامی در تشکیلات مخفی تا هنگام دستگیری ادامه داشت.

درخصوص مکانیسم‌ها‌ی حفاظتی تشکیلات مخفی در برقراری ارتباطات تشکیلات، رهنمودهای امنیتی خاصی برای حفظ تشکیلات و اعضای آن داده می‌شد ازجمله اینکه ارتباطات تمامی اعضا به صورت انفرادی برقرار می‌شد و هر عضو ارتش تحت نظر یکی از کادرهای حزبی غیرارتشی فعالیت می‌کرد.

ظاهراً رهنمودهای مسئولان تشکیلات مخفی به نحوه پنهان کردن عقاید مارکسیستی و تظاهر منافقانه به اسلام مربوط بوده است؛ به طوری که نیروهای نظامی بتوانند در محل شغلی خود، موقعیت‌شان را تثبیت کنند و حتی موقعیت‌های تازه‌ای به دست بیاورند.

بنابراین اهداف مرحله‌ای و کوتاه مدت تشکیلات مخفی، در قالب نوعی کار اطلاعاتی منظم برآورده می‌شد. اطلاعات موردنظر از درون ارتش، از طریق مناصب شغلی و تماس با ارتشی‌ها یا از طریق برخی از مقامات سیاسی کشور -که افراد نظامی امکان تماس با آنها را داشتند- جمع‌آوری می‌شد و «پرتوی» تمامی اینگونه اطلاعات را به «کیانوری» ارایه می‌داد.

علاوه بر این، نیروهای شوروی سابق نیز برخی اطلاعات نظامی خاص را به طور مستقیم از حزب می‌خواستند که به دستور «کیانوری»، «پرتوی» در چندین مرحله به نیروهای آنها تحویل می‌داد.

undefined

از راست: محمدعلی رجایی(نخست وزیر) ،«سرهنگ هوشنگ عطاریان»(معاون وزیردفاع) ،عباس آقازمانی(ازفرماندهان سپاه) ،موسی کلانتری(وزیر راه کابینه رجایی)

پرتوی خود با ۴ نفر از افسران ارشد نظامی یعنی ناخدا بهرام افضلی (فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش)، سرهنگ بیژن کبیری (فرمانده یگان‌های کماندویی ویژه)، سرهنگ هوشنگ عطاریان (فرمانده جبهه غرب و دستیار ویژه وزیر دفاع) و سرهنگ شمس ارتباط انفرادی برقرار کرده و با سایر نظامیان نیز از طریق شاهرخ جهانگیری و امیر معزز (مسئولین دو سر شاخه) مرتبط ‌شد.

این دو نفر نیز از مسئولین سرشاخه، به تنهایی با ۵۰ و ۵۵ نفر از نظامیان به طور مستقیم و یا از طریق ۸ نفر مسئول شاخه در ارتباط بودند.

آنچه در زیر می‌خوانید بخش‌هایی از متون بازجویی محمدمهدی پرتوی است که در آن به نحوه ارتباط با ۲ تن از فرماندهان نظامی ارتش یعنی ناخدا بهرام افضلی فرمانده وقت نیروی دریایی و سرهنگ هوشنگ عطاریان از فرماندهان اسبق نیروی زمینی و مشاور وقت وزیر دفاع می‌پردازد.

این 2 نفر پس از دستگیری‌ در سال ۱۳۶۲ در دادگاهی به ریاست آیت‌الله محمدی ری شهری محاکمه و سپس اعدام شدند.

* درباره ارتباط با ناخدا افضلی:

ناخدا افضلی از حدودا اواسط سال ۱۳۵۸ با ما مرتبط شد. پارول تماس با او را کیانوری به من داد (او آن موقع فرمانده نیروی دریایی نبود و مسئولیت پایین‌تری داشت) من پارول را به احمد (امیر معزز) دادم و او تماس گرفت.

تا مدتی این ارتباط با احمد بود در اوایل سال ۱۳۵۹ ارتباط با افضلی را خودم گرفتم. پس از آن من و احمد اغلب مشترکا او را می‌دیدیم.

محل دیدار در ماشین خود افضلی بود و حدود نیم ساعت تا حداکثر یک ساعت در خیابان‌ها صحبت می‌کردیم.

در تابستان سال ۱۳۵۹ من دستگیر شدم و حدود ۴-۳ ماه ارتباط افضلی با احمد بود. در این فاصله که من زندان بودم، جنگ تجاوزی عراق علیه ایران شروع شده بود و یکبار کیانوری افضلی را دیده بود

پس از آزادی از زندان قرار شد تا مدتی که بشود کسی به جای من گذاشت، من ارتباط خود را با شاخه‌های ارتش حفظ کنم. این بود که از آن موقع دوباره افضلی را ملاقات کردم (البته با حضور احمد).

از آن پس تا آخرین دیدار، ملاقات ما به این صورت بود که احمد او را در خیابان (محلی نزدیک خانه پدرزن افضلی) سوار می‌کرد و به خانه کاوه (۳-۲ بار هم خانه احمد) و چند بار هم خانه محمدرضا معزز برادرزاده احمد) می‌برد و من هم به آنجا می‌رفتم و او را می‌دیدم.

در تمام جلسات ملاقات سه نفره بود و احمد هم حضور داشت.

افضلی این اواخر ماهی ۲ هزار تومان حق عضویت می‌پرداخت که احمد می‌گرفت و در حساب شاخه خودش منظور می‌کرد.

(متن بازجویی پرتوی در تاریخ ۱۲اردیبهشت ۱۳۶۲)

مسائلی که در هر دیدار مطرح می‌شد، عبارت بود از اول خبرهایی که او می‌داد و سپس صحبت درباره وضع سیاسی و نظرات حزب و در آخر هم او در همان جا اطلاعیه یا تحلیل هفتگی حزب را می‌خواند.

خبرها و اطلاعاتی که او می‌داد پراکنده بود و از مجموعه حوادث و برخوردها و ملاقات‌های او با شخصیت‌ها در طول روزهای قبل بود.

از جمله خبرهای او نکات اصلی ملاقات‌های او با مقامات مختلف در جمهوری اسلامی بود که به شناخت مواضع هر یک از آنها در مسائل مختلف کمک می‌کرد. ما هم همیشه او را به گسترش اینگونه ملاقات‌ها تشویق می‌کردیم.

گاهی خبرهایی را از بولتن اداره دوم یا بولتن وزارت ارشاد که به نظرش مهم می‌رسید نقل می‌کرد گاهی هم اخباری درباره خرید تسلیحات از خارج داشت یا هیأت‌هایی که برای مذاکره در این باره آمد و رفت می‌کردند (مثلا کره‌ای‌ها یا چینی‌ها یا ایتالیایی‌ها) به ویژه چند بار وابسته دریایی ایتالیا نزد او آمده بود و صحبت‌های اصلی با او را می‌گفت.

در همه این موارد آنچه را که از میان خبرهای او به نظرم مهم می‌آمد در یک کاغذ کوچک یادداشت می‌کردم و در ملاقات‌های خود با کیانوری شفاها به او اطلاع می‌دادم.

یک بار از او راجع به موشک هارپون اطلاعات خواسته بودم که او آنچه را که خود می‌دانست در دو سه صفحه نوشت و داد که چون جنبه کلی داشت و مشخصات فنی در آن نبود آن را از بین بردم.

یک بار نیز اطلاعاتی درباره سایت‌های راداری که قبل از انقلاب در دست آمریکایی‌ها بود خواستم و او شرح مختصری درباره آنها و وضع قبل و بعد از انقلاب داد که من نوشتم (دو مورد اخیر یعنی اطلاعات فنی درباره موشک هارپون و درباره سایت‌ها را رابط شوروی خواسته بود که در مورد هارپون اطلاعات داده شده ارزش فنی نداشت و اطلاعات در مورد سایت‌های مذکور را برای او فرستادم).

در ارتباط با افضلی و عطاریان آنها گاهی که در جلسه شورای عالی دفاع یا عطاریان در جلسات پیش از شورا شرکت می‌کردند، اگر نکته مهمی وجود داشت به من می‌گفتند که طبق معمول من مثل همه خبرها به کیانوری می‌گفتم. بازجویی62/2/10)


ناخدا افضلی در جلسه ای با حضور فرماندهان ارشد ارتش (نفر اول از چپ)

یکی از مسائلی که اغلب مورد بحث واقع می‌شد، مسئله جنگ بود. بیشتر این صحبت‌ها بعد از حملات بزرگ بود که او راجع به نحوه عملیات و نتایج آن توضیح می‌داد. گاهی هم مدتی قبل از عملیات، خبر از قریب‌الوقوع بودن آن می‌داد.

در توضیح عملیات بزرگ می‌گفت که از چند جناح حمله شده و دشمن چه عکس‌العملی نشان داده و نتیجه چه شده است. البته توضیحات او کمتر جنبه فنی دقیق داشت چون از طرفی نیاز به تخصص داشت که من نداشتم و از طرف دیگر بیشتر جریان کلی جنگ برای من مطرح بود و من هم در همین حد کلی که عملیات پیروز شده یا شکست خورده و تلفات و ضایعات کم یا زیاد بوده به کیانوری اطلاع می‌دادم و او هم بیشتر از این از من نمی‌خواست.

فی‌المثل در مورد آخرین عملیات والفجر، اطلاعاتی که او داد چنین بود که حمله ایران از دو جناح صورت گرفته در یک جناح نیروهای مسلح ما نتوانستند پیشروی کنند و در جناح دیگر پیشروی کرده و چند موضع و تپه را آزاد کردند اما در روزهای بعد، زیر حملات متقابل و آتش شدید دشمن و احتمال اینکه دشمن نیروهای ما را دور بزند مجبور به عقب‌نشینی به مواضع قبلی شده‌اند و شهدا و مجروحین نیروهای ما نیز زیاد بوده است.

در مورد هیأت‌هایی به ایتالیا یا انگلستان، شوروی، کره شمالی و یا بالعکس و یا آمدن هیأتی از چین و کشورهای دیگر که اغلب نتیجه این آمد و رفت‌ها نامشخص باقی می‌ماند یا بی‌نتیجه می‌ماند. باز در این موارد خبر کلی آن را من به کیانوری می‌دادم.

در مورد دیگر نکات اصلی صحبت‌هایی بود که او در ملاقات‌های عادی خود با مقامات مختلف جمهوری اسلامی داشت که من آن نکاتی را که جنبه سیاسی داشت و یا به شناخت دقیق‌تر مواضع آن مقام کمک می‌کرد یادداشت کرده و به اطلاع کیانوری می‌رساندم.

یک مورد سفر او به لیبی بود همراه هیأتی که پس از بازگشت شرح مختصری از آن را به ما داد که اگر لازم است اطلاع دهید تا توضیح دهم چون گزارش مفصل سفر خود را به مقامات ذی‌ربط در جمهوری اسلامی داده است.

موضوع دیگر اینکه هر چند گاه وابسته دریایی ایتالیا (که گویا از دوره تحصیلی افضلی در ایتالیا او را می‌شناخت) نزد او می آمد و در مورد مسائل مختلف از جمله جنگ و آینده آن صحبت می‌کرد.

افضلی سعی می‌کرد در این ملاقات‌ها از او اطلاعاتی به دست آورد این اطلاعات را به من می‌گفت و من هر بار مصرا از او می‌خواستم که دقیقا این اطلاعات را به مقامات بالاتر جمهوری اسلامی گزارش کند و اگر اهمیت بیشتری داشت، حضورا با یکی از مقامات عالی ملاقات و توضیح دهد که او هم این کار را می‌کرد.

در مورد اطلاعات صرفا نظامی، یکبار من از او خواستم که در مورد سایت‌های رادار که قبل از انقلاب در دست آمریکایی‌ها بوده خبر بگیرد که اکنون فعال هستند یا نه و اگر هستند در چه جهت (این را رابط شوروی خواسته بود) افضلی در مورد 5 یا 6 سایت رادار در نقاط مختلف کشور خبر داد که کدام را آمریکای‌ها برچیده‌اند، کدامیک باقی مانده ولی فعال نیست و کدامیک فعال است (که عمدتا سایت‌های غرب و جنوب کشور بود) و من این اطلاع را به رابط شوروی داده‌ام (البته با اطلاع کیانوری).

یک بار هم افضلی درباره کارکرد موشک هارپون نوشت که جنبه فنی ویژه و محرمانه نداشت (آنطور که خود افضلی می‌گفت) و بدین جهت من آن را از بین بردم.

در بعضی از جلسات، افضلی درباره آخرین اطلاعات در مورد مسابقه تسلیحاتی در سطح جهانی بین شرق و غرب و مثلا اینکه موشک پرسینگ دو یا کروز چیست و چطور عمل می‌کند یا موشک MX چیست و ... برای من صحبت کرد و من به اینگونه اطلاعات از جهت دانش شخصی خودم علاقمند بودم و از او سوال می‌کردم. او این اطلاعات را از مطالعه نشریات و مجلات خارجی به دست می‌آورد. گاهی هم خبرهایی از بولتن اداره دوم یا بولتن وزارت ارشاد می‌داد که به ندرت اتفاق می‌افتاد.

در هر جلسه دیدار او مختصری هم بحث سیاسی می‌کردیم و بعد او نشریات جاری نظیر پرسش و پاسخ، تحلیل هفتگی یا احیانا اعلامیه‌ای را اگر بود می‌خواند و من می‌رفتم.(متن بازجویی پرتوی در تاریخ ۱۲اردیبهشت ۱۳۶۲

همانطور که قبلا هم توضیح داده بودم، در دیدارهایم با افضلی، ابتدا او اخبار و اطلاعات تازه را مطرح می‌کرد سپس درباره بعضی آنها که اهمیت سیاسی داشت صحبت می‌شد و سپس من هم پیرامون اوضاع کشور و تحلیل حزب صحبت می‌کردم و سرانجام او در وقت باقیمانده، تحلیل هفتگی پرسش و پاسخ یا دیگر نشریات حزب را که احمد می‌آورد مطالعه می‌کرد.

در زیر کوشش می‌کنم جزئیات اخبار و اطلاعاتی را که افضلی در جلسات مختلف مطرح کرده بود شرح دهم.

* جنگ از موضوعاتی بود که اغلب درباره‌‌اش صحبت می‌شد چه به صورت اطلاعات مشخص و چه به صورت بحث کلی سیاسی در مورد اثرات و پیامدهای آن. اغلب من در مورد جنگ و خبرهای تازه از آن سوال می‌کردم.

گاهی زمانی که عملیات از طرف نیروهای ایرانی در پیش بود و او اطلاع پیدا می‌کرد، می‌گفت که قرار است به زودی یا مثلا در ظرف یک هفته تا ده روز آینده حمله تازه‌ای از طرف ایران صورت گیرد.

البته غالبا او در مورد چگونگی شروع عملیات اطلاع دقیقی نداشت و تنها پس از پایان عملیات و در دیدارهای بعد از آن، درباره نتایج آن نسبتا دقیق‌تر صحبت می‌کرد و می‌گفت که عملیات از کدام جناح‌ها صورت گرفته، کدام لشکرها در عملیات شرکت داشته‌اند، پیشروی چقدر بوده، ضدحملات دشمن و آتش او چگونه بوده و سرانجام نتیجه عملیات چه شده و میزان شهدا و مجروحین و اسیران ما و کشته‌ها و تلفات آنها (دشمن) چه حدود بوده.

مثلا در مورد اولین عملیات والفجر، هنگامی که صورت گرفت او در لیبی بود. پس از بازگشت، در جلسه‌ای که داشتیم گفت که عملیات با شکست روبه‌رو شده، آتش عراقی‌ها بسیار شدید بوده و سپس با ضدحملات خود توانسته‌اند نه تنها مواضع عقب‌نشسته را دوباره اشغال کنند بلکه تلفات سنگینی به نیروهای ما وارد کردند و در جلسات بعد، از پایین آمدن روحیه در نیروهای ایرانی چه در ارتش و چه در بسیج صحبت می‌کرد و در عملیات دوم والفجر، قبل از عملیات گفته بود که بعد از تعطیلات عید قرار است حمله‌ای صورت گیرد ولی از کم و کیف آن خبری نداشت.

چند روزی پس از عملیات که او را دیدم، گفت که عملیات از دو جناح در محور فکه انجام شده ولی یک محور موفق به پیشروی نشده و قرارگاه دوم موفق به پیشروی و گرفتن چندین تپه استراتژیک شده اما در روزهای بعد، نیروهای عراقی با آتش سنگین دست به ضدحمله‌های پی در پی می‌زنند و حتی شروع به محاصره نیروهای ایرانی می‌کنند در نتیجه از فرماندهی ایران دستور عقب‌نشینی داده می‌شود و نیروهای ما به مواضع قبلی برمی‌گردند.

به طور کلی اطلاعاتی که او درباره عملیات دیگر هم می‌داد در همین حدود بود و گاهی برای روشن کردن مسئله، کروکی منطقه را می کشید و روی آن نشان می‌داد که عملیات چگونه انجام شده و نتیجه چه شده است.

طبق اظهارات او، نیروهای ما پس از عملیات پیروزمندانه خرمشهر و بستان، تقریبا پیروزی دیگری نداشتند و در سایر عملیات بعد از آن اگر هم پیشروی بوده، بسیار جزئی و با دادن شهدا و مجروحین بسیار بوده است و خود افضلی اعتقاد داشت که امکان یک پیروزی وسیع و تعیین کننده در برابر نیروهای عراقی که دارای تجهیزات و آمادگی‌های کافی هستند بعید به نظر می‌رسد ولی معتقد بود که نمی‌شود مسئله را عریان با مقامات مطرح کرد چرا که هیچکس حاضر نیست درباره توقف جنگ قبل از به دست آوردن لااقل پیروزی بزرگ و برگ برنده، سخنی بشنود.


متن بازجویی پرتوی

* یکی از خبرهایی که افضلی در زمان خودش داده بود، موضوع تشکیل قرارگاه دریایی مشترک نوح بین نیروی دریایی و سپاه پاسداران بود.

آنطور که افضلی می‌گفت، قبلا در ملاقاتی که او با فرماندهان سپاه در تهران داشت، درباره همکاری‌های میان نیروی دریایی و سپاه مفصلا صحبت شده بود و او درباره نقش دریا و نیروی دریایی مطالب زیادی را شرح داده بود که مورد توجه فرماندهان سپاه واقع شده بود و او را فردی با تخصص بالا ارزیابی کرده بودند.

در آن موقع فرماندهان سپاه پیشنهاد ایجاد قرارگاه مشترک نوح را مطرح کرده بودند که مورد موافقت افضلی قرار گرفته بود و افضلی در مورد ایجاد یگان‌های دریایی ساحلی که سپاه در صدد ایجاد آنها بود نیز توضیحاتی داده بود. سپس در مسافرت او و فرماندهان سپاه به بوشهر طی مراسمی این قرارگاه مشترک افتتاح گردید.

افضلی از دیدارهایی که با برادر تیموری مسئول امور دریایی سپاه داشت اینطور استنباط می‌کرد که اصرار بر تشکیل این قرارگاه برای نشان دادن این نکته است که در اختلافات میان سپاه و صیادشیرازی (که در آن موقع زیاد از آن صحبت می‌شد) این صیادشیرازی است که مانع و موجب اختلافات است وگرنه سپاه آماده همکاری با همه نیروهاست.

* از جمله مواردی که افضلی در مورد خرید سلاح صحبت کرده بود، سفر هیأتی به انگلستان برای رسیدن به توافق بر سر قراردادهای زمان شاه با انگلستان بود که بخش مهمی از پول آن هم قبلا پرداخت شده بود اما انگلستان از اجرای قرارداد خودداری کرده بود که تا آنجا که من یادم هست افضلی گفت که این مذاکرات به نتیجه نرسیده و انگلستان بازی درآورده است.

* از دیگر موارد، مذاکره با یک هیأت چینی بود. چینی‌ها اعلام کرده بودند که حاضرند سلاح‌های مورد نیاز ایران را تأمین کنند منتهی گفته بودند که باید از طریق یک کشور واسط (آنها پاکستان را پیشنهاد کرده بودند) این سلاح‌ها را بفروشند و آنها افراد پاکستانی را آموزش دهند و افراد ایرانی از پاکستانی‌ها آموزش بگیرند. آرش با این پیشنهاد مخالفت کرده بود و به اداره دوم نوشته بود شرایط چینی‌ها چون سیاسی است و ما را وابسته می‌کند درست نیست من خبر را که به کیانوری دادم او گفت بهتر است از چینی‌ها اسلحه خریداری شود تا آمریکا. این اواخر باز مسئله مطرح شده بود و قرار بود هیأتی به چین برای خرید اسلحه سفر کند.

* از مدت ها پیش موضوع سفر هیأتی از وزارت دفاع و نیروهای هوایی و زمینی به شوروی جهت خرید اسلحه مطرح بود و کیانوری همیشه درباره اینکه بالاخره این هیأت کی خواهد رفت سوال می‌کرد.

یک بار که سفر هیأت جدی‌تر مطرح شد (خبر آن را هم افضلی می‌داد و هم از طریق شاهرخ جهانگیری می‌آمد) کیانوری گفت به رابط روسی (که آن موقع در اوایل سال ۱۳۵۹ من مدتی با او ارتباط داشتم) بگو. من گفتم.

او سوال کرد که آیا حزب با دادن اسلحه از طرف شوروی موافق است؟ من مسئله را با کیانوری مطرح کردم و او گفت که صددرصد موافقیم. من هم پاسخ را به فرد روسی گفتم.

یکبار که افضلی با فرمانده نیروی هوایی سرهنگ معین‌پور ملاقاتی داشت او گفته بود که از نیروی هوایی چیز زیادی باقی نمانده است. یکبار هم افضلی (مدت‌ها پیش) در مورد تعداد محدود باقی مانده از هواپیماهای F14 که برای کنترل هوایی ایران به ویژه منطقه جنوب اهمیت زیادی داشت صحبت می‌کرد و اینکه عراقی‌ها با ایجاد نقاط کاذب باعث به هدر رفتن موشک‌های فنیکس این هواپیماها می‌شوند و به این ترتیب تعداد این موشک‌ها به زودی تمام خواهد شد و F14 بدون موشک فونیکس هم اثری نخواهد داشت.

در مقابل او از قدرت نیروی هوایی عراق و اینکه عراق توانسته است تقریبا تمام هواپیماهای از دست داده در طول جنگ را جبران کند و از کشورهای مختلف به ویژه فرانسه هواپیما دریافت دارد، صحبت می‌کرد.

یکبار هم افضلی می‌گفت مسئله نداشتن هواپیما و تجهیزات هوایی توسط فرمانده نیروی هوایی در شورای عالی دفاع مطرح شده بود که آقای خامنه‌ای تأکید داشتند باید حتی‌‌المقدور از امکانات و تجهیزات موجود استفاده کرد و آنچه را که از کار افتاده، راه‌اندازی کرد.

* افضلی در هر مورد که در رابطه با کارش با یکی از مقامات مسئول ملاقات داشت، اگر نکته قابل ذکری در آن بود می‌گفت که بیشتر از جهت موضع‌گیری‌های آن مقام و گاه جنبه‌های دیگر اهمیت داشت. مثلا در ملاقاتی که این اواخر با نخست‌وزیر داشت در مورد جنگ صحبت شده بود و آقای نخست‌وزیر گفته بود ما هنوز باید بنشینیم و خط مشی جنگی خودمان را تعیین کنیم. این سخنان در مقابل حرف‌های افضلی بود که گفته بود جنگ دارد طولانی می‌شود و جنگ فرسایشی به نفع ما نیست و مشکلات اقتصادی ما را افزایش می‌دهد.

آقای نخست‌وزیر در این ملاقات از وضع ارزی اظهار رضایت کرده و نسبت به آینده اقتصاد اظهار امیدواری کرده بودند و گفته بودند ما برای حتی ۲۰ سال آینده برنامه تنظیم کرده‌ایم و ان‌شاءالله مشکلات رفع خواهد شد./بازجویی پرتوی در تاریخ ۱۷اردیبهشت ۱۳۶۲).


متن بازجویی پرتوی

* اخبار مربوط به خرید اسلحه از بازارهای آزاد از جمله از طریق شرکتی که صادق طباطبایی در سوئیس برای این منظور تأسیس کرده بود و در چند مورد کلاهبرداری بعضی از فروشندگان آزاد اسلحه یا فرار کردن مسئول ایرانی خرید اسلحه همراه با پولی که در اختیارش بود.

* از سال ۱۳۵۸ توسط کیانوری و سپس در سال ۱۳۵۹ توسط مأمور شوروی، مسئله تهیه مشخصات و مدارک فنی ساختمان برخی سلاح‌های پیچیده آمریکایی نظیر رادار F14 موشک فونیکس، موشک هارپن و ... با من مطرح شده بود و از جمله من با افضلی هم مطرح کرده بودم.

در اوایل سال ۱۳۶۰ افضلی به من خبر داد که یکی از ناوهای ایرانی که در اوایل جنگ توسط عراقی‌ها غرق شده حامل یک موشک سالم هارپون است و شوروی‌ها می‌توانند بروند آن را بردارند.

من موضوع را با کیانوری مطرح کردم او بعداً از من مشخصات دقیق محل غرق کشتی را ساخت که از افضلی گرفتم و به او دادم.

بعدها در ملاقاتی که به دستور کیانوری یا جوانشیر با مأمور شوروی داشتم، او گفت که چون منطقه جنگی است، آنها نمی‌توانند به آنجا نزدیک شوند و موشک مزبور را بردارند.

* اخبار و اطلاعاتی که افضلی طی چند سال داده بود، تنها به موارد بالا خلاصه نمی‌شود منتهی متأسفانه من اکنون همه را به یاد ندارم.(متن بازجویی پرتوی در تاریخ ۱۳خرداد ۱۳۶۳)

* درباره ارتباط من با سرهنگ عطاریان:

ادامه نوشته

آندلس کجاست؟قرطبه

آندلس کجاست؟

از سال ۷۱۱ تا ۱۴۹۲ میلادی مسلمانان براندلس حاکمیت داشتند(۷۸۱ سال).

از ۵۰۶ هزار کیلومترمربع مساحت اسپانیا، ۸۷،۵۹۷ کیلومترمربع متعلق به آندلس است که شامل ۸ استان می باشد

از۵۰ میلیون نفرجمعیت اسپانیا،۲ میلیون نفردرآندلس زندگی می کنند.

«اندلس» بخشی از شبه جزیره«ایبریا» در جنوب غربی اروپاست که در سال ۹۲ هجری توسط مسلمانان فتح شد و آنها حدود ۸۰۰ سال بر این سرزمین حکومت کردند. با ورود اسلام به آندلس فرهنگ، تمدن و هنر از شرق عالم اسلامی به سوی غرب جاری شد.

نام اسپانیا از واژه«هیسپانیا» به معنای سرزمین غروب خورشید گرفته شده و زمانی که این سرزمین در دست رومیان بود به نام سرزمین «آندلس» در دنیای شرق شناخته می شد.

جزیره « ایبیزا»(Ibiza)که به نام «اندلس »شناخته می شد،بعدها «اسپانیا»نامیده شد.

مسلمانان ساکن در سرزمین اندلس «اهل سنت» بوده و در ابتدای فتح اندلس همانند مردم سرزمین شام پیرو مذهب « أوزاعی» بودند؛ پس از استقلال اندلس از حکومت عباسی و ورود عبدالرحمن الداخل به آن سرزمین و تشکیل دولت اموی در اندلس، به مذهب مالکی گرایش یافتند.

«اندلس» شبه جزیره« ایبریا »است که توسط اعراب فاتح به نام قبیله ای از «گوت ها» به نام «وندالوس» که در «ایفرقیه»(افریقای شمالی) حکومت می کردند نامگذاری شده است.
شبه جزیره ایبریا کجاست و چگونه مسلمانان اندلس را فتح می‌کنند؟

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«اندلس» بخشی از شبه جزیره ایبریا در جنوب غربی اروپاست که در سال ۹۲ هجری توسط مسلمانان فتح شد و آنها حدود ۸۰۰ سال بر این سرزمین حکومت کردند. با ورود اسلام به آندلس فرهنگ، تمدن و هنر از شرق عالم اسلامی به سوی غرب جاری شد.

اعرابِ مسلمان پس از تصرف این سرزمین، آن را «اندلس» نامیدند.
از سال ۷۱۱ تا ۱۴۹۲ میلادی مسلمانان براندلس حاکمیت داشتند(۷۸۱ سال)
شبه جزیره «ایبری» که بین سال های ۷۱۱ تا ۱۴۹۲ میلادی(۸۷۰هجری قمری) تحت حکومت اعراب بود داده شده است. به تاریخ اندلس برسیم. دولت اموی در قرن هفتم مالک تمام شمال آفریقا بود. طارق بن زیاد وظیفه داشت از تنگه جبل الطارق عبور کند و از شبه جزیره ایبری بگذرد. طارق بن زیاد پادشاهی ویزیگوت را شکست داد و شبه جزیره ایبری را تصرف کرد. دوران شکوفایی واقعی منطقه که تا سال ۷۵۰ توسط والیان اموی اداره می شد، از سال ۷۵۶ آغاز شد و حدود ۳۰۰ سال به طول انجامید.

در این مدت شهر«قُرطَبه»(کوردوبا) سومین مرکز علمی مهم بعد از بغداد و قاهره شد. هر سه مذهب در اندلس با آرامش زندگی می کردند. پایه های روشنگری اروپا در اینجا گذاشته شد. این گونه بود که اروپایی ها با اختراعاتی مانند ابریشم، باروت و قطب نما مواجه شدند. چهره های مهمی در رشته هایی مانند فلسفه، جامعه شناسی و موسیقی تربیت شدند. امروزه آثاری از دوره اندلس در بسیاری از موزه های مهم دیده می شود. این سرزمین ها را باید با توجه به آنچه دولت اندلس، یکی از مهم ترین دولت های تاریخ، در زمینه فرهنگ و هنر، کمک به علم، دستاوردهای پزشکی و انعکاس نور جهان اسلام در آن زمان انجام داد.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«مذهب اوزاعی‌»چیست؟

در گذشته ،علاوه برچهار مذهب حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی ،مذاهب دیگری مانند اوزاعی، ثوری، لیثی، جریری و ظاهری نیز در میان اهل سنت رایج بود.
بنیانگذار مذهب «اوزاعی‌» ابوعمرو عبدالرحمان‌ بن‌ عمرو(متولد۸۸ اوزاع دمشق،متوفی۱۵۷ق‌)است

در اندلس‌ مذهب‌ اوزاعی‌(گرایش شافعی) با کوشش‌ برخی‌ از شاگردان‌ اوزاعی‌ چون‌ ابوعبدالله صعصعة بن سلام آندلسی (متوفی۱۹۲ق‌) به‌ این‌ دیار راه‌ یافت‌ و تا بخشی‌ از قرن ۳ق‌ به‌ عنوان‌ مذهب‌ غالب‌ شناخته‌ می‌شد و از آن‌ پس‌ مذهب‌ مالکی‌ جای‌ آن‌ را گرفت‌.
«ذهبی‌» پایان‌ غلبه مذهب‌ «اوزاعی‌» را در اندلس‌ در حدود سال‌ ۲۲۰ق‌ نوشته است ، اما برخی‌ از مبلغان‌( زهیر بن‌ مالک‌ بلوی‌) تاسه دهه بعدازاین هم سعی‌ در حفظ این‌ مذهب‌ داشته‌اند.

«اسپانیا» ۸ قرن در دست مسلمانان بود.

سلطه مسلمانان بر«اندلس» از سال ۹۲ هجری آغاز شد و در سال ۹۷ هجری (۷۱۹ میلادی) در اختیار مسلمانان بود و یکی از ایالت‌های اسلامی و تابع خلافت بنی امیه در دمشق به شمار می‌رفت.

سرزمین اندلس بیش از ۸۰۰ سال در اختیار آنان بود و در این مدت، فراز و نشیب‌های بسیاری را شاهد بوده است. این سرزمین در سال‌های نخست، بخشی از حکومت امویان به شمار می‌رفت.

مساحت اسپانیا در حدود ۵۰۶ هزار کیلومترمربع است، پنجاه و دومین کشور بزرگ است.
اسپانیا تقریباً ۴۷۰۰۰ کیلومتر مربع کوچکتر از فرانسه و ۸۱۰۰۰ کیلومتر مربع بزرگتر از ایالت کالیفرنیا آمریکا است. قله آتش فشانی تید که در نزدیکی شهر تنریف در جزایر قناری قرار دارد با ارتفاع ۳۷۱۸ متر بلندترین نقطه کشور اسپانیا می‌باشد.
سرزمین اسپانیا شامل قسمت اعظم شبه‌جزیره ایبری، جزایر بالئارس، جزایر قناری، شهرهای سبته (Ceuta) و ملیله (Melilla) در شمال قارهٔ آفریقا و برخی جزایر دیگر واقع در مقابل سواحل این قاره و خود شبه‌جزیره‌است.

جزایر بالئار در دریای مدیترانه و قناری در اقیانوس اطلس و در غرب آفریقا نیز بخشی از خاک اسپانیا را تشکیل می‌دهند.
شهرهای سوتا و ملیا در شمال مراکش که به عنوان دو منطقه خودمختار اداره می‌شوند نیز بخشی از خاک سرزمینی اسپانیا محسوب می‌شوند.
جزایر بالئار در دریای مدیترانه و قناری در اقیانوس اطلس و در غرب آفریقا نیز بخشی از خاک اسپانیا را تشکیل می‌دهند.

​در حدود ۵۰ میلیون نفر جمعیت در اسپانیا زندگی می‌کنند و این کشور از ۱۷ بخش خودمختار، ۵۰ استان و چندین جزیره‌ی کوچک و بزرگ تشکیل شده است که از جمله معروفترین آنها می‌توان به جزایر بالئار و قناری اشاره کرد. چندین رشته‌ کوه مهم در این کشور قرار دارد که یکی از مهمترین آنها رشته کوه پیرنه در مرز کشور اسپانیا و فرانسه است. نصف‌النهار گرینویچ نیز از این کشور و از نزدیکی شهر والنسیا عبور می‌کند.

بخش بندی اسپانیا

اسپانیا به طور کلی از ۱۷ بخش خودمختار تشکیل شده است و این بخش‌ها خود به ۵۰ استان تقسیم می‌شوند. این بخش‌ها و استان‌هایشان به شرح زیر است:

منطقه «اندلس »کجاست؟

تفاوت هلوکاست یهودی با هلوکاست اسلامی

۸۰۰ سال حاکمیت اسلام براروپا

رجب سال ۹۲ هجری(مه۷۱۱ میلادی) است. جنوب اروپا شاهد ورودرزمندگان مسلمان به شبه جزیره ایبری (Iberia) است.
ماه رجب سال ۹۲ هجری(مه۷۱۱ میلادی)، ولیدبن عبدالملک(ششمین خلیفه اموی)، سردارسپاه اسلام «طارق بن عزیز»رابا۱۲هزارنفرمسلمان مبارز،راهی شبه جزیره ایبری(اسپانیا) می کند،سپاهیان اسلام باکمترین تلفات وخونریزی،این منطقه ازاروپارافتح می کنند،ودرعمران وآبادی کشورتحت سلطه خودمی گوشند.
۸۰۰ سال بعد
تمام شهرهای اسلامی اندلس در شمال، غرب و شرق به دست مسیحیان افتاد و از فرمان‏روایى پهناور و مقتدر مسلمانان در اندلس، جز غرناطه در جنوب و چند شهر کوچک، دیگر چیزی باقی نماند. غرناطه (گرانادا) نیز پس از ۹ ماه محاصره، در ۱۹ ژانویه ۱۴۹۲ میلادی(اول ربیع الاول۸۹۷)۲۱دی۸۷۰ سقوط کرد، «ابوعبدالله محمد»( آخرین حاکم غرناطه)، کلید شهر را تسلیم فردیناند، سردار مسیحی می کند.
واما سقوط به این راحتی هم اتفاق نیفتاد،درطول ۹ ماه درگیری،سربازان اروپایی فردیناند،در یک روز ۳۰۰۰ نفر از آنان زنده سوزاندند،حبس وشکنجه هابرقرارد(وحشتناک ترازهلوکاست)
تفاوت هلوکاست یهودی با هلوکاست اسلامی.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:درسال ۱۹۴۴میلادی سربازان متفقین دراردوگاه های کشورهای تحت اشغال آلمان(لهستان) به بیماری طاعون مبتلاشدند،امکانات بهداشتی نبود،۵سال جنگی که همه کشورهادرگیرآن بودند،موجب قحطی شده بود، غذای کافی نبود،نازی ها برای مهاربیماری ،اردوگاه رابه آتش کشید وهمه اسرای جنگی که اکثراً«یهودیان»بودندسوختند.
۴۵۰ سال قبل
اروپائیان مسلمانان را زنده زنده دراسپانیاآتش زدند،دریک روز«سه هزارنفر»،خیلی هارا به صلیب بستند،مساجد، دانشگاهها و نمادهای متمدن اسلامی ،توسط وحشی های اروپایی ویران شد،!نه آن موقع کسی صدای اعتراضش بلندشد ونه حقوق بشری ازاین مسلمانان مظلوم دفاعی کرد!
عوامل انحطاط جوامع اسلامی

شهید مطهری در این رابطه با بیان اینکه تاریخ بشر نشان می‌ دهد که هرگاه قدرتهای حاکم می خواهند جامعه ای را تحت سلطه خود قرار دهند و آن را استثمار کنند،تلاش می کنند تا روح جامعه را فاسد کنند و براس این منظور تسهیلات شهوت رانی را برای مردم زیاد می‌ کنند و نمونه عبرت انگیزی از این شیوه‌ کثیف را «فاجعه‌ اندلس» معرفی می کند که مسیحیان برای خارج کردن اسپانیا از دست مسلمانان، از راه فاسد کردن روحیه و اخلاق جوانان مسلمان وارد عمل شدند تا آنجا که توانستند وسایل لهو و لعب و شهوترانی را به سهولت در اختیار مسلمانان قرار دادند و در این کار تا آنجا پیش رفتند که حتی سرداران و مقامات دولتی را نیز فریفتند و آنان را آلوده ساختند و به این ترتیب توانستند عزم، اراده، نیرو، شجاعت، ایمان و پاکی روح مسلمین را از میان بردارند و آنها را به آدمهایی زبون، ضعیف و زنباره مبدل کنند و پر واضح است که غلبه و پیروزی بر چنین مردمی کار دشواری نیست.
شهید مطهری با اشاره به اینکه در زمان ما نیز استعمار هرجا که پا می‌گذارد، تکیه روی همان موضوعی دارد که قرآن درباره ‌اش هشدار داده است«آلوده کردن دلها» دل که فاسد شد، دیگر نه تنها از عقل کاری نمی ‌آید، بلکه خود تبدیل به زنجیر بزرگتری بر دست و پای انسان می ‌شود. این است که می بینیم استعمارگران و استثمارکنندگان انسان از باز کردن مدرسه و دانشگاه بیم ندارند و حتی خود در تاسیس آن اقدام میکنند، اما از سوی دیگر با تمام قوا می ‌کوشند تا قلب و روح دانشجو و دانش آموز را فاسد و تباه کنند. آنها از این حقیقت به خوبی آگاهند که قلب و روح مریض و بیمار هیچ کاری نمی تواند صورت دهد و به هر پستی و بهره کشی و استثمار تن می دهد.
فتح اندلس و از دست رفتن آن برای کشورهای اسلامی درس های فراوانی دارد.

«دکترفیلیپ ک.حتی»(Dr. Philipe.K. Hata) در «تاریخ عرب» می نویسد: در این دوران، قرطبه، پایتخت اندلس، بزرگترین مرکز فرهنگی اروپا و با قسطنطنیه و بغداد سه مرکز فرهنگی جهان به شمار می رفتند. قرطبه ۱۱۳۰۰۰ خانه، ۲۱ محله ی بیرون شهر، ۷۰ کتابخانه و تعداد زیادی کتابفروشی و مسجد داشت. در شهر فرسنگها راه، سنگ فرش بود که از خانه های دو طرف روشنی می گرفت. در صورتی که لندن و پاریس، حتی هفت قرن پس از آن تاریخ، چنین وضعی نداشت. قرن ها بعد اگر کسی جرات می کرد و در یک روز بارانی پاریس، از آستانه ی خانه بیرون می رفت، تا قوزک به گل فرو می رفت. موقعی که دانشگاه آکسفورد نظر می داد که استحمام یک رسم بت پرستی است! نسل های متوالی از دانشوران قرطبه از استحمام در حمام های مجلل بهره ور شده بودند.(اعترافات، ج١، خدمات اسلام به اروپا، عطایی اصفهانی)
گسترش، پیشرفت و توسعه ی علوم در شاخه های مختلف بسیار چشم گیر بود، به نحوی که همگان پیشرفت اروپا را مدیون توسعه علم در اندلس می دانند. «لاین پل‏» مستشرق انگلیسى مى‏نویسد: اسپانیا هشت قرن در دست مسلمانان بود و نور تمدن آن، اروپا را نورانى ساخته بود(محمد ابراهیم آیتى، اندلس یا تاریخ حکومت مسلمین در اروپا).
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:علت اختلاف سالها،حاکمیت اسلام درآندلس وسقوط آن،درمحاسبات میلادی وقمری است،اگربراساس سال میلادی محاسبه کنیم،مدت زمان سلطه مسلمین برآندلس ۷۸۱ سال می شود واگربراساس هجری قمری محاسبه شود ۸۰۵ سال می شود.

تاریخچه اندلس ،درزمان حاکمیت اسلام

اعرابِ مسلمان پس از تصرف این سرزمین، آن را «اندلس» نامیدند.

