۲فرمانده نیروی دریایی نظام جمهوری اسلامی «جاسوس»روس وامریکا بودند
سابقه تشکیلات مخفی حزب توده به سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بازمیگردد. پس از پیروزی انقلاب، این تشکیلات که به سازمان نظامی نیز معروف بود، ۱۱۴ نفر (نظامی و غیر نظامی) عضو داشت و به تدریج، از اواسط ۱۳۵۸ که این تشکیلات سازماندهی شد، و نورالدین کیانوری (دبیر اول حزب)، محمدمهدی پرتوی (با نام مستعار خسرو) را در رأس آن قرار داد.

پرتوی خود با ۴ نفر از افسران ارشد نظامی یعنی ناخدا بهرام افضلی (فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش)، سرهنگ بیژن کبیری (فرمانده یگانهای کماندویی ویژه)، سرهنگ هوشنگ عطاریان (فرمانده جبهه غرب و دستیار ویژه وزیر دفاع) و سرهنگ شمس ارتباط انفرادی برقرار کرده و با سایر نظامیان نیز از طریق شاهرخ جهانگیری و امیر معزز (مسئولین دو سر شاخه) مرتبط شد.
این دو نفر از مسئولین سرشاخه، به تنهایی با ۵۰ و ۵۵ نفر از نظامیان به طور مستقیم و یا از طریق ۸ نفر مسئول شاخه در ارتباط بودند.
تشکیلات مخفی تا هنگام دستگیری گسترده اعضای حزب توده، به فعالیت و عضوگیری به منظور کسب خبر از ارگانها و نهادهای گوناگون میپرداخت و به گفته پرتوی، «کسب خبر» هدف مرحلهای و کوتاه مدت این تشکیلات و در درازمدت، هدف آن ادامه کار در شرایط ضربه احتمالی به حزب بوده است.
در همان ماههای ابتدایی پس از انقلاب، گروهی از افراد ارتشی که تحت تاثیر تبلیغات و شعارهای حزب توده قرار گرفته و هوادار حزب بودند، به دفتر حزب مراجعه یا از طریق رابطین حزبی تقاضای عضویت کرده بودند.
از این رو، کیانوری در سال ۱۳۵۸ برخی از قراردادهای ارتباط این افراد ارتشی را بر عهده پرتوی گذاشت و او نیز مجموعه این قراردادها را به زیرمجموعه خود محول میکرد.
این گونه ارتباطات درسال ۱۳۵۸ محدود بود و در عین حال مسولان تشکیلات مخفی، به صورت پراکنده با ارتشیها، افسران، درجهداران، هُمافران و نیروهای شهربانی و ژاندرمری ارتباط برقرار میکردند.
در اوایل سال ۱۳۵۹ به دستور کیانوری قرار بر این شد که برای ازدیاد تدریجی افراد ارتش در تشکیلات مخفی، تشکیلات جداگانهای برای آنها ایجاد شود.
منظور از ایجاد تشکیلات مستقل برای ارتشیها، مخفیتر شدن فعالیتها و ضمانت بیشتر برای حفظ این نیروها بود. بدین ترتیب از آغاز سال ۱۳۵۹، برخی از کادرهای با سابقه تشکیلات مخفی، که پیش از انقلاب فعالیت میکردند، از تشکیلات مخفی جدا شدند و در یک یا دو شاخه مجزا مسئولیت افراد ارتشی را به عهده گرفتند و ترکیب در شاخه مجزای ارتش تحت مسئولیت عدهای از کادرهای غیرنظامی در تشکیلات مخفی تا هنگام دستگیری ادامه داشت.
درخصوص مکانیسمهای حفاظتی تشکیلات مخفی در برقراری ارتباطات تشکیلات، رهنمودهای امنیتی خاصی برای حفظ تشکیلات و اعضای آن داده میشد ازجمله اینکه ارتباطات تمامی اعضا به صورت انفرادی برقرار میشد و هر عضو ارتش تحت نظر یکی از کادرهای حزبی غیرارتشی فعالیت میکرد.
ظاهراً رهنمودهای مسئولان تشکیلات مخفی به نحوه پنهان کردن عقاید مارکسیستی و تظاهر منافقانه به اسلام مربوط بوده است؛ به طوری که نیروهای نظامی بتوانند در محل شغلی خود، موقعیتشان را تثبیت کنند و حتی موقعیتهای تازهای به دست بیاورند.
بنابراین اهداف مرحلهای و کوتاه مدت تشکیلات مخفی، در قالب نوعی کار اطلاعاتی منظم برآورده میشد. اطلاعات موردنظر از درون ارتش، از طریق مناصب شغلی و تماس با ارتشیها یا از طریق برخی از مقامات سیاسی کشور -که افراد نظامی امکان تماس با آنها را داشتند- جمعآوری میشد و «پرتوی» تمامی اینگونه اطلاعات را به «کیانوری» ارایه میداد.
علاوه بر این، نیروهای شوروی سابق نیز برخی اطلاعات نظامی خاص را به طور مستقیم از حزب میخواستند که به دستور «کیانوری»، «پرتوی» در چندین مرحله به نیروهای آنها تحویل میداد.
پرتوی در ابتدا محکوم به اعدام شد اما بعدها این حکم به ۲۰ سال زندان تقلیل یافت.
آنچه در زیر میخوانید، بخشهایی از متون بازجویی محمدمهدی پرتوی (خسرو) مسئول تشکیلات مخفی حزب توده در سالهای منتهی به پایان حیات این حزب در ایران است که آن را برای نخستین بار منتشر میکند.
پرتوی در این مقطع به بازخوانی ماهیت تشکیلات مخفی و میزان ارتباط با روسها و نوع درخواست آنها برای جاسوسی از ارتش میپردازد که قطعا گوشهای از اطلاعاتی بود که اعضای حزب توده از طریق رابط های خود برای روسها کسب می کردند.
جا دارد تشکر کنیم از «انجمن سپاس» که در تهیه این مطالب ما را یاری کردند.
در این متن سعی کردهایم اظهارات محمدمهدی پرتوی را با کمترین ویرایش منتشر کنیم.


برگه بازجویی پرتوی
* سابقه و وظایف تشکیلات مخفی:
سابقه تشکیلات مخفی، به سالهای قبل از انقلاب برمیگردد. من و «رحمان هاتفی» که قبلا در یک گروه نیمه مائوئیستی عضویت داشته و به زندان رفته بودیم، پس از آزادی از زندان، با هم در جستوجوی راهی برای شروع فعالیت جدید بودیم.
در اواسط سال ۱۳۵۳ به تدریج با خط مشی حزب توده از طریق «رادیو پیک» آشنا شدیم و به آن گرایش پیدا کردیم و طبق رهنمودهای آن، از دوستان نزدیک خود، یک گروه کوچک تودهای به وجود آوردیم و کوشش کردیم از طریق نامه با «رادیو پیک» تماس بگیریم. این تماس سرانجام در اواخر سال 53 برقرار شد.
از همان آغاز، ما در پی ایجاد فعالیتهای تبلیغی و انتشاراتی بودیم و با وسایل دستساز ابتدایی، آن را شروع کردیم و به تدریج موفق شدیم وسایلی نظیر تایپ و پلوکپی تهیه نماییم (خریدیم) و نخست، نشریه «به سوی حزب» و سپس «نوید» را با مشورت مرکز حزب (که از طریق نامه و پاسخ آن در رادیو پیک صورت میگرفت) منتشر کردیم.
با گسترش تیراژ و انتشار «نوید»، این نام به تدریج به نام تشکیلات مبدل شد. تشکیلات نوید عمدتا در اطراف انتشار و پخش وسیع و مخفی این نشریه گسترش یافت. شبکههای آن عمدتا شبکه پخش نوید بود و هر عضو جدید، پس از یک دوره آموزش کوتاه درباره رعایت مسائل امنیتی و شیوههای پخش، وارد کار پخش میشد و در جریان آن خود را نشان میداد.
امکانات چاپ در سالهای اول بسیار محدود بود و به یک تایپ و یک پلوکپی و استنسیل ساز که در خانه خود من (خانه پدری) در اتاقی قرار داشت و من خودم کار چاپ را انجام میدادم، محدود می شد.
از سال ۱۳۵۶، با گسترش کار و امکانات، توانستیم یک خانه در تهرانپارس اجاره کنیم و وسایل چاپ را در آن مستقر کنیم و این وسایل را افزایش دهیم.
