ماجرای تهیه"تربت امام حسین"توسط آقای صلواتی
آشنایی من باایشان ازطریق آقای عبدالزهرا(متولدکربلا،مقیم خمینی شهر)بوده است ،ایشان بمن گفته بودند که "طویریچ"تربت ناب رادارد"تربت اصل"
واما چرا "رحیمطویریچ"تربت اصل رادارد؟
رحیم-مسؤل تخلیه خاکها وضایعات ناشی از ساخت وساز وجابجایی ضریح ودیگرمتعلقات داخل حرم حسینی است
یعنی ایشان خاکروبه های ایجادشده "ناشی ازدیلرکاری وزدنهای ستون گنبد ودیگر موارد را" به انبارمی برد وبعد بایدانهارا به دفترآیت الله سیستانی منتقل کنند و انحضرت تربت را بابسته بندییک نخودی به زوارهدیه می دهد.
اومقداری را هم به منزلش می برد که من هم چندکیلو از رحیم می گیرم.
امسال هم درایام محرم رفته بودم برای کربلا،ولی اول رفتم برای زیارت امام حسین غلیه السلام ودیگرشهدای کربلا،ازدرب حبیب رفتم،دیدم کارگران درجوار این درب مشغول کارند.
ازمهندسی که داشت کارمیکرد می شناختم"مهندس موسوی"سؤال کردم چی می کنید؟
مهندس موسوی گفتند:میخواهیم ستونهای گنبد رامقاوم سازی کنیم.
که معمولاًهنگام مقاومسازیفبایدبا مته های قوی خاکبرداری کنند که دراین فعل وانفعالات ،مقدارزیادی خاک تولیدمی شود.
به مهندس گفتم:ممکنه مقداری ازخاکهارا برای من بدهید؟
گفتند:فردابیاییدببرید.
فرداکه سرموعدمقرر رفتم ،گفت چون دوربینهای مداربسته تصویرمارا ضبط میکند ومنومی بینند وآنوقت مرااخراج می کنند.
ازایشان که ناامیدشدم به یک معماردیگری که میشناختم متوسل شدم،او قبول کرد ،گفت فردا
واما فردایش همون حرفهاتکرارشد"ماجرای دوربین"
ومن ازهمه این کارگران ومهندسان قطع امیدکردم ومتوسل به مادرابوالفضل"ام البنین" شدم ویک حمد+3توحید+100صلوات نثارروحش کردم.
همانطورکه نشسته بودم ،10دقیقه بعدمتوجه شدم که دارند خاکبرداری میکنند وگاری مخصوص حمل خاکبروبه
آمد که ضایعات را ببرد به انباری ذخیره کند برای دفترآیت الله سیستانی
آنچه را که کنده بودند،بارکردند ومن دنبال همین گاری رفتم،راننده گاری متوجه نیتم شد که قصدبرداشتن خاک رادارم،اوازهرطرف را دستبردرا بسته بود،حتی ازمشت ولگد هم دریغ نمی کرد ولی من ازرو نرفتم واحساس کردم ارزش مشت ولگدخوردن وحتی شنیدن ناسزارادارد.
وقتی رسیدبه پیچ "گردنه"بین الحرمین"200متری"
او نمیتوانست گاری را ازاون پیچ بگذراند،نیازبه کمک داشت ومن نزدیکترین فرد به گاری بودم،بدش نمی آمدکه من هلی بدهم ومن هم با یک دست هل می دادم وبا دست دیگر خاک رادرجیبم می کردم،خلاصه باهمین شیوه 2تاجیبم را تاحدی پرکردم.
گاری به مانع دیگری خورد بازمن رفتم برای کمک وبا همون شیوه دستی به گاری ودستی به خاک،2تاجیبم را پرکردم.
که آن رفت ومن هم رفتم ازیک مغازه حلوافروشی یک پلاستیک سیاه گرفتم وازجیبم به پلاستیک منتقل کردم"حدود3کیلو" وهمان پلاستیک را درآن مغازه به امانت گذاشتم،بدون اینکه مغازه داربداندچیست.
واستاده بودم دیدم گاری دیگری داردمیاد بابارخاکروبه وضایعات،همان مورد تکرارشد ومن هم همان کارهایم راتکرارکردم،2تاجیب را مجدد پرکردم ،بااین تفاوت که خشونت این راننده بیشتر بود ،تاحدی که لگدهای محکمش مانع ازتکمیل جیبهایم شد.
تربت راآوردم سامرا(حدود5کیلو) ،همه رابسته بندی "یک نخودی"کردم وتعدادی را به بچه های ستاد بازسازی عتبات اینجا دادم ومقداری را هم به زوارعسکریین