در اوایل قرن ششم (۵۰۷ میلادی)، قبایل «گوت غربی» به اسپانیا حمله کرده «واندالها» را شکست دادند و حکومت نیرومندی در آنجا بنا نهادند.

فتح اندلس

در سال ۹۲ ه . ق موسی بن نصیر، کارگزار ولید بن عبدالملک ـ خلیفه اموی ـ در «افریقیه»، سپاهی به فرماندهی طارق بن زیاد ـ حاکم طنجه ـ را مأمور فتح اندلس کرد. اندلس در این هنگام دچار اختلافات داخلی بود. سپاه طارق با کمک «خولیان»، حاکم شورشی «سبته»، که مسلمانان را به فتح اندلس فراخوانده بود، از تنگه ای بین قاره آفریقا و اروپا که بعدا به نام «جبل الطارق» مشهور شد، گذشت و شهرهای «استجه»، «مالقه»، «غرناطه»، «قرطبه»، «البیره» و «طلیطله» را تصرف کرد. سپس سپاه طارق توانست بر سواحل جنوبی «خلیج بیسکی» سلطه یابد و در مدت یک سال تمام اسپانیا را از شمال تا جنوب فتح کند.

در سال ۹۳ ه . «موسی بن نصیر» به فرماندهی سپاهی عظیم از« جبل الطارق »گذشت و به سوی شمال شبه جزیره «ایبری» پیشروی کرد و شهرهای «شذونه»، «قرمونه» و «اشبیلیه» را فتح کرد. سپس به «طلیطله» رفت و در آنجا با «طارق بن زیاد» که به استقبال او آمده بود دیدار کرد و همراه او به سوی فتح شهرهای «شمال شرقی» اندلس روانه شد. دو سپاه توانستند شهرهای «سرقسطه» و «برشلونه» را فتح کنند. سپس سپاه طارق روانه «شمال غرب» اندلس شد تا شهرهای این منطقه را فتح نماید. سپاه موسی بن نصیر نیز به سوی «جبال پیرنه» روانه شد تا «ویزیگوت»ها را سرکوب کند.
دولت اسلامی در اندلس

در سال ۹۵ ه . ق ولید به عبدالملک به موسی بن نصیر و طارق بن زیاد دستور داد به دمشق برگردند. موسی بن نصیر، فرزند خود عبدالعزیز را جانشین خود ساخت و همراه طارق به دمشق بازگشت.

خلیفه که از موفقیتهای «موسی بن نصیر» و« طارق بن زیاد» در فتوحات و محبوبیت رو به افزون آنان نزد سپاهیان ،وی رارقیب خودمی پنداشت ، آنان را به دمشق فرا خوانده بود.

در سال ۹۸ فمری« عبدالعزیز »حاکم اندلس ،در مسجد پایتخت «اشبیلیه(سویل) به قتل رسید.

می گویندکه خلیفه اموی(سلیمان بن عبدالملک) از ترس به خطر افتادن خلافت خود، دستور قتل عبدالعزیز را صادر کرده باشد.

پس از قتل عبدالعزیز، شیوخ«اشبیلیه»، «ایوب بن حبیب لخمی» را حاکم اندلس قرار دادند. او شش ماه بر این مسند بود. در این دوره، اندلس بخشی از ولایت «افریقیه» و جزء قلمرو دمشق. پس از لخمی، «حر بن عبدالرحمن ثقفی» حاکم اندلس شد.

در سال ۹۹ ه،حر بن عبدالرحمن ثقفی پایتخت اندلس را از «اشبیلیه»(سویل) به «قرطبه»(کوردوبا) منتقل کرد. در سال ۱۰۰ عمر بن عبدالعزیز اموی،« سمح بن مالک خولانی» را حاکم اندلس ساخت. سمح، شورشیان را سرکوب کرد و شهرهای شمالی اندلس، از جمله «قرفشونه»، «سپتیمانیا» و «ناربن» را فتح کرد. دامنه فتوحات وی تا جنوب فرانسه گسترش یافت. وی در سال ۱۰۲ در جنگ با مسیحیان کشته شد.آنگاه،مجدداً «سویل»پایتخت اندلس شد.

حاکمان اندلس :ارسال ۱۱۶ تا ۱۰۲ هجری قمری :

۱- «عنبسة بن سحیم »(ازسال۱۰۷ تا ۱۰۲هجری)

۲- «یحیی بن مسلمه کلبی» (۱۰۷ ـ ۱۱۰)

۳- «عثمان بن ابی سعید خثعمی» (۱۱۰ ـ ۱۱۱)

۴- «حذیفة بن احوص قیسی» (۱۱۱هجری قمری)

۵- «هیثم بن عفیر کنانی» (۱۱۱ ـ ۱۱۲)

۶- «محمد بن عبدالله اشجعی» (سال ۱۱۲هجری)

۷- «عبدالرحمن بن عبدالله غافقی» (۱۱۲ ـ ۱۱۴)

۸-« عبدالملک بن قطن فهری» (۱۱۴ تا ۱۱۶)

۹- «عقبة بن حجاج سلولی»(۱۱۶ هجری)

۱۰-« عبدالملک بن قطن فهری» (۱۱۶ تا ۱۲۳-حکومت دوم)

در سال ۱۱۶ ه . ق عبدالملک عزل شد و «عقبة بن حجاج سلولی» به جای او حاکم اندلس گردید. در زمان حکومت او، عربها و بربرها با یکدیگر به جنگ پرداختند و شهرهای «مارده»(مریدا)، «استرقه»(استورگا ) و «طلیطله» در اندلس دچار آشوب شد.

عبدالملک، حاکم معزول، از این فرصت استفاده کرد و عقبه را برکنار ساخت و دوباره به حکومت اندلس رسید. عبدالملک با کمک «بلج بن بشر قشیری» فرمانده لشکر اموی در«سویل»(Sevilla)پایتخت اندلس که درآن زمان«سَبْته»(سئوتا)نامیده می شد ، «بربرها» را در «قُرطَبه»(کوردوبا) و «طلیطله» شکست داد.

در سال ۱۲۳ «بلج بن بشر قشیری» علیه عبدالملک شورید و او را به قتل رسانید و حکومت اندلس را به دست گرفت.

در سال ۱۲۴هجری.قمری در نزدیکی «قُرطَبه»، فرمانده لشکر اموی(بلج بن بشر قشیری)در جنگ با فرزندان عبدالملک کشته شد. پس از کشته شدن او، «ثعلبه بن سلامه عاملی»(حاکم اندلس) شد. مدتی بعد، زمامدار «افریقیه»(آفریقای شمالی)، «ابوالخطار بن ضرار کلبی» را حاکم اندلس ساخت.

«ابوالخطار بن ضرار کلبی»برای از بین بردن درگیریهای عربهای «قحطانی و عدنانی» بر سرِ حکومت، هر یک از قبیله ها را به یکی از شهرهای اندلس کوچ داد و اوضاع را آرام ساخت. علاقه وافر و گرایش «ابوالخطار بن ضرار کلبی» به قبیله های یمنی، سبب شد تا دوباره اوضاع اندلس ناآرام گردد و برخی قبیله ها آشوب به پا کنند. مسیحیان از این فرصت استفاده کرده و شهرهای شمالی اندلس را از مسلمانان پس گرفتند.

در دوره حکومت «یوسف بن عبدالرحمن فهری» در اندلس ،خلافت اموی دمشق توسط ،عباسیان سقوط کرد و «عبدالرحمن بن معاویة بن هشام» از چنگ عباسیان گریخت و به مغرب رفت. وی در سال ۱۳۸ه.ق، با کمک قبیله های بربر، از «جبل الطارق» عبور کرده وارد سواحل غربی اندلس شد و لشکر «یوسف بن عبدالرحمن» را شکست داد و «قُرطَبه»(کوردوبا) را فتح و «دولت امویان» اندلس را تأسیس کرد.

دولت امویان اندلس (۱۳۸ ـ ۴۲۲ ه. ق)،«پایان حکومت عباسیان»دراندلس

«عبدالرحمن بن معاویه بن هشام»، پس از انقراض دولت اموی و روی کار آمدن دولت عباسیان در شام (۱۳۲ ه . ق) به آفریقا گریخت. وی در سال ۱۳۸هجری توانست برخی از شهرهای اندلس را تصرف کند و آنجا را از قلمرو دولت نوبنیاد عباسیان خارج ساخته دولت اموی را در اندلس بنیان نهد.

«عبدالرحمن بن معاویه بن هشام» نخستین حاکم مسلمان اندلس بود که خارج از قلمروِ حکومتِ شام، فرمانروایی می کرد.

«تمام حاکمان مسلمان پیشین اندلس یا از سوی دمشق انتخاب شده یا از آنان اطاعت می کردند

«عبدالرحمن بن معاویه بن هشام»، با فتح اندلس، دولت تازه ای بنیان نهاد که سه قرن بر اندلس حکومت کرد.

«عبدالرحمن بن معاویه بن هشام» ۳۳ سال (۱۳۸ ـ ۱۷۲ ه . ق) در اندلس حکومت کرد. او از روزهای نخست حکومت با جنگهای داخلی و شورشها روبه رو بود. وی در سال ۱۴۲ توانست «طلیطله» را از چنگ شورشیان خارج و آرامش را برقرار سازد. عبدالرحمن در سالهای ۱۴۴ ـ ۱۶۳ با شورشهای فراوانی روبه رو شد. پس از مرگ او (۱۷۲ ه . ق) جانشینانش نیز با آشوبها و شورشها مواجه شدند.

در سالهای ۱۷۶ ـ ۱۷۹ «هشام بن عبدالرحمن» برخی از شهرهایی را که به تصرف مسیحیان درآمده بود، بازپس گرفت. در دوران حکومت حَکَم بن هشام، مسیحیان، شهرهای ،بر«شلونه» و «طلیطله» را از قلمرو حکومت امویان اندلس خارج کردند و مسلمانان بزرگ ترین پایگاه خود را در شمال اندلس از دست دادند. مردم «قرطبه» نیز علیه حَکَم شورش کردند.

عبدالرحمن بن حکم توانست «طلیطله» را بازپس بگیرد. وی ناوگان دریایی دولت اموی اندلس را تقویت کرد و کارگاههای بزرگ کشتی سازی تأسیس نمود.

در دوران حکومت محمد بن عبدالرحمن، شهرهای :«طلیطله»، «استجه» و «سمّوره»، توسط شورشیان یا مسیحیان از قلمرو حکومت امویان اندلس خارج شد.

عبدالرحمن بن محمد توانست شکوه و اقتدار دولت اموی اندلس را احیا کند و بار دیگر امنیت را در اندلس حاکم سازد. وی در سال ۳۱۷ خود را «خلیفه الناصر» خواند. او توانست شورشیان را سرکوب کند و برخی از شهرها را که از قلمرو حکومت امویان اندلس خارج شده بود، مانند «طلیطله» بازپس گیرد. در دوره حکومت وی، صنعت، تجارت، هنر، ادبیات و علم در اندلس رونق گرفت.

در سال ۳۵۰ حَکَم، ملقّب به المستنصر بالله، به حکومت رسید. او جنگهای فراوانی با مسیحیان نمود که در اکثر آنها پیروز میدان بود. سرانجام فرمانروایان مسیحی :«قشتاله»،«لیون»، «ناوار»، «جلیقیه» و «برشلونه»(بارسلون) از جنگ خسته شده، خواستار صلح با مسلمانان شدند.

پس از حَکَم، پسرش هشام ـ ملقب به المؤید بالله ـ به حکومت رسید. در دوران حکومت او، اندلس در اوج شکوه بود. هشام، جوانی خام بود و تمام کارهای مملکت را وزیرش، محمد بن ابی عامر ـ ملقب به المنصور ـ انجام می داد. محمد بن ابی عامر توانست پادشاه لیون را مجبور به اطاعت از حکومت امویان اندلس نماید. وی توانست شهرهای شمالی اندلس را از مسیحیان باز پس گیرد.

پس از «محمد بن ابی عامر»، فرزندش «عبدالملک المظفر» به وزارت رسید. وی نیز مانند پدر، سیاستمداری فرزانه و کاردان بود. در دوره وزارت او، اندلس در اوج رفاه و شکوفایی بود.

پس از مرگ وی، «عبدالرحمن ابن المنصور »به وزارت رسید و جنگهای داخلی در اندلس آغاز شد. سه ماه پس از وزارت «عبدالرحمن ابن المنصور »، شورشیان بربر توانستند قرطبه را تسخیر کنند.

«امیران اموی دراندلس» که دربین سالهای ۳۹۹ تا ۴۰۷ هجری به حکومت رسیدند:

۱ ـ محمد بن هشام

۲ ـ سلیمان المستعین

۳ ـ هشام المؤید

۴ ـ سلیمان المستعین (حکومت دوم).

در سال ۴۲۲ آخرین خلیفه امویان اندلس، «هشام المعتمد بالله»از خلافت خلع و دولت امویان اندلس پس از سه قرن حکومت منقرض شد.

مساحت آندلس ۸۷،۵۹۷ کیلومترمربع است که شامل ۸ استان می باشد.
استان سویل.

استان سویل از جنوب با استانهای مالاگا و کادیز ، از غرب با هوئلا ، از شمال با باداجوز و از شرق با استان کوردوبا همسایه است. مساحت آن ۱۴،۰۴۲ کیلومتر مربع است ، با ۲ میلیون نفرجمعیت. این استان به ۱۰۵ شهرداری تقسیم شده است. این چهارمین استان پرجمعیت اسپانیا و پرجمعیت ترین استان اندلس است.


شهر«سویل»(Sevilla)پایتخت اندلس ،ازقدیمی ترین و بزرگترین شهر اسپانیا است، این شهر،پس از بارسلونا و مادرید به عنوان میزبان گردشگری ملی و بین المللی شناخته شود.
از جمله برجسته ترین بناهای تاریخی ، کلیسای جامع سویل ، قلعه آلکازار و توره دل اورو ، و بسیاری دیگر. بندر این شهر تنها بندر رودخانه ای در کشور ما است. به همین ترتیب ، پایتخت اندلس زیرساخت های حمل و نقل مدرن و توسعه یافته ای دارد که یک مرکز ارتباطی مهم در سطح منطقه ای و ملی است. دانشگاه آن هر ساله از هزاران دانشجوی ملی و بین المللی استقبال می کند ، که یکی از ۱۰ دانشگاه پربازدید در اروپا است.

سویل اولین استان اسپانیا در تولید برنج است که در باتلاق های گوادالکوئیر متمرکز شده است. این یک مرکز مهم تجاری ، مالی و خدماتی است که در آن گردشگری از اهمیت و اهمیت بالایی برخوردار است.

استان آلمریا

استان آلمریا که در جنوب شرقی شبه جزیره و در ساحل دریای مدیترانه واقع شده است ، با استانهای گرانادا و مورسیا همسایه است. مساحت آن ۸۷۷۴ کیلومتر مربع است و ۲۰۲هزار نفر جمعیت دارد. این سرزمین به ۱۰۲ شهرداری تقسیم شده است.

مرکز استان ، آلمریا ، دارای بناهای تاریخی مهمی مانند Alcazaba مسلمان یا کلیسای جامع تجسم است. این شهرداری از نظر اقتصادی ، فرهنگی و ورزشی دارای اهمیت رو به رشد است.

استان کادیس.

واقع در جنوب غربی اندلس ، استان کادیز ، به ۴۴ شهرداری تقسیم شده است

این استان در مجموع ۱،۲۳۸،۴۹۲ سکنه دارد. مساحت آن ۷،۴۳۵.۸۵ کیلومتر مربع است. پرجمعیت ترین شهر استان کادیز «خرز ده لا فرونترا» است که در مجموع ۵۵۰ هزار نفر سکنه دارد. این استان از شمال با استانهای اندلس و سویل و هولوا و از شرق با استان مالاگا محدود می شود. از جنوب با تنگه جبل الطارق و قلمرو جبل الطارق انگلیس همسایه است.
استان مالاگا.

استان مالاگا واقع در جنوب اندلس ، در ساحل مدیترانه ، از شرق با گرانادا ، از غرب با کادیز و از شمال با کوردوبا و سویا همسایه است. پایتخت آن مالاگا است. مساحت آن ۷۳۰۸ کیلومتر مربع است که به ۱۰۳ شهرداری تقسیم شده است. این استان بیش از یک میلیون و ۷۵۰ هزار نفر سکونت دارد و این استان را به دومین استان پرجمعیت اندلس و ششمین استان اسپانیا تبدیل می کند.

اقتصاد مالاگا اولین اقتصاد در اندلس است ، از این رو پویاترین اقتصاد است.
مرکز استان ، مالاگا ، توسط فنیقی ها در قرن ۸ قبل از میلاد تاسیس شد. C. ، که آن را به یکی از قدیمی ترین شهرهای اروپا تبدیل می کند. این یک مرکز ارتباطی مهم است و دارای فرودگاه ، بندر و ایستگاه راه آهن و یک شبکه جاده ای مهم است. همچنین با شبکه متنوعی از اتوبوس های بین شهری و مترو از ارتباطات بین شهری خوبی برخوردار است. از میان بناها ، بناها و نکاتی که باید برجسته شوند ، می توانیم به این موارد اشاره کنیم: تئاتر سروانتس ، ساخته شده در سال ۱۸۷۰ ، که دارای ۱۱۱۰ مکان است. Museo Picasso Málaga ، که دارای ۲۷۶ اثر متعلق به نقاش مالاگا است. مرکز پمپیدو در مالاگا ، که دارای مجموعه ای گسترده از آثار است. گالری های هنری متعددی مانند آلفردو وییناس و غیره.

استان هولوا.

استان هولوا در غرب اندلس واقع شده است که از شمال با باداجوز ، از شرق با سویل ، از جنوب شرقی با کادیز و از غرب با پرتغال محدود می شود ، و یک شهر مرزی است که هر دو کشور شبه جزیره را متحد می کند.
مرکز این استان، شهر هولووا وجمعیت استان ۵۳۰ هزارنفر می باشد.

اقتصاد آن با وزن شدید بخش سوم مشخص می شود ، فعالیت گردشگری در آن اهمیت بیشتری پیدا می کند. بخش ثانویه از وزن بیشتری نسبت به بقیه اندلس برخوردار است و در رابطه با بخش اصلی ، ماهیگیری برجسته است.

این استان دارای مناطق حفاظت شده گسترده ای از جمله پارک طبیعی سیرا دو آراچنا است.

مرکز استان ، هوئلوا ، محل ملاقات فرهنگ ها و تمدن های مختلف بوده است. این مکان در یک محیط طبیعی متنوع واقع شده و مرداب اودیل چشم اندازخوبی به این منطقه داده است. که کلیسای سن پدرو ،کلیسای جامع . از بناهای دیدنی این استان می باشد.
استان گرانادا.

استان گرانادا در جنوب شرقی شبه جزیره واقع شده است و با ترسو توسط دریای مدیترانه و در وسط رشته کوه پنیبتیک غسل داده شده است. پایتخت آن گرانادا است. مساحت آن ۱۲،۶۳۵ کیلومتر مربع و با ۹۲۰ هزارنفر سکنه است. به ۱۷۰ شهرداری تقسیم شده است.
در سال ۲۰۱۹ جمعیت آن ۲۳۳ نفر هزار نفربود.

با توجه به اهمیت آن ، ارزش برجسته سازی شهر گرانادا ، مرکز استان ، که یک هسته مهم دریافت کننده گردشگری ملی و بین المللی است ، یک فعالیت اقتصادی غالب در استان همراه با تجارت است. این به دلیل ثروت آن از نظر بناهای تاریخی و همچنین همجواری با پیست اسکی سیرا نوادا است. یکی از مهمترین و مشهورترین بناهای تاریخی الحمرا ، مجموعه کاخ و قلعه مهمی است که هم پادشاه و هم دربار پادشاهی ناصری گرانادا در آن زندگی می کردند. جذابیت آن هم در دکوراسیون داخلی و هم در موقعیت مکانی آن نهفته است.

از طرف دیگر ، کلیسای جامع گرانادا اولین کلیسای رنسانس در اسپانیا محسوب می شود. دانشگاه گرانادا یکی از مهمترین آنها در سطح منطقه ای و ملی است و مقصد محبوب دانشجویان اسپانیایی و خارجی است.
گرانادا به دلیل داشتن بناهای تاریخی و مجاورت پیست اسکی سیرا نوادا و همچنین منطقه تاریخی معروف به لا آلپوجارا و همچنین بخشی از مدیترانه معروف به کوستا گرانادینا ، یک مقصد گردشگری است. از بین بناهای تاریخی آن ، الحمرا یکی از مهمترین بناهای تاریخی کشور است که در سال ۱۹۹۴ توسط یونسکو ، در کنار باغ جنرالایف و آلبایسین ، به عنوان میراث جهانی اعلام شد. کلیسای جامع آن اولین کلیسای رنسانس در اسپانیا در نظر گرفته می شود ؛ ۸کلیسای جامع متصل به کلیسای جامع ، کلیسای جامع است که در آن قبور پادشاهان کاتولیک ، ایزابل اول کاستیا و فردیناند دوم آراگون و همچنین ملکه جوآنا اول کاستیا قرار دارد لوکا »و پادشاه فیلیپه اول کاستیا ،« ال هرموسو ».

استان جائن.
استان جائن(Jaén) از غرب با کوردوبا ، از شمال با سیوداد رئال ، از شرق با آلباسته و از جنوب با گرانادا همسایه است.
مساحت جائن ۱۳۴۸۹ کیلومتر مربع وجمعیت آن ۶۶۴،۹۱۶ نفر می باشد.

استان جائن بزرگترین تولید کننده روغن زیتون در جهان است. به این ترتیب بیشتر اقتصاد جائن بر پایه تک فرهنگ درخت زیتون استوار است.

مرکز استان ، جائن ، با خیابان های شیب دار مشخص شده که شهرنشینی آن ، زمین های زراعی حاصلخیز اطراف آن و خلوص هوای دمیده شده در آن را مشخص می کند. میراث تاریخی - هنری آن شامل کلیسای جامع عروس باکره ، قلعه یا حمام عربی و غیره است.
استان قرطبه(کوردوبا)

استان قرطبه در ناحیه شمال مرکزی اندلس واقع شده است. این کشور با مالاگا ، سویل ، باداژوز ، سیوداد رئال ، ژائن و گرانادا همسایه است. مساحت آن ۱۳،۷۶۹ کیلومتر مربع و جمعیتی معادل ۸۰۳،۰۳۸ سکنه دارد که ۴۰٪ آنها در پایتخت زندگی می کنند. این استان به ۷۵ شهرداری تقسیم شده است.

مرکز استان ، دومین مرکز تاریخی بزرگ اروپا را در خود جای داده است و بیشتر بناهای تاریخی و بناهای تاریخی شهر در آن واقع شده است. در میان آنها ، به دلیل شهرت و اهمیت آن ، برجسته کردن مسجد کوردوبا ارزش دارد. از دیگر بناها و مکانهای مورد علاقه گردشگران می توان به پل روم ، معبد رومی یا محله قدیمی یهودیان اشاره کرد.
مسجد قرطبه.

«مسجد کوردوبا»(قُرطَبه) سومین مسجد بزرگ جهان است و همراه با«کاخ الحمرا» در «گرانادا»(غَرناطه) بهترین نمونه هنر اسلامی در غرب است. این خانه در داخل کلیسای جامع مریم مقدس (کلیسای جامع کوردوبا) قرار دارد .

Kurtuba Ulu Camii içi.

مسجد کوردوبا در چه سالی ساخته شده است؟

سال ساخت ۷۸۵ بود که عبدالرحمن آن را در مکانی که قبلا کلیسای قدیمی ویزیگوت وجود داشت ، باسیلیکا سن ویسنته تاسیس کرد ، که برخی از بقایای آن را می توان در یکی از موزه های حاوی مسجد مشاهده کرد. مدتی مسلمانان و مسیحیان در این فضا مشترک بودند.
چه کسی مسجد قرطبه را ساخت

پس از ساخت توسط «هیکسن عبدالرحمن» پاسیو را تمام کردم و اولین برج (مناره) را ساختم. «ابدرامان دوم »به دلیل رشد جمعیت شهر ، ساختمان را در نیمه اول قرن ۹ گسترش داد. تحت فرمان عبدالرحمن کوردوبا به بزرگترین و مرفه ترین شهر اروپا تبدیل شد. این خلیفه وظیفه گسترش پاسیو به شمال را داشت ، به همین دلیل مناره ای را که هیکسن من ساخته بود تخریب کرد و یک مینی جدید ساخت. این در برج برج مسیحی فعلی حفظ شده است. توسعه مسجد در قرن دهم به فرماندهی پسرش ، الحاکن دوم ادامه یافت ، که اندازه آن را با دوازده شبستان گسترش داد. این هنری ترین هنر است ، با استفاده از صنعتگران بیزانس در برخی از موزاییک ها. در این زمان یک محراب جدید نیز ساخته شده است که هنوز هم حفظ شده است. آخرین توسعه تحت فرمان آلمانزور صورت گرفت ، انگیزه دوباره رشد جمعیت قرطبه. این گسترش از همه گسترده تر است و به سمت شرق هدایت می شود زیرا رودخانه مانع رشد بیشتر مسجد به سمت جنوب می شود. واما عجیب تر، اینکه «محراب» بطرف کعبه نیست،قبله مسجد«انحراف دارد».
همه این روند باعث به وجود آمدن مسجد جامع شد که با بیش از ۲۳۰۰۰ متر مربع جاذبه اصلی در کوردوبا ، شهری با تقریبا ۱۰۰۰۰۰ نفر جمعیت ، به وجود آمد.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:علت سقوط اندلس

سقوط اندلس، معلول عوامل گوناگون است و در کنار تنش و اختلاف میان مسلمانان اندلس ، دلایل فرهنگی و تلاش هدفمند اروپاییان برای گسترش فساد در میان مسلمانان اندلس با هدف تضعیف روحیه جهاد و مبارزه در میان جوانان اندلس از مهمترین این عوامل محسوب می‌شود.

مردم اندلس به تدریج از آموزه‌های اسلام فاصله گرفته و بستر برای فعالیت مسیحیان و ساکنان اروپا فراهم شد.

مسائلی رخ داد که منجربه شکست اقتداراسلام درغرب شد،مسلمانان این منطقه گرفتارجذابیت فرهنگ غرب شدند،ازمهمترین آنهاتمایلان به ذخارف وتمتعات دنیوی است،دریکی ازرسانه های اسپانیانوشته بودکه جوان مسلمانی عاشق یک دخترمسیحی می شود،آن دختر،شرط ازدواج را پذیرش دین مسیحیت اعلام می کند وجوان هم می پذیرد وازکارهای عجیب اینکه کاربجایی رسیدکه مسلمانان این منطقه هویت وتعصیب دینی راازدست دادند،مسیحیان بساط خودرا درهمین مسجدگستراندند،مسجدشدعبادتگاه مشترک! که کم کم مسیحیت مدیریت کامل این عبادتگاه را بدست گرفتند،سقوط امپراطوری عثمانی ،اینگونه شکل گرفت.
مسجد ، کلیسای جامع قرطبه،کوردوبا ومسجداندلس
Mezquita-catedral de Córdoba,

کثرت ستونهای مسجد

این مسجد تعداد زیادی ستون دارد که در مجموع ۸۵۰ ستون از سنگ مرمر ، گرانیت و یاس ساخته شده است. در بالای آنها ، بیش از سیصد طاق نعل اسب با تناوب مشخص از سنگ سفید و آجر قرمز وجود دارد.

Hipostil tarzı bir mimariye sahip olan Kurtuba Ulu Camii'nin ortasında sütunlar katedralın inşası için yıkılmıştı.

این مسجدبا ۲۳،۴۰۰ متر مربع ،دارای ۱۰۳۰ ستون است وبخاطرکثرت ستونها ،اسپانیایی ها،به ان جنگل ستون می گویند
جنگل ستونی در مسجد کوردوبا در اسپانیا/Bosque de columnas en la Mezquita de Córdoba en España
مسجد ۲۳،۴۰۰ متر مربع با ۱۳۰۰ ستون

«کوردوبا» توسط فرناندو سوم کاستیا در سال ۱۲۳۶ گرفته شد اما در اواخر قرن پانزدهم بود که ساخت کلیسای جامع مسیحی آغاز شد. برای مدت نه قرن این مسجد به این ترتیب عمل کرده است ، اگرچه در تاریخ مسلمانان آن شکی نیست. طرح اصلی مسجد ، کلیساهای مذهبی را به محراب هدایت می کرد ، اما از زمان اصلاحات مسیحی ، کلیسای جامع در مرکز آن واقع شده است.
در میان این ستون های دریایی ادامه دهید ، به یک کلیسای جامع ناگهانی برخورد خواهید کرد ، و این به این دلیل است که مسیحیان نمی خواستند این بنای عالی را که بازدید کنندگان از قرطبه بسیار دوست دارند ، تخریب کنند.

پس از اخراج مسلمانان و یهودیان ، کارلوس پنجم دستور ساخت یک کلیسا در وسط معبد عرب را داد که نیازهای مذهبی مسیحیان را برآورده می کرد. ساخت آن تقریباً ۲ قرن طول کشید ، به همین دلیل سبک های مختلف هنری مانند گوتیک و باروک و غیره در آن دیده می شود.

ممکن نیست که یک تازه واره به «مسجد کوردوبا» بیاید وازدیدنش تعجب نکند ،ستونهای پی درپی و طاق مسجدکه به نعل اسب شباهت دارد که نماد معماری مسلمانان

این سومین مسجد بزرگ جهان و یکی از مهمترین بناهای تاریخی در غرب اسلامی است ، به همین دلیل در سال ۱۹۸۴ یونسکو تصمیم گرفت آن را به عنوان میراث جهانی معرفی کند.

در طول سالها به دستور امیران ، خلفا و پادشاهان مختلف در حال بازسازی و تمدید مختلف بود تا اینکه به کلیسای جامع امروزی تبدیل شد.

سامرا"منزل امام هادی"زادگاه امام زمان

منزل امام هادی،امام حسن عسکری و امام زمان(ع)

کشورعراق،براساس آخرین آمارارائه شده ۴۰میلیون جمعیت دارد

سامِرا (به عربی: سامَرّاء) سُرِّ مَن رَأیٰ؛ به معنای: شاد شود هر که آن را بدید/هر که آن را ببیند شاد می شود) شهری در میانهٔ عراق، در استان صلاح‌الدین؛ در اطراف رودخانه «دجله» ۱۲۵ کیلومتری شمال بغدادقراردارد.

سرداب محل غیبت امام زمان

در سال ۸۳۶میلادی به دستور خلیفهٔ عباسی« معتصم بالله »بنیان نهاده اشت تا به‌جای بغداد پایتخت شود.

تا سال ۲۵۶ هجری قمری. هشت خلیفه از این شهر حکمرانی نمودند.

سامرا طی مدت سه دهه پایتخت عراق ،بلکه مرکزحکومت اسلامی بود

سامرا رااگرازنزدیک دیده باشید،خیابانهای مهندسی ساخت دارد،تنها شهری است که براساس ساختارمهندسی ساخته شد، یعنی اول شهرسازی شد وبعد اسکان واستقرار ادارات وسازمانها و مراکزنظامی انجام گرفت،برعکس دیگرشهرهای عراق،که اول آبادیها و اسکان بود وبعد براساس ضرورت دست به توسعه زدند،مثل همین شهر های رشت وتهران که بافت های قدیمی شهر را تبدیل به احسن کردند.

اگرچه بعدازانتقال «پایتخت»از سامرا به بغداد،ازرونق وآبادانیش کاسته شد ولی هنوز بعداز(بیش ازیکهزاروصدسال آثار مسجدجامع بزرگ سامرا قابل مشاهده است(تخریب شده ولی دیوارها ومحرابش وجوددارد)

مسجدجامع سامرا

مناره ملویه (یعنی پیچ درپیچ)که معتصم بااسب بربالای آن می رفت .

علت نامگذاری «عسکری»

این شهر به نام سازنده آن« عسکر المعتصم» نیز نامیده می‌شد. لقب عسکری حسن عسکری امام یازدهم شیعیان برگرفته از این نام است.

«عسکریین»منظور۲امام بزرگوار است(امام هادی وامام حسن)

درداخل ضریح ۴قبرمشاهده می شود(امام هادی.امام حسن عسکری.نرجس خاتون وحکیمه خاتون) ولی علمای دیگرودیگرخاندان امام هادی واصحاب درآنجامدفون هستند.

سرداب سامرا

سرداب سامرا-ورودی حرم

سرداب سامرا-شبستان

مرقد عسکریین

توضیح مدیریت سایت-این عکس ازطرف زنانه گرفته شده،ازظرف مردانه برعکس است،سمتراست امام هادی وبعدامام عسکری وبعدنرجس خاتون ودرزیرپای امام حسن عسکری،حکیمه خاتون مدفون است.

البته قبوردیگرهم دراین مدفون هستند.

چرا آرزوی سردار سلیمانی در سامرا محقق نشد؟

سردارسلیمانی درسامرا

غبارروبی قبورعسکریین(علیهم السلام)توسط سردارسلیمانی

سرداب منزل پدری امام زمان

«حکیمه خاتون»، دختر امام جواد(خواهرامام هادی) ، عمه امام حسن عسکری(ع)، در دوران غیبت صغری به عنوان وکیل و نماینده حضرت مهدی (عج) بود.

ازسال ۱۳۸۹ ساختارسرداب دستخوش تغییراتی شد،یک شرکت ایرانی(ازخیرین)کاربازسازی توسعه حرم که شامل مصلی وشبستان سرداب در۲طبقه (زیرین “شبستان”+طبقه همکف)

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:فاصله(ارتفاع)قبورتاسطح زمین ۶/۵(شش ونیم )مترمی باشد(ازکف ضریح تااجساد مطهر،شش ونیم مترفاصله است)،فاصله سرداب با مرقد امامین عسکریین(ع) حدود ۲۴(بیست وچهار) متر می باشد.
البته برای رسیدن به سرداب بایدازدالان مارپیچی عبورکردبا راه پله های متعدد.
لازم به ذکراست:راه قبورتا سرداب مسدوداست.

حضور زائرین در حرم امامین عسکریین(ع)

ازمذهب مردم سامرابگویید:اگرچه شمادر اینترنت جستجوکنید :نوشته شده:

اهل سنت ۷۰٪ شیعه ۳۰٪؟

واما واقعیت غیرازاین است،چه بسا آدمهایی که تاریخ سامرا نوشته اند،به داخل سامرا نرفته اند!

اینجانب-(مدیریت سایت وکانال سامراوبلد ) دراسفند ۱۳۹۴ تیمی متشکل از یک مهندس عتبه عسکریین که رابطه حسنه ای با -اکابر-سامراداشت «مهندس حسین» ویک مترجم به داخل شهرسامرارفتیم و با شیوخ سامرا مصاحبه داشتم،آنهامی گفتند:«کل مردم سامرا-سُنی-هستند،یعنی 100%اهل سنتند،ودرپاسخ این سئوال :اگردختران شما با مردشیعی ازدواج کند ویا پسرانتان با دخترشیعه ازدواج کند،وضعیت چطوری میشود؟ گفتند بایدبروند دریکی از شهرهای شیعه نشین زندگی کنند.

اسم یکی ازمساجدشان «اولادالحسن»بود ورفتیم درنمازجماعتشان-مغرب وعشاء-شرکت کردیم،می گفتند ما به اهل بیت ارادت داریم واشاره بهمسجدشان می کردند که نامش را«حسن»گذاشته ایم(حسن عسکری) وبه این خاندان ارادت داریم ودرمناسبتهای مهم زندگی(تولد،ازدواج،مرگ)به حرم می آییم واین آئین ماست.

دراین مصاحبه بنحوی سعی می کردند(علاوه برارادت به اهل بیت)علاقه خودرا به ایران وبنیانگذار انقلاب اسلامی ابرازکنند.

یکی ازآن شیوخ می گفتند:زمانیکه -امام-خمینی-درعراق بود،یک شب میهمان خانواده(پدر)مابود،ماچندگوسفند برای او وهمراهنشان قربانی کردیم.

اگرچه-وقتی از آنها سئوال کردم که میتوانیم همه شهررا بگردیم؟می گفتند:ماامنیت شماراتضمین می کنیم،ا ودرهنگام خداحافظی اصرارداشتند که میهمان آنها-بصرف شام-باشیم که ماعذرآوردیم وآنگاه مارا تا حرم مشایعت کردند.

ماآنچه مادریافتیم،همه اهالی سامرااینطورنیستند که اینطور به اهل البیت علیهم السلام تعلق خاطرداشته باشند،عده قلیلی هم هستند درسامراکه با شیعه وشیعیان مشکل دارند،یکباردیگرکه ما با یک خودرو ایرانی واردشهرسامراشده بودیم،تا وسطای شهرکه رسیدیم،خودروی امنیت سامرا ،آژیرکشان درتعقیب مابود وماشین مارامتوقف کرد(وقتی متوجه شد که ازمهندسین ایرانی حرم سامراهستیم خیلی بمااحترام کردند)و گفتندآن قسمتهای-آخر-امنیت نیست،وبااسکورت برگشتیم.

لازم به ذکراست که رهبر گروه داعش(ابوبکربغدادی)خطیب یکی ازمساجد-المرزوق-سامرابوده وپدرخانمش هم سامرایی است،در۱۵خرداد ۱۳۹۴باهمین ازتباطات-نفوذی ها-نیمی از سامرارا درتسخیرکرده بودند وتوانسته بودحدود۴هزارنیرو جمع آوری کند وبا خودروهای زرهی عازم حرم سامرابودند تا ۷۰۰متری ورودی حرم رسیده بودند قصدشان تخریب حرم بود که ۲عامل موجب ناکامیشان شد،یکی انفجاریکی از خودروهای حامل موادمنفجره بود که رعُب دردلشان ایجادشده بودودوم مقاومت مدافعان حرم سامرا بود که حدود۵۰ نفرشهیدشدند دردفاع از سامرا

سامرا منزل امام هادی بوده...وحالا منزل امام زمان(عج) است

امام هادی (ع) درنیمة ذی الحجه سال 212ق نزدیک شهر مدینه در روستای صریا، چشم به دنیا گشود و پس از33سال امامت در ماه رجب سال 254ق توسط معتز عباسی درسامرابه شهادت رسیدند

امام هادی علیه السلام از آغاز امامت در مدینه حضور داشتند و در مدت اقامت در این شهر نقش بسیار مهمی در رهبری شیعیان ایفا کردند؛ به طوری که حکومت عباسی از موقعیت ممتاز امام احساس خطر کرده و حضور ایشان در مدینه را به صلاح ندانست، متوکل برای کنترل بیشتر امام علیه السلام تصمیم گرفت ایشان علیه السلام را از مدینه به سامرا منتقل کند.

امام هادی به همراه فرزندانش در سال ۲۳۳ق/۸۴۷م به سامرا آورده شد.

حسین و محمد وحسن و جعفر و دختری به نام عایشه( علیه)بود

حسین در نوجوانی فوت کرده بود واماهمه مردم «سیدمحمد» را جانشین وامام بعدمی دانستند،ایشان مریدان زیادی داشت،ومردم عراق وحتی اصحاب امام هادی،تاهنگام شهادت سیدمحمد،خبرازوجود «حسن»نداشتند! واما وقتی 2سال قبل ازشهادت امام هادی «سیدمحمد» رحلت کرد،نوشته اند که بزرگان عرب برای تسلیت به منزل امام هادی«سامرا»رفتند،جوانی را دیدند که خیلی بیتابی میکرد،گریان بود،ازامام هادی پرسیدند«ایشان کیست» اما فضارا مناسب دید وجواب داد:ایشان فرزندم-حسن-است وجانشینم بعدازمن است،اموراتم را بعهده خواهدداشت،

جعفرکذّاب-که با خلفای جورمراودات داشت،..اگرچه بعدهاهم درمورد ارث ومیراث مشکلاتی پیش آورد ولی مردم عراق اورا «جعفرتوّاب»می گویند.

«سیدمحمد» در حدفاصله کاظمین وسامراقراردارد۷۵کیلومتری کاظمین(بغداد) و۴۵کیلومتری سامرا.جمعیت شهری مردم «بلد»۸۰ هزارنفرمی باشد که بیش از۹۰% آن شیعه می باشند ...

درمورد زندگی «سیدمحمد» :او وکیل املاک پدربوده که درسفری عازم مدینه بوده در شهربلدبیمارمیشود وسرانجام به رحمت خدامی رود،درسنحدود۲۵سالگی واما ازدواج: برخی مورخین اورامجردمعرفی کرده اند واما باتوجه به داشتن -کُنیه-ابوجعفر،بایداو متأهل باشد وداری فرزندی بنام جعفر واما فرزندانش چندنفربوده وکجامدفونند،متفاوت نقل شد،

توضیح :اگرچه کاظمین در۸کیلومتری بغداد است واما باتوجه به توسعه شهربغداد-کاظمین-جزء پایتخت محسوب می شود.

«سیدمحمد»

ازکرامات واعتقادات مردم عراق به سیدمحمد...اینکه نوشته اند:وقتی محاکم قضایی -دادگستریها-از صدوررأی شاکی ومتشاکی عاجزمی شدند،آنهارا میفرستادند برای حرم سیدمحمد تا درآنجا مراسم«قسامه»اجراشود ووقتی متهمان به حرم سیدمحمدآورده میشدند،جرئت قسم خوردن دروغ را بخودشان نمی دادند واعتراف به حقایق می کردند وهنوز هم همچین اعتقاداتی وجوددارد.

حوزه علمیه میرزای شیرازی(مدرسه علمیه جعفریه)

میرزای شیرازی(صاحب فتوای تحریم تنباکو)همان کسی که علیه انگلیس وچپاولگریهایش مبارزه کرد.