سمت اصلی نشریه نوید، افشاگری علیه رژیم شاه و پشتیبانی از تمام مبارزان ضدرژیم ورهنمودهای مشخص به این مبارزان بود و در عین اینکه اعلامیهها و نظریات رهبری حزب را بازتاب میکرد.
این نشریه هفتگی تا چند هفته پس از انقلاب به انتشار خود ادامه میداد و با انتشار نخستین شماره روزنامه «مردم» به طور علنی به کار خود پایان داد.
تعداد اعضای سازمان نوید در هنگام پیروزی انقلاب به نزدیک ۲۰۰ نفر میرسید. پس از پیروزی انقلاب یک دوره بلاتکلیفی چند ماهه بر تشکیلات حاکم بود. از طرفی پیروزی انقلاب و باز شدن افقهای آزادی، همه را مجذوب خود میکرد و دیگر کسی در فکر پنهانکاری نبود و از سوی دیگر از ما خواسته میشد که فعلا وارد فعالیت علنی نشویم تا اوضاع روشن شود. اما به طور کلی، جاذبههای فعالیت آزاد، استحکام درونی این تشکیلات را از بین بُرد.
سرانجام با آمدن همه رهبران حزب از خارج، کیانوری گفت که طبق تصویب پلنوم ۱۶(که پس از پیروزی انقلاب در خارج تشکیل شده بود) سازمان نوید باید تا مدتها مخفی باقی بماند تا شرایط برای آزادی فعالیت حزب روشن شود.
مهمترین وظیفهای را که کیانوری در برابر این تشکیلات گذاشت، فعالیت اطلاعاتی و کسب خبر بود.
یک جهت از این فعالیت، ورود عدهای از افراد این تشکیلات به گروهها و سازمانهای سیاسی رنگارنگ آن زمان به ویژه گروههای لیبرال و راستگرا بود که از داخل آنها خبر میدادند و سرانجام نیز زمانی که این گروهها به مقابله با جمهوری اسلامی برخاستند، اطلاعات آنها را حزب برای ارسال برای مقامات دولتی از ما میگرفت و در چندین مورد، خود این افراد را هم به عنوان منبع این اطلاعات به دادستانی انقلاب معرفی کرد و اینگونه افراد پس از پایان کار به شبکه علنی انتقال یافتند.
چند نفری نیز از این تشکیلات به ارگانها و نهادهای دولتی وارد شدند که عملا تنها عدهای توانستند در سپاه بمانند.
بخش دیگر و از نظر حجم گسترده کار خبری افراد این تشکیلات تهیه خبر و رپورتاژ برای روزنامه مردم از اول تا آخرین دوره انتشار آن بود به طوریکه بخش اعظم صفحات خبری کارگری و دهقانی و سایر رپورتاژهای روزنامه را افراد این تشکیلات تهیه و ارسال میکردند به طوری که پس از توقیف روزنامه، یک خلأ جدی در میان افراد این تشکیلات پیدا شد.
یکی دیگر از کارهایی که در اوایل بعد از انقلاب انجام میشد، تهیه منتخب مقالات مردم و پخش وسیع آن بود که بعدها به علت مغایرت آن با فعالیت قانونی روزنامه، به دستور رهبری حزب از ادامه آن خودداری شد.
به طور کلی در مورد وظایف تشکیلات مخفی و علت وجودی آن، نظریات گوناگون و گاه متناقض در مراحل مختلف از طرف رهبری حزب ارائه میشد و یک نوع حالت بلاتکلیفی و سردرگمی در میان افراد این تشکیلات پس از انقلاب وجود داشت.

برگه بازجویی پرتوی
زمانی کیانوری میگفت که این تشکیلات باید بماند و حتی از نظر تعداد، تا ۲هزار نفر هم میتواند گسترش یابد و باید برای شرایط دشوار که حزب زیر ضربه قرار میگیرد (مثلا کودتای راست شود یا انقلاب شکست بخورد و حزب غیرقانونی شود و...) آماده شود. افرادی از آن ناشناخته بمانند و امکانات چاپ به حد کافی داشته باشد و بتواند ادامه کار حزب را تا مدتی که بتوان شبکه علنی را از زیر ضربه خارج کرد و تجدید سازمان داد تأمین نماید.
زمانی جوانشیری میگفت ادامه کار تشکیلات مخفی بستگی به وضع حزب دارد. اگر به حزب اجازه فعالیت رسمی داده شود، دیگر به آن نیازی نخواهد بود و میتوان آن را منحل کرد و از افراد آن در شبکه علنی استفاده کرد. اگر شرایط فعالیت حزب محدود شود، باید آن را حفظ کرد و گسترش داد.
به طور کلی هم این نظریه تا حدود زیادی درست بود به طوری که هر زمان فعالیت حزب محدود میشد و یا دورنمای این فعالیت علنی تیره میگردید (مثلا توقیف روزنامه، اشغال دفاتر و...) توجه کیانوری و دیگران به تشکیلات مخفی جلب می شد و بلافاصله از کم و کیف آن سوال میکردند و برای دادن امکانات مالی برای ایجاد امکانات چاپ و... اظهار آمادگی میکردند و بر عکس، هر زمان که کار علنی رونق میگرفت، روزنامه اجازه انتشار مجدد مییافت، شرایط مساعدتری برای فعالیت علنی ایجاد میشد، توجه به این تشکیلات هم کاهش مییافت.
از جمله وظایف دیگری که بعدها به عهده این تشکیلات گذاشته شد، یکی تهیه و اجاره خانهها و واحدهای مسکونی مناسب برای مخفی کردن اعضای رهبری و کمیته مرکزی در شرایط دشوار بود و دیگری ایجاد امکاناتی برای خروج از مرز (به طور جداگانه قبلا درباره آن توضیح نوشتهام)
به طور کلی باید بگویم توجیه مخفی ماندن در شرایط فعالیت علنی بعد از انقلاب برای افراد تشکیلات مخفی، بسیار دشوار بود و آنها غالبا تمایل شدیدی به انتقال به شبکه علنی از خود نشان میدهند و وقت زیادی صرف توجیه آنها برای ماندن در این تشکیلات میشد و حتی عدهای از افراد که قبل از انقلاب در این تشکیلات کار میکردند، به طور مختلف بعد از انقلاب از این تشکیلات رفتند و یا درستتر بگویم عدهای فرار کردند. چون تمام کار در فعالیت حزب در شبکه علنی متمرکز بود و افراد این تشکیلات از هر نوع فعالیت علنی، تماسگیری با مردم و تبلیغ –حتی با نزدیکترین خویشاوندان خود– منع میشدند.
در افراد این تشکیلات به تدریج یک نوع خمودگی و احساس بطالت به وجود آمده بود و بارها نسبت به این وضع اعتراض میشد.
افراد این تشکیلات به علت جدا ماندن از فعالیتهای حزبی، حتی تصور روشنی از چگونگی فعالیت حزب و شعب آن و... نداشتند و ارتباط آنها به طور عمده در حد انتشارات حزب که این اواخر به پرسش و پاسخ و تحلیل هفتگی محدود میشد، باقی میماند.
پس از انقلاب، عضو گیری در این تشکیلات بسیار محدود و در حد معرفی خویشاوندان نزدیک (مانند همسر، برادر، خواهر و ...) صورت میگرفت و بدین جهت از لحاظ تعداد اعضا نیز عملا رشدی نداشت.(متن بازجویی از پرتوی در تاریخ۲۱اردیبهشت۱۳۶۲)
* گزارش کامل ارتباط با شورویها:
من قبلا مجموعه اطلاعات خود را در مورد ارتباط با افراد شوروی در چندین نوبت نوشتهام اما از آنجا که آن نوشتهها تا حدودی پراکنده بوده و جمعآوری آنها در یکجا، کار برادران را آسانتر میکند، دوباره مشروح آن را مینویسم.
در سال ۱۳۵۸، کیانوری چندین بار روی تهیه اطلاعات و اسناد فنی مربوط به ساختمان سلاحهای آمریکایی F14، موشک فنیکس و موشک هارپن به من تاکید کرد و گفت که به دست آوردن این اطلاعات اهمیت جهانی دارد و در مبارزه تسلیحاتی بین دو سیستم (امپریالیسم و سوسیالیسم) فوقالعاده تاثیر خواهد داشت و خلاصه با کلی از این استدلالات، بر لزوم تلاش در این زمینه تاکید بسیار کرد.
من مسئله را با بهرام، احمد و هوشنگ که در آن موقع مسئولین تشکیلات مخفی بودند و زیر مسئولیت من کار میکردند و هر کدام چند ارتشی را زیر مسئولیت مستقیم خویش داشتند، مسئله را در میان گذاشتم.