وقتی فشاربرحوزه علمیه نجف بود،عده ای ازنخبگان حوزه نجف ازسکوت حوزه معذب بودند وازاینکه علما درسیاست دخالت نمی کنند،ناراحت بودند وبناچار«هجرت » رابرگزدید،که پرچمداراین نهضت «میرزای شیرازی »بود

در شعبان ۱۲۹۰ق. میرزای شیرازی از مراجع تقلید شیعه، به شهر سامرا امدو در آنجا حوزه علمیه تأسیس کرد. در این حوزه علمای بزرگی مانند سید حسن صدر، سید محسن امین، محمد جواد بلاغی، آغا بزرگ تهرانی. تربیت شدند. فتوای تحریم تنباکو در مدت اقامت میرزا در سامرا صادر شد.

پس از اینکه میرزای شیرازی در سال ۱۳۱۲ق. در سامرا درگذشت، شیعیان هم کم‌کم سامرا را ترک کرده و به سمت دیگر شهرهای شیعه‌نشین به‌ویژه در جنوب عراق یعنی کربلای معلی و نجف اشرف کوچ کردند. بر همین اساس، سامرا آرام‌آرام به یک شهر سنی‌نشین تبدیل شد. در دوران چند دهه از حکومت رژیم منحله حزب بعث، تقریبا حضور شیعیان در سامرا به صفر رسید.

حرم امامین عسکریین (ع) دو بار به دست ترویست‌ها تخریب شد. اولین حمله در ۳ اسفند ۱۳۸۴ش. و دومین حمله پس از گذشت شانزده ماه در ۲۳ خرداد ۱۳۸۶ش. رخ داد. در نخستین تخریب، بمب‌گذاران با به کارگیری بیش از دویست کیلوگرم مواد منفجره گنبد و بخشی از گلدسته‌های طلایی حرم را فروریختند.

نور خدا هیچ وقت خاموش نمی‌شود، حتی اگر کافران ناراضی باشند

در حمله دوم نیز گلدسته‌های طلایی تخریب شد. پس از این حملات تروریستی، بارگاه دو امام، در دست بازسازی و نوسازی قرار گرفت.

« سیدمحمد»ازبرادربزرگوارش«امام حسن»مشهورتربود!

سید محمد پیش از پدر وفات یافت درباره او روایات زیادی نقل شده است: گروهی از بنی هاشم در روز وفات سید محمد به خانه امام هادی رفتند این گروه می گویند وقتی به خانه امام هادی رفتیم دیدیم که در صحن خانه برای امام هادی(علیه السلام) فرشی گسترده‏ اند و مردم در اطراف آن حضرت نشسته‏ اند در حدود یک صد و پنجاه نفر از آل ابی طالب، بنی عباس و قریش حاضر شده بودند.

در این حال امام حسن عسکری علیه السلام وارد شد در حالیکه در مرگ برادرش سوگوار بود. امام حسن عسکری در سمت راست پدر ایستاد پس از چند لحظه امام هادی(علیه السلام) رو به فرزندش امام حسن عسکری علیه السلام کرد و گفت: پسرم شکر خدا را تازه کن که در وجود تو امامت را مقرر کرده امام حسن عسکری گریه کرد و گفت: «انالله و اناالیه راجعون».

ما امام حسن عسگری را نمیشناختیم و پرسیدیم که این آقا زاده کیست؟ گفتند: پسر امام هادی(علیه السلام) است در آن زمان به نظر ما امام حسن عسکری بیست ساله مینمود ما از آن روز فهمیدیم که امام ما پس از حضرت هادی اوست. (منتهی الامال، چاپ قدیم یک مجلدی، جزء دوم، ص ۲۶۰.)

(جامع الرواه، ج ۲، ص ۱۵۸،) مردم عراق از این امامزاده خوف دارند و همواره حرمت او را حفظ میکنند. (مفاتیح الجنان، زیارت ائمه سرّ من رأی) علی بن عمر نوفلی میگوید: در خدمت امام هادی(علیه السلام) بودم که پسرش محمد از کنار ما گذشت. گفتم: فدایت شوم آیا پس از شما امام ما این آقازاده است؟ [این حدیث نشانه عظمت مقام این امامزده نزد مردم و بزرگان است.

در میان مردم عراق -سیدمحمد-آنقدرعزیزومورداحترام است که بر آورده شدن حاجات و کراماتی وبرای عرض حاجت به حرمشان می آیند،حتی اهل سنت و پیروان مسیحی چنین اعتقادی دارند.

سامراکجاست؟

«سامرا»حرم وشهرسامرا،مناره ملویه،مسجدجامع سامرا،سرداب ،مهمانسرا(مُضیف)حرم عسکریین،ضریح وقبور ...

تصاویرتخریب حرم-گُنبد وگُُلذسته حرم.قبل وبعدازتخریب،توسط تکفیری ها

سامرا

اعلام موفقیت طرح امنیتی سامراء/مشارکت میلیونی در مراسم سالروز شهادت امام هادی(ع)

سامرا

عتبه عسکریین

حرم عسکریین

سامرا

شهرسامرا وحرم عسکریین

قبورسامرا:مزار حکیمه خاتون و سه قبر دیگر به ترتیب از چپ به راست - پایین به بالا- متعلق به امام علی النقی (هادی)، امام حسن عسکری و نرجس خاتون(مادر امام زمان) است.

«حکیمه خاتون»، دختر امام جواد(خواهرامام هادی) و عمه امام حسن عسکری(ع)، در دوران غیبت صغری به عنوان وکیل و نماینده حضرت مهدی (عج) بود.

سامرا

نقشه سامرا

سامرا-عسکریین

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:فاصله(ارتفاع)قبورتاسطح زمین۶/۵(شش ونیم )مترمی باشد(ازکف ضریح تااجساد مطهر،شش ونیم مترفاصله است)،فاصله سرداب با مرقد امامین عسکریین(ع) حدود ۱۵ متر می باشد.

البته برای رسیدن به سرداب بایدازدالان مارپیچی عبورکردبا راه پله های متعدد.
لازم به ذکراست:راه قبورتا سرداب مسدوداست.
حکیمه خاتون (دختر امام جواد)عمه امام حسن عسکری است.
فاصله سرداب با مرقد امامین عسکریین(ع) حدود ۲۴(بیست وچهار)مترمی باشد.

سرداب خانه ای را گویند که در زمین سازند، خانه ای که در زیرزمین سازند تا در گرما به آن پناه برند و آب در آنجا نگاه دارند تا سرد بماند

از جمله مناطق گرمسیری که در گذشته ساختن سرداب برای خانه ها در آن بسیار رواج داشته است شهر سامرا بود . این شهر را معتصم عباسی در سال ۲۱۲ق . بنا کرد و پایتخت خود را از بغداد به آنجا منتقل نمود . سامرا در کرانه شرقی رودخانه دجله و در میانه راه بغداد به تکریت واقع شده است . درباره علت بنای این شهر نظرات گوناگونی نقل شده است . یعقوبی در این باره می نویسد:

شهر «سرمن رای » در گذشته بیابانی از سرزمین طیران بود که هیچ گونه عمارتی در آن وجود نداشت; تنها بنای آن دیری بود که متعلق به نصارای آن منطقه بود، پس از آن که معتصم به حکومت رسید به خاطر بعضی از امتیازات که در منطقه سرمن رای بود آنجا را به عنوان پایتخت جدید برگزید .

چون این محل از نظر موقعیت جغرافیایی نسبت به سایر مناطق رجحان داشت آبهای زیادی در اطراف شهر جریان داشت که هر یک از آنها به منزله دژی شهر را از خطر حمله های ناگهانی حفظ می کرد .

علاوه بر این، مرتفع بودن این منطقه نسبت به کرانه غربی دجله موجب می شد که این شهر از آسیبهای طغیان احتمالی دجله در امان باشد . از طرف دیگر این منطقه نسبت به سایر مناطق از آب و هوای مطلوب تری برخوردار بود . از نظر نظامی نیز یک منطقه سوق الجیشی بود که به لحاظ دفاعی از جهاتی موقعیت بهتری نسبت به بغداد داشت .

شهر سامرا به «عسکر» نیز معروف است . وقتی معتصم این شهر را بنا نمود با سپاهیان خود عازم آنجا شد، از این رو به جهت استقرار نظامیان در این شهر آن را عسکر می نامیدند .

از آنجا که منطقه سامرا نسبت به کرانه راست دجله مرتفع بود در زیر لایه های خاکی این منطقه یک لایه سنگی از ریگ که ماده چسبنده ای آنها را به یکدیگر چسبانده است، وجود دارد . این دو عامل، یعنی ارتفاع زمین از سطح آب و وجود لایه سنگی مذکور موجب شده است که کندن سردابهای گود و عمیق در زیر ساختمانهای این شهر راحت باشد . به همین جهت ساختن سردابهای زیادی در زیر اغلب خانه های قدیمی و حتی بناهای جدید بسیار رایج است که علی رغم ساخته شدن انواع وسایل سرمایش در ایام گرم تابستان بیشتر این سردابها مورد استفاده ساکنان آن قرار می گیرد .

شبستان سرداب

سامرا-قبل وبعدازتخریب

سامرا ۱۳۸۶

تخریب اول حرم امامین عسکریین(ع) به دست تروریست‎های تکفیری

روز چهارشنبه ۲۳ محرم الحرام ۱۴۲۷ (۳ اسفند ۱۳۸۴) حدود ساعت ۷ صبح تروریست‎های تکفیری وابسته به القاعده شاخه عراق

به رهبری ابومصعب زرقاوی،

با پوشیدن لباس نیروهای تکاور عراق، وارد آستان مقدس شدند و اسلحه نگهبانان را مصادره و آنها را به همراه خادمان حرم، در یکی از غرفه های صحن زندانی کردند و با کارگذاری ۲۰۰ کیلوگرم مواد منفجره TNT در داخل بنای گنبد، حرم مطهر را منفجر کردند.

در نتیجه این بمب‎گذاری، گنبد بنا با پوشش آجری و طلاکاریش و همچنین تزئینات کاشی کاری در دیوارهای آن، فرو ریخت. شدت این انفجار به حدی بود که برخی از مصالح و تزئینات به کار رفته تا شعاع نیم کیلومتر به بیرون پرتاب شد. اما به علت استحکام بنا، پایه های گنبد، بدنه اصلی و دیوارها، سالم باقی ماند.

حرم عسکریین (ع) پس از تخریب دوم

در ۲۷ جمادی الاولی ۱۴۲۸ (۲۳ خرداد ۱۳۸۶) دومین انفجار در حرم عسکریین به وقوع پیوست. در ساعت سه بامداد، تروریست‎ها وارد حرم شدند

پس از درگیری با محافظان حرم، اقدام به بمب‎گذاری در سراسر حرم نمودند. سپس در ساعت نه صبح دست به دو انفجار بزرگ زدند.

در انفجار اول، گلدسته سمت چپ حرم و در انفجار دوم، گلدسته سمت راست حرم به طور کامل تخریب شد.

مسجدجامع سامرا

این مسجد ۵۰ متر بالاتر از سطح دریا قرار دارد و به صورت ۵ حلقه دایره‌ای است که بر روی هم سوار شده‌اند و همه اینها بالای سطحی مربع شکل قرار دارند. این حلقه‌های دایره‌ای در پایان به اتاقکی منتهی می‌شوند.

از ۱۳۱۶ ش/ ۱۹۳۷ نیز مدیریة الاآثار العامة العراقیة (مدیریت آثار عمومی عراق ) حفاظت از مسجد و بازسازی آن را برعهده گرفت و پس از پاکسازی و حفاری محل از ۱۳۴۱ ش/ ۱۹۶۲، به مرمت بخش‌های مختلف آن، از جمله دیوارها، پنجره‌ها، محراب و مناره با گچ و آجر همت گمارد.

مسجد سامرا ۱۷ هکتار مساحت دارد و وسعت ساختمان خود مسجد نیز ۳۸۰۰۰ مترمربع است. این مسجد تا ۴ قرن بعد از ساختش به عنوان بزرگ‌ترین مسجد زمان خود محسوب می‌شد اما در سال ۱۲۷۸ به دست مغول‌ها تخریب شد. این مسجد نمای مستطیلی شکل دارد و آجرهای پخته شده، جنس اصلی مصالح آن را تشکیل می‌دهد. ۱۶ ورودی و ۱۷ راهرو برای وارد شدن به این مسجد تعبیه شده بود. وجود بقایای موزاییک‌های آبی تیره بر دیوارهای مسجد نشان از تزئینات و استفاده از کاشی‌کاری برای زینت بخشیدن به مسجد دارد. شاید برایتان جالب باشد که بدانید تمام بخش‌های مسجد رو به قبله و خانه کعبه ساخته شده است.


یکی از اعجاب‌انگیزترین بخش‌های این مسجد، مناره ملویه (Malwiya) است که به وسیله یک پل به بنای اصلی مسجد متصل شده است.

این مناره فرم حلزونی شکل دارد و با ارتفاع ۵۳ متر جزء بلندترین مناره‌های دنیای اسلام به شمار می‌رود. طراحی منحصر به فرد این مناره بیش از پیش بر اهمیت و جذابیت آن افزوده است

مناره ملویه این راه‌پله‌ها به صورت مارپیچ در قسمت بیرونی آن تعبیه شده‌اند.

این مناره پیچ در پیچ بر روی سطحی مربع شکل سوار شده است و در بالای راه‌پله‌ها به اتاقکی کوچک می‌رسد.

متوکل"اسامی خلفای عباسی"مدت حکومت جدول

خلفای اموی وعباسی 

خلفای عباسی مدت حکومت ۵۲۴ سال

اولین حاکم عباسی(بعدازسقوط امویان)فرزندمحمدبن علی بن عبدالله بن عیاس بن عبدالمطلب(نوه حضرت عیدالمطلب )،حاکم اول ودوم وچهارم وپنجم(برادربودند)فرزندان محمدبودند.

درادامه جدولاسامی خلفای� بنی امیه� در۹۰سال حکمرانی  و ۵۲۴ سال خلافت �بنی عباس� را باذکرمدت خلافت خواهیددید.

۱۱حاکم اول، تازمان مرگشان،حاکمیت داشتند.

امین ومأمون(فرزندان هاروالرشید از۲مادر)باهم جنگیدند،مأمون امین راکشت وخودش جانشین برادرشد.

المعتصم� هم فرزندهارون الرشیدبود.

الواثق،متوکل ومستعین�فرزندان معتصم بودند(نوه های هارون).

معتمدومعتز �فرزندمتوکل بودند.

بعضی ها ۲ دوره متناوب حاکم بودند،مثل القاهر و المقتدر

المرتضی، أبو العباس(عبدالله بن معتز بالله)یک روزحاکم بود که مقتدرکودتاکرد،مجددبه تخت پادشاهی جلوس کرد.

توضیح نگارنده-پیراسته فر:یکی ازخلفای عباسی که به نیکی یادشده است �عمر بن عبدالعزیز�است،سایت آیت الله مکارم شیرازی می نویسد� هیچ یک از خلفاى اموى در دوران زمامداران خود، به اندازه او کارهاى عام المنفعه و امور خیریه انجام نداده است. ولید در دوران زمامدارى خود در تاسیس و توسعه و تعمیر مساجد و اماکن مقدس کوشش مى‏کرد و استانداران و فرمانداران خود را به این کارها تشویق مى‏نمود. مورخان مى‏گویند: ولید مسجد جامع �دمشق� را بناکرد و مسجد پیامبر و مسجد الاقصى را توسعه داد. به دستور او در هر شهرى که محلى براى اقامه نماز وجود نداشت، مسجد ساخته شد. وى همچنین براى دفاع از مرزهاى کشور اسلامى پایگاهها و دژهاى گوناگون ایجاد نمود، راههاى ارتباطى متعدد احداث کرد، در نقاط مختلف کشور چاههاى آب حفر نمود، مدارس و بیمارستانهایى تاسیس کرد، صدقات و اعانه‏هاى پراکنده را لغو نموده مقررى ثابتى از بیت المال براى بیماران زمینگیر و معلولین و نیازمندان معین کرد. او آسایشگاههایى براى نگهدارى نابینایان و افراد از پا افتاده و جذامیان احداث کرد و پزشکان و پرستارانى براى مراقبت از آنها معین نمود و دستور داد به غذا و استراحت آن‏ها رسیدگى نمایند. نیز دار الایتام هایى جهت نگهدارى و تربیت و تعلیم کودکان بى سر پرست و یتیم به وجود آورد. غالب اوقات شخصا از شهر و بازار دیدن مى‏کرد وافزایش یا کاهش نرخها را کنترل مى‏نمود./پایان

نامشروعمدت حکومتپایانباکدام امام همزمان بود
۱-ابو العباس عبد الله سفاح۱۳۲ق۴سال۱۳۶ق 
۲-ابو جعفر عبد الله منصور(بغدادپایتخت)۱۳۷ق۲۱سال۱۵۸ق۱۴۸تولدامام رضا
۳-ابو عبد الله محمد المهدی۱۵۸ق۱۱سال۱۶۹ق 
۴-ابو محمد موسی الهادی۱۶۹ق۱سال۱۷۰قامام رضا ۲۰ سال امامت
۵-ابو جعفر هارون الرشید۱۷۰ق۲۳سال۱۹۳ق۱۸۳آغازامامت امام رضا
۶-ابو موسی محمد امین(فرزندهارون-زبیده)۱۹۳ق۵سال۱۹۸ق۱۹۵تولدامام جواد
۷-ابو جعفر عبد الله مأمون(فرزندهارون)۱۹۸ق۲۰سال۲۱۸ق۲۰۳ آغازامامت امام جواد
۸-ابو اسحاق محمد معتصم۲۱۸ق۹سال۲۲۷ق۲۲۰شهادت امام جواد
۹-ابو جعفر هارون الواثق۲۲۷ق۵سال۲۳۲قتولدامام هادی۲۱۲مدینه
۱۰-ابو الفضل جعفر المتوکل(پایتخت سامرا)۲۳۲ق۱۵سال۲۴۷قامامت:سال۲۲۰
۱۱-ابو جعفر محمد المنتصر۲۴۷ق۱سال۲۴۸قسال۲۳۴احضار به سامرا
۱۲-ابو العباس احمد المستعین۲۴۸ق۴سال۲۵۲قمدت امامت:۳۳سال
۱۳-ابو عبد الله محمد المعتز۲۵۲ق۳سال۲۵۵قشهادت امام هادی۲۵۴
۱۴-ابو اسحاق محمد المهتدی۲۵۵ق۱سال۲۵۶قتولدامام عسکری۲۳۲
۱۵-ابو العباس احمد المعتمد۲۵۶ق۲۳سال۲۷۹ق۲سالکی انتقال به سامرا
۱۶-ابو العباس احمد المعتضد۲۷۹ق۱۰سال۲۸۹ق 
۱۷-ابو محمد علی المکتفی۲۸۹ق۶سال۲۹۵ق 
۱۸-ابو الفضل جعفر المقتدر۲۹۵ق۱سال۲۹۶قشهادت:سال۲۶۰
۱۹-ابو منصور محمد القاهر۳۱۷ق۱سال۳۱۷ق 
۲۰-ابو الفضل جعفر المقتدر۳۱۷ق۳سال۳۲۰ق 
۲۱-ابو منصور القاهر۳۲۰ق۲سال۳۲۲ق 
۲۲-ابوالفضل الرضی(فرزندمقتدر)۳۲۲ق۷سال۳۲۹ق 
۲۳-ابو اسحاق ابراهیم المتقی (فرزندمقتدر)۳۲۹ق۴سال۳۳۳ق 
۲۴-ابو القاسم عبد الله المستکفی۳۳۳ق۱سال۳۳۴ق 
۲۵-ابو القاسم فضل المطیع۳۳۴ق۲۹سال۳۶۳ق 
۲۶-ابو الفضل عبد الکریم طائع۳۶۳ق۱۸سال۳۸۱ق 
۲۷-ابو العباس احمد القادر۳۸۱ق۴۱سال۴۲۲ق 
۲۸-ابو جعفر عبد الله القائم۴۲۲ق۴۵سال۴۶۷ق 
۲۹-ابو القاسم عبد الله مقتدی۴۶۷ق۲۰سال۴۸۷ق 
۳۰-ابو العباس احمد المستظهر۴۸۷ق۲۵سال۵۱۲ق 
۳۱ -ابو منصور فضل المسترشد۵۱۲ق۱۷سال۵۲۹ق 
۳۲ -ابو جعفر منصور الراشد۵۲۹ق۱سال۵۳۰ق 
۳۳ -ابو عبد الله محمد المقتفی۵۳۰ق۲۵سال۵۵۵ق 
۳۴ -ابو المظفر یوسف المستنجد۵۵۵ق۱۲سال۵۶۶ق 
۳۵ -ابو محمد الحسن المستضیء۵۶۶ق۹سال۵۷۵ق 
۳۶ -ابو العباس احمد الناصر۵۷۵ق۴۷سال۶۲۲ق 
۳۷ -ابو نصر محمد الظاهر۶۲۲ق۱سال۶۲۳ق 
۳۸ -ابو جعفر منصور المستنصر۶۲۳۱۷سال۶۴۰ق 

آخرین حاکم عباسیان:ابو احمد عبد الله مستعصم که (۱۶سال)برتخت سلطنت نشست،که درسال ۶۵۶ هجری قمری باهجوم مغولان سلطنتشان پاشیده شد،به حلب(سوریه)کوچیدند وآنجاهم عرصه برآنهاتنگ شد،رفتند پرچمشان رادر�شام�برافراشتند که آنجاهم زیادداوم نیاوردند،رفتندمصر.

توضیح نگارنده-پیراسته فر:این مجموعه(جداول) حاصل تحقیق ازمنابع معتبرومختلف ایرانی وعربی بعدازتطبیق وتلفیق،استخراج کرده ام.

این مسجد ۵۰ متر بالاتر از سطح دریا قرار دارد و به صورت ۵ حلقه دایره‌ای است که بر روی هم سوار شده‌اند و همه اینها بالای سطحی مربع شکل قرار دارند. این حلقه‌های دایره‌ای در پایان به اتاقکی منتهی می‌شوند.

صحن مسجد ۱۳۰ در ۱۱۰ متر است و در جنوب آن شبستان و در سه طرف دیگر رواق‌هایی قرار دارد.

شبستان دارای ۲۵ فرش‌انداز بوده است که با ۲۴ ردیف نُه ستونیِ عمود بر دیوار قبله از یکدیگر مجزا می‌شده‌اند.

رواق‌های شرقی و غربی هر کدام ۲۳ فرش‌انداز با ۲۲ ردیفِ چهار ستونیِ موازی با دیوار قبله و رواق شمالی ۲۵ فرش‌انداز با ۲۴ ردیف چهار ستونی داشته‌اند.

در مجموع، این مسجد دارای ۴۶۴ ستون بوده است.

آثار باقی‌مانده نشان می‌دهد که ستون‌های مسجد هشت گوش و آجری بوده و بر ته ستون‌هایی مربع شکل به ضلع ۲،۰۷ متر قرار داشته‌اند.

سطح ستون‌ها برای اینکه مرمرین به نظر آیند، گچ‌اندود و رنگ‌شده بود.

 

ابعاد دیوارهای مسجد ۱۶۰�۲۴۰ متر است آنچه بر اهمیت معماری این مسجد می افزاید گلدسته آن است که به �ملویه� شهرت دارد و در شمال برج و باروی مسجد و در فاصله ۲۵ متری آن ساخته شده است. ساختمان این گلدسته مخروطی شکل است که بر قاعده ای مربع به طول ۳۲ متر قرار دارد.

این مأذنه بر خلاف سنت تمام گلدسته ها، که راه رسیدن به بام آن از پله هایی است که درون مأذنه تعبیه شده، از بیرون آن می باشد؛ از این رو پله ها گِرداگرد سطح بیرونی گلدسته را دور زده و به بام آن که در ارتفاع ۵۳ متری از زمین است می رسد.

بنا به روایت مورخان، متوکل مبلغ ۵ میلیون درهم برای ساختمان این مسجد هزینه کرده است.

مسجد جامع سامرا؛ برخوردار از مناره ای ۵۳ متری و حلزونی شکل. مسجد جامع سامرای عراق، در دوران عباسی ها ساخته شد که مناره حلزونی است.

اعلام موفقیت طرح امنیتی سامراء/مشارکت میلیونی در مراسم سالروز شهادت امام هادی(ع)

مسجدجامع  سامرا ۱۷ هکتار مساحت دارد و وسعت ساختمان خود مسجد نیز ۳۸۰۰۰ مترمربع است. این مسجد تا ۴ قرن بعد از ساختش به عنوان بزرگ‌ترین مسجد زمان خود محسوب می‌شد اما در سال ۱۲۷۸ به دست مغول‌ها تخریب شد.


یکی از اعجاب‌انگیزترین بخش‌های این مسجد، مناره ملویه (Malwiya) است که به وسیله یک پل به بنای اصلی مسجد متصل شده است.

رفتن به بالای این مناره  کارآسانی نیست،چون بایدپنج دوربزنی باحفاطت نیم بند،یک دستگیره به ارتفاع یک متری دارد که هرآن احتمال سقوط است،معمولاً مناره هارا ازداخل می روندبالا ودراینجابایدبادورزدن بری بالا.

این مناره فرم حلزونی شکل دارد و با ارتفاع ۵۳ متر جزء بلندترین مناره‌های دنیای اسلام به شمار می‌رود. طراحی منحصر به فرد این مناره بیش از پیش بر اهمیت و جذابیت آن افزوده است.

نگارنده-پیراسته فر:روزجمعه۱۴اسفند۱۳۹۴بایکی ازدوستان مهندسی عتبه عسکریین (مهندس حسین) رفتیم برای تحقیق درباره مناره ملویه که ازنزدیک فضای مسجدومناره راببینم ،این همان مسجدی است که فقط دیوارهایش باقی مانده -درداخل محوطه قدیمی این دیوار ستونهایی بامهندسی دقیق ،محکم باقی مانده  ضخامت پایه ستونهای مسجد  درطول ۳۵ عدد ودرعرض ۲۳تابوده،هرستون مسجد که باقی مانده  یک متروبیست وپنج سانتی متراست.،من همه پله هارابادقت شمردم

پله هایی که یک فردرا به ارتفاع ۵۳ متری بالای این مناره می رساند۳۲۳پله است وهرپله طولش۲متر وعرضش ۷۰سانتی متر است.

این راه پرپیچ وخم فقط درکناره متصل به بدنه مناره دستگیره کشیده شده ولی درقسمت دیگرهیچ حفاظی نداردً وبمحض کوچکترین غفلت ویا تنه خوردن مردمی که درحال رفت وبرگشت این مسیرهستند ویا پیچ خوردن پاها ،افتادن  ،سقوط ومرگ،بعیدنیست 

درهمینجایی که من هستم-برجک-مأذنه مسجدبوده است

 مناره ملویه این راه‌پله‌ها به صورت مارپیچ در قسمت بیرونی آن تعبیه شده‌اند.

این مناره پیچ در پیچ بر روی سطحی مربع شکل سوار شده است و در بالای راه‌پله‌ها به اتاقکی کوچک می‌رسد.

باسقوط صدام ۲۸ اسفند۱۳۸۱( ۱۹ مارس ۲۰۰۳)وحاکمیت چندساله امریکادرعراق ،جان ومال عرض عراقیان دست امریکاافتاد آثار باستانی عراق نیزدرامان نمایند یاغارت کردند ویاتخریب،همین ملویه،اتاقک -سقف مناره شده بود،دیده بانی امریکایی ها.

چگونگی قتل متوکل (توسط پسرشبعدازتوهین به حضرت علی درمجلس شراب.

متوکل کیست؟

ابوالفضل جعفر بن معتصم (متولد۲۰۶قمری)،وی درسال ۲۲۷ قمری از سوی برادرش واثق که خلیفه عباسی(متوکل) شد.

متوکل در ۱۴ سال و دو ماه خلافت خود برشیعیان سخت گرفت،کسی ازشیعیان حق گرفتن پُستهای دولتی رانداشت،درحالیکه درزمان سه خلیفه قبل از او( مأمون و معتصم و واثق)از آزادی نسبی برخوردار بودند.

متوکل عباسی، مذهب اهل سنت را مذهب رسمی حکومت اعلام کرد.

۲وزیرضدشیعی متوکل(محمد بن فضل جرجرایی و عبیدالله بن یحیی بن خاقان) هر دو از دشمنان سرسخت خاندان امام علی (ع) بودند،حقوق آنهاراازبیت المال قطع کرد وزمینه رابرای ترک سامرافراهم کرد،عجیب این است که اینجانب(پیراسته فر-نگارنده)برای یک تحقیقی به شهرسامرارفتم وباشیوخ آن شهرمصاحبه ای داشتم،آنهامی گفتند:�سامرا ۱۰۰درصدسُنی هستند�!

پرسیدم:اگربچه های شمابایک شیعی ازدواج کرد،کجازندگی می کند؟

پاسخ دادند،احترامشان بجا وامابایدبرونددریکی ازشهرهای شیعی،نزدیک ترین شهرشیعی به سامرا،شهربلد(استان صلاح الدین)است که در۴۰کیلومتری سامراقراردارد،دراین شهراکثرشان شیعه هستند.

امام هادی(ع)که بافرزندخردسالش (حسن)درسال ۲۳۴ قمری،به دستورمتوکل از مدینه به سامرا احضارشده بود بارهااحضاروبازجویی شد واورا در�حصر�نگه داشتند،رفت وآمدهای وی رارصدمی کردند،بارهامنزلش موردتفتیش قرارگرفت.

درزمان این خلیفه بود که  هر کسی برای زیارت کربلا می‌رفت، دستگیر می‌شد،دستور تخریب  قبرامام حسین(ع)توسط همین خلیفه شیعه ستیزدر سال ۲۳۶ قمری صادرشد،حتی این ملعون دستوردادکه قبورمدفون درکربلارا شخم بزنندو در آن زراعت کنند....

متوکل عباسی سه فرزندش، محمد، ابوعبدالله و ابراهیم را ولیعهد کرد و بخش‌هایی از سرزمین‌های اسلامی را به آنها سپرد. محمد با لقب منتصر، ولیعهد خلیفه عباسی شد، ابوعبدالله با لقب معتز، ولیعهد منتصر و ابراهیم با لقب مؤید، ولیعهد معتز شد.

حکومت مصر و مغرب� رابه �منتصر�سپرد .

حکومت ولایت خراسان و حومه �را به �معتز�  داد

حکمرانی� شامات وارمنستان و آذربایجان�را به �مؤید� سپرد.

اما فرمانروایی اصلی باخودش بود،متوکل  مشاورانی  منصوب برای نظارت برحکمرانی فرزندانش .
متوکل پس از چندی منتصر را از ولایتعهدی خلع کرد و معتز را جانشین او ساخت.

در جریان توهین آشکار متوکل به علی بن ابیطالب، منتصر در برابر پدرش ایستاد و برخی همین اقدام او را هم از دلایل عزل از ولیعهدی می‌دانند.

فوت متوکل:
متوکل عباسی در سال ۲۴۷ قمری تصمیم گرفت منتصر و سرداران ترک را که با هم متحد شده بودند، از بین ببرد. ترکان مطلع شدند و با پشتیبانی منتصر، شبی در مستی متوکل او را در سامرا، مقر خلافتش، کشتند.

چگونگی قتل متوکل (توسط پسرش)،بعدازتوهین به حضرت علی، درمجلس شراب.

توضیح نگارنده-پیراسته فر:یکی ازخلفای عباسی که به نیکی یادشده است �عمر بن عبدالعزیز�است،سایت آیت الله مکارم شیرازی می نویسد: هیچ یک از خلفاى اموى در دوران زمامداران خود، به اندازه او کارهاى عام المنفعه و امور خیریه انجام نداده است.

ولید� مسجد جامع �دمشق� را بناکرد و مسجد پیامبر و مسجد الاقصى را توسعه داد،در هر شهرى که محلى براى اقامه نماز وجود نداشت، مسجد ساخت، براى دفاع از مرزهاى کشور اسلامى پایگاهها و دژهاى گوناگون ایجاد نمود، راههاى ارتباطى متعدد احداث کرد، در نقاط مختلف کشور چاههاى آب حفر نمود، مدارس و بیمارستانهایى تاسیس کرد، مالیت ها و اعانه‏ هاى پراکنده را لغو نموده  ومقررى ثابتى از بیت المال براى بیماران زمینگیر و معلولین و نیازمندان معین کرد، آسایشگاه هایى براى نگهدارى نابینایان و افراد از پا افتاده و جذامیان احداث کرد و پزشکان و پرستارانى براى مراقبت از آنها معین نمود و دستور داد به غذا و استراحت آن‏ها رسیدگى نمایند،همچنین �دار الایتام �هایى جهت نگهدارى و تربیت و تعلیم کودکان بى سر پرست و یتیم به وجود آورد. غالب اوقات شخصا از شهر و بازار دیدن مى‏کرد وافزایش یا کاهش نرخها را کنترل مى‏نمود.

سایت آیت الله مکارم شیرازی درادامه می نویسد:�ولید� در دوران زمامدارى خود در تاسیس و توسعه و تعمیر مساجد و اماکن مقدس کوشش مى‏کرد و استانداران و فرمانداران خود را به این امور تشویق مى‏نمود. /پایان

نامشروعمدت حکومتپایانباکدام امام همزمان بود
۱-ابو العباس عبد الله سفاح۱۳۲ق۴سال۱۳۶ق 
۲-ابو جعفر عبد الله منصور(بغدادپایتخت)۱۳۷ق۲۱سال۱۵۸ق۱۴۸تولدامام رضا
۳-ابو عبد الله محمد المهدی۱۵۸ق۱۱سال۱۶۹ق 
۴-ابو محمد موسی الهادی۱۶۹ق۱سال۱۷۰قامام رضا ۲۰ سال امامت
۵-ابو جعفر هارون الرشید۱۷۰ق۲۳سال۱۹۳ق۱۸۳آغازامامت امام رضا
۶-ابو موسی محمد امین(فرزندهارون-زبیده)۱۹۳ق۵ سال۱۹۸ق۱۹۵تولدامام جواد
۷-ابو جعفر عبد الله مأمون(فرزندهارون)۱۹۸ق۲۰سال۲۱۸ق۲۰۳ آغازامامت امام جواد
۸-ابو اسحاق محمد معتصم۲۱۸ق۹سال۲۲۷ق۲۲۰شهادت امام جواد
۹-ابو جعفر هارون الواثق۲۲۷ق۵ سال۲۳۲قتولدامام هادی۲۱۲مدینه
۱۰-ابو الفضل جعفر المتوکل(پایتخت سامرا)۲۳۲ق۱۵سال۲۴۷قامامت:سال۲۲۰
۱۱-ابو جعفر محمد المنتصر۲۴۷ق۱سال۲۴۸قسال۲۳۴احضار به سامرا
۱۲-ابو العباس احمد المستعین۲۴۸ق۴سال۲۵۲قمدت امامت:۳۳سال
۱۳-ابو عبد الله محمد المعتز۲۵۲ق۳ سال۲۵۵قشهادت امام هادی۲۵۴
۱۴-ابو اسحاق محمد المهتدی۲۵۵ق۱سال۲۵۶قتولدامام عسکری۲۳۲
۱۵-ابو العباس احمد المعتمد۲۵۶ق۲۳سال۲۷۹ق۲سالکی انتقال به سامرا
۱۶-ابو العباس احمد المعتضد۲۷۹ق۱۰سال۲۸۹ق 
۱۷-ابو محمد علی المکتفی۲۸۹ق۶ سال۲۹۵ق 
۱۸-ابو الفضل جعفر المقتدر۲۹۵ق۱سال۲۹۶قشهادت:سال۲۶۰
۱۹-ابو منصور محمد القاهر۳۱۷ق۱سال۳۱۷ق 
۲۰-ابو الفضل جعفر المقتدر۳۱۷ق۳ سال۳۲۰ق 
۲۱-ابو منصور القاهر۳۲۰ق۲ سال۳۲۲ق 
۲۲-ابوالفضل الرضی(فرزندمقتدر)۳۲۲ق۷ سال۳۲۹ق 
۲۳-ابو اسحاق ابراهیم المتقی (فرزندمقتدر)۳۲۹ق۴ سال۳۳۳ق 
۲۴-ابو القاسم عبد الله المستکفی۳۳۳ق۱سال۳۳۴ق 
۲۵-ابو القاسم فضل المطیع۳۳۴ق۲۹سال۳۶۳ق 
۲۶-ابو الفضل عبد الکریم طائع۳۶۳ق۱۸سال۳۸۱ق 
۲۷-ابو العباس احمد القادر۳۸۱ق۴۱سال۴۲۲ق 
۲۸-ابو جعفر عبد الله القائم۴۲۲ق۴۵سال۴۶۷ق 
۲۹-ابو القاسم عبد الله مقتدی۴۶۷ق۲۰سال۴۸۷ق 
۳۰-ابو العباس احمد المستظهر۴۸۷ق۲۵سال۵۱۲ق 
۳۱ -ابو منصور فضل المسترشد۵۱۲ق۱۷سال۵۲۹ق 
۳۲ -ابو جعفر منصور الراشد۵۲۹ق۱ سال۵۳۰ق 
۳۳ -ابو عبد الله محمد المقتفی۵۳۰ق۲۵سال۵۵۵ق 
۳۴ -ابو المظفر یوسف المستنجد۵۵۵ق۱۲سال۵۶۶ق 
۳۵ -ابو محمد الحسن المستضیء۵۶۶ق۹ سال۵۷۵ق 
۳۶ -ابو العباس احمد الناصر۵۷۵ق۴۷سال۶۲۲ق 
۳۷ -ابو نصر محمد الظاهر۶۲۲ق۱ سال۶۲۳ق 
۳۸ -ابو جعفر منصور المستنصر۶۲۳۱۷سال۶۴۰ق 

آخرین حاکم عباسیان:ابو احمد عبد الله مستعصم که (۱۶ سال)برتخت سلطنت نشست،که درسال ۶۵۶ هجری قمری باهجوم مغولان سلطنتشان پاشیده شد،به حلب(سوریه)کوچیدند وآنجاهم عرصه برآنهاتنگ شد،رفتند پرچمشان رادر�شام�برافراشتند که آنجاهم زیادداوم نیاوردند،رفتندمصر.

قلمروعباسیان-جایگاه ایران

ایران درآن زمان بعنوان �خراسان �شناخته می شود�امین�مرکزخلافتش را به خراسان منتقل کرد.

فرماندهان وامیران ایرانی درزمان عباسیان دست به قیام زدند وحکومتهایی تشکیل دادند،ازجمله آنها طاهریان، صفاریان و سامانیان بودند.

دردوره عباسیان-بیشترقیامهای امیران ایرانی در�آل بویه� اتفاق افتاده

ازسال ۲۳۲قمری(زمان متوکل تا المستکفی)سال ۳۳۳هجری قمری ،قوم�تُرکان�به قیام پرداختند.،قیام(امپراطوری) سلجوقیان ،امیرانشان�تُرکان�بودند.

�تُرکان�درآسیای شمالی، مرکزی و غربی، مغولستان، سیبری جنوبی، شمال‌غربی چین و بخش‌هایی از اروپای شرقی ساکنند.

ابومسلم خراسانی(بهزادان پسر ونداد)�عبدالرّحمن بن مسلم�که پرچمشان رنگ لباسشان بود�سیاه جامگان�شناخته می شدنددرزمان امویان به قیام باآنهاپرداخت،وی با هماهنگی�ابراهیم امام�فرزندامام کاظم که زمانی فرمانداریمن بود،قیام شیعی را راه انداخت وموفقیتهایی هم داشته،مورخین زوال حکومت امویان وپیروزی عباسیان را مرهون مبارزات سپاه ابومسلم نوشته اند، وی درسال ۱۳۷هجری قمری،اواخرحکومت �سفاح�،بدست منصورکشته شد.

قلمروعباسیان همیشه یکسان نبوده،بیشترین فتوحات درزمان خلیفه�مطیع�بود،ردیف ۲۵ که مدت حکمرانیشان هم زیادبوده وخلیفه�ناصر�که ۴۷ سال حکمرانی کرد،سرزمینهایی زیادی رابه اشغال خوددرآوردند که همین سرمستی هازوال حکومتشان راکلیدزد.

خلفای اموی  مدت خلاف ۹۰ سال

               نام سال حکومتمدت حکومتتوضیحات-درزمان کدام امام همزمان 
۱-معاویه بن ابی سفیان۴۱ -رجب۶۰قسه سال و نه ماهامام باقرمتولد۳صفر سال ۵۷ 
۲-یزید بن معاویه۶۰ -۶۴سه سال و هشت ماه/ربیع اول۶۴امامت حضرت سجاد:محرم۶۱
۳-معاویة بن یزید۶۴- ذیقعده۶۴شش ماه مدت امامت ۳۵ سال
۴-مروان بن حکم۶۴- رمضان۶۵یک سال/توسط زنش(اُم خالد) مسموم شد(همسرساق یزید) 
۵-عبدالملک بن مروان۶۵ -شوال۸۶۲۱ سال و ۶ ماه 
۶-ولید بن عبدالملک۸۶-جمادی الثانی ۹۶ ۱۰سالشهادت امام سجاد۱۲ محرم ۹۵
۷-سلیمان بن عبدالملک مروان۹۶ -صفر۹۹دو سال و هشت ماهامامت  باقرالعلوم:محرم ۹۵
۸-عمر بن عبدالعزیز۹۹ -۱۰۱دو سال و نیم۱۹ سال و دو ماه امامت
۹-یزید بن عبدالملک۱۰۱ -آخررجب۱۰۵چهار سال و یک ماه 
۱۰-هشام بن عبدالملک مروان۱۰۵ -۱۲۵مرگ ربیع الثانی سال۱۲۵ شهادت امام باقر۷ ذی‌الحجه ۱۱۴
۱۱-ولید بن یزیدعبدالملک۱۲۵ -۱۲۶

 یکسال و ۲ماه /بقتل رسید

امامت جعفرصادق
۱۲-یزید بن ولید۱۲۶ -ذیفعده۱۲۶شش ماهمدت  امامت۳۴ سال
۱۳-ابراهیم بن الولید۱۲۶ -صفر۱۲۷چهارماهامام صادق(۸۳-۱۴۸ق)
۱۴-مروان بن محمد۱۲۷ -ذی حجه۱۳۲پنج سال

اولین قیام بعداز" کربلا"واقعه حره،سرنوشت اصحابی که "حسین"رایاری نکردند

واقعه حره/قیام مردم مدینه علیه قاتلان  امام حسین.