از این میان، بهرام توانست از طریق کامران (برادر افشاری که توسط افشاری معرفی شده بود و با بهرام تماس داشت) که هُمافر بود و در پایگاه هوایی اصفهان کار میکرد و به دفاتر فنی F14 و فونیکس دسترسی داشت، مقادیری از کتابهای فنی مذکور را تهیه و برای من بیاورد که اینها نزد من ماند تا اینکه یک روز جوانشیر با من قرار خیابانی گذاشت (در خیابان وزرای سابق) و بسته حاوی کتابهای مذکور را از من گرفت و برد.
در آغاز سال ۱۳۵۹، یک روز کیانوری طی یک قرار خیابانی به من گفت که ارتباط با یک نفر «نماینده حزب برادر بزرگتر، همسایه شمالی» را به من خواهد داد و تاکید کرد که او در مورد تهیه بقیه اسناد و دفاتر مربوط به همان سلاحهای آمریکایی با تو صحبت خواهد کرد و تو آنچه را که میخواهد برایش تهیه کن و باز هم همان سفارشات و توجیهات قبلی را تکرار کرد.
من سر قرار رفتم. با علامتِ یک کتاب در دست چپ که روزنامه تاشدهای لای کتاب قرار داشت و فرد شوروی با من تماس گرفت و جمله قرار رد و بدل شد (جملات را فراموش کردم) به هر حال او خود را«آران» معرفی کرد.
در جلسه اول که ۷،۸ دقیقه بیشتر طول نکشید، او قرار دفعه بعد و قرار علامتی را به من گفت و شماره تلفن مرا گرفت که اگر کاری داشت، با تلفن مرا به سر قرار احضار کند و رفت.
پس از دیدار اول یا دوم بود که روزی جوانشیر با من قرار گذاشت و در خیابان مرا سوار ماشین خود کرد و بعد، سر راه، آران را هم سوار کرد و به اتفاق به ساختمان مطب دکتر دانش واقع در خیابان مهناز عباسآباد رفتیم. کسی در مطب نبود و جوانشیر کلید آنجا را داشت.
در آنجا، «جوانشیر »با آران مقداری روسی صحبت کردند و بعد جوانشیر مطالب آران را که فکر میکرد من خوب متوجه نشدهام، در مورد نحوه قرارگزاری و محل علامت و... به من به اصطلاح تفهیم کرد و باز هم روی تهیه کتابهای فنی که آران میخواست تکیه کرد. بعد من از آنها جدا شده و بیرون آمدم.

افضلی درکناررئیس جمهور
پس از آن هم چند نوبت دیگر آران را دیدم. او یکی دوبار مشخصات تایپشده کتابهای فنی را که میخواست (به زبان انگلیسی) به من داد و من هم آنها را به هوشنگ، احمد، افضلی میدادم که هر کدام میتوانند تهیه کنند. مقداری را هوشنگ تهیه کرد که به آران دادم.
آران، زبان فارسی را با لهجه و به سختی صحبت میکرد. پس از حدود یک ماه و نیم یا دو ماه، آران روزی که سر قرار آمد گفت که مدت اقامتش در ایران تمام شده و باید برود و با من قرار گذاشت که دفعه بعد پارول تازهای را برای تماس با فرد دیگری به جای خود به من بدهد. در ضمن یک ساعت مچی هم به عنوان هدیه به من داد که من با اکراه قبول کردم (این ساعت را بعدا به شایان که ساعت نداشت دادم).
در دیدار آخر، من هم متقابلا یک قاب خاتم از صنایع دستی خریدم و به او هدیه کردم و قرار شد که من با همان پارولی که او را اول بار دیده بودم، به ملاقات فرد دیگری به جای او بروم.
فرد دوم را پس از دو سه هفته دیدم. او اهل آذربایجان شوروی بود و «حسین» نام داشت (کیانوری از او به نام «مهندس» یاد میکرد).
ارتباط من با حسین تا زمان بازداشت من در مرداد ماه سال ۱۳۵۹ ادامه داشت. حسین نیز در دیدارهایش با من فقط روی تهیه کتابهای فنی F14، فنیکس، هارپن و رادار F14 تکیه میکرد و دو، سه بار هم او مشخصات تایپشده کتابهایی را که میخواست (به زبان انگلیسی) به من داد که من مثل سابق به هوشنگ و احمد دادم. مقداری از این کتابها نیز در طی آن مدت توسط هوشنگ و کامران (در ارتباط با بهرام) تهیه شد که من اصل یا کپی آنها (در صورتی که اصل را باید پس میفرستادم) به حسین دادم.
حسین یک بار یک چمدان کوچک به من داد که حاوی یک دستگاه عکسبرداری از روی کتاب یا اوراق بود و گفت برای کم شدن حجم تجهیزات از روی کتابهای فنی مذکور عکس گرفته و فیلم آن را به او بدهیم (چند حلقه فیلم هم داد و گفت این فیلمها را در ایران نمیتوانند ظاهر کنند).
این چمدان حاوی دوربین مذکور را من در خانه عبدالله عربی واقع در تهرانپارس (محل چاپخانه مخفی) گذاشتم و چند بار هم (دو سه بار) از آن برای عکسبرداری از متن کتابهایی که تهیه شده بود، استفاده کردیم (عبدالله عربی و ظفر آبی کار عکسبرداری را انجام میدادند اما نمیدانستند من برای چه منظوری میخواهم. من هیچ توضیحی به آنها نداده بودم).
در فاصله ای که من با حسین تماس داشتم، یکی دو بار هم یادداشت دربسته به من داد که به کیانوری بدهم و من هم دادم (از محتوای یادداشت خبری ندارم). یکی دو بار هم کیانوری یادداشت در پاکت دربسته به من داد که به حسین دادم. از مضمون آن هم خبری ندارم.
موضوع دیگر آنکه در تابستان سال ۱۳۵۹، حسین یک رادیو (رادیو ساخت ژاپن بود و یک رادیوی ۵ موج عادی بود) به من داد باضافه یک متن تایپ شده حاوی علامتهای رادیویی و گفت که راس ساعت 9 بمدت 5 دقیقه روی طول موج متوسط (عدد طول موج یادم نیست) رادیو را بگیرم. او به عنوان آزمایش، علامت رادیویی خواهد داد و قرار بود در صورتی که او کاری داشت، از این سیستم برای مطلع کردن من استفاده کند.
علامت ها عبارت بودند از ترکیبی از بوق کوتاه و پیوسته بصورت نقطه و خط (-0-0-0) یا (0000) یا (----) که هرکدام به یک معنی بود نظیر «وضع عادی است»، «فردا سر قرار حاضر شوید»، «وضع در اطراف شما غیرعادی است همه چیز را از بین ببرید» و غیره.
از این سیستم فقط یکبار بطور آزمایشی استفاده شد که روز معین، او علامت «وضع عادی است» را فرستاد.
در مورد اینکه فرستنده این علامتهای رادیویی کجاست، چیزی نگفت اما من تصور می کنم در سفارت شوروی بوده باشد.
پس از آن، دوسه هفتهای من در روزهای تعیین شده به مدت ۵ دقیقه به رادیو گوش می کردم اما علامتی داده نشد (ما برای دیدارهایمان هر بار قرار می گذاشتیم و قرار بود او از رادیو در صورت کار فوری استفاده کند که نکرد) و پس از دستگیری من در مرداد ۱۳۵۹ این ارتباط قطع شد و رادیو هم پیش من باقی ماند و من آن را بصورت یک رادیوی عادی نگهداری می کردم و چون در خانه رادیوی دیگری داشتم و این رادیو در واقع مورد استفاده نبود، در دو ماهه آخر، آن را توسط همسرم به خانه خواهرم بردم و می خواستم که از آنجا آن را ببرم بدهم به بچه های تهران که برای ضبط رادیوهای خارجی به رادیو احتیاج داشتند.
پس از آزادی از زندان در سال ۱۳۵۹، ارتباط من با تشکیلات مخفی قطع شد و مسئولیت آن به هاتفی محول گردید. ضمنا دیگر ارتباط من با حسین هم برقرار نشد. (کیانوری گفت دیگر لازم نیست). اما رابطه دو شاخه ارتش (هوشنگ و احمد) همچنان با من باقی ماند (قرار بود که کیانوری کس دیگری را برای این کار پیدا کند و بعد من این ارتباطات را تحویل او دهم ولی این کار را عملی نکرد).