۲سال بعدازحادثه کربلا،قیامهایی علیه یزیدیان براه افتاد،فجیع ترینش «حره»قیام مردم مدینه بوده،رهبران قیام آنهایی بودند که امام(حسین )دردرکربلایاری نکردند.ماجرای ذلت بار قیام اهل مدینه(۲۷ ذی‌الحجه سال ۶۳ هجری)جرقه این انقلابات با سخنرانی امام سجادزده شد وروشنگری حضرت زینب.

درادامه خواهیدخواند:سرنوشت نکبت بارصحابی پیامبر که امام حسین رایاری نکردند واما بعدازآن «غیرتی»شدند،تاحدی که امام سجادرا سازشکروغیرانقلابی دانستند!

 « یا اهل یثرب! لامقام لکم بها »

اولین سخنرانی  سخنرانی مهیّج امام سجاد(ع)سال ۶۱ هـ ق

مأموریت -نمایندگی- به یک شاعر

کاروان اهل بیت به مدینه نزدیک می شود،بشیر می گوید: پس از این که خیمه ها بر پا شد و زنان و کودکان مستقر شدند، علی بن الحسین(ع)به جانب من رو کرده و فرمود: ای بشیر خداوند پدرت را رحمت کند. او شاعربود، آیا تو نیز از شعر بهره ای داری؟
عرض کردم: آری ای فرزند رسول خدا(ص) من هم شاعرم.
امام فرمود: وارد مدینه شو و خبر شهادت حسین  را «بازبان شعر»به مردم مدینه برسان.
بشیر می گوید: پس از فرمان امام، سوار بر اسب شدم و کوچه های مدینه را پشت سر گذاردم تا به مسجد النبی (ص) رسیدم، – آنجا که محل تجمع مؤمنان مدینه بود و مرکز اخبار مهم دینی است، با صدایی آمیخته به گریه و اندوه و فریاد بر آوردم:
یا اهل یثرب لامقام لکم بها
قتل الحسین فادمعی مدرار
الجسم منه بکربلاءمضرج
والراءس منه علی القناءیدار
یعنی؛ ای ساکنان مدینه! جا ندارد-شایسته نیست- که دیگر در مدینه بمانید.
حسین بن علی (ع) کشته شد، پس همه بر این مصیبت بگریید. بدن او در کربلا آغشته در خون.
وسرمطهر او بر فراز نیزه، در چرخش میان شهرها!
بشیر می گوید پس از این اشعار به مردم اعلام کردم که علی بن الحسین(ع) و خاندان او اکنون در کنار شهر مدینه توقف کرده اند و من فرستاده اویم تا این پیام را به شما برسانم و مکان توقف او را به شما بنمایانم.
مردم مدینه با شنیدن این پیام نگران و سراسیمه از شهر خارج شدند.
زنان از شدت مصیبت، با موهای پریشان و نوحه کنان از کوچه های مدینه می گذشتند تا به توقفگاه اهل بیت برسند. هیچ گاه شهر مدینه تا آن اندازه مصیبت زده دیده نشده بود. انبوه مردم مدینه، اطراف خیمه ها حلقه زدند.

زمینه سازی برای سخنرانی امام سجاد(ع)
امام سجاد(ع) از خیمه بیرون آمد در حالی که با دستمالی که در دست داشت، اشکهای چشمش را مدام ازگونه هایش پاک می کرد.
برای امام جایگاه قرار گرفت در حالی که نمی توانست از گریه خودداری کند.
منظره به گونه ای بود که تمامی حاضران در آن جمع متاءثر شده و گریستند.
پس از لختی، امام از مردم خواست تا ساکت شوند.
صدای گریه و سوگواری مردم قدری کاهش یافت. آنگاه امام «خطبه ای خواند»:

«امام زین العابدین»مصائبی که براهل بیت واردشده بودرا با بیان هنرمندانه -احساسی-بیان کرد:

ای مردم! بین ما اهل بیت جدایی انداختند و از شهرها دور نمودند....بدون آنکه گناهی را مرتکب شویم یا عمل ناشایسته ای را انجام دهیم و یا رخنه ای را در اسلام ایجاد کرده باشیم به خدا سوگند که اگر رسول خدای به جای اینکه این جماعت را به حمایت و حراست از ما وصیت می فرمود به قتال و محاربه ی با ما دستور می داد هر آینه بیش از آنچه که تاکنون، نسبت به ما کردند انجام نمی دادند.
امام علیه السلام در میان شور و هیجان شدید مردم که با اشک و آههای سوزناک آنها توأم بود خطابه ی خود را به پایان رساند،

انقلابی که بعداز سخنرانی امام سجادرخ داد

زین العابدین برای اولین بار جنایات هولناک و وحشیگری های حکومت دمشق را بی پرده برای مردم مدینه بیان کرد و دودمان بنی امیه را رسوا نمود؛ هنگامی که خطبه ی امام به پایان رسید «صعصعة بن صوحان »که از یاران با وفای امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام بود به پای خواست و سخنانی ایراد نمود آنگاه کاروان حسینی در میان اشک و آه مردم به شهر مدینه وارد گردیدند.

مدینه آن چنان ماتم زده شده بود که گویا ابری سیاه از مصیب و غم همواره بر آن سایه افکنده است.

روشنگری حضرت زینب وامام سجاد(ع) به بارنشست وانتقام  سختی ازقاتلان گرفته شد

قیام مردم مدینه

این سوگواریها و اشک و ناله ها و اولین اثر ظاهر خود را در مدینه نشان داد

زمینه ساز یک انقلاب خونین شد

۲سال بعدبود که مردم آن شهر به رهبری یک فرزندشهید« عبدالله بن حنظله» قیام کردند،

اولین قیام بعداز حادثه کربلا

« واقعه حَرِّه »در ۲۸ ذیحجه‏ سال ۶۳ هجری به رهبری« عبدالله بن حنظله»اتفاق افتاد.

این قیام که به قیام حرِّه، حرِّه واقم، قیام اهل مدینه و... هم معروف است

این انقلاب اگرچه ۴هزارنفرازمردم بپاخواسته مدینه قتل عام شدند ولی «سنگ بنای مبارزه با ظالمان بنی امیه »بود

مرگ یزید درماه ربیع سال ۶۴ هجری درسن۴۰سالگی-دربدمستی «سنکوب»کرد-یا/روی اسب آنقدر کشیده شد درروی زمین که گردنش شکست ومُرد.

سال ۶۵ هـ ق «قیام توابین »به رهبری سلیمان صُردخزاعی

« قیام مختار»در نیمه ربیع الاول سال ۶۶ هجری وحکومت یک سال ونیمش که همه قاتلان وظالمان کربلارابه سزای اعمالش رساند

قیام ها دراول« انفرادی »بود 

بعدقیام حَرِّه-بعدقیام توابین سال ۶۴ هجری،بعدقیام مختار ...

سال ورودکاروان اسیران به مدینه چه سالی بود؟
 صاحب قمقام زخار (فرهادمیرزا)می گوید: مسافت و عادت تشریف فرمائی به حرم حضرت سید الشهداء (ع) در روز اربعین سال سال ۶۱  هجری به کربلای معلی مشکل، بلکه خلاف عقل است؛ زیرا امام حسین (ع) در روز عاشورا به درجه رفیعه شهادت نائل آمد و عمر بن سعد یک روز برای دفن کشتگان خود در آنجا توقف و روز یازدهم به جانب کوفه حرکت کرد و از کربلای معلی تا کوفه به خط مستقیم تخمینا هشت فرسخ است، و چند روزی هم عبید الله بن زیاد اهل عصمت را در کوفه برای معرفی آنان و کار بزرگی که صورت گرفته و ارعاب قبایل عرب نگاه داشت تا از یزید خبر رسید که پردگیان حرم را به دمشق اعزام دارد و او هم اسیران را از راه حران و جزیره و حلب به شام فرستاد که مسافت دوری است و فاصله کوفه تا دمشق به خط مستقیم تقریبا صد و هفتاد و پنج فرسخ است

حکومت شام  پس از ورود اسیران به شام آنهارا تا شش ماه نگاه داشتند تا آتش شعله ور غضب یزید خاموش شد و پس از حصول اطمینان از عدم شورش مردم موافقت کرد که  به مدینه بازگردند،

پس چگونه اینهمه وقایع می تواند در چهل روز صورت گرفته باشد، قطعا ورود اهل بیت (ع) به کربلا در سال دیگر بوده است  که سال شصت و دو هجری باشد و هر کس به نظر تدبر در این مسأله بیندیشد نامه نگار را تصدیق خواهد کرد، و جابر بن عبد الله هم در اربعین ۶۲ به زیارت مشرف شده است و جابر دراربعین۶۲موفق به زیارت حبیبش شده است.

-قَمفامِ زَخّاروصَمصامِ بَتّار به تألیف  فرهاد میرزا معتمدالدوله، پسر عباس میرزا ولی‌عهد فتحعلی‌شاه در شرح احوالات امام حسین(ع)در سال ۱۳۰۳ق بعدازسفرحج نوشته شده.

واقعه حره/قیام مردم مدینه علیه قاتلان  امام حسین 

واقعه حره/قیام مردم مدینه علیه قاتلان  امام حسین 

واقعه حره، قیام مردم مدینه بر ضد حکومت ‏یزید بود.

«واقعه حرّه»؛ رویداد بسیار تلخ و سنگین است ۲۷ ذی‌الحجه سال ۶۳ هجری،در ایام سلطنت «یزید بن معاویه» میان لشکریان شام و مردم مدینه به وقوع پیوست.

جماعتی از مردم مدینه از جمله عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه به شام رفتند و با یزید دیدار کردند، یزید جوائز فراوان به آنها داد، چون فرستادگان به مدینه برگشتند در میان مردم بدگوئی او را آغاز کردند، و گفتند: ما از نزد کسی می آئیم که دین ندارد، شراب می آشامد و آوازخوانان و نوازندگان همواره در مجلس او به نواختن تار و طنبو و آوازخوانی مشغولند، او سگ باز است و آنقدر شراب می خورد و در مستی می گذراند که از نماز غفلت می ورزد، شما را گواه می گیریم که او را از خلافت عزل کردیم.

اصحاب وکبار(بزرگان)مدینه ازحاکم مدینه (عثمان بن محمدبن ابوسفیان) خواستند،برای تحقیق-صحت وسقم اظهارات امام سجاد-عده‌ای ازمعتمدین مدینه  را به شام بفرستد،گروه حقیقت یاب که ازصحابی رسول الله بودند،ازجمله « منذر بن زبیر بن عوام» و«عبیدالله بن ابى عمرو مخزومى» به سرپرستی فرزندشهیدنامدار-جنگ اُحد-«حَنْظَلَة بْن اَبی‌عامِر، معروف به غَسیلُ الْمَلائکه »که برای یاری امام حسین ،صبح فردای روزعروسیش،فرصت غسل کردن نیافت،فرزنداین شهیداُحد،سرپرستی «تیم حقیقت یاب»اعزامی مردم مدینه به پایتخت«شام »رابعهده داشت،تاببیند،راست می گویند که امیرالمؤمنین یزید،دست به کارهای خلاف اسلام می زند!؟.

تیم تحقیق دردربارمورداستقبال حاکم «یزید»قرارگرفتند،یزیددستورداد وسایل پذیرایی -امکانات رفاهی-رسولان مدینه را درطول اقامت،فراهم کنند.

اماآنهادرمدت اقامت دردربار« فسق فجور وظلم فراگیر یزید و دستگاه فاسد وی رامشاهده کردند» و در بازگشت به مدینه مشاهدات خودرابرای مردم بیان کردند ومردم را نیز از وضع فاسد دارالخلافۀ یزید و اعمال وی آگاه کردند،تازه فهمیدند که امام حسین(ع)راست می گفته وحق داشته قیام کند!

این افشاگری-اطلاع رسانی-موجب شد حاکم مدینه و مروان و دیگر امویان و حامیان یزید را از شهر بیرون راندند (درمحلی درحصرقراردادند)  وو با عبدالله حنظله بیعت نمودند. وقتی خبر این قیام به پایتخت رسید،امیرالمؤمنین-وقت-به تجهیزقواپرداخت.

اما حاکم مدینه توانست ، نامه به ضمیمه پيراهن پاره پاره وخونین  خود را براى يزيد به شام بفرستد ، نوشت: «به فرياد ما برسيد! اهل مدينه قوم ما را از مدينه بيرون راندند».
وقتي اين خبر به يزيد رسيد، فردي خونخوار وبي رحم به نام مسلم ابن عقبه را مأمور سرکوبي مردم مدينه نمود.

یزید سپاهی ۱۲ هزار نفری به فرماندهی« مسلم بن عقبه»  که ازشقی ترین فردمرکزحکومت اسلامی بودودرعین حال معتمدیزیدبود برای سرکوبی انقلابیون به مدینه فرستاد.
مناديان حکومتى جار مى ‏زدند: «اى مردمبراى جنگيدن با مردم حجاز بسيج شويد و پول(مُزد) مأموریت را دريافت کنيد».
هر کسى که آماده مى ‏شد، در همان ساعت صد دينار به او مى‏ دادند. مدّتى نگذشت که حدود دوازده هزار نفر گرد آمدند. و بنابر نقلى ديگر بيست هزار نفر سواره و هفت هزار نفر پياده آماده شدند.
«يزيد » به هر کدام از سواره‏ ها دويست دينار و براى هر کدام از پياده‏هاى نظام صد دينار جايزه داد و به آنان امر کرد که به همراه مسلم بن عقبه حرکت کنند.
«يزيد »حدود نيم فرسخ با مسلم بن عقبه ولشکريان همراه بود و آنان را بدرقه مى ‏کرد.
در ميان اين لشکر؛ مسيحيان شامى نيز ديده مى‏ شدند که براى جنگ با مردم مدينه آماده شده بودند.
يزيد درباره مردم مدينه به مسلم بن عقبه چنين سفارش کرد: «مردم مدينه را سه بار دعوت کن، اگر اجابت کردند چه بهتر وگرنه در صورتى که بر آنان پيروز شدى سه روز آنان را قتل عام کن، هر چه در آن شهر باشد براى لشکر مباح خواهد بود. اهل شام را از آن چه مى ‏خواهند با دشمن خود انجام دهند باز مدار. چون مدت سه روز بگذرد از ادامه قتل و غارت دست بردار و از مردم بيعت بگير که برده و بنده يزيد باشند! هرگاه از مدينه خارج شدى به سوى مکه حرکت کن».
مسلم بن عقبه همراه لشکريان خود از وادى القرى به سوى مدينه حرکت کرد و در محلى به نام «جُرف» که در سه ميلى مدينه واقع شده اردو زد.

اهالی مدینه طرح سلمان فارسی رادرجنگ احزاب- پنجم هجری«خندق دورشهر»رااجرایی کرده بودند.
با نزديک شدن لشکر شام به مدينه، عبدالله بن حنظله در مسجد النبى(ص) مردم را به نزد منبر پيامبر(ص) فرا خواند و از آنان خواست هر کدام با او همراهند تا پاى جان با او بيعت کنند، مردم نيز تا پاى جان با او بيعت نمودند.
عبدالله بر منبر قرار گرفت و پس از حمد خداوند و بيان مطالبى گفت: اى مردم مدينه! ما قيام نکرديم مگر به خاطر اين که يزيد مردى زناکار، شرابخوار و بى نماز است و تحمّل حکومت او مايه نزول عذاب الهى است و مردم مدينه نیزپیمان بستندتاپای جان وفادارخواهندماند.

درمنطقه«حرّه» که سرزمين سنگلاخ و ناهموارى بوده و عبورسپاهیان  ازاین ناحیه غیرممکن تلقی شده بودکه نیازی به حفرخندق نبوده.اما «سپاه شام »در «حرۀ واقم» که رسیدند، توقف کرده ،منتظرعوامل نفوذی شدند،باکمک منافقین مدینه مثل«عبدالملک بن مروان» که درهنگامه بسیج مردم مدینه به بهانه بیطرفی ازشهرخارج شده بود ،امادر«حره»،درانتظارشامیان بود ،مروان که بابنی‌حارثه روابط  و رفاقت داشت ،بارهنمایی آنها ازهمان منطقه« استقراربنی‌حارثه»،راه ورود به شهرمدینه راپیداکردند. 

مورخین نوشته اندحمله آن‌ها به داخل شهر و درگیری آن‌ها کمتر از یک روز به طول انجامید و پس از آن شهر به تصرف شامیان درآمد.

«سپاه شام » وقتی واردمدینه شدند به مدت ۳ روز به قتل و غارت پرداخته و نوامیس مسلمانان را هتک حرمت کردند.
مسلم بن عقبه(چنان که يزيد بن معاويه گفته بود) پس از تصرّف مدينه به لشکر شام گفت: «دست شما باز است، هرچه مى‏ خواهيد انجام دهيد! سه روز مدينه را غارت کنيد». بدين ترتيب شهر مدينه بر لشکريان شام مباح شد و در معرض تاراج و بهره‏بردارى همه جانبه آنان قرار گرفت، و هيچ زن و مردى در مسير آنان از گزند و آسيب ايمنى نيافت. مردم کشته مى ‏شدند و اموالشان به غارت مى ‏رفت.
ناگوارتر از قتل و غارت شاميان نسبت به مردم مدينه و باقیمانده نسل صحابه رسول خدا(ص) و مهاجر و انصار، اقدام لشکر حريص و بى مبالات شام به هتک ناموس اهل مدينه بود.
در هجوم شاميان به خانه ‏هاى مدينه پيامبر(ص)، هزاران زن هتک حرمت شدند، هزاران کودک زاييده شدند که پدرانشان معلوم نبود. از اين رو آنان را «اولاد الحرّه» مى ‏ناميدند.
کوچه ‏هاى مدينه از اجساد کشته‌‌شدگان پر و خون‏ها تا مسجد پيامبر(ص) بر زمين ريخته شده بود. کودکان در آغوش مادران محکوم به مرگ شده و صحابه پير پيامبر(ص) مورد آزار و بى حرمتى قرار مى ‏گرفتند.
شدت کشتار به حدّى بود که از آن پس مسلم بن عقبه را به خاطر زياده‏روى در کشتن مردم «مُسرف بن عقبه» ناميدند. اهل مدينه از آن پس لباس سياه پوشيدند و تا يک سال صداى گريه و ناله از خانه‏ هاى آنان قطع نشد.

گزارش فرمانده سپاه یزیددرواقعه حرّه
ابن قتيبه مى ‏نويسد: «مسلم بن عقبه هنگامى که از جنگ و غارت با اهل مدينه فارغ شد در نامه‏ اى به يزيد چنين نوشت: السلام عليک يا أميرالمؤمنين... من نماز ظهر را نخواندم جز در مسجد آنان، بعد از کشتن فجيع و به غارت بردن عظيم... فرار کننده را دنبال کرده و مجروحان را خلاص کرديم. و سه بار خانه‏ هايشان را غارت نموديم، همانگونه که اميرالمؤمنين(یزدید) دستور داده بود...».
سبط بن جوزى از مداينى در کتاب «حرّه» از زهرى نقل کرده که گفت: «در روز حرّه از بزرگان قريش و انصار و مهاجران و سرشناسان و از موالى هفتصد نفر به قتل رسيدند. و کسانى که از بردگان و مردان و زنان به قتل رسيدند ده هزار نفر بود. چنان خونريزى شد که خون‏ها به قبر پيامبر(ص) رسيد و روضه و مسجد پيامبر(ص) پر از خون‏شد».
علی بن مجاهد مى ‏گويد: مردم به حجره رسول خدا(ص) و منبر او پناه بردند ولى شمشيرها بود که بر آن‏ها وارد مى ‏شد.

مداينى از« ابن قره» و او از «هشام بن حسان» نقل کرده که گفت: هزار زن بدون شوهر بعد از واقعه حرّه بچه دار شدند. و غير از مداينى هم نقل کرده‏اند که ده هزار زن بعد از واقعه حرّه بدون شوهر بچه دار شدند.

مسلم بن عقبه پس از استيلا بر مردم مدينه، برخى از چهره‏هاى سرشناس و مؤثر در قيام مدينه را احضار و طىّ محاکمه‏هاى ويژه، آنان را محکوم به اعدام نمود. ويژگى اين محاکمات از اين روست که مسلم از احضار شدگان مى ‏خواست تا آنان به عنوان اينکه برده و بنده يزيد باشند با وى بيعت کنند.

پس از شهادت حسین بن‏ علی‏ «ع‏»، ظلم و فسق یزید فراگیرتر و آشکارتر شد و مردم فساد دستگاه حاکم و ظلم‏ عمال او را دیدند و در مدینه، آگاهان از اوضاع، مردم را به زشتکاری‌های حکام آگاه ‏ساختند. والی مدینه در آن زمان، «عثمان بن محمد بن ابی سفیان‏» بود.

اهل مدینه علیه او شوریدند و او و مروان و دیگر امویان را از مدینه بیرون کردند و با «عبدالله بن حنظله‏» بیعت کردند.

خبر قیام مردم مدینه، با گزارش مروان به گوش یزید رسید. وی سپاهی انبوه‏ را تحت فرمان‏ «مسلم به عقبه‏» به مدینه گسیل داشت. مهاجمان در منطقه‏ «حره واقم‏»فرود آمده، به مدینه تاختند و سه روز به کشتار و غارت پرداخته و به نوامیس مسلمانان‏ تجاوز کردند.

مردم به حرم پیامبر «ص‏» پناه بردند. لشکریان یزید، حرمت‏ حرم را نگه‏ نداشتند و با اسب‌ها به داخل حرم آمدند و مردم را قتل عام کردند.

کشتگان این واقعه هزاران‏ نفر بودند.از جمله‏ «عبدالله بن جعفر نیز در این حادثه شهید شد. واقعه حره در ۲۸ ذیحجه‏ سال ۶۳ (جمعه،۹ شهریور ۶۲) اتفاق افتاد.یزید، دو ماه نیم پس از این حادثه مُرد.

این قیام که به قیام حره، حره واقم، قیام اهل مدینه و... هم معروف است، از پیامدهای‏ حادثه عاشورا محسوب می‏‌شود و افشاگری‌های اهل بیت و اقامه عزا در مدینه و انگیزشهای ‏زینب کبری، در بذر پاشی آن مؤثر بوده است.

«حره‏» به سرزمینهای پر سنگلاخ که پر از سنگهای سیاه و سوخته باشد گفته می‌‏شد. در مناطقی از جمله اطراف مدینه از این حره‏‌ها وجود داشت و برای هر کدام نام بخصوصی‏ هم بود، به تناسب کسانی که در آن منطقه می‏زیستند. هم اکنون نیز در مدینه بزرگ، بقایای اندکی از آنها به چشم می‏‌خورد.

«عبد‌الله بن حنظله» رهبر قیام مدینه کیست؟

عبدالله بن حنظله تنها فرزند حنظله غسیل الملائکه است. حنظله، جمیله دختر عبدالله بن ابی سلول را به زنی گرفت و در شبی که بامداد آن جنگ احد بود، با او زفاف کرد و فردای آن شب در معرکه احد به شهادت رسید.

پس از شهادتش پیامبر(ص) فرمود: ملائکه را دیدم که حنظله را درمیان زمین و آسمان با آب (مزن) در ظرفهای نقره غسل می‌دادند. به همین خاطر به حنظله یا غسیل الملائکه معروف گشت. زنش فرزندی آورد که اسمش را عبدالله گذاشتند.

پس از شهادت امام حسین(ع) مردم مدینه بیدار شدند و برای بررسی اوضاع، هیأتی را به سرپرستی عبدالله بن حنظله به شام فرستادند. وقتی هیأت از شام برگشت گفتند: ما با خلیفه‌ای (یزید بن معاویه) روبرو شدیم که علنی شراب می‌خورد؛ قمار می‌کرد؛ سگبازی می‌نمود؛ میمون بازی می‌کرد و حتی با محارم خود زنا می‌کرد. بعد عبدالله بن حنظله که ۸ پسر داشت، رو به مردم مدینه کرد و گفت: من چیزی فهمیدم. شما قیام بکنید یا نکنید، من قیام می‌کنم، حتی با همین هشت پسر خودم. همین طور هم شد. اما خودش بهمراه ۸ پسرش کشته شدند.

«مسلم بن عقبه» کیست؟

مسلم بن عقبه، از جنایتکاران تاریخ که بعد از حادثه عاشورای حسینی، در واقعه «حره» به فرمان یزیدبن معاویه، دست به کشتار مردم مدینه و غارتگری زد. او از سرداران معاویه و یزید بود و زمان پیامبر اسلام را نیز درک کرده بود.

او در زمان پیامبر، در «غلطفان» اسیر شد و زنی از انصار او را خرید و آزاد کرد.

مسلم، یکی از بزرگترین جنایات زمان «اموی» را مرتکب شد. زمانی که "یزیدبن معاویه" در مقابل شورش مردم مدینه بر ضد امویان و برای سرکوبی آنها که مسلمانانی از مهاجرین و انصار بودند سپاهی را از شام به فرماندهی مسلم بن عقبه، به مدینه فرستاد، دستور داد مدت سه روز به شهر مدینه و همه چیز و مردم حمله کنند و بعد از پیروزی می توانند شهر را غارت و آنچه را می خواهند از خانه های مردم تصاحب کنند.

آنان در وقت اعزام، سهمیه خود را از بیت المال بطور کامل گرفته و علاوه بر آن صد دینار اضافی به آنها داده شد. سپاه پنج هزار نفری مسلم، همه دستورهای یزید را در این باره انجام داد، کشتار فجیع و جنایت های زیادی کرد.

در این پیکار که میان مردم شام و مردم مدینه، در محلی بنام «حره و اقم» بود بسیاری از زنان و کودکان مورد هجوم واقع و به دستور یزید و اجازه مسلم اسیر شدند.

مسلم، بسیاری از اسیران را که شامل تعدادی از قریش بودند، کشت. در میان آنها کسانی از صحابه پیغمبر نیز بودند که بعد از کشته شدن، سرشان را از تن جدا کردند. (تاریخ طبری، الامامه و السیاسه). تعداد کشتگان این واقعه را بنا به نقل مختلف تاریخ از 6500 نفر تا 11700 نفر گفته اند که تعداد زیادی از آنها مهاجرین و انصار و فرزندانشان بود. برخی مورخین گویند که آنها انتقام خون کشته شدگان جنگ بدر را از فرزندان انصار گرفتند.

مسلم بن عقبه این قتل عام مردم مدینه را بهترین عمل خود بعد از گفتن لااله الاالله می دانست و می گفت خدایا تو میدانی که من در مورد هیچ خلیفه ای (نه پنهان و نه آشکار) نافرمانی نکرده ام.

مسلم، به خاطر کارهای ننگین و وحشیانه اش، معروف به "مسرف" و "مجرم" شد. برخورد دیگری از مسلم بن عقبه با امام چهارم شیعیان، علی بن الحسین علیه السلام در تاریخ نقل شده که بعد از سرکوب مردم مدینه، مسلم از مردم آنچنان بیعت برای یزید گرفت که خود را برده و غلام یزید بدانند ولی با علی بن حسین علیه السلام بصورت عادی بیعت شد درحالی که قبلا از آمدن امام نزد مسلم، او به امام و اجدادش دشنام می داد. بعد از رفتن امام، علت را از او پرسیدند، مسلم گفت: این برخورد خواسته من نبود، لکن قلب من از رعب و وحشت پر شد.

مرگ مسلم بن عقبه

سپاه شام بعد از سرکوبی شورش مدینه به فرماندهی مسلم به طرف مکه رفت تا "عبدالله بن زبیر" را که مخالفت با امویان داشت، به همین سرنوشت دچار کنند ولی مسلم در بین راه مرد. مرگ او در سال 64 هجری قمری و قبل از مرگ یزید اتفاق افتاد.

به محض رسیدن خبر شورش مردم مدینه به مرکز، یزید یکى از خطرناک‌ترین و پست‌ترین ‌فرماندهانش به نام «مسلم بن عقبه» را که بعداً به دلیل خون‌ریزى و جنایات‌زیادش به «مجرم بن عقبه» شهرت یافت، با لشکرى جرّار به استعداد 5 ‌هزار نفر براى سرکوبى مردم مدینه گسیل داشت، نیروهاى یزید به نزدیکى ‌مدینه رسیدند و در بیابانى به نام «حَرَّه» اردو زدند.

لشکر یزید، وارد حرم پیامبر(ص) شد و بیش از چهار هزار نفر از مردم را قتل عام کرد، یزید به مسلم بن عقبه، فرمانده نیروهایش، دستور داده بود پس از پیروزى، سه روز مدینه را بر سربازانش‌ حلال کند و آنان نیز چنین کردند.

جنایت وحشیانه لشکریان یزید در واقعه حرّه که مؤرخان در کتب تاریخی نقل کرده‌اند:

۱- کشتار هزاران نفر از مردم مدینه

مورّخان از جمله «ابن قتیبه دینورى» آمار کشته‌شدگان را بیش از ۱۰ هزار نفر اعلام کرده‌اند که از این تعداد ۸۰ تن از اصحاب پیامبر و ۷۰۰ نفر از مهاجرین و انصار و ۱۰ هزار نفر از تابعان و موالى بوده‌اند. (الامامة والسیاسة، جلد ۱، صفحه ۲۱۶)

۲- قتل اصحاب رسول خدا(ص) 

مسعودى مى‌نویسد: از خاندان ابوطالب دو نفر و از بنى‌هاشم بیش از ۹۰ و از قریش به همان تعداد و ۴ هزار نفر از مردم دیگر کشته شدند. (مروج الذهب، جلد ۳، صفحه ۸۵).

۳- مخفى شدن بزرگان اصحاب

ابن کثیر نوشته است: گروهى از بزرگان صحابه مانند جابر بن عبدالله و أبوسعید خدرى براى حفظ جانشان به کوه پناه برده و أبوسعید در غارى مخفى شد. (البدایة والنهایة، جلد ۸، صفحه ۲۴۱).

۴-کشتار حاملان قرآن

از مالک بن انس نقل شده است که گفت: در واقعه حرّه ۷۰۰ نفر از قاریان و حافظان قرآن که سه نفر آنان از اصحاب بودند، کشته شدند. (المعرفة والتاریخ، جلد ۳، صفحه ۳۲۵).

۵- آزادى سربازان براى استفاده از زنان

به نقل از ابن کثیر و مورّخان دیگر آمده است که؛ سپس مسلم بن عقبه همان‌گونه که یزید فرمان داده بود، سربازانش را ۳ روز در شهر مدینه آزاد گذاشت تا به کشتار و غارت و اعمال زشت و شهوترانى بپردازند. (البدایة والنهایة، جلد ۸، صفحه۲۴۱).

۶- هزار زن باردار از راه غیر مشروع-«فرزندان حَرّه »

نتیجه این آزادى تجاوز به حریم دختران و زنان مسلمان و هتک عفّت آنان بود که بنا بر نقل مدائنى، هزار زن پس از واقعه حرّه فرزندان نامشروع به دنیا آوردند، هزار زن از أهالی شهر مدینه بعد از واقعة حرّه بدون این که شوهر داشته باشند وضع حمل کردند. (البدایة والنهایة، جلد ۸، صفحه ۲۴۱).

یاقوت حموى مى‌گوید: سربازان یزید وارد مدینه شدند و اموال را غارت کردند و فرزندانشان را اسیر کردند و زنان براى آنان آزاد شد که در این جسارت هشتصد زن باردار شده و فرزندان نامشروع به دنیا آوردند که به آنان «فرزندان حَرّه »مى‌گفتند. (معجم البلدان، جلد ۲، صفحه ۲۴۹).

۷- پیمان بردگى مردم مدینه

مسعودى مى‌نویسد: مسلم بن عقبه سه روز شهر مدینه را غارت کرد و با بازماندگان از مردم بیعت کرد تا بنده و برده یزید باشند، یعنى نه تنها خود او برده مى‌شد، بلکه پدر و مادرش نیز برده مى‌شدند، فقط دو نفر از این بیعت استثنا شدند یکى امام سجّاد(ع) و دیگرى على بن عبد اللّه بن عباس. (التنبیه والإشراف، مسعودی، صفحه ۲۶۲).

***

درابتداقیامها(بعدازواقعه کربلا)  صرفاً  بصورت اعتراض های انفرادی بود،آنهایی که خیلی جرئت وجسارت داشتند،به این کاراقدامی کردند

حادثه عظیم و اثر گذار قیام امام حسین(ع) که با شهادت آن حضرت و یاران فداکارش همراه شد، سبب اعتراضات و قیام‌های متعددی در جهان اسلام شد. از اعتراضات فردی زید بن ارقم، انس بن مالک و عبدالله بن عفیف ازدی گرفته تا سخنرانی‌های امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) و تا قیام مردم مدینه(واقعه حره) قیام توابین و قیام مختار، همگی از جمله اعتراضات و قیام‌های پس از شهادت امام حسین(ع) محسوب می‌شوند. این اعتراضات و قیام‌ها - که مثاثر از حادثه کربلا بودند- هر چند سرکوب شدند؛ اما زمینه‌های سقوط حکومت بنی‌امیه را فراهم کردند.

از جمله فریادهای اعتراضی که پس از واقعه کربلا علیه نماینده یزید در کوفه بلند شد، فریاد اعتراضی بود از سوی «زید بن ارقم انصاری». وی هنگامی که دید ابن‌ زیاد با چوب بر دندان‌های مبارک امام حسین(ع) می‌زند، گفت: «و الذى لا اله غیره لقد رایت شفتی رسول الله(ص) على هاتین الشفتین یقبلهما» به خدا قسم دیدم دو لب رسول‌الله(ص) بر این دو لب بود و بر آن بوسه می‌زد .آن‌گاه گریست ابن زیاد به او گفت: براى چه مى‌گریى؟ خدا چشمت را گریان دارد به خدا سوگند اگر نه این بود که پیرى خرف شده‌اى گردنت را مى‌زدم.

او از نزد ابن زیاد بیرون رفت. وی به مردم می‌گفت: «قتلتم ابن فاطمه، و أمرتم ابن مرجانة، فهو یقتل خیارکم، و یستعبد شرارکم، فرضیتم بالذل، فبعدا لمن رضى بالذل» پسر فاطمه(س) را کشتید و پسر مرجانه را امارت دادید تا نیکان شما را بکشد و اشرار ،شما را برده کند. به ذلت رضا دادید، پس ملعون باد کسی که به خواری رضایت دهد.

از جمله کسان دیگری که عمل زیاد را در آن مجلس تقبیح کرد «اَنس بن مالک» است که خود یکی از راویان قضیه می‌باشد. او می‌گوید: هنگامى که سر حسین را پیش عبیدالله بن زیاد آوردند، حاضر بودم.

ابن زیاد با چوب دستى که همراه داشت شروع به کوبیدن به دندان‌هاى حسین کرد و مى‌گفت: «چه دندان زیبایی!». گفتم: به خدا سوگند همانا که من خود دیدم رسول خدا  همین «جاى-تماس- چوب دستى» تو را مى‌بوسید.

«عبدالله بن عفیف ازدی» نیز بر علیه عبیدالله بن زیاد نماینده حکومت یزید در کوفه سخن گفت. وی که نابینا بود هنگامی که ابن‌زیاد در مسجد جامع کوفه به منبر رفت و با خشم و کینه گفت: سپاس خدای را که حق و اهلش را آشکار ساخت و امیرمؤمنان یزید و حزب او را یاری داد و دروغگو پسر دروغگو، حسین، و یارانش را کشت!»، به پا خاست و گفت: «یا ابن مرجانة! الکذاب ابن الکذاب أنت و أبوک و من استعملک و أبوه، یا عدو الله أ تقتلون أبناء النبیین و تتکلمون بهذا الکلام على منابر المؤمنین؟...» ای پسر مرجانه؛ دروغ گوی پسر دروغ گو، تو و پدرت و کسی که تو را امارت داد و پدرش می‌باشید، ای پسر مرجانه؛ فرزندان پیامبر را می‌کشی و سخن راست گویان را می‌گویی. ابن‌زیاد برآشفت و گفت: گوینده این سخنان که بود؟

و عبدالله پاسخ داد :ای دشمن خدا، گوینده آن سخنان منم. ابن‌زیاد به مأموران انتظامی خود دستور داد وی را دستگیر کنند عبدالله بن عفیف با این که نابینا بود، در خانه خود با لشکریان عبیدالله درگیر شد و با شمشیرش دلاورانه از خود دفاع می‌کرد تا آن که سرانجام با افزایش نظامیان، وی مغلوب شد و به اسارت درآمد. او را نزد ابن‌زیاد آوردند و او نیز دستور داد گردنش را بزنند.

پس از شهادت امام حسین(ع)، فرزند بزرگوار آن حضرت علی بن الحسین(ع) و خواهرش گرامی‌اش حضرت زینب(س) توانستند پیام خونین عاشوراییان را به شهرهای اسلامی آن روز برسانند و مردم را به فجایع حکومت یزید و امویان آگاه سازند .سخنرانی حضرت زینب در کوفه و سرزنش آن مردم، آنها را دگرگون کرد .همچنین در اثر سخنان کوبنده حضرت زینب(س) در شام، یزید در مرکز حکومت خود در پیش دیدگان مردم رسوا شد. سخنان امام سجاد(ع) به ویژه بر منبر شام در جمع مردم و نیز روشن‌گری‌هایی که در برابر رفتار برخی از شامیان نمود موجب آگاهی مردم از اصل واقعه و نگرانی و بیم یزید از عاقبت فاجعه‌ای که انجام داده گردید.

حاکم مدینه درزمان حادثه کربلا« ولید بن عتبه»بود

ولید بن عقبه بن ابی‌معیط بن ابی‌عمرو ذکوان بن امیه بن عبدشمس، برادر مادری عثمان بن عفان است

وی در روز فتح مکه در سال هشتم هجری اسلام آورد.پدرش در جنگ بدر اسیر و کشته شد. عقبه از کسانی بود که او را نفرین کرد؛ زیرا وی بسیار پیامبر را آزار رسانید، یک بار نیز شکمبه حیوان ذبح شده‌ای را بر پشت پیامبر که در حال سجده نماز بود، انداخت.

«ولید بن عتبه» در شعر گفتن نیز مهارت داشت؛ اشعاری نیز علیه علی(ع) سرود.

ولیدبن عتبة بن ابی سفیان(نوه ابوسفیان و برادرزاده معاویه)

 پس از نصب عثمان بن محمد به جای ولید بن عتبه به حکومت مدینه وی برای خشنود کردن بزرگان مدینه و آرام ساختن حوزه حکومت خود گروهی از بزرگان مدینه، را به شام فرستاد تا خلیفه را از نزدیک ببینند و از بذل و بخشش‌های وی برخوردار گردند. این گروه با آن که یزید به آنها بخشش کرد و درهم و دینار داد،

***

فرماندهى آن را به عهده مردى خونریز به نام «مسلم بن عقبه» گذاشت.

این فرمانده سَفّاک، پس از محاصره مدینه، مقاومت آنان را درهم شکست و به قتل و غارت مدینه پرداخت و کشتار وسیعى را در این شهر به راه انداخت.

ابن اثیر مى‌نویسد: مسلم بن عقبه، شهرمدینه را ۳روز بر لشکریانش مباح ساخت که هرگونه بخواهند در آن عمل کنند. آنان به کشتار وسیع مردم پرداخته و اموال آنان را نیز غارت کردند.

مسلم بن عقبه وقتى بر مردم مسلط شد، از آنان به عنوان بردگان یزید بیعت مى گرفت که اختیار اموال و خانواده آن‌ها به دست یزید است که  هر گونه بخواهد در آن‌ها تصرف کند. هر کس امتناع مى‌ورزید، کشته مى‌شد.

در این فاجعه از بزرگان مهاجر و انصار ۱۷۰۰ نفر و از سایر مسلمانان ۱۰ هزار نفر به قتل رسیدند.

ابن ابى الحدید مى‌نویسد: لشکریان شام، مردم مدینه را سر بریدند، آن گونه که قصاب، گوسفند را سر مى‌برد.

چنان خون‌ها ریخته شد که قدم‌ها در میان آن‌ها فرو مى رفت، فرزندان مهاجر و انصار و مجاهدان بدر را به قتل رساندند و از آن‌ها که باقى ماندند، به عنوان بردگان براى یزید بیعت گرفت.

همچنین در این فاجعه به زنان مسلمان نیز بى‌حرمتى شد و جمعى از آنان مورد تجاوز قرار گرفتند، یاقوت حموى در «معجم البلدان» مى‌نویسد: در این فاجعه مسلم بن عقبه، «زنان ودختران  مدینه»را بر نظامیان شرکت کننده دراین جنگ  مباح دانست.