در زمستان سال ۱۳۵۹، یکبار جوانشیر به من گفت که به سر قرار حسین بروم و گفت او اصرار کرده که تو را ببیند. من سر قرار رفتم و او را دیدم و او روی ادامه تهیه کتابهای فنی تکیه داشت و من گفتم که مسئله را دنبال خواهم کرد. پس از آن، دیگر او را ندیدم تا اوایل سال ۱۳۶۰.
دراوایل سال ۱۳۶۰، یک روز کیانوری تلفنی از من خواست که به خانه جوانشیر (واقع در خیابان حافظ شیراز روبروی پارک ملت) بروم و او را ببینم. من بلافاصله رفتم. او در حضور جوانشیر گفت که به ما خبر رسیده که هاتفی از طرف «ساواما» {سازمان اطلاعات و امنیت ملی ایران} تحت تعقیب است و چند محل هم که رفته او را دنبال کرده اند از جمله در یوسف آباد با سه نفر ملاقات کرده (آن سه نفر حمید، عباس، رستگار بودند). باید فورا به او خبر داد که همه ارتباطات خود را قطع کند و تشکیلات مخفی هم همه ارتباطاتش منجمد شود تا ببینیم وضع چگونه است.
همان روز من از طریق خدایی موضوع رابه اطلاع هاتفی رساندم. چند هفته بعد کیانوری به من گفت که با هاتفی تماس بگیرم و به او بگویم دو یا سه روز متوالی، راس ساعت معین، از خانه با ماشین بیرون بیاید و مسیر را از خیابان آفریقا-ولی عصر تا بلوار کشاورز طی کرده و پس از خرید از یک فروشگاه، همان مسیر را برگردد تا چک شود که آیا تحت تعقیب هست یا نه؟
من عین جریان را به اطلاع هاتفی رساندم. هفته بعد از آن، بدستور کیانوری بار دیگر ملاقاتی با حسین داشتم که او باز روی تهیه بقیه دفاتر فنی تاکید داشت و فکر می کنم لیست تایپ شده ای از چهار پنج مورد آن را هم آورده بود.
در آن دیدار او گفت که وضع در اطراف هاتفی هنوز خوب و عادی نیست و در مسیرهایی که طی کرده، تعقیب می شده است (از اینجا فهمیدم که اولا هاتفی با حسین تماس داشته و ثانیا اطلاع در مورد تحت تعقیب بودن هاتفی را حسین داده است).
هاتفی بعدا خودش نیز از ارتباط با حسین پس از قطع ارتباط من با او صحخبت کرد. بهرحال از آن پس دیگر من حسین را ندیدم تا اواخر سال ۱۳۶۰.
از حدود مهرماه سال ۱۳۶۰، مسئولیت تشکیلات مخفی مجددا به من سپرده شد (البته قرار بود که این امر موقتی باشد و پس از مدتی سه نفر از تشکیلات خودشان تشکیلات را اداره کند و من برای آشنایی کامل آنها، مدتی همراه با آنها کار کنم ولی بعد مسئولیت من دائمی شد).
از همین زمان، ارتباط سعید آذرنگ (که قبل از من با هاتفی بود) به من وصل شد و من پس از مدتی فهمیدم که ارتباط با حسین از چندی قبل از آن به سعید واگذار شده است و سعید هم از طریق حسین فهمیده بود که قبلا مدتی من با حسین رابطه داشتهام. ۲۴تیر۱۳۶۲
به هر حال هروقت کیانوری در رابطه با حسین کاری داشت (بویژه در ماههای اول) مستقیما با سعید ملاقات می کرد و من در جریان نبودم ولی بعدها دیگر در جریان ارتباط سعید یا حسین قرار داشتم.
به دنبال تقاضای مکرر حسین برای تهیه کتابهای فنی، این کار از طریق سهاب و شهاب (که در صنایع نظامی کار میکردند و به این کتابها دسترسی داشند و ارتباطشان با شبکه علنی از طریق سیامک در نیمه دوم سال ۱۳۶۰ به ما داده شده بود و زیر مسئولیت حمید و بهمن قرار داشتند) انجام شد و توسط آنها مقداری از این کتابها تهیه شد که توسط سعید به حسین داده شد.
ضمنا فراموش کردم جلوتر بنویسم که در نیمه دوم سال ۱۳۵۹ (یا اوایل سال۱۳۶۰) کیانوری از من خواست که اطلاعاتی درباره سایتهای رادار که قبل از انقلاب در اختیار آمریکاییها بوده بدست آورم و اینکه آیا هنوز هم آن سایتها فعال هستند یا نه.
من این را هم از هوشنگ (شاهرخ جهانگیری) و هم از افضلی خواستم. دقیقا یادم نیست که این موضوع را با عطاریان هم مطرح کردم یا نه. بهرصورت، افضلی اطلاعاتی در این مورد شفاها به من داد که من همانجا یادداشت کردم (احمد هم حضور داشت) که یادم هست که افضلی گفته بود یکی از سایتها در خوزستان منهدم شده و به تصرف نیروهای متجاوز عراقی درآمده است.

بهرحال این یادداشت را من به کیانوری دادم. (البته وقتی برادران بازجو شفاها پرسیدند، دقیقا یادم نبود که به کیانوری دادم یا به حسین -فرد شوروی- اما با توجه به اینکه این جریان مربوط به مدتی بعد از شروع جنگ و در اواخر سال ۱۳۵۹ یا اوایل سال ۱۳۶۰ است و من آن موقع با حسین تماس نداشتم، برایم مسلم شد که به کیانوری دادهام.)(متن بازجویی محمد مهدی پرتوی در تاریخ ۲۴تیر۱۳۶۲

پرتوی در دادگاه حزب توده- نفر وسط در کنار سرهنگ کبیری و عطاریان
از اواسط سال ۱۳۵۸، کیانوری مرتباً در جهت به دست آوردن اسناد فنی و سری بعضی سیستمهای پیچیده آمریکایی که در زمان شاه، آمریکا به ایران داده بود، نظیر {جنگندههای} F14، موشک فنیکس و موشک هارپون، سفارش و تأکید جدی میکرد.
مقداری از این اسناد را برادر افشاری که در اصفهان هُمافر بود و به اسناد F14 و فنیکس دسترسی داشت و آن موقع با بهرام ارتباط داشت، تهیه کرد (نام مستعار او کامران بود و بعد از مدتی از حزب کنار کشید و ارتباط خود را قطع کرد) و من آنها را یکجا به جوانشیر دادم.
در اوایل سال ۱۳۵۹، کیانوری روزی قراری به من داد و گفت این قرار نماینده دوستان شمالی ماست (آنطور که او گفت از حزب کمونیست) و این ارتباط را حفظ کنید و اسناد فنی را که آنها میخواهند تهیه کنید و به آنها بدهید.
من سر قرار رفتم (محل قرار در جلوی یک کتابفروشی در انتهای خیابان ونک بود) و تماس برقرار شد.
فرد شوروی قیافه شرقی داشت و به زبان فارسی دست و پا شکسته صحبت میکرد، او هر بار لیستی از اسناد فنی فوقالذکر میآورد و روی تهیه آنها اصرار داشت.
بعد از حدود یک ماه و نیم، او گفت مدت اقامتش در ایران تمام شده و فرد دیگری با همان قرار تماس خواهد گرفت و پس از حدود یک ماه، من با فرد تازه آشنا شدم.
او یک چمدان حاوی یک دوربین برای عکسبرداری از اسناد به من داد که برای کم شدن حجم فیلم آنها را به او بدهم (این دستگاه در خانه تهرانپارس موجود است).
درمدتی که با او ارتباط داشتم که دو یا سه ماه بیشتر نبود، پارهای از اسناد فوقالذکر را برای او تهیه کردم و دادم ولی اسناد ناقص بود و او هر بار لیست نواقص را میآورد و تکمیل آن را برای مقابله با اردوگاه امپریالیسم و با توجه به مسابقه تسلیحاتی که آمریکا تحمیل کرده بسیار با اهمیت میدانست.
یکی دو بار هم کیانوری پاکت پستی دربسته به من داد که به او دادم. یک بار هم در جریان قطب زاده از من خواست خلاصهای از جریان را بنویسم و به او بدهم که نوشتم و به سعید دادم که به او بدهد (آن موقع من دیگر با او تماس نداشتم).
در مردادماه سال ۱۳۵۹ به علت دستگیری من که جریان آن را شرح خواهم داد، ارتباط من با فرد شوروی قطع شد. بعدها فهمیدم این ارتباط چند ماهی با رحمان هاتفی بوده و سپس به سعید آذرنگ منتقل شده است.
از حدود یک سال و نیم پیش هم از اوایل سال ۱۳۵۹، کیانوری اصرار در ایجاد چند تیم تعقیب و مراقبت برای ردیابی جریانهای راستگرا داشت و دو سه تیم در تهران به وجود آوردیم و چند مورد هم کیانوری ردهایی برای دنبال کردن داد که به واسطه عدم تجربه بچهها و نداشتن امکانات نتیجهای از آنها به دست نیامد.
البته در مواردی که بعضی از افراد تشکیلات مخفی در گروهها و احزاب راستگرا نظیر جبهه ملی، حزب خلق مسلمان، حزب ایران، جبهه دموکراتیک متین دفتری، رنجبران، حزب ملت فروهر و ... نفوذ کرده بودند موفق شدند اطلاعات نسبتاً دقیق از درون آنها و فعالیتهای آنها علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به دست آورند که همه آنها به کیانوری داده شد و او آنطور که میگفت، مرتباً این اطلاعات را به مقامات مختلف جمهوری اسلامی میرساند و در بعضی موارد، منبع اطلاعات یعنی افراد ما را هم به دادستانی معرفی کرد که پس از آن این افراد به شبکه علنی منتقل شدند.
حتی در بعضی موارد، افراد و تشکیلات مجاز بودند که اطلاعات فوری خود را درباره جریانهای ضد انقلابی در محل، به کمیته یا سپاه اطلاع دهند و بعد گزارش آن را به حزب برسانند.
در مورد سازمانهایی نظیر مجاهدین و پیکار پس از آنکه به تعارض علنی با جمهوری اسلامی برخاستند، افراد تشکیلات اطلاعاتی میفرستادند و میپرسیدند که اگر از آنها شناسایی دارند، خودشان به مقامات مسئول بدهند یا نه.
کیانوری در پاسخ گفت که در مورد این سازمانها اطلاعات را فقط به ما بدهید. ما بعداً دربارهاش تصمیم خواهیم گرفت.
در مردادماه سال ۱۳۵۹، کیانوری یک روز که مرا دید گفت برای فردا، یک ساواکی خطرناک را قرار است دادستانی انقلاب دستگیر کند و به ما تحویل دهد تا از او اطلاعاتش را که بسیار مهم است و در مورد بمبگذاری در نمازجمعه و... است به دست آوریم و شما برای فردا آماده باشید و حتی قرار آن را هم با من گذاشت. (شب تلفنی قرار گذاشت و حتی در مورد آوردن اسلحه هم گفت بیاورید شاید لازم شود).
من به سرعت دنبال چند نفر از بچهها رفتم و توانستم عدهای را پیدا کنم و با عجله برای فردا آماده شدیم و در موعد مقرر سر قرار رفتیم و کیانوری مرا با آقای منتظر از دادستانی انقلاب آشنا کرد و به اتفاق ایشان و چند نفر از بچههای ما (فرهاد و حیدر) به منزل ساواکی مذکور رفته و او را دستگیر کردیم و به سپاه منطقه در ظفر و سپس دادستانی انقلاب در چهارراه قصر بردیم.
* در سال 58 یا ۱۳۵۹ (متاسفانه تاریخ دقیق یادم نیست) کیانوری روزی از من پرسید در میان افراد ارتشی، خلبان F14 نداریم؟ گفتم نه. گفت اگر داشتیم و میتوانستیم یک هواپیمای F14 را به شوروی بفرستیم، خیلی عالی بود. من با تعجب پرسیدم مگر چنین چیزی ممکن است؟ این کار در مناسبات ایران و شوروی مشکل جدی ایجاد میکند و شوروی نمیتواند هواپیما و خلبان را نگه دارد زیرا با ایران قرارداد استرداد هواپیمای ربوده شده دارد.
کیانوری گفت: لازم نیست مستقیم به شوروی برود میتواند برود طرف افغانستان و یا طوری برود که کسی نفهمد اصلا به کجا رفته و فکر کنند در بیابانها گم شده. این مسئله دیگر بعدا دنبال نشد و دیگر هیچگاه هم صحبتی در این باره نشد چون اصلا موضوع به علت اینکه ما خلبان F14 نداشتیم، به خودی خود منتفی بود.
یکی از افراد ارتشی که با هوشنگ مربوط بود (فکر میکنم به نام مستعار کیهان) خلبان هواپیمای «فرندشیپ» بود و چند بار هوشنگ پیشنهاد کرده بود که میشود از او برای خرج اضطراری چند نفر از رهبران حزب از کشور استفاده کرد و من این مسئله را به کیانوری گفته بودم و کیانوری گفته بود در درجه اول از راههای زمینی باید استفاده کرد ولی این را هم باید به عنوان یک امکان حفظ کرد.
یکبار که من کیانوری را به خانه هوشنگ برده بودم، هوشنگ این پیشنهاد و امکان را بار دیگر با خود کیانوری مطرح کرد و گفت: میشود خلبان مذکور در موقع لزوم، یک ماموریت در مشهد بگیرد و در یکی از فرودگاههای اضطراری متروکه کسانی را که باید سوار شوند، سوار کند و به فاصله کوتاهی از مرز افغانستان خارج شود.
کیانوری به هوشنگ گفته بود باید روی این مسئله بررسی کرد و هوشنگ خواسته بود که افراد حزبی، وضع فرودگاههای متروکه را در حوالی مشهد از نزدیک بررسی کنند و اطلاع دهند.
تا آنجا که من خبر دارم این موضوع پیگیری نشد. من مسئله امکان استفاده از این راه (هواپیما) را ضمن صحبت درباره امکانات خروج از کشور با حجری و شلتوکی (که از من در این مورد همکاری خواسته بودند) و همچنین با جوانشیر در میان گذاشته بودم.

(متن بازجویی محمدمهدی پرتوی در تاریخ ۱۳تیر۱۳۶۲)
محمدمهدی پرتوی (خسرو) رییس تشکیل مخفی حزب توده که در جریان دستگیریهای اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۲ توسط سپاه پاسداران که به «ضربه دوم» معروف شد و عملیات امیرالمومنین (ع) نام گرفت طیبازجوییهای صورت گرفته در چند مرحله به موضوعات بسیار مهمی در خصوص افراد مرتبط با این حزب و نیز جاسوسیهایی که اعضای حزب توده به نفع شوروی انجام میدادند اشاره کرده است.
تشکیلات مخفی حزب توده که به سازمان نظامی نیز معروف بود، ۱۱۴ نفر (نظامی و غیر نظامی) عضو داشت و به تدریج، از اواسط۱۳۵۸ سازماندهی شد.
این تشکیلات تا هنگام دستگیری گسترده اعضای حزب توده، به فعالیت و عضوگیری به منظور کسب خبر از ارگانها و نهادهای گوناگون میپرداخت و به گفته پرتوی، «کسب خبر» هدف مرحلهای و کوتاه مدت این تشکیلات و در درازمدت، هدف آن ادامه کار در شرایط ضربه احتمالی به حزب بوده است.
در همان ماههای ابتدایی پس از انقلاب، گروهی از افراد ارتشی که تحت تاثیر تبلیغات و شعارهای حزب توده قرار گرفته و هوادار حزب بودند، به دفتر حزب مراجعه یا از طریق رابطین حزبی تقاضای عضویت کرده بودند.
از این رو، کیانوری در سال ۱۳۵۸ برخی از قراردادهای ارتباط این افراد ارتشی را بر عهده پرتوی گذاشت و او نیز مجموعه این قراردادها را به زیرمجموعه خود محول میکرد.
این گونه ارتباطات درسال ۱۳۵۸ محدود بود و در عین حال مسولان تشکیلات مخفی، به صورت پراکنده با ارتشیها، افسران، درجهداران، هُمافران و نیروهای شهربانی و ژاندرمری ارتباط برقرار میکردند.
در اوایل سال ۱۳۵۹ به دستور کیانوری قرار بر این شد که برای ازدیاد تدریجی افراد ارتش در تشکیلات مخفی، تشکیلات جداگانهای برای آنها ایجاد شود.
منظور از ایجاد تشکیلات مستقل برای ارتشیها، مخفیتر شدن فعالیتها و ضمانت بیشتر برای حفظ این نیروها بود. بدین ترتیب از آغاز سال ۱۳۵۹، برخی از کادرهای با سابقه تشکیلات مخفی، که پیش از انقلاب فعالیت میکردند، از تشکیلات مخفی جدا شدند و در یک یا دو شاخه مجزا مسئولیت افراد ارتشی را به عهده گرفتند و ترکیب در شاخه مجزای ارتش تحت مسئولیت عدهای از کادرهای غیرنظامی در تشکیلات مخفی تا هنگام دستگیری ادامه داشت.