در این شرایط تنها خانه‌ای که از تعرض در امان بود، خانه امام سجاد(ع) بود، امام زین‌العابدین(ع) با بینش عمیق سیاسی و آگاهی از سرانجام قیام، از تأیید قیام و شرکت در آن امتناع کرد،‌ به همین خاطر کسی متعرض خانه امام(ع) نشد ،  ۴۰۰ نفر از زنان بنی عبد مناف برای در امان ماندن از تعرض لشکر مسلم بن عقبه به منزل امام سجاد پناه بردند.

البته نقل شده است که «مسلم بن عقبه» در دیدار با امام سجاد(ع) به اکرام و تجلیل از امام پرداخت، البته در منابع به دعائی از امام اشاره شده است که امام قبل از ملاقات با مسلم آن را قرائت فرمود و مسلم که قبل از آن به تهدید امام پرداخته بود به اکرام امام پرداخت.

توضیح نگارنده-پیراسته فر:بعدازواقعه کربلا،اهل بیت اقدام به هیچ قیامی نکردند وهیچ قیامی راهم پشتبانی،حتی تأییدنکردند،دراین حادثه(حره)،امام سجاد،دخالتی نداشته وقیام موردتأییدامام نبوده است./پایان.

خانواده «حاکم مدینه» به منزل امام پناه بردند.

 هنگامی که مردم مدینه، به دلیل کارهای ضد دینی یزید، والی مدینه و خاندان بنی­ امیه را از مدینه اخراج کردند، امام سجاد(ع) همسر و خانواده مروان را به درخواست خود مروان، پناه داد و خود حضرت به دلیل نامساعد بودن شرایط با مردم مدینه همراهی نکرد و خانواده و عیال و اطفال خود را با خانواده مروان سوى «ینبع» روانه کرد، البته نقل شده است که امام سجاد(ع) خانواده مروان را با خانواده خود به سرپرستى «عبدالله بن على» فرزند خود به طائف فرستاد.

باید گفت که قیام‌های خودسرانه‌ای که پس از قیام امام حسین(ع) در سراسر قلمرو اسلامی واقع می‌شد، عمدتاً با مخالفت یا بی‌توجهی امامان(ع) روبرو می‌شد، زیرا بسیاری از این قیام‌ها با اهداف و آرمان‌های غلط آغاز می‌شد و با تحمیل هزینه‌های گزاف بر جامعه مسلمین به پایان می‌رسید که از این میان واقعه حره یکی از مصیبت‌بارترین این قیام‌ها است.

روایت دیگر

پس از شهادت حضرت سیدالشهداء جماعتی از مردم مدینه از جمله عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه به شام رفتند و با یزید دیدار کردند، یزید جوائز فراوان به آنها داد، چون فرستادگان به مدینه برگشتند در میان مردم بدگوئی او را آغاز کردند، و گفتند: ما از نزد کسی می آئیم که دین ندارد، شراب می آشامد و آوازخوانان و نوازندگان همواره در مجلس او به نواختن تار و طنبو و آوازخوانی مشغولند، او سگ باز است و آنقدر شراب می خورد و در مستی می گذراند که از نماز غفلت می ورزد، شما را گواه می گیریم که او را از خلافت عزل کردیم.
مردم مدینه حاکم یزید را عزل نمودند و با عبدالله بن حنظله بیعت کردند، و بنی امیه را از مدینه بیرون کردند، و آنها داستان را به یزید نوشته و از وی استمداد نمودند، یزید، عمروبن سعید را خواست به او پیشنهاد رفتن به مدینه نموده عمرو گفت: همه جا در تحت فرمان تو بوده ام و همه جا را امن ساختم اگر بنا باشد که خون افراد قریش ریخته شود حاضر نیستم، یزید که از جانب عمرو مأیوس گردید به سراغ عبیدالله زیاد فرستاد و به او پیشنهاد کرد که مدینه را امن ساخته سپس به مکه رود و ابن زبیر را محاصره نماید، ابن زیاد گفت:واللّه لا جمعتهما للفاسق قتل ابن رسول اللّه و غزو مکه. یعنی کشتن پسر پیغمبر و جنگ با کعبه را برای فاسقی توأماً مرتکب نمی شوم. آخرالامر مسلم بن عقبه را خواست و با دوازده هزار نفر به طرف مدینه فرستاد و دستور داد سه روز به آنها مهلت بده اگر مطیع نشدند با آنها بجنگ ولی متعرض علی بن الحسین علیه السلام مشو که او خاندان مروان را پناه داده است.
موقعیکه خبر حرکت مسلم بن عقبه به مردم مدینه رسید بر بنی امیه سخت گرفتند و به آنها پیشنهاد کردند که یا با ما عهد کنید که بر کسی از ما ستم نکنید و کسی را بر علیه ما راهنمائی نکنید و به دشمن ما کمک ننمائید و یا با شما می جنگیم و شما را می کشیم، بنی امیه شرایط پیشنهادی را پذیرفتند و راه شام را در پیش گرفتند، تا وقتیکه به مسلم بن عقبه برخوردند، ابن عقبه پسر عثمان را خواست و از وضع مدینه جویا شد، ولی او بر طبق پیمانی که سپرده بود گفت: من نمی توانم چیزی بگویم زیرا پیمان سپرده ام. مسلم گفت: اگر پسر خلیفه نبودی ترا گردن می زدم، مروان به پسرش عبدالملک گفت: نزد مسلم برو شاید مرا نخواهد تا مجبور شوم برخلاف پیمان بگویم عبدالملک نزد مسلم رفت، پرسید: چه خبر؟ و چه باید کرد؟ عبدالملک گفت: می روی تا وقتی به نخله رسیدی در سایه درختان استراحت می کنی اول آفتاب از جانب حره طرف شرقی مدینه شروع به جنگ می کنی تا وقتی که آفتاب بر پشت شما و بر صورت مردم مدینه بتابد آن وقت چشم ایشان بر اثر تابش آفتاب بر زره ها و خودها و سرنیزه ها و شمشیرهای شما خیره خواهد شد، مسلم بن عقبه گفت: خدا پدرت را خیر دهد از این فرزندی که دارد!
مسلم بن عقبه طبق دستور عبدالملک پیش رفت تا با مردم مدینه روبرو شد به آنها گفت که امیرالمؤمنین! گمان می کند شما اصل و ریشه اسلامید و دوست ندارد خون شما ریخته شود بنابراین سه روز به شما مهلت می دهیم اگر توبه کردید و تسلیم شدید از شما می پذیرم و من هم به مکه می روم ولی اگر سرپیچی کنید از ما رفع عذر نموده آن وقت به حساب شما خواهم رسید. پس از سه روز پرسید: چه می کنید آیا تسلیم می شوید یا می جنگید؟ مردم مدینه گفتند: بلکه با شما می جنگیم.
روز چهارم مردم مدینه به فرماندهی عبدالله بن حنظله آماده نبرد شدند مسلم بن عقبه هم از طرف شرقی مدینه مهیای کارزار شد، برای مسلم که پیرمرد و مریض بود کرسی در وسط دو جمعیت قرار دادند و بر آن نشست. لشکر شام حمله را آغاز کردند تا اکثر مردم مدینه شکست خوردند، ولی عبدالله بن حنظله با عده قلیلی که در اطرافش بودند حمله سختی نمود و لشکر شام را به عقب نشینی مجبور ساخت تا نزدیک بود خود را به کرسی مسلم برساند که او لشکر شام را تهدید و تحریک نمود و دوباره جنگ درگیر شد.
در این میان فضل بن عباس بن ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب با بیست نفر به کمک عبدالله شتافت و به او گفت: به هر طرف که من حمله کردم شما هم به همان طرف حمله کنید که تصمیم گرفته ام تا خود را به مسلم فرمانده شامیان نرسانم دست نکشم یا او را می کشم یا خود کشته می شوم، حمله نمودند تا فضل خود را به پرچمدار شام رسانید و او را به خیال مسلم کشت و آواز برداشت که مسلم را کشتم، مسلم پاسخش داد که اشتباه کردی، مسلم خود پرچم شامیان را بدست گرفت و پیش می رفت تا فضل کشته شد، عبدالله پس از کشته شدن فضل با عده کمی که همراه داشت مشغول جنگ شد و مردم را به جنگ تحریک می نمود تا برادر مادریش محمدبن ثابت بن قیس کشته شد، هشت پسر داشت هر یک پس از دیگری شهید شدند و سرانجام عبدالله بن حنظله به شهادت رسید و مدینه به تصرف مسلم و لشکر شام درآمد.
مسلم سه روز جان و مال و نوامیس مردم مدینه را بر شامیان حلال کرد چه خونهائی که نریختند و چه اموالی که به غارت نرفت و چه نوامیسی که هتک نشد پس از سه روز مسلم از مردم مدینه بیعت گرفت که همگی برده زرخرید یزیدند هر که نمی پذیرفت طعمه شمشیر می شد فقط حضرت سجاد علیه السلام محفوظ ماند و چهارصد خانواده ای که در خانه خود پناه داده بود نیز از این مهلکه نجات یافتند.
از ابن قتیبه در کتاب الامامة و السیاسة نقل شده: که افرادی را با سخت ترین شکنجه ها از بین بردند هزار و هفتصد نفر از بزرگان و مهاجرین و قریش و وجوه مردم کشته شد، و مجموع کشتگان بجز زنان و کودکان به ده هزار نفر رسید، از ابن ابی الحدید نقل شده: که آنچه مسلم بن عقبه در مدینه کشت از آنچه بسر بن ارطاة در سفر حجاز و یمن که در حدود سی هزار نفر را هلاک کرد کمتر نبود.
مردی از اهل شام بر زنی که تازه وضع حمل نموده و بچه اش را در بغل گرفته شیر می داد وارد شد، گفت: هر چه داری برای من حاضر کن، زن گفت: چیزی برای ما باقی نگذاشتند، شامی گفت: چیزی به من بده وگرنه بچه ترا می کشم، زن گفت: وای بر تو این پسر ابی کبشه انصاری یار رسول خدا است، سپس گفت: فرزندم اگر چیزی داشتم فدای تو می نمودم، مرد شامی پای طفل را گرفت در حالی که پستان در دهن داشت چنان به دیوار کوبید که مغز طفل متلاشی و بر زمین پخش شد، ولی آن مرد هنوز از خانه خارج نشده بود که صورتش سیاه شد.
ابو سعید خدری در خانه پنهان شده بود که چند مرد شامی وارد خانه شدند و نامش را پرسیدند؟ پاسخ داد؟ من ابو سعید خدری یار پیامبرم، گفتند: آری نامت را زیاد شنیده ایم خوب کاری کردی که در خانه نشستی و با ما نجنگیدی حال هرچه داری بیاور، گفت چیزی ندارم، موهای صورتش را کندند و او را چندین بار زدند و هر چه یافتند بردند حتی از سیر و پیاز و یکجفت کبوتر که در خانه بود نگذشتند.
انس گوید: در واقعه حره هفتصد نفر از قراء و حافظین قرآن کشته شدند بحدی از مردم مدینه کشته شد که می توان گفت یک نفر باقی نماند، از جمله کسانیکه کشته شدند دو نفر از پسران زینب دختر ام سلمه همسر مکرمه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می باشد

 «واقعه حرّه»ازمنظردیگر

۲سال بعدازحادثه کربلا-در سال ۶۳ هجری، وقتی معتمدین مدینه  از دربار «یزید»برگشتند و به مردم مدینه گزارش دادند که «یزید» اصلا مسلمان نیست و کار او سگ بازی و قمار و شراب خواری و بازی با دین خدا است، مردم مدینه قیام کردند و عُمّال «بنی امیه» را از مدینه خارج کردند.

«عبدالله بن حنظله»، مردم مدینه را برای مبارزه نهایی با «یزید» و «بنی امیه» فرا خواند. جایگاه اجتماعی او در میان مردم سبب شد تا با وی هماهنگ شوند و خود او را به عنوان والی مدینه برگزیدند و با او بیعت کردند و درجلسات مشورتی خود«یزید»را از خلافت عزل کردند.

مردم مدینه پس از بیعت با «عبدالله بن حنظله» در روز اول ماه محرم ۶۳ هجری قمری، «عثمان بن محمد بن ابی سفیان»، عامل «یزید» و والی مدینه را از شهر اخراج کردند. سپس«بنی امیه» و وابستگان آنها و نیز قریشیانی را که با «بنی امیه» هم عقیده بودند و شمار آنها به هزار تن می‌رسید، در خانه «مروان حَکَم»زندانی ساختند.

امیر مدینه پیراهن پاره پاره خود را برای «یزید» به شام فرستاد و در نامه‏‌ای به او نوشت:«به فریاد ما برسید، اهل مدینه قوم ما را از مدینه بیرون راندند».

وقتی این خبر به«یزید» رسید، فردی خونخوار و بی رحم به نام «مسلم ابن عقبه» را مأمور سرکوبی مردم مدینه کرد.

و «یزید» ،«مسلم ابن عقبه» به فرماندهی لشکری برای مقابله با اهل مدینه گماشت. با این که پیرمردی مریض و بالای ۹۰ سال داشت، این مسؤولیت را پذیرفت.

منادیان حکومتی جار می‌زدند:«ای مردم، برای جنگیدن با مردم حجاز بسیج شوید و پول خود را دریافت کنید».

هر کسی که آماده می‌شد، در همان ساعت ۱۰۰د دینار به او می‏‌دادند. مدتی نگذشت که حدود ۱۲ هزار نفر گرد آمدند و بنابر نقلی دیگر ۲۰ هزار نفر سواره و ۷ هزار نفر پیاده آماده شدند.

«یزید» به هر کدام از سواره‏‌ها ۲۰۰ دینار و برای هر کدام از پیاده‏‌های نظام ۱۰۰ دینار «پول سفر» داد و به آنان امر کرد که به همراه «مسلم ابن عقبه» حرکت کنند.

«یزید» حدود نیم فرسخ با «مسلم ابن عقبه» و لشکریان همراه بود و آنان را بدرقه می‌کرد.

در میان این لشکر؛ مسیحیان شامی نیز دیده می‏‌شدند که برای جنگ با مردم مدینه آماده شده بودند.

«یزید» درباره مردم مدینه به «مسلم ابن عقبه» چنین سفارش کرد:

«مردم مدینه را ۳ بار دعوت کن، اگر اجابت کردند چه بهتر وگرنه در صورتی که بر آنان پیروز شدی ۳ روز آنان را قتل عام کن، هر چه در آن شهر باشد برای لشکر مباح خواهد بود.

اهل شام را از آن چه می‌خواهند با دشمن خود انجام دهند باز مدار. چون مدت ۳ روز بگذرد از ادامه قتل و غارت دست بردار و از مردم بیعت بگیر که برده و بنده «یزید» باشند، هرگاه از مدینه خارج شدی به سوی مکه حرکت کن».

«مسلم ابن عقبه» همراه لشکریان خود از «وادی القری» به سوی مدینه حرکت کرد و در محلی به نام «جُرف» که در سه میلی مدینه واقع شده اردو زد.

از طرف دیگر، مردم مدینه نیز که قبلاً از حرکت لشکر شام اطلاع یافته بودند، برای مقابله و دفاع آماده شده بودند.

با نزدیک شدن لشکر شام به مدینه، «عبدالله بن حنظله»(فرزندشهیدحنظله غسیل الملائکه) در مسجد‌النبی(ص) مردم را به نزد منبر پیامبر(ص) فرا خواند و از آنان خواست هر کدام با او همراهند تا پای جان با او بیعت کنند، مردم نیز تا پای جان با او بیعت کردند.

عبدالله بر منبر قرار گرفت و پس از حمد خداوند و بیان مطالبی گفت:

«ای مردم مدینه، ما قیام نکردیم مگر به خاطر این که «یزید» مردی زناکار، شرابخوار و بی نماز است و تحمّل حکومت او مایه نزول عذاب الهی است...».

قوای مدینه از خندقی که از زمان پیامبر(ص) باقی مانده بود استفاده کردند و بعید می‌دانستند که لشکر شام از قسمت ناهموار و سنگلاخی شهر مدینه که در شرق واقع شده است حمله را آغاز کنند و یا در صورت آغاز جنگ از آنجا کاری از پیش ببرند. ولی لشکر شام از همان منطقه به مردم مدینه حمله کرد.

در نتیجه مقاومت مردم مدینه در هم شکسته شد و سپاه «مسلم ابن عقبه» وارد شهر مدینه شدند و به کشتار و تجاوز و جنایت مشغول شدند.

«مسلم ابن عقبه» پس از تصرف مدینه به لشکر شام گفت:دست شما باز است، هرچه می‏‌خواهید انجام دهید، ۳ روز مدینه را غارت کنید.

بدین ترتیب شهر مدینه بر لشکریان شام مباح شد و در معرض تاراج و بهره‏‌برداری همه جانبه آنان قرار گرفت و هیچ زن و مردی در مسیر آنان از گزند و آسیب ایمنی نیافت. مردم کشته می‌شدند و اموالشان به غارت می‌رفت.

ناگوارتر از قتل و غارت شامیان نسبت به مردم مدینه و باقیمانده نسل صحابه رسول خدا(ص) و مهاجر و انصار، اقدام لشکر حریص و بی مبالات شام به هتک ناموس اهل مدینه بود.

در هجوم شامیان به خانه‏‌های مدینه پیامبر(ص)، هزاران زن هتک حرمت شدند، هزاران کودک زاییده شدند که پدرانشان معلوم نبود. از این رو آنان را «اولاد الحرّه» می‌نامیدند.

کوچه‏‌های مدینه از اجساد کشته‌شدگان پر و خون‏‌ها تا مسجد پیامبر بر زمین ریخته شده بود. کودکان در آغوش مادران محکوم به مرگ شده و صحابه پیر پیامبر(ص) مورد آزار و بی حرمتی قرار می‌گرفتند.

شدت کشتار به حدّی بود که از آن پس «مسلم ابن عقبه» را به خاطر زیاده‏‌روی در کشتن مردم «مُسرف بن عقبه» نامیدند.

«اهل مدینه» از آن پس لباس سیاه پوشیدند و تا یک سال صدای گریه و ناله از خانه‏‌های آنان قطع نشد.

ابن قتیبه نقل می‏‌کند:در روز حرّه ۸۰ صحابه پیامبرکشته شدند و بعد از آن روز، صحابی «بدر»ی باقی نماند. و از قریش و انصار ۷۰۰ نفر  به قتل رسیدند. و از سایر مردم از موالی و عرب و تابعین ۱۰ هزار نفر به قتل رسیدند.

ازجمله ازکشته شدگان صحابه درواقعه حره:

۱ - ابوبکر بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب.

۲ - دو فرزند از زینب دختر أم سلمه.

۳ - ابوبکر بن عبیدالله بن عبدالله بن عمر بن خطاب.

۴- معقل بن سنان(یکی از پرچمداران پیامبردر فتح مکه)

۵ - فضل بن عباس بن ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب.

6 - ابوسعید خدری(ازرزمندگان میدان همراه پیامبر بود).

۷- عبدالله بن مطیع. بن اسودبن حارثه

ماجرای دیدارامام حسین باعبدالله بن مطیع.

توضیح نگارنده-پیراسته فر:ماجرای این صحابی رسوالله ( عبدالله بن مطیع)جالب است:

امام حسین(ع)وقتی درآستانه سفربه کوفه بود،امادردراه رفتن به مکه در درسرراه به ملک «عبدالله بن مطیع»می رسد،وی مشغول حفرچاه بود،از امام می خواهدکه  دعایی بکند تا چاهش آبدار شود. امام نیز خواسته او را اجابت کرد.

آن گاه عبدالله از امام پرسید:عازم کجا هستید؟

امام: در حال حاضر به مکه می‌روم وبعدقصدعراق(کوفه)رادارم.

عبدالله گفت: خداوند برایت خیر قرار دهد. اما من به شما یک نصیحت می کنم، پس از ورود به مکه وقتی خواستی از آنجا به شهر دیگری بروی، به کوفه نزدیک نشود زیرا کوفه شهرخطرناک است،به عهدوپیمانشان پایبندنیستند.

در کوفه پدرت(علی) کشتند و برادرت(حسن) تنها گذاشتند، و براوظلم کردند،وبعدبگوا همان مکه بمان.

لازم به ذکراست که ظاهراً معلوم است که عبدالله ازقیام حسن آگاه بود وامام متوجه  شده بود که  دیگرامکان دعوت عبدالله دراین سفرنیست-بااین دیدگاهش! واما همین صحابه بعدازحادثه کربلا،منقلب می شود،سعی می کنداشتباهش راجبران کند،دست به قیامهایی می زنند،متأسفانه دراینجاهم بدون هماهنگی باامام) وآنگاه باخواری وذلت به دست نظامیان یزیدکشته می شوند.

همین فرزندشهید(عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه )

رزندغسیل الملائکه همین سرنوشت راداشته،نه اوحسن را یاری که نه فرزندانش،وی ۸پسرجوان رزمنده داشته،اینهادرقیام امام حسین -کربلا-امام رایاری نکردند وامابعدازشهادت امام واصحاب،غیرتی شدند،خودهمین «عبدالله حنظله»رهبریت قیام مردم مدینه را علیه یزدیان بعهده داشته(باکمک فرزندانش)۹ رزمنده بسیجی ازیک خانواده،یکیشان امام زمان خودرایاری نکردند(باامام حسین درسفرکوفه همراه نشدند که سفربی حاصل می دانستند،باامام سجادهم همراه نشدند،به اوخُرده می گرفتند که «سازشکاری»،انقلابی نیستی!ماراهمراهی نمیکنی!(درحالیکه امام سجاداین قیام را قبول نداشت،می دانست نتیجه اش همین غارت وچپاول وتجاوز به نوامیس می شود)

وقتی آنهایی که با«امام زمان خود»همراه نیستند وبلکه خودشان راعاقلترازولی فقیه زمان می دانند،عاقبتشان-دراین دنیا- غیرازاین نیست ودرآخرت «الله اعلم».

ماجرای همراهی نکردن «عبدالله بن جعفر-شوهرحضرت زینب» موضوع متفاوت است.

عبدالله بن جعفر( فرزند جعفر بن ابی طالب، برادر زاده حضرت علی) ،«جعفر» در جنگ موته که فرمانده سپاه اسلام بود، دستهای او قطع شد و پیغمبر(ص) وقتی جنازه مطهر جعفر  دید ، منقلب شد و فرمود خداوند به جای دستهایی که از جعفر جدا شد، دو بال به او خواهد داد که در بهشت با این بال ها پرواز خواهد کرد.لذا از آن به بعد به جعفر طیار مشهور شد. 

«عبدالله بن جعفر» وقتی متوجه عزم «امام حسین»می شوددرصددمنصرف کردنش برمی آید ،به نصایح  امام می پردازد در نامه ای ،از امام می خواهد تا از مکه خارج نشود :من از کاری که آهنگ آن را داری بر تو بیمناکم و ترس آن دارم که خود و خاندانت در آن به هلاکت برسید. اگر تو امروز هلاک شوی نور زمین خاموش خواهد شد.

درموردهمراهی نکردنش،اینکه نابینابود ویاازطرف امام مأموربه ماندن شدبرای سروسامان دادن آل بنی هاشم ویامسائل دیگر...نامکشوف مانده.ازهمین واکنش وی به خبرشنیدن شهادت فرزندانش میشوداین تفاوت رافهمید.

عبدالله بن جعفر به امام حسین خیلی علاقه داشت، نمی خواست «حسین»دچارمشکل شود،وقتی خبر شهادت فرزندانش در کربلا را غلامش(ابو السلاسل) به وی دادوگفت گفت که این مصیبتی است که به سبب حسین بن علی دریافتیم. عبدالله ازاین جمله غلامش عصبانی شد واوراموردشماتت قرارداد وگفت:در حق حسین (ع) این گونه سخن می گویی!؟ به خدا سوگند اگر در کنار او حضور داشتم دوست داشتم هرگز از وی جدا نشوم تا این که در نزد او شهید شوم.

عبدالله مطیع وعبدالله جعفر ودیگرانی که بجای همراهی به نصایح پرداختند«جامعه شناس»ماهری بودند واما«امام شناس»نبودند،تحلیلهاوپیش بینی هایشان صحیح بود،درجامعه امروزی همین تاریج جاری وساری است،خیلی وقتها«خواص»تحلیهایی دارند که معقول است واما«ولی فقیه زمان»چیزی می بیند که «خواص»هم فاقدآن معرفت هستند،نمونه اش درواقعه «فتنه۸۸»بود،خیلی ها که گرفتاراین «طوفان بلا»شدند ویا گردفتنه بردامنشان نشست از«صالحان وسابقون»بودند،سوابق درخشانی درجهادداشتند،درهرکشوری چنین حوادثی رخ می داد،سقوط آن جامعه حتمی بود وامادرائت امام(ولی فقیه زمان)موفق به جمع کردن این «حادثه شوم»شد./پایان توضیحات نگارنده.

ابن قتیبه می‌نویسد:«مسلم ابن عقبه» هنگامی که از جنگ و غارت با اهل مدینه فارغ شد در نامه‏‌ای به «یزید» چنین نوشت:السلام علیک یا أمیرالمؤمنین... من نماز ظهر را نخواندم جز در مسجد آنان، بعد از کشتن فجیع و به غارت بردن عظیم... فرار کننده را دنبال کرده و مجروحان را خلاص کردیم. و سه بار خانه‏‌هایشان را غارت نمودیم، همانگونه که امیرالمؤمنین دستور داده بود.

«سبط بن جوزی» از مداینی در کتاب «حرّه» از زهری نقل کرده که گفت:در روز «حَرِّه » از بزرگان قریش و انصار و مهاجران و سرشناسان و از موالی ۷۰۰ نفر به قتل رسیدند و کسانی که از بردگان و مردان و زنان به قتل رسیدند ۱۰ هزار نفر بود. چنان خونریزی شد که خون‏‌ها به قبر پیامبر(ص) رسید و روضه و مسجد پیامبر(ص) پر از خون‏ شد.

علی بن مجاهد می‌ نویسد:مردم به حجره رسول خدا(ص) و منبر او پناه بردند ولی شمشیرها بود که بر آن‏ها وارد می‌شد.

«مسلم ابن عقبه» پس از استیلا بر مردم مدینه، برخی از چهره‏‌های سرشناس و مؤثر در قیام مدینه را احضار و طیّ محاکمه‏‌های ویژه، آنان را محکوم به اعدام کرد. ویژگی این محاکمات از این روست که مسلم از احضار شدگان می‌خواست تا آنان به عنوان اینکه برده و بنده «یزید» باشند با وی بیعت کنند.

توضیحات نگارنده-پیراسته فر:

سرنوشت «عبدالله ابن زبیر »فرمانده درسایه «جنگ حرّه»

«عبدالله ابن زبیر »فرزندزبیر بن عوام- پسر صحابی وفادارپیامبر ازقبیله «بنی اسد» است. مادرش «اسماء »دختر ابوبکر یعنی خواهرزاده«عایشه»همسرپیامبراست ،وبادخترحضرت علی(اُم الحسن)ازدواج کرده است.وی درجنگ جمل ،ازلشکریان خاله اش (عایشه)بود،که بعداً پشیمان شداز مقابله باحضرت علی.

وامادرواقعه حره»که ازمحرکین مشوقان اصلی جنگ اهل مدینه بود(فرمانده قیام-عبدالله حنظله-ازبیعت کنندگان باابن زبیربود) ودرمکه سکونت داشت، لشگریان یزید بعداز قتل عام مردم مدینه و برای سرکوبی او به مکه حمله کردند و مکه را محاصره کردندزبیر به خانه کعبه پناه برد سپاهیان« مسلم بن عقبه» مسجدالحرام و کعبه را سنگباران کردند که در اثر آن قسمتی از کعبه خراب شد و پرده و سقف آن آتش گرفت،زیبرموفق به فرارشد.

«عبدالله ابن زبیر »۹سال بعداز«حرّه »زندگی کرد.

«زبیر»بعد از مرگ یزیدبن معاویه «حاکم» ممالک اسلامی (بجز مصر و شام)شد. بمدت ۸ ونیم سال خلیفه مسلمین بود.

مرگ«عبدالله ابن زبیر »

امادر ذی القعده سال ۷۲  عبدالملک بن مروان «حجاج بن یوسف ثقفی» را با سپاهی به جنگ او فرستاد. عبدالله زبیربه خانه کعبه پناه برد.

حجاج مکه را محاصره کرد و از منجنیق هایی که بر بالای کوه «ابوقبیس» نصب کرده بود، خانه کعبه را خراب کرد و داخل مسجدالحرام را سنگباران نمود.

لشکرزیبر «داخل مسجدالحرام»سنگرگرفتندوبه مقاومت پرداختند واین  جنگ ومحاصره  شش ماه و نيم ادامه يافت،سرانجام در ۱۷جمادی الاول سال ۷۳ ، سنگي به نزديكي عبدالله بن زبير فرود آمد و تركش‌هاي آن عبدالله بن زبير را فراگرفت و او را به هلاكت رسانيد.

روش مقابله بدن"گلبولهای سفید" با میکروب/ویروس

             چطور بدن با ویروس‌ها مقابله می‌کند؟

گلبول های سفید (WBC)اختصاری White Blood Call

در بدن انسان روزانه حدود صد میلیارد سلول سفید خون تولید می شود، تعداد گلبول های سفید در هر میکرولیتر خون  ۴ هزار تا ۱۱ هزار سلول سفید می باشد.

گلبول های سفیدخون(لکوسیت ها)leukocytes وظیفه  دفاع از بدن در برابر انواع میکروب ها و سایر عوامل خارجی و مزاحم رابعهده دارند.

اکثر گلبول های سفید در مغز قرمز استخوان ساخته می شوند و معمولا محل اقامت آنها، خون و بافت لنفاوی می باشد.

دربدن پنج نوع گلبول سفید وجود دارند:

نوتروفیل ها ( Neutrophils) مقدار۶۲٪

لنفوسیت ها ( Lymphocytes) مقدار۳۰٪

مونوسیت ها (Monocytes ) مقدار۵.۳٪

ائوزینوفیل ها ( Eosinophils) مقدار۲٫۳٪

بازوفیل ها (Basophils ) مقدار۰٫۴٪

وظیفه هرکدام

نوتروفیل ها:هرگونه موجودمهاجمی-میکروب-رامی بلعدوبعدباآنزیم‌های لیزوزیمی، آنها را تجزیه  ودرنهایت نابودمی‌کند

لنفوسیت ها:با تولید پادتن ، کاری می‌کنند که بدن از خودش در برابر هرگونه مهاجمی( باکتری‌، ویروس‌ ،میکروب) محافظت کند.

مونوسیت ها: مسئول تهاجم و شکست ساختار جرم‌ها و باکتری‌هایی هستند که وارد بدن فرد می‌شوند.

ائوزینوفیل ها :برای تخریب انگل‌ها و سلول‌های سرطانی مسئولیت دارند و بخشی از واکنش آلرژیک محسوب می‌شوند.

بازوفیل ها(باسوفیل ها): نسبت به ورود عفونت‌ها هشدار داده و مواد شیمیایی را داخل جریان خون ترشح می‌کنند که عموماً با آلرژی‌ها مقابله می‌کند.

اگر فرد با کاهش تعداد گلبول سفید مواجه شود، به« لکوپسی» مبتلا می باشد.

تعداد طبیعی گلبول های سفید خون ۴۵۰۰ تا ۱۰ ۰۰۰ سلول درهر میکرولیتر خون است.

اگر تعداد لکوسیت ها بیشتر از ۱۱۰ ۰۰ سلول در هر میکرولیتر خون در افراد بزرگسال باشد، به عنوان افزایش گلبول های سفید خون در نظر گرفته می شود.حداکثر تعداد طبیعی گلبول های سفید خون در کودکان، بسته به سن و جثه آن ها متفاوت است.

تعداد کمتر از حد طبیعی گلبول های سفید خون  نشانگر نقص عملکرد مغز استخوان و یا کبد و طحال است.
افزایش تعداد گلبول های سفید نیز نشان دهنده ابتلا  بیماری  است.

*تعداد گلبول های سفید خون نوزادان بیشتر از بزرگسالان می باشد.

محدوده نرمال«گلبول های سفید خون» کودکان کمترازیکسال بین  ۵۰۰۰  -۱۴۰۰۰ در هر میکرولیتراست،کمترویابیشترازاین نشانه بیماری  می باشد.

* هنگامی که تعداد گلبول های سفید خون کمتر از ۲۵۰۰ گلبول سفید در هر میکرولیتر خون شود، فرد دچار کمبود گلبول سفید شده است. وبیش از۳۰۰۰۰ گلبول سفید در هر میکرولیتر خون برسد، فرد دچار کمبود گلبول سفید شده است

زیادی گلبولهاهم دردسرزاهستند!

گلبول‌ های سفید خون، وقتی فزونی می یابند، می‌توانند خون‌ را غلیظ کنند. همچنین ممکن است در جریان خون صحیح دخالت و تعداد سیتوکین‌های التهاب زا را در سیستم بدن‌ افزایش دهند که از این طریق باعث التهاب قابل توجه و گسترده‌ای می‌شوند.

به علاوه، گلبول های سفید خون در چند فرایند بدنی دیگر شرکت می‌کنند من جمله تشکیل سلول های کف آلود در پلاک‌های خونی.

و آن‌ها از نواحی سرچشمه می‌گیرند که یک آسیب اندوتلیالی (لایه‌ی درون رگی) پیش آمده باشد و نهایتا به اختلال اندوتلیال منجر می‌گردند.

بالا رفتن تعداد گلبول های سفید خون با ابتلا به بیماری های قلبی عروقی  ودیابت مرتبط و عاملی قوی در افزایش خطر مرگ و میر است

لنفوسیت‌ها (لنفوسیتوز)

لنفوسیتوز (Lymphocytosis)  به افزایش تعداد سلول‌هایی خاص از سیستم ایمنی به نام لنفوسیت‌ها گفته می شود. لنفوسیت‌ها از جمله مهم‌ترین سلول‌های دستگاه ایمنی شناخته می‌شوند. عوامل ذکر شده به‌منظور دفاع در برابر بیماری‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند. به همین علت افزایش در تعداد این سلول‌ها هنگام مواجهه بدن با عفونت‌ها امری طبیعی خواهد بود.

تعدادی بیش‌تر از ۳۰۰۰ لنفوسیت در هر میکرولیتر خون به‌طور عمومی به‌عنوان لنفوسیتوز شناخته می‌شود

بدن انسان زمانی که مورد هجوم ویروس‌ها قرار می‌گیرد، دیوار دفاعی پیچیده‌ای به نام واکنش ایمنی را به وجود می‌آورد تا از بدن در برابر حمله ویروس‌ها محافظت کند.

سیستم ایمنی بدن به شکلی طراحی شده که می‌تواند سلول‌های خودی را از ویروس‌های غریبه تشخیص داده و به این شکل می‌تواند مهاجمان بیگانه از جمله ویروس‌ها را از بدن دفع کند.

بدن این‌کار را با استفاده از ارتشی بزرگ از سلول‌های مهاجم که حاوی انواع مختلفی از گلبول‌های سفید خونی هستند انجام می‌دهد. بدن انسان روزانه میلیارد‌ها نوع از این سلول‌ها را درون مغز استخوان تولید می‌کند.

برای مثال، وقتی دست خود را می بُرید، همه جور باکتری و ویروسی از قسمت بریده شده وارد جریان خون شده و به بدن حمله می کنند. تصور کنید یه تکه چوب ریز دست شما را خراش داده و سبب خون ریزی شده. احتمالا خرده های چوب در بدن شما باقی مانده اند و روی آن ها پر است از میکروب های مختلف.

در این شرایط، بدن شروع می کند به مبارزه با بیگانگان و همزمان بخش های دیگری مشغول به بستن زخم هستند. معمولا با رسیدگی مناسب اتفاق خاصی رخ نمی دهد اما در برخی شرایط، یک زخم کوچک می تواند به عفونت تبدیل شده و بدن را بیش از پیش درگیر کند. التهاب و ایجاد چرک، علائم عفونت هستند.

وقتی پشه شما را نیش می زند به قرمزی پوست خود توجه کرده اید؟ در واقع، نیش پشه هیچ نقشی در قرمز کردن پوست شما ندارد، بلکه این تغییر رنگ نشان از فعالیت صحیح و سالم سیستم امنیتی بدن شما است.

سیستم ایمنی بدن از قویترین نیروهایش که لنفوسیت‌های T و B نام دارند برای مبارزه استفاده خواهد کرد.

پادتن‌هایا آنتی‌بادی‌ها پروتئین‌های ویژه‌ای هستند که توسط سلول‌های B ساخته می‌شوند. این سلول‌ها به ویروس متصل شده و مانع از تقسیم آنها می‌شوند و در عین حال ویروس‌ها را نشانه‌گذاری می‌کنند تا دیگر سلول‌های خونی به راحتی آنها را شناسایی کرده و نابود کنند.

اما نقش سلول‌های T کاملا متفاوت است. برخی از این سلول‌ها مانند سگ‌های نگهبان که در زمان تشخیص ورود افراد ناشناس به خانه سر و صدا به راه می‌اندازند، دیگر سلول‌ها را از ورود بیگانه‌ها به بدن آگاه می‌کنند و دیگر سلول‌ها سلول‌های آلوده را مستقیما نابود کرده و یا به سلول‌های B در تولید پادتن کمک می‌کنند.

زمانی که ویروس‌ها از بدن زدوده شدند، تعداد کمی از سلول‌های متخصص B و T برسر پست‌های خود باقی مانده و حافظه‌ای دقیق را از ویروس‌های نابود شده نگه می‌دارند. این به آن معنی است که سیستم ایمنی بدن انسان می‌تواند بدون اینکه به سلول‌های خودی حمله کند، نسبت به ویروس‌ها آگاه مانده و مانع از آلوده شدن بدن به واسطه ویروسی مشابه شود. این پدیده به ایمنی اکتسابی مشهور است،‌برای مثال ابتلا به اوریون در زمان کودکی فرد را تا آخر عمر در برابر این بیماری ایمن می‌سازد.

دانشمندان با بهره‌برداری از این توانایی طبیعی برای تولید واکسن استفاده می‌کنند،‌که در واقع همان نسخه‌های مرده یا ضعیف شده ویروس‌ها هستند تا سیستم ایمنی بدن را تحریک کرده و بدون اینجاد عفونت حقیقی، ایمنی مادام‌العمری را در بدن نسبت به ویروس‌های خاص ایجاد کنند.

برنامه‌های ایمنی‌سازی دوران کودکی در برابر ویروس‌های قوی از قبیل سرخک، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار هستند زیرا ابتلا به این ویروس‌ها می‌تواند مشکلات بسیار حاد و حتی مرگباری را به وجود بیاورد.

چرا ویروس‌ها بازمی‌گردند؟

دلیل اول این است که بسیاری از ویروس‌ها،‌مانند ویروس آنفولانزا از توانایی ویژه‌ای در جهش ژنتیکی در حین تقسیم سلولی برخوردارند و با هر تقسیم ویروسی جدید به وجود می‌آورند. این تغییرات توانایی تشخیص سیستم ایمنی بدن را مختل می‌سازد و سیستم ایمنی بدن برای شناسایی مهاجمان دچار مشکل شده ویروس‌ها آزادانه در بدن به فعالیت خواهند پرداخت.

از این رو است که ابتلا به آنفولانزا هرگز متوقف نمی‌شود، زیرا همواره ویروس‌های جدید آنفولانزا درحال شکل‌گیری هستند و سیستم ایمنی بدن را در تشخیص ناتوان می‌سازند. این ویروس در عین حال از توانایی آلوده‌سازی میزبانان متنوعی را دارد،‌از انسان گرفته تا پرنده‌ها و خوک‌ها. ورود این ویروس‌ها به بدن میزبانان مختلف تغییراتی در ساختار آنها ایجاد کرده و در نهایت در شناسایی شدن توسط سیستم ایمنی بدن خلل ایجاد می‌شود و در برخی موارد زمانی که ویروس به شکلی از بدن حیوان وارد بدن انسان می‌شود، به سرعت گسترش آنها افزوده می‌شود.

عامل ابتلا به سرماخوردگی برخلاف آنفولانزا یک نوع خاص از ویروس نیست بلکه صدها ویروس برای ابتلا به سرماخوردگی وجود دارند. اما این ویروس‌ها مانند آنفولانزا دچار جهش ژنتیکی نمی‌شوند از این رو سیستم ایمنی می‌تواند در برابر آن مقاوم شود، اما دلیل اینکه مردم همیشه سرما می‌خورند این است که تنوع زیادی از این ویروس در جهان وجود دارد.

ویروس‌های دیگر از جمله ویروس آبله مرغان پیش از اینکه توسط سیستم ایمنی بدن نابود شوند،‌غیر فعال می‌شوند اما می‌توانند برای مدتی طولانی در بدن خاموش باقی بمانند و سال‌ها بعد به واسطه استرس‌های فیزیکی و احساسی فعال شده و فرد را به زونا مبتلا کنند.از هر 10 نفری که در کودکی به آبله‌ مرغان مبتلا شده است،‌در بزرگسالی به زونا مبتلا می‌شود.

تکنیک دیگر ویروس‌ها که منجر به بروز تبخال و تاول‌های تبخالی می‌شود،‌پنهان شدن از برابر چشمان سیستم ایمنی بدن درون سلول‌های عصبی در نورون‌ها است. زمانی که ویروس درون نورون‌ها به واسطه هورمون‌ها یا استرس فعال می‌شود، نورون‌های میزبان را سالم باقی می‌گذارد اما از مسیر نورون‌ها خود را به پوست می‌رساند و با تخریب سلول‌های پوستی تبخال را به وجود می‌آورد. دانشمندان معتقدند این شیوه‌ تاکتیک‌های بقای تکاملی برای ویروس‌ها هستند. ویروس‌ها تغییرات تهدید‌کننده درون بدن را ردیابی می‌کنند و به سرعت خود را به سطح پوست می‌رسانند تا از طریق زخمی چرکین، آزاد شده و میزبانی جدید و سالم برای خود بیابند.