درخصوص مکانیسمهای حفاظتی تشکیلات مخفی در برقراری ارتباطات تشکیلات، رهنمودهای امنیتی خاصی برای حفظ تشکیلات و اعضای آن داده میشد ازجمله اینکه ارتباطات تمامی اعضا به صورت انفرادی برقرار میشد و هر عضو ارتش تحت نظر یکی از کادرهای حزبی غیرارتشی فعالیت میکرد.
ظاهراً رهنمودهای مسئولان تشکیلات مخفی به نحوه پنهان کردن عقاید مارکسیستی و تظاهر منافقانه به اسلام مربوط بوده است؛ به طوری که نیروهای نظامی بتوانند در محل شغلی خود، موقعیتشان را تثبیت کنند و حتی موقعیتهای تازهای به دست بیاورند.
بنابراین اهداف مرحلهای و کوتاه مدت تشکیلات مخفی، در قالب نوعی کار اطلاعاتی منظم برآورده میشد. اطلاعات موردنظر از درون ارتش، از طریق مناصب شغلی و تماس با ارتشیها یا از طریق برخی از مقامات سیاسی کشور -که افراد نظامی امکان تماس با آنها را داشتند- جمعآوری میشد و «پرتوی» تمامی اینگونه اطلاعات را به «کیانوری» ارایه میداد.
علاوه بر این، نیروهای شوروی سابق نیز برخی اطلاعات نظامی خاص را به طور مستقیم از حزب میخواستند که به دستور «کیانوری»، «پرتوی» در چندین مرحله به نیروهای آنها تحویل میداد.

از راست: محمدعلی رجایی(نخست وزیر) ،«سرهنگ هوشنگ عطاریان»(معاون وزیردفاع) ،عباس آقازمانی(ازفرماندهان سپاه) ،موسی کلانتری(وزیر راه کابینه رجایی)
پرتوی خود با ۴ نفر از افسران ارشد نظامی یعنی ناخدا بهرام افضلی (فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش)، سرهنگ بیژن کبیری (فرمانده یگانهای کماندویی ویژه)، سرهنگ هوشنگ عطاریان (فرمانده جبهه غرب و دستیار ویژه وزیر دفاع) و سرهنگ شمس ارتباط انفرادی برقرار کرده و با سایر نظامیان نیز از طریق شاهرخ جهانگیری و امیر معزز (مسئولین دو سر شاخه) مرتبط شد.
این دو نفر نیز از مسئولین سرشاخه، به تنهایی با ۵۰ و ۵۵ نفر از نظامیان به طور مستقیم و یا از طریق ۸ نفر مسئول شاخه در ارتباط بودند.
آنچه در زیر میخوانید بخشهایی از متون بازجویی محمدمهدی پرتوی است که در آن به نحوه ارتباط با ۲ تن از فرماندهان نظامی ارتش یعنی ناخدا بهرام افضلی فرمانده وقت نیروی دریایی و سرهنگ هوشنگ عطاریان از فرماندهان اسبق نیروی زمینی و مشاور وقت وزیر دفاع میپردازد.
این 2 نفر پس از دستگیری در سال ۱۳۶۲ در دادگاهی به ریاست آیتالله محمدی ری شهری محاکمه و سپس اعدام شدند.
* درباره ارتباط با ناخدا افضلی:
ناخدا افضلی از حدودا اواسط سال ۱۳۵۸ با ما مرتبط شد. پارول تماس با او را کیانوری به من داد (او آن موقع فرمانده نیروی دریایی نبود و مسئولیت پایینتری داشت) من پارول را به احمد (امیر معزز) دادم و او تماس گرفت.
تا مدتی این ارتباط با احمد بود در اوایل سال ۱۳۵۹ ارتباط با افضلی را خودم گرفتم. پس از آن من و احمد اغلب مشترکا او را میدیدیم.
محل دیدار در ماشین خود افضلی بود و حدود نیم ساعت تا حداکثر یک ساعت در خیابانها صحبت میکردیم.
در تابستان سال ۱۳۵۹ من دستگیر شدم و حدود ۴-۳ ماه ارتباط افضلی با احمد بود. در این فاصله که من زندان بودم، جنگ تجاوزی عراق علیه ایران شروع شده بود و یکبار کیانوری افضلی را دیده بود
پس از آزادی از زندان قرار شد تا مدتی که بشود کسی به جای من گذاشت، من ارتباط خود را با شاخههای ارتش حفظ کنم. این بود که از آن موقع دوباره افضلی را ملاقات کردم (البته با حضور احمد).
از آن پس تا آخرین دیدار، ملاقات ما به این صورت بود که احمد او را در خیابان (محلی نزدیک خانه پدرزن افضلی) سوار میکرد و به خانه کاوه (۳-۲ بار هم خانه احمد) و چند بار هم خانه محمدرضا معزز برادرزاده احمد) میبرد و من هم به آنجا میرفتم و او را میدیدم.
در تمام جلسات ملاقات سه نفره بود و احمد هم حضور داشت.
افضلی این اواخر ماهی ۲ هزار تومان حق عضویت میپرداخت که احمد میگرفت و در حساب شاخه خودش منظور میکرد.
(متن بازجویی پرتوی در تاریخ ۱۲اردیبهشت ۱۳۶۲)
مسائلی که در هر دیدار مطرح میشد، عبارت بود از اول خبرهایی که او میداد و سپس صحبت درباره وضع سیاسی و نظرات حزب و در آخر هم او در همان جا اطلاعیه یا تحلیل هفتگی حزب را میخواند.
خبرها و اطلاعاتی که او میداد پراکنده بود و از مجموعه حوادث و برخوردها و ملاقاتهای او با شخصیتها در طول روزهای قبل بود.
از جمله خبرهای او نکات اصلی ملاقاتهای او با مقامات مختلف در جمهوری اسلامی بود که به شناخت مواضع هر یک از آنها در مسائل مختلف کمک میکرد. ما هم همیشه او را به گسترش اینگونه ملاقاتها تشویق میکردیم.
گاهی خبرهایی را از بولتن اداره دوم یا بولتن وزارت ارشاد که به نظرش مهم میرسید نقل میکرد گاهی هم اخباری درباره خرید تسلیحات از خارج داشت یا هیأتهایی که برای مذاکره در این باره آمد و رفت میکردند (مثلا کرهایها یا چینیها یا ایتالیاییها) به ویژه چند بار وابسته دریایی ایتالیا نزد او آمده بود و صحبتهای اصلی با او را میگفت.
در همه این موارد آنچه را که از میان خبرهای او به نظرم مهم میآمد در یک کاغذ کوچک یادداشت میکردم و در ملاقاتهای خود با کیانوری شفاها به او اطلاع میدادم.
یک بار از او راجع به موشک هارپون اطلاعات خواسته بودم که او آنچه را که خود میدانست در دو سه صفحه نوشت و داد که چون جنبه کلی داشت و مشخصات فنی در آن نبود آن را از بین بردم.
یک بار نیز اطلاعاتی درباره سایتهای راداری که قبل از انقلاب در دست آمریکاییها بود خواستم و او شرح مختصری درباره آنها و وضع قبل و بعد از انقلاب داد که من نوشتم (دو مورد اخیر یعنی اطلاعات فنی درباره موشک هارپون و درباره سایتها را رابط شوروی خواسته بود که در مورد هارپون اطلاعات داده شده ارزش فنی نداشت و اطلاعات در مورد سایتهای مذکور را برای او فرستادم).
در ارتباط با افضلی و عطاریان آنها گاهی که در جلسه شورای عالی دفاع یا عطاریان در جلسات پیش از شورا شرکت میکردند، اگر نکته مهمی وجود داشت به من میگفتند که طبق معمول من مثل همه خبرها به کیانوری میگفتم. بازجویی62/2/10)

ناخدا افضلی در جلسه ای با حضور فرماندهان ارشد ارتش (نفر اول از چپ)
یکی از مسائلی که اغلب مورد بحث واقع میشد، مسئله جنگ بود. بیشتر این صحبتها بعد از حملات بزرگ بود که او راجع به نحوه عملیات و نتایج آن توضیح میداد. گاهی هم مدتی قبل از عملیات، خبر از قریبالوقوع بودن آن میداد.
در توضیح عملیات بزرگ میگفت که از چند جناح حمله شده و دشمن چه عکسالعملی نشان داده و نتیجه چه شده است. البته توضیحات او کمتر جنبه فنی دقیق داشت چون از طرفی نیاز به تخصص داشت که من نداشتم و از طرف دیگر بیشتر جریان کلی جنگ برای من مطرح بود و من هم در همین حد کلی که عملیات پیروز شده یا شکست خورده و تلفات و ضایعات کم یا زیاد بوده به کیانوری اطلاع میدادم و او هم بیشتر از این از من نمیخواست.
فیالمثل در مورد آخرین عملیات والفجر، اطلاعاتی که او داد چنین بود که حمله ایران از دو جناح صورت گرفته در یک جناح نیروهای مسلح ما نتوانستند پیشروی کنند و در جناح دیگر پیشروی کرده و چند موضع و تپه را آزاد کردند اما در روزهای بعد، زیر حملات متقابل و آتش شدید دشمن و احتمال اینکه دشمن نیروهای ما را دور بزند مجبور به عقبنشینی به مواضع قبلی شدهاند و شهدا و مجروحین نیروهای ما نیز زیاد بوده است.
در مورد هیأتهایی به ایتالیا یا انگلستان، شوروی، کره شمالی و یا بالعکس و یا آمدن هیأتی از چین و کشورهای دیگر که اغلب نتیجه این آمد و رفتها نامشخص باقی میماند یا بینتیجه میماند. باز در این موارد خبر کلی آن را من به کیانوری میدادم.
در مورد دیگر نکات اصلی صحبتهایی بود که او در ملاقاتهای عادی خود با مقامات مختلف جمهوری اسلامی داشت که من آن نکاتی را که جنبه سیاسی داشت و یا به شناخت دقیقتر مواضع آن مقام کمک میکرد یادداشت کرده و به اطلاع کیانوری میرساندم.
یک مورد سفر او به لیبی بود همراه هیأتی که پس از بازگشت شرح مختصری از آن را به ما داد که اگر لازم است اطلاع دهید تا توضیح دهم چون گزارش مفصل سفر خود را به مقامات ذیربط در جمهوری اسلامی داده است.
موضوع دیگر اینکه هر چند گاه وابسته دریایی ایتالیا (که گویا از دوره تحصیلی افضلی در ایتالیا او را میشناخت) نزد او می آمد و در مورد مسائل مختلف از جمله جنگ و آینده آن صحبت میکرد.
افضلی سعی میکرد در این ملاقاتها از او اطلاعاتی به دست آورد این اطلاعات را به من میگفت و من هر بار مصرا از او میخواستم که دقیقا این اطلاعات را به مقامات بالاتر جمهوری اسلامی گزارش کند و اگر اهمیت بیشتری داشت، حضورا با یکی از مقامات عالی ملاقات و توضیح دهد که او هم این کار را میکرد.
در مورد اطلاعات صرفا نظامی، یکبار من از او خواستم که در مورد سایتهای رادار که قبل از انقلاب در دست آمریکاییها بوده خبر بگیرد که اکنون فعال هستند یا نه و اگر هستند در چه جهت (این را رابط شوروی خواسته بود) افضلی در مورد 5 یا 6 سایت رادار در نقاط مختلف کشور خبر داد که کدام را آمریکایها برچیدهاند، کدامیک باقی مانده ولی فعال نیست و کدامیک فعال است (که عمدتا سایتهای غرب و جنوب کشور بود) و من این اطلاع را به رابط شوروی دادهام (البته با اطلاع کیانوری).
یک بار هم افضلی درباره کارکرد موشک هارپون نوشت که جنبه فنی ویژه و محرمانه نداشت (آنطور که خود افضلی میگفت) و بدین جهت من آن را از بین بردم.
در بعضی از جلسات، افضلی درباره آخرین اطلاعات در مورد مسابقه تسلیحاتی در سطح جهانی بین شرق و غرب و مثلا اینکه موشک پرسینگ دو یا کروز چیست و چطور عمل میکند یا موشک MX چیست و ... برای من صحبت کرد و من به اینگونه اطلاعات از جهت دانش شخصی خودم علاقمند بودم و از او سوال میکردم. او این اطلاعات را از مطالعه نشریات و مجلات خارجی به دست میآورد. گاهی هم خبرهایی از بولتن اداره دوم یا بولتن وزارت ارشاد میداد که به ندرت اتفاق میافتاد.
در هر جلسه دیدار او مختصری هم بحث سیاسی میکردیم و بعد او نشریات جاری نظیر پرسش و پاسخ، تحلیل هفتگی یا احیانا اعلامیهای را اگر بود میخواند و من میرفتم.(متن بازجویی پرتوی در تاریخ ۱۲اردیبهشت ۱۳۶۲
همانطور که قبلا هم توضیح داده بودم، در دیدارهایم با افضلی، ابتدا او اخبار و اطلاعات تازه را مطرح میکرد سپس درباره بعضی آنها که اهمیت سیاسی داشت صحبت میشد و سپس من هم پیرامون اوضاع کشور و تحلیل حزب صحبت میکردم و سرانجام او در وقت باقیمانده، تحلیل هفتگی پرسش و پاسخ یا دیگر نشریات حزب را که احمد میآورد مطالعه میکرد.
در زیر کوشش میکنم جزئیات اخبار و اطلاعاتی را که افضلی در جلسات مختلف مطرح کرده بود شرح دهم.
* جنگ از موضوعاتی بود که اغلب دربارهاش صحبت میشد چه به صورت اطلاعات مشخص و چه به صورت بحث کلی سیاسی در مورد اثرات و پیامدهای آن. اغلب من در مورد جنگ و خبرهای تازه از آن سوال میکردم.
گاهی زمانی که عملیات از طرف نیروهای ایرانی در پیش بود و او اطلاع پیدا میکرد، میگفت که قرار است به زودی یا مثلا در ظرف یک هفته تا ده روز آینده حمله تازهای از طرف ایران صورت گیرد.
البته غالبا او در مورد چگونگی شروع عملیات اطلاع دقیقی نداشت و تنها پس از پایان عملیات و در دیدارهای بعد از آن، درباره نتایج آن نسبتا دقیقتر صحبت میکرد و میگفت که عملیات از کدام جناحها صورت گرفته، کدام لشکرها در عملیات شرکت داشتهاند، پیشروی چقدر بوده، ضدحملات دشمن و آتش او چگونه بوده و سرانجام نتیجه عملیات چه شده و میزان شهدا و مجروحین و اسیران ما و کشتهها و تلفات آنها (دشمن) چه حدود بوده.
مثلا در مورد اولین عملیات والفجر، هنگامی که صورت گرفت او در لیبی بود. پس از بازگشت، در جلسهای که داشتیم گفت که عملیات با شکست روبهرو شده، آتش عراقیها بسیار شدید بوده و سپس با ضدحملات خود توانستهاند نه تنها مواضع عقبنشسته را دوباره اشغال کنند بلکه تلفات سنگینی به نیروهای ما وارد کردند و در جلسات بعد، از پایین آمدن روحیه در نیروهای ایرانی چه در ارتش و چه در بسیج صحبت میکرد و در عملیات دوم والفجر، قبل از عملیات گفته بود که بعد از تعطیلات عید قرار است حملهای صورت گیرد ولی از کم و کیف آن خبری نداشت.
چند روزی پس از عملیات که او را دیدم، گفت که عملیات از دو جناح در محور فکه انجام شده ولی یک محور موفق به پیشروی نشده و قرارگاه دوم موفق به پیشروی و گرفتن چندین تپه استراتژیک شده اما در روزهای بعد، نیروهای عراقی با آتش سنگین دست به ضدحملههای پی در پی میزنند و حتی شروع به محاصره نیروهای ایرانی میکنند در نتیجه از فرماندهی ایران دستور عقبنشینی داده میشود و نیروهای ما به مواضع قبلی برمیگردند.
به طور کلی اطلاعاتی که او درباره عملیات دیگر هم میداد در همین حدود بود و گاهی برای روشن کردن مسئله، کروکی منطقه را می کشید و روی آن نشان میداد که عملیات چگونه انجام شده و نتیجه چه شده است.