درمان جدیدی برای سرما‌خوردگی وجود دارد؟

محققان در تلاشند تا داروهای ضدویروسی تولید کنند که می‌توانند در آن واحد چند ویروس را از بین ببرند،‌به همان شکلی که آنتی‌بیوتیک‌ها می‌توانند انواع مختلفی از باکتری‌ها را به وجود آورند. درحال حاضر مهم‌ترین این مطالعات به ویروس‌هایی مانند ویروس هپاتیت و HIV اختصاص یافته است اما تیمی از محققان دانشگاه MIT موفق به تولید دارویی شده‌اند که می‌تواند 15 ویروس مختلف را از بین ببرد. این ویروس تاکنون در آزمایشگاه با موفقیت برروی بدن موش‌ها و بافت‌های انسانی مورد آزمایش قرار گرفته‌است.

این دارو به واسطه وصل کردن پروتئین‌های طبیعی به یکدیگر ابداع شده‌است،‌یکی از این پروتئین‌ها عملیات تجسسی برای یافتن ویروس را به عهده گرفته و دیگری مانند بمب‌گذاری انتحاری سلول آلوده و خود را با هم از بین می‌برد. این دارو هنوز در دست بررسی و آزمایش قرار دارد و باید مرحله تست بالینی را پشت سر بگذارد.

گلبول‌های قرمز(RBC) اکسیژن را به بافت‌های بدن می رسانند و مواد زاید را از بافت‌ها دور می‌کنند.

پلاکت‌ها وظیفه انعقاد خون را به عهده دارند.

افزایش تعداد گلبول های سفید خون عبارتست از افزایش تعداد سلول های مبارزه کننده با بیماری ها یا لکوسیت ها (leukocytes) در گردش خون. افزایش تعداد گلبول های سفید خون را لکوسیتوز (leukocytosis) نیز می گویند.نام دیگر سلول های سفید خون که توسط مغز استخوان تولید شده و در همه بدن پراکنده می شوند، لوکوسیت می باشد.

این سلول ها، سلاح مهم سیستم ایمنی بدن در برابر بیماری های عفونی هستند، یعنی هنگام ابتلا به یک بیماری عفونی (میکروبی)، گلبول های سفید خون با میکروب ها می جنگند واز بدن دفاع می کنند.در صورت عدم وجود عفونت، گلبول های سفید خون به طور طبیعی فقط یک درصد از خون هر فرد را تشکیل می دهند.

یک آزمایش خون ساده به راحتی تعداد این گلبول ها را مشخص می سازد. تعداد طبیعی گلبول های سفید خون ۴۵۰۰ تا ۱۰ ۰۰۰ سلول درهر میکرولیتر خون است.

اگر تعداد لکوسیت ها بیشتر از ۱۱۰ ۰۰ سلول در هر میکرولیتر خون در افراد بزرگسال باشد، به عنوان افزایش گلبول های سفید خون در نظر گرفته می شود.حداکثر تعداد طبیعی گلبول های سفید خون در کودکان، بسته به سن و جثه آن ها متفاوت است.

همانطور تعداد کمتر از حد طبیعی گلبول های سفید خون ممکن است نشانگر نقص عملکرد مغز استخوان و یا کبد و طحال باشد، بیماری یا تهاجم عوامل خارجی به بدن نیز باعث افزایش تعداد این سلول ها می شود.
افزایش تعداد گلبول های سفید در آزمایش خون نشان دهنده ابتلای شما به یک بیماری خاص است.

لکوسیت ها یا سلول های سفید خون بر اساس نوع گرانول (دانه) های موجود در سیتوپلاسم و شکل هسته به دو گروه تقسیم می شوند.

این دو گروه عبارتند از:

۱- گرانولوسیت ها یا چند هسته ای ها
۲- آگرانولوسیت ها یا تک هسته ای ها

 گرانولوسیت ها و  «آگرانولوسیت ها» هنگامی که در پلاسمای خون معلق اند کروی شکل اند. اما بعضی از آنها پس از ترک رگ های خونی و تهاجم به بافت ها آمیبی شکل می شوند.

هسته گرانولوسیت ها دو یا تعداد بیشتری لوب (بخش) دارد.

گرانولوسیت ها شامل «نوتروفیل» ها، «ائوزینوفیل» ها و «بازوفیل» ها هستند.

«نوتروفیل ها »سلول های پر تحرکی هستند که می توانند با عمل فاگوسیتوز (بیگانه خواری) موجب از بین رفتن ذرات خارجی و بافت های در حال تخریب شوند.

« ائوزینوفیل ها» از نظر ظاهری شبیه نوتروفیل ها هستند. این سلول ها در عفونت های انگلی افزایش می یابند و با ترشح موادی می توانند بسیاری از انگل ها را نابود کنند. در حساسیت ها (آلرژی ها) نیز تعداد ائوزینوفیل ها زیاد می شود.

«بازوفیل ها »در ترشح ماده ای به نام «هپارین» که یک ماده ضد انعقاد خون است و نیز در ترشح «هیستامین» که گشاد کننده رگ ها است دخالت دارند.

آگرانولوسیت ها حاوی «لیزوزوم» هستند. هسته آنها گرد یا دندانه دار است. این گروه شامل «لنفوسیت» ها و «منوسیت» ها هستند.

منوسیت ها پس از خروج از خون و ورود به بافت های بدن به صورت سلول های درشتی به قطر ۸۰ میکرومتر به نام «ماکروفاژ» در می آیند.

منوسیت ها به وسیله «دیاپدز» از منافذ رگ های خونی عبور می کنند و وارد بافت ها می شوند و تبدیل به ماکروفاژ می شوند.

لکوسیت ها می تواننداز طریق دیاپدز، با عبور از بین سلول های پوششی، وریدچه ها و مویرگ ها را ترک کرده و به داخل بافت همبند نفوذ کنند.

تعداد لکوسیت ها در خون بر حسب سن، جنس و شرایط فیزیولوژیک بدن متغیر است. در بالغین طبیعی تقریباً ۶۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ لکوسیت در هر میکرولیتر خون وجود دارد.

ازعلائم موفقیت گلبولهای سفید: سرخ، متورم و گرم‌تر شدن محل گزش درمقایسه بابقیهٔ نقاط بدن

افزایش دمای بدن (تب) به‌وجود می‌آید که نشانهٔ مبارزهٔ بدن با بیماری است. در دمای بالاتر از حد طبیعی که توسط تب به‌وجود می‌آید، رشد برخی از میکروب‌ها متوقف میشود.
گلبول‌های سفید: مهم‌ترین بخش دومین خط دفاع غیر اختصاصی هستند. گروه فاگوسیتها از گلبول‌های سفید، با بیگانه‌خواری میکروب‌ها را بلعیده، تجزیه و متلاشی می‌کنند. ابتدا میکروب‌ها توسط پای کاذب (بخش انعطاف‌پذیر و تغییر شکل‌دهندۀ گلبول سفید) احاطه می‌شوند و سپس به‌صورت وزیکول وارد گلبول می‌گردند. در آنجا نیز، آنزیم‌های لیزوزیمی، آنها را تجزیه می‌کنند.
۲. دفاع ایمنی اختصاصی
مجموعه عملکرد دفاع اولیه (ذاتی) و دفاع اختصاصی (اکتسابی) در بدن انسان مانع تاثیر عوامل مهاجم در بدن شده و یا در صورت ورود آن ها را با دقت از بین برده و مانع ایجاد انواع بیماری ها در بدن می شوند.
درصورتی که عوامل بیماری‌زا از سد دفاع غیر اختصاصی عبور کنند، با دفاع اختصاصی روبه‌رو خواهند شد. در این مکانیسم، علاوه بر ماکروفاژها نوعی از گلبول‌های سفید به نام لنفوسیت‌ها نقش دارند که از سلول‌های بنیادین مغز استخوان (مغز قرمز استخوان) حاصل می‌شوند. لنفوسیت‌ها به طور اختصاصی عمل می‌کنند، یعنی یک نوع خاصی از عوامل بیگانه را شناسایی و از بین می‌برند. لنفوسیت‌ها پس از به وجود آمدن نابالغ هستند و برای کسب ویژگی‌های لازم برای شناسایی و مبارزه با میکروب‌ها، باید تکامل یابند. بر اساس محل کسب تکامل، لنفوسیت‌ها را به دو دستهٔلنفوسیت‌های B و لنفوسیت‌های T تقسیم می‌کنند. لنفوسیت‌های B در مغز استخوان و لنفوسیت‌های T در تیموس تخصص یافته‌اند.
لنفوسیت‌های بالغ توانایی شناسایی مولکول‌ها و سلول‌های خودی را از بیگانه، و نیز مقابله با عوامل بیگانه را به دست می‌آورند و وارد جریان خون می‌شوند. لنفوسیت‌ها بر سطح خود دارای گیرنده‌هایی هستند که از لحاظ شکل هندسی مکمل نوع خاصی از آنتی‌ژن (که بر سطح عوامل بیگانه قرار دارد) است. به این ترتیب، هر لنفوسیت، با داشتن نوع خاصی گیرنده، آنتی‌ژن خاصی را شناسایی کرده و از بین می‌برد. به همین علت می‌گوییم که لنفوسیت‌ها به طور اختصاصی عمل می‌کنند. برخی از لنفوسیت‌ها بین لنف و خون در گردش‌اند، و برخی دیگر در گره‌های لنفی، طحال،لوزه‌ها و آپاندیس جمع می‌شوند.
منظور از ایمونولوژي چیست؟immunology
مطالعه مکانیسم های فیزیولوژیکی که انسان و موجودات دیگر از آن جهت محافطت بدن خود در مقابل عوامل و عناصر مهاجم استفاده می کنند ( باکتریها، ویروس ها، انگل ها، قارچ ها و توکسین ها).

سیستم ایمنی بدن چگونه عمل می کند؟

مکانیسم دفاعی این سیستم به این صورت است که سیستم ایمنی بدن با دو روش به مبارزه با عوامل بیماری زا و بیگانه پرداخته و آن ها را از بین می برد. یکی از این روش ها روش دفاعی اختصاصی و دیگری روش دفاع غیر اختصاصی است. سیستم ایمنی بدن در روش دفاع غیر اختصاصی، در مبارزه با اغلب میکروب ها به طور یکسان عمل می کند و نمی تواند در برابر میکروب های مختلف، روش های متفاوت به کار ببرد. نخستین خط دفاعی غیر اختصاصی این سیستم پوست، آنزیم لیزوزیم و لایه های مخاطی هستند. دومین خط دفاعی غیر اختصاصی را پاسخ التهابی، پاسخ دمایی، گلبول های سفید و پروتئین های مکمل تشکیل می دهند. در صورتی که میکروب یا عوامل بیگانه ای از سد روش دفاع غیر اختصاصی سیستم ایمنی بدن عبور کند با روش دفاع اختصاصی این سیستم مواجه خواهد شد.

در مکانیسم روش دفاع اختصاصی سیستم ایمنی بدن، علاوه بر ماکروفاژها نوعی از گلبول های سفید به نام لنفوست ها نقش دارند که از سلول های بنیادی مغز استخوان به دست می آید. در واقع لنفوست ها به طور اختصاصی وارد عمل می شوند. آن ها یک نوع خاصی از عوامل بیگانه را شناسایی کرده و از بین می برند. لنفوست ها بر اساس محل تکامل خود به دو دسته لنفوست های B و لنفوست های T تقسیم بندی می شوند که لنفوست های B در مغز استخوان و لنفوست های T در تیموس به تکامل می رسند. لنفوست های تکامل یافته که توانایی شناسایی مولکول ها و سلول های بیگانه را دارند، وارد جریان خون می شوند. این لنفوست ها بر سطح خود، گیرنده هایی را دارند که از لحاظ شکل هندسی مکمل نوع خاصی از آنتی ژن است که بر روی سطح عوامل بیگانه وجود دارد. بنابراین هر لنفوست با داشتن نوع خاصی از گیرنده، آنتی ژن ویژه ای را شناسایی کرده و از بین می برد. لازم به ذکر است که برخی از لنفوست ها بین لنف و جریان خون در گردش هستند و برخی دیگر در گره های لنفی، طحال، لوزه ها و آپاندیس جمع می شوند.

در مکانیسم ایمنی سلولی، لنفوست های T به مبارزه با سلول های آلوده به ویروس، باکتری و سلول های سرطانی می پردازند. در واقع این سلول ها، سلول های مبارزی هستند که پس از اتصال به آنتی ژن خاص، تکثیر شده و انواعی از سلول های TT را به وجود می آورند که عبارت اند از:

سلول های T کشنده (سیتوتوکسیک) توانایی شناسایی و حمله مستقیم به سلول های بیگانه و عوامل آلوده را دارند. آن‌ ها با ترشح پروتئینی به  نام پرفورین، منافذی را در این سلول‌ها ایجاد می‌ کنند که باعث مرگشان می شوند.

سلول های T کمک کننده که به دستگاه ایمنی یاری می رسانند و فراوان ترین نوع لنفوست های T هستند. این سلول ها ویروس HIV را مورد هدف قرار می دهند.

سلول های T تضعیف کننده که به کنترل سلول های T کشنده و سلول های T کمک کننده می پردازند و از شدت بیش از اندازه پاسخ ایمنی بدن جلوگیری می کنند.

سلول های T خاطره نیز سلول هایی هستند که در حالت آماده باش بوده و طریقه مبارزه با عوامل بیگانه را به نسل های بعدی منتقل می کنند.

معمولا نقش سیستم ایمنی بدن برای دفاع بدن از عوامل بیگانه است اما گاهی بر ضد بدن عمل می کند. به طور کلی توانایی لنفوسیت ها برای شناسایی عوامل بیگانه از خودی، زیاد مطلوب نیست. در پیوند عضو، دستگاه ایمنی عضو پیوندی را بیگانه تلقی کرده و به آن حمله می کند تا از بین ببرد. این مساله باعث می شود تا بدن عضو را نپذیرد و به اصطلاح پس بزند. برای جلوگیری از این مساله باید آنتی ژن های سطح عضو پیوندی بیشترین شباهت را سلول های فرد گیرنده داشته باشند. علاوه بر آن پزشک داروهای تضعیف کننده سیستم ایمنی بدن را برای بیمار تجویز می کند تا این حساسیت لنفوسیت ها کم شود.

اختلال در سیستم ایمنی بدن

گاهی در دستگاه ایمنی بدن اختلال ایجاد شده و باعث بروز بیماری می شود. یکی از این موارد حساسیت یا آلرژی است. در این حالت، بدن در برابر آنتی ژن، بیش از حد واکنش نشان می دهد. آنتی ژنی که باعث این حالت شده و موجب شدت واکنش دستگاه ایمنی بدن شود، آلرژن یا ماده حساسیت زا نامیده می شود. دانه های گرده برخی گیاهان، گرد و غبار و برخی مواد شیمیایی می‌ توانند در این گروه آلرژن جای بگیرند. در واقع  هنگامی که فرد برای نخستین بار در معرض یک آلرژن یا ماده حساسیت زا قرار می ‌گیرد، لنفوسیت ‌های B او فعال شده و پادتنی را ترشح می ‌کنند که بر سطح ماستوست ها قرار می گیرند. در صورتی که فرد بار دیگر در معرض همان آلرژن قرار گیرد، آنتی ‌ژن‌ های آن به پادتن‌ های موجود بر سطح ماستوسیت ‌ها می‌ چسبند و باعث می شود تا سلول ماستوسیت گرانول های حاوی میانجی های التهابی به ویژه هیستامین را آزاد کند. آزاد شدن این میانجی ها و یا هیستامین علائمی همچون تورم، خارش، آبریزش بینی و چشم، قرمزی، تنگی نفس، ... را به دنبال دارد. در چنین مواقعی پزشک داروهای آنتی هیستامین را تجویز می کند.

بیماری های خود ایمنی

در واقع بیماری های خود ایمنی یک نوع اختلال سیستم ایمنی بدن بوده که سلول های خودی را بیگانه تلقی کرده و به تخرب آن ها می پردازد. در واقع ممکن است، این واکنش در اثر تولید پادتن هایی باشد که به صورت اشتباه برای مبارزه با مولکول های سطح سلول های بدن ترشح می شوند. این بیماری های خود ایمنی بر بخش های مختلف بدن اثر نامطلوب می گذارند. برای نمونه می توان به بیماری ام اس اشاره کرد. در این بیماری سیستم ایمنی بدن به پوشش اطراف سلول های عصبی مغز و نخاع حمله می کند.

غذاهایی که موجب تقویت گلبولهای سفیدمی شوند

اسیدهای چرب امگا۳ -مثل :روغن ماهی، روغن بذر کتان، دانه‌ی چیا، روغن ماهی، گردو، سالمون، اسفناج و دانه‌های سویا

 چای سبز -بخاطرداشتن آنتی اکسیدانها، فلاونیدها و اپی گالوکاتچین‌ گالات، آمینو اسید ال – تیانین  موجب تقویت کننده‌ی عملکرد سیستم ایمنی هستند.

سیر - سیر سرشار از سولفور است که می‌تواند ایمنی بدن را تقویت کرده و بر تعداد سلول‌های سفید خون بیفزاید. حاصیت ضد میکروبی و ویتامین C فراوان موجود در سیر باعث شده عامل بالقوه‌ای برای تقویت ایمنی بدن و موثر در درمان عفونت‌های ویروسی، قارچی، باکتریایی و انگلی باشد.

میوه‌ها و سبزیها - شامل انواع فلفل، گیاه خردل، کلم فندقی، کلم بروکلی، کلم برگ، اسفناج و گل کلم ، گواوا، توت فرنگی، خربزه درختی، کیوی، مرکبات و طالبی ،بتا کاروتن  سبزیها و میوه‌های سرشار از بتا کاروتن، هویج، کدو حلوایی، کدو اسکواش، سیب زمینی شیرین، زردآلو و انبه هم برای افزایش تولید سلول‌های جنگنده با عفونت‌ها و سلول‌های T مفید است و به تقویت سیستم ایمنی نیز کمک می‌کند تا تعداد گلبول‌های سفید را افزایش بدهد.

دانه هاومغزها-ویتامین E وBمی‌تواند سیستم ایمنی‌تان را قوی‌تر کند و ویژگیهای آنتی اکسیدانی دارد. دانه‌ها، مغزها و روغن‌های گیاهی، بادام، کره بادام زمینی، تخم آفتابگردان، بروکلی و اسفناج ویتامین E مناسبی دارند.

اسید فولیک و ویتامین‌ها B6 و B12 -کمک می‌کنند تا در بدن گلبول سفید تولید شود. غذاهای سرشار از ویتامین B6 شامل تخم آفتابگردان، مرغ، بوقلمون، آوکادو، مغزهای خشک شده، اسفناج . موز می‌شود غذاهای سرشار از اسید فولیک شامل عدس، نخود فرنگی، لوبیا، سبزیجات برگدار مانند بروکلی، اسفناج، مارچوبه و بامیه؛ و مرکبات می‌شود. همچنین می‌توانید از مکمل اسید فولیک استفاده کنید. غذاهای غنی از ویتامین B12 نیز شامل ماست و شیر کم چرب، غلات غنی شده‌ی صبحانه، مرغ، صدف، ماهی قزل آلا و سالمون می‌شود.

پروتئین های کم چرب- پروتئین از اسیدهای آمینه تشکیل شده که واحدهای سازنده‌ی گلبول‌های سفید خون هستند. بدن بدون پروتئین کافی نمی‌تواند گلبول سفید به اندازه کافی تولید کند. گوشت‌های کم چرب مانند ماهی، غذاهای دریایی و ماکیان بدون پوست حاوی مقادیر زیادی پروتئین‌اند. ضمنا عدس، لوبیا و تخم مرغ نیز پروتئین زیادی دارند.

روی(زینک)  شامل گوشت بوقلمون، گوساله، خرچنگ و صدف .

ماست -ماست سرشار از پروبیوتیک است که به مبارزه با باکتریهای مضر کمک می‌کند. ماست با تحریک سیستم ایمنی موجب افزایش تعداد گلبول‌های سفید خون می‌شود. ضمنا ماست غنی از ویتامین D نیز است که به تنظیم سیستم ایمنی و تقویت دفاع طبیعی بدن در برابر بیماریها کمک می‌کند.

خربزه درختی -خربزه درختی( پاپایا) ،این میوه می‌تواند تولید گلبول‌های سفید یا لمفوسیت‌‌ها را در بدن افزایش بدهد زیرا ویتامین A فراوانی دارد. ضمنا این میوه سرشار از ویتامین C است. خربزه درختی آنزیم گوارشی خاصی به نام پاپایین دارد که دارای اثرات ضد التهابی است. پاپایا برای بهبود سلامت عمومی سودمند است زیرا اسید فولیک، پتاسیم و ویتامین B فراوانی دارد.

میکروب چیست؟

تفاوت باکتری با ویروس 

 میکروب از واژه  micribios گرفته شده که از دو بخش micro ( کوچک) و bio( زنده )تشکیل شده است.

میکروب ها یا میکروارگانیسم به گروهی از موجودات گفته می شوند که با چشم غیرمسلح دیده نمی شوند .باکتری ها گروهی ازمیکروب ها هستند.

به بیان ساده: هر موجود زنده‌ای که با چشم دیده نشود و برای مشاهدۀ آن نیاز به میکروسکوپ باشد، میکروب می گویند،اعم ازباکتری، ویروس و یا هرچیز زندۀ دیگری.

بااین تعریف:« باکتری یک میکروب است»ولی هرمیکروبی باکتری نیست.

ویروس یک میکروب است ولی هرمیکروبی «ویروس»نیست.

دانشمندان «ویروس‌ها» میکروب‌های غیر زنده می دانند ویامی گویند زنده بودن آنها هنوز به اثبات نرسیده‌ است،وامامرده بودن آنهارانیزنتوانسته انداثبات کنند ولذا آنهارامرز میان جان‌داران و بی‌جان‌ها می دانند.

باکتری که جمع  باکتریوم است به موجودی تک‌سلولی و بسیارگفته می‌شود. این موجودات کوچک می‌توانند به تنهایی به حیات خود ادامه دهند و یا درون بدن موجود دیگری زندگی خود را بگذرانند.

ویروس‌ها  موجودات ریزی هستند؛ اما تفاوتی اساسی با باکتری‌ها دارند. این موجودات برای ادامه‌ی حیات باید در بدن میزبانی دیگر به رشد و تکثیر بپردازند.

هنگامی که ویروسی وارد بدن شما می‌شود، در واقع شروع به غارت سلول‌ها می‌کند و آن‌ها را مجبور می‌کند تا فعالیت عادی خود را متوقف کرده و شرایط را برای تکثیر ویروس‌ها فراهم کنند. از بیماری‌های معروفی که در اثر ورود ویروس‌ها ایجاد می‌شوند می‌توان به سرماخوردگی، آنفلونزا، ایدز و... اشاره کرد.

تفاوت اصلی این دو نوع عفونت در نحوه‌ی درمان آن‌ها است. عفونت‌های ناشی از باکتری را می‌توان با مصرف آنتی‌بیوتیک‌ها از بین برد؛ در حالی که ویروس‌ها واکنشی به این نوع داروها نشان نمی‌دهند. هرچند شاید بتوان با برخی داروها سرعت رشد و تکثیر ویروس‌ها را کاهش داد، اما وظیفه‌ی اصلی مقابله با آن‌ها بر عهده‌ی سیستم دفاعی بدن است و موفقیت و شکست آن را قدرت این سیستم دفاعی تعیین می‌کند. بدن انسان‌ها هنگام ورود ویروس‌ها به حالت دفاعی در آمده و در غالب موارد می‌تواند آن‌ها را شکست دهد. داروهای درمان بیمار‌های ویروسی، برخلاف اثر آنتی‌یوتیک‌ها بر باکتری‌ها، ویروس‌ها را از بین نمی‌برند؛ بلکه در روند رشد آن اختلال ایجاد کرده و این فرصت را به سیستم دفاعی می‌دهند تا ویروس را از بین ببرد.

اما اینطور نیست که تمام باکتری‌ها برای انسان مضر باشند. برای مثال باکتری‌هایی که در روده هستند برای هضم غذا لازمند.
ویروس‌ها دستگاه‌های سلولی نیستند که بتوانند برای خود انرژی و پروتئین تولید یا حتی زاد و ولد کنند.

ویروس ها تقریبا یک هزارم باکتری ها هستند و باکتری ها نیز ده ها مرتبه از  سلول ها کوچک ترند

ویروس‌ها بسیار  کوچک‌تر از باکتری‌ها هستند. بزرگی باکتری‌ها حدود ۰/۰۰۱ میلی‌متر است، بزرگی ویروس‌ها تنها به یک صدم این میزان می‌رسد.

ويروس‌ها سلّول ندارند؛ پيكر هر ويروس از يك پوشش پروتئيني و يك ماده‌‌ي وراثتي به نام « اسيد نوكلئيك» درست شده است. در هنگام حمله‌ ويروس به سلّول‌ها، تنها ماده‌ وراثتيِ ويروس، وارد سلّول مي‌شود.
همه‌ي ويروس ‌ها براي توليد مثل حتماً بايد وارد يك سلّول زنده شوند.
ويروس‌ها ميزبان اختصاصي دارند؛ يعني هر نوع ويروس فقط به يك نوع سلّول زنده حمله مي‌كند، مثلاً ويروسي كه در سلّول‌ هاي گياهان قادر به توليد مثل است، بر سلّول‌هاي جانوران اثري ندارد.
ويروس‌ها به اندازه ‌اي كوچك هستند كه با ميكروسكوپ‌ هاي نوري ديده نمي‌شوند و براي مشاهده‌ آن‌ها بايد از ميكروسكوپ‌ هاي الكتروني استفاده كرد.

داروی مقابله با ویروس‌ها
ویروس‌ها چون زنده محسوب نمی شوند، کشته هم نمی‌شوند.(برعکس باکتری ها که با آنتی‌بیوتیک‌ها کشته می شوند)تنها داروی آن «ضد ویروسی» (Antiviral)  است. این داروها مانع افزایش ویروس‌ها شده و از ورود آنها به سلول‌های میزبان جلوگیری می‌کنند.

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:آیا واقعیت دارد که «ویروس ها زنده نیستند»؟

زنده ویامُرده بودن ویروس ها

دانشمندان «ویروس‌ها»را میکروب‌های غیر زنده می دانند ویامی گویند زنده بودن آنها هنوز به اثبات نرسیده‌ است،وامامُرده بودن آنهارانیزنتوانسته انداثبات کنند ولذا ویروس رامرز میان جان‌داران و بی‌جان‌ها می دانند.

علت تردید؟:دانشمندان برای حیات یک موجودچندشاخص رامدنظرداشته اند ازجمله: پاسخگویی به مُحرِّک ها ، زمان رشد ، تولید مثل ،پایداری دمای بدن،سوخت و ساز...

دانشمندان(Johns Hopkins University) مرکز تحقیقاتی جانز هاپکینز -شهر بالتیمور از ایالت مریلند- آمریکا می‌گویند: «برای آزمایش، یک گربه، یک گیاه و یک سنگ را برای چند روز در اتاقی قرار دهید. وقتی بعد از چند روز به آنها مراجعه می‌کنید مشاهده می‌کنید که گربه و گیاه تغییر کرده‌اند و می‌توانید این تغییر را مشاهده کنید اما سنگ به همان شکل قبلی باقی مانده است».

ویروس بدون سلول دیگرقادر به تولیدمثل نیست،شرط حیاتش«لانه گزینی»است واین متکی بودن ادامه حیات ویروس، به حیات دیگررا دال بر«زنده نبودن»دانسته اند. که دراینصورت بایدخیلی چیزهارا «زنده ندانیم،ازجمله«اسپرم»که تا رحم زن نباشد،حیاتی نیست وخیلی چیزهای دیگر..به تعبیربایدگفت«سنگ درهیچ محیط وشرایطی قابلیت ادامه حیات ندارد واما«ویروس» زنده است ،فقط نیازبه شرایط ومحیط مناسب برای ادامه حیات دارد»همانطورکه دانه ها خشکیده ودرختان وگیاهان پژمرده روبه موت برای حیات محتاج نم باراتی هستند.

درمورد«خدا»هم دانشمندان تجربی باهمین فرمول پیش رفته اند،وجودهرچیزی را منوط به مشاهده اش-باچشم مسلح وغیرمسلح- دانسته اند،

وقتی اولین فضانورد«یوری گاگارین» ۱۲ آوریل ۱۹۶۱ میلادی (۲۳ فروردین ۱۳۴۰) توانست  به مدت ۱۰۸ دقیقه مدار زمین بپیماید،خبرکه به همه جاپیچید،زنان موحد روس نیز مثل دیگران درانتظاردیدارش بودند،یکی ازآنهااز«یوری»پرسید«خدارادیدید؟»اوجواب داد:آن بالا خدانبود!

ویا جراحی که زیرچاقو دنبال خدابود!

کلود برنارد(Claude Bernard)  جراح فرانسوی (تولد ۱۸۱۳ -وفات ۱۸۷۸میلادی)که پدر علم پزشکی تجربی نام گرفته، می‌گوید؛ «من هر وقت زیر تیغ جراحی خدا را دیدم ،باورمی کنم»/پایان توضیحات.

وجود مخدر اعتیادآور در آدامس

رابطه جویدن آدامس سلامت دندان

بررسی‌های جدید حاکی از آن است که جویدن آدامس سلامت دندان را همچون مسواک زدن و استفاده از نخ دندان حفظ می‌کند. به گفته متخصصان، آدامس جویدن برای مدت ۱۰ دقیقه می‌تواند حدود ۱۰۰ میلیون باکتری یا ۱۰ درصد از حجم میکروبی بزاق دهان را از بین ببرد.

آدامس‌های تجاری این محصول با شیرین‌ کننده‌ها، طعم دهنده‌ها و ترکیبی از دیگر مواد تولید می‌شود اما هم‌اکنون در تولید این آدامس‌ها شیرین کننده‌های مصنوعی مثل زایلیتول یا مانیتول جایگزین قند شده‌اند و جایگزین‌های بدون قند در واقع می‌توانند احتمال تشکیل زیست‌لایه دهانی که عامل رشد بیماری‌های عفونی و پوسیدگی دندان و بیماری‌های لثه است، کاهش دهد

گروهی از متخصصان هلندی به بررسی نقش تاثیر جویدن آدامس در از بین بردن باکتری‌های دهان پرداختند. در این بررسی از تعدادی شرکت کننده درخواست شد در مدت زمان ۳۰ ثانیه تا ۱۰ دقیقه آدامس بجوند. پس از آن نمونه آدامس جویده شده مورد مطالعه قرار گرفت و مشخص شد حدود ۱۰۰ میلیون باکتری روی هر یک از این نمونه‌ها وجود دارد. همچنین آشکار شد تعداد این باکتری‌ها با افزایش مدت زمان جویدن آدامس بیشتر می‌شود.

در عین حال متخصصان دریافتند پس از گذشت ۳۰ ثانیه از مدت زمان جویدن، آدامس انسجام خود را از دست می‌دهد و این تغییر به این مفهوم است که در مجموع از تعداد باکتری‌هایی که جذب آدامس شده‌اند، کاسته شده است.

سیم های برق دربدن حتی درویروس ها

باکتری ها از کابلهای میکروسکوپی برخوردارند که در میانه دیواره سلولی آنها قرار دارند، کابلهایی که در پاکسازی مواد نفتی و اورانیوم نیز کاربرد دارند. کشف این کابلها و کاربرد جدید آنها به محققان امکان طراحی الکترودهایی با قدرت اتصال بیشتر خواهد داد که می توانند مقادیر بیشتری از بار الکتریکی به جا مانده از میکروبها را به خود جذب کنند.

به گفته محققان تمامی موجودات از توانایی تولید برق برخوردارند، برای مثال انسان از برق برای حفظ تپش قلب و ادامه یافتن فرایند تفکر استفاده می کند. باکتری ها نیز از کابلهای میکروسکوپی خود برای تخلیه کردن بار الکتریکی مازاد استفاده می کنند زیرا در صورتی که بار الکتریکی در بدن آنها تقویت شود، تمامی فرایندهای حیاتی آنها از قبیل تنفس و تغذیه متوقف خواهد شد./خرداد ۱۳۹۰خبرگزاری مهربنقل ازرویترز

 زندگی بدون «میکروب »ممکن نیست!

۹۰ درصد سلول های بدن را میکروب ها شکل می دهند

دربدن ما۹۰ تریلیون میکروب زندگی میکنند.نظام بندی -اکوسیستم-موجب سلامتی بدن میشود،تاحدی که تجویزها ومصرف داروهایی که بایدموجب سلامتی شوند،بیماری رابه ارمغان می آورند،بطورمثال مصرف  آنتی بیوتیک می تواند نظم حاکم بر اکوسیستم دستگاه گوارش ما را به هم بزند،موجب نابودی  باکتری های مفیدی چون Lactobacillus acidophilus می شود.

زندگی با میکروب ها برای حفظ تعادل زیستی بدن ضروری است. ما اغلب به حیات میکروسکوپی که با خودمان حمل می کنیم، غافلیم.

سم زُدایی «واژن»توسط باکتری

باکتری های مفید(Lactobacillus) در واژن لانه گزیده و با ترشح اسیدلاکتیک باکتری های مهاجمی چون مخمر بیماری زای Candida albicans را از محیط واژن دفع می کند.

یک ونیم کیلو«باکتری درلوله گوارش

حداقل ۵۰۰ گونه از باکتری ها که حدودیک ونیم کیلوگرم وزن دارند، درون لوله گوارش انسان زندگی می کنند. بیشتر این میکروب ها به دو شاخه Firmiculateها و Bacteroideها تعلق دارند. این باکتری ها کربوهیدرات ها را تجزیه کرده و مواد غذایی مورد نیاز سلول ها، مثل ویتامین هایK و B۱۲ را تولید می کنند. این باکتری ها همچنین باکتری های مضر را از لوله گوارش انسان دفع می کنند. همچنان که «سینتیا سیرز» از مرکز بهداشت جهانی جان هاپکینز می گوید؛ «این باکتری ها به مدد تعداد زیادشان موجب بیرون راندن باکتری های مضر از بدن می شوند.»

۵۰۰ سلول باکتریایی دندان

اگر شما مرتباً دندان های تان را مسواک نکنید، نواری از ۳۰۰ تا ۵۰۰ سلول باکتریایی به سطح دندان های شما خواهد چسبید. گونه های غالب تشکیل دهنده این پلاک Stereptococus sanguis و Stereptococus mutans هستند. بعد از تشکیل این پلاک، حتی اگر شما به طور مرتب دندان های تان را مسواک کنید هم این باکتری ها آنجا می مانند و تحت هیچ شرایطی از بین نمی روند. این باکتری ها قند را تخمیر و پلیمرهای چسبناکی ترشح می کنند که پایه پلاک را تشکیل می دهند.

یک تریلیون باکتری درپوست بدن

پوست ما به طور میانگین نزدیک به یک تریلیون باکتری را محافظت می کند که عمده آنها استافیلوکوک ها، استرپتوکوک ها و Corynebacterium هستند. این باکتری ها عرق بدن را تجزیه می کنند و بدین ترتیب موجب بوی بدن می شوند.

«مارتین بلیزر»، میکروبیولوژیست مدرسه پزشکی دانشگاه نیویورک در بازوی  انسان ۱۸۲ گونه مختلف از باکتری ها را کشف کرد. اغلب این باکتری ها در رقابت با پاتوژن های خطرناک بر سر مواد غذایی پوست، بدن مان را سالم نگه می دارند. مارتین بلیزر: «من از زندگی بدون میکروب ها متنفرم»

فیلمی ازمبارزه گلبول های سفیدباویروس هایی که واردبدن می شوند:

http://www.asriran.com/fa/news/566493/%DA%AF%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%84%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85#

شکل گیری "داعش"اعلام حکومت درموصل+حمله به سامرا"حرم"گزارش جامع

ظهور داعش 

داعش چگونه متولد شد و پای این گروهک چگونه به عراق باز شد؟

توضیح مدیریت سایت(پیراسته فر):گزارش جامع وخواندنی ازچگونگی شکل گیری داعش،رهبران داعش  وچگونگی حمله به عراق وخیانت استاندارنینوا درزمان تصرف «موصل» وچگونگی حمله به حرم عسکریین(سامرا)  وحملات دوم وچندمین باربه سامراو سوابق ابوبکربغدادی ونیزگزارشی ازمدیریت سایت -مصاحبه( سال بعدحمله داعش) باشیوخ سامرا(زمستان۱۳۹۳)راخواهیدخواند.+وصحنه گردانان رهبران داعش را.

همه نیروهای غیرعراقی(اروپایی) داعش کمتراز۴هزارنفربودند

«ابوبکر بغدادی »نام اصلیش« ابراهيم عواد ابراهيم علی محمد بدری سامرائی» در تابستان ۱۹۷۱میلادی(۱۳۵۰شمسی) در شهر سامرا بدنیا آمد،در سال ۱۹۹۶میلادی(۱۳۷۵شمسی) لیسانس خود را در زمینه مطالعات اسلامی از دانشگاه بغداد، و در حوزه مطالعات قرآنی فوق لیسانس و دکترایش را از دانشگاه صدام دریافت کرد. پس از مدتی تدریس  معارف قرانی پرداخت.

«ابوبکربغدادی»  واعظ و «امام جماعت مسجد المرزوق» سامرا،بود ودربعضی ازشهرهای دیگرعراق،ازجمله بغداد و فلوجه ،سابقه امامت درمساجدراداشته است.

نیروهای نظامی آمریکا در سال ٢٠٠٤میلادی(۱۳۸۲شمسی) وی را بازداشت کردند و او برای سه سال در زندان بود.

پس از این او از زندان خارج و سازمانی تحت نام «ارتش اهل سنت» را بنیان گذاشت و بعد از آن به «القاعده» پیوست.

گروه داعش ، زیادی تانک، موشک و خودروهای زرهی و انواع سلاح در اختیار دارد که از حامیان خود به ویژه عربستان و قطر دریافت کرده است.

وسرانجام مرگ البغدادی  /شنبه ۲۶ اکتبر ۲۰۱۹(۴ آبان ۱۳۹۸)/تأئیدمرگ:یکشنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۱۹(۵ آبان ۱۳۹۸)

ابوبکر بغدادی زنده یا مرده، درباره او چه می‌دانیم؟

حمله (داعش)به سامراپنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳(۶ژوئن۲۰۱۴)بوده ، تنها پنج روز از حادثه حمله داعش به سامرا گذشته بود که بامداد سه شنبه خبر سقوط اکثر مناطق شهر موصل توسط نیروهای دولت اسلامی عراق و شام موسوم به(داعش) منتشر شد.

داعش، یک گروه تروریستی مسلح است که اندیشه و شیوه «سلفی جهادی»  که شباهت زیادی به اندیشه های وهابی دارد و اعضای آن تشکیل خلافت در عراق و سوریه را هدف نهایی شان انتخاب کرده اند. این گروه در اوایل سال‌‌های اشغال عراق(باهدف مبارزه بااشغالگران) تاسیس شد. تشکیلات ابوبکربغدادی در سال ۲۰۰۴میلادی(۱۳۸۳شمسی) متعهد به وفاداری و حمایت از القاعده شده و به عنوان «القاعده عراق» مشهور شد.

در ۱۵ اکتبر ۲۰۰۶(۲۳مهر۱۳۸۵)این گروه به یک سازمان فراگیر برای گروه‌ های تروريستى عراق تحت عنوان «حکومت اسلامی عراق» تبدیل شد.

« شیخ ابوبکر بغدادی»  بعد از هلاکت ابوعمر البغدادی در آوریل ٢٠١٠ (۲۰بهمن۱۳۸۸) به عنوان رهبر جدید این گروه انتخاب شد.

آنها به عنوان جانشینان«ابومصعب الزرقاوی» سرکرده پیشین القاعده عراق شناخته می شوند.

دوران رهبری «ابوعمر»عراق، شاهد گسترش عملیاتهای تروریستی همزمان همانند حمله به بانک مرکزی، وزارت دادگستری، یورش به زندانهای ابوغریب و الحوت بود.

نام واقعی«ابوبکر البغدادی» ابراهیم عواد ابراهیم البدری- است.

وی عنوان واعظ و امام جماعت مساجد در شهرهای سامرا، بغداد و فلوجه عراق فعالیت می کرد.

نیروهای نظامی آمریکا در سال ٢٠٠٤میلادی(۱۳۸۲شمسی) وی را بازداشت کردند و او برای سه سال در زندان بود.

پس از این او از زندان خارج و سازمانی تحت نام «ارتش اهل سنت» را بنیان گذاشت و بعد از آن به «القاعده» پیوست.

گروه داعش ، زیادی تانک، موشک و خودروهای زرهی و انواع سلاح در اختیار دارد که از حامیان خود به ویژه عربستان و قطر دریافت کرده است.

این گروه درکارنامه خود«مبارزه»با ارتش آمریکا و  انگلیس در عراق و جنگ با ارتش و پلیس عراق، شوراهای بیداری، نیروهای پیشمرگ کردستان، ارتش سوریه، گروههای شیعی عراق مانند گردانهای اهل الحق، جیش المهدی و حزب الله عراق، حزب الله لبنان و ارتش آزاد سوریه راذکرکرده اند.

اعلام موجودیت گروه ترویستی«النصره»ازهمفکران داعش پس از حوادث سوریه، جبهه النصره در اواخر سال ٢٠١١میلادی(زمستان۱۳۹۰)شمسی ميلادى اعلام موجودیت کرد و طولی نکشید که توانمندی این گروه تروریستی با توجه به حمایتهای گسترده برخی کشورهای منطقه ای به طور چشمگیری افزایش یافت تا در طی چند ماه به یکی از مهمترین و قدرتمندترین گروههای مسلح در سوریه تبدیل شود.

در  سال اواخرسال۲۰۱۳میلادی(۱۳۹۲شمسی)  وقتی عناصرتشکیلاتی ابوبکربغدادی در سوریه در مناطقی از استانهای «رقه، حلب، حومه لاذقیه ، ریف دمشق ، دیرالزور ، حمص ، حماه ، حسکه و ادلب» پراکنده شدند وکشتارخونینی کردندو در برخی از این مناطق نیز کنترل کامل را به دست گرفتند،وآنگاه ،نام «حکومت اسلامی شام»برای ادامه جنایاتشان برکزیدند.

در روز نهم آوریل ٢٠١٣ (٢١بهمن۱۳۹۱)، در یک پیام صوتی که از طریق شبکه خبری موسوم به «شموخ الاسلام »پخش شد، ابوبکر البغدادی ،وعده حاکمیت دولت عراق راهم داد و آن را« دولت اسلامی عراق و شام»(داعش) نامید.

انتخاب اولین رئیس  (دولت اسلامی در عراق) در ۱۵ اکتبر ۲۰۰۶(۲۳مهر۱۳۸۵) در نشست فرماندهان گروه‌های مسلح  معارض، زمانیکه عراق دراشغال امریکا ومتحدین بودشکل گرفت،در این نشست بود که«ابوعمر البغدادی» به عنوان رئیس(رهبر) آن تعیین شد.

این گروه بعد از هلاکت «ابوعمر البغدادی»۳۰ فروردین۱۳۸۹(۱۹آوریل٢٠١٠) «ابوبکر البغدادی» به عنوان جایگزین وی معرفی شد.

با روی کار آمدن ابوبکر البغدادی، دامنه عملیات و حملات این گروه تروریستی وسعت گرفت و همزمان با آغاز بحران در سوریه، عناصر این گروه در سوریه نیز فعال شدند.

تشکیل «جبهه النصره» در سوریه گروه «جبهه النصره لاهل الشام» در اواخر سال ٢٠١١(زمستان۱۳۹۰) و با آغاز بحران و جنگ در سوریه به عنوان شاخه گروه «دولت اسلامی در عراق» تشکیل شد و به سرعت به یکی از گروه‌های مطرح در این عرصه تبدیل گشت.

عناصر جبهه النصره در حال قتل وعام مردم سوریه، سرانجام۲۰ فروردین۱۳۹۲(۹آوریل٢٠١۳)  «ابوبکر البغدادی» رهبر «دولت اسلامی در عراق» در پیامی صوتی ادغام «جبهه النصره و دولت اسلامی  عراق» را اعلام کرد

توضیح مدیریت سایت(پیراسته فر):جبهه النصره-درمرداد ۱۳۹۵نام خودرا به «جبهه فتح الشام» تغییرداد    هدف از تأسیس داعش پس از تشکیل گروه«توحید و جهاد» به سرکردگی «ابومصعب الزرقاوی» در سال ٢٠٠٤میلادی(۱۳۸۲شمسی) و بیعت او با«اسامه بن لادن» سرکرده سابق «القاعده»،این گروه با گسترش عملیات خود به یکی از قدرتمندترین گروه‌های تروریستی در عراق تبدیل شد.

تا اینکه الزرقاوی در سال ۲۰۰۶ در اظهاراتی ضبط شده به صورت مصور از تشکیل «شورای مجاهدین» به رهبری «عبدالله رشید البغدادی» خبر داد.

پس از هلاکت زرقاوی در سال ۲۰۰۶ میلادی(۱۳۸۵)«ابوحمزه المهاجر» به عنوان رهبر این گروه تعیین شد.

در پایان همین سال نیز گروه (دولت اسلامی عراق) به ریاست «ابوعمر البغدادی» تشکیل شد.

در۳۰ فروردین۱۳۸۹(۱۹آوریل٢٠١٠) نیروهای مشترک عراقی و آمریکایی در عملیاتی در منطقه «الثرثار» منزلی را که «ابوعمر البغدادی» و «ابوحمزه المهاجر» در آن پناه گرفته بودند، هدف قرار دادند. با شدت گرفتن تبادل آتش، جنگنده‌ها آن منزل را بمباران کردند که در نتیجه آن این دو تروریست کشته شدند.

اجساد این دو تروریست در معرض دید عموم گذاشته شد. یک هفته بعد این گروه در بیانیه‌ای در اینترنت به هلاکت این دو تروریست اذعان کرد

درنیمه اول اردیبهشت۱۳۸۹(اوائل می٢٠١٠)  «ابوبکر البغدادی» به عنوان جانشین و رهبر جدید تعیین شد،«الناصر لدین الله سلیمان» نیز به عنوان «وزیر جنگ» معرفی شد.

مناطق حضور عناصر «داعش» در مناطق محدودی از برخی استانهای عراق به ویژه استان «الانبار» بودکه ازآنجا و عملیات تروریستی در کل عراق را هدایت می کردند.

بیانیه ۱۹ بندی دولت اسلامی عراق ۲۰۰۷اعلام موجودیت کرد.

« ابوعمر البغدادی» با انتشار بیانیه­ ای-صوتی، در سال ۲۰۰۷میلادی (اواخرسال۱۳۸۵شمسی)، عقاید دولت اسلامی عراق را در۱۹ بند منتشرکرد.

۱- ما به نابودی تمامی‌ مظاهر شرک و تحریم ابزارهای آن اعتقاد داریم. به دلیل روایت صحیحی که مسلم از ابوالهیاج اسدی نقل می­کند، پیامبر اکرم به حضرت علی (رضی الله عنه) فرمود: «تو را به سوی چیزی می‌فرستم که من برای آن مبعوث شده ­ام. اینکه تمامی ‌تمثال‌ها را نابود کنی و تمامی قبرهایی را که بلند هستند مسطح و صاف نمایی».
۲- به اعتقاد ما، رافضی‌ها [شیعیان] طایفۀ مشرک و مرتدی هستند که از تطبیق بسیاری از شعائر ظاهری امتناع می­ورزند؛ بنابراین، هیچ شیعه­ ای مسلمان نیست و کشتن­شان جایز، بلکه واجب است.

۳- به اعتقاد ما« ساحر» کافر و مرتد است و قتلش واجب و توبۀ او در مورد احکام دنیوی، بعد از تسلط بر او، پذیرفته نیست. عمر بن خطاب گفته: «حدّ ساحر کشتن او با شمشیر است»؛ بنابراین، ساحر بدون هیچ تأملی کشته می‌شود.

۴- مسلمانان  اهل سنتی که به سوی قبله نماز می‌خوانند وامامرتکب؛ زنا و شرب خمر و سرقت می شوند می­دهند، تا زمانی کع آنها را حلال ندانند ،کافر نیستند.

۵- دیدگاه ما دربارۀ ایمان، دیدگاهی بین خوارج غلوکننده و اهل مرجئۀ افراط ­کننده است. کسی که شهادتین را بگوید و اسلام خود را آشکار کند و نواقض اسلام را انجام ندهد، با او معاملۀ مسلمان می­کنیم و باطن او را به خداوند متعال واگذار می­کنیم.
۶- رجوع به محاکم شرعی، در دولت اسلامی، برای رفع اختلاف و تحاکم میان افراد، بر اساس شرع خداوند واجب است.
۷-تکریم و تعظیم پیامبر اکرم واجب و تقدم دیگران بر ایشان حرام است و کسی که ادعا کند به مقام آن جناب شریف و مقام اهل­بیت مطهر و اصحاب بزرگ ایشان از خلفا و سایر اصحاب رسیده، کافر و مرتد می­شود؛ بنابراین، شیعیان و صوفیانی که برای بزرگان خود مقامی ‌همسان، بلکه بالاتر از اصحاب پیامبر قائل­اند، کافرند.
۸- همانا غرب­زدگی با تفاوت پرچم­ها و تنوع گرایش­های آن، مانند ملی­گرایی و وطن­پرستی و کمونیستی و بعثی، کفر آشکار و موجب نقض اسلام و خروج از دین می­شود و تمام کسانی که در فعالیت سیاسی مشارکت داشته باشند، مانند احزاب سیاسی که به دنبال جایگزین کردن امر دیگری به جای دین خداوند و تسلط دشمنان خداوند از صلیبیان و روافض (شیعیان) و سایر مرتدین بر بندگان مؤمن خدا هستند، همگی مرتد هستند.
۹- تمام کسانی که اشغالگران را به هر نحوی  کمک کنند که باعث تقویت و قدرت آنها شود، کافر و مرتدند و خون آنها مباح است.
۱۰- جهاد در راه خدا، از زمان سقوط آندلس، برای آزادی شهرهای مسلمان‌نشین، بر تمامی‌ افراد واجب عینی است و بزرگ­ترین گناهان بعد از کفر به خدا، نهی از جهاد در راه خداست.
۱۱- سرزمین مسلمانان زمانی که دچار قوانین کفار شود و غلبه در آنها، با احکام کفار باشد و احکام اسلام اجرا نشود، حکم سرزمین کفار را دارد و این امر لزوماً موجب تکفیر ساکنان آن نمی­شود. به سبب آنکه احکامی که امروز، تمامی سرزمین­های اسلامی را فرا گرفته، احکام طاغوت و قوانین آن است، ما حکم به کفر و ارتداد جمیع حاکمان آن کشورها و ارتش­های آنها می‌کنیم و کشتن آنها، از کشتن اشغالگران صلیبی واجب­تر است.
۱۲- کشتن پلیس طاغوت و مرتدین و هر آنچه از این دو پدید بیاید، واجب است. مانند تأسیسات نفتی و از بین بردن ساختمان­ها و مؤسساتی که معلوم بشود طاغوت آنها را محل استقرار خود قرار داده است.
۱۳- امروز گروه‌های اهل کتاب و صابئین و مانند اینها، در دولت اسلام، حکم دشمن را دارند و اهل ذمه شمرده نمی­شوند؛ چراکه عهد خود را به شکل‌های گوناگون شکسته ­اند؛ بنابراین، اگر امنیت و امان بخواهند باید پیمان جدیدی با دولت اسلامی ببندند و شروط مادام‌العمری که نقض کردند، متوقف خواهد شد.
۱۴- همانا فرزندان جهادی که در میدان عمل فعال هستند، برادران دینی ما هستند و ما آنها را متهم به کفر و فسق نمی‌کنیم؛ اما آنها به دلیل تخلف از واجب زمانه که اجتماع زیر پرچم واحد است، دچار عصیان شده­ اند.
۱۵- نسبت به گروه‌ها و اشخاصی که پیمانی با اشغالگران متجاوز ببندند، هیچ تعهدی نداریم، بلکه از نظر دولت اسلامی، آنها باطل و مردود هستند؛ بنابراین، اشغالگران را بر حذر می‌داریم از اینکه بدون اذن دولت اسلامی، هر گونه پیمان سرّی یا علنی ببندند.
۱۶- تکریم و تعظیم علمای عامل و صادق واجب است و در گرفتاری ها از آنها حمایت می­کنیم و کسانی که به شیوۀ طاغوت عمل کنند، یا در دین خداوند فریب‌کاری کنند، رسوایشان می‌کنیم.
۱۷- نسبت به حق کسانی که از ما در جهاد سبقت داشتند، معرفت داریم و آنها را در جایگاهشان قرار می­دهیم و جانشین خوبی برای آنها، در مورد خانواده و اموالشان هستیم.
۱۸- نجات اسیران  و حفظ حریم مسلمانان (سلفیان) از دست کافران  از طریق جنگ واجب است.
۱۹- آموزش امور دینی به مردم واجب است. هرچند برخی از لذت‌های دنیوی از دست رفته باشد و از علوم دنیایی هر آنچه مورد نیاز مردم باشد، واجب و غیر از آن تا زمانی که از ضوابط شرع خارج نباشد، مباح است. هر آنچه مردم را به سوی امور زشت فرا بخواند و کمک بر انجام آن باشد، حرام است؛ مانند دستگاه ماهواره. بر زنان پوشاندن صورت و دوری از بدحجابی و پای‌بندی بر عفت و طهارت واجب شرعی است.

«عثمان بن عبد الرحمن التميمي» مسئول هیئت شرعی دولت اسلامی عراق، وظایف دولت اسلامی عراق را چنین تشریح می‌کند: انتشار توحید در زمین و از بین بردن شرک ؛ قوانین حکومت مطابق آنچه خداوند متعال نازل کرده ، اجرای احکام اسلامی با نصب قضات و حاکمان اسلامی، حفظ اصل حکومت اسلامی و دفاع از حریم آن، برپایی حدود، بیرون راندن دشمن، دریافت زکات و غنیمت از دشمنان و صدقه و موارد دیگر از بیت‌المال، کمک به خانواد­های مقتولین و فقرا و کسانی که به حمایت نیاز دارند./منبع:سایت وهابیت.بااصلاحات/پایان بیانیه.

 اختلاف داعش و جبهه النصره از کجا شروع شد؟ 

با آغاز اختلافات و درگیری‌ها بین عناصر جبهه النصره و داعش در سوریه، سرانجام «ایمن الظواهری» رهبر القاعده تصمیم «ابوبکر البغدادی» رئیس گروه دولت اسلامی در عراق برای ادغام گروه خود با جبهه النصره را لغو کرد.

الظواهری تأکید کرد که فعالیتهای «دولت اسلامی در عراق» فقط به عراق منحصر شود.

ولی این موضوع برای سرکرده داعش خوشایند نبود، به صورتیکه البغدادی، در نواری صوتی اعلام کرد که با درخواست ایمن الظواهری، برای لغو گروه داعش و جدایی از جبهه النصره، مخالف است.

بغدادی گفت: گروه دولت اسلامی عراق و شام تا زمانی که نبض ما می‌زند و خون در رگ‌هایمان جاریست باقی خواهد ماند و ما حاضر به عقب نشینی و چانه زدن نیست.

حامیان  اولیه داعش چه کسانی بودند؟

عناصر گروه داعش مانند «جبهه النصره» از بی رحم ترین تروریستهای حاضر در سوریه و عراق هستند. فیلم‌ها و تصاویر منتشر شده از جنایتهای این گروه تروریستی موجب شد که حامیان گروه‌های مسلح در سوریه مدعی شوند که از این گروه حمایت نمی‌کنند. حتی برخی گروه‌ها نیز برای افزایش دریافت حمایتهای بین المللی خود را مخالف این گروه جلوه داده و با داعش وارد جنگ شده‌اند.

با توجه به گستردگی کمک‌های مالی، تسلیحاتی و لجستیکی که با آغاز جنگ در سوریه به این کشور سرازیر شد؛ تلاش گروه‌های مسلح به ویژه داعش برای دستیابی هرچه بیشتر به این کمکها و سلطه بر گروه‌های دیگر شدت گرفت که این امر موجب آغاز جنگ و درگیری گروه‌های مسلح با یکدیگر شد.   اما با وجود اعلام برائت حامیان گروه‌های مسلح از داعش و جبهه النصره، کمکهای حامیان خارجی همچنان به دست این دو گروه می‌رسد. این کمکها در قالب حمایتهای مالی، تسلیحاتی، لجستیکی، اطلاعاتی، آموزشی و غیره از سوی حامیانی مانند عربستان و قطر و ترکیه به همراه چند کشور غربی، موجب ادامه جنگ و ویرانی در سوریه شده است.

تابعیت و هویت اعضای داعش پس از کشف اجساد و یا دستگیری اعضای این گروه تروریستی نشان می دهد که بیشتر این تروریستها با همکاری برخی طرفهای منطقه ای از عربستان، لیبی، یمن و چند کشور دیگر جمع آوری و سازماندهی شده اند. سلاح و مهمات و تجهیزات این گروه نیز بیانگر حمایت گسترده مالی و تسلیحاتی طرفهای منطقه‌ای مانند عربستان و قطر از این گروه تروریستی است.  حمله به موصل ختم نخواهد شد در همین رابطه "محمد ابو کلل"، سخنگوی ائتلاف شهروند در صفحه فیسبوک خود درباره حمله اخیر داعش به موصل نوشت: کار در موصل تمام نمی شود. داعش می خواهد موصل را به پایگاهی برای حمله به دیگر شهرهای عراق تبدیل کند. نیروهای داعش در حال ترک سوریه و انتقال به عراق هستند تا از حکومت عراق به دلیل این که از بشار اسد حمایت کرد و با محنت های مردم سوریه هم دلی کرد، انتقام بگیرند. سناریوی سوریه می رود تا در عراق تکرار شود با این تفاوت که شهرهای بزرگی در اندازه موصل در سوریه ظرف چند ساعت سقوط نکردند بلکه ماه ها طول کشیدند تا از کنترل دولت خارج شوند.   "احمد خلف"، استاندار الانبار، می گوید نیروهای داعش به واسطه هم مرز بودن الانبار با سوریه آزادانه در خاک دو طرف در رفت و آمد هستند به گونه ای که می توان گفت تقریبا ٨٠ درصد نیروهای داعش از سوریه وارد عراق می شوند./ ۲۱ خرداد ۱۳۹۳ باشگاه خبرنگاران جوان
اسنادخیانت  سران عراق درماجرای «داعش»

به گزارش پایگاه خبری شبکه العالم، «شیخ مهدی الصمیدعی» مفتی سرشناس اهل سنت عراق در گفتگو با برنامه «حدیث الوطن» شبکه السومریه گفت:
«اسامه النجیفی» معاون رییس جمهوری عراق هنگام ریاست بر پارلمان کشور «پارلمان داعش » را تاسیس کرد که امروزه بزرگترین عامل تخریب و ویرانگری در عراق به شمار می آید. در واقع پارلمان داعش برای ورود داعش به کشور زمینه سازی کرده است.

معاون رئیس جمهور عراق: همه پرسی جدایی اداره اقلیم کرد غیرقانونی است
« اسامه النجیفی »معاون اسبق رئیس جمهور عراق
وی افزود: اگر شرم و حیا نبود به سبب ننگ و ویرانی که النجیفی به کشور وارد کرد، به خیابانها می رفتیم و بر سر و صورت می کوفتیم.
مفتی اهل سنت عراق ، النجیفی را به بی مسئولیتی و سردرگمی متهم کرد و افزود: وی هنگام سفر به کشورهای عربی از ظلم و ستم دولت علیه اهل سنت سخن گفت، اما سخنان وی صادقانه نبود.
سازمان تروریستی داعش در ماه ژوئن گذشته بخشهای وسیعی از شهر موصل و دیگر مناطق در شمال و غرب عراق را به کنترل خود درآورد؛ اما نیروهای عراقی توانستند بسیاری از این مناطق را بازپس گیرند.
اسامه النجیفی در زمان ریاست بر پارلمان عراق بارها به ارتباط داشتن با گروه های مسلح متهم شده بود.

رمزگشایی اظهارات استاندار فراری نینوا درباره داعش
در زمان حمله داعش به موصل،« اثیل النجیفی» برادر اسامه استاندار نینوا بود که در پی حمله داعش به اربیل فرار کرد.
چندی پیش اقدام اسامه النجيفي برای تشکیل گروه مسلحي موسوم به "گردان هاي موصل" بدون هماهنگي با دولت با انتقادات بسیاری مواجه شده بود.
اسامه النجيفي گفته بود که گردان هاي موصل را براي اخراج اعضاي گروه تروريستي و تکفيري داعش از شهر موصل مرکز استان نينوا تشکيل داده است. در پی این اقدام ائتلاف "دولت قانون" عراق خواستار هماهنگي و همکاري اسامه النجيفي با دولت در مبارزه با گروه تروريستي داعش شد و اعلام کرد: النجيفي با تشکيل چنين گروه مسلحي قانون اساسي عراق را نقض کرده است و هدف وی ترميم چهره و اعتبار خود است، اما در اين امر ناکام خواهد ماند.
***
استاندار فراری نینوا که در ژوئن گذشته موصل را تقدیم گروهک تروریستی داعش کرد ضمن تایید حضور خود در نشست حمایت از تروریسم عراق در امان، از مخالفت خود با آزاد سازی موصل به دست ارتش عراق خبر داد.
به گزارش پایگاه المسله، آثیل النجیفی استاندار سابق نینوا که این استان را در دهم ژوئن گذشته تقدیم گروهک داعش کرد به مشارکت خود در نشست حمایت از تروریسم عراق در امان پایتخت اردن افتخار کرد و این نشست را گامی مهم در آرامش اوضاع در داخل عراق به شکل مستقیم یا غیر مستقیم توصیف کرد!
وی با اشاره به مشارکت خود در نشست حمایت از تروریسم عراق در تاریخ ۱۶جولای ۲۰۱۴(۲۵ تیر ۱۳۹۳) اخبار مربوط به منع کردن وی از ورود به سالن نشست را تکذیب کرد و افزود: من دعوت شده بودم و با شرکت کنندگان در این نشست در خارج از سالن نیز رایزنی هایی داشتم.ما با حضور ارتش عراق در نینوا مخالف هستیم و خواستار تشکیل نیروهای محلی برای بازپس گیری آن از لوث داعش هستیم.
المسله در ادامه گزارش داد: با وجود ادعاهای النجیفی وی هیچ اقدامی برای آزادی موصل انجام نداده است و خود به آغوش مسعود بارزانی پناه برد.هماهنگی قوی میان وی با مسعود بارزانی رئیس اقلیم کردستان، گروه موسوم به نقشبندیه وابسته به عزت الدوری از مظنونان دستگاه امنیتی عراق و معاون دیکتاتور معدوم در تسلیم موصل به داعش وجود داشت.
اما ساکنان موصل که به شدت از النجیفی متنفر هستند به طوری که "سروار سان" یکی از شهروندان موصلی در صفحه مجازی خود خطاب به النجیفی نوشته است: تاریخ نام تو را در زمره اولین کسی که موصل را به خطرناکترین گروه نظامی و تروریستی دنیا تقدیم کرد ثبت کرده است و ساکنان موصل تو را جنایتکار جنگی می دانند./۲۲ بهمن ۱۳۹۴تابناک-بنقل ازتسنیم.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:

یک ماه بعدازتصرف موصل واعلان حکومت داعش درعراق-زهیر الجلبی(رئیس شورای پشتیبانی -امرالربیعین) در کنفرانسی مطبوعاتی، النجیفی(استاندارنینوا)باداعش همدست بوده است!

جلبی گفت: اظهارات اثیل النجیفی درباره خروج گروه جنایتکار داعش از استان نینوا و تحویل زمام امور آن به گروه نقشبندیه، برملا کننده سطح همدستی و توطئه بین النجیفی و گروه‌های تروریستی است.
زهیر الجلبی این پرسش را مطرح کرد که اثیل النجیفی از کجا می داند که گروه داعش استان موصل را تحویل گروه نقشبندیه می دهد؟ آیا وی با این دو گروه کانال های تماس و ارتباطی دارد؟
الجلبی افزود: دفاع النجیفی از گروه نقشبندیه و توصیف کردن عناصر آن به کسانی که از تجربه در مدیریت امور برخوردارند، بیانگر میزان همکاری او و بعثی ها است. نقشبندیه یک گروه تروریستی مشهور است و این گروه مسؤول وضع غرامت برای اهالی استان موصل در چهار سال گذشته است.
اثیل النجیفی استاندار فراری نینوا و برادر رئیس سابق پارلمان عراق روز یکشنبه گفت که گروه داعش خود را برای خروج از بخش چپ شهر موصل و تحویل آن به گروه نقشبندیه نزدیک به حزب بعث به ریاست عزت الدوری آماده می کند، و توافقی بین دوطرف وجود دارد./۲۳تیر۱۳۹۴

پاداش النجیفی برای سقوط موصل
دو سند از اسناد وزارت‌خارجه عربستان که «ارتش سایبری یمن» آن را فاش کرد، از همکاری معاون کنونی رئیس‌جمهور عراق با عربستان در ایام سقوط موصل و همچنین جاسوسی برادرش برای ریاض حکایت دارد.
چند سند از صدها هزار سند افشا شده از وزارت خارجه، کشور و اطلاعات عربستان توسط «ارتش سایبری یمن» که ماه «می» گذشته، یک نسخه از کل اسناد فاش شده را در اختیار خبرگزاری فارس قرار داد، درباره خانواده «النجیفی» در عراق و روابط حسنه این خانواده با ریاض است.
از جمله اسامی که در این اسناد دیده می‌شود، نام «اسامه النجیفی» رئیس سابق پارلمان عراق و معاون کنونی رئیس‌جمهور عراق است. بر اساس یکی از این اسناد، معاون رئیس‌جمهور عراق، مبلغ ۵۷۵ میلیون دلار تنها ۱۳ روز پس از سقوط شهر موصل دریافت کرده است.

موصل،شب سه شنبه ۱۰ ژوئن٢٠١۴،(۲۰ خرداد ۱۳۹۳) سقوط کرد.

در این سند سازمان اطلاعات عربستان که نامه‌ای به شماره ۳۴١ (۱۳ روز پس از سقوط موصل) به تاریخ ۲۳ژوئن٢٠١۴ (۲تیر۱۳۹۳)است، آمده است:
«برادر ارجمند و محترم جناب آقای «اسامه النجیفی»
به اطلاع می‌رساند که ما مبلغ ۵۷۵ میلیون دلار بر اساس قراردادی که با بانک «نیکستایل» ترکیه داشتیم، به شماره حساب «B23Q21746AI » و به چک به شماره  KS8954021 در تاریخ ۲۲ژوئن٢٠١۴ (۱تیر۱۳۹۳) واریز کردیم.
امیدواریم که پیش از اعلام آمادگی شما برای اجرای آنچه میان ما توافق شده، از آن برداشت نکنید تا پس از این بر اساس درصدهایی که برای هر یک از شخصیت‌های معین در توافق ما مشخص شده، تقسیم شود.
با احترام و آرزوی موافقت شما
رئیس دستگاه اطلاعات عمومی
خالد بن بندر بن عبدالعزیز آل سعود»
اسنادی که ارتش سایبری یمن ۲۲ می٢٠١۴ (پنج شنبه، ۱ خرداد ۱۳۹۳) در اختیار خبرگزاری فارس و سپس بخشی از آن را در اختیار سایت ویکی‌لیکس قرار داده است، شامل پیامها، نامه‌ها و گزارش‌های محرمانه سفارتخانه‌های عربستان سعودی در سرتاسر دنیا، وزارت خارجه، کشور و اطلاعات این کشور است.
****
نامه دیگر که امضای «سعود الفیصل» وزیر خارجه وقت عربستان در زیر آن درج شده است، مربوط به جاسوسی «محمد النجیفی» برادر اسامه و یکی از مشاوران ارشد او در دوره ریاستش بر پارلمان عراق است.
این سند نشان می‌دهد که محمد النجیفی برادر اسامه و اثیل النجیفی استاندار وقت نینوا (به مرکزیت موصل)، عربستان را در جریان جزئیات امور داخلی در دولت عراق قرار می‌داد و به نوعی جاسوسی او برای ریاض را فاش می‌کند.

متن این سند به شرح زیر است:
«خادم الحرمین الشریفین و رئیس محترم دولت عربستان سعودی
به اطلاع می‌رساند که جناب شاهزاده «ترکی الفیصل» به بنده ابلاغ کرده است که نامه‌ای از دکتر محمد النجیفی، برادر و یکی از مشاوران ارشد اسامه النجیفی رئیس پارلمان عراق، دریافت کرده است که بیانگر وخامت اوضاع در عراق در سایه تلاش ایران برای سیطره بر این کشور از طریق «نوری المالکی» نخست‌وزیر است.
وی در این نامه خواستار تدوین یک طرح برای جلوگیری از نفوذ ایران در عراق که عربستان و منطقه عربی را تهدید می‌کند، تدوین شود.
دکتر محمد النجیفی تمایل دارد که در سفر قریب الوقوع رئیس پارلمان عراق به عربستان در پاسخ به دعوت رسمی رئیس مجلس شورای عربستان،  با بنده دیدار کند.
لذا اگر جنابعالی با این مسئله موافقید، لطفا ابلاغ کنید.
خداوند عمری طولانی و باعزت به شما عطا بفرماید
سعود الفیصل
وزیر خارجه»
جولیان آسانژ مدیر سایت ویکی‌لیکس در بیانیه‌ای اعلام کرده که «اسناد عربستان سعودی پرده از یک دیکتاتوری مرموز و غیرقابل پیش‌بینی برمی‌دارد که علاوه بر گرامی داشتن صدمین اعدام با گردن زدن در سال جاری، به تهدیدی علیه همسایگانش تبدیل شده است»./روزنامه هفت صبح
***
مدیریت سایت-پیراسته فر: در ۱۵ خرداد ۱۳۹۳ (۵ژوئن ۲۰۱۴)حیوانات انسان نمایی بعنوان"داعش"واردعراق شدند وبا تبانی که با جرثومه ها بعثی که دررأس کاربودند مثل استاندارنینوا"اثیل النجیفی"(که برادراسامه النجیفی رئیس پارلمان"وقت" عراق)بود
نگارنده در چهارشنبه، ۲۱ خرداد ۱۳۹۳ (۱۱ژوئن ۲۰۱۴) واردعراق شده بودم(برای مأموریت ستادبازسازی سامرا،داعش یک روزقبل ازما به موصل .نینوا لشکرکشی کرده بود)بعلت سلطه این گروه  برجاده بغدادبه سامرا،ماتا۲هفته انتظار،هم نتوانستیم به سامرابرویم دراین مدت توانستم اطلاعات خوبی بدست بیاورم،دریکی ازاین اسناد،نامه ای رایکی ازفرماندهان سپاه بدر،ارائه داد که درآن استاندارنینوابه نیروهای نظامی وانتظامی بخشنامه کرده بود که بمحض  رسیدن نیروهای "مجاهد"بارهاکردن کلیه ادوات  وتجهیزات عفب نشینی کنند(عین کلمه مجاهد درآن بخشنامه آمده بود)
وآن مسؤل عراقی میگفت چندروزقبل شایعه شده بود که عراق قصدحمله به مناطقی ازعراق رادارد،ولی "النجیفی" شب قبل ازحمله باهماهنگی شبکه تلویزیون عراق به مناطق مختلف عراق"شهرها"می رفت ومصاحبه می کرد که همه چیزسرجایش است ،امنیت کامل برقراراست وبه مردم عراق اطمینان خاطرمی داد که هیچ  خطری تهدیدشان نمی کند ،تلویزیون پخش مستقیم می کرد
بدینصورت وفاداران به حزب بعث به کشورشان خیانت کردند وکشوررا2دستی تحویل داعش دادند،حداقل برای سلطه این گروه نروریستی تسهیلاتی فراهم کردند.
مسعود بارزانی، رئیس اقلیم کردستان عراق درهمان دوران به ایران سفرکرد وبا بعضی ازمسؤلین ایرانی دیدارداشت وبعداربازگشت مصاحبه منافقانه ای کرد.
واما اینکه چرانیروهای بارزانی هیچ مشکلی باداعش ندارند وداعشی ها براحتی درمناطق کردنشین آمدوشددارند وبیشترحاکمیتشان درآن مناطق است"زندگی مسالمت آمیزی دارند،جای تأمل است! بخشنامه مذکوردرصورت پیداکردن از آرشیو درهمین پست قرارخواهم داد./پایان
***
حمله صبح امروز عناصر داعش به شهر سامرا
از ساعت ۴ بامداد امروز،۵ژوئن ۲۰۱۴(پنج شنبه، ۱۵ خرداد ۱۳۹۳=٧ شعبان ١٤٣٥) شهر سامرا شاهد درگیریسلحانه تروریست‌های گروه موسوم به «دولت اسلامی عراق و شام»(داعش) با نیروهای امنیتی است. به نظر می رسد که تروریست‌ها قصد داشتند به مرقدهای امام هادی  و امام حسن عسکری (ع) حمله کنند که تاکنون موفق نشده‌اند و نیروهای امنیتی این حمله تروریستی را خنثی کرده‌اند.
پنجاه ویک  نیروی امنیتی کشته شدند
یک مقام آگاه امنیتی عراق در این‌باره گفت که درگیری‌های مسلحانه‌ای که میان افراد مسلح و نیروهای امنیتی عراق در شهر سامرا از صبح امروز روی داد تاکنون به کشته شدن ۵۱ نیروی ارتش و پلیس در سامرا منجر شده است و درگیری‌ها تا زمان تنظیم این خبر همچنان ادامه دارد.
برخی منابع اعلام می‌کنند که افراد مسلح ساختمان‌های دولتی در این شهر را به کنترل خود درآورده‌اند.
پنج محله سامرا در کنترل داعش
خبرگزاری کل‌العراق نیز نوشت: عناصر داعش ۵ محله شهر سامرا را تحت کنترل خود درآورده‌اند و گزارش‌ها حاکی از آن است که آنها توانسته‌اند دانشگاه سامرا را اشغال کنند.
اعلام حکومت نظامی و آماده باش در سامرا
نیروهای امنیتی عراق در پی حمله همه جانبه داعش به سامرا در استان «صلاح‌الدین» در این شهر حکومت نظامی اعلام کردند و تمامی راه‌های منتهی به مرقد دو امام عسکری (ع) را بستند.
پلیس استان صلاح‌الدین اعلام کرد که تمامی نیروهای امنیتی به حالت آماده‌باش در آمده‌اند.
داعش از بلندگوهای مساجد سامرا جوانان را به جهاد دعوت می‌کند
شاهدان عینی از جولان عناصر داعش در مناطق تحت سیطره‌شان در شهر سامرا خبر دادند و گفتند: خودروهای داعش در مناطق مختلف با پرچم‌های مخصوص این گروه تروریستی در حال جولان در شهر هستند و بلندگوهای مساجد نیز جوانان را به پیوستن به داعش و جهاد دعوت می‌کند.
حمله به منزل وزیر علوم و فناوری عراق در «سامرا»
در پی ناآرامی‌های خونین امروز در «سامرا»، افراد مسلح ناشناس به منزل وزیر علوم و فنآوری عراق در این شهر حمله کردند و ۳ محافظ او را کشتند.
به آتش کشیده شدن یک ایست‌ بازرسی در سامرا
داعش یک ایست بازرسی ارتش را در نزدیکی میدان اعتصاب در سامرا به آتش کشید.
ارسال کمک‌های نظامی ارتش و پلیس عراق به سامرا
کمک‌های نظامی ارتش و پلیس دولت فدرال عراق به شهر سامرا رسید و تمامی این نیروها در خارج از شهر سامرا مستقر شده‌اند و در عین حال نیروی هوایی ارتش عراق پروازهای منقطعی را بر فراز آسمان سامرا انجام می‌دهد.
نیروی هوایی ارتش عراق داعش را هدف قرار داد
جنگنده‌های ارتش عراق به کمک نیروهای امنیتی مستقر در شهر سامرا رفتند و با هدف قرار دادن خودروهای داعش تاکنون ۱۳ تروریست را کشته‌اند.
حکومت‌نظامی در «بیجی» و تخلیه تمامی ساختمان‌های دولتی
یک مقام مسئول امنیتی استان صلاح‌الدین از اعلام آماده باش در منطقه بیجی این استان و تخلیه تمامی ساختمان‌های دولتی خبر داد و اعلام کرد که این اقدام به دلیل آن صورت گرفت که پیش‌بینی می شود پس از درگیری‌های امروز داعش در سامرا، این منطقه نیز هدف بعدی داعش باشد. به همین دلیل در این منطقه حکومت‌نظامی اعلام شده است./ ۱۵ خرداد ۱۳۹۳خبرگزاری فارس بنقل ازعراقی(الاخباریة)

گزارش حمله داعش به حرم عسکریین-سامرا

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:
تروریست ها در  ۸۰۰ متری حرم عسکریین/۱۵ خرداد ۱۳۹۳

تروریستهای داعش پرچم سیاه خود را بر فراز چندین مسجد "سامراء" نصب کردند. آنان همچنین ساختمان مرکز جوانان شهر سامراء را نیز که در ۲ کیلومتری مرقد امامین عسکریین (ع) قرار دارد، تحت کنترل خود در آورده و پرچم خود را بر فراز آن قرار دادند. آنها در نهایت توانستند تا ۸۰۰متری حرم پیش بروند اما دفاع محافظان حرم که با جانفشانی ۵۸ نفر از آنها همراه بود، راه حرامیان رابرحرم  سد کردند.
گزارشات لحظه به لحظه
ساعت ۱۳:۲۵ حمله به حرم خنثی شدبا حمله نیروهای امنیتی مسئول محافظت از مراقد مطهر امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) به حرامیان داعش، توطئه حمله به این دو مرقد شریف ناکام شد و تروریست‌ها از ۸۰۰ متری اطراف حرم فراری داده شدند.
ارتش عراق توانست درگیری‌ ایجاد شده در منطقه را به خوبی کنترل کند و نگذاشت هیچ یک از افراد مسلح وارد مرقدهای مطهر شوند. درب‌های حرم مطهر بسته شده و زائران ایرانی، عراقی، پاکستانی و ... در آن حضور دارند.
دفاع ازحرم عسکریین بصورت معجزه وار
عناصر داعش  می‌خواستند از خودروهای بمب‌گذاری شده در این شهر استفاده و مناطق متعددی را منفجر کنند که نیروهای امنیتی عراق این خودروها را کشف و بمبهای آنها را خنثی کردند.

 نیروهای داعش هنگامی که می‌خواستند یکی از این خودروها را بمبگذاری کنند به طور اشتباه این بمبها منفجر و باعث شد ۲۱ نفر از آنها که تلاش می‌کردند این خودروها را به شهر برسانند کشته شوند.
همدستی برخی عشایر سامرابا داعش

یک منبع آگاه عراقی در تشریح وضعیت شهر سامرا و حمله گروهک تروریستی داعش به این شهر گفت: داعش با ۵ هزار نیرو به شهر -سامرا-حمله کرده و برخی عشایر نیز با آن همکاری می‌کنند.

این گروه از عشایر در همکاری با داعش به مراکز پلیس و ارتش حمله کرده و پلیس و ارتش را مشغول کردند تا نتواند از شهر دفاع کند.
عناصر داعش مجهز به انواع سلاح های سبک و سنگین و بولدوزر هستند. آنها از بلندگوهای مساجد، جوانان را به جهاد دعوت می کنند.به گفته شاهدان: برخی مسؤولان "خائن"شهر سامراء نیز با داعش همدستی کرده اند! اما مردم شهر با ارتش همکاری می کنند.
«اسماعیل خضیر» معاون شورای استانداری صلاح الدین گفت: عناصر داعش در برخی مناطق سامرا سنگر گرفته‌اند و از اهالی منطقه به عنوان سپر انسانی استفاده می‌کنند.
سازمان مبارزه با تروریسم عراق ساعت ۱۸:۴۵ به وقت تهران اعلام کرد که سامرا پاکسازی شده است.مقررات منع رفت و آمد در سامرا همچنان ادامه دارد و منطقه المدینه القدیمه که حرم امامین عسکریین(ع) در آن واقع است همچنان بسته اعلام شده است.
سخنگوی سازمان مبارزه با تروریسم عراق که امروز مسؤولیت پاکسازی شهر سامراء از وجود داعش به آن سپرده شد گفت: نیروهای امنیتی توانستند امروز همه مناطق سامراء را که عناصر گروه تروریستی داعش آنها را تحت کنترل در آورده بودند پاکسازی کنند و عملیات پاکسازی و آزاد سازی این مناطق به صورت کامل انجام شد.«صباح النعمان» ادامه داد: در این عملیات ۴۰ تن از تروریستهای این گروه به هلاکت رسیدند. البته ادامه فعالیت یگانهای گشتی برای جستجو به دنبال باقیمانده عناصر داعش در شهر ادامه دارد.
رییس دیوان وقف شیعی عراق هم اکنون (ساعت ۲۳:۰۵ به وقت تهران) در گفتگوی زنده با شبکه تلویزیونی العراقیة ضمن اعلام شکست عناصر داعش، از ارتش این کشور قدردانی کرد.

«صالح الحیدری» با تأکید بر اینکه هدف داعش از حمله به سامراء تخریب حرم مطهر بوده است، از مردمی که با نیروهای امنیتی همکاری کردند نیز تشکر کرد

حیدری گفت: عتبه مطهره عسکریه در قلب شهر سامراء قرار دارد و بسیاری از مردم این شهر خود را از اعقاب امامین عسکریین می دانند؛ لذا عجیب نیست که در دفاع از این مرقد با ارتش همکاری نمایند./منبع:جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳شبکه خبرتلویزیون ایران.

...مقابله پلیس و نیروهای امنیتی نیروهای امنیتی عراق در مقابل این هجوم غافلگیرانه ایستادگی کردند . آنها در این شهر حکومت نظامی اعلام کردند و تمامی راه‌های منتهی به مرقد دو امام عسکری (ع) را بستند. پلیس استان صلاح‌الدین نیز تمامی نیروهای خود را به حالت آماده‌باش در آورد.ارتش کوچک‌ترین جنبنده‌ مسلحی را هدف قرار می‌دهد اما ۹۰ درصد افراد داعش از گروه‌های بسیار آموزش دیده گارد ریاست جمهوری سابق و فدائیان صدام هستند و مقاومت می کنند..

توضیح مدیریت سایت(پیراسته فر):درزمان اقامت سه ماهه ام درستادعتبات سامرا،اسفند۱۳۹۳ -بهمراه مترجم ویک بلدچی عراقی(مهندس حسین) بهد داخل شهرسامرارفتیم ومصاحبه ای باشیوخ سامراداشتم که این گفتگو درفاصله۲ساعته بین نمازمغرب وعشاء بوده-ازهرچیزی پرسیدم ازتصرف داعش ویارگیری ۲و۳هزارنفره سامراییان توسط داعش تا دیدگاهشان نسبت به امامین عسکریین وایران ...
آنهامی گفتند درست است که سامرا۱۰۰%سُنی هست ،اماائمه ازماهستند،«جد»ماهستند،ومی گفتند مردم سامرا در۳زمان اززندگیشان می آیندبرای ابرازارادت-هنگام تولد-هنگام ازدواج وهنگام مرگ-ومی گفتند ماحتی اسم مسجدمان رااسم امام هست(اسم مسجدشان«اولادالحسن»بود)
وحتی نسبت به ایران دیدگاهشان مثبت بود،یکی ازحاضران عکسی راروی دیوار موکب(محل مصاحبه)نصب بود،نشانم داد،گفت این پدرم هست که چشمش را دکترهای ایرانی درمان کرده اند.
صاحب موکب ازارادت پدرش به امام خمینی می گفت.
اومی گفت:هنگامی که خمینی درعراق بود،پدرم اورابخانه مان دعوت کرد ومیهمانی مفصلی ترتیب داد،بیست رأس گوسفنددرآن میهمانی ذبح شد.
دراین مصاحبه حدود۱۰نفرازشیوخ سامرا +امام جماعت مسجداولادالحسن حضورداشتند.عکسهای یادگاری هم گرفتیم-درصورت پیداکردن تصاویرازآرشیو،منتشرخواهم کرد،ضمناً موکب این شیوخ ،شبیه یک رستوران لاکچری بود،باموکب های اربعین خیلی متفاوت بود

یکبارهم با گروهی ازجانبازانی که ازقم آمده بودند-باون کاپیتاژ شده شان-تاآوخرهای سامرارفتیم که پلیس امنیت سامراآزیرکشان درتعقیب مان آمدهبود،البته بخیرگذشت!-پایان توضیح مدیریت سایت.
***
حمله دوم داعش به سامرا
گروه تروریستی داعش روزچهارشنبه۶آبان۱۳۹۴(۲۸اکتبر ۲۰۱۵)- درشمال وغرب سامرا به حملات متعدد دست زد که با مقابله به موقع نیروهای عراقی خنثی شد، در عین حال عراق درصدد گشودن جبهه های جدید درالانبار علیه داعش است. منابع امنیتی وبرخی رسانه های عراقی وابسته به گروه های مقاومت اسلامی روزچهارشنبه فاش کردند که تروریست های داعش با بهره بردن از شرایط بدی هوا و بارش شدید باران درمناطق آزاد شده شمال استان صلاح الدین از نیمه شب سه شنبه، ۵ آبان ۱۳۹۴ وطول روز چهارشنبه دست به حملات مختلف زدند که همگی این حملات خنثی شده و تعداد زیادی از عناصر داعش به قتل رسیدند.

این نقشه-آرایش نیروهای پیداوپنهان داعش دراواخرسال میلادی ۲۰۱۹-نیمه دسامبر( آذر ۱۳۹۸)است

سایت خبری «آفاق»وابسته به ائتلاف دولت قانون اعلام کرد که تروریست های داعش امروز به بزرگترین حمله تروریستی خود اززمان آزاد سازی شهرستان« بیجی» تاکنون دست زدند که با برخورد به موقع نیروهای مشترک پلیس مرکزی و مردمی، این حمله در منطقه «فتحه» در شمال شهر بیجی ناکام ماند.گزارش دیگر منابع امنیتی عراق حاکیست که تروریست های داعش نیمه شب سه شنبه از دو محور به منطقه «کوه های حمرین»در شمال صلاح الدین حمله کردند که براثر مقابله نیروهای مشترک مردمی وارتش عراق، شش تن ازعناصر تروریستی کشته و در مقابل تنها سه تن از نیروهای عراقی زخمی شدند.

سایت خبری « الاتجاه» وابسته به گروه مقاومت اسلامی «کتائب حزب الله» نیز امروز اعلام کرد که تروریست های داعش در صدد دست زدن به حمله ای گسترده ای در غرب شهر سامرا هستند.این سایت خبری به نقل از منابع امنیتی عراق آورده است که تشکیلات تروریستی داعش هم اکنون در حال جمع آوری نیرو و خودروهای زرهی و ماشین آلات جنگی خود در منطقه «البعاج»در غرب سامراست و برای دست زدن به یک حمله نظامی گسترده آماده می شود.

این گزارش در حالی منتشر شده که روز چهارشنبه(۶آبان۱۳۹۴) نیروهای تروریستی داعش در منطقه «الجزیره» در غرب سامرا در معرض یک حمله غافلگیرانه خمپاره ای و کاتیوشایی نیروهای مشترک مردمی و ارتش عراق قرار گرفته ویکی ازمهمترین سرکردگان داعش در این منطقه به همراه ۱۶ تن دیگر به قتل رسیدند.

حملات داعش درغرب وشمال«سامرا»

منابع امنیتی به سایت خبری «الغدیر» وابسته به سازمان بدر امروز گفتند که براثر حمله کاتیوشا و خمپاره به یکی از مخفیگاه های داعش در روستای «البوعلی» در غرب سامرا ، «ابوطلحه القطری » یکی از سردکردگان داعش به همراه ۱۶ تن دیگر به قتل رسیدند.

تشکیلات نیروهای داوطلب مردمی(حشدالشعبی) امروز با انتشار بیانیه ای که در اختیار ایرنا در بغداد قرارگرفت، خبر قتل« ابوطلحه القطری» را تایید کرد.

این درحالی است که منابع امنیتی فاش ساختند که در حمله گسترده دیگر عناصر داعش در شمال سامرا دستکم ۱۰ عنصر داعشی به قتل رسیدند.

سایت خبری «شفق نیوز» امروز به نقل از منابع امنیتی عراق نوشت که نیروهای تروریستی داعش حمله گسترده ای را به منطقه «الحویش» در شمال سامرا تدارک دیدند که با مقابله شدید نیروهای مشترک مردمی و ارتش عراق مواجه شده و ۱۰ تن از عناصر آنها به قتل رسید و تعدادی از خودروها و ماشین آلات آنها منهدم شد.۱۳۹۴/۱۶۰۸/۱۶۲۰۱۵

براساس این گزارش، تروریست های داعش با پیش انداختن سه انتحاری و سپس پشتیبانی سه خودرو بمبگذاری شده به نیروهای عراقی مستقر در الحویش حمله بردند اما با هوشیاری نیروهای عراقی، این حمله ناکام ماند و عناصر داعشی کشته و ماشین آلات آنها منهدم شد.

برخی گزارش های غیر موثق نیز در روز چهارشنبه از وقوع حمله گسترده تروریست های داعش در منطقه «ثرثار» در غرب سامرا خبر دادند و گزارش ها از کشته شدن ۶۰ تن از نیروهای عراقی و اسارت ۲۵ تن دیگر از این نیروها به دست تروریست های داعش حکایت داشت.

این خبر هنوز به تایید منابع رسمی عراق از جمله وزارت دفاع عراق یا تشکیلات داوطلب مردمی نرسیده است. با اینحال برخی شبکه های تلویزیونی نزدیک به گروه های الحشد الشعبی، در روز چهارشنبه از شهادت تعدادی از این نیروها در مناطق عملیاتی خبر دادند.

حملات بی نتیجه تروریست های داعش که به امید بازپس گرفتن مواضع از دست داده در شمال صلاح الدین و شمال و غرب سامرا صورت می گیرد در حالیست که گزارش ها از گشوده شدن جبهه جدید جنگی علیه تروریست های داعش در استان الانبار خبر می دهد.منابع خبری امروز اعلام کردند که فرماندهی عملیات 'الجزیره' در استان الانبار بالغ بر ۲۸ مین دستی و ۵ منزل بمبگذاری شده را در منطقه 'البغدادیه' در غرب شهر رمادی مرکز استان الانبار منفجر کردند.منابع رسانه ای پاکسازی این مناطق را از مین و مواد منفجره، به منزله زمینه سازی برای انجام عملیات جدید علیه تروریست های داعش در این استان دانستند.گزارش ها حاکیست که عملیات اخیر نیروهای مشترک مردمی و نظامیان عراق در شمال صلاح الدین و بازپس گرفتن شهرستان و پالایشگاه بیجی ، به شدت روحیه تروریست های داعش را در هم شکسته و داعش درصدد دستیابی به پیروزهای محدود برای بالابردن روحیه عناصر خود است.گزارش ها حاکی است که نیروهای مشترک مردمی ونظامی عراق بعد از آزاد سازی بیجی و منطقه 'مکحول' در شمال صلاح الدین اکنون در حال آماده شدن برای آزاد سازی شهرستان 'شرقاط' آخرین منطقه در صلاح الدین از تصرف داعش هستند./۰۷ آبان ۱۳۹۴ - تابناک بنقل از ایرنا                                           ***                                                    ***

اولین سلطه داعش درعراق(موصل)بود
در واپسین ساعات ۹ ژوئن ۲۰۱۴ (شب ۲۰ خرداد ۱۳۹۳) نیروهای شبه نظامی «داعش» کنترل بیش‌تر مناطق شهر موصل مانند پادگان‌های نظامی و فرودگاه را به دست گرفتند. حدود ۱۳۰۰ نیروی شبه‌نظامی و مسلح در مقر دولتی استان نینوا مستقر شدند. در پی این حمله ۵۰۰ هزار نفر از ساکنین موصل خانه‌های خود را ترک کردند.
نوری مالکی نخست وزیر عراق : تروریست‌ها با استفاده از توطئه‌هایی که در داخل انجام شد توانستند موصل را اشغال کنند
داعش گروهی مسلح با اندیشه‌های سلفی و جهادی است و در زمره گروه‌های تروریستی قرار دارد. سازمان‌دهندگان داعش هدف از عملیات‌های تروریستی خود را بازگشت به "خلافت اسلامي و اجراي شريعت" عنوان کردند و عراق و سوريه را به مرکز فعالیت و جولانگاه خود تبدیل نمودند.
«داعش» را می‌توان مولود نامبارک تهاجم نظامي ارتش آمريکا و انگليس به عراق نامید

که با شعار مبارزه با آمريکا تلاش کرد با دامن زدن به تبليغات دروغين مذهبي و مظلوم‌نمايي، به عنوان جایگزین نيروهاي اشغالگر آمريکايي در عراق به آمال خود مشروعیت و تاسیس دولت به اصطلاح اسلامی شام و عراق رسمیت ببخشد.

خروج آمریکا از عراق، بحران سوریه، تغییر میدان فعالیت داعش از عراق به سوریه و نزدیکی دیدگاه‌های آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی در خصوص دولت بشار اسد، فصل مشترکی در روابط این گروه تروریستی با این کشورها گشود.
داعش قديمي‌ترين تشکيلات بين همه گروه‌هاي مسلح برجسته در سوريه و منطقه است.
ريشه‌هاي تشکيل داعش به سال ۲۰۰۴ميلادي -۱۳۸۳شمسی باز مي‌گردد، زماني که ابومصعب زرقاوي( أحمد فاضل النزال الخلایله ) تروریست بنیادگرای اردنی‌الاصل که در افغانستان اردویی برای تعلیم شبه‌نظامیان راه انداخت و سال ۲۰۰۶ به عراق رفت و گروهي به نام «جماعت توحيد و جهاد» تشکيل داد.
مرگ زرقاوی توطئه امریکابود
زرقاوي که رياست اين گروه را به عهده داشت با القاعده به رهبري اسامه بن‌لادن بيعت کرد و نماينده القاعده در اين منطقه شد. اواخر سال ۲۰۰۶ميلادي(اسفند۱۳۸۵) رسانه‌ها از تشکیل يک گروه نظامی با نام دولت اسلامی عراق به رهبری ابو عمر بغدادی خبر دادند که دربرگيرنده و نماد همه شبکه‌ها و تشکيلات بنيادگرای فعال در عراق بود. شبکه القاعده که در زمان اشغال عراق از سوی آمريکا به عنوان يک گروه جهادي ضد نيروهاي آمريکايي مطرح بود، موفق شد با جذب تعداد زیادی از جوانان عراقي مخالف حضور آمریکا، قدرتمندترين گروه شبه‌نظامی را در عراق تاسیس نماید. زرقاوی در سال میلادی ۲۰۰۶ به دست نظامیان آمریکایی به قتل رسید و یکی از اعضای ارشد این گروه بنام «ابوحمزه مهاجر» رهبری این گروه را بدست گرفت.
ابوحمزه که یکی  از اعضای حزب اخوان المسلمین بود، سال ۱۹۸۲میلادی(۱۳۶۰شمسی) به جهاد اسلامی مصر پیوست و در سال ۱۹۹۹میلادی(۱۳۷۷شمسی) میلادی به افغانستان رفت و تحت آموزش نیروهای القاعده، تولید مواد منفجره را فرا گرفت. المهاجر برای توسعه داعش تلاش فراوان کرد و عملیات‌های مختلفی علیه نیروهای آمریکایی طراحی کرد تا این که در آوریل۲۰۱۰(بمن۱۳۸۸) در حمله مشترک نیروهای عراقی و آمریکایی همراه با «ابوعمر بغدادي» یکی دیگر از فرماندهان ارشد این گروه به قتل رسید.
شوراي مشورتي دولت اسلامي عراق پس از گذشت ۱۰ روز، تشکيل جلسه داد و «ابوبکر بغدادي» را به رياست گروه برگزید. ابوبکر بغدادي که نام اصلي آن ابراهيم بن‌عواد بن‌ابراهيم البدري است در سال ۱۹۷۱ ميلادي در يک خانواده مذهبي داراي عقيده سلفي تکفيري در شهر سامرا به دنیا آمد.
بغدادي فارغ‌التحصيل دانشگاه اسلامي بغداد است و ليسانس و فوق‌ليسانس و دکترايش را در اين دانشگاه گرفته است و با فرهنگ اسلام، علوم تاریخ، انساب، فقه و مباحث شرعي  آشنايي کامل دارد. بغدادي فعاليت‌هاي خود را با تبليغ و آموزش شروع کرد و بعدها به کار نظامی روی آورد و امروز به عنوان قطبي از قطب‌هاي سلفيه جهادي و از برجسته‌ترين نظريه‌پردازان سلفي در استان‌هاي دياله و سامراي عراق به شمار می‌رود. وی فعاليت‌هاي خود را از مسجد امام احمد بن‌حنبل سامرا آغاز کرد و گروهی کوچک موسوم به «ارتش اهل سنت و جماعت» وارد فاز نظامی شد.
"بغدادي"تا سال ۲۰۰۳ و پیش از حمله آمریکا به عراق، به کار «وعظ و موعظه» در مسجد امام احمد بن‌حنبل در "سامرا" مشغول بوده است.
مهره سازی امریکا
نیروهای آمریکایی در ماه فوریه سال ۲۰۰۴، البغدادی را بازداشت و پس از چندی بدون هیچ قید و شرطی او را آزاد می‌کنند. بغدادی در سال ۲۰۰۵ مجدداً توسط نیروهای آمریکایی دستگیر می‌شود و به مدت ۴ سال در اردوگاه بوکا واقع در جنوب عراق بازداشت می‌ماند تا این که در سال ۲۰۰۹  آزاد می‌شود،پس از آزادی از زندان مجدداً به گروه‌های تکفیری می‌پیوندد و به‌ عنوان معاون عمر البغدادی به فعالیت می‌پردازد. پس از کشته شدن ابو‌عمرالبغدادی در سال ۲۰۱۰ به‌جای وی به ریاست دولت اسلامی برگزیده می‌شود
بغدادی پس از طراحی و اجرای چندين عمليات تروريستی و شرکت در جنگ‌هاي خياباني با همکاري برخي از شخصيت‌هاي بنيادگرا و هم‌سو با انديشه‌هایش نخستین گروه تکفیری جهادی را تشکيل داد و فعالیت‌های گروهی خود را در بغداد، سامرا و دياله توسعه داد. هنگامی که امواج بهار عربی پس از تونس، مصر‌، یمن و لیبی به سوریه رسید بغدادي از بحران و هرج‌ومرج در سوریه بهره‌برداری کرد و با شعار یاری اهل سنت سوریه، وارد خاک این کشور شد و مناطق وسیعی از شرق آن را اشغال کرد و ضمن همکاری با سایر گرو‌های تکفیری نظیر جبهه‌ی النصره و ارتش آزاد و برخوداری کامل از حمایت کشورهای غربی، آمریکا، اسرائیل، ترکیه و عربستان سعودی با دولت و مردم سوریه وارد جنگ شد.
مدیریت سایت-پیراسته فر:
امریکا وقتی از«زرقاوی»ناامیدشد اورا میکشد «ابوحمزه مهاجر»راسرکارآورد،وقتی «مهاجر»اهداف امریکارا پیش نبرد اوراهم بقتل میرساندوبرای رفع شبهات با باعراق مشنرکاً عملیات نظامی میکند.
امریکا درهمین فاصله به تربیت وپرورش نیروی موردنظرخود"بغدادی"پرداخت،بظاهر۴سال درزندان بوده است


وقتی «مهاجر»رامی کُشند ،بفاصله ۱۰روز،شوراي مشورتي دولت اسلامي عراق  «ابوبکر بغدادي» را به رياست گروه برمی گزینند،وی یکسال هم معاون ابو‌عمرالبغدادیبود./پایان
داعش-ساخته وپرداخته امریکاست
درآخرین مناظره انتخاباتی(کلینتون+ترامپ) در دانشگاه نوادا در لاس وگاس (کریس والاس) از فاکس نیوز مجری برنامه بود.۲۹ مهر ۱۳۹۵(۲۰اکتبر۲۰۱۶) دونالد ترامپ" در مصاحبه با شبکه «CBS» اظهار داشت: هیلاری کلینتون به دلیل سیاست‌های احمقانه‌اش مسؤول به وجود آمدن داعش است. ترامپ  مستقیماً آمریکا را همدست با تروریست‌های موصل دانست. به اعتقاد وی، بسیاری از مهره‌های اصلی داعش فرصت فرار از موصل را پیدا کرده‌اند چرا که آمریکا زودتر از موعد از طریق تلگراف به آنها خبر داده که قرار است حمله شود.

«ترامپ »در ادامه افزود: «آزادسازی موصل کاملاً به سود ایران است» وی با بیان اینکه اوباما از این مسأله چیزی نمی‌داند، افزود: کلینتون مسؤول اداره سیاست‌های دولت باراک اوباما در منطقه خاورمیانه بود. ترامپ گفت:بعدازخلائی که ناشی ازحمله عراق به امریکا بوجودآمد،کلینتون «داعش»راتأسیس کرد

***

هیلاری کلینتون: داعش را خودمان ساختیم  
علاوه برایام کارزارانتخاباتی ،۹روزقبل ازمراسم تألیف-ترامپ درکنفرانس مطبوعاتی- چهارشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۵(۱۱ژانویه۲۰۱۷)


ترامپ: دولت امریکا«باراک اوباما» باعث بوجود آمدن« داعش »شده است.

مراسم تحلیف ترامپ

مراسم تألیف دونالدترامپ بعنوان چهل و پنجمین رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا«جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵(۲۰ژانویه۲۰۱۷)»بود.

*دونالد ترامپ، نامزد جمهوری خواه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا ،درهنگام مبارزات انتخاباتی به رقیبش( هیلاری کلینتون)

ترامپ، تاسیس داعش توسط اوباما را «شوخی» خواند

*ترامپ در مصاحبه با شبکه سی ان بی سی گفت: «اوباما» پایه گذار داعش است./۲۲ مرداد ۱۳۹۵(۱۲اگوست۲۰۱۶)خبرگزاری صداوسیما.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:طبق عادت ترامپ،اینکه هروقت می بیند،تحت فشاراست می گوید«شوخی کردم»دراین باب هم بعداً گفت شوخی کردم،واماترامپ حقایقی راگفت،چراکه هیلاری کلینتون(وزیر خارجه ،اوباما) می گوید«داعش رامابوجودآوردیم»

وزیرخارجه سابق آمریکا در کتاب خود با عنوان «گزینه‌های دشوار»  اذعان کرده است که داعش در واقع ساخته دست آمریکا با هدف تقسیم خاورمیانه است.

هيلاري كلينتون

به گزارش  روزنامه الاهرام، هیلاری کلینتون، وزیر خارجه سابق آمریکا در کتاب خاطرات خود که اخیرا در آمریکا چاپ شد، نوشته است: ما وارد جنگ عراق،‌ لیبی و سوریه شدیم و همه چیز بر وفق مراد و بسیار خوب بود اما ناگهان انقلاب مصر در ۳۰ ژوئن رخ داد و همه چیز ظرف ۷۲ ساعت تغییر کرد.

من به ۱۱۲ کشور جهان سفر کرده بودم و با برخی از دوستان این توافق حاصل شد تا به محض اعلام تاسیس داعش این گروه به رسمیت شناخته شود اما ناگهان همه چیز فروپاشید. توافق شده بود تا دولت اسلامی(داعش) در روز ۵جولای ۲۰۱۳(۱۴ تیر۱۳۹۲) اعلام شود و ما منتظر اعلام تاسیس آن بودیم تا ما و اروپا هرچه سریعتر آن را به رسمیت بشناسیم./۱۵ مرداد ۱۳۹۳ایسنا

اسناد قطعی رابطه آمریکا با داعش

سردبیر وسترنز تودی «western's today» معتقد است که آمریکایی ها از حرکت تروریست ‏های بعثی تکفیری به سوی موصل اطلاع داشتند. آمریکایی ها به خوبی می دانند که تسلیحات این گروه از کجا تامین می شود؛ این تسلیحات از سوی سعودی‏ ها و از خلیج عقبه به اردن رسانده می شوند و ستیزه جویان نیز به صورت گسترده و تجهیز شده از اسرائیل به سوی این مناطق منتقل می شوند./۱۹شهریور۱۳۹۳فارس

***

ترامپ:«اوباما، خلافت داعش را ساخت

رئیس‌جمهور آمریکا در سخنرانی در جمع حامیان جمهوری‌خواه خود در شهر «توپلو» آمریکا با اشاره به ادعای مرگ «ابوبکر البغدادی» در حمله نیروهای آمریکایی باز هم اذعان کرد که که باراک اوباما گروه تروریستی داعش را ساخته بود.

رئیس‌جمهور آمریکا در رد مواضع نیویورک تایمز و واشگتن پست علیه دولتش به ادعای واشنگتن درباره کشتن سرکرده داعش اشاره کرد و افزود: «شما هیچ وقت گزارش و روایت خوبی (درباره دولت ترامپ) را شاهد نیستید حتی وقتی که ما البغدادی را گرفتیم و واشنگتن پست گزارشی منتشر کرد و نوشت که او مانند یک روحانی مذهبی فوق العاده بود. این حرف از کجا درآمده است؟».

ترامپ گفت: «ببنید اگر اوباما این کار (عملیات ادعایی کشتن البغدادی) را کرده بود، خوب ببینید این فرد (اوباما) خلافت داعش را ساخت»./شنبه، ۱۱ آبان ۱۳۹۸فارس

***

کیسینجر: داعش را برای مقابله با ایران حفظ کنید وزیر خارجه پیشین آمریکا مدعی شد اگر دولت این کشور گروه تروریستی داعش را شکست دهد، «امپراتوری ایران» در منطقه تاسیس خواهد شد.
به گزارش نیوزویک، «هنری کیسینجر»، وزیر امور خارجه اسبق آمریکا، به دولت «دونالد ترامپ»، رئیس جمهور این کشور، گفت نباید با نابود کردن داعش، زمینه را برای توسعه قدرت ایران در منطقه فراهم کرد؛ زیرا به ادعای وی، با سلطه تهران و نیروهای متحدش بر اراضی آزاد شده از چنگ داعش، یک «امپراتوری رادیکال ایرانی» شکل خواهد گرفت.
در عراق، نیروهای این کشور توانستند موصل را از وجود عناصر داعش پاکسازی کرده و شهر را در کنترل خود درآورند. نیروهای عراقی تقریبا به بیرون راندن داعش از تمام مراکز اجتماع آنها در این کشور نزدیک شده‌اند. در سوریه نیز ائتلاف عربی-کُردی نیمی از مناطق شهر رقه را از حضور داعش پاکسازی کرده است که از اواسط سال ۲۰۱۴ میلادی(بهار۱۳۹۳)و همزمان با قدرت گرفتن این گروه تروریستی به مرکز خلافت خودخوانده داعش تبدیل شده بود.
وزیر خارجه دوران ریاست جمهوری (ریچارد نیکسون)   به دولت ترامپ هشدار می‌دهد، شکست داعش به قدرت گرفت ایران در سراسر منطقه خاورمیانه منتهی می‌شود.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«هنری کیسینجر»در این مقاله که در وبسایت کپ ایکس منتشر شده  هشدار داده است که در صورت شکست داعش ایران- در چنین شرایطی -

«امکان اینکه ایران  به یک امپراتوری در خاورمیانه تبدیل  شود،هست.» ۱۸ مرداد۱۳۹۶(۹اگوست۲۰۱۷)/منبع:یورونیوز

هنری کیسینجر +دونالدترامپ-مهر ۱۳۹۶

هنری کیسینجر یادداشتی برای خبرگزاری «کاپ‌ایکس» نوشت و در آن آورده است: در این شرایط، مثال سنتی که می‌گوید دشمنِ دشمن شما می‌تواند به عنوان دوست شما باشد، دیگر کاربردی ندارد.

در خاورمیانه کنونی، دشمنِ دشمن شما می‌تواند دشمن شما باشد. خاورمیانه با نوسان ایدئولوژی‌ها و با اقدامات خاصی، جهان را تحت تاثیر قرار داده است.
او در ادامه مطلب خود با مطرح کردن ادعاهای علیه ایران آورده است: جنگ دنیای بیرونی با داعش می‌تواند یک مثال باشد. اغلب قدرت‌های غیرداعشی - از جمله ایران شیعه و دولت‌های سنی پیشرو - بر ضرورت نابودی داعش اتفاق نظر دارند. اما کدام یک از آن‌ها وارث سرزمین‌های داعش خواهد بود؟ ائتلاف سنی‌ها؟ یا یک حوزه نفوذ که تحت سلطه ایران است؟.
پاسخ آن چندان واضح نیست؛ زیرا روسیه و کشورهای عضو ناتو از جناح‌های مخالفی حمایت می‌کنند. اگر اراضی تحت کنترل داعش از سوی سپاه پاسداران انقلاب ایران یا نیروهای آموزش دیده و مدیریت شده آن‌ها تصرف شوند، در نتیجه آن یک کمربند از تهران تا بیروت ایجاد می‌شود، که می‌تواند نشانه‌ای از ظهور یک «امپراتوری رادیکال ایرانی» باشد.
سپاه پاسداران ایران در عراق از نیروهای شیعه دولت حمایت می‌کند و بغداد را در آزادسازی مناطق تحت کنترل داعش یاری می‌رساند. در سوریه نیز سپاه پاسداران ایران از دولت «بشار اسد»، رئیس جمهور سوریه، حمایت می‌کند. به نیروهای ارتش مشاوره نظامی می‌دهد و نیروهای نظامی را از دیگر کشورهای شیعه برای کمک به حفظ دولت بشار اسد، تقویت می‌کند.
ایران و آمریکا هرکدام به طور جداگانه مشغول نبرد با داعش در دو کشور عراق و سوریه هستند.
وی در ادامه یادداشت خود مدعی شده است: در حالیکه اقدامات آمریکا به برخی نیروهای ویژه در جبهه‌های زمینی و بمباران از طریق جنگنده‌های ائتلاف محدود می‌شود؛ ایران در حال سلطه بر هر دو کشور است. به همین دلیل برقرار ماندن داعش کمک بزرگی به محدود کردن قدرت نفوذ ایران خواهد کرد./ ۱۸ مرداد ۱۳۹۶جام جم
***

روابط صمیمی  کیسینجر باترامپ

هنری کسینجر به ترامپ هشدارداد:ایران درحال تبدیل شدن به یک«امپراطوری »است.

پیروزی دونالد ترامپ و جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهوری هشتم نوامبر امسال بار دیگر وزیر امور خارجه دولت نیکسون را در خصوص بازگشت نرم به کاخ سفید امیدوار ساخته است! کسینجر، استقرار دولت ترامپ را مترادف با ایجاد بستری می داند که بتواند تئوری های خود را در بطن آن جاری سازد.

منابع خبری در غرب مدعی شده اند که طی هفته ها و حتی ماههای گذشته، هنری کسینجر ملاقاتهایی مستمر با دونالد ترامپ داشته و به وی در خصوص نحوه مواجهه با تحولات بین المللی مشاوره داده است. «مهار چین» اصلی ترین دغدغه هنری کسینجر محسوب می شود. از سوی دیگر، هنری کسینجر نسبت به تمایل دونالد ترامپ مبنی بر ایجاد روابط نزدیک با مسکو آگاه است. بنابراین، توصیه استراتژیک کسینجر به ترامپ ترکیبی از این دو گزاره و واقعیت است: ایجاد روابط نزدیک با روسیه در راستای مهار پکن!

کسینجر در سال ۲۰۱۲ میلادی(۱۳۹۱شمسی) در یک اظهارنظر مشهور، از شنیده شدن صدای طبل جنگ در نظام بین الملل سخن به میان آورده بود. وی در آن زمان و در گفت و گو با پایگاه خبری گلوبال ریسرچ اظهار داشت:

«ما به چین اجازه داده ایم که قدرت نظامی خود را افزایش دهد و به روسیه نیز اجازه داده ایم که برای احیای قدرت دوران شوروی تلاش کند. در واقع ما به آنان رویای دروغین قهرمان  بودن را اعطا کرده ایم که این مسئله به نابودی سریع تر آنان کمک خواهد کرد

هم اکنون کسینجر به صورتی پررنگ تر به عرصه سیاست خارجی آمریکا بازگشته است تا در قالب یک تئوریسین و استراتژیست سیاست خارجی، تجربیات خود را در اختیار دولت ترامپ قرار دهد. رویکرد خصمانه ترامپ در مقابل پکن(که خود را در جریان تماس تلفنی وی با مقامات تایوان نشان داد) می تواند بازتابی از دیدارهای وی با هنری کیسینجر باشد. در هر حال، چنانچه برژینسکی در دوران ریاست جمهوری اوباما نقش پشت پرده پررنگی در سیاست خارجی آمریکا داشت، هم اکنون نوبت به کسینجر رسیده است تا این نقش آفرینی را در دولت ترامپ ایفا کند.

چنانچه منابع خبری گزارش داده اند، در خصوص روسیه نیز  هنری کسینجر به ترامپ توصیه هایی کرده است. برخی از این اقدامات شامل به رسمیت شناختن تسلط روسیه در جمهوری های سابق شوروی از جمله اوکراین، بلاروس، گرجستان و قزاقستان است. لغو تحریم‌های روسیه به خاطر بحران اوکراین در ازای خارج شدن نیروهای طرفدار روسیه از شرق اوکراین از دیگر توصیه های کیسینجر به ترامپ بوده است.

کسینجر  درتاریخ ۸ تیر ۱۳۹۶از طرف رئیس جمهورامریکا(ترامپ) به روسیه سفرکرد وبارئیس جمهور روسیه(ولادیمیرپوتین) در کاخ کرملین دیدار داشت.

***
چراداعش درمناطق کردنشین وسنی نشین موفق بوده؟
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:وجود اختلاف ريشه‌اي در مناطق سني‌نشين با دولت مرکزي و اختلافات سياسي ميان سران احزاب و گروه‌ها و  برخي شکاف‌هاي سياسي و امنيتي در مناطق سني‌نشين عراق.
* حمايت‌هاي مالي و تسليحاتي و رسانه‌اي و اطلاعاتي غرب و برخي کشورهاي عربي منطقه از داعش.
* یکی از دلایل عقب نشینی سریع نیروهای ارتش عراق در موصل ترکیب جمعیتی ارتش مستقر در موصل است که ۸۰ درصد آنها از کردها هستند که به محض ورود نیروهای داعش به موصل، این سربازان صحنه را ترک کرده و به مناطق امن منطقه اقلیم کردستان عراق رفته‌اند.
* مهمترین عامل موثر در پیشروی داعش، برخوداری این گروه از کمک‌های عناصر نظامی بازمانده از زمان صدام و نیز برخی فرماندهان ارتشی غیر وفادار به دولت عراق بودند.
* داعش، بر پایه نقشه‌های از پیش تعیین شده عمل می‌کردند. عناصر مسلح تروریست توانستند ظرف مدت کوتاهی کنترل شهر تکریت، زادگاه صدام، ‌را به دست بگیرند و به سامرا نیز حمله نمایند. شهر تکریت بدون هیچ گونه درگیری و زد و خوردی از سوی تروریست‌ها اشغال شد. این اتفاق درباره شهرهای بیجی، الداور، سلیمان بیک و توز خرماتو نیز رخ داد.
همه این شهرها در استان صلاح‌الدین عراق قرار دارند. در واقع سقوط شهر تکریت، نه به دست عناصر اصلی تکفیری، بلکه از سوی نیروهای مسلحی انجام شده که به حزب بعث و همچنین گروه‌های مسلح وابسته به فرقه نقشبندیه تعلق داشته‌اند.

عزت ابراهیم در خاطرات هاشمی رفسنجانی

ازنکات قابل تأمل وتوجه هنگام تصرف تکریتنقشبندیه به «عزت ابراهيم الدوري»همشهری  صدام حسین رئيس‌جمهور، معاون صدام  ودرحقیقت و دست راست صدام حیبن بود،وابستگی دارند و در زمان تصرف تکریت نیز در کنار پرچم‌های گروه داعش، تصاویر صدام و الدوری را برافراشته بودند.

***

وسرانجام مرگ البغدادی  /شنبه ۲۶ اکتبر ۲۰۱۹(۴ آبان ۱۳۹۸)

تأئیدمرگ:یکشنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۱۹(۵ آبان ۱۳۹۸)

دونالد ترامپ ، رئیس جمهور آمریكا در خصوص مرگ ابوبکر بغدادی اعلام نمود که هشت هلیكوپتر آمریكایی برای از کشتن ابوبكر البغدادی رهبر داعش در این عملیات شركت كردند.

جزییات عملیات نابودی ابوبکر بغدادی افشا شد

ترامپ : البغدادی طی دو هفته گذشته تحت نظر قرار گرفت ، او دائماً مکان خود را تغییر می داد ، اما در مقطعی در یک مجتمع مسکونی بزرگ ، جایی که بسیاری از تونل های زیرزمینی وجود داشت، مستقر شدوبالگردهایمان درعملیات غافلگیرانه اورابه دام انداختند..

ترامپ گفت:بیشتر این تونل ها بن بست بودند ، بجز یکی از آنها ، که ما آن را پوشانده بودیم. نیروهای ویژه آمریکایی از طریق سوراخی در دیوار که با کمک انفجار انجام داده بودند، وارد خانه شدند.

«بغدادی »هنگام انفجار کمربند انتحاری در یک تونل بن بست،مثل سگ کشته شد.برجنازه وی آزمایش دی ان ای در محل انجام شدوتأئیدشد/یکشنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۱۹(۵ آبان ۱۳۹۸)

به گفته ترامپ، البغدادی کمربند انتحاری خود را در یک تونل بن بست منفجر کرد و در آنجا سه فرزند همراه وی کشته شدند. ترامپ گفت ، در عین حال ، ۱۱ کودک خردسال دیگر پس از این حادثه آزاد شدند و به شخص ثالث دیگری برای مراقبت منتقل شدند.

ترامپ، از عراق و همچنین کُردهای سوری به خاطر کمک اطلاعاتی به عملیات واشنگتن برای هدف قرار دادن مخفیگاه البغدادی تشکر کرد.

 به گفته منبع خبری در سوریه رهبر داعش به همراه محافظش در ادلب سوریه مورد هدف قرار گرفته و کشته شدند.وی در تلاش بودکه خانواده خود را از ادلب به مرز ترکیه ببرد./منبع: اسپوتنیگ۵ آبان ۱۳۹۸

سامرا"حرم عسکریین"قبل ازتخریب+تخریب۱۳۸۴و۸۶+سامرا۱۳۹۸

تخریب وانفجار «حرم عسکریین»سامرا

سرداب محل غیبت امام زمان

سامرا-سال ۱۳۹۸

سامرا اسفند ۱۳۸۴ عکس سمت چپ، بهمن ۱۳۸۴(قبل ازتخریب)

سامرا-تخریب اول

روز چهارشنبه ۲۳ محرم الحرام ۱۴۲۷ق (۳ اسفند ۱۳۸۴) حدود ساعت ۷ صبح تروریست‎های تکفیری وابسته به القاعده شاخه عراق به رهبری ابومصعب زرقاوی، با پوشیدن لباس نیروهای تکاور عراق، وارد آستان مقدس شدند و اسلحه نگهبانان را مصادره و آنها را به همراه خادمان حرم، در یکی از غرفه های صحن زندانی کردند و با کارگذاری ۲۰۰ کیلوگرم مواد منفجره "تی .ان .تی" در داخل بنای گنبد، حرم مطهر را منفجر کردند.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«گُنبد»با آن سنگینی که برزمین سقوط می کند،قبورهم تخریب می شود،حتی «گود»برمی دارد وامابرپیکر-جنازه-هاآسیبی نمی رسد.

نقشه سامرا

سامرا-عسکریین

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:فاصله(ارتفاع)قبورتاسطح زمین ۶/۵(شش ونیم )مترمی باشد(ازکف ضریح تااجساد مطهر،شش ونیم مترفاصله است)،فاصله سرداب با مرقد امامین عسکریین(ع) حدود ۲۴(بیست وچهار) متر می باشد.


البته برای رسیدن به سرداب بایدازدالان مارپیچی عبورکردبا راه پله های متعدد.
لازم به ذکراست:راه قبورتا سرداب مسدوداست.
حکیمه خاتون (دختر امام جواد)عمه امام حسن عسکری است.
فاصله سرداب با مرقد امامین عسکریین(ع) حدود ۲۴(بیست وچهار)مترمی باشد.

سرداب خانه ای را گویند که در زمین سازند، خانه ای که در زیرزمین سازند تا در گرما به آن پناه برند و آب در آنجا نگاه دارند تا سرد بماند

از جمله مناطق گرمسیری که در گذشته ساختن سرداب برای خانه ها در آن بسیار رواج داشته است شهر سامرا بود . این شهر را معتصم عباسی در سال ۲۱۲ق . بنا کرد و پایتخت خود را از بغداد به آنجا منتقل نمود . سامرا در کرانه شرقی رودخانه دجله و در میانه راه بغداد به تکریت واقع شده است . درباره علت بنای این شهر نظرات گوناگونی نقل شده است . یعقوبی در این باره می نویسد:

شهر «سرمن رای » در گذشته بیابانی از سرزمین طیران بود که هیچ گونه عمارتی در آن وجود نداشت; تنها بنای آن دیری بود که متعلق به نصارای آن منطقه بود، پس از آن که معتصم به حکومت رسید به خاطر بعضی از امتیازات که در منطقه سرمن رای بود آنجا را به عنوان پایتخت جدید برگزید .

در نتیجه این بمب‎گذاری، گنبد بنا با پوشش آجری و طلاکاریش و همچنین تزئینات کاشی کاری در دیوارهای آن، فرو ریخت. شدت این انفجار به حدی بود که برخی از مصالح و تزئینات به کار رفته تا شعاع نیم کیلومتر به بیرون پرتاب شد. اما به علت استحکام بنا، پایه های گنبد، بدنه اصلی و دیوارها، سالم باقی ماند.

در انفجار اول، گلدسته سمت چپ حرم و در انفجار دوم، گلدسته سمت راست حرم به طور کامل تخریب شد.

تخریت دوم

حرم عسکریین پس از تخریب دوم

در ۲۷ جمادی الاولی ۱۴۲۸ق (۲۳ خرداد ۱۳۸۶) دومین انفجار در حرم عسکریین به وقوع پیوست. در ساعت سه بامداد، تروریست‎ها وارد حرم شده و پس از درگیری با محافظان حرم، اقدام به بمب‎گذاری در سراسر حرم نمودند. سپس در ساعت نه صبح دست به دو انفجار بزرگ زدند. در انفجار نخست، گلدسته سمت چپ حرم و در انفجار دوم، گلدسته سمت راست حرم به طور کامل تخریب شد.

نور خدا هیچ وقت خاموش نمی‌شود، حتی اگر کافران ناراضی باشند

تخریب دوم

نور خدا هیچ وقت خاموش نمی‌شود، حتی اگر کافران ناراضی باشند

تخریب دوم-اززاویه دیگر

سامرا-قبل ازتخریب

قبورائمه مدفون درسامرا

امام هادی+امام حسن عسکری+مادرامام زمان(نرجس خاتون)+معلم نرجس خاتون(حکیمه خاتون)دخترامام جواد

حضور زائرین در حرم امامین عسکریین(ع)

زوار-حرم

محل غیبت مهدی موعود (عج) کجاست؟ + تصاویر

سرداب- سامرا

سامرا-سال ۱۳۹۸

حضور زائرین در حرم امامین عسکریین(ع)

سامرا-صحن

سامرا-سال ۱۳۹۸-روز

سامرا-سال ۱۳۹۸-شب

سامرا(نقشه)عراق

سرداب-سامرا

غبار غربت از سامرا زدوده می‌شود/ سنگفرش ۴ هزار متر از حرم امامین عسکریین (ع) در سال جاری

سامرا

حضور زائرین در حرم امامین عسکریین(ع)

سامرا-زوار