طبق اظهارات او، نیروهای ما پس از عملیات پیروزمندانه خرمشهر و بستان، تقریبا پیروزی دیگری نداشتند و در سایر عملیات بعد از آن اگر هم پیشروی بوده، بسیار جزئی و با دادن شهدا و مجروحین بسیار بوده است و خود افضلی اعتقاد داشت که امکان یک پیروزی وسیع و تعیین کننده در برابر نیروهای عراقی که دارای تجهیزات و آمادگیهای کافی هستند بعید به نظر میرسد ولی معتقد بود که نمیشود مسئله را عریان با مقامات مطرح کرد چرا که هیچکس حاضر نیست درباره توقف جنگ قبل از به دست آوردن لااقل پیروزی بزرگ و برگ برنده، سخنی بشنود.

متن بازجویی پرتوی
* یکی از خبرهایی که افضلی در زمان خودش داده بود، موضوع تشکیل قرارگاه دریایی مشترک نوح بین نیروی دریایی و سپاه پاسداران بود.
آنطور که افضلی میگفت، قبلا در ملاقاتی که او با فرماندهان سپاه در تهران داشت، درباره همکاریهای میان نیروی دریایی و سپاه مفصلا صحبت شده بود و او درباره نقش دریا و نیروی دریایی مطالب زیادی را شرح داده بود که مورد توجه فرماندهان سپاه واقع شده بود و او را فردی با تخصص بالا ارزیابی کرده بودند.
در آن موقع فرماندهان سپاه پیشنهاد ایجاد قرارگاه مشترک نوح را مطرح کرده بودند که مورد موافقت افضلی قرار گرفته بود و افضلی در مورد ایجاد یگانهای دریایی ساحلی که سپاه در صدد ایجاد آنها بود نیز توضیحاتی داده بود. سپس در مسافرت او و فرماندهان سپاه به بوشهر طی مراسمی این قرارگاه مشترک افتتاح گردید.
افضلی از دیدارهایی که با برادر تیموری مسئول امور دریایی سپاه داشت اینطور استنباط میکرد که اصرار بر تشکیل این قرارگاه برای نشان دادن این نکته است که در اختلافات میان سپاه و صیادشیرازی (که در آن موقع زیاد از آن صحبت میشد) این صیادشیرازی است که مانع و موجب اختلافات است وگرنه سپاه آماده همکاری با همه نیروهاست.
* از جمله مواردی که افضلی در مورد خرید سلاح صحبت کرده بود، سفر هیأتی به انگلستان برای رسیدن به توافق بر سر قراردادهای زمان شاه با انگلستان بود که بخش مهمی از پول آن هم قبلا پرداخت شده بود اما انگلستان از اجرای قرارداد خودداری کرده بود که تا آنجا که من یادم هست افضلی گفت که این مذاکرات به نتیجه نرسیده و انگلستان بازی درآورده است.
* از دیگر موارد، مذاکره با یک هیأت چینی بود. چینیها اعلام کرده بودند که حاضرند سلاحهای مورد نیاز ایران را تأمین کنند منتهی گفته بودند که باید از طریق یک کشور واسط (آنها پاکستان را پیشنهاد کرده بودند) این سلاحها را بفروشند و آنها افراد پاکستانی را آموزش دهند و افراد ایرانی از پاکستانیها آموزش بگیرند. آرش با این پیشنهاد مخالفت کرده بود و به اداره دوم نوشته بود شرایط چینیها چون سیاسی است و ما را وابسته میکند درست نیست من خبر را که به کیانوری دادم او گفت بهتر است از چینیها اسلحه خریداری شود تا آمریکا. این اواخر باز مسئله مطرح شده بود و قرار بود هیأتی به چین برای خرید اسلحه سفر کند.
* از مدت ها پیش موضوع سفر هیأتی از وزارت دفاع و نیروهای هوایی و زمینی به شوروی جهت خرید اسلحه مطرح بود و کیانوری همیشه درباره اینکه بالاخره این هیأت کی خواهد رفت سوال میکرد.
یک بار که سفر هیأت جدیتر مطرح شد (خبر آن را هم افضلی میداد و هم از طریق شاهرخ جهانگیری میآمد) کیانوری گفت به رابط روسی (که آن موقع در اوایل سال ۱۳۵۹ من مدتی با او ارتباط داشتم) بگو. من گفتم.
او سوال کرد که آیا حزب با دادن اسلحه از طرف شوروی موافق است؟ من مسئله را با کیانوری مطرح کردم و او گفت که صددرصد موافقیم. من هم پاسخ را به فرد روسی گفتم.
یکبار که افضلی با فرمانده نیروی هوایی سرهنگ معینپور ملاقاتی داشت او گفته بود که از نیروی هوایی چیز زیادی باقی نمانده است. یکبار هم افضلی (مدتها پیش) در مورد تعداد محدود باقی مانده از هواپیماهای F14 که برای کنترل هوایی ایران به ویژه منطقه جنوب اهمیت زیادی داشت صحبت میکرد و اینکه عراقیها با ایجاد نقاط کاذب باعث به هدر رفتن موشکهای فنیکس این هواپیماها میشوند و به این ترتیب تعداد این موشکها به زودی تمام خواهد شد و F14 بدون موشک فونیکس هم اثری نخواهد داشت.
در مقابل او از قدرت نیروی هوایی عراق و اینکه عراق توانسته است تقریبا تمام هواپیماهای از دست داده در طول جنگ را جبران کند و از کشورهای مختلف به ویژه فرانسه هواپیما دریافت دارد، صحبت میکرد.
یکبار هم افضلی میگفت مسئله نداشتن هواپیما و تجهیزات هوایی توسط فرمانده نیروی هوایی در شورای عالی دفاع مطرح شده بود که آقای خامنهای تأکید داشتند باید حتیالمقدور از امکانات و تجهیزات موجود استفاده کرد و آنچه را که از کار افتاده، راهاندازی کرد.
* افضلی در هر مورد که در رابطه با کارش با یکی از مقامات مسئول ملاقات داشت، اگر نکته قابل ذکری در آن بود میگفت که بیشتر از جهت موضعگیریهای آن مقام و گاه جنبههای دیگر اهمیت داشت. مثلا در ملاقاتی که این اواخر با نخستوزیر داشت در مورد جنگ صحبت شده بود و آقای نخستوزیر گفته بود ما هنوز باید بنشینیم و خط مشی جنگی خودمان را تعیین کنیم. این سخنان در مقابل حرفهای افضلی بود که گفته بود جنگ دارد طولانی میشود و جنگ فرسایشی به نفع ما نیست و مشکلات اقتصادی ما را افزایش میدهد.
آقای نخستوزیر در این ملاقات از وضع ارزی اظهار رضایت کرده و نسبت به آینده اقتصاد اظهار امیدواری کرده بودند و گفته بودند ما برای حتی ۲۰ سال آینده برنامه تنظیم کردهایم و انشاءالله مشکلات رفع خواهد شد./بازجویی پرتوی در تاریخ ۱۷اردیبهشت ۱۳۶۲).

متن بازجویی پرتوی
* اخبار مربوط به خرید اسلحه از بازارهای آزاد از جمله از طریق شرکتی که صادق طباطبایی در سوئیس برای این منظور تأسیس کرده بود و در چند مورد کلاهبرداری بعضی از فروشندگان آزاد اسلحه یا فرار کردن مسئول ایرانی خرید اسلحه همراه با پولی که در اختیارش بود.
* از سال ۱۳۵۸ توسط کیانوری و سپس در سال ۱۳۵۹ توسط مأمور شوروی، مسئله تهیه مشخصات و مدارک فنی ساختمان برخی سلاحهای پیچیده آمریکایی نظیر رادار F14 موشک فونیکس، موشک هارپن و ... با من مطرح شده بود و از جمله من با افضلی هم مطرح کرده بودم.
در اوایل سال ۱۳۶۰ افضلی به من خبر داد که یکی از ناوهای ایرانی که در اوایل جنگ توسط عراقیها غرق شده حامل یک موشک سالم هارپون است و شورویها میتوانند بروند آن را بردارند.
من موضوع را با کیانوری مطرح کردم او بعداً از من مشخصات دقیق محل غرق کشتی را ساخت که از افضلی گرفتم و به او دادم.
بعدها در ملاقاتی که به دستور کیانوری یا جوانشیر با مأمور شوروی داشتم، او گفت که چون منطقه جنگی است، آنها نمیتوانند به آنجا نزدیک شوند و موشک مزبور را بردارند.
* اخبار و اطلاعاتی که افضلی طی چند سال داده بود، تنها به موارد بالا خلاصه نمیشود منتهی متأسفانه من اکنون همه را به یاد ندارم.(متن بازجویی پرتوی در تاریخ ۱۳خرداد ۱۳۶۳)
* درباره ارتباط من با سرهنگ عطاریان